فرهنگستان علوم اسلامی قم - آخرين عناوين مقاله ، يادداشت :: نسخه کامل http://isaq.ir/article Sat, 21 May 2022 10:26:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaq.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم http://isaq.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام فرهنگستان علوم اسلامی قم آزاد است. Sat, 21 May 2022 10:26:01 GMT مقاله ، يادداشت 60 انقلاب فرهنگی در حوزه علمیه پیش‌نیاز تحقق گام دوم انقلاب اسلامی http://isaq.ir/vdce.o8zbjh8zw9bij.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، استاد حجت الاسلام و المسلمین دکتر رضایی، عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی، با توجه به جایگاه ویژه حوزه های علمیه و همچنین بحث مهم «گام دوم» یادداشتی منتشر کردند که متن آن ارائه می گردد:***انقلاب‌ فرهنگی بر عهده فضلاء و کسانی است که وظیفه حفظ، ترمیم و بالندگی دين را دارند و از انزوای دين رنج می‌برند.شایسته است که علمای حوزه به‌جای نهضت پاسخ‌گویی به شبهات نظری، ابتدا به دنبال پاسخ این شبهه‌ها برای خود باشند که؛-چرا منطق حوزه نتوانسته عينيت بر اساس نیازمندی‌های تکاملی جامعه اسلامی را هدایت و کنترل کند؟- چرا ترويج اسلام را منحصر به ملاحظه ‌پدیده در جنس و فصل می‌دانند؟- و چرا در شیوه علمی خودشان تجديد نظر نمی‌كنند؟مباحث نظری محض مربوط به آن‌ دسته‌ از معارفی است كه صرفا در حوزه نظری کاربرد دارند و سنخیتی با "مفاهیم اسلام در عمل" ندارند.اما اگر علماء و دلسوزانِ کارآمدی اسلام، در نحوه نگرش خود تجدید نظر کنند و مشکلات و موانع موجود سر راه حکومت دینی را از لوازم عدم ورود حوزه های علمیه به مباحث عینی بدانند، آنگاه در دلشان وحشت عظیمی پيدا خواهند شد که چرا به تکلیف‌شان در پاسداری و پیشرفت از مکتب و اسلام ناب محمدی (ص) به درستی عمل نکرده اند.آنگاه خواهند گفت؛ پس تکلیف ما تولید وطراحی "الگوی برنامه اسلام"، "الگوی مديريت" و "الگوی طبقه بندی علوم"،می باشد که اتفاقا مهمترين راه‌های مقابله‌ی دشمن با دینداری و حکومت اسلامی است.آيا اين تغيير رویه حوزه ها، نتيجه دارد!؟مسلما اگر این تغییر و تحول در مواجهه حوزه علمیه با مسایل اجتماعی صورت پذیرد اعتبار فرهنگی دسته‌ای از علوم غربی که مانع پیشرفت دین و دینداری است در باور وپذیرفته های ذهنی حوزه و دانشگاه زير سوال خواهد رفت!آموزش یکی از ارکان اساسی تحول در این زمینه است. تلقی متولیان دینی و حوزه از روش‌های تربیت دینی افراد در وضعیت موجود به این ترتیب است که:۱- استفاده از برهان نظری و دلايل فلسفی۲- طرح بحث روان شناسی اسلامی با تحليل ‌‌خوب و بد در اسلام۳- تبعیت عملی شاگرد از رفتار استاداين سه شیوه‌ی تربیتی برای علماء و اساتید حوزه كاملاً آشنا و قابل درک است، منتهی پرورشی كه در این بستر انجام می‌گیرد در مقیاس فردی است! ولی این روش برای مدیریت اجتماعی و حکومت‌داری مناسب و جوابگو نیست.لذا به‌جای ایجاد محيط برای تهذیب و پرورش فردی، باید ساختار یا سیستمی ایجاد شود كه برای كل جامعه محيط پرورش و تهذیب را فراهم اورد.کل‌نگری و طراحی سیستم ساخت‌یافته بر این مبنا در عمل خُلق و اخلاق را در مقیاس اجتماعی ايجاد کرده و پرورش می‌دهد.بعد از گذر از این مرحله است که دلبستگی‌ها و رفتارهای فردی کم رنگ می‌شود و آنگاه شرایط برای پیدایش دلبستگی‌ها، بینش ها ودانش‌های اجتماعی ايجاد و گسترش می‌یابد.آنوقت است که می توان شاهد یک حوزه انقلابی، پاسخگو، کارآمد و پیشرو در تحقق گام دوم انقلاب اسلامی باشیم. ان شاالله ]]> مقاله ، يادداشت Mon, 28 Sep 2020 09:08:31 GMT http://isaq.ir/vdce.o8zbjh8zw9bij.html عظمت رهبران آینده شیعه، به واسطه امداد حضرت صاحب الزمان(روحی فداه) http://isaq.ir/vdcc.oqsa2bqsxla82.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی استاد سید منیرالدین حسینی در سلسه مباحث اخلاقی خود در بیست و هشتم دی ماه 1373 در مورد امداد های الهی برای تربیت رهبران شیعه و سیر تکاملی آن مباحثی را مطرح کردند که قسمتی از آن ارائه می شود:***...گاهي تعریفی که بعضی نسبت به عده ای از علماء و بزرگان اسلام دارند، در جهت تحقير كارهاي دیگر بزرگان اسلام است، از جمله تعبیراتی که چنین افرادی بکار می برند این است که مي‏گويند: محال است در آینده فردی نظير فلان مرد بزرگ بيايد! ديگر كسي مثل شيخ انصاري نمي‏شود! علت و هدف چنین تفکری و بکار بردن چنین تعبیراتی، این است که می خواهند بگویند آن مرد بزرگ با افراد كنوني جامعه اسلامی قابل مقایسه نيست! اما ناخواسته، نتيجه‏ ي کار آنها، آب ریختن به آسياب دشمن و ايجاد يأس در جامعه اسلامی است؛ کاری که كفار نسبت به دانشمندان خودشان انجام نمي دهند،آنها هرگز نمي‏ گويند و معتقد نیستند که مثلا انيشتن كجا و فيثاغورث كجا! بلكه مي‏ گويند آن چيزي كه انيشتين آورده است علاوه بر اينكه بر وي پيشي گرفته است بگونه‏ اي است كه داراي قدرت عملكردي به مراتب بيشتر از قدرت كارآئي دستگاههاي رياضي گذشته است؛ چرا كه آن دستگاهها قابليت طرح اين مسائل را در درون خود ندارند.طبیعی است با مأيوس نمودن طلاب، دانشجویان و مردم، جامعه اسلامی نتواند بزرگانی مثل مرحوم شيخ طوسي و مرحوم مفيد و ... (رحمةالله عليهم و شكرالله مساعيهم) تربیت کند، دمیدن روحیه يأس و ناامیدی زمينه حكومت كفار را آماده مي‏كند و نسبت به جامعه اسلامی باز دارنده است. منظور عدم تجلیل از شخصيت‏هاي بزرگ و تاريخي اسلام و جامعه اسلامی مسلمان نیست؛ اما باید همراه با چنین تجلیل هایی از بزرگان، حقیقت ديگري نیز بزرگ كرد، باید گفت: عالم در سير تكاملی است و همانطور كه قدرت كفار توسعه و تكامل پيدا مي ‏كند؛ مسلمين نیز پیشرفت می کنند تا قدرت مقابله با آنها را داشته باشند:كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً ( الإسراء : ۲۰ ) هر يك از اين دو گروه را - مومنین و کفار- از عطاى پروردگارت، بهره و كمك مى‏دهيم و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.هرگز امداد و طرف داری از جبهه حق، به گونه ای نیست که در مقابل کفار به ضعف بيفتدند و دين از بين برود! بلكه خداوند در اين جبهه افرادي را تأييد مي ‏كند تا در برابر کفر بايستند و در نهايت، زمينه اتمام حجت بر تمام افراد بشر، در تمام اعصار و قرون، آماده شود. از این رو، امام خميني (ره) از مرحوم شيخ انصاري(ره) جلوتر بود در عین حالی که نمی توان گفت: كسي نظير حضرت امام محال است پيدا شود؛ چون ایشان يك استثناء در تاريخ بود! آيا خدا دست از خدایی و ربوبیت خود برمی دارد و تكامل را تعطيل می کند؟!ربوبیت و امداد خداوند اقتضاء می کند در آینده مثل امام، بلكه بالاتر از ايشان، خواهند آمد و اسلام را در مقابل کفر یاری خواهند نمود.- امداد آیت الله خامنه ای بیش از علمای گذشته به واسطه امتحانات سنگین پیش رو اگر فرمايشات امام را - در عين جلالت مقامشان - در سن ۶۰ سالگی با فرمايشات مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه ‏اي، مقايسه شود، قطعا در خواهیم یافت كه زمينه اطلاعاتي كه براي مقام معظم رهبری (ايّده اللّه بنصره) آماده شده است، در آن زمان براي امام آماده نبوده و اصلا اين نوع سؤالات در آن زمان قابل طرح نبود. پس حتما ايشان بر موضوعاتی اشراف پيدا خواهند كرد كه امام پيدا نكرده بود و مسلما در اضطرارهايي قرار خواهند گرفت كه امام قرار نگرفته بود، در نتیجه، توسلاتشان بطور دیگری اوج خواهند گرفت و به ملكات معنوي متناسبي هم - با عنايات و تأييدات حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)- خواهند رسيد. چون ايشان پرچمدار اسلام در برابر پرچمداران كفر به حساب مي‏آيند، از اين رو خدا، ايشان را تنها نمي‏گذارد و متناسب با سطح تكامل تاريخ، اثر وجودي حضرت آيةالله خامنه ‏اي در آینده نزديك، خيلي بيشتر از اثر وجودي شيخ انصاری روشن مي‏ شود؛ همانطور که كفار زمان ایشان از كفار زمان شيخ، در کفرشان خیلی شديدترند. اوج فعاليت بريتانيا در زمان شیخ انصاری در مسئله تجارت بود و شاگرد شيخ، مرحوم ميرزای شیرازی، برای مقابله با آن فتواي تحریم تنباكو داد، ولي الآن صحبت از تجارت در شكل قبلی نيست. اصلا پيچيدگي‏هاي نظام پولي و يا مسئله ارز در آن زمان قابل طرح نبود چرا كه، ارتباطات به شكل امروزين آن وجود نداشت تا اينگونه مسائل قابل طرح باشند.لذا، اين سخن، سخن صحيحي نخواهد بود كه گفته ‏شود آیا حوزهای علمیه باز هم خواهند توانست افرادي مثل مرحوم شیخ و حضرت امام را پرورش دهند؟! اگر وليّ ، مرشد و سرپرستی که همه را هدایت می کند، وجود مبارك حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است، ایشان این قدرت ارشاد و پرورش را هنوز هم دارند و مي‏توانند افرادی را متناسب با زمان فعلی تربیت کرده، رشد معنوي دهند،! اگر وليّ رعیت و سرپرست مردم خداست، قطعا مي‏تواند رغبت و علاقه به طاعت و تقوا به افرادی اعطاء بكند و آنها را پرورش خاص دهد. ]]> مقاله ، يادداشت Mon, 27 Jul 2020 12:43:04 GMT http://isaq.ir/vdcc.oqsa2bqsxla82.html تغییر در حکمرانی جهانی بر محوریت معنویت عقلانی http://isaq.ir/vdch.6nzt23nz-ftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از KHAMENEI.IR حجت‌الاسلام‌والمسلمین  علیرضا پیروزمند، عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی به بررسی ابعاد مختلف رویاروییِ دو عقلانیت توحیدی و مادی در عرصه‌ی حکمرانی باتوجه به قضیه‌ی کرونا پرداخته است:***۱ـ کرونا و پیچ تاریخی عصر جدیددر تحلیل قضیه کرونا نباید آن را از گذشته خودش یعنی فراز و فرود تمدن غرب، همچنین از پیچ تاریخی و عصر جدیدی که طلوع کرده است، تفکیک نمود؛ رهبر انقلاب فرمودند: «انقلاب اسلامی بشریت را به عصر جدیدی وارد کرده و عصر جدید، عصر امام خمینی (ره) است، امام جهان را وارد عصر جدیدی کرد، آنچه در فضای کرونا و پسا کرونا رخ می‌دهد در امتداد همین عصر جدید و پیمودن پیچ تاریخی و ناهنجاری‌های حاکم بر تمدن غرب قابل تحلیل است. نشانی این دوران عبارت است از توجه به خدای متعال و استمداد از قدرت لایزال الهی و تکیه به وحی و اینکه بشریت از مکاتب و ایدئولوی های مادی عبور کرده است و دیگر برای او جاذبه ای ندارند.»(۱)۲ـ جهانی‌شدنِ صهیونیسم آمریکاییتمدن مادی در دوران رو به اوج خود، محتوا و پیامی را برای بشر ترسیم کرد و ساختارهایی را برای ضمانت اجرایی آن ایجاد نمود،. آنها می‌خواستند با علم، فناوری و محصولات برگرفته از آن و نیز مدیریت جدید جهانی، دغدغه‌های تاریخی بشریت مثل آزادی، عدالت، امنیت، رفاه و... را تأمین و بر یک محور نظم و انسجام بدهند. برای تحقق این ایده، ساختارهای پیدا و پنهانی را ایجاد کردند. در این ساختارها، صهیونیزم جهانی با سرعت تلاش کرد به شکل مرموزانه‌ای بر کمپانی‌های جهانی سیطره داشته باشد. این کمپانی‌ها فقط اقتصادی نبودند بلکه شامل کمپانی‌های خبری، رسانه ای، اقتصادی، هنری و..... بودند که یک زنجیره به‌هم پیوسته کامل را شکل می‌دهند، در خیلی جاها روی صحنه نیستند و دولت‌ها را صحنه‌گردان خود قرار می‌دهند.در لایه‌ی بعدی، به پشتوانه‌ی قدرت‌های سیاسی بزرگ، سازمان‌های جهانی را شکل داده و مدیریتش را به‌دست گرفتند. این شبکه‌ی چند لایه که بخشی از آن پیدا و بخش دیگر آن پنهان است، در نهایت می‌خواهد فرهنگ مادی را به شکل جهانی و ضمانت شده، فراگیر و خاطیان را در نطفه خفه کند.۳- انقلاب اسلامی: شروع قیام جهانی بر علیه تمدن غرب۳-۱- پنج بحران اصلی تمدن غربرُخ‌نمایی فروپاشی تمدن غرب از درون و ایجاد اتفاقات جهانی به محوریت انقلاب اسلامی از بیرون، باعث شد سیر نزولی تمدن مادی غرب شکل بگیرد و در مقابل ساختار بیمار و دیکتاتور آن، شاهد قیام جهانی باشیم. به نظر ما اتفاقات فعلی و بعدی جهان یک ظرفیت برای همین قیام محسوب می‌شود. تمدن غرب در درون خود با توجه به دیدگاه غلطی که نسبت به دین، انسان و پیشرفت داشت به بحران‌های بزرگی رسید.بزرگ‌ترین بحران، بحران بی هویتی است، ریشه این بی هویتی کنار گذاشتن خدا و معنویت بویژه از زندگی و ارتباطات اجتماعی است.دومین بحران، بی عدالتی است. با دمکراسی به‌دنبال آزادی و عدالت بودند اما هرچه بیشتر جلو رفتند بی عدالتی‌ها بیشتر روشن شد، اثرات حاکمیتِ اقلیت سرمایه‌دار بر اکثریت فقیر در صحنه‌های مختلف و در رفتار با مردم خود (مثل جنبش وال استریت یا جنبش اعتراضی فرانسه) بیشتر نمایان می‌شود.سومین بحران، فقدان امنیت است؛ اعم از امنیت محیط زیست، امنیت غذایی به‌ویژه با تصرفات بیولوژیک و جریان تراریخته‌ها و امنیت جانی که با به‌راه انداختن جنگ‌های مختلف- مستقیم و نیابتی- نشان دادند که هیچ حریمی را برای حفظ منافع خود قائل نیستند.بحران چهارم گسترش ابتذال و فساد اخلاقی است. بحرانی که باعث فروپاشی جامعه و به‌خصوص خانواده و از بین رفتن عواطف شد.و بالاخره پنجمین بحران، دروغ بودن آزادی وعده داده شده است که شاه بیت تفکر لیبرال، گسترش آزادی بود.این موارد بحران‌های درونی تمدن غرب است و پیروزی انقلاب اسلامی هم عامل ایجاد بحران‌های بیرونی آن شد. انقلاب یک کانون قیام علیه هژمونی حاکم بر جهان بود و توانست بشر را وارد عصر جدیدی کند؛ چرا که انقلاب دارای پیام و روش متفاوتی بود. تمدن غرب، آزادی، امنیت و رفاه را منهای خدا، دین و شریعت دنبال می‌کرد ولی انقلاب اسلامی همه‌ی آن‌ها را ذیل خدا و شریعت تعریف کرد و به آن عمل نمود. به خلاف آن‌ها که با زور، تحمیل و تجهیل به اهدافشان می‌رسیدند، روش انقلاب اسلامی خودآگاهی و تفاهم با وجدان عمومی جهان است. مخاطب انقلاب، ارباب زر و زور نیستند بلکه عامه‌ی مردمی هستند که از فشارهای تمدن غرب به سطوح آمده‌اند و به همین خاطر، قلوب را فتح کرده، عقلانیت مادی را به چالش کشیده و عقلانیت جدیدی را بر محور ایمان بالله به صحنه آورده است.۳-۲- شکست تمدن غرب در مهار انقلاب اسلامیتمدن غرب تلاش کرد انقلاب را با امواجی مهار کند اما نور انقلاب بر افروخته‌تر شد. موج اول مهار انقلاب، جنگ تحمیلی بود که باعث استحکام بیشتر انقلاب شد. موج دوم با حادثه ۱۱ سپتامبر آغاز شد بود که ایران را محور شرارت خواندند و با هدف ایران به کشورهای پیرامونی لشگرکشی کردند. این در ظاهر جنگ نظامی اما در واقع هزینه دادن برای تثبیت و بقاء تمدن غرب و جهانی‌سازی آمریکایی بود. هدف این بود که الگو بودن و مرجعیت تمدن غرب شکسته نشود. اما نتیجه معکوس شد و در لایه‌ی بزرگ‌تری جبهه‌ی مقاومت شکل گرفت و کشورهای دیگری به ایران اضافه شدند و یکبار دیگر قدرت غرب به چالش کشیده شد.در این بین، پدیده‌ی مهم اربعین رخ نمود. در زمان و مکانی که انتظار داشتند بیشترین تضعیف در جبهه‌ی مقاومت اتفاق بیفتد، به برکت سیدالشهداء علیه السلام اربعین نمایان شد و یک قدرت‌نمایی چند ده میلیونی عظیم را به رخ قُلدران جهان کشید و بساط داعش را به هم ریخت. موج سوم با تحریم‌های فراگیر شروع شد که با رقابت اقتصادی و سیاسی کشورهایی همچون چین و روسیه مقارن بود و حاصل آن شکل گیری جبهه‌ی مقاومت جهانی علیه استبداد جهانی بود. مهم‌تر اینکه، لیبرالیسم برای شکستن این سه لایه‌ی مقاومت (انقلاب اسلامی، مقاومت منطقه‌ای و مقاومت جهانی) مجبور شد عدم پایبندی به اصول دمکراسی را در مقیاس جهانی اعلام کند. مثلاً، به جنگ مستقیم یا نیابتی تن دهد، برای مهار اقتصادیِ چین تعرفه‌ای بست که مخالف اصول تجارت آزاد بود، پیمان‌های محدودیت تسلیحات، محدودیت آلودگی‌های محیط زیست را پاره کرد و... که هر کدام از این‌ها ضربه‌ی جدید و سهمگینی بر پیکره‌ی بیمار لیبرالیسم بود.۴ـ دو رویکرد اصلی برای تحلیل کرونادر قضیه‌ی کرونا دو رویکرد اصلی وجود دارد: رویکرد اول این است که کرونا دست ساز بشر است که در این رویکرد قرائت‌های مختلف داریم: آیا این کار برای به زانو در آوردن چین است؟ آیا با هدف حاکمیت‌بخشی به فضای مجازی است؟ آیا ایجاد مرگ و میر آگاهانه و هدایت شده برای حذف طیف سنی خاصی از وبال گردن نظام سرمایه داری است؟رویکرد دوم این است کرونا یک واقعه‌ی طبیعی است و از حیوان به انسان منتقل و اپیدمی جهانی شده است و چون از آن شناختی نداشتند در حال جولان دادن است. آثاری هم دارد که اجتناب ناپذیر است، اقتصاد لطمه می‌بیند، روابط لطمه می‌بیند و...۵ ـ بزرگ‌ترین تهدید آینده۵-۱ ـ جدی بودن خطر ناامنیِ سلامتما تحلیل خود را بر رویکرد دوم متکی می‌کنیم و فرض می‌کنیم طبیعی اتفاق افتاده باشد. اما همین که بشر قدرت ساخت ویروس‌های ترکیبی را دارد و به چنین فناوری‌هایی دست پیدا کرده است قابل تأمل است. با این فرض، اگر چند مقدمه را کنار هم بگذاریم آنگاه خطر ناامنیِ فراگیر، بشریت را به ستوه می‌آورد: اول، بشر قدرت این کار را دارد و می‌تواند آن را فراگیر کند. دوم، در شرایط فعلی منفعت‌طلبی، محور رفتار اقتصادی و جهانی سردمداران حاکمان جهان است. حاکمانی که اخلاق و تعهدی نسبت به سایر ملل ندارند و در صحنه‌های مختلف نشان داده‌اند که به راحتی انسان می‌کُشند، نسل‌کُشی می‌کنند تا به سلطه‌ی جهانی خود برسند به‌ویژه که اخلاق صهیونیستی بر آن حاکم است و بدنبال سلطه‌ی جهانی هستند. سوم، مسئولیتی هم متوجه‌ی خاطیان نیست.از این قضیه می‌توان نتیجه گرفت که بشریت به دلیل راه غلطی که تمدن غرب طی کرده، در معرض خطر و نابودی است؛ باید آن را احساس کرد و چاره‌ای اندیشید. بر فرض که قضیه کرونا تعمدی نباشد اما نشان می‌دهد که امنیت بسیار شکننده است و اگر قرار باشد این فناوری به‌دست انسان‌های سفاک، بی‌اخلاق و بی‌عقلی باشد که فعلاً حکومت جهانی را به‌دست دارند، آینده‌ای بدتر در پیش است.۵-۲ ـ خطرِ عقلانیت بدون اخلاق و اخلاق منهای معنویتدر تمدن غرب اخلاق از عقلانیت گرفته شده و از اخلاق، هم معنویت الهی گرفته شده است؛ حاصل آن هم اوضاع فعلی تمدن غرب است.همه‌ی این تهدیدها ناشی از فرهنگی است که از عقلانیت عنان گسیخته نشأت گرفته است. عنان گسیخته بودن یعنی مقید به اخلاق نبودن، اخلاق را مقید به معنویت الهی نکردن و در نهایت مسلط شدن صاحبان قدرت و ثروتی که نه اخلاق دارند و نه خداوند را بنده هستند؛ این مهم‌ترین تهدیدِ خطرناک برای بشر امروز است.۶ـ پسا کرونا: ظرفیت جدید برای عبور از پیچ تاریخیرسالت جبهه‌ی مقاومت جهانی این است که نسبت به تمدن غرب افشاگری کرده و به بشریت بفهماند که واقعیت در جامعه‌ی غرب چیست و اگر قرار باشد این وضعیت ادامه پیدا کند چه بلایی بشریت را تهدید می‌کند.باید از شیوع ویروس کرونا بیشترین عبرت را در راستای تقویت و همگرا نمودن جبهه‌ی مقاومت جهانی گرفت. اما این بار نه برای مقابله‌ای از جنس چین و آمریکا بلکه برای مقابله‌ی فرهنگی با تمدن مادی و سهم‌خواهی نسبت به حاکمیتِ معنویت و اخلاق در حکمرانی جهانی و پذیرفتن الزامات آن.۶-۱ـ چهار سناریو در شرایط پسا کرونانسبت به جهان پسا کرونا که نباید از گذشته‌ی خویش تفکیک شود، چند گونه تحلیل را مشاهده می‌کنیم: یک تحلیل این است که جهان به سمت ملی‌گرایی می‌رود زیرا این اپیدمی حاصل جهانی‌گرایی است، یعنی پیوندها آن قدر زیاد شده که هیچ حریمی برای افراد و جوامع باقی نمانده است. هر جامعه‌ای محکوم به اتفاقی است که در سایر نقاط جهان افتاده است، این وضعیت حاصل ارتباطات خاصی است که از جهانی‌سازی سرچشمه گرفته است، باید به عقب برگشت و ارتباطات را کم کرد.تحلیل و واکنش دیگر در مقابل تحلیل اول، معتقد است که در پسا کرونا جهانی‌سازی در همان جهت سابق خود تشدید می‌شود اما نسخه‌ی جدیدی از آن رونمایی می‌شود و آن حکمرانی از طریق فضای مجازی است.تحلیل سوم معتقد است که بشر به سوی جهانی‌سازی معتدل پیش می‌رود یعنی، بین ملی‌گرایی و جهانی‌سازی گذشته که چنین آثاری سوئی را از خود بر جای گذاشته، راه دیگری را بشر در اعتدال انتخاب می‌کند؛ محور تعریفِ اعتدال نیز منافع زندگی مادی است نه زندگی بر محور تعالیم انبیاء الهی.تحلیل چهارم معتقد است که شرایط پسا کرونا ظرفیت مناسبی برای عبور از پیچ تاریخی و شکل گیری جهانی‌سازی از جنس توحیدی است. اینکه در شرایط فعلی بشر به دعا، خدا و کلیسا روی می‌آورد، در کلیسا اذان می گویند، به همراه مسلمانان نماز می‌خوانند و تمسک به آیات قرآن می‌کنند ولو در مقیاس‌های کوچک، این پیام مهم را دارد که آن نقطه‌ی کانونی انحراف تمدن غرب در حال عوض شدن است. کانون انحراف همان کنار گذاشتن دین و معنویتِ ناب توحیدی بود که نتیجه‌ی آن، این عقلانیتِ سرکش شد و در نهایت تمدن غرب را به‌وجود آورد.۶-۲ـ نوید جهانی‌سازی بر محور معنویت، اخلاق و عقلانیت توحیدیباید برای تحقق سناریوی چهارم تلاش کرد. رویکرد چهارم بر این پیش‌فرض استوار است که:‌ جهانی‌سازی نه متوقف می‌شود و نه کُند بلکه، مبنا، مقصد و شیوه‌ی آن تغییر می‌کند. این تحلیل بین اصل جهانی‌سازی و کیفیت آن تفاوت قائل می‌شود، اصل جهانی‌سازی توقف‌پذیر نیست ولی کیفیت جهانی‌سازی تحت اراده، انتخاب و تصمیم ملت‌ها دگرگون می‌شود. به همین خاطر انقلاب اسلامی که در دوران اوج گیری تمدن غرب، توانست خودش را به عنوان الگوی انسانی‌تر معرفی کرده و اراده‌ها و سرمایه‌هایی را به خود ضمیمه کند، هر روز بزرگ‌تر می‌شود تا جایی که توانست تعلقات بشری را نسبت به تمدن غرب کمتر و کمتر نموده و جلو شتاب فرایند جهانی‌شدن بر مبنا و مقصد مادی را بگیرد. این نوع از جهانی‌شدن، فضای مجازی را نیز آرام آرام تحت سیطره‌ی خود خواهد گرفت لذا، از گسترش مشروط فضای مجازی خیلی نگران نیست بلکه، به اصلاح کیفیت آن می‌اندیشید و به‌دنبال سهم خواهی در حکمرانی آن است نه فقط کاربر فضای مجازی بودن. گسترش جهانی‌سازی، مقارن با گسترش فضای مجازی است و این غیر قابل اجتناب است.۶-۳ـ راهبردِ گام جدید در جهانی‌سازی توحیدیباید منتظر رویش و جوشش‌های جدیدی در روابط بین المللی و جهانی در راستای تمدن جدید اسلامی بود. اما سؤال این است آیا موحدین و ملل مستضعف جهان توان چنین کاری را دارند؟در پاسخ به این سؤال، به بیانات رهبر انقلاب اسلامی تمسک می‌کنیم که امکان‌پذیری تمدن جدید را به سنت الهی مرتبط می‌کنند. ایشان می‌فرمایندر این مسیر، مبارزه، مبارزه‌ی اراده‌ها و عزم‌ها و همت‌ها است و هر طرف که اراده‌ی قوی‌تری داشته باشد غالب است. کسانی که دلشان متکی به خدای متعال باشد، غالب خواهند بود «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم» این همان سنت الهی است. به هرحال، نقطه‌ی کانونی ایجاد و امتداد عصر جدید، همین سنت الهی است یعنی ایجاد و تقویت همبستگی بین اراده‌ها نه اراده‌های مستکبرین بلکه اراده‌های موحدین و مستضعفین در مقابل جهانی‌سازی مادی؛ جهانی سازی توحیدی نیز دارای ساختار و پیام مختص به خود است.(۲)۶-۴ ـ ظهور سه نوع مدیریت جهادی، اقتدارگرا و دموکراتیک در فضای کرونافوکویاما در تحلیل خود درباره‌ی کرونا، مدیریت اقتدارگرای چین و دموکراتیک آمریکا را مقایسه کرده و در عین اینکه معتقد است مدیریت اقتدارگرا بهتر قضیه را جمع کرده است ولی طوری به بررسی مسئله پرداخته که هنوز دموکراسی زنده است! امثال ایشان شیوه‌ی دیگری در حکمرانی نوین را مطلع نیستند یا نادیده می‌گیرند؛ مدیریتی که نه اقتدارگراست و نه دموکراتیک (از نوع غربی)، بلکه مبتنی بر مردم‌سالاری دینی و مدیریت جهادی است که در صحنه‌های زیبای حضور مردمی می‌توان آثار آن را مشاهده و به جهان صادر کرد. مردم سالاری دینی یعنی مشارکت واقعیِ مردم از سر ایمان و اخلاص و در پیوند با یک رهبر دینی. کشوری که در اوج فشار و تحریم است با استفاده از چنین روشی توانسته است برای عبور از بحران‌ها، جوشش‌های عظیم اجتماعی ایجاد کند و خود را به مرحله‌ی صادرات برساند و مبتنی بر اخلاق، ایثار و مواسات به تولید و توزیع کالاهای مورد نیاز جامعه بپردازند. اگر چنین مدیریتی ساختار متناسب جهانی پیدا کند، خواهد توانست نیروهای ذخیره شده در باطن جوامع بشری را استحصال و تبدیل به حرکت بزرگ تمدنی کند.۱) بیانات در مراسم اولین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله)،۱۳۶۹/۳/۱۴، همچنین بیانات در دیدار مسئولان نظام، ۱۳۹۳/۴/۱۶۲) بیانات در دیدار مسئولان نظام و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی،۱۳۹۷/۹/۴، بیانات در دیدار بسیجیان ۱۳۹۸/۰۹/۰۶ ]]> مقاله ، يادداشت Wed, 20 May 2020 12:28:23 GMT http://isaq.ir/vdch.6nzt23nz-ftd2.html تمدن غرب و تلاش برای سلطه فرهنگی http://isaq.ir/vdcf.vdyiw6dyvgiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، حجت الاسلام احمد عابدی از پژوهشگران فرهنگستان در مقاله ای به تلاش های تمدن غرب برای اضمحلال تمدن اسلامی و نحوه مقابله با آنها پرداخته که متن آن ارائه می گردد:***1-مقدمهخدای متعال در آیه ۱۴۱ سوره نساء می فرماید: « لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» یعنی خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است، این نفی سلطه که توسط سایر آیات به بیان های دیگری(همچون:وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، آل عمران ۱۳۹ ) مورد تاکید قرار گرفته است شامل همه انواع سلطه اعم از «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» در همه مکان ها و اعصار می شود حتی می توان نفی سلطه را به عنوان معیار صحت پیشرفت جامعه موحدین معرفی کرد. در بین سه نوع سلطه فوق، سلطه فرهنگی از اهمیت فوق العاده ای برخورد دار است، منظور از فرهنگ همان آداب، رسوم و سبک زندگی است که مورد پذیرش جامعه قرار گرفته است، پذیرفته شده های یک جامعه زیر مجموعه اعتقادات و ایدئولوژی های آن جامعه شکل گرفته و رشد می کنند و در نهایت رفتارهای افراد را ساماندهی می کنند به عبارت دیگر، از یک طرف فرهنگ برمبانی هستی شناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی و آرمانهای جامعه استوار است و از طرف دیگر، عملکردها و محصولات در بستر فرهنگ آن جامعه شکل می گیرند. همچنین وقتی سخن از تسلط فرهنگی می شود منظور هم فرهنگ عمومی و هم فرهنگ تخصصی و بنیادین است، تسلط بر فرهنگ بنیادین که شامل لایه های عمیق تری همچون علوم و معارف یک جامعه می شود، مهمتر بوده، زیر ساخت فرهنگ عمومی را پی ریزی می کند و خطرناکتر از تسلط بر فرهنگ عمومی است. ۲- تفاوت در اعتقادات منشاء اختلاف در فرهنگ ها و بستر درگیری فرهنگی از ابتدای خلقت با توجه به تفاوت مبانی اعتقادی و شکل گیری دو جبهه حق و باطل، دو مسیر تاریخی مختلف پیش روی انسان ها قرار گرفته که به تشکیل دو نوع جامعه و دو نوع تمدن الهی و الحادی منجر شده است، این دو مسیر که می توان از آن به مسیر انبیاء علیهم السلام و فراعنه یاد کرد، در آخرین مرحله خود، بعثت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله را داشته است که عصر و فضای جدیدی را پیش روی جهانیان گذاشته است، پیامبر اکرم در طول زندگی مبارک خویش، ضمن مرز بندی قاطع و روشن بین دو جبهه حق و باطل، زنجیره متصل بین «اعتقادات، فرهنگ و رفتار» را در هر دو جبهه برای مردم تبیین و درگیری تمام عیار دشمنان را برای تسلط بر جبهه حق، پیش بینی و گوش زد فرمودند.۳- دوره های مبارزه برای تسلط فرهنگیدر این عصر جدید درگیری ها و مبارزات دشمن را با هدف تسلط فرهنگی - در قدم نخست - و تضعیف اعتقادات -در قدم های بعدی- می توان به سه دوره تقسیم کرد: ۱/۳- دوره اول این دوره که همزمان با بعثت و شروع نزول قرآن است، فضا و محیط پیرامونی اسلام را فرهنگ یهود و مسیحیت فرا گرفته بود و انصافا در مبارزه با اسلام و تسلط فرهنگی بر جامعه نو پای اسلامی، چیزی کم نگذاشتند انواع شگردهای مبارزاتی را برای سست نمودن اعتقادات مسلمین از طریق تحقیر و تسلط فرهنگی، بکار گرفتند. ۲/۳- دوره دوم این دوره بعد از رحلت پیامبر شروع می شود و به تدریج در زوایای گوناگون جامعه تاثیر می گذارد. در این دوره علاوه بر فرهنگ یهود و مسحیت، شاهد به ثمر نشستن آثار فرهنگی انحراف عظیم اعتقادی یعنی جریان سقیفه هستیم، جریانی که بعد ها در قالب خلافت بنی امیه و بنی عباس، هجمه های شدیدی را نسبت به فرهنگ اسلام ناب( مکتب اهل بیت علیهم السلام) وارد کرد. این هجمه ها در حوزه فرهنگ بنیادن، با ترجمه آثار به ظاهر علمی یونان باستان و ترویج آن به جامعه مسلمین ادامه یافت و اثرات خود را در فرهنگ عمومی و تغییر سبک زندگی بجای گذاشت، درحالی که معادن و ارکان علم و فرهنگ (اهل بیت علیهم السلام) در جامعه اسلامی و در بین مردم زندگی می کردند و ناب ترین آداب و رسوم و فردی، خانوادگی و اجتماعی را بر مبنای اعتقادات دینی تبیین و نشر می دادند ۳/۳- دوره سوم دوره سوم تهاجم فرهنگی و تلاش برای تسلط فرهنگی، به شروع رونسانس در مغرب زمین بر می گردد، در این دوره، شاهد تغییر در روش ها و راهکارها برای تهاجم و تسلط بر فرهنگ رقیب هستیم، در دوره رنسانس، صنعت و تکنولوژی به کار گرفته شده و با استفاده از صنایع نرم و سخت، شیوه های کارآمد تری برای تسلط فرهنگی همچون صنعت سینما، فیلم، تلویزیون و..... مطرح شد. همچنین تهاجم برای تسلط در لایه های بنیادین فرهنگ(علوم و معارف) توسط طراحان تمدن غرب به روش های قبلی اضافه شد. ۴- مراحل و راهکارهای دشمن برای تسلط فرهنگی دشمن برای تسلط فرهنگی در هر دوره ای راهکارهای گوناگونی را بکار می گرفته است ولی با کمی تامل و دقت می توان راهکارهای عامی را پیدا نمود که در همه دوره ها مورد استفاده قرار می گرفته اند با این تفاوت که در دوره رنسانس برای هضم خرده فرهنگ ها- به گفته خودشان - در فرهنگ تمدن غرب، روش های پیچیده تری بکار گرفته اند.در همین جا لازم است به یکی از راهبردهای مورد استفاده برای تسلط فرهنگی، که به نحوی بر همه برنامه های فرهنگی دشمن، سایه افکن شده است، اشاره کنیم؛ بعضی از این راهبرد تعبیر به راهبرد قورباغه ای می کنند زیرا؛ معتقدند که اگر قورباغه را یکدفعه در آب داغ بیندازید، می جهد و خود را نجات می دهد ولی اگر در آب معمولی بگذارید و به تدریج آب را گرم کنید، تا بخواهد به خود بیاید و خودش را پرت کند، ماهیچه هایش شل و بی حس شده، توان حرکت از او گرفته می شود. با توجه به این راهبرد، تمام مراحل و راهکارهای تسلط فرهنگی غرب به صورت گام به گام و به تدریج انجام می گیرد تا جامعه مومنین به حرکت های ضد فرهنگی آنها کمترین حساسیت و واکنش را داشته باشند. مراحل مورد استفاده برای تهاجم و تسلط فرهنگی را می توان در سه سطح طبقه بندی نمود: ۱/۴- مرحله نخست: تحقیر و تجلیلاول، آخر، ظاهر و باطن تمدن غرب در دوره رنسانس، تحقیر دین و دین داران و کشورهای عقب مانده- به اصطلاح آنها- و تجلیل افراطی از داشته های خود است، آنها خود را عقل کل و فرهنگ خودشان را خرد گرا، و سایر فرهنگ ها را خرد ستیز و کودک منش معرفی می کنند برای تحقیر فرهنگ ها و ملت ها از یکطرف، از حربه ایجاد تردید و شبهه در اعتقادات و مبانی فکری آنها استفاده می کنند و از طرف دیگر، بوسیله به رخ کشیدن موفقیت های ظاهری و محصولات صنعتی خود، دیگران را تحقیر، و فرهنگ دنیا پرستی خود را به جامعه هدف تزریق می کنند. ۲/۴- مرحله دوم: فریفتگی و تخلیه فرهنگی تحقیر فرهنگی افراد و جوامع را تا جایی ادامه می دهند که آرام آرام به تخلیه فرهنگ خودی و فریفتگی نسبت به فرهنگ بیگانه منجر می شود. یک قانون طبیعی می گوید: وقتی در فضایی خلاء ایجاد شود، نزدیکترین نیروی موجود، آن خلاء را پر می کند. ۳/۴- مرحله سوم: انحلال فرهنگی تحقیر فرهنگی به تخلیه فریفگی و فریفتگی فرهنگی منجر می شود و زمینه را برای حضور و تثبیت فرهنگ بیگانه فراهم می کند و تثبیت فرهنگی تغییر در رفتارها را بدنبال دارد به گونه ای که، پشت هر رفتار ناهنجار اجتماعی می توان تحقیر و فریفتگی فرهنگی را مشاهده کرد. امروزه اگر در جامعه اسلامی شاهد اختلاط بیش از حد زن و مرد، بالارفتن سن ازداوج، تغییر سبک زندگی، معماری غلط شهری، رواج یافتن طلاق های سیاه و سفید و....هستیم، قبل از بوجود آمدن چنین رفتار هایی، مراحلی از تحقیر و تجلیل طی شده است. ۵- راهکارمقابله با تهاجم و تسلط فرهنگی قبل از پرداخت به راهکار مقابله با تهاجم و تسلط فرهنگی، لازم است به یک راهبرد مهم- در مقابل راهبرد قورباقه ای آنها- اشاره شود. راهبرد ما باید افشاءگری نسبت به تمدن غرب باشد، یعنی در همه اقدامات خود، نسبت به مبانی شرک آلود و نجس تمدن غرب و اخلاق و رفتار بوجود آوردگان آن، روشنگری و افشاگری نموده، همان مراحل سه گانه تسلط را نسبت به خودشان بکار ببریم یعنی باید تمدن مادی و فرهنگ شرک آلود آن را در همه جا، بویژه برای نسل جوان، تحقیر کنیم، شرک، هواپرستی و شهوت پرستی بوی نامتبوع و جهنمی است که شامه هر مومنی را آزار می دهد، از این رو، خدای متعال کفار و اعمال به ظاهر خوب آنها را در آیات متعددی تحقیر می کند: أَرَءَيْتَ مَنِ اتخََّذَ إِلَهَهُ هَوَئهُ أَ فَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً ، أَمْ تحَْسَبُ أَنَّ أَكْثرََهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كاَلْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً، آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است؟! آيا تو مى‏توانى او را هدايت كنى (يا به دفاع از او برخيزى)؟! آيا گمان مى‏کنی بيشتر آنان مى‏شنوند يا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراهترند! (فرقان، ۴۴)چطور کسانی را که خدای متعال و اولیائش تحقیرکرده و پایین تر از حیواتات و در ردیف سگ و خوک معرفی می کند، در جامعه اسلامی باید تجلیل و تعریف کرد. خدای متعال حتی عملکرد کفار و کسانی که بدون ایمان به مبدا و معاد، اقدام به عملی می کنند، را تحقیر می کند يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا يَقْدِرُونَ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ ، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى‏كند و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمى‏آورد (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن، (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهايى در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاكها و بذرها را بشويد،) و آن را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند. آنها از كارى كه انجام داده‏اند، چيزى به دست نمى‏آورند و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمى‏كند. (بقره، ۲۶۴)در قدم بعد لازم است رابطه محصولات و صنایع غربی را با فرهنگ مادی و مشرکانه آنها تبیین و توضیح دهیم و تاثیرات آن را روی جامعه، اخلاق، خانواده و...روشن نماییم به گونه ای که منشاء شک و تردید در ارکان تمدن غرب شود، باید ضمن دفاع از پیشرفت، اختراع، ابتکار و بدست آوردن صنایع نو، نسبت به فرایند غلط صنعتی شدن غرب و آسیب های جدی آن، افشا گری کنیم باید نشان داد راه صنعتی شدن فقط راه اشتباه غرب نیست، نباید ما را بین دو راهی برگشت به دوران الاغ سواری یا پذیرش محصولات و صنایع غرب، گیر بیندازند. می توان راه سومی را پیش روی بشرگذاشت که همه کارکردهای راه قبلی را داشته باشد بدون ناهنجاری های طاقت فرسا، در چهل سال گذشته انقلاب، به دلایلی، تجلیل و تعریف افراطی فضای صدا و سیما و جامعه علمی و حتی مذهبی ما را پر کرده است تا جایی که از تمدن غرب بهشت برینی ساخته شده که اکثر اوصاف و آرزوی های انبیا در آن محقق شده است. برای عبور از تمدن غرب و نیل به تمدن نوین اسلامی، لازم است تهاجم و شبیخون فرهنگی بنیان کن انقلاب اسلامی را نسبت به تمدن غرب یادآوری و مستند کنیم و بدانیم همانطور که انقلاب بازوی چپ آن را (کمونیسم) قطع کرد، به همت مردان بزرگ جبهه حق و با ظرفیت عظیم موجود در مکتب اهل بیت علیهم السلام، به زودی بازوی راست آن(لیبرال دمکراسی) نیز قطع می شود. باید بوسیله استدلال روشن و منطقی و با استفاده از ارقام و آمار صحیح، نشان که، بحران اقتصادی غرب، ناشی از ضعف ایدلوژی است، همان چیزی که در مواجهه با انقلاب اسلامی به شدت تضعیف شده است. آنها می خواستند انقلاب اسلامی را از یک رقیب به یک نوچه تبدیل کنند ودر نهایت در تمدن غرب منحل نمایند، خوابی که تعبیر نشد و هرگز نمی شود. امروزه به برکت تهاجم عمیق و همه جانبه فرهنگ انبیاء علیهم السلام، مسلمانانی که طبق برنامه بایستی در تمدن غرب حل می شدند، بر هویت توحیدی خود اصرار کرده، جامعه در حال تزلزل غربی را متاثر کرده اند. نتیجه گیری:جامعه اسلامی، مردم و خانواده های مسلمان باید نسبت به راهبرد قورباغه ای دشمن حساس بوده، اجازه ندهند هویت و داشته های آنها تحقیر شود، بایستی جامعه اسلامی دوران تعریف و تمجید از تمدن غرب را پایان دهد و برای ایجاد امید، به فرایند سقوط تمدن غرب بیشتر نگاه کند و نگاه دیگران را نیز جلب کند، باید توجه داشت که، بزرگ کردن ریزش ها و مشکلات جامعه و ندیدن ضربه های انقلاب اسلامی به پیکره نیمه جان تمدن غرب، روحیه یاس و سرخوردگی را به جامعه تزریق می کند و خسارت های فراوانی را به بار می آورد: إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ اگر (در ميدان احد،) به شما جراحتى رسيد (و ضربه‏اى وارد شد)، به آن جمعيّت نيز (در ميدان بدر)، جراحتى همانند آن وارد گرديد. و ما اين روزها (ى پيروزى و شكست) را در ميان مردم مى‏گردانيم (- و اين خاصيّت زندگى دنياست-) تا خدا، افرادى را كه ايمان آورده‏اند، بداند (و شناخته شوند) و خداوند از ميان شما، شاهدانى بگيرد. و خدا ظالمان را دوست نمى‏دارد.( آل‏عمران : ۱۴۰) یکی از راههای تحقیر، تخلیه و انحلال در فرهنگ بیگانه، استفاده برنامه ریزی شده ازصنعت توریسم بوده است، دراین صنعت مردان و زنان را در تورهای گردشگری، به تماشای جمال وجلال تمدن مادی برده و جلوه های آن را به رخ دیگران می کشانند، بدون تردید، این صنعت توان مبارزه با سنت زیارت و بیعت با اولیا الهی را ندارد. امروزه میلیون ها نفر بین مشهد،کربلا، نجف، مدینه و مکه رفت و آمد می کنند و ظرفیت جدیدی را برای تحول در حمل و نقل جهان بوجود آورده است.والسلام ]]> مقاله ، يادداشت Tue, 04 Feb 2020 15:33:03 GMT http://isaq.ir/vdcf.vdyiw6dyvgiaw.html اربعین، سازه اجتماعی جذاب و پر معنا http://isaq.ir/vdca.0n6k49n6w5k14.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، به نقل از فرهیختگان، حجت الاسلام حسین مهدی زاده در یادداشت هایی به رابطه مساله اربعین و فضای اجتماعی پرداخته است. این مجموعه یادداشت که قبل از اربعین 1397 نگاشته شده است، ارائه می گردد:***یادداشت اول:کسانی که سری در فضای علوم اجتماعی دارند کاملا برایشان عادی است که مثلا برای پیدا کردن یک نکته جدید در روابط فئودالی بین واسالها و لردهای قرون وسطی، کتابهای تاریخی را شخم بزنیم، اما پدیده های بومی خودمان را که پر است از دلالتهای اجتماعی و توصیفات عینی از واقعیت که خودمان در ان زندگی می کنیم، رها کنیم و حتی بر علیه مفید بودن مطالعه آن هم سخن بگوییم. علوم اجتماعی ما سالهاست که رخ دادهای اجتماعی دیگرانی را که با جزئیات متمایز از «ما» از لحاظ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اجتماعی، تاریخی و... زندگی می کرده و می کنند را صورت بندی می کند و به عنوان الگوهایی برای مطالعه روندهای آینده به ما پیشنهاد می کند. حتی وقتی مسائل خودمان را موضوع مطالعه قرار می دهد خودش را جای یک دانشمند اروپایی یا آمریکای شمالی قرار می دهد، آنگاه سعی می کند با عینک آنها پدیده ها را ببیند و عینک های خودی را چندان قبول ندارد!غافل از آنکه ما پدیده هایی داریم که خودمان ساختیم، از فرهنگ خود ما نشات گرفته است ملائم با طبع ما هستند و به هیمن دلیل هم ما را به درون خودش می کشند. اما به شرطی که با عینک فرهنگی خودمان به آن نگاه کنیم میتوانیم آنها را بفهمیم و از آنها درس بگیرم و در روندهای آینده از آنها به نفع پیشرفت مان استفاده کنیم.پدیده «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» یکی از این پدیده هاست که از متن فرهنگ مذهبی ما جوشیده و جلو چشمان ما در حال قد کشیدن و تبدیل شدن به یک روند فرهنگی بسیار عظیم است. ما فقط با نگاه برآمده از فرهنگ خودمان است که میتوانیم بفهمیم چرا جامعه با چنین ولعی در این رخداد بزرگ جمعی خود را مشارکت می دهد. این تنها کاروان فرهنگی غیر ایرانی است که بطور بالفعل مردم کوچه و بازار به مشارکت در آن اشتیاق نشان می دهند. سال گذشته سخن از دو و نیم میلیون ایرانی یعنی بیش از ۳% از جمعیت کشور بوده که در این چند روز از کشور خارج شدند تا در این مراسم شرکت کنند! واقعا چه پدیده دیگری را می شناسید که بیرون از ایران برگزار شود و حتی مردم فقیر به با قرض در آن شرکت کنند؟زیارت پیاده امام حسین در اربعین پدیده ای است محصول شیعیان تازه فعال شده عراقی که همسایه دیوار به دیوار ما هستند و میزبان قسمتی بسیار مهم از تاریخ مذهبی مردم ایرانند. شیعیان عراق سالهای زیادی از روندهای مدرن به دور بوده اند و بسیاری از لایه های عمومی جامعه آن هنوز شرقی، غیر مدرن و دست نخورده باقی مانده است. از لحاظ مذهبی هم، عراقی ها مثلا از ما ایرانیها در فرهنگ قدیمی اسلامی بیشتر تنیده شده بودند و هنوز نشانه های زیادی از نهادهای فرهنگی قدیمی را در روابط اجتماعی خود نگه داشته اند.ما ایرانی ها به علل مختلف -که یکی از آنها مساله زبان است- کمتر به در سنت های فرهنگی دیگر جوامع و حتی همسایگان خود مشارکت می کنیم، وقتی به سفر خارج از کشور می رویم، معمولا روندهای اختصاصی خود را داریم و در روندهای آنها مشارکت نمی کنیم اما قریب به یک دهه است که هر کس به پیاده روی اربعین می رود، سال بعد عده زیادی را به زیارت ترقیب می کند و آنها هم قبول می کنند که باید این سفر را تجربه کنند! تا جایی که امروز با جمعیت بالای دو میلیون نفر در این مراسم شرکت می کنیم. برای انسان متوقع مدرن خیلی بعید است که در چنین روند ناملایم و غیر قابل پیش بینی شرکت کند اما اعتراف کند که ناملایمات آن در مقابل شیرینی آن قابل اغماض است. انسان راحت طلب امروزین به طور معمول چنین ناملایماتی را برای هیچ امری تحمل نمی کند و از رسیدن به آن صرف نظر می کند. دولت هم در این سالها مجبور شده است که از اربعین حمایت کند اما به طور مشهود هر سال حمایتی بسیار کمتر از توقع و نیاز داشته است. اما اگر خبرنگاران -که هنوز ریشه چندانی در فرهنگ مردم کوچه و بازار ندارند- فریاد زدن بر سر دولت را کنار بگذارند، مردم حتی از کار شکنی نهادهای حمل و نقل و مرزبانی و... بی سر و صدا عبور می کنند و کار خودشان را انجام می دهند. انگار کاری در پیشرو دارند که ذهن آنها را از کلنجار رفتن با ناملایمات راه باز می دارد.زیارت پیاده امام حسین در اربعین دلالت های اجتماعی زیادی دارد و از زاویه های متعددی قابل مطالعه است. این پدیده قابل گرته برداری در روندهای اجتماعی است. می تواند الهام بخش ما برای نهاد سازی اجتماعی باشد.چه اینک به خیال در آوردن نهادها و روندهای خلق نشده در یک جامعه و بعد خلق آنها در کف میدان عمل، یکی از دیریاب ترین دستاوردهایی است که یک دانشمند علوم اجتماعی میتواند در آروزی آن باشد. اما زیارت پیاده اربعین پر است از ایده های بکر و ناب و نو که میتوانیم آنها را در عرصه های دیگر اجتماعی پیاده کنیم و با آنها، موازنه نیروها و نهادهای اجتماعی را به نفع فرهنگ مذهب و دین تغییر دهیم. در سلسله یادداشت هایی که در چند روز آینده می خوانید سعی می شود برخی از مساله ها، ایده ها و نهادهای اجتماعی موجود در اربعین خوانده شود و با الهام از آنها بعضی از عرصه های فرهنگی و اجتماعی خودمان را با آن بازخوانی شود.- یادداشت دوم:در یادداشت اول سخن از این رفت که «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» یکی از روندهای جدید اما غیر غربی (شرقی-اسلامی) است که دلالت های اجتماعی زیادی برای درس گرفتن دارد و میتوان از نهادهای سازنده آن در ساخت نهادهای اجتماع گرته برداری کرد. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را به نحوی که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به کار بیاید بازخوانی کنیم. زیارت اربعین یک تجربه جذاب برای «معنویت اجتماعی» نصیب شرکت کنندگان خود می کند و امروز به یک نهاد با اجزاء مشخص تبدیل شده است. مثل حرمها و اماکن مقدس نیست که جمعیت زیاد باشد، اما اتصالی بین آنها نباشد، بلکه مجموعه نهادهایی است که در «راه» شکل گرفته اند. فوق العادگی زیارت اربعین در «راه» آن است. خصوصیت مهم این چند روز در نماندن است. قرار است همه از «راه» رفتن بهره بگیرند. مقصد کربلاست، اما کربلا هم قرارگاه نیست. پایان این نحوه از زیارت رفتن بسیار شبیه آن چیزی شده است که روایات امامان در توضیح چگونگی زیارت گفته اند که «زُر فانصرف!» زیارت کن و بازگرد. هیچ کس نمی ایستد و نمی ماند، اما همه با هم صمیمی می شوند. همه خدماتی که به زائر می شود، خدمات به کسی است که از میان بیش از ۲۰-۳۰ میلیون جمعیت، با میزبانش مواجه شده و تنها لحظتی قرار است با هم باشند. گاهی در حد یک «تفضل» و «شکراً» و بعد ادامه راه!در راه بودن اما صمیمی بودن! کسی که در حال دریافت خدمت از میزبان است، فرصت چندانی برای ارزیابی خدماتی که در یافت می کند ندارد، اما مطمئن است که این همه چیزی است که میزبان می تواند ارائه بکند و اگر کم است به حساب کم کاری نمی گذارد، احساس می کند که بیش از فکر مدبرانه یا امکان تدبیر نداشته است و الا میزبان شوق این را دارد که بهترین تدبیر را انجام بدهد.میزبان نیز خدمت نمی کند تا رابطه ای سودمند و طولانی را بانی شود، اصلا دلیل خدمت می به زائر است که بتواند که برود و نماند. خدمت می کند تا زائر مجبور نشود که بماند، بلکه بتواند در راه باشد. کم بودهایی را بر طرف می کند که کمک کار در راه بودن است اما کمبودهای دیگر را رها می کند.القای در راه بودن یکی از مفاهیم مهمی است که قرائت موحدانه از عالم دنیا به آن تاکید دارد. ادیان الهی تاکید دارند که انسان در دنیا نمی ماند، لذا لازم نیست که دنیا را به ابزارهای و امکانات «ماندن» مجهز کند، دنیا را باید به ابزارهای تسهیل کننده حرکت و «سیر» مجهز کند. مساله پیاده روی جمعی توانسته است زیارت را برای زائر به یک «حرکت» تبدیل کند، حال آنکه ما -بخصوص ما ایرانی ها- زیارت را به بیتوته و بست نشینی ترجمه کرده ایم و مناسک زیارتی ما زیارت یک هفته ای و یکماهه است. ما حتی زیارت سه روزه را در خدمات دفاتر زیارتی مان نگذاشته ایم. کسی که به زیارت می رود در نگاه ما می رود و در یک دنیایی می ماند تا وقتش تمام شود و دوباره به دنیای قبلی خود ملحق شود و در آن نیز باز هم بماند. اما موکب های اربعین که اکنون به مهران و کرمانشاه و لرستان و همدان و قم و... که شهرهای بین راه کربلا در ایران هستند هم رسیده است. حتی سال قبل فرودگاه بین المللی امام خمینی هم موکب داشت! راه های غرب کشور ما بوی کربلا می دهد؛ لذا زائر از درب خانه تا درب خانه در راه است.اینکه دنیا را برای حرکت تجهیز کنیم، تخیلی بسیار کلی از یک دنیای کاملا متمایز از دنیایی است که امروز بشر آن را ساخته است. از اخلاق تا نهادهای اجتماعی تا تکنولوژی ها و امکانات و ابزارها، تا شغلها، تا نیازها، تا... همه چیز در این دنیای جدید به نحوی دیگر خواهد بود. همه کسانی که اربعین را تجربه کرده اند به عینه درک کرده اند که حتی اختلاط زن و مرد در این راه اصلا چنان نیست که در شهر هست. حتی شاید در مبدا و مقصد سفر هم چنین تجربه پاکی از عنصر جنسیت وجود نداشته باشد. در راه بودن اثر مهمی بر اهمیت نیافتن جنسیت گذاشته است. این فکر که من اکنون در راه هستم، اجازه نمیدهد که انسان طرحی چنان رنگ و وارنگ و فرعون وار برای بهره مندی جنسی از زندگی بریزد. بنابراین شاید نگاه ریشه ای به حل بحران هایی مثل حیا و عفاف در بازگشت به این نگاه توحیدی به زندگی است که زندگی دنیا یک مسیر کوتاه است. این خیال مدرن از زندگی دنیا را برای ماندن تجهیز می کند و نهادهای اجتماعی عظیم و پیچیده ای برای آن میسازد، نقش بسزایی برای فرار انسانها از تقوای جنسی دارد. دنیای امروز ما برای ماندن طراحی شده اند و حال به چنین انسانی که فکر می کند همه چیز برای ماندن مهیاست، چطور میتوان گفت که از غریزه این چنان پر شراره در گذرد و از آن چشم پوشی کند؟در راه بودن را میتوان به یک طرح اجتماعی تبدیل کرد، چنانچه ماندن امروز طرح اجتماعی بزرگ دنیای ماست.- یادداشت سوم:در یادداشت اول سخن از این رفت که «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» یکی از روندهای جدید اجتماعی شیعیان است که بدون اقتباس جدی از فرهنگ غرب، است به شدت مورد اقبال حوزه عمومی ملت های شیعه واقع شده است. این ایده دلالت های اجتماعی زیادی دارد و میتوان از سازه های آن در ساخت نهادهای جامعه نیز گرته برداری کرد. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را به نحوی که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به کار بیاید بازخوانی کنیم. در یادداشت دوم گفته شد که خصلت اول نهاد زیارت اربعین، «در راه بودن» است. شاید دومین صفت چشم گیر آن، تکیه آن به «حوزه عمومی» جامعه است. خدمت به زائران اربعین در سالهای دیکتاتوری صدام یکی از کارهایی بوده است که بطور کاملا مخفی توسط مردم جنوب عراق انجام می شده است و با سقوط صدام، این فرهنگ مردمی، از زیر زمین به روی زمین آمد. مردم عراق خود این فرهنگ را به نحو مخفی ایجاد کرده بودند و حالا هم خودشان در حال ظاهر کردن آن هستند. خصلت مهم مردمی بودن، نه در مقابل دولتی و حکومتی بودن، بلکه در مقابل وحدت ماشینی داشتن است. حضور دولتی حضوری است از بالا به پایین که تقسیم مسئولیت ها متکی بر امر از بالاست، اما روندهای مردمی بسیار سیال و تجربی هستند و وجدان جامعه در کیفیت آن دخیل است نه تدبیرهای خودآگاه حاکمیتی. جالب آنکه حوزه عمومی و فرهنگ مردمی شیعیان عراق با سازه سنتی و بومی خودشان در جریان خدمت رسانی اربعین حضور دارند. در مسیر اربعین، قبایل و عشایر(خانواده به معنای گسترده آن) در قالب «موکب» ها طرف هستیم. ما ایرانی ها اگر می خواستیم اربعین را بسیازیم احتمالا با هیات هایمان در اربعین شرکت می کردیم اما عراقی ها این کار را با نهاد خانواده گسترده انجام می دهند. در ایران که روابط عشیره ای نزدیک به صد سال است که در حال گسسته شدن است، هیات ها جای عشایر را گرفته اند، اما در عراق هنوز خانواده گسترده و فامیلی ها هسته حضور اجتماعی مردم در فعالیت های مدنی هستند. جالب اینکه هیچکدام از عشیره و هیات نهاد مدرن نیستند و دنیای مدرن توسعه و کیفی شدن آنها را نمادی از رشد اجتماعی نمی داند، اما اربعین عشیره عرب و هیات ایرانی را شدیدا حمایت می کند و به آن پر و بال می دهد و عرصه های جدید حضور برای آنها ایجاد می کند.فرهنگ عمومی متکثر است عشایر عراقی با اقتدار خود، «تکثر» بومی شیعیان عراق را در اربعین به کار گرفته اند و نگذاشته اند، مدرن فرهنگ مذهبی آنها را صورت بندی کند. حتی اجازه نداده اند که دولت مدرنِ مرکزی عراق صورت بندی کلی زیارت اربعین را تعریف کند. دولت عراق و ایران حقیقتا در اربعین خدمتگذار موکب ها هستند و اجازه ندارند در موکب داری سنتی دخالت کنند. البته در این راه مردم ایران کمتر به قواعد کار پایبند هستند و با اینکه اگر امکاناتی داشته باشند، بیشتر آن را در اختیار موکب های میزبانان قرار میدهند، اما هر از گاهی هویت غیر بومی آنها نیز بروز می کند. مثلا موکب اهلی قم یا تهران را شهرداری این شهرها بر پا کرده نه تکه ای از مردم قم یا هیاتی از قم! عراقی ها به وسیله اربعین و سلوکی که قبایل شرقی-عربی در این ایام با هم می کنند، حوزه عمومی جامعه خود را رشد می دهند، اما ما ایرانی ها فکر می کنیم باید در این چند روز یک قرائت بی نقص و دیپلماتیک که قابل اشکال نیست از خودمان بروز دهیم. احساس می کنیم باید مثل حضور سخنگوی وزارت خانه ها بی نقص و دیپلماتیک حضور اجتماعی داشت، اما مردم عراق حاضر می شوند تا فعالیت مدنی مبتنی بر فرهنگ خودشان و بر محور تعلق به اهلبیت را تجربه کنند و آن را شکوفا کنند. هر اربعین هم قبایل شیعه عراقی یک تجربه عمیق مردمی جدید پیدا می کنند و رشد می کنند و قدرت تحرک و فاعلیت عمومی بیشتری پیدا می کنند و البته ما کمتر از این تجربه عمیق سود می بریم.انقلاب اسلامی ایران همیشه داعیه دار آن بوده است که بیرون از اردوگاه مدرنیته ی فرهنگی چادر زده است، بنابراین یکی از کارهایی که باید انجام دهد این است که هویت ها و روندهای روزمره مردم را نیز از چنگ مدرنیته فرهنگی خلاص کند. شیعیان عراق بر محور اربعین توانسته اند بخشی از سازه های فرهنگ بومی خودشان را که مبتنی بر عشیره بوده است را توسعه بدهند و به اذعان همه کسانی که یک دهه تجمع عظیم اربعین را دیده اند، مدنیت عراقی ها به مدد اربعین به نحو چشمگیری ارتقاء یافته استما نیز باید روندهای مردمی و بومی که مبتنی بر حوزه عمومی است شناسایی کنیم و آنها را توسعه دهیدم. در این روندها هم هدف را توسعه فرهنگ عمومیِ بومی، بدون اتکا به حضور مستقیم حاکمیت قرار بدهیم. قدرت ثبات قدم و تحمل و تدبیر و خلاقیت یک جامعه تنها در صورت توسعه روندهای عمومی آن توسعه می یابد، ما اگر دنبال ثبات قدم در مسیر اسلام انقلابی هستیم و تحمل و تدبیر و خلاقیت مردم جامعه مان را به نحوی می خواهیم که جامعه در جهت انقلاب اسلامی توسعه پیدا کند نه فرهنگ مدرن، باید به فکر روندهایی باشیم که فرهنگ اسلامی خودمان را توسعه می دهد.- یادداشت چهارم: در سه یادداشت قبل سخن از این بود که پدیده «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» پدیده ای برآمده از فرهنگ مذهبی ما و عجین شده با نهادهای بومی منطقه ماست. این سازه اجتماعی جذاب جلو چشمان ما در حال قد کشیدن و تبدیل شدن به یک روند فرهنگی عظیم است که البته دلالت های اجتماعی آن تنها محدود به اربعین نیست. ما از معماری این پدیده اجتماعی بومی می توانیم در ساخت دیگر نهادهای اجتماعی خودمان اقتباس کنیم تا این نهادها هم جذابیت و همآهنگی بیشتری با فرهنگ بومی ما پیدا کنند. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را بخوانیم که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به بیانجامد.در یادداشت قبل از نظام غیر درختی در تصمیم گیری، مدیریت و خدمت رسانی در عراقی ها در پیاده روی اربعین حرف زده شد و اینکه «شبکه ای» شدن مدیریت زیارت پیاده اربعین و تقسیم شدن قدرت تصمیم سازی و تصمیم گیری و اجرا در موکب هایی -که مبتنی بر «عشیره» شکل گرفته اند، نه نهادهای مدرن اجتماعی- تا چه حد می تواند بر تجربه های فرهنگ بومی مردم عراق اثر مثبت بگذارد. نکته دیگری که میتوان به آن اشاره کرد این است که شرکت کنندگان هم می توانند به نحو گروهی و با حفظ هویت گروهی شان در این زیارت پیاده شرکت کنند. می توانند برنامه ای برای سرود خواندن دسته جمعی داشته باشند. می توانند پرچم ها و نمادهایی متمایز و سبک و قابل حمل با خود داشته باشند. میتوانند برای ارتباط با دیگر زائران برنامه بریزند. میتوانند با افراد موکب ها ارتباط برقرار کنند و حتی با آنها دوست شوند. حتی در وقتی برای استراحت یک موکبی را انتخاب می کنند، موکبی باشد متناسب با نیاز آنها و شب مراسم و روضه خوانی و... داشته باشند و در همه اینها خودشان طرح و تصمیم و اجرا را بسازند و تجربه کنند.معماری خدمات و میزبانی پیاده روی اربعین هم متناسب با این نگاه است. در این «راه»، غالب موکب ها، چادرها و ساختمانهای کوچکی هستند که به زائر خدمت می کنند و به خواست زائر اهمیت بسیار میدهند. آنها اجازه می دهند که اگر زائرین علاقه دارند ساخت گروهی آنها حفظ شود و این مدیون «کوچک» بودن موکب هاست. اما این خاصیت را شما در معماری دیگر اماکن زیارتی ایران و عراق نمی بینید. هرگاه وارد حرم می شویم، به ناچار جذابیت گروهی زیارت کردن خودمان را از دست می دهیم. اطراف ضریح ها که برای زیارت و عبادت فردی معماری شده اند و هر چه از مرکز (ضریح) دور می شویم هم، نهایت برای استراحت خانوادگی معماری و برنامه ریزی شده است، نه تشکل یافتن زائرین در قالب فرهنگها و سلائق بومی خودشان. مثلا تمام این اتاقکهایی که دور تا دور حیات های ساخت قدیم وجود دارند - که در گذشته محلی برای تجمع این تشکل ها بوده اند- امروز به اتاقهایی برای کارهای اداری و بروکراسی حرم ها بدل شده! هیات ها نمی توانند در محیطی اختصاصی که در عین اخصاصی بودن در کنار دیگر هیات ها هم هست، زیارت کنند چرا که مزاحم هم می شوند! این نحوه از معماری باعث شده که مدیران اماکن مقدس برای جلوگیری از مزاحمت و درگیری بین گروهها، فعالیت های بومی هیات ها ممنوع کنند و با یک مدیریت یکپارچه برنامه های استاندارد برای همه زائران ارائه بدهند که همه – با همه تمایزهای فرهنگی و سلیقگی- در آنها شرکت کنند. محصول این کار این خواهد شد که مثلا نحوه عزاداری عمومی شده در حرمهای اهلبیت، که معمولا با استاندارهای کلان شهرها و مومنین پیشرو هماهنگ است، به مومنین با فرهنگهای ساده تر سرایت کند در حالی که آنها از معنابخشی آنها برای خودشان عاجز هستند. در موارد بسیاری، این نحوه از تحمیل ها، به تقلیدهای کروکورانه می انجامد و مناسک ساده اما معنادار شهرهای کوچک به مناسک پیچیده اما تقلیدی و بی معنا که به مرور به «عادت» تبدیل می شود بدل شوند. اما در پیاده روی اربعین این یکپارچه سازی نهادی به حداقل رسیده است، اضطراری برای باز کردن پیچ و مهره گروها و تشکل های شرکت کنندگان در راه پیمایی اربعین وجود ندارد. درست است که با این کار ظرفیت شرکت کنندگان به اندازه خودشان باز می گردد، اما این ظرفیت بوسیله تجربه کردن و تماس پیدا کردن با تجمع های دیگر، به نحو وجدانی و حضوری، ارتقاء پیدا می کند نه تقلید کورکورانه. واقعا در پیاده روی اربعین اگر دو هیات در کنار هم قرار بگیرند با هم احساس رقابت نمی کنند، اما در ایران اگر دو هیات در خیابان یا حرمی مقدس کنار هم بیافتند، احتمالا کار به مجادله هم می کشد، چرا که احساس می شود که اینجا فقط جای یک نفر هست. این ضعف معماری امکان تجربه اندوزی گروهی و تشکلی و جمعی ما را به طرز فاحشی کاهش داده است ولی اربعین به ما نشان می دهد که کوچک سازی واحدهای تصمیم گیری و خدمات رسانی و اجرایی، میتواند به سود فرهنگ عمومی باشد.این ضعف فقط در اماکن مذهبی ما نیست، انسان مدرن همه اماکن عمومی را به نحوی می سازد که انسانها، پیوسته به جمع وارد آن نشوند و فقط با هویت فردی خود وارد این جمع ها بشوند تا نهادهای مدرن هویت جمعی آنها را بسازد نه اراده و اختیار مردم.- یادداشت پنجم:در چهار یادداشت قبل سخن از این بود که پدیده «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» پدیده ای برآمده از فرهنگ مذهبی تشیع و عجین شده با نهادهای بومی منطقه ماست. این سازه اجتماعی جذاب و با معنا، جلوی چشمان ما در حال قد کشیدن و تبدیل شدن به یک روند فرهنگی عظیم است که البته دلالت های آن تنها محدود به اربعین نیست. ما از معماری و معانی این پدیده اجتماعی بومی می توانیم در ساخت دیگر نهادهای اجتماعی خودمان اقتباس کنیم و معنای اربعین را در بقیه ساحت های زندگی توسعه دهیم. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را بخوانیم که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به بیانجامد.در یادداشت های قبل از تشکیل یک زندگی «در راه» اربعین و تاسیس روابط شبکه ای نهادهای دخیل در آن سخن به میان آمد به نحوی که حوزه عمومی و حوزه مدیریت این نهاد، سلسله مراتب رئیس و مرئوس ندارد. در یادداشت آخر هم از این سخن گفته شد که در این سفر ما میتوانیم گروه های خودمان را حفظ کنیم و مثل نهادهای مدرن، ما به انسانها منفرد و تنها -که فقط حق داشتن روابط مدرن را دارند- تجزیه نمی شویم. ما نهاد خانواده یا هیات خود را میتوانیم در این سفر حفظ کنیم و هویت جمعی مان را در این سفر توسعه دهیم نه هویت فردی مان را.اما از همه اینها مهمتر شاید این خصلت اربعین مهم است که معنویت جاری در آن، نه در معماری های انتزاعی، نه در مناسک غیر معمول سینه زنی و روضه خوانی، که ما در هیات ها تاسیس کرده ایم – و به درستی هم تاسیس کردیم- بلکه در حرف زدن با بغل دستی، رفیق شدن با آدمهایی که با ما چند لحظه ای را همگام هستند، آب خوردن در موقع تشنگی، غذا خوردن در موقع غذا، استراحت کردن در ساعت استراحت، در صف کباب و سیب زمینی و ساندویچ ایستادن، قوه تلخ و چایی جوشیده عراقی خوردن، میوه خوردن، زخم شدن پاها از شدت راه رفتن، خراب شدن کالسکه کودک و ولیچر مادربزرگ و روی آسفالت راه رفتن ... دارد خود را نشان می دهد. اربعین زندگی روزمره را به شدت رنگ معنویت داده است. بعد از سفر اربعین همه شک می کنیم که آیا معنای قدسی شدن زندگی این بود؟ پس چرا ما فکر می کردیم که برای قدسیت زندگی باید مقام روحانی و رهبانی داشت؟ در طول این دو سه روز حتی خواب روحانی را هم تجربه می کنیم. به انسانها نگاه می کنیم اما خاطره ای جز خلسه روحانی برای ما باقی نمی ماند! از دست موکب داران غذا و چای می گیریم اما احساس می کنیم معنای خوردن چیزی غیر از خوردنی است که ما قبلا آن را در خانه و طبیعت و رستوران جلل تجربه کرده ایم، اما از آن هم جذابتر است.اربعین برای ما معنویت را از یک رخداد فانتزی و بیرون از زندگی روزمره خارج می کند. احساس می کنیم که این تجربه تفاوتش با تورهای سیاحتی در دنیا این است که معنوی است، اما انتزاعی و فانتزی نیست به همین دلیل دلمان می خواهد که زندگی را به رنگ آن در بیاوریم اما احساس می کنیم این خواسته میتواند محقق شود!شاید به همین دلیل باشد که مردم ایران از دولت توقع دارند که هزینه کند و مسیر اربعین را تا مرزهای ایران توسعه دهد، غافل از آنکه دولت مدرن پولی برای اینکه مصلحت غیر اقتصادی را توسعه بدهد ندارد و هر چه را هم که توسعه بدهد، روند سودآوری اقتصادی را در آن پیش می گیرد! این همان است که پشت مرزهای مهران، فقیر و غنی از رفتار دولت گله می کنند و با مقایسه آن با خالقان عراقی پیاده روی اربعین، احساس سر افکندگی می کنند. انگار فرآموش میکنند که قبل از تجربه پیاده روی اربعین، خودشان هم زندگی را بر محور «سود» تصویر میکردند و برای هر چیز از دیگران سود بازاری طلب می کردند. انگار اربعین نقطه ای از یک باور غیر بازاری را در ذهن انسانی که در بازار متولد می شود، در بازار زیست می کند و در بازار عمرش تمام می شود می کارد که می توان دنیایی بیرون از بازار ساخت چرا که دنیای زیباتری است و ارزش زیستن در آن قابل مقایسه با ارزش زیستن در لذتهای بازاری امروز نیست.بسیاری از زائران اربعین در سالهای اول آنقدر نذری می خورند تا مریض می شوند، آنقدر در صف کالاهای مجانی می ایستند و کالای مجانی می گیرند که باعث ناراحتی دیگران می شوند، اما کسانی که دو سه سال در آن رفت و آمد می کنند، آرام می  شوند، له له کالای مجانی ندارند، چون مبفهمند این زندگی بیرون از بازار لذت قدسی دارد که فروشی نیست، هدیه است.زیست در دنیای واقعی -نه فانتزی- اربعین، اتفاقی است که میتواند ذهن انسانهای خسته از بازار که تاکنون فکر می کردند معنویت یک امر انتزاعی است را بارور کند و انسانهایی را بسازد که در ذهن آنها خالق روابطی بیرون از دنیای مدرن باشد. اربعین را نباید کوچک شمرد! اربعین دالانی است نورانی به دنیایی دیگر! ]]> مقاله ، يادداشت Wed, 09 Oct 2019 13:06:26 GMT http://isaq.ir/vdca.0n6k49n6w5k14.html عاشورا، اربعین و تمدن اسلامي http://isaq.ir/vdci.qazct1az3bc2t.html  به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، جناب آقای حجت الاسلام احمد عابدی در تبیین هندسه مفهومی عاشورا، اربعین و تمدن اسلامی یادداشتی تدوین کرده است که متن آن ارائه می گردد:*** ۱ ـ جایگاه امامت و فعل امام در تمدن سازیسیدا الشهداء علیه السلام در نظام فکری شیعیان، آیت اعظم الهی است که سایر آیات از او ناشی می شوند، اسم اعظم الهی است که همه اسماء دیگر در ذیل او قرار می گیرند. بزرگ شخصیتی است که تسبیح خدا را به عالم و آدم تعلیم می کند. «یسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ» (جمعه/۱) این تسبیحی که همه کائنات مشغول به آن هستند، در واقع امام است که به عالم تسبیح می دهند. وقتی امام می گوید «سبحان الله» همه تسبیح می گویند. همان گونه كه داود به کوهها تسبیح می داد «وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ یسَبِّحْنَ و الطير» (انبياء/۷۹) سیدالشهداء علیه السلام وجه الله است که شرق و غرب عالم را گرفته است. «کل شیء هالکٌ الا وجهه»(قصص/ ۸۸) «نحن الوجه الذي يؤتى الله عز و جل منه»)بحرانی سید هاشم،۱۴۱۶ق، ج ۴ ص ۲۹). همین وجه الله است که همه را از سرگردانی و حیرانی نجات داده، به سوی خدا سیر می دهد. بدون ورود به وادی ولایت او هیچ حرکتی و سیری اتفاق نمی افتد. زیرا؛ همه عالم جنود خدایند و اگر بخواهند کاری بکنند ناچارند دست در دست ولی خدا بگذارند تا سعی و تلاش آنها به ثمر برسد. امام، حقیقت و باطن شب قدر است که به راحتی در دایره رصد دستگاه ادراکی هر کسی با هر ظرفیتی قرار نمی گیرد. (انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادراک ما لیله القدر). تمام انوار، هدایتها و نعمتها فقط از طریق او به دیگران می رسد. به این مثال توجه کنید؛ اطفال و انسان های رشد نیافته خیال می کنند آب برای لوله هاست، بزرگتر که می شوند می فهمند لوله ها از خود آبی ندارند. اگر آب از منبع نیاید، لوله ها جز هوا، چیزی تحویل آدم نمی دهند، بزرگ تر که می شوند می بینند منبع ها هم خودشان خالی هستند، آب از یک رودخانه یا چشمه ای می جوشد و منبع ها، پر می کند، جلوتر که می روند می بینند اگر باران نیاید همه چشمه ها می خشکند، باز جلوتر که می روند می بینند ابرها نیز مثل چشمه ها چیزی از خود ندارند، آن جا هم خبری نیست، هرچه هست از بالا و ملکوت جاری می شود. به عالم ملکوت هم كه بروند می فهمند آنها نیز از خودشان چيزي ندارند، «أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ»(فاطر/آيه۱۵) با دنبال کردن این رشته ها و دستهای رحمت می فهمیم همه این دست ها به یک دست می رسند که دست امام است و دست امام در دست خداست، بلکه ید الله است.(میرباقری ۱۷/۱۲/۷۹) معنی اینكه امام علی علیه السلام ید الله است همین است. خورشید که به ما نور می دهد با دستی و زمین با دست ديگري می دهد ولی همه به یک دست که یدالله است متصل اند.(الحویزی، ۱۴۱۵، ج‏۱ ؛ ص۶۵۱)امام رضا علیه السلام در توصیف جایگاه امام می فرمایند: امام يگانه زمان و شخصیتی است که هم طراز، جايگزين و نظيری ندارد، در وادی شناخت امام و انتخاب او، عقول از کار افتاده، دیده ها بی نور و بزرگان كوچك، حكيمان و خردمندان متحیر و فکرشان متوقف می شود. شعرا ، ادباء ناتوان و سخندانان درمانده‏ از اینکه بتوانند يكى از شئون و فضائل امام را توصيف كنند. همگى بعجز و ناتوانى خویش معترفند. چگونه ممكن است تمام اوصاف و حقيقت امام را بيان كرد يا مطلبى از امر امام را فهميد؟!چگونه می توان جايگزينى برایش پیدا نمود كه كار او را انجام دهد؟!! ممكن نيست، چگونه و از كجا؟!! چگونه می توان نسبت به او معرفت حاصل کرد و او را شناخت در حالی كه همچون ستاره ای، از دست كسانى كه قصد او كنند و وصف او نمايند، دور است. امام كجا و انتخاب بشر؟!! او كجا و خرد بشر؟!! او كجا و مانندى براى او؟!! عده ای گمان کردند كه امام در غير خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله يافت می شود؟!! بخدا سوگندكه نفس، آنها را بدروغ انداخت و به راه باطل واداشت. پس از محل مشكل و سختى بالا رفتند که بدون شک خواهند لغزید. با عقول حيران و ناقصشان برای خود امام نصب كردند و با این کار در بيابان حيرانى و سرگردانى واقع شدند چرا كه از روى بصيرت امام را واگذاشتند و شيطان اعمال باطل و ضايع آنها را بنظر آنها جلوه داد و آنها را از راه حق باز داشت و آنها از خدا و رسولش طلب بصيرت ننموده، از اختيار خدا و رسول خدا رو گردانيدند و اختيار خود را ترجيح دادند(کلینی ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۸۷ ) امام شخصیتی است که حتی بعد از شهادتش نسبت به این جهان احاطه دارد و جایگاه انسان را می بیند و سلام ها را پاسخ می دهد و انسان ها را هدایت می کند.يا ابا عبد اللَّه، اشهد انّك تشهد مقامى، و تسمع‏ كلامى‏، و انّك حىّ عند ربّك ترزق، فاسأل ربّك و ربّى في قضاء حوائجى(نوری،۱۴۰۸ق، ،ج‏۱۰ ؛ ص۳۴۶) چنین شخصیتی با چنین اوصاف بزرگی وقتی اقدام به فعلی می کند چگونه فعلی را انجام می دهد؟ طبیعی است که بین فعل و فاعل بایستی سنخیت و تناسب باشد یعنی هر فعلی از هر فاعلی صادر نمی شود و هر فاعلی اقدام به هر گونه فعلی نمی کند، اقدامات و عملکردهای انسان هایی مثل امام حسین علیه السلام، شعاعی از ظرفیت بزرگ آنهاست، به همین دلیل به سادگی دست یافتنی و قابل تفسیر نیست زیرا؛ از لایه ها و اسرار پیدا و پنهان فراوانی برخورد داراست؛ عظیم، عمیق، دقیق، پیچیده و دارای بطون فراوان است. (مهدی زاده حسین ۱۳۹۰ ص۲۳)عاشورا به عنوان یک واقعه بزرگ، فعل کیست و توسط چه کسی آفریده شده است؟ در نگاه اولیه عاشورا «فعل» سیدالشهداء علیه السلام و نتیجه زحمات ایشان و خانواده صبور و اصحاب با وفایشان است اما در یک نگاه جامع و واسع، عاشورا محصول طراحی و مدیریت بهترین و شریف ترین و با ظرفیت ترین بندگان خدای متعال یعنی؛ پیامبر اکرم، حضرت امیر، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام بوده است. همان کسانی که خداوند در حق آنها فرمود:يا ملائكتي، و يا سكّان سمواتي، إنّي ما خلقت سماء مبنيّة، و لا أرضا مدحيّة، و لا قمرا منيرا، و لا شمسا مضيئة، و لا فلكا يدور، و لا بحرا يجري، و لا فلكا تسري، إلّا في محبّة هؤلاء الخمسة الّذين هم تحت الكساء.(بحرانى اصفهانى، ۱۴۱۳ ق، ج‏۱۱؛ ص۹۳۴)سیدالشهداء علیه السلام نیز که مجری این طرح عظیم است سرتاسر عمر نورانی خویش را به گونه ای تنظیم کرده که از این ابتلاء عظیم موفق بیرون آید. در آیه ۱۵ سوره احقاف که در شان سیدالشهداء علیه السلام نازل شده می خوانیم:«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي‏ في‏ ذُرِّيَّتي‏ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ»(بحرانی۱۴۱۶ق، ج ۴ ص ۳۷۲)، قمی۱۳۶۷ ش، ج۱ ص ۶۸)خدای متعال در آیه فوق، ضمن اشاره به نمای کلی از زندگی حضرت، از زبان ایشان می فرماید: « وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ»!! خدایا به من توفیق انجام عمل صالحی را ده که تو راضی باشی! این چه عمل صالحی است که حضرت بدنبال انجام آن بوده اند؟! مگر نه این است که تمام عمر شریفشان عمل صالح بوده است. ظاهرا تنها عمل صالحی که همه اعمال و برنامه ریزی های حضرت با محوریت و با هدف انجام آن صورت می گرفته است، جریان کربلا بوده است.۲ ـ فرا زمانی و فرا مکانی بودن عاشوراوقتی در طراحی، مدیریت و انجام عاشورا چنین ارکان بزرگی حضور دارند قضاوت در باره آن و انتظار درک همه ابعاد و سطوح این حادثه برای انسانهای عادی نباید ساده باشد. تجزیه و تحلیل کامل آن، ظرفیتی به اندازه خود حضرات ائمه هدی علیهم السلام لازم دارد. از این رو، برای کسانی که به وادی ولایت ورود نداشته اند و سرمایه ای برای شناخت امام بدست نیاورده اند طبیعی است که زحمت تامل و تفکر بیشتر را به خود نداده و با تحلیل مادی از عاشورا، به راحتی از کنار آن عبورکنند.در منظومه فکری شیعه، عاشورا نقطه ظهور حقیقت در عالم و جزو اعظم عبادات الهی است که دارای سطوح، شئون و لایه های مختلف است، هرکسی به اندازه ظرفیتش به آن ورود پیدا می کند و از فیوضات آن بهره مند می گردد. در اولین برخورد با حادثه عاشورا سطح ظاهری آن را مشاهده می کنیم که در آن حرّیت، شرافت ،عزت و کرامت موج می زند، مبارزه با ظلم و ظالم و زیر بار زور نرفتن، قیام بر علیه ساختارهای اجتماعی و فساد حاکمان و...،لایه رویین این حادثه بزرگ است. امام حسين عليه السّلام در اینجا به عنوان بزرگ آموزگاری ظهور می کند که درخشان ترین سمبل و نمونه عزت‏طلبی و نفى هر گونه ذلت است. هدفش نشان دادن راه آزادمنشى و آزادگى است تا انسانها بر سر دو راهى زندگى ذلت‏بار و مرگ با عزت، مرگ با عزت را انتخاب کنند. أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ‏ الدَّعِيِ‏ قَدْ رَكَزَ مِنَّا بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ الْمِلَّةِ [السَّلَّةِ] وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الدَّنِيئَةُ يَأْبَى اللَّهُ ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ وَ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ(ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴ق،ص۲۴۰)همچنین فرمود: لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ(حلی ۱۳۸۰ش، ص ۴۴) امام در یک لایه عمیق تر، اولا؛ عزت، شرافت و آزادگی را در خداباوری، عبودیت حضرت حق و ایمان به معاد می دانند و معتقدند تا انسان بندگی خدا را نکند به عزت و آزادی نمی رسد، اوج بندگی را نیز در گودال قتلگاه به ظهور می رسانند. ثانیا؛ صحنه در گیری عاشورا را به گونه ای طراحی می کنند که پرده نفاق و تزویر از جبهه مخالف برداشته شود و کفر خودشان و اسلافشان در عباراتی مثل؛«لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل»، روشن گردد.در یک لایه عمیق تر، حقیقت ژرفتر و نورانی تری جلوه گر می شود. سیدالشهداء علیه السلام بدنبال گسترش و اقامه عزت انسانی و بندگی حضرت حق در مقیاس تکوین، تاریخ و همه جوامع بشری در گستره همه عالم بوده اند. ایشان طوری در عاشورا عمل کردند که رسم بندگی را حتی به ملکوتیان و فرشتگان آسمانها آموختند. به گونه ای عبودیت خدا را در صحنه های مختلف عاشورا چینش کردند که هرگز کهنه و فراموش نشده، بر علوّ و ظهورش افزوده گردد، هر چند ائمه کفر و سران گمراهی در خاموشی آن جد و جهد کنند. ... لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ وَ لَيَجْتَهِدَنَّ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ أَشْيَاعُ الضَّلَالَةِ فِي مَحْوِهِ وَ تَطْمِيسِهِ فَلَا يَزْدَادُ أَثَرُهُ إِلَّا ظُهُوراً وَ أَمْرُهُ إِلَّا عُلُوّاً (ابن قولويه ۱۳۵۶ ش‏، ص ۲۶۳)شخصیت عظیم، الهی و نورانی و جایگاه تکوینی پرچم داران عاشورا ایجاب می کند درگيري عظيمی را که مدیریت می کنند منحصر به يك نفر مثل يزيد و امثال اونکنند. او کسی نیست كه سيد الشهداء علیه السلام اينطوري در مقابلش صف‌آرايي كند، اين صف آرايي در مقابل كل جبهه‌ي ضلال و تمامیت ضلال و محور ضلال و شرک در یک جبهه فرازمانی و فرامکانی است. حتی این صف آرایی شامل همه عالم جماد، نبات و حيوانات مي‌شود.عاشورا یک در گیری محدود در سال ۶۱ هجري، در يك منطقه متروكه نیست که يك عده‌اي جمع شوند عده دیگری را بکشند و همه چیز تمام شود. اگر این بود این قدر سلام و لعن و گریه عزاداری لازم نداشت. اگر جنگ بين دو قبیله بني اميه و علويان محدود باشد، زیارت عاشورا - که حدیث قدسی است - نمی فرمود: «لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه بك علينا و علي جميع اهل الاسلام». عاشورا به حدی وسیع و جامع است که روشن کننده صف حق و باطل در كل تاريخ و مبین نزاع نور و ظلمت و عامل صف بندي‌طرف داران شجره طيبه و شجره ملعونه در همه تاریخ است. این حادثه بزرگ همه ابعادِ درگيري حق و باطل را نشان داده و تاریخ را هدایت می کند تا جایی که به دنياي معاصر می رساند.فراگیری و وسعت حادثه عاشورا به اندازه ای است که قادر است همه حيرت ها، سردرگمي‏هاي و تاریکی های «فردی، اجتماعی و تاريخي» را درمان نماید. حضرت بدنبال این حقیقت بوده اند که شفاعت و دستگیری خود را در مقیاس تاریخ به همه سالکان الی الله برسانند و آنها را از گمراهی،نادانی، تاریکی و شک نجات داده، به وادی هدایت و نور رهنمون شوند. در زیارت اربعین می خوانیم: وبَذَلَ‏ مُهْجَتَهُ‏ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى عاشورا به گونه ای طراحی شده است که در«تاریخ» جریان پیدا کند، یا به عبارتی، تاریخ ساز شود. جریان در تاریخ بدین معنی است که در قدم نخست روح بندگی را در زندگیِ فردی مومن دمیده، جغرافیای درونی او را در سیطره عبودیت حضرت حق قرار می دهد و در قدم دوم، بندگی را در زندگی اجتماعی مومن و در جامعه مومنین وارد ارکان «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» آن می کند، تا جایی که پرستش خداوند به شکل اجتماعی آن صورت گیرد. و در قدم سوم، با ایجاد ارتباط و علاقه بین جوامع ایمانی در سرزمین های مختلف، یک اجتماع بزرگ جهانی به گستره کل جهان ایجاد می کند تا با توسعه اقتدار مومنین، زمینه یکتا پرستی در همه جوامع، آن هم در همه ابعاد آن فراهم شود. لذا ما که با فاصله ۱۴۰۰ ساله نسبت به حادثه قرارگرفته ایم ، یک حرکت هماهنگ تاریخی را بر محوریت عاشورا و سید الشهداء علیه السلام مشاهده می کنیم که در جهت اهداف عاشورا سیر می کند و با ایجاد «همدلی،هفکری و همکاری» بین طرفداران جبهه حق، اقدامات آنها را منسجم و مرتبط می‌کند. به عبارت دیگر، امام با رقم زدن حادثه عاشورا مسیر دیگری در مقابل مسیر جبهه کفر و شرک برای حرکت تاریخ ایجاد کردند، مسیری که ظرفیت و پهنای آن به اندازه ظرفیت وجودی خود امام و طراحان عاشوراست. بدون شک مخالفین حضرت بدنبال از بین بردن زحمات پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و برگشت به دوران جاهلیت بودند، اما عاشورا جهت حرکت را تغییر داده و آن را به سمت عبودیت بیشتر و نیل به عصر ظهور، هدایت کرد. درحقیقت اقدام حضرت خلق یک پروژه پیچیده و فرا زمانی و فرا مکانی برای سرپرستی همه تاریخ بود. اما مکانیزم استمرار عاشورا و گسترش آن در پهنه تاریخ و جریان در جوامع آینده، چگونه بوده است؟ ۳ ـ اربعین استمرار بخش عاشورا در پهنه تاریخافتتاح باب زیارت اربعین توسط امام سجاد و پی گیری آن توسط سایر ائمه علیهم السلام طلیعه صعود این واقعه به فرا زمان و فرا مکان بود. پایه گذاری سنت زیارت در اولین اربعین شهادت شهدای کربلا، طرحی بود از طرف ولی خدا و امام بعدی برای زنده نگه داشتن عاشورا و ایجاد ارتباط دائمی بین نسل های آینده و کانون این واقعه عظیم.در این اندیشه اصولا زیارت، بیعت مجدد با امام و اعلام وفاداری نسبت به امام و اهداف اوست. زیارت يك سير جامع و يك هجرت از خود و تعلقات خودی به سوي امام عليه السلام است، کوچ نمودن و هجرت از دار دنيا و دار نفس و از عوالم خلقت به سوي سرچشمه‌های نور و خزائن الهی است. زيارت، سير الي الله تا مرحلة لقاء الله، آن هم لقاء الله فوق عرشه است:عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: قَالَ‏ مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع بِشَطِّ الْفُرَاتِ كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ‏ عَرْشِه‏(ابن قولویه، ۱۳۵۶ ص ۱۴۸ ) در حدیث نورانی دیگری وجود مبارک امام صادق عليه السلام می فرمایند: هر شب جمعه خداي متعال به كربلا عنایت ویژه میکند لذا، همة ملائكه، انبياء و اوصيائشان از آسمان به كربلا می آیند. کسی که به زيارت امام مي‌رود، مقصد اولش خداست «من أراد الله بدأ بکم» و به سوی خدا برای دریافت هدایت او از طریق ابواب هدایت می رود. زیارت امام از چنان جایگاه و برکاتی برخوردار است که لازم است زائر آدابی را رعایت کند ازجمله؛ غسل کند، دعا بخواند. در مسیر حرکت از ذکر خدا غافل نشود. وقتی مشرف شد توجه به عظمت جایگاهی که ایستاده است داشته باشد. با ایمان به حضور و اشراف امام معصوم، با او تجدید و تکمیل عهد نماید، عهدی که مضمون آن اعراض از عبادت شيطان و استقامت بر عبوديت خداست. در حقیقت زائر با زیارت امام، سرپرستی و ولایت امام را تجدید می کند و شفاعت و حراثت او را در مبارزه با لشگر شیطان طلب می نماید. گشایش باب زیارت اربعین، بدست مبارک امام سجاد علیه السلام کانون تجمعی شد که از یکطرف از مفاهیم حیات بخش عاشورا تغذیه می کند و از طرف دیگر، انگیزه ، اندیشه و رفتار های نسل های بعدی را متناسب با محیطی که در آن زیست می کنند، به سمت یک هدف بزرگ هدایت می کند. یعنی اربعین دارای دو صورت است؛ صورتی بسوی عاشورا و صورتی بسوی آینده برای ساخت یک تاریخ نورانی با جمعیتی جهانی، متراکم و مقتدر، از این رو، فرهنگ زیارت، شهرهای متعددی را در اطراف قبور اهل بیت اهل علیهم السلام پایه گذاری کرد که مبداء شکل گیری مراکز قوی علمی برای «تولید و توزیع و تبلیغ» مفاهیم و معارف عاشوایی شد. نذورات، هدایا و اوقاف نیز قدرت اقتصادی این مراکز را تامین می کرد.به دیگر سخن، ثمره زیارت امام، تحت عناوین مختلف از جمله زیارت اربعین و تکرار هر ساله آن، بنیان ساختارهای های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بزرگی را برای شیعیان ایجاد نمود، در این ساختارها بود که جهت گیری ها، موضع گیری ها و مجاهدات مومن و جامعه آنها در راستای عاشورا و مفاهیم آن شانه می شود. اعتقادات و افکار دینی و الهی آنها حفظ و عمق بخشی می گردد و در ضمن ترمیم خطاها و نواقص احتمالی، سال به سال این حرکت عظیم را بالنده تر می کند، تا جایی که همچون یک بهمن شکل گرفته از قله های تاریخ، با گذشت زمان و سیر به سمت انتهای تاریخ، قدرت جاذبه آن و وسعت جغرافیایی آن هر روز بیشتر بیشتر می شود. اینجاست که مشاهده می کنیم در سیر زمان، زیارت اربعین، عامل شکل گیری یک اجتماع فرا مرزی و فرا زمانی با محوریت سیدالشهداء علیه السلام گردیده است بطوری که در این اجتماع عظیم دیگر از زبان، نژاد، رنگ و قبیله و... خبری نیست و عامل وحدت توده های مردمی از اطراف جهان بعد از قرن ها شده است، وحدتی که بدون شک حول محبت و ولایت امام است .وحدتی که منشاء تولید قدرت برای مسلمین گردیده است تا بتوانند با یزید های هر زمانی در هر مکانی مبارزه کنند. این یعنی تبدیل عاشورای سال ۶۱ قمری به درگیری تمام عیار با جبهه شرک و بت پرستی در مقیاس تاریخ که با هر بار تکرار زیارت- به ویژه از نوع میلیونی و اجتماعی آن (اربعین) - قدرتش بطور تصاعدی بالا می رود. ۴ ـ اربعین و ارکان تمدن نوین اسلامی زیارت میلیونی اربعین عامل تراکم قدرت مومنین در موضوع واحد، جبهه واحد و جهت واحد شده است. این قدرت متراکم، مفاهیم و موضوعات عاشورا را ( عزت و کرامت، ظلم ستیزی، یکتا پرستی) با موحدین، مستضعفین، آزاد اندیشان و مسیحیت ناب جهان به اشتراک می گذارد. قدرت معنایی و الهی تعبیه شده در مفاهیم و موضوعات عاشورایی وقتی در قدرت متراکم انسان های علاقه مند به امام و مومن به اهداف او ضرب می شود تمامی حیات اجتماعی بشر را تحت پوشش قرار می دهد و تا تاسیس یک تمدن نوین اسلامی پیش می برد. حیات اجتماعی مجموعه ای هماهنگ از «گرایش ها، اندیشه ها و محصولات» است. ارزش های الهی برخاسته از عاشورا، بنیان گذار نظامی از گرایش های خاص به خود می شود، مبتنی بر چنین گرایش هایی، «اندیشه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» اسلامی بر جامعه حاکم می شود و بالطبع تولید محصولات اجتماعي متناسب با گرایش ها و انديشه‏ها را در حوزه های مختلف شاهد خواهیم بود. (جمالی۱۳۸۹)۱/۴- گرایش هانظام گرايش ها مجموعه ای است از تمايلات، عاطفه‏ها و احساسات که افراد به آنها تعلق دارند، بطوری که هیج انسانی از چنین تعلقاتی خالی نیست.همین امیال و علاقه های روحی، وکشش های درونی است که در تعامل با انديشه‏ها، مبدا ابراز رفتارها و موضع گيري جامعه مي‏گردد. از این رو تمایلات، خاستگاه اصلی شکل گیری تمدن است. در بین تمایلات یک میل محوری وجود دارد که سایر امیال را سامان می بخشد؛ میل به پرستش دنیا یا میل به پرستش خدا. به عبارت دیگر؛ این میل محوری است که تمدن ساز و نقطه عزیمت هر تمدنی است.همانطور که بیان شد محور اصلی عاشورا نیز عبودیت و پرستش خدواند است، چنانچه منتجه نهایی زیارت نیز لقاء الله است. ادعای اساسی این است که مفاهیم عاشورایی از چنان توانمندی برخورد دارند که می توانند علاقه ها و عاطفه های همه انسانهای آزاده جهان را متحول کرده، جهت گیری آنها را از میل به دنیا به سمت میل به خدای متعال تغییر دهند. پذيرش ولایت حضرت حق و ولايت امام معصوم در راستای میل پرستش خداوند، ارزش ها و بایسته ها و نبایسته هایی تعریف می کند که انسان مومن بوسیله آنها نظام تمایلات، عواطف و احساسات خودش را نظم می دهد و به تدريج برای توسعه آنها، نرم افزار و سخت افزار آن را نیز تولید می کند.(حسینی شیرازی ۱۷/۸/۷۷) ۲/۴- اندیشه ها انديشه ها و بينش‌ ها به عنوان رکن دوم یک تمدن شامل مفاهيم، ساختارهاي اجتماعي، الگوها و مدل ها می شود. ميان انديشه ها و گرایش ها همواره ارتباط تنگاتنگی وجود دارد هردو بر یکدیگر تاثیر گذارند اما تاثیری گذاری گرایش ها و انگيزه‏ها برانديشه ها بیشتر است زیرا؛گرایش ها همچون روح حاکمی هستند که در وراي آن نظام تعقل یعنی اندیشه ها و بینش های بشری شکل می گیرد. مفاهیم عاشورایی پس از اشراب در گرایش ها و انگیزه های زائر، در فکر و اندیشه او نفوذ می کند و او را از خود باختگی به خودباوری در حوزه ی فکر و اندیشه رهنمون می شود تا جایی که مبتنی بر تمایلات و علاقه های خود اقدام به نوآوری و نواندیشی می کند. تولید دانش و اندیشه های اسلامی به عنوان نرم افزار تمدن اسلامی، راه رشد و بالندگی را تسریع نموده و زیر ساخت تولید محصولات تمدنی را فراهم می کند زائرانی که جان خود را در مفاهیم نورانی و زلال عاشورایی صفا بخشیده اند در مواجه با اندیشه های برخاسته از اومانیسم و اصالت انسان در تمدن غرب، خود را نمی بازند، روحیه عزت طلبی و آزاد منشی عاشورایی مانع پذیرش مفاهيم، ساختارهاي اجتماعي، الگوها و مدل های بیگانه می شود و بتدریج که بر تراکم جمعیت جبهه حق افزوده می شود اندیشه ها، الگوها و در نهایت علوم غربی پذیرش اجتماعی خود را از دست می دهند، ساختار های «قدرت، ثروت و علم» که کار «تولید و توزیع و مصرف» مفاهیم لیبرال دمکراسی را به عهده دارند، جایگاه و آبروی اجتماعی قبلی خود را نخواهند داشت، شیوه های قانون گذاری و موقعیت قانون گذران به شدت تضعیف و بی اعتبار می شود. مبانی و مکاتب اقتصادی، روش های کسب درآمد و چرخه گردش پول جهانی، پایگاه مردمی خود را از دست می دهد و در نهایت تمام علوم غربی و مبانی هستی شناسی و جامعه شناسی آن در معرض اتهام و سوال جدی قرار می گیرد.(حسینی شیرازی ۱/۴/۱۳۷۷)۳/۴- محصولات تمدنیاندیشه و عقلانيت بر گرفته از گرایش های تمدن ساز، مجموعه ای است از تعقل «فردی ،اجتماعي، نظری و عملی» که پشتوانه‌ي تولید تكنولوژي و محصولات تمدنی می شود. محصولات، نمود يك تمدن و منتجه آن است. محصولات تمدنی علاوه بر تکنولوژی شامل همه فرآوردهای سياسي، فرهنگي و اقتصادي می شود که در بستر گرایش ها و اندیشه ها بوجود آمده اند به عبارت دیگر، محصولات تمدنی حامل و نشان دهنده «اراده‌ها، تمایلات و اندیشه» های حاکم بر یک تمدن است.)رضایی ۱۳۸۳ ص ۳۰)با تبدیل گرایش ها به دانش ها و دانش ها به محصولات تمدنی است كه مي‌توان فناوری، تكنولوژي، رفاه، فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي وكتابخانه‌هاي بزرگ را درست کرد، نظم و انضباط بسیار دقیق و مثال زدنی را ایجاد کرد. محصولات یک تمدن چیزی جز ایجاد شدت بیشتر و دعوت بیشتر به سوی گرایش ها و تعلقات حاکم بر یک تمدن نیست یعنی، شدت توجه به خدای متعال و تضرع و بندگی در مقابل او ( نه اومانيسم، ليبراليسم و راسيوناليسم) روح دین و حقیقت اربعین و عاشورا است که در محصولات تمدن اسلامی تجلی پیدا می کند و بساط دنیا پرستی را از زندگی بشر جمع می کند بطوری که خدا و اولیاء اش مدار ارزشها و بایسته و نبایسته ها قرار می گیرند و بجای سجده در مقابل دنیا و دنیا خواهان، بستر و زمینه سجده و تواضع در مقابل خدای متعال فراهم شده، سیر الی الله را سهل و روان می کند. این فرآیند در مرحله نخست در پوشش یک نظام عقلانی و دانش تجربی و سپس در پوشش صنعت و فن آوری، رفاه و آسایش، نظم اجتماعی و ساختارهای پیشرفته ظهور پیدا می کند. به عبارت دیگر، وقتی در سایه گرایش های الهی و تعلق به آخرت و پرهیز از نفس پرستی ، عقلانیت جدیدی برای تعریف بایسته ها و نبایسته ها شکل گرفت، نظم اجتماعی، فناوری و ساختار های جدیدی نیز به وجود خواهد آمد.خلاصه سخن اینکه، مفاهیم عاشورایی پس از عبور از مفاهیم مادی، گرایش ها و اندیشه های هم سنخ و هم جهت با خود را شکل می دهد، نتیجه پیوند گرایشه های توحیدی با اندیشه های زلال الهی، محصولات جدید تمدن اسلامی خواهد بود. چنانچه در تمدن مادی، متغیر اصلی درگرایش ها و اندیشه ها و در پیوند این دو، دنیا پرستی و التذاذ از آن است. ادبیات، قوانین و نظام اجتماعی آنها نیز بر همین منوال شکل گرفته است و در ارتباط گرفتن با طبیعت، محصولات عینی متناسب با آن را ساخته اند.۵ ـ غلبه نهایی تمدن اسلامی بر تمدن غرب وقتی دو دستگاه با دو نظام فکری متفاوت روبروی هم قرار گرفتند اينكه كدامیک بر دیگری غالب می شود بستگی به قدرت آن دستگاه در سه نظام گرایشی، دانشی و محصولات دارد. وقتی یک دستگاهی فکری قدرت بیشتری در تفاهم با بشر داشت، بطوری که با طرح مفاهیم جدید در فضای جامعه جهانی، معاني موجود را تغيير داد و دست طرف را به عنوان ظالم رو کرد، و نشان داد که کفر و شرک در ذات خود دروغ است و دروغ می گوید و اگر هم منشأ دستيابي به لذات مادي شده، براي عده بسيار قليلي بوده، و حتی همان عده قليلی که برایشان لذات مادی آورده در قدم بعدی، آنها را نیز دچار بيماري های گوناگون نموده است، یعنی به عبارت ساده و عامیانه، برای رسیدن به توسعه و هنجارهای خیالی، پدر جوامع را با ایجاد دغدغه های شدید، سوزانده است. وقتی مفاهیم و موضوعات عاشورایی چنین تاثیری در فضای جهانی داشته باشند حتما می توانند اعتماد عمومی را از تمدن مادی سلب کرده، ناهنجاري¬هاي روحي، ذهنی و عینی تولید شده در دستگاه مقابل را به روشنی بر ملا کنند و به این وسیله، دل بستگي مردم جهان را از آن دستگاه کم کنند. اگر گرایش های الهی تبدیل به مدل های نظری شد و قدرت و حقانیت نظری خود را اثبات نمود و برای اداره جهان اقدام به طراحی مدلهای کاربری در جهت ساخت محصولات نمود، پر واضح است که خواهد توانست بر طرف مقابل، «برتري» داشته باشد. این به معنای بدست گرفتن سرپرستی رشد جوامع است. به عبارت بهتر، مفاهیم عاشورایی تنها اقدام به اثبات نظری و ساکت نمودن خصم با استدلال های صرفا نظری نمی کنند بلکه از چنان ظرفیتی برخوردارند که عقلانیت عملی را از طریق ایجاد مدل های کاربردی بدست بگیرند و با تاسیس محیطهای تنفسی جدید برای روح، ذهن و رفتار انسانها آنها را همراه خود ¬کنند.۶ ـ مسئولیت نخبگان مسلمان در ایجاد ارتباط منطقی بین نظام های سه گانه تمدن اسلامی برای ایجاد ارتباط منطقی بین حلقه های سه گانه فوق(گرایش ها، بینش ها و محصولات) قدم های زیادی بر نداشته است. اما از آنجا که گرایشها و باورهای جامعه اسلامی از زیر ساخت های محکم اعتقادی و تاریخی بر خورد دار است و مسلمانان از ضریب هوشی بالا و استعدادهای خدا دادی فراوانی بهره مندند، ظرفیت تولید نرم افزار ها و سخت افزارهای لازم برای هماهنگی هر چه بیشتر حلقه های فوق دور از انتظار نیست. نسیم های مبارکی که دهه اخیر در جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان؛ جنبش نرم افزاری، الگوی پیشرفت، سبک زندگی اسلامی، علوم انسانی اسلامی و... وزیدن گرفته است نمونه ای امید بخش برای تحقق روند فوق است. ایجاد بحرانهای منطقه ای و تحقیر ملت های مسلمان و عادت دادن آنها به زمینی زیستن، نقشه هایی است برای جلو گیری از این حرکت عظیم. امروزه شناخت لازم و کافی از تمامی شئون تمدن مادی غرب ،برای قشر نخبگانی ایجاد شده است ضرورت تولید علم دینی و ایجاد نیاز اجتماعی به علوم اسلامی و نرم افزارها و سخت افزارهای مربوط به آن، برای بدنه نظام کارشناسی و روشنفکران جوامع اسلامی تمام شده است. موفقیت های مسلمین در عرصه سیاسی جهان و انزوای تدریجی جبهه مقابل، نوید بخش اقامه تمدن نوین اسلامی بر پایه سه رکن «گرایش ها، اندیشه ها و محصولات» است، تمدنی که در مقیاس جهانی و در تولي به دين و در پرتو بندگی خدای متعال و عقلانیت الهی، علم، تکنولوژی، صنعت، رفاه، عدالت و... را نیز به ارمغان خواهد آورد.(میر باقری ۱۳۸۲)والسلام منابع:• *قرآن کریم با ترجمه آیه الله ناصر مکارم• *ابن شعبه حرانى، حسن بن على،‏ تحف العقول،تاريخ وفات مؤلف: قرن ۴،محقق / مصحح: غفارى، على اكبر،ناشر: جامعه مدرسين‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۴۰۴ / ۱۳۶۳ ق‏• *ابن نما حلى، جعفر بن محمد ، در سوگ امير آزادى( ترجمه مثير الأحزان)،تاريخ وفات مؤلف: ۶۴۵ ق‏، مترجم: كرمى، على‏،ناشر: حاذق‏،چاپ: ايران؛ قم‏،۱۳۸۰ ش• *العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة تاريخ وفات مؤلف: ۱۱۱۲ ق تفسير نور الثقلين‏ محقق / مصحح: رسولى محلاتى، سيد هاشم‏،ناشر: اسماعيليان‏،مكان چاپ: قم‏، سال چاپ: ۱۴۱۵ • *ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، تاريخ وفات مؤلف: ۳۶۷ ق‏، محقق / مصحح: امينى، عبد الحسين‏، دار المرتضوية، مكان چاپ: نجف اشرف‏، سال چاپ: ۱۳۵۶ ش• *بحرانى سيد هاشم‏، البرهان في تفسير القرآن،قرن: يازدهم‏،ناشر: بنياد بعثت‏ تهران‏،سال چاپ: ۱۴۱۶ • *بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد - ايران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۴۱۳ ق.• *بانک اطلاعات فرهنگستان علوم اسلامی، قم، مجموعه آثار حجت الاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی، مباني نظري ارتباطات و مخابرات، سند پژوهشی ۰۰۰۱۳۵۷۰۱۶، ۱۷/۸/۱۳۷۷ مباحثی پیرامون مدیریت شبکه اطلاعات، سند پژوهشی ۰۰۱۲۶۵۰۶۳ ، ۱/۴/۱۳۷۷• *بانک اطلاعات فرهنگستان علوم اسلامی، قم، مجموعه آثار حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میر باقری جریان مدرنیته و انقلاب اسلامی،سند پژوهشی ۰۰۲۱۳۸۰۰۲ ،۱۷/۱۲/۱۳۷۹ مدرنیته در سراشیبی سقوط(چاپ در نشریه آیینه سخن، مشهد شماره بهار و تابستان ۱۳۸۲)،سند پژوهشی ۰۰۲۰۸۳۰۱۲• *رضایی، عبدالعلی ، تحلیل ماهیت تکنولوژی،انتشارات مجنون تهران ۱۳۸۳ • *جمالي. مصطفي. مقاله مباني حاكم بر مهندسي تمدن اسلامي، فرهنگستان علوم اسلامی قم ،۱۳۸۹ .• *صفار، محمد بن حسن بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم‏،تاريخ وفات مؤلف: ۲۹۰ق‏،محقق كوچه باغى، محسن بن عباسعلى‏،ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏،ايران؛ قم‏، سال چاپ: ۱۴۰۴ ق‏• *قمى على بن ابراهيم،‏تفسير قمى‏،قرن: سوم‏،ناشر: دار الكتاب‏ قم‏، سال چاپ: ۱۳۶۷ ش‏• *مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق. ج‏۶ ؛ ص۱۵۵• *نورى، حسين بن محمد تقى،‏ مستدرك الوسائل، وفات مؤلف: ۱۳۲۰ ق‏،ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، چاپ: قم‏، ۱۴۰۸ ق• *مهدی زاده حسین، مراقبه های عاشورایی (گفتارهایی از سید منیرالدین حسینی شیرازی و محمد مهدی میرباقری )، انتشارات فجر ولایت ،قم، ۱۳۹۰‏ ]]> مقاله ، يادداشت Tue, 03 Sep 2019 07:14:01 GMT http://isaq.ir/vdci.qazct1az3bc2t.html علل مهجور شدن حکم زکات http://isaq.ir/vdcc.0qsa2bqspla82.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، جناب آقای اسماعیل پرور، عضو هیات علمی فرهنگستان در چند یادداشت به «تاثیر و اهمیت فریضه زکات» در اقتصاد مقاومتی پرداخته است که قسمت اول این یادداشت که در مورد «جایگاه و اهمیت زکات» است،قبلاً منتشر شد، قسمت دوم آن در مورد «علل مهجوریت زکات» خدمت شما ارائه می شود.***فصل دوم ـ علل مهجور شدن حکم زکاتپس از اشاره اجمالی به جایگاه زکات در منابع دینی، در این قسمت به بررسی دلایل مهجوریت زکات می پردازیم و علل و عوامل بی توجهی به این حکم الهی را مورد دقت قرار می‌دهیم.ابتدا درباره اصل این مسئله یعنی مهجوریت زکات و به حاشیه رانده شدن این فریضه آسمانی باید توجه داشت که شواهد و قراین فراوانی وجود دارد که وضعیت کنونی حکم زکات، وضعیت قابل قبولی نیست و این حکم آن چنان که مورد نظر شارع مقدس است، رواج و رونق ندارد. برای مثال در حالی که در منابع دینی این همه از زکات سخن به میان آمده و اهمیت و ضرورت آن در آیات و روایات با تعابیر مختلفی مورد تأکید قرار گرفته است، ولی در عمل در متن زندگی مردم خبری از حکم زکات نیست تا آنجا که مثلاً از میان ۱۰ میلیون شهروند تهرانی شاید ۱۰ هزار نفر از آن‌ها مخاطب حکم زکات نیستند و جز در عید فطر، در طول سال نامی از زکات به گوش آن‌ها نمی‌خورد.پس این نکته که حکم زکات امروزه مهجور و متروک شده و به گونه‌ای شگفت آور از جایگاه واقعی خود خارج شده و در حاشیه قرار گرفته است، قابل انکار نیست، اما این که چه علل و عواملی باعث مهجوریت حکم زکات شده‌اند و دلایل به حاشیه رانده شدن این فریضه مهم دینی چیست، مطلبی است که در ادامه مورد دقت قرار می‌گیرد.۱ ـ عوض شدن سبک زندگییکی از عوامل مهجوریت زکات، عوض شدن سبک زندگی است. عوض شدن سبک زندگی به معنای مجموعه تغییراتی است که به مرور زمان در شیوه عملکرد انسان‌ها و در بخش‌های مختلف تغذیه، بهداشت، پوشاک، مسکن، اشتغال، ازدواج، ارتباطات، حمل و نقل و مانند آن صورت می‌گیرد. معمولاً پس از گذشت هرچند دهه و یا هر چند سال نحوه رفتار مردم در این زمینه‌ها عوض می‌شود و مدل‌های رفتاری جدید جایگزین مدل‌های قدیمی می‌شود. مثلاً قبلاً مردم در ساخت مسکن از مصالحی چون کاه، گل و چوب استفاده می‌کردند و منازل بیشتر به شکل ویلایی و دارای دو بخش اندرونی و بیرونی بود، ولی اکنون از مصالح دیگری چون آهن، سیمان و گچ استفاده می‌شود و آپارتمان سازی و مرتفع سازی رونق بیشتری دارد. قبلاً مردم لباس ضخیم، ساده و بلندتر می‌پوشیدند، ولی اکنون نوع پوشش آن‌ها تغییر کرده است. قبلاً ارتباطات و تماس‌ها بیشتر به شکل حضوری و در قالب زمان‌هایی طولانی تر صورت می‌گرفت، ولی اکنون ارتباط در فضای مجازی جایگزین همه آن‌ها شده است.سبک زندگی و این نوع تغییر و تحولات که در بخش‌های مختلف زندگی روی می‌دهد از آن دسته مسائل بسیار مهمی است که نوعاً مورد غفلت قرار می‌گیرد. دلیل این غفلت هم آن است که اولاً این تغییر و تحولات چندان محسوس نبوده و آرام و تدریجی صورت می‌گیرد، و ثانیاً سبک زندگی از سنخ مسائل کلان است و درک آن نیاز به دقت و تأمّل بیشتر دارد.در هر صورت غفلت از این امر باعث شده که عموم مردم، به ویژه پژوهشگران، دغدغه چندانی برای شناخت سبک زندگی و تغییرات آن نداشته باشند و آثار و لوازم این تغییرات در نحوه عملکرد افراد را بررسی نکنند. حتی برخی نمی‌توانند باور کنند که سبک زندگی یک امر مدیریت شده است و با برنامه ریزی‌های دقیق پدید می‌آید و تغییر می‌کند. ضمن این که سبک‌های زندگی جهت دارند، یعنی برخی از آن‌ها با اصول و ارزش‌های دینی سازگارترند و برخی از سبک‌ها با این اصول و ارزش‌ها ناسازگارند.حکم زکات امروزه با همین مشکل، یعنی ناسازگاری با سبک زندگی روبروست. چون این سبک زندگی که در چند دهه اخیر رواج یافته است، زمینه‌های عمل به حکم زکات را محدود ساخته و تعداد مخاطبان این حکم را بسیار کاهش داده است. تا چند دهه قبل که سبک زندگی تغییر نکرده بود مشاغلی چون دامداری و چوپانی رواج بیشتری داشت و بسیاری از افراد به کاشت گندم، جو، خرما و انگور اشتغال داشتند. لذا زمینه‌های بیشتری برای عمل به حکم زکات وجود داشت، اما با نفوذ فرهنگ غرب به کشور و تغییر الگوهای زندگی، کم کم مردم از روستاها به شهرهای بزرگ هجرت کردند و تعداد افرادی که به دامداری و کشاورزی اشتغال داشتند به شدت کاهش یافت. این تغییر و تحول در سبک زندگی تا آنجا پیش رفت که بسیاری از ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها را نیز جابه جا کرد و مشاغلی چون دامداری و چوپانی را در ردیف مشاغلی پست و کم ارزش قرار داد. لذا قشر جوان جامعه از این نوع شغل‌ها استقبال نکردند و مشاغل دیگری چون دست فروشی، دلالی و قاچاق کال‌های خارجی جایگزین آن‌ها شدند. عدم تمایل به مشاغلی چون دامداری و چوپانی در برنامه‌ریزی های سطح کلان جامعه نیز مشاهده می‌شود، به گونه‌ای که در طول دو سه دهه گذشته سرمایه گذاری‌های گسترده‌ای برای توسعه مرغداری‌ها و مراکز پرورش طیور (شترمرغ، بوقلمون، بلدرچین) صورت گرفته است، در حالی که تعداد دامداری‌ها و گاوداری‌ها، به ویژه شکل سنّتی آن، روز به روز کاهش یافته است. این مشکل در رابطه با چهار محصول گندم، جو، خرما و کشمش نیز وجود دارد. به این معنا که در گذشته‌هایی نه چندان دور، بسیاری از مردم در خانه‌های خود گندم و جو انبار می‌کردند و با استفاده از آسیاب دستی یا با مراجعه به آسیاب‌های محل، آن‌ها را تبدیل به آرد کرده و در تنور داخل منزل می‌پختند. وجود گندم و جو در داخل منزل و داشتن تنور، از یک سو نوعی استقلال و خود اتکایی در تهیه غذا را به دنبال داشت و از سوی دیگر موجب تغذیه سالم و تنوع در پخت غذا و عدم اسراف در استفاده از نان بود. ضمن این که بخش کشاورزی کشور قبل از تولید محصولات دیگری چون هندوانه و خربزه که نیاز به آب فراوان دارد، ابتدا به تولید این دو نوع کالای اساسی انسان و دام اختصاص می‌یافت. ولی متأسفانه به مروز زمان تنورها از داخل منازل جمع شد و در الگوی تغذیه کشور برنج جای گندم و جو را گرفت و غذاهای رستوران‌ها و فست فودها جایگزین غذاهای خانگی و سنتی شد.همچنین مصرف خرما و کشمش نیز در کشور کاهش یافت و شیرینی قنادی‌ها جای آن‌ها را گرفت و فرآورده‌های خرما و انگور، یعنی سرکه و شیره، نیز از الگوی مصرف خارج شد و انواع نوشابه‌های گازدار جایگزین آن گردید.بدین ترتیب با عوض شدن سبک زندگی و نفوذ فرهنگی غرب، موضوعاتی که حکم زکات به آن‌ها تعلق می‌گرفت از صحنه اجتماع حذف شده و یا در حاشیه قرار گرفت و در الگوی جدید زندگی، به ویژه در مناطق شهرنشین، زمینه‌ای برای اجرای حکم زکات باقی نماند.۲ ـ تغییر ماهیت پولاز میان مجموعه احکام شرعی، زکات تنها حکمی است که یکی از موضوعات اصلی آن پول است. به همین دلیل وضعیت پول و تغییراتی که در این موضوع رخ می‌دهد بر حکم زکات تأثیر می‌گذارد. متأسفانه وضعیت پول در شرایط کنونی و تغییراتی که طیّ یکی دو قرن گذشته در نظام پولی روی داده است باعث متروک شدن حکم زکات و مهجوریت این فریضه دینی گردیده است. در این قسمت مسئله تغییر پول را بیشتر مورد دقت قرار می‌دهیم.همان‌گونه که می دانیم بشر از نخستین روزهای زندگی اجتماعی خود نیاز به معامله و داد و ستد داشته است و معامله کردن بدون وجود یک ابزار سنجش و مبادله، یعنی پول، بسیار دشوار است. لذا بشر از همان ابتدا به دنبال وسیله‌ای بوده است که بتواند نقش یک ابزار مبادله مناسب را ایفا کند و معامله را برای او آسان نماید. در همین رابطه نخستین چیزهایی که به عنوان ابزار مبادله مورد استفاده قرار گرفتند کالاهایی چون گندم، نمک، پوست گوسفند و مانند آن بودند، ولی هیچ یک از این‌ها نمی‌توانستند نقش یک پول مناسب را ایفا کنند تا آن هنگام که طلا و نقره کشف شد و سکه‌هایی از این دو فلز گرانبها ضرب گردید و به عنوان پول روانه بازار شد.ویژگی‌هایی که این دو نوع فلز دارند موجب شد تا این دو نوع پول به سرعت مورد استقبال عمومی قرار گیرند و طلا (دینار) و نقره (درهم) به عنوان پول‌هایی ثابت و کارآمد در سراسر دنیا رواج یابند. هر چند تاریخ پیدایش درهم و دینار مشخص نیست ولی صاحب نظران معتقدند قدمت این دو نوع سکه به چندین هزار سال قبل باز می‌گردد. در قرآن کریم آمده است که حضرت یوسف علیه السلام را به چند درهم فروختند. یعنی در آن زمان این نوع پول رواج داشته است.. همچنین مرحوم ابن بابویه در روایتی از امام علیه السلام نقل می‌کند که نمرود، پادشاه بابل، اولین کسی بوده که سکه ضرب کرده است. با ظهور مکتب اسلام، موقعیت پول فلزی (یعنی درهم و دینار) نه تنها تضعیف نشد، بلکه تا حدود زیادی تقویت گردید، چون بین برخی از احکام اسلامی همچون مضاربه، دیه و زکات با درهم و دینار رابطه‌ای تنگاتنگ برقرار شده است، در واقع می توان گفت اسلام، این نوع پول را کاملاً به رسمیت شناخته و نظام اقتصادی خود را بر پایه آن استوار کرده است. لذا تغییراتی که بعدها در ماهیت پول صورت گرفته است باید از لحاظ هماهنگی یا ناهماهنگی با احکام شرعی مورد بررسی قرار گیرد.تقریباً از حدود دو قرن قبل سرنوشت پول تغییر کرد و با ورود پول جدیدی به نام پول اعتباری یا اسکناس، درهم و دینار از صحنه مبادلات اقتصادی خارج شدند و به جای سکه‌های طلا و نقره، پول کاغذی در همه جا رواج یافت.ـ تفاوت‌های پول اعتباری با پول واقعیپول اعتباری یا پول کاغذی از جهاتی با درهم و دینار که پول واقعی نامیده می‌شوند، تفاوت دارد. آگاهی از این تفاوت‌ها ما را در شناخت دقیق تر ماهیت پول اعتباری کمک می‌کند.نخستین تفاوت این دو نوع پول در ارزش ذاتی آن‌هاست. به این معنا که پول واقعی (درهم و دینار) دارای ارزش ذاتی است و پول اعتباری ارزش ذاتی ندارد. لذا پول واقعی حتی اگر از رونق بیافتد و خصلت پول و ابزار مبادله بودن خود را از دست بدهد باز هم متناسب با میزان طلا و نقره‌ای که در ساخت آن به کار رفته، قیمت دارد. به همین دلیل گفته می‌شود که این پول دارای ارزش ذاتی است. ولی پول اعتباری این گونه نیست و اگر از رونق بیافتد کاغذ آن قیمت خاصی ندارد.تفاوت دیگر این دو نوع پول در قدرت تولید و ساخت (یا ضرب و چاپ) آن‌هاست. برای ضرب سکه‌های فلزی نیاز به طلا و نقره است و قدرت تولید این نوع پول همیشه محدود بوده و به میزانی است که طلا و نقره موجود باشد. ولی تولید پول اعتباری محدودیت ندارد و در کارگاه چاپ به هر میزانی که بخواهیم می‌توانیم پول کاغذی تولید کنیم.سومین تفاوت این دو نوع پول در نحوه کاهش ارزش و قدرت خرید آن‌هاست. قدرت خرید پول واقعی هیچ گاه به نحو چشمگیری کاهش نمی‌یابد. چون هر گاه که قیمت اجناس و کالاهای موجود در بازار افزایش یابد، قیمت و ارزش طلا و نقره هم افزایش می‌یابد، بلکه سرعت افزایش قیمت طلا، همیشه بیشتر از افزایش سایر کالاهاست، ولی وضعیت پول اعتباری کاملاً بر عکس است و سرعت کاهش قدرت خرید آن، به ویژه در دروه های بحران و تحولات اجتماعی، شگفت انگیز است.برای مثال در سال ۱۹۹۰ میلادی ارزش برابری یک دینار عراق در برابر دلار آمریکا معادل ۳ دلار بود، اما پس از حمله آمریکا به عراق ارزش دینار به شدت کاهش یافت و ارزش هر دلار به حدود ۳۰۰۰ دینار رسید. اساساً ارزش پول اعتباری در هر کشوری در هنگام بروز بحران کاهش می‌یابد. همان گونه که اروپایی‌ها در جنگ جهانی اول و دوم بیشترین کاهش ارزش پول را تجربه کردند.ـ نحوه پیدایش پول اعتباریداستان پیدایش پول اعتباری، عجیب و قابل تأمّل است. از چند قرن قبل در کشورهای اروپایی صرّافانی وجود داشتند که در زمینه تبدیل پول‌های فلزی فعالیت می‌کردند. این صرّافان همچنین پول‌های فلزی مردم را دریافت کرده و به عنوان امانت نگه می‌داشتند و در قبال آن به مردم رسید می‌دادند. این رسیدها به منزله سند بدهی صرّافان به مردم بود و هر گاه فردی که رسید در دست داشت به صرّافی رجوع می‌کرد متناسب با مبلغی که روی آن درج شده بود پول خود را تحویل می‌گرفت.در ابتدا رسیدها به نام اشخاص طلبکار صادر می‌شد و قابل انتقال به دیگران نبود. ولی به تدریج صرّافی ها اقدام به صدور رسیدهای بدون نام کردند تا افراد طلبکار بتوانند رسیدها را در اختیار دیگران نیز قرار دهند. بدین ترتیب رسیدهای امانت‌ها در میان مردم به چرخش افتاد و نسل اولیه پول‌های اعتباری شکل گرفت.پس از مدتی صرّافان دریافتند که همه امانت گذاران در یک زمان برای دریافت امانت خود مراجعه نمی‌کنند، لذا از یک سو به تصرف در اموالی که نزد آن‌ها امانت سپرده شده بود، پرداختند و از سوی دیگر اقدام به صدور رسیدهای متعددی کردند که به اصطلاح بدون پشتوانه بود و در قبال آن‌ها هیچ مالی نزدشان امانت گذاشته نشده بود.این امر، یعنی تصرف در امانت‌های مردم، و صدور رسیدهای بدون پشتوانه، هر چند در کوتاه مدت به نفع صرّافان بود و موجب افزایش درامد آن‌ها به نحو چشمگیری می‌شد، ولی در دراز مدت به زیان آن‌ها بود، چون معمولاً با بروز هر نوع بحران اجتماعی همه کسانی که رسیدهای با پشتوانه یا بدون پشتوانه در اختیار داشتند به صرّافی ها هجوم می‌آوردند و در قبال آن درخواست پول واقعی می‌کردند، که این امر منجر به ورشکستگی صرافی‌ها می‌شد.طیّ دو قرن هفدهم و هجدهم میلادی کشورهای اروپایی شاهد تکرار این نوع وقایع بودند و صرافی‌ها متعدد و حتی بانک‌های اولیه‌ای که تأسیس شده بودند، با ورشکستگی روبرو شدند و این امر کم کم در اروپا به عنوان یک حادثه عادی تلقی می‌شد.برای مثال در قرن هفدهم میلادی در استکهلم فردی به نام «پالمسترخ» شروع به صدور رسیدهای بدون نام کرد. وی هیچ گونه رابطه‌ای میان پول‌های فلزی و رسیدهای منتشره ایجاد نمی‌کرد و همواره اقدام به چاپ و نشر رسید می‌نمود. در نتیجه قیمت اجناس در این شهر شدیداً افزایش یافت و با هجوم مردم برای تبدیل رسیدها به پول فلزی، بانک او تعطیل شد.این واقعه در انگلستان نیز تکرار شد و مشکلات بسیاری برای مردم پدید آورد. در فرانسه هم فردی به نام «جان لا» دست به انتشار یک نحوه رسید یا پول زد. کار وی ابتدا با موفقیت زیادی همراه بود، به ویژه که جان لا تبدیل پول‌های کاغذی به پول فلزی را بر حسب نرخ زمان انتشار آن‌ها تضمین می‌کرد. ولی در نهایت ارزش پول‌هایی که چاپ کرده بود تا ۹۰ درصد کاهش یافت. لذا با هجوم مردم به بانک وی و با وخیم شدن اوضاع اقتصادی، جان لا به کمک نایب السلطه از فرانسه گریخت و تمامی زیان‌های این حوادث به مردمی رسید که پول‌های فلزی خود را در نزد این صرّافان یا بانک‌ها به امانت گذاشته بودند. این حوادث تلخ و ورشکستگی‌های متعدد که اقتصاددانان از آن به عنوان «رسوایی‌های بزرگ» یاد می‌کنند، کم کم دولت‌های اروپایی را به فکر تأسیس بانک‌های دولتی انداخت. بانک‌هایی که حتی در صورت بروز بحران‌های سیاسی، اقتصادی، اعتبار اجتماعی خود را از دست ندهند و در نظر عموم مردم، مسبّب کاهش ارزش اسکناس شناخته نشوند.بدین ترتیب داستان پیدایش پول اعتباری که از تصرف نابجای برخی صرافان در پول‌های فلزی شروع شده بود، به چاپ پول کاغذی از سوی بانک‌های دولتی منجر شد و چون بانک‌های دولتی از اقتدار و حمایت سیاسی برخوردار بودند با ورشکستگی و آن نوع حوادث تلخ روبرو نشدند، هر چند که کاهش ارزش پول اعتباری همچنان ادامه یافته و به ویژه در دوران‌های بحران زا به شدت اوج گرفته است.برای مثال در زمان جنگ جهانی اول، مردم طبق روال گذشته به سمت بانک‌ها هجوم آوردند تا پول‌های کاغذی را تبدیل به پول‌های فلزی کنند ولی بانک‌ها از این تعهد خود سرباز زدند و فقط اقدام به چاپ اسکناس‌های بیشتر کردند که این کار ارزش پول‌های چاپ شده را به نحو بی سابقه‌ای کاهش داد و مشکلات فراوانی برای مردم پدید آورد.بررسی بیشتر نحوه پیدایش پول اعتباری بیانگر این واقعیت است که متأسفانه نقطه آغاز شکل گیری این نوع پول از یک صفت زشت اخلاقی، یعنی خیانت در اموال مردم، سرچشمه می‌گیرد و سپس با یک حرکت زشت دیگر که چاپ بی حساب و کتاب اسکناس و ضربه زدن به اموال مردم است، ادامه می‌یابد.با این حال نکته مهم آن است که حکم زکات به پول‌های فلزی و درهم و دینار تعلق می‌گرفت و فقرا و مساکین در آن نوع پول سهم داشتند. ولی با تغییر ماهیت پول و تبدیل پول فلزی به پول اعتباری، حکم زکات به این نوع پول‌ها تعلق نگرفت و در واقع سهم فقرا از پول رایج در جامعه از بین رفت و حکم زکات نیز متروک و مهجور شد.۳ ـ دشمنی برخی از دنیاطلبان با حکم زکاتعامل دیگری که باعث مهجوریت حکم زکات شده، دشمنی برخی از سرمایه داران و دنیا طلبان با این حکم است. دشمنی با حکم زکات، ابعاد و سطوح مختلفی دارد و جبهه مخالفان این حکم، طیف‌های متعددی را در بر می‌گیرد.از یک سو همیشه در میان مسلمانان عده‌ای وجود دارند که در برخورد با حکم زکات، و یا دیگر احکامی که بار مالی دارند، دچار سستی و انفعال می‌شوند و این حکم را به نحو دقیق و کامل اجرا نمی‌کنند. این افراد اگر چه دشمن حکم زکات محسوب نمی‌شوند. ولی به هرحال در مهجوریت این حکم نقش دارند و به وظیفه خود در زمینه رونق یافتن حکم زکات در جامعه عمل نکرده‌اند. می‌توان گفت مثل کسانی که نسبت به حکم زکات بی اعتنا هستند مَثَل کسانی است که به نماز بی اعتنایی می‌کنند. قرآن کریم افرادی که در عمل به حکم نماز کوتاهی می‌کنند، را این گونه توبیخ می‌کند: «فویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون» پس وای بر نمازگزاران، انان که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهل انگارند.از سوی دیگر افرادی وجود دارند که نه تنها نسبت به حکم زکات بی اعتنا هستند، بلکه در مقابل آن موضع می‌گیرند و آن را به عنوان یک حکم دینی نمی‌پذیرند. به تعبیری برخورد این افراد در برخورد با حکم زکات، از عدم امتثال و ترک شروع شده و به مخالفت و انکار منتهی می‌گردد. در فقه اسلامی از این افراد به عنوان «تارک الزکات» یا «مانع الزکات» و «مرتّد» یاد شده و مجازات‌های سختی برای آن‌ها تعیین گردده است.نمونه بارز این گونه افراد که با حکم زکات به دشمنی می‌پردازند «قارون» است. قارون از قوم حضرت موسی (علیه السلام) بود، ولی به دلیل دشمنی با حکم زکات به مخالفت با این پیامبر بزرگ الهی پرداخت و در جبهه فرعونیان قرار گرفت. استدلال قارون در مخالفت با حکم زکات این بود که من این اموال را با علم و دانش خود به دست آورده‌ام و فقیران و مستمندان در کسب این اموال نقشی نداشته‌اند، لذا ملزم نیستیم که بخشی از این اموال را به آنان بپردازم. قارون در نهایت دچار عذاب الهی شد و همراه با مال و اموال خود به زمین فرو رفت.با این حال دشمنان اصلی حکم زکات کسانی هستند که نه تنها این حکم را نمی‌پذیرند و به آن عمل نمی‌کنند، بلکه مانع عمل کردن به آن از سوی دیگران می‌شوند و حتی در یک قدم بالاتر، آن امری که ضدّ زکات و نقطه مقابل آن است، یعنی ربا، را ترویج می‌کنند و به ساختن نظام‌های اقتصادی مبتنی بر این پدیده شوم و شیطانی می‌پردازند. بر این اساس بنیان گذاران نظام‌های اقتصادی ربوی، دشمنان اصلی حکم زکات هستند و نقش اصلی در مهجور شدن حکم زکات را همین گروه ایفا می‌کنند. در مجموع متأسفانه حکم زکات همیشه با دشمنی عده‌ای از افراد ضعیف الایمان و یا حتی معاند و کینه توز روبرو بوده و به همین دلیل آن گونه که باید و شاید، در متن زندگی عموم ومردم رواج نیافته است. ]]> مقاله ، يادداشت Wed, 23 Jan 2019 07:58:22 GMT http://isaq.ir/vdcc.0qsa2bqspla82.html سند الگوی پیشرفت در ترازوی نقد http://isaq.ir/vdca.un6k49n6m5k14.html  به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی حجت الاسلام دکتر مصطفی جمالی در یادداشتی به نقد الگوی ایرانی - اسلامی پیشرفت پرداخته اند که متن آن به این شرح می باشد:***پس از ۷ سال تلاش مستمر، مرکز الگوی پیشرفت با تاسیس ۲۷ اندیشکده و با مشارکت جمع زیادی از نخبگان و فرهیختگان حوزوی و دانشگاهی و با برقراری همایش ها و جلسات متعدد کارشناسی سند نهایی الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت به عنوان سندی مهم و تاثیر گذار در هدایت حرکت تکاملی انقلاب اسلامی عرضه گردید و با دستور مقام معظم رهبری جهت ارزیابی نهایی در پیش روی نخبگان جامعه قرار گرفته است . بدون شک هم به دلیل لبیک به فرمان مقام معظم رهبری و هم به دلیل سهم بالای این سند در هدایت کلیت نظام و حاکمیت این سند بر تمامی اسناد بخش های مختلف نظام ضرورت دارد نخبگان علمی تمام همت خود را در ارزیابی این سند و ارائه پیشنهادات تکمیلی معطوف دارند و هرگونه تسامح در این امر آثار زیانباری برای جامعه در پی خواهد داشت چرا که ریشه عمده همه آسیب های اجتماعی بازگشت به برنامه ها و ساختارهای اجتماعی دارند که ذیل الگوی پیشرفت شکل خواهند گرفت. با توجه به این مقدمه و بدون ذکر نقاط مثبت این سند تنها به برخی از اشکالات اساسی این سند پرداخته می شود. البته قبل از بیان نقدها ذکر چند نکته ضروری است :الف) مفهوم و معنای توسعه در دنیای امروز بسیار متفاوت از گذشته و بسیار پیچیده می باشد. توسعه به معنای تغییر تدریجی همه بخش های جامعه به سمت وضعیت مطلوب است که در جوامع امروز ديگر توسعه به صورت بخشي و جزیره ای ملاحظه نمي گردد به اينكه بخش هاي مختلف جامعه مانند بخش-هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي بدون هماهنگي با يكديگر، تنها به توسعه بخش خود بينديشد و برنامه ريزي كند. بلكه هدف جوامع مدرن در دنياي امروز توسعه هماهنگ در تمامي ابعاد جامعه مي باشد بگونه اي كه در تمامي سياست گذاريها، برنامه ريزيها و تصميم گيريها در هر بخش، لوازم و تبعات توسعه ديگر بخش ها ملاحظه مي‌گردد، يعني در تصميمات اقتصادي، لوازم فرهنگي و سياسي اين تصميمات و برنامه ريزيها ملاحظه مي گردد و هكذا در بخش هاي سياسي و فرهنگي اينگونه مجموعه نگري و ملاحظه سيستمي امري لازم مي باشد. بالطبع الگوی توسعه هم جهت تحقق چنين توسعه اي باید بتواند تمامي ابعاد جامعه و متغييرهاي آن را در يك مجموعه ملاحظه كند و وزن و اولويت هر موضوع و متغير را مشخص سازد تا براساس اين نگرش نظامند و سيستمي بتوان در قدمهاي بعدي متناسب با مقدورات «انساني، ابزاري و امكاناتي» برنامه توسعة هماهنگ را طراحي و اجراء كرد.ب ) طراحی الگوی پیشرفت برآیند تمامی دانش های بشری می باشد و لذا این مسئله مسئله ای میان رشته ای است که در طراحی آن می بایست از تمامی ظرفیت عقلانیت اجتماعی جامعه استفاده نمود. لذا به نظر می رسد در وضعیت ایده آل تنظیم چنین سندی متوقف بر استنباط فقه اجتماعی و تولید علوم انسانی ـ اجتماعی اسلامی می باشد که متاسفانه هم به دلیل سنگینی کار و هم به دلیل کم کاری شدید نهاد های علمی کشور ـ در عین پاسداشت کارهای انجام گرفته ـ هنوز انقلاب فرهنگی متناسب با حرکت تکاملی انقلاب اسلامی و متناسب با تغییر موازنه جهانی به نفع دینداران و مطالبات فرهنگی جهانی صورت نگرفته است. البته با اینهمه می توان متناسب با بلوغ علمی کشور با قبول ضریب خطا به تنظیم این الگو پرداخت و در یک فرایند آزمون و خطا متناسب با پیشرفت انقلاب فرهنگی همواره به اصلاح و ترمیم آن پرداخت.اما ارزیابی و نقدهای وارده بر سند :۱ـ اولین نقد جدی این سند عدم داشتن یک نظریه پیشرفت به عنوان نظریه پشتیبان این سند می¬باشد. در مغرب زمین تا کنون نظریه های مختلفی در باب توسعه بیان شده ازنظریه های کلاسیک همچون نوسازی ، وابستگی ، جهانی گرفته تا نظریه های ده های اخیر همچونه توسعه پایدار ، توسعه انسانی و .... . حال جهت تنظیم سند الگوی پیشرفت لازم است در گام نخست اجماع نسبی نخبگانی بر نظریه پایه پیشرفت صورت پذیرد. نظریه پیشرفت اسلامی می بایست مشتمل بر ویژگی هائی همچون اسلامیت ، جامعیت ،کارآمدی باشد . همچنین برآیند نظریه پیشرفت می¬بایست تبیین کننده مسائلی همچون محور اساسی در پیشرفت اجتماعی ، کیفیت برقراری کلان ترین نسبت های بین بخش های کلان اجتماعی ، تبیین کننده نسبت پیشرفت کشور با پیشرفت جهانی و.... باشد.۲ـ از دیگر نقدهای جدی بر این سند عدم توجه به معنای الگو می باشد .آنچنانکه که بیان شد توسعه يك تغيير تدريجي همه جانبه است كه در ايجاد اين تغيير، متغيرهاي فراواني اعم از متغيرهاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و .... نقش آفريني مي كنند. حال الگوی توسعه یا پیشرفت، می بایست تبیین کننده سه امر زیر می باشد:الف) شناسايي تمامي متغيرها در توسعه جامعه اعم از متغییر های سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و .... ب) تبیین منزلت متغيرها بدين معنا كه منزلت هر یک در سطوح «خرد، كلان، توسعه» به خوبي شناسايي و تعریف گردد. ج) تبیین کننده نسبت و ارتباط بين متغيرها و تأثير و تأثر آنها بر يكديگرو سهم تأثير هر يك در توسعه كل. مبتنی بر این تلقی از الگوی توسعه با توجه به این ویژگی های رایج از الگو، این سند هیچگونه قرابتی با الگوی پیشرفت ندارد و تنها به دو بخش لازم و البته بیرون از الگو پرداخته است. یک بخش قبل از الگو که تبیین مبانی ، اهداف و رسالت حاکم بر الگو و یک بخش پس از الگو است که تبیین افق و تدابیر بر اساس الگو می باشد وحال اینکه مهمترین کارکرد یک الگو بیان کردن تناسبات حاکم بر مولفه های تاثیر گذار بر پیشرفت می باشد به اینکه مثلاً آیا اقتصاد محور پیشرفت باشد یا فرهنگ یا سیاست و یا در اقتصاد کشاورزی محور باشد یا صنعت ؛ متاسفانه در این الگو اصلاً توجه ای به تناسبات نشده است. ۳ـ نقد دیگر این سند عدم توجه به میز گذاری بین رسالت این سند با اسناد دیگری همچون مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی ودر کل مهندسی اجتماعی و سند چشم انداز ، نقشه جامع علمی کشور و... می باشد.به نظر می رسد الگوي پيشرفت، منطق طراحي و مهندسي را از طريق معين كردن متغيرها و نسبت بين آنها و نيز ارايه شاخصه‏ هايي براي تشخيص آنها ارايه مي‏نمايد. امّا مهندسي اجتماعی پيشرفت، طراحي ساختارها و نهادهاي اجتماعي براساس معيارهاي تعيين شده در الگوي پيشرفت است. یعنی ساختار جريان قدرت، ساختار جريان اطلاعات و ساختار جريان ثروت در جامعه را معلوم می نمايد.۴ـ از دیگر نقدهای جدی بر این سند ذکر مبانی عامی است که کمترین تاثیر را در تنظیم سند دارند . متاسفانه ذکر اینگونه مبانی به یک رویه معمول در تنظیم اسناد بالادستی نظام تبدیل شده بگونه ای که همین مبانی در مثلاً در سند تعلیم و تربیت و دیگر اسناد با کمی تفاوت در تعبیر بیان می گردد و تنها به صورت انضمامی در اوائل این اسناد به صورت تزئینی بر صدر می نشینند. حال اینکه به نظر می رسد که ذکر مبانی در موارد و موضوعات خاص باید تناسب با موضوع داشته باشند و به بیان دیگر مبانی خاص آن موضوع یا مسئله باید بیان شود.مثلاً در الگوی پیشرفت مبانی همچون وحدت اجتماعی، هویت اجتماعی، عدالت اجتماعی ، جهانی شدن و... باید مطرح گردد. علاوه بر این به نظر می رسد در بین این مبانی ، طرح مبنای مهمی مورد غفلت قرار گرفته است و آن مبنای فلسفه تاریخ است که اتفاقا رابطه مستقیم با آینده نگری در اسناد پیشرفت کشور دارد . اینکه بنای عالم بر درگیری جبهه حق و باطل است و از سنن الهی درگیری مستمر و پیچیده تر شدن آن در فرایند حرکت تکاملی تاریخ بشریت می باشد بسیار متفاوت با نگاهی می باشد که به دنبال صلح کل است و سخن از بُرد بُرد در این درگیری تاریخی می زند.۵ ـ نقد دیگر ناظر به تبیین افق ها و تدابیر طرح شده در سند می باشد . اگر چه به نظر می رسد که طرح این تدابیر تخصصاً خارج از رسالت الگوی پیشرفت می باشد و بلکه ترسیم این افق ها و تدابیر بر اساس الگوی پیشرفت و نوع مهندسی اجتماعی صورت می گیرد و جایگاه آنها هم در چشم اندازکلان نظام و چشم اندازهای بخشی می باشد. با این همه به نظر می رسد تنظیم این افق ها و تدابیر با سه اشکال اساسی جامعیت، سطوح و مقیاس روبرو می باشد. جامعیت این تدابیر هنگامی قابل احراز است که منطق حاکم بر دسته بندی آنها دقیقاً مشخص گردد به اینکه کدامیک از افق ها و تدابیر فرابخشی و کدامیک بخشی می باشند ودر صورت بخشی بودن بخش های کلان نظام چگونه دسته بندی می شوند آیا از منطق پارسونز ـ که جامعه را به امور سیاسی فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی تقسیم می کند ـ تبعیت شده است ؟ یا از منطق دیگری برای دسته بندی استفاده شده است؟ اشکال سطوح این تدابیرو افق ها هم این است که متاسفانه در تنظیم آنها به سطوح « خُرد، کلان، توسعه» توجه نشده است . تدابیر و افق های سطح خُرد ناظر به موضوعات اجتماعی و نحوه تغییر و پیشرفت آنها می باشد مانند اینکه وضعیت قضات و تربیت آنها تدبیر شود . افق ها و تدابیر سطح کلان ناظر به نحوه اوصاف کلان اجتماعی و نسبت آنها با هم می باشد مانند اینکه وضعیت دستگاه قضا کشور باید چگونه باشد و نسبت آن با دیگر قوا چگونه تدبیر شود. افق ها و تدابر سطح توسعه ناظر به نحوه کیفیت بالارفتن ظرفیت اوصاف اجتماعی متناسب با حرکت ولی فقیه در جامعه می باشد. درآخر باز با تشکر از زحمات عزیزان دست اندرکار تنظیم این سند بر این نکته تاکید دارم که اگر چه باید سریعتر به یک سند پایه در الگوی پیشرفت دست یافت تا جلوی بسیاری از آسیب های اجتماعی و نابسامانی گرفته شود ولی با اینهمه مسئله مهمتر از تنظیم این سند ، ترویج گفتمان انقلاب اسلامی و ایجاد جبهه فرهنگی منسجم و آزاد کردن تمام پتانسیل علمی کشور در راستای تولید علم و نظریه پردازی می باشد چرا که بدون ایجاد نهضت نرم افزاری و ایجاد اجماع نخبگانی پشتوانه ای برای اجرای چنین اسنادی فراهم نخواهد آمد. ]]> مقاله ، يادداشت Sat, 01 Dec 2018 11:05:11 GMT http://isaq.ir/vdca.un6k49n6m5k14.html جریان های فکری مشروطیت http://isaq.ir/vdcj.yevfuqevmsfzu.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، حجت الاسلام محمد صالحی، عضو گروه منطق و روش شناسی، در مقاله ای که به بهانه سالروز شهادت آیت الله شیخ فضل الله نوری انتشار یافت به تبیین رویکردهای فکری در برخورد با جریان مشروطیت پرداختند. ***مقدمه نزاع ذاتی میان جریان حق و جریان باطل همیشه وجود داشته است؛ جریان باطل به سرکردگی ابلیس از طریق اغوای انسان ها به دنبال کثرت عده و عُده خود بوده است تا بتواند به عهد خود وفا کند؛ «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (سوره ص، آیه ۸۲) و همیشه با سازوکارهای مختلف به سراغ مؤمنین می آید تا رسیدن به وعده «إِنَّ الأَرضَ لِلَّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ» (سوره اعراف، آیه ۱۲۸) را به تأخیر بیندازد. رشد بی سابقه کفر در جهت اغوای مؤمنین و انسان ها ازطریق ساختارها و نظام های اجتماعی، به سرعتِ این جبهه، در مسیر حرکت خود شتاب دوچندان داده است. آنچه در این جنگ مهم می نماید، اجتماع افراد دو جریان حول محور ولی خود می باشد. ابزارهای جنگی و اغواگری از جنگ سخت به سمت جنگ نرم و از اغوای فردی به سمت اغوای جمعی پیشرفت کرده است. گاهی از مبانی و بنیاد ها و گاهی نیز ازطریق آثار و محصولات خود هجمه می کند؛ ولی آنچه در این نزاع مهم است اغواگری شیطان است که هیچ گاه به صورت مستقیم و رودررو به بنیان های اعتقادی هجوم نمی آورد و با ظاهری زیبا و فریبنده و بر اساس نیازهای نوع بشریت و اجتماعات آنان ساختارهای خود را طراحی می کند؛ درحالی که این ظاهر زیبا، باطنی فاسد و گمراه کننده دارد. نقش علما در روشنگری حرکت عمال شیطان و آگاهی دادن به جبهه مؤمنین در این بین، بیش ازپیش پررنگ شده است و این ساختار نوین نیاز به شناخت عمیق تر نسبت به حرکت جریان باطل و ابزارهای آن دارد. شاید مدد جریان حق در عصر غیبت برای مقابله با این ساختار سازمان یافته، حکومت اسلامی باشد. از عدالت خانه تا مشروطه در سراسر تاریخ پرفراز و نشیب ایران به ویژه در زمان قاجاریه، شاه همیشه قدرت مطلق و یگانه مرجع رسیدگی به مسائل کشوری و لشکری بوده است و هیچ چیز خارج از اراده او انجام پذیر نبود. پادشاهان دنیا را به معنای واقعی، لهو و لعبی بیش نمی دیدند که چند صباحی حکومت در اختیار آنان است و باید کمال لذت و کامجویی را از دنیا در این چند روزه دنیا داشته باشند، رعیت برای آنان اهمیتی نداشت؛ ظلم و استبداد و خودکامگی پادشاهان عرصه را بر مردم و زندگی آنان تنگ کرده بود و مردم که زیر یوغ پادشاهان درمانده شده بودند، علما را تنها پناهگاه خود می دانستند و با مراجعه به این پایگاه الهی از آنان طلب امداد می کردند. اعتراض به پادشاه به عنوان شخص اول مملکت که برای خود خدایی می کرد به منزله خودکشی بود؛ ازطرفی نیز رتق وفتق فردی آحاد اجتماع تا حدی امکان پذیر بود و بنا به شرایط اجتماعی به صورت فعالانه یا منفعلانه قابل پیگیری. ازاین رو دادخواهان اجتماع به فکر اصلاح ساختاری این نظام افتادند تا بتوانند به صورت دائمی و ساختاری و قانونی این معضل را حل وفصل کنند و ازطریقی بتوانند علاوه بر اصلاح ظاهری امور به این نظام مریض نیز سروسامانی دهند؛ ازاین رو اولین جرقه های عدالت خانه با این طرز تفکر ایجاد شد. بستر پیدایش مشروطه البته باید توجه داشت که اگرچه عدالت خانه می توانست به عنوان یک ساختار وارد عمل شود ولی هیچ گاه نتوانست یک نظام منسجم و سازمان یافته سیاسی پیدا کند؛ یعنی کارکردهای دقیق آن و چگونگی ارتباط آن با دربار و سایر نهادهای دولتی قاجار به درستی معنی نشده بود و این خود یکی از کاستی هایی بود که زمینه تبدیل نهضت را از عدالت خانه به مشروطه فراهم نماید؛ ولی این بدان معنا نبود که مقصود از آن به صورت کلی هم مشخص نباشد.(جواد سلیمانی، از عدالت خانه تا مشروطه غربی، قم، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۸۴، ص۵) تعریف و تمجیدهای پرورش یافتگان مکتب فکری و فرهنگی غرب از اوضاع به ظاهر به سامان غرب در پی پذیرفتن ساختارهای مشروطیت در بلاد غربی و درمقابل تحقیر فرهنگی اسلامی و علت عقب ماندگی قراردادن این فرهنگ توسط افرادی که اسلام را به درستی درک نکرده بودند و ازطرفی خودباختگی و شیفتگی پادشاهان در برابر نظامات غرب و عدم خودباوری نسبت به مسلمانان و کج فهمی نسبت به مسئله پیشرفت موجب شد تا عنوان عدالت خانه به مشروطیت تغییر یابد؛ بدون اینکه توجهی به معنون واقعی آن داشته باشند. شاید بتوان یکی از اصلی ترین عوامل انحراف عدالت خانه به مشروطه را عدم آگاهی دقیق نسبت به مقوله مشروطیت دانست که نه تنها غرض مشروطیت به خوبی شناخته نشده بود؛ بلکه مبانی مشروطیت نیز به هیچ وجه مورد توجه قرار نگرفته بود. به هر حال عوامل بسياري در پيدايش نهضت مشروطه نقش داشته است: نفوذ فرنگيان(شيخ حسن اصفهاني كربلايي، تاريخ دخانيّه (تاريخ وقايع تحريم تنباكو)، رسول جعفريان، قم، الهادي، ۱۳۷۷، ص ۳۵) و سرازيرشدن افكار اروپايي و فهم ناصحيح از نوگرايي و تفسير به دور از حقيقت تجدد ديني و ... را مي توان از انگيزه ها و يا پيامدهاي پديده مشروطه و جريان هاي جانبي آن تلقّي كرد. معانی مشروطه بر سر معنا و مفهوم مشروطه میان علما و روشن فکران اختلاف نظر وجود داشت. اینکه مشروطه به چه تعبیری استفاده می شده ازاین جهت مهم می شود که موضع گیری علما در مورد مشروطه عموماً ازطریق شناخت لفظی مشروطه بوده است و شاید بزرگ ترین خطا در انتخاب عملکرد و موضع گیری در قبال مشروطه همین امر می باشد که در ابتدا خیلی ساده به نظر می رسد؛ ولی پس از طی فرایندی اثر معنوی این لفظ رخ می نمایاند. یکی از راه های رسیدن به برداشت علما از مشروطیت، بررسی رویکرد آنان نسبت مشروطه و موضع-گیری آنان می باشد که البته این روش تحقیق را می توان با تحلیل محتواهای موجود و باقی مانده از سخنان آن یا گزارش های میدانی رسیده از دوران مشروطیت تقویت کرد. گروهی از علما معتقد بودند که مشروطه همان عدالت خانه است و هدف از آن محدود و مشروط کردن سلطنت به مجموعه ای از قواعد و قوانین شرعی می باشد که در ساختاری اجتماعی توسط مردم و اراده-های جمعی قرار گرفته است. این گروه که عمدتاً از علمایی بودند که از ابتدا به دنبال عدالت خانه بودند و سروسامان دادن به وضعیت عدلیه و رسیدگی به داد مظلوم و ایستادگی در برابر ظلم ظالم و استبداد شاهنشاهی از مناشیء حرکت آن ها در مورد عدالت خانه بود؛ مشروطه را همسو با عدالت خانه دانسته و یا جایگزینی برای عدالت خانه دانستند؛ در واقع رویکرد ابزاری داشتن به مقوله مشروطه بدون توجه و شناخت کافی نسبت به مبانی مشروطیت منجر به اتخاذ این افراد نسبت به موضوع مشروطه گردید. به نظر می رسد پررنگ شدن هدف، که کاستن از ظلم و استبداد نظام سلطنتی بود، به وسیله ساختارهایی شبیه عدالت خانه و مشروطه موجب بی توجهی به باطن مشروطه گردید. به همین دلیل بود که شعار اصلی و نخستین مردم و علما عدالت خانه بود و رهبران جنبش نظیر سیدمحمد طباطبایی جا به جا تصریح داشتند که عدالت خانه می خواهند، نه مشروطه و جمهوری. مرحوم طباطبایی در مجلس سوگواری صدیقه طاهره (س) بر سر منبر گفت: «می گویند ما ... مشروطه طلب و جمهوری خواه هستیم و با این ها می خواهند شاه را از ما برنجانند. ولی ما تنها عدالت خانه می خواهیم. ما اجرای قانون اسلامی را می خواهیم، ما مجلس می خواهیم که در آن مجلس شاه و گدا در حدود قانون مساوی باشند».نوع دوم برداشت از مشروطه، کسانی بودند که از ظاهر مشروطه عبور کرده بودند و مبانی مشروطه را در تضاد آشکار با مبانی اسلام می دانستند؛ اگرچه که عدالت خانه و رسیدگی به نیاز مردم نیز برای آنان اولویت داشت و استقبال عامه مردم از مشروطه به عنوان عدالت خانه موجب شد تا آنان برای کاستن از مضرات و معایب مشروطه دست به تغییر مشروطیت و محدود کردن آن به وسیله شرع بزنند. درواقع مشروط کردن اعمال و دستورات نظام سلطنتی به وسیله ساختار مشروطه ای که به اراده ملی و مردمی تعیین گردیده است و خود این ساختار نیز معلق و مورد تأیید شرع باشد، برداشت این گروه از مشروطه بوده است. البته این نکته در انتخاب موضع این دسته افراد نسبت به موضوع مشروطه مهم است که اینان نیز به مانند گروه اول به مشروطه نگاه ابزاری داشتند؛ ولکن بر این باور بودند که با مقید کردن مشروطه و مهذب کردن آن می توان خروجی قابل قبولی از مشروطه داشت. اما برداشت سوم از مشروطه که ابتدا توسط برخی از علما اتخاذ شد و در ادامه با شناخت عمیق تر نسبت به مشروطه دامنه پیدا کرد، آن چیزی بود که منورالفکرها از مشروطه می خواستند و به وسیله بیان و ادبیات زیبا و دینی و یا راه اندازی موج های ارتباطی خواسته خود را پیش می بردند. منظور آن ها از مشروطه ایجاد یک ساختار سیاسی ویژه بود که از مشروطه غربی و نظام های سیاسی حاکم بر کشورهایی مثل انگلستان و بلژیک الگوبرداری شده بود. البته آن ها در تدوین قانون اساسی به سراغ قانون فرانسه نیز رفتند که نظام حاکم این کشور جمهوری بود. درحقیقت روح قانون اساسی از قانون اساسی فرانسه اتخاذ شده بود؛ ولی ساختار آن را بر اساس قوانین حاکم بر انگلستان تعریف و تبیین کرده بودند. تعریفی که غرب گراها از مشروطه داشتند با تعریف مرجعیت شیعه کاملاً متفاوت بود. مراد و منظور علما از مشروطه، مشروط کردن سلطنت بود و هدف و منظور غرب گراها مشروط و محدود کردن سلطنت و دین و مذهب و روحانیت شیعه. برخی از روحانیون با امعان و دقت نظر فراوانی که نسبت به بنیان و اساس مشروطه داشتند، ذات مشروطه را فاسد می دانستند و به خوبی دریافته بودند که از این مقوله فاسد نمی توان به هدف متعالی رسید و یا به وسیله شرط و شروط های شرعی از افساد و ضرر آن جلوگیری کرد. آنان به خوبی دریافته بودند که مشروطه در باغ سبزی بیش نیست که دولت های غربی برای سیطره و استیلا بر ممالک اسلامی به دنبال برقراری مشروطه می باشند. ظاهر آن برقراری عدالت است؛ ولی باطن آن هجمه سازمان یافته ساختارهای غربی بر ساختارهای اسلامی می باشد که ازاین طریق بنیان های عقیدتی اسلام را مورد هجوم و تغییر قرار داده اند. مشروطه به معنی اداره امور جامعه به وسیله اراده جمعی فارغ از دین و خداست. آن ها می خواستند با لسان اینکه مردم باید برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند، به ظاهر حکومت شاهنشاهی را مشروط کنند؛ ولی درواقع جایگزینی اراده انسان و بشر به جای اراده خداوند و ولایت حقه مدنظرشان بود که البته بازخوانی حوادث پس از مشروطیت و برسرکارآمدن رضاشاه و برقراری نظام پادشاهی پهلوی، بهتر می تواند بر این مدعا صحه بگذارد. اتفاقات و حوادث تاريخ مشروطه، درواقع چالش و رقابت ميان دو تفكر ديني و سكولار براي شكل دهي به نظام اجتماعي است و تدوين قوانين اين نظام بر دو مبناي ديني و سكولار. مبانی نظری مشروطه درحقیقت مشروطه الگویی برگرفته از نظام های سیاسی کشورهایی چون انگلیس و فرانسه بود. آن ها برای محدودکردن قدرت پادشاهان، نهادی به نام مجلس را در نظام حکومتی خویش تأسیس کرده بودند که اعضای آن با آرای مردم تعیین می شدند و وظیفه آن جعل قانون و نظارت بر دوایر دولتی و دربار بود و به تبع این انتخاب تنظیم و اجرای قوانین بر اساس خواست اکثریت مردم صورت می گرفت و ازآنجاکه کلیسا در قرون وسطا بر پادشاهان اروپا سلطه داشت و درحقیقت، نهاد دین در عرصه سیاسی حضور فعال داشت، نظام مشروطه غربی علاوه بر دربار، با کلیسا نیز درگیر و خواهان جدایی دین از سیاست شد و قید هماهنگی حکومت و قوانین مملکت با آیین مسیحیت را برداشت؛ ازاین رو نمایندگان مجلس می توانستند مطابق خواست اکثریت اعضا قوانین منافی مسیحیت را نیز تصویب کنند و به اجرا درآورند. ازاین رو در مشروطه نه تنها به دنبال نفی نظام استبدادی فردی بودند بلکه نفی سیطره قوانین شریعت و علمای دین از صحنه سیاست را به صورت همگام نیز خواستار بودند. نظام مشروطه غربی بر دو پایه اساسی آزادی و مساوات استوار است که هیچ یک از این دو مقید به موازین شریعت نیست؛ یعنی مردم در اعمال و رفتار خود کاملاً آزادند و بدون هیچ مانعی می توانند اعمال خلاف شریعت را مرتکب شوند و البته این آزادی تا وقتی تزاحمی با آزادی سایر افراد اجتماع نداشته باشد، قانونی است. به علاوه همه احکام مالی و قضایی برای همه شهروندان، اعم از مسیحی و یهودی و مسلمان و حتی کافر و ملحد به طور یکسان جریان می یابد. اگرچه مشروطه خواهان ایران ابتدا ویژگی های نظام موردنظر خویش را دقیقاً روشن نمی کردند؛ ولی بعدها مشخص شد آنچه آن ها از مشروطه اراده می کنند همان نظام سیاسی اروپاست که علاوه بر مبارزه با استبداد فردی با دین نیز سر ستیز دارد. رویکردهای مواجهه با مشروطه 1. موافقین مشروطه رویکرد اول کسانی هستند که مشروطه را وسیله و ابزاری جهت رسیدن به اهداف خود می دانستند، موافقین مشروطه را می توان به چند دسته تقسیم کرد. مشروطه باب سکولاریزاسیون دسته اول کسانی بودند که مشروطیت را به خوبی شناخته بودند و راه پیشرفت و توسعه را در تبعیت از غرب می دانستند و جدایی دین از سیاست را جهت بهبود منافع مادی و دنیایی خود، مطلوب می دیدند. عدالت خانه ای از جنس مشروطه دسته دوم افرادی بودند که به تبع دادخواهی از مظلومین و ایستادگی در برابر ظلم ظالمان به دنبال تشکیل عدالت خانه بودند که با ورود مشروطیت و اقبالی که به سوی مشروطیت صورت گرفته بود، به این فکر افتاده بودند تا لباس عدالت خانه را بر تن مشروطیت کنند. که به حق می توان گفت مشروطیت را به خوبی نشناخته بودند و نسبت به مبانی آن به قدر کافی اطلاع نیافته بودند. اگر راستی را خواهیم این علمای نجف و دو سید و کسان دیگر از علما که پافشاری در مشروطه‌خواهی می‌نمودند، معنی درست مشروطه و نتیجه رواج قانون‌های اروپایی را نمی‌دانستند، و از ناسازگاری بسیار آشکار که میانه مشروطه و کیش شیعه ‌است آگاهی درست نمی‌داشتند، مردان غیرتمند از یک سو پریشانی ایران و ناتوانی دولت را دیده و چاره‌ای برای آن جز بودن مشروطه و مجلس نمی‌دیدند و با پافشاری بسیار به هواداری از آن می‌کوشیدند، و از یک سو خود در بند کیش بوده چشم‌پوشی از آن نمی‌توانستند. در میان این دو درمی‌ماندند. (کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، چاپ سیزدهم، ۱۳۳۰، ص ۲۸۷) دریافت آن ها این بود که مشروطیت ابزاری است برای رسیدن به عدل و داد؛ غافل از اینکه مشروطیت ابزاری است متناسب با اهداف خودش. مشروطه به مثابه عدالت خانه این دسته افراد یا نفس مشروطیت به عنوان سیستم دادخواهی موجود برای آن ها موضوعیت یافته بود؛ همانند آخوند خراسانی به همراه شیخ عبدالله مازندرانی( ۱۲۵۶–۱۳۳۰هـ.ق) و میرزا حسین خلیلی تهرانی( ۱۲۳۰–۱۳۲۶هـ.ق) نجف که سه مرجع امضاکننده مشروطه بودند و به آیات ثلاث نجف و مراجع ثلاثه مشروطه خواه مشهور شده‌اند. در بین اینان تهرانی خلیلی زودتر از همه درگذشت و سپس خراسانی و نهایتاً مازندرانی وفات یافت؛ ولی بیشترین تأثیر در سیاست مشروطه از جانب مراجع تقلید را آخوند خراسانی دارا بود. این سه تن ـ چنان‌که از تلگراف‌هایشان هویداست ـ تا پایان زندگانی به مشروطه وفادار ماندند.(چهل و چهار مقاله، محدث کرمانشاهی، ص۲۱۵، دارالتفسیر، قم، ۱۳۹۴)مشروطه طریقی برای مبارزه با استبداد و یا اینکه موضوعیت یافتن مشروطیت به عنوان طریقی برای برون رفت از استبداد برای آن ها اهمیت یافته بود. میرزای نائینی ـ از علمای تراز اول نجف ـ نیز با وجود اینکه ثبوت ولایت فقیه در اداره حکومت را از «قطعیات مذهب» می نامید؛ اما چون تشکیل چنین حکومتی را در شرایط آن روز، غیر مقدور می دید، مجلس و قانون را از وضعیت استبدادی حاکم بهتر می دانست. او در رساله معروف خویش، سه نوع ستم از جانب حکومت تصویر می نماید: ستم به خدا (با بی اعتنایی و جاری نساختن احکام شریعت)، ستم به مردم (با ظلم و تعدی) و ستم به ولایت (با غصب جایگاه امام یا نائب او به عنوان حاکم اسلامی). سپس با توجه به غیرممکن بودن رفع هر سه ستم در شرایط آن روز، می فرماید: یک ستم (ستم به امامت) بهتر از هر سه ستم مذکور است. تصور ایشان این بود که با برپایی و استقرار مشروطیت، حکومت قانون و عدالت برقرار و ظلم و ستم به مردم مرتفع خواهد شد و شاهد اجرای احکام الهی خواهند بود.(تنبیه الامه و تنزیه المله، صفحات ۸ به بعد) بنابراین حتی اگر فقیه جامع الشرایط هم حاکم چنین حکومتی نباشد، بهتر از وضعیت رقت بار قبل از مشروطه می باشد. آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجه می باشد از هدف‌های اصلی پیامبران (عهم) به‌شمار می‌رفته است. پیامبر ما (ص) هرگز فراموش نکرد که همه مردم آزاد و برابر هستند. رهبران مذهب شیعه می‌خواستند مسلمانان را از بردگی نجات داده حقوق ازدست رفته‌شان را بازگردانند.(حائری، عبدالهادی، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، ص ۱۲۷، چاپ سوم انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۱) 2. مشروطه مشروعه رویکرد دوم مواجهه با مشروطه، کسانی بودند که فی الواقع به دنبال عدالت خانه بودند؛ یعنی کسانی که دادخواهی از مردم را اولویت می دادند، اینان نیز مشروطه را ابزار رسیدن به هدف خود می دانستند؛ ولی تضاد ذاتی و مبنایی بین مشروطه و مشروعه را غیرقابل هضم می دیدند. البته در این رویکرد، دو گروه وجود داشتند. تهذیب مشروطه ازطریق مشروعه گروهی که بنیان و اساس مشروطه را نشناخته بودند؛ ولی به حسب ظاهر مشروطه را منافی دین و مذهب می دانستند و با معلق کردن مشروطه به مشروعه به دنبال تهذیب آن بودند؛ اينان از آن مي‌ترسيدند كه قانون اساسي به دست علما بیفتد ... اين به معني به كنارنهادن «شريعت» مي بود؛ ولي واعظان و يا بسياري از ديگران اين را نمي فهميدند و نافهميده به زبان مي آوردند. اينان به مشروطه و قانون دلبستگي پيدا كرده، آن را مي خواستند؛ ولي از شريعت نيز چشم نپوشيده بودند.(احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، ص ۳۰۸) اين وضع سادگي برخي را در طرح مشروطه مشروعه مي رساند كه آنان جلوگيري از ظلم شاهان را مي خواستند و از شريعت نيز غافل نبودند. اما به گفته كسروي، به ناسازگاري اين دو توجه نداشتند و يا به جبر زمان، با مشروطه مخالفت صريح نمي كردند. تطهیر مشروطه به وسیله مشروعه گروه دوم کسانی بودند که مشروطه را به خوبی شناخته بودند و ازطرفی هم به حسب شرایط اجتماعی مشروطه را پذیرفته شده می دیدند و به دنبال اصلاح آن بودند؛ اصلاحی که حتی به نظر خودشان، ذات مشروطیت را نمی توانست عوض کند. دراین میان نخستین کسی که به این تعارض ذاتی پی برد و پیش از سایر رهبران مذهبی در ایران و عراق به مخالفت با جریان پشت پرده مشروطه خواهی برخاست، مجتهد متنفذ تهران ـشیخ فضل الله نوری بود. او که به اعتراف تقی زاده از مؤسسان جنبش عدالت خواهی به شمار می رفت،(«تاریخ انقلاب ایران»، مجله یغما، سال ۱۴، شماره ۱۳، ص ۱۴۵) با دیدن برخی مواضع سران مشروطه و صحنه گردانی سفارت انگستان و ستیز روبه تزایدی که با احکام شریعت در مجلس و محافل خصوصی روشن فکران آغاز شد، علم مخالفت برافراشت و تا صدور فتوای حرمت مشروطه و تقدیم جان و آبروی خویش پیش رفت. اولین منازعه آشکارا بین شیخ شهید و روشن فکران مشروطه خواه، پس از صدور فرمان نخست استقرار مشروطیت بود. این چنین برمی آید که شیخ شهید که به دنبال دادخواهی و خروج از استبداد و ظلم نظام سلطنتی بود، پس از شناخت چهره واقعی مشروطیت به دنبال برچیده شدن آن بود؛ ولی پس از صدور فرمان مشروطیت، تنها راه تغییر در انحراف پیش آمده را اصرار بر معلق کردن مشروطیت به مشروعیت دانسته و در این راه از جان و آبروی خویش نیز دریغ نکرده است. از دیگر افراد به نام این رویکرد می توان به سید کاظم یزدی اشاره کرد؛ وی در جریان نهضت مشروطه بر اثر اشاعه افکار ضدّدینی، ابتدا ادامه این حرکت را به مثابه شبی ظلمانی و آسمانی تیره و تار در افقی نامعلوم و مبهم یافت و برای کشف حقایق سکوت کرد، و در تحولات بعدی در ایران به ویژه اعلام اعتراض شیخ فضل الله نوری به قانون اساسی و مجلس به انتقاد از آن روی آورد و از تأیید مجلس شورا خودداری کرد و حمایت از آن نهاد قانونگذاری را منوط به انطباق کامل مصوّبات آن با موازین شرع انور نمود. 3. مخالفین مشروطه رویکرد سوم از آن کسانی بود که مخالف مشروطه بودند؛ البته همه افرادی که در این نوع رویکرد بودند نیز به یک رویه منظور نظر نداشتند. برخی مخالف با مشروطه بودند؛ به این دلیل که نظام پادشاهی را قبول داشتند و زیر بار مشروطه رفتن را مخالف نظام سلطنتی می دانستند. بعضی مخالف مشروطه مشروعه بودند و مشروطه را بدون هیچ قیدوشرطی می خواستند که اینان درواقع در گروه اول جای می گرفتند. مشروطه طریق هجمه کفر علیه اسلام برخی نیز مخالف مشروطه بودند؛ چون باطن مشروطه را به خوبی دریافت کرده بودند؛ اگرچه ممکن است گفته شود که نتیجه این گروه با مخالفین مشروطه در شکل اول، یکی می شود؛ لکن نکته بحث اینجاست که ممکن است در عمل به نظام سلطنتی تن بدهند؛ ولی تفاوت است میان قبول داشتن و مشروع دانستن حکومت سلطنتی با ناچاربودن به پذیرش این حکومت. شاید یکی از دلایلی که این گروه تن دادن به نظام سلطنتی را مقدم به مشروطیت می دانستند، تجربه حکومت سلطنتی در ادوار گذشته مثل حکومت صفویه می باشد که شریعت و به تبع آن جریان حق را راحت تر می توان در این مدل پیش برد؛ به خلاف نظام مشروطیت که هم تجربه نشده بود، هم ورود یک جریان باطل به تمام معنا بوده که از دل آن هیچ حقی را نمی توان خارج کرد. به هرصورت منظور ما از رویکرد سوم همین کسانی است که مشروطه را به خوبی شناخته و درک کرده بودند و مشروطه را مار خوش خط وخالی می پنداشتند که باطن آن برخلاف ظاهرش بسیار خطرناک است. ازاین رو بود که این گروه حتی با مشروطۀ مشروعه نیز مخالف بودند و معلق کردن مشروطه به مشروعه را یک خلط و مغالطه می خواندند و واقعیت آن را چیزی جز مشروطه نمی دیدند؛ مشروطه ای که با بیان و ادبیات دینی خوانده می شد؛ ولی این بیان چیزی از باطن آن را عوض نمی کرد. اگرچه علمایی همچون مرحوم آخوند ـ که مشروطه را به عنوان عدالت خانه می خواستند و یا به دنبال مشروعه کردن مشروطه بودند ـ نیز در انتها به همین نتیجه رسیده بودند که مشروطه ذاتاً و از مبنا مغایر با شرع می باشد و هیچ گاه نمی توان آن را مشروعه کرد؛ بنابراین به همین گروه پیوستند؛ چنان كه برگشتن سيداحمد طباطبایي از مشروطه در همين تضاد مشروطه و شريعت بود. ولی دیگر کار از کار گذشته بود. شاید بتوان مرحوم آیت الله میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی را به عنوان شخص اول این رویکرد دانست که علم مبارزه با مشروطیت را بلند کرده بودند. آقاميرزا صادق آقا و ديگر علماي مهم تبريز در كنار او موضع مخالف با مشروطه داشتند؛ چنان كه اميرخيزي به تلگراف شاه قاجار به ايشان مبني بر تقويت دولت و مخالفت با مشروطه اشاره دارد؛ اگرچه آن را موجب سرافكندگي آذربايجاني هاي تهران (طرف داران مشروطه) دانسته است.(اسماعيل اميرخيزي، قيام آذربايجان و ستارخان، تبريز، كتابفروشي تهران، ۱۳۳۹، ص ۷۹) در آن روزهاي بحراني و هاي و هوي مشروطيت كه بعداً در بيشتر بلاد اسلامي تحوّلاتي رخ داد، آقاميرزا صادق روزي بر بالاي منبر وعظ و خطابه، داد سخن داد و با لحني عجيب فرمود: «اي مردم! دزداني به كشورهاي اسلامي هجوم آورده اند؛ به هوش باشيد!». ما در آن روز، مفهوم سخن ايشان را درنيافتيم. اندكي بعد ديديم انگليسي ها آتاتورك را در تركيه و رضاخان را در ايران بر مردم تحميل كردند و با ملت مسلمان و كشورهاي اسلامي آن كردند كه به مثل معروف «مسلمان نشنود كافر نبيند».(سید ابراهیم سیدعلوی، نقش آيةاللّه ميرزا صادق آقا مجتهد تبريزي در نهضت مشروطه، معرفت،ش ۱۱۴، خرداد ۱۳۸۶) اگر آقاميرزا صادق مجتهد به مشروطه روي خوش نشان نداد و با طرفداران آن همسويي نكرد، به دليل شناختي است كه او نسبت به مشروطه «كنستي توسيون» داشت و آن ماهيت غربي و ضدّديني آن بوده و چنين مخالفتي است كه خشم امثال كسروي را برانگيخته است. نتیجه گیری به صراحت می توان گفت که بنیاد مشروطه همان اومانیست است؛ یعنی انسان تصمیم می گیرد که سرنوشت خود را چگونه باید رقم بزند؛ البته فارغ از خدا و دین؛ به عبارت دیگر حکومت عرفی و سکولاریستی که بشر در مورد زندگی خود تصمیم می گیرد و این خود بنیادی از مبنا تا هدف را شامل می شود. به اسم دموکراسی به دنبال انتخاب نمایندگانی از جنس مردم بودند؛ غافل از اینکه معنای واقعی دموکراسی، آزادی بی قیدوشرط و بدون تقیید به بندگی خداوند است و مسئله فقط داشتن حق رأی نیست. مشروطه نقطه اقدامی بود برای بسط ساختارها و نظام های غرب و کفر در جهان اسلام به دور از تکنولوژی و محصولات متنوعی که قبل از ظهور مشروطه به وسیله این محصولات، پیشرفت خود را به رخ مسلمانان می کشیدند. نبود شناخت صحیح نسبت به مشروطه و نیاز به رسیدگی و دادخواهی جامعه موجب شد تا جامعه اسلامی دچار چنین حربه ای غافلگیرانه شود که به وسیله افرادی که غرب را باور داشتند و به دور از معنای واقعی آن، جامعه مؤمنین دچار چنین ابتلایی شود؛ اگرچه همین ابتلا درنهایت منجر به رشد جامعه مؤمنین و حرکت جریان حق در راه رسیدن به حکومت اسلامی گردید. هرچند به راحتی نمی توان از کنار اتخاذ موضع علما در این میدان گذشت؛ ولی این نکته نیز قابل تأمل است که انتخاب مشروطه توسط مرحوم نایینی به عنوان دفع افسد به فاسد و سپس حرکت میرزا آقا مجتهد تبریزی در تبیین ماهیت مشروطه و بعد از آن نهضت مشروعه کردن مشروطه توسط شیخ فضل الله نوری، همه قدم های یک حرکت در فلسفه تاریخ برای بروز حکومت اسلامی می باشد.. ]]> مقاله ، يادداشت Sun, 05 Aug 2018 04:53:43 GMT http://isaq.ir/vdcj.yevfuqevmsfzu.html فرهنگ عمومی و الزامات آن در آسیب های اجتماعی http://isaq.ir/vdch.vnzt23nzkftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی،حجت الاسلام والمسلمین محمد رضا خاکی قراملکی، عضو هیئات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در نخستین همایش ملی مواجهه با آسیب های اجتماعی به ارسال مقاله و همچنین ارائه بحث پرداختند؛ چکیده مقاله ایشان در مورد تاثیر الگوهای توسعه بر فرهنگی عمومی ارائه می گردد:***تحقق یک جامعه دارای نظم و امنیت اجتماعی وبه دور از آسیب های و ناهنجاری های عمومی که شامل امنیت فردی در سه ساحت روحی،فکری،جسمی و امنیت اجتماعی در سه ساحت سیاسی ،فرهنگی، اقتصادی می باشد،بیش از اینکه به تغییر و اصلاح کنش زندگی فردی بستگی داشته باشد،به نوع نظام سازی که دولت ها عهده دار آن هستند باز می گردد.اما چگونه الگوسازی و مدل نظام سازی و در راس آن الگوی توسعه که از سوی نظریه پردازان اجتماعی ارائه می شود و توسط دولت و کارگزاران پیاده می شود،با آسیب های اجتماعی و امنیت و نظم اجتماعی مرتبط می گردد، موضوع و مساله این مقاله است. در حقیقت دولت ها با نظام سازی، چارچوب و مکانیزم حرکت و تحرک و تحریک اجتماعی، همه کنش های زندگی فردی و اجتماعی را تعیین کرده و الزامات و ساختارها و اهداف حکومتی و تمدنی خود را از این طریق دنبال می کنند. اما کدام چارچوب ها، در نظام سازی، نقش مکانیزه کردن جریان قدرت اختیارات فردی و اجتماعی را در سمت و سوی خاص و تعریف شده از سوی حکومت ها و حاکمیت به عهده دارند؟ آیا در این مکانیزم ها نقش و اختیار کنشگران به صورت یک مشارکت هوشمندانه و فعالانه است؟ یا منفعلانه؟ یعنی آیا نقش و عاملیت ساختارها، متغیر اصلی حرکت تلقی می شود یا فاعلیت ارادی انسان ها؟ از این روی در این مقاله تلاش می شود، چارچوب های فوق را در قالب مدل های توسعه که ساختار پرورشی جامعه را رقم می زنند را به عنوان ابر الگوی مهندسی اجتماعی معنا و معرفی کند، که در تعیین و تغییر و تکامل مطلوب و یا انحطاط و تخریب سبک زندگی فردی و اجتماعی حضور اساسی داشته است، پس از آن تاثیر و حاکمیت تغییر سبک زندگی اجتماعی را در فرهنگ و اخلاق اجتماعی مورد تاکید قرار داده، و در پایان الزامات و نتایج مثبت و منفی تغییر اخلاق اجتماعی را در تحقق امنیت اجتماعی یا سلب آن مورد توجه جدی قرار می دهد. در حقیقت آسیب های ناظر بر امنیت اجتماعی جامعه دینی که ظهور و بروز آن در قالب شکاف هویتی و اختلاف طبقاتی و عدم همدلی و تفاهم و تعاون اجتماعی و نیز در قالب اخلاق رزیله حرص،حسد، ظلم و تکاثر و اسراف و..نمود پیدا می کند، و در نهایت در اشکال مختلف جرم و بزهکاری پدیدار می شود، ریشه در آسیب های فرهنگ تخصصی و کارشناسی دارد که نقش تصمیم سازی و ساختارسازی فرهنگ اجتماعی را به عهده دارند. به این ترتیب ارتباط منطقی تحقق تمدن اسلامی و تولید الگوی و مدل پیشرفت ایرانی و اسلامی بر پایه اسلامی سازی علوم نیز روشن می گردد. ]]> مقاله ، يادداشت Sun, 22 Jul 2018 09:56:19 GMT http://isaq.ir/vdch.vnzt23nzkftd2.html