فرهنگستان علوم اسلامی قم - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://isaq.ir/ Sun, 04 Dec 2022 19:32:08 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaq.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم http://isaq.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام فرهنگستان علوم اسلامی قم آزاد است. Sun, 04 Dec 2022 19:32:08 GMT 60 جمهوریت و اسلامیت؛ دو بعد جدایی‌ناپذیر مکتب امام http://isaq.ir/vdcc.xqsa2bqi4la82.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل ازKHAMENEI.IR رهبر انقلاب در سی‌وسومین سالگرد رحلت امام خمینی رحمةالله علیه به تشریح اصول و محورهای مکتب امام پرداختند و بر مردم‌سالاری دینی به‌عنوان یکی از وجوه عظمت انقلاب اشاره کردند و آن را وجه تمایز انقلاب اسلامی با مکاتب دیگر دانستند: ««جمهوری» مال اسلام است، «جمهوری» وام‌گرفته‌ی از غرب نیست، مربوط به خود اسلام است. اینکه امام روی رأی مردم این همه تأکید میکند، این ناشی است از معرفتی که به مسئله‌ی اسلام داشت.» این رسانه  در گفت‌وگو با آقای حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم به بررسی جایگاه مردم‌سالاری دینی در مکتب امام پرداخته است.**** رهبر انقلاب در سخنرانی ۱۴ خردادماه امسال با تشریح ابعاد حرکت امام در دوران ایجاد جمهوری اسلامی، تاکید کردند که امام اصرار داشت که طرح جمهوری اسلامی، ذیل آنچه در غرب به آن میگویند «جمهوری» یا «مردم‌سالاری» قرار نگیرد، موضوعی که سال گذشته در سخنرانی به همین مناسبت از سوی رهبر انقلاب مورد اشاره قرار گرفته بود. نسبت جمهوریت و اسلامیت در مکتب امام چگونه تعریف می‌شود و چه عواملی ممکن است این الگو را آسیب‌پذیر کند.* مسئله و پیوند جمهوریت و اسلامیت یکی از ابداعات امام خمینی رحمةالله‌علیه بود که در فصل نوینی نه فقط برای ایران اسلامی، بلکه برای دنیای اسلام در تجربه یک الگوی سیاسی متفاوت با آنچه در گذشته تجربه شده بود و در کلاس‌ها و علوم سیاسی تدریس و تدرس می‌شد، محسوب می‌شود. به همین خاطر، شناختن این پدیده مبارک و شناختن آفت‌هایی که ممکن است بر سر راه باشد طبیعتاً از وظایف و مسئولیت ما در استمرار حرکت امام راحل عظیم‌الشأن است.تفکیک جمهوریت و اسلامیت و بررسی مجزای این دو خود یکی از عوامل نشناختن این پدیده و مواجه‌نشدن صحیح با این موضوع مهم است. به نظر می‌آید جمهوریت بدون اسلامیت و اسلامیت بدون جمهوریت تحقق پیدا نمی‌کند. لزوماً عواملی که به ایرانیت و جمهوریت، جمهوریت و اسلامیت لطمه می‌زند، عوامل مستقل و مجزایی که معطوف به اسلامیت و جمهوریت باشد، نیست. به گمان حقیر، این چند عاملی که درباره آن توضیح خواهم داد، مهم‌تر است.عامل اول، کج‌فهمی یا فهم ناقص از اسلام است؛ یعنی اسلام را بدون سیاست و نیازمند به غیر نظام سیاسی در نظر گرفتن؛ بنابراین، هر کدام از این دو که باشد -چه اسلام متحجر، چه اسلام التقاطی- هر دو روی یک سکه هستند و از اینکه اسلامیت و جمهوریت با همدیگر پیوند بخورند، مانع می‌شوند.عامل دوم، غرب‌زدگی و تفکر دگراندیشی است که روشن‌فکران وابسته به‌ویژه از بعد از قاجار در ایران اسلامی به آن دامن زدند؛ کسانی که اعتقاد به اسلام ندارند یا اعتقاد به اسلام دارند، ولی ظرفیت تبیین نظام سیاسی متفاوتی را در آموزه‌های اسلامی نمی‌بینند. شاخص این غرب‌زدگی هم این است که صرفاً رأی اکثریت را ملاک مشروعیت قلمداد می‌کنند. هرچند نظام موسوم به دموکراسی هم در عمل به چنین قاعده‌ای که از نظر علمی بناگذاشته پایبند نیست، اما غرب‌زدگان این شعارِ بدون پشتوانه‌ دنیای غرب را بر سر دنیای اسلام می‌کوبند و چنین مطالبه‌ای را مطرح می‌کنند که رأی اکثریت ملاک است؛ فارغ از اینکه این اکثریت بر چه اساس و جهتی فکر می‌کنند و چه هدفی را دنبال می‌کنند. در عین اینکه در مردم‌سالاری دینی برای رأی مردم باید اعتبار واقعی قائل باشیم، اما به‌هیچ‌وجه نباید رأی مردم را جدای از محتوا و ماهیت رأی موردتأیید یا تصویب قرار بدهیم، چراکه جداکردن جهت و هویت رأی از خود رأی یکی از شاخص‌های غرب‌زدگی محسوب می‌شود. شاخص دوم غرب‌زدگی برای تضعیف حاکمیت اسلامی این است که نقش‌آفرینی مردم را به‌معنای طلبکاری و مسئولیت‌ناپذیری قلمداد می‌کند؛ یعنی حاکمیت و دولت موظف است همه‌ نیازمندی‌ها را پاسخ دهد و مردم تنها مصرف‌کننده هستند و باید مطالبات خود را مطرح کنند و حکومت صرفاً وظیفه‌ پاسخ‌گویی به مطالبات مردم را دارد. این تصور درستی نیست، چراکه اولاً، حاکمیت اسلامی برای مردم است؛ ثانیاً، در اندیشه‌ اسلامی انسان به میزانی که اختیار دارد، مسئولیت دارد؛ بنابراین، صرف بیان مطالبه بدون مسئولیت‌پذیری در اندیشه‌ اسلامی باورپذیر نیست. شاخص‌ سوم غرب‌زدگی، اعتماد به دشمن در جمهوریت است؛ یعنی ما بخواهیم خواست و میل و الگو و ملاکی که فرهنگ رقیب تعریف‌کرده، آن را ملاک درستی رفتار مردم و حاکمیت قرار دهیم. طبیعتاً این‌هم به اسلامیت و جمهوریت لطمه می‌زند. به‌جای اینکه شهروندان جهانی، جامعه‌ اسلامی و مردم‌سالاری را بر محور فرهنگ توحیدی و فرهنگ اسلامی تعریف کنند، ولی به‌گونه‌ای تعریف می‌کنند که کأنه مردم در صورتی که به شهروندان جهانی آن‌هم با قرائت جهانی‌سازی دنیای غرب پیوند بخورند، در این صورت است که آزادی مردم تأمین شده و جامعه‌ مدنی را در امتداد نظام لیبرال-دموکراسی و سیطره‌ جهانی نظام لیبرال-دموکراسی دنبال می‌کنند. هرچند که ممکن است برای وجاهت بخشیدن به این موضوع رنگ‌ولعاب اسلامی هم به آن بزنند، اما به بهانه‌ اینکه دنیای ارتباطات و عصر جهانی‌شدن است، مردم را به‌سمت الگوی شهروند جهانی سوق بدهند و مردم‌سالاری را به این سمت ببرند و اسلامیتی را پذیرا باشند که چنین جهانی‌سازی را مورد تعمیق قرار دهد. البته فرهنگ اسلامی و جمهوری اسلامی الگویی برای جهانی‌شدن دارد و به‌دنبال آن است، اما این حرف به‌معنای خنثی‌بودن نسبت به فرهنگی که توسط این فرآیند جهانی شده و قرار است اتفاق بیفتد نیست، بلکه به‌صورت فعال و کنشگر به‌دنبال این است که مردم را به توحید دعوت کند.عامل‌ سوم، تضعیف ولی اجتماعی جامعه است. ولی جامعه و ولایت فقیه در عصر غیبت هم حافظ جمهوریت و هم حافظ اسلامیت است؛ بنابراین، اگر کسی به هر کیفیتی به بهانه‌ علمی یا‌ برخی ناکارآمدی‌ها و ضعف و کاستی‌های عینی اصل ولایت فقیه را مورد خدشه و شبهه و تردید و ابهام قرار دهد قطعاً هم به جمهوریت و هم به اسلامیت لطمه زده است. از ابتدایی که امام راحل بحث ولایت فقیه را مطرح و به آن عمل کردند و ولایت مطلقه‌‌ فقیه در رأس قرار گرفت، منافقین در اوایل انقلاب شبهه‌ای را تحت عنوان استبداد دینی مطرح کردند و بقیه هم به آن دامن زدند؛ یعنی جمهوری اسلامی نوع جدیدی از استبداد با پوسته‌ دینی است و فقیهی را در رأس این حکومت قرارداده که همان شاه با لباس جدید است. حال آنکه این شبهه ناشی از نشناختن ماهیت مردم‌سالاری دینی، نشناختن منصب و شخص صاحب‌منصب در ولایت فقیه، نشناختن پایگاه مشروعیت ولایت فقیه در جامعه و امتداد ولایت امام معصوم در زمان غیبت محسوب می‌شود. البته این سخن و قائل‌شدن به چنین جایگاهی برای ولی‌فقیه به‌معنای معصوم قلمدادکردن او نیست؛ اما این خطاپذیری به‌هیچ‌وجه مستمسک قابل‌قبولی برای اینکه جایگاه عدالت‌گستر ولی‌فقیه را تحت‌تأثیر شبهه‌ استبداد دینی قرار دهیم، کار درستی نیست. مسئله‌ دفاع از ولایت در جامعه و دفاع معقول و هوشمندانه از ولی جامعه یکی از وظایف ماست. خطبه‌ ۳۴ نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌نوعی همان دو روی مردم‌سالاری و ولایت در جامعه محسوب می‌شود. حضرت در این خطبه می‌فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ؛ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا»؛ حقی که شما بر من دارید این است که مصلحت شما را رعایت کنم، بیت‌المال را انبوه کنم (کنایه از اینکه باید افزایش ثروت در جامعه را مدیریت کنم)، به شما علم آموزش دهم و شما را ادب بیاموزم تا دانش پیدا کنید. این حقی است که شما بر من دارید. امام علیه‌السلام در اینجا به‌‌وضوح از حقی که مردم در قبال حاکمیت دارند و وظیفه‌ای که حاکمیت در قبال مردم دارد، صحبت می‌کنند؛ اما در نقطه‌ مقابل می‌فرمایند: «وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ وَ الْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَةُ حِینَ آمُرُکُم»؛ اما حق من بر شما چیست؟ در بیعتی که با من دارید وفادار داشته باشید، در حضور و غیاب من خیرخواه من باشید، وقتی شما را دعوت می‌کنم به من پاسخ دهید و وقتی شما را فرمان می‌دهم فرمان من را ببرید. حضرت در اینجا هم ملاک جمهوریت و هم ملاک اسلامیت را بیان فرموده‌اند؛ لذا، جامعه و نخبگانی که حق والی را بر مردم نشناسند و پاس ندارند طبیعی است که هم به جمهوریت و هم به اسلامیت خدشه وارد کنند.عامل چهارم، فساد و بی‌عدالتی است. آنچه هم به جمهوریت و هم اسلامیت لطمه می‌زند گسترش فساد و بی‌عدالتی است؛ چون اسلام دعوت به عدالت‌کرده و اولیاء دین را مأمور به اقامه‌ عدل در جامعه کرده است. بی‌عدالتی هم باعث تضییع حق مردم، هم فاصله‌گرفتن مردم از حکومت و هم طمع دشمن در تجاوز و دخالت و فشار بر مردم می‌شود.عامل پنجم، ناامیدکردن و بی‌تفاوت‌کردن مردم است. ناامیدکردن مردم باعث تضعیف ظرفیت حضور مردم و تضعیف شکوفایی توانمندی مردم در تعیین سرنوشت خود و پیشرفت کشور می‌شود. وقتی آزادی عمل و حضور و مشارکت مردم تضعیف‌ شود، هم به مردم و هم به اسلامیت لطمه وارد می‌کند.عامل ششم، ترک فعل و فرصت‌سوزی دولتمردان و مسئولان جامعه است. این فرصت‌سوزی باعث می‌شود که پیشرفت کشور با کندی مواجه شود و ناکارآمدی پدید آید و مردم سرخورده شوند و اسلام نتواند به‌عنوان الگوی موفق در اداره‌ جامعه خود را عرضه کند.عامل هفتم، عدم پویایی فهم از دین است که به جمهوریت و اسلامیت لطمه می‌زند. پاسداشت اسلامیت به این است که بتوانیم از منبع جوشان کتاب الهی و سنت معصومین علیهم‌السلام معرفت‌های قائله‌مند دارای حجیت، اما نوبه‌نویی را استنباط کنیم تا فهم ما بر این دریای معارفی که اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما یاد دادند افزایش پیدا کند و از قِبَل این بتوانیم به جامعه بهتری نائل شویم.عامل هشتم هم، کم انگاشتن دستاوردهای جمهوری اسلامی است. پیوند جمهوریت و اسلامیت در جامعه‌ ما ظرفیت بی‌بدیل و کم‌بدیلی را پدیدآورده که باعث‌شده مردم ما بتوانند با رهبری امام خمینی رحمةالله علیه و رهبر انقلاب، بر مشکلات زیادی فائق آیند و موج‌هایی را پشت‌سر بگذارند.* حضرت امام خمینی رحمةالله‌علیه در سخنرانی‌های قبل و بعد از انقلاب، بارها به نقش مردم و به خصوص مستضعفین در اداره و پیشبرد کارهای حکومت تأکید ویژه‌ای داشتند. نگاه مکتب امام به نقش و جایگاه مردم با سایر مکاتب سیاسی چه تفاوت‌هایی دارد؟* مستضعفین در نظام سرمایه‌داری ارزشی ندارند؛ چون مولد ثروت و قدرت نیستند. اگر هم به آن‌ها توجه می‌شود برای این است که شورش نکنند و کلاه سر آن‌ها بگذارند و به شکل صوری آن‌ها را تحت مدیریت خودشان داشته باشند تا انسجام ظاهری جامعه از بین برود؛ اما در نظام مردم‌سالاری دینی همه‌ قوام و اهتمام حاکمیت بر افزایش کرامت و عزت مردم است و از نظر هویت و شخصیت انسانی فرقی بین ضعیف و غنی نیست. این‌طور نیست که اگر فردی موقعیت اجتماعی یا ثروت ندارد، از اعتبار و آبرومندی کمتری برخوردار باشد. در فرهنگ اسلامی معارفی داریم که این مسئله را تأیید می‌کند از جمله اینکه فرمودند کرامت انسانی مهم است و در کرامت انسانی هم تقوا مهم است. این نشان‌دهنده‌ این است که عدم برخورداری مالی یک نفع و ضعف محسوب نمی‌شود. همچنین امیرالمؤمنین علیه‌السلام فصلی را به‌صورت عام به مردم توصیه کردند که بیشتر برای مستضعفین است. به همین دلیل آن‌ها کرامت بیشتری دارند. حضرت می‌فرمایند: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»؛ خودتان را سبک‌ بال کنید تا سریع‌تر به قیامت و خدا ملحق شوید. مستضعفین چنین خصوصیتی دارند که کم‌توقع هستند. به همین دلیل از ارزشمندی بیشتر و از سرعت‌عمل بهتر و از سبقت بیشتری در خیرات برخوردارند. پیامبر به‌هیچ‌وجه حکومتی که بعدها بخش زیادی از کره خاکی را فراگرفت، با قدرت صاحبان ثروت و قدرت به‌دست نیاورد، بلکه با پشتوانه‌ مردم مستضعفی که از کم‌ترین امکانات برخوردار بودند، توانست این حکومت را به‌دست بیاورد. امیرالمؤمنین در خطبه‌ ۳۷ نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَ الْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْه»؛ مستضعف نزد من عزیز است تا حقش را از کسانی که ظالم هستند، بگیرم و آن‌هایی که از نظر دیگران قوی هستند (ظاهراً اشاره به صاحبان قدرت و ثروت است) و حقی که از دیگران تضییع کردند و به‌واسطه‌ تصاحب حق دیگران بزرگ شدند و جایگاهی برای خودشان فراهم کردند، از آن‌ها بگیرم و به مستضعفین بدهم.چنین آموزه‌هایی در فرهنگ اسلام باعث‌شد که امام خمینی رحمةالله‌علیه به حق مستضعفین اهمیت زیادی بدهند و با کمک مستضعفین انقلاب کنند.* به بیان رهبر انقلاب، امام رحمةالله‌علیه جمهوری و اسلامی را گره‌گشای مشکلات کشور می‌دانستند. این جهت‌گیری چگونه به حل مسائل کشور می‌انجامد؟* گره‌گشایی جمهوریت و اسلامیت به این برمی‌گردد که ما بتوانیم دوگانگی مفهوم بین اسلامیت و جمهوریت را از ذهن خودمان پاک کنیم. این دوگانگی در ذهن عده‌ای مشکل ایجاد می‌کند، چراکه نمی‌توانند اسلامیت و جمهوریت را با هم جمع کنند. وقتی می‌گوییم اسلام، یعنی دستوراتی که از بالا به پایین دیکته‌شده و مردم باید از آن تبعیت کنند و هیچ نقشی در هیچ سطحی ندارند. باید خواست مردم از هر جایی که نشئت‌گرفته ملاک عمل و تصمیم‌گیری باشد. این دوگانگی در ذهن عده‌ای باعث چنین تعارض مفهومی و عملی شده و برای همین آن‌ها نتوانستند با مفهوم مردم‌سالاری دینی کنار بیایند. خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط) بین ارسال رسل و قیام مردم پیوندزده و ممزوج‌شدن این دو با همدیگر را مبنای اقامه‌ قسط قرار داده است. این دقیقاً مردم‌سالاری دینی است. اگر پیوند بین ولی اجتماعی که خدای متعال او را منصوب‌کرده با مردمی که میثاق در اقامه‌ قسط با ولی اجتماعی می‌بندند با همدیگر پیوند و گره بخورد، آن‌وقت مردم‌سالاری دینی موفق شده و اسلام ضمانت اجرا پیدا می‌کند و مردم به آزادی تکامل‌بخش دست پیدا می‌کنند.نقش‌آفرینی مردم در جمهوری اسلامی، نه از باب فرصت‌طلبی برای ارتزاق از مردم است و نه شکل صوری و تشریفاتی دارد، بلکه شکل واقعی و هویت‌بخشی دارد. هویت مردم به این است که اسلامی رفتار کنند و ضمانت اقامه‌ اسلام به این است که مردم پشتوانه‌ آن باشند. ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 20 Jun 2022 11:48:25 GMT http://isaq.ir/vdcc.xqsa2bqi4la82.html طرح نظام فکری http://isaq.ir/vdcb.gb8urhb5ziupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، دوره شانزدهم آموزش فرهنگستان علوم اسلامی با محوریت مباحث الهیات اجتماعی، اندیشه سیاسی و اجتماعی و نظریه علمی تحت عنوان «نظام فکری» برگزار خواهد شد، داوطلبان می توانند تا انتهای تیر ماه  1041 از طریق نرم افزار ایتا و  شناسه @Amozeshfarhangestan  با ارسال شماره موبایل خود، ثبت نام نمایند. ]]> رویداد Sun, 29 May 2022 11:53:43 GMT http://isaq.ir/vdcb.gb8urhb5ziupr.html اسلامی سازی علوم با مشارکت عموم جوانان http://isaq.ir/vdca.wn6k49nui5k14.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از رسا، استاد رضایی در مورد اسلامی سازی علوم انسانی نکاتی را بیان نموده اند که مشروح مصاحبه در ادامه ارائه می شود:***- اسلامی سازی علوم به چه معنا است؟امروزه که ما در مرحله تشکیل دولت اسلامی هستیم، اسلامی‌سازی علوم به این معنا است که باید نیازمندی های دولت اسلامی بر پایه مفاهیم دینی شکل بگیرد و تا آن مفاهیم به‌دست نیاید نمی‌توانیم در تشکیل دولت اسلامی به موفقیت برسیم؛ چنانکه در چندین دهه دولت اسلامی که در حال شکل‌گیری است نیازمندی های مختلفی در حوزه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطرح شده است؛ اما به دلیل «عدم تولید مفاهیم با پایه اسلامی و دینی» این امورات به شکل التقاطی و یا به شکل غیر دینی در جامعه تحقق پیدا کرده است.یعنی سیاست ورزی و علم ورزی نهایتاً به مدل سرمایه‌داری برگشت پیدا کرده و تا به امروز نیز شاهد تبلور علوم اسلامی در کشور خود نیستیم؛ البته برخی تحرکات زیرساختی در این زمینه شکل گرفته و مشکل اصلی شناسایی شده است؛ اما تا زمانی که ما در لایه های زیرین جامعه فقه اجتماعی نداشته باشیم جامعه اسلامی شکل نخواهد گرفت؛ چرا که فقه اجتماعی پیش فرض علوم اسلامی است؛ بنابراین معنای اسلامی سازی علوم به معنای اسلامی سازی در پیش فرض های علوم است.- آیا ما توانسته ایم علوم انسانی را در کشور خود اسلامی سازی کنیم؟این سوال را نمی‌شود با جواب بله یا خیر پاسخ داد؛ زیرا راه طولانی است و کارهایی توسط گروه‌های سازمان‌ نیافته علمی انجام شده است و توانسته‌اند صورت مسئله و مشکلات را شناسایی و پیدا کنند که مشکل را نیز در «عدم توانایی ابزارها، مفاهیم و روش های موجودی که در اختیار داریم» تشخیص داده اند که این اتفاق مهمی است؛ چراکه پیدا کردن مشکل خود ۴۰% از مسئله و مشکل را حل کرده و تکلیف را مشخص می کند. بنابراین ما می توانیم بگوییم که ما به صورت غیر رسمی و غیر حاکمیتی در مسیر اسلامی‌سازی علوم حرکت می‌کنیم.- مسئولیت اسلامی سازی علوم بر عهده چه ارگان هایی است؟ علم به دلیل گستردگی که دارد بر عهده شخص خاصی نمی تواند باشد؛ اما حاکمیت به عنوان محور قدرت و محور هماهنگی در فعالیت‌ها و پیشرفت، می‌تواند نقش آفرینی مهم و کلیدی در این رابطه داشته باشد؛ اما تا زمانی که جامعه عمومی و جامعه علمی کشور به سوی رفع نیازمندی‌های خود حرکت نکند، رسیدن به این هدف سخت تر خواهد شد.به عنوان مثال وقتی امروزه بحث عدالت مطرح می‌شود، غالب مطالبات بر عهده مردم و نخبگان اعم از بخش گروهی، فردی و سازمانی است و دولت و حکومت نیز همانند این افراد مسئولیت خاص خود را دارد.بنابراین در حوزه جامعه سازی علوم باید کل جامعه نقش آفرینی داشته باشند و عموم جامعه با تمام اجزاء و ابعادش وارد این عرصه شوند تا مسئله اسلامی‌سازی علوم تحقق پیدا کند.- اکنون که چهار دهه از عمر انقلاب اسلامی می گذرد چقدر از علوم انسانی ما اسلامی شده است؟متاسفانه باید بگویم که در این بخش بیشترین کم کاری صورت گرفته است و بیشترین ضربه نیز از همین ناحیه بوده است؛ مادامی که ما علوم انسانی خود را اسلامی‌سازی نکنیم نمی توانیم انتظار داشته باشیم که ثمره آن را در جامعه مشاهده کنیم و امروزه که جامعه ما به چالش های مختلفی دچار شده است حاصل عدم توجه به انقلاب فرهنگی در جامعه، به خصوص در نهادهای حوزوی و دانشگاهی بوده است و نهادهای مختلف در جامعه بیشترین تأثیر را در عدم موفقیت انقلاب اسلامی در انقلاب فرهنگی داشته اند.به عبارت دیگر مسئولیت عدم توجه به این مسئله اساسی، متوجه نهادهای موجود در کشور به خصوص حوزه های علمیه، دانشگاه و شورای عالی انقلاب فرهنگی است چرا که حوزه به دلیل اینکه در فقه فردی، عرفان فردی و اعتقادات فردی ممحض شده است، به سوالاتی که در جامعه مطرح شده است توجه جدی نداشته است و به همین خاطر نیز نتوانسته است مفاهیم دینی خود را ارتقاء دهد.حوزه علمیه برای ارتقاء مفاهیم خود از بُعد فردی به بُعد اجتماعی باید اولاً در روش و اصول فقه متداول تحول ایجاد می‌کرد تا تغییرات اساسی در حوزه اتفاق می‌افتاد؛ اما متاسفانه با وجود اینکه مقام معظم رهبری از سال ۱۳۷۴ در مدرسه فیضیه مطرح کردند که «حوزه علمیه باید برای ارتقاء و رسیدن به این هدف بر روی طلاب جوان حساب باز کرده و از فضلای حوزه علمیه کمک بگیرد و بر روی جوانان سرمایه گذاری کند...» از عمل به آن غفلت شده است؛ لذا اگر بخواهیم در این باره ارزیابی داشته باشیم، باید بگوییم که کُندترین حرکت در این بخش صورت گرفته است و در درجه بندی و درصد اسلامی‌سازی علوم نمی‌توانیم درجه مطلوبی را برای آن در نظر بگیریم.- با توجه به وجود توانایی های لازم جهت اسلامی سازی علوم انسانی در کشور، علل کُندی یا موانع بر سر راه این امر چیست؟اولین مانع، عدم مسئولیت پذیری نهادهای علمی کشور از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی، حوزه علمیه و دانشگاه است و خود را پاسخگوی نیازهای جامعه اسلامی نمی‌دانند؛ چراکه شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان قرارگاه مرکزی اسلامی سازی علوم نتوانسته است به وظیفه قرارگاهی خود عمل کند و همچنین حوزه علمیه هنوز بر رفتار سنتی گذشته خود که وظیفه ما تبلیغ دین است و دین را فردی، عرفان فردی و حکمت فردی می داند منحصر کرده است؛ لذا شانه خود را از این مسئولیت سنگین خالی کرده است.دانشگاه نیز با توجه به این که علم را جهت دار نمی داند تکیه بر تقلید و تبعیت از مفاهیم راهکار ها و مدل های غربی دارد به همین خاطر انقلاب اسلامی در اسلامی سازی علوم با کندی قابل توجهی مواجه است که بعضاً هم این نهادها مانع اصلی پیشرفت در این زمینه نیز می باشند و این گونه مباحث را نوعی تحجر می‌دانند.مانع بعدی «عدم وجود شبکه سازی گسترده در سطح ملی و در سطح بین المللی» است که تا هنوز نیز ما نتوانسته‌ایم در این باره گام های مثبتی را برداریم.بنابراین ما به شدت نیازمند شبکه سازی علمی هستیم که نهادهای حوزوی، دانشگاه ها، نهادهای اجرایی و سایر نهادهای مرتبط را به همدیگر متصل کرده و در یک فرایند متقابل، اطلاعات را رد و بدل کنند که از جمله آنها شناسایی توانمندی های فکری جامعه است که به وفور در جامعه سرریز داشته و دولت‌های غربی بهتر از دولت انقلاب اسلامی از آن بهره مند می شوند و از استعدادهای نهفته درونی ما به نفع کشور خود بهره برداری و استفاده می‌کنند.تا زمانی که ما یک مدیریت واحد شبکه ای تحقیقات نداشته باشیم تا به مشکلات سامان دهد رفع مشکلات بسیار سخت شده و در برخی از مواقع کارها متوقف خواهد شد- آینده اسلامی سازی علوم در انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید؟در این باره چنین می توان گفت که به طور طبیعی آینده اسلامی سازی علوم اگر به همین روالی که اکنون در حال حرکت و فعالیت است ادامه پیدا کند بسیار ناامید کننده خواهد بود و این پروژه عظیم در معرض شکست قرار خواهد گرفت؛ اما اگر ما کمی واقع نگر باشیم و از ظرفیت هایی که در جامعه ایجاد شده است و زیر ساخت های جدیدی که با حمایت ویژه رهبر انقلاب در حال پیگیری است، استفاده کنیم یقیناً با تحول ساختاری در حوزه ها و دانشگاه ها و نهادهای اجرایی زمینه برای اسلامی‌سازی علوم فراهم خواهد شد و افق بسیار روشنی در انتظار خواهد بود.قطعاً برای تحقق این کار ظرفیت‌های فراوانی در داخل کشور وجود دارد و اگر ما گفتمان‌سازی و اسلامی‌سازی علوم را همانند دهه اول انقلاب مجدداً راه اندازی و پیگیری کنیم- با توجه به ظرفیت جدیدی که اکنون مهیا است- بدون شک در گفتمان سازی نتیجه بهتری خواهیم گرفت و برای رسیدن به این هدف نباید منتظر باشیم که در ابتدا بحث های نظری و مدل سازی اتفاق بیفتد و بعداً نوبت به اجراء برسد؛ بلکه باید هر سه در کنار همدیگر به پیش برده شوند.به نظر من برای اسلامی سازی علوم باید با ایجاد فضای مشارکت عمومی از نیروهای جوان تازه نفس ، معتقد و متعهد و انقلابی در این کار استفاده شود و اگر نیروهای ناکار آمد و خسته کنار زده شوند آینده روشنی در پیش خواهیم داشت. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 01 May 2022 15:00:25 GMT http://isaq.ir/vdca.wn6k49nui5k14.html منشور مردم داری از زبان امیرالمومنین http://isaq.ir/vdcj.yevfuqe8isfzu.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از جام جم.  حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر علیرضا پیروزمند، هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی، مدرس حوزه و دانشگاه و پژوهشگر در گفت‌و‌گوی پیش‌رو از آموزه‌ها و درس‌های اخلاقی امام علی(ع) برای حاکمان می‌گوید.                                        ***‭ ‬یکی‭ ‬از‭ ‬مهم‌ترین‭ ‬موضوعاتی‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬سیره‭ ‬حکومتی‭ ‬امام‭ ‬علی علیه السلام مطرح‭ ‬است‭ ‬مسأله‭ ‬اخلاق‭ ‬سیاسی‭ ‬دولتمردان‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬خطبه‌ها‭ ‬و‭ ‬نامه‌های‭ ‬ایشان‭ ‬هم‭ ‬بعضا‭ ‬اشاره‭ ‬شده‭ ‬است‭. ‬چرا‭ ‬نگاه‭ ‬امام‭ ‬به‭ ‬مسأله‭ ‬زمامداری‭ ‬متفاوت‭ ‬از‭ ‬دیگران‭ ‬است؟‭ ‬اخلاق‭ ‬کارگزاران‭ ‬در‭ ‬سیره‭ ‬امیرالمؤمنین‭ ‬در‭ ‬حکومت‭ ‬و‭ ‬جامعه‭ ‬اسلامی‭ ‬مورد‭ ‬توجه‭ ‬قرار‭ ‬گرفته‭ ‬است،‭ ‬از‭ ‬این‌رو‭ ‬با‭ ‬توجه‭ ‬به‭ ‬روند‭ ‬تکاملی‭ ‬انقلاب‭ ‬اسلامی‭ ‬پرداختن‭ ‬به‭ ‬این‭ ‬موضوع‭ ‬و‭ ‬روشن‭ ‬کردن‭ ‬زوایای‭ ‬آن‭ ‬برای‭ ‬حکومتی‭ ‬که‭ ‬به‭ ‬فرموده‭ ‬رهبر‭ ‬معظم‭ ‬انقلاب‭ ‬منظور‭ ‬از‭ ‬دولت‭ ‬اسلامی،‭ ‬اسلامی‭ ‬‌شدن‭ ‬اخلاق‭ ‬و‭ ‬رفتار‭ ‬کارگزاران‭ ‬است،‭ ‬بسیار‭ ‬اهمیت‭ ‬دارد‭. ‬در‭ ‬این‭ ‬صورت‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬حکومت‭ ‬و‭ ‬دولت‭ ‬اسلامی‭ ‬قواره‭ ‬و‭ ‬استاندارد‭ ‬اسلامی‭ ‬به‭ ‬خود‭ ‬می‌گیرد‭.‬امیرالمومنین در‭ ‬خطبه‭ ‬۴۶‭ ‬نهج‌البلاغه‭ ‬در‭ ‬دو‭ ‬فراز‭ ‬مهم،‭ ‬ماموریت‭ ‬حاکمان‭ ‬و‭ ‬دولتمردان‭ ‬را‭ ‬بیان‭ ‬می‌کند‭. ‬مورخان‭ ‬احتمال‭ ‬می‌دهند‭ ‬این‭ ‬خطبه،‭ ‬خطاب‭ ‬به‭ ‬مالک‌اشتر‭ ‬باشد‭ امام می فرماید تو از کسانی هستی که به عنوان نماینده من باید دین خدا را اقامه کنی. ‬دوم‭ ‬این‌که‭ ‬باید‭ ‬نهضت‭ ‬گناهکاران‭ ‬را‭ ‬سرکوب‭ ‬کنی‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬گناهکاران‭ ‬اجازه‭ ‬ندهی‭ ‬که‭ ‬کار‭ ‬خود‭ ‬را‭ ‬وسعت‭ ‬دهند‭ ‬بلکه‭ ‬باید‭ ‬فعالیت‭ ‬آنان‭ ‬را‭ ‬محدود‭ ‬کنی‭ ‬و‭ ‬مأموریت‭ ‬دیگر‭ ‬تو‭ ‬این‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬باید‭ ‬امنیت‭ ‬را‭ ‬برقرار‭ ‬کنی‭ ‬و‭ ‬ترس‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬مردم‭ ‬دور‭ ‬کنی‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬مرزهای‭ ‬دولت‭ ‬اسلامی‭ ‬امنیت‭ ‬برقرار‭ ‬کنی‭. ‬این‭ ‬سه‭ ‬ماموریت‭ ‬در‭ ‬این‭ ‬نامه‭ ‬به‌وضوح‭ ‬بیان‭ ‬شده‭ ‬است‭. ‬امام‭ ‬در‭ ‬ادامه‭ ‬این‭ ‬خطبه‭ ‬به‭ ‬بیان‭ ‬چگونگی‭ ‬انجام‭ ‬مأموریت‭ ‬توسط‭ ‬زمامدار‭ ‬خود‭ ‬می‌پردازد‭ ‬و‭ ‬می‌فرماید‭: ‬در‭ ‬صورتی‭ ‬می‌توانی‭ ‬این‭ ‬سه‭ ‬مأموریت‭ ‬را‭ ‬انجام‭ ‬بدهی‭ ‬که‭ ‬او‭ ‬از‭ ‬خدای‭ ‬متعال‭ ‬استعانت‭ ‬بجویی‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬او‭ ‬یاری‭ ‬بطلبی‭. ‬دوم‭ ‬این‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬ارتباط‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬نرمی‭ ‬‌و‭ ‬درشتی‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬هم‭ ‬ترکیب‭ ‬کنی‭ ‬اما‭ ‬نرم‌خویی‭ ‬تو‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬بیشتر‭ ‬باشد‭.‬البته‭ ‬امام‭ ‬در‭ ‬ادامه‭ ‬متذکر‭ ‬می‌شود‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬جایی‭ ‬که‭ ‬کار‭ ‬با‭ ‬نرم‌خویی‭ ‬پیش‭ ‬نمی‌رود‭ ‬و‭ ‬جز‭ ‬با‭ ‬درشتی‭ ‬امری‭ ‬انجام‭ ‬نمی‌شود،‭ ‬می‌توانی‭ ‬از‭ ‬این‭ ‬حربه‭ ‬استفاده‭ ‬کنی‭ ‬اما‭ ‬در‭ ‬کلام‭ ‬امام‭ ‬علی‭(‬ع‭ ( ‬ویژگی‭ ‬سومی‭ ‬هم‭ ‬بیان‭ ‬شده‭ ‬است‭. ‬امام‭ ‬می‌فرماید‭: ‬با‭ ‬مردم‭ ‬فروتن‭ ‬باش‭. ‬فروتنی‭ ‬خودت‭ ‬را‭ ‬برای‭ ‬مردم‭ ‬پهن‭ ‬کن‭ ‬و‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬با‭ ‬گشاده‌رویی‭ ‬و‭ ‬نرم‌خویی‭ ‬رفتار‭ ‬کن‭. ‬ویژگی‭ ‬چهارم‭ ‬در‭ ‬ارتباط‭ ‬با‭ ‬حاکم‭ ‬و‭ ‬مردم‭ ‬است‭.‬مولای‭ ‬متقیان‭(‬ع‭) ‬به‭ ‬همه‭ ‬ریزه‌کاری‌های‭ ‬حکومتی‭ ‬زمامداران‭ ‬خود‭ ‬اهمیت‭ ‬می‌داد‭ ‬و‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬همه‭ ‬رفتارهای‭ ‬آنان‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬دقت‌نظر‭ ‬داشت‭. ‬امام‭ ‬می‌فرماید‭ ‬در‭ ‬برخورد‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬تساوی‭ ‬در‭ ‬رفتار‭ ‬و‭ ‬حتی‭ ‬نگاه‭ ‬کردن‭ ‬را‭ ‬مراعات‭ ‬کن‭.‬در‭ ‬فرمایش‭ ‬امام‭ ‬علی‭(‬ع‭)‬،‭ ‬این‭ ‬رفتار‭ ‬تنها‭ ‬مختص‭ ‬قاضی‭ ‬و‭ ‬دادگاه‭ ‬نیست‭ ‬بلکه‭ ‬حاکم‭ ‬دولت‭ ‬اسلامی‭ ‬‌نیز‭ ‬باید‭ ‬در‭ ‬همه‭ ‬امور‭ ‬مساوات‭ ‬را‭ ‬رعایت‭ ‬کند‭ ‬حتی‭ ‬در‭ ‬نوع‭ ‬نگاه‭ ‬کردن‭ ‬به‭ ‬مردم‭. ‬اما‭ ‬این‭ ‬مسأله‭ ‬را‭ ‬به‌عنوان‭ ‬یک‭ ‬امر‭ ‬اخلاقی‭ ‬حکومتی‭ ‬مطرح‭ ‬می‌کند‭ ‬و‭ ‬می‌فرماید‭: ‬در‭ ‬نگاه‭ ‬به‭ ‬مردم‭ ‬بین‭ ‬آنها‭ ‬فرق‭ ‬نگذار،‭ ‬در‭ ‬نگاه‭ ‬مستقیم،‭ ‬اشاره‭ ‬دست،‭ ‬سلام‭ ‬و‭ ‬تکریم‭ ‬و‭ ‬خوشامد‌گویی‭ ‬مساوات‭ ‬را‭ ‬رعایت‭ ‬کن‭.‬دلیل‭ ‬این‭ ‬همه‭ ‬تاکید‭ ‬امام‭ ‬به‭ ‬رعایت‭ ‬مساوات‭ ‬بین‭ ‬مردم‭ ‬چیست؟حضرت‭ ‬علی‭ ‬علت‭ ‬اهمیت‭ ‬رعایت‭ ‬مساوات‭ ‬بین‭ ‬مردم‭ ‬توسط‭ ‬حاکم‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬این‭ ‬می‌بیند‌،‭ ‬افرادی‭ ‬که‭ ‬بیشتر‭ ‬مورد‭ ‬توجه‭ ‬قرار‭ ‬می‌گیرند‭ ‬بر‭ ‬دولت‭ ‬و‭ ‬حاکم‭ ‬اسلامی‭ ‬طمع‭ ‬نکنند‭ ‬و‭ ‬خود‭ ‬را‭ ‬متمایز‭ ‬از‭ ‬دیگران‭ ‬فرض‭ ‬نکنند‭. ‬از‭ ‬طرف‭ ‬دیگر‭ ‬فقرا‭ ‬و‭ ‬ضعیفان‭ ‬از‭ ‬خود،‭ ‬حکومت‭ ‬و‭ ‬دولتمردان‭ ‬ناامید‭ ‬نشوند‭. ‬نا‌امیدی‭ ‬عموم‭ ‬مردم‭ ‬از‭ ‬رعایت‭ ‬نکردن‭ ‬عدالت‭ ‬توسط‭ ‬حاکم‭ ‬نیز‭ ‬یکی‭ ‬دیگر‭ ‬از‭ ‬دلایل‭ ‬توجه‭ ‬امام‭ ‬به‭ ‬رعایت‭ ‬دقیق‭ ‬مساوات‭ ‬است‭.‬وظایف‭ ‬زمامداران‭ ‬در‭ ‬قبال‭ ‬مردم‭ ‬در‭ ‬کلام‭ ‬علی‭ ‬چگونه‭ ‬تعریف‭ ‬شده‭ ‬است؟امام‭ ‬در‭ ‬ابتدای‭ ‬خطبه‭ ‬مالک‌اشتر‭ ‬چهار‭ ‬وظیفه‭ ‬برای‭ ‬حاکم‭ ‬اسلامی‭ ‬بیان‭ ‬می‌کند‭ ‬و‭ ‬بلافاصله‭ ‬سراغ‭ ‬ویژگی‭ ‬حاکم‭ ‬اسلامی‭ ‬رفته‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬شرح‭ ‬آن‭ ‬می‌پردازد‭. ‬در‭ ‬واقع‭ ‬متذکر‭ ‬می‌شود‭ ‬که‭ ‬اگر‭ ‬می‌خواهی‭ ‬ماموریت‌های‭ ‬محوله‭ ‬را‭ ‬به‌خوبی‭ ‬انجام‭ ‬دهی‭ ‬باید‭ ‬این‭ ‬خصلت‌ها‭ ‬را‭ ‬داشته‭ ‬باشی‭.‬امام‭ ‬درباره‭ ‬مأموریت‌ها‭ ‬می‌فرماید‭: ‬اولین‭ ‬ماموریت‭ ‬تو‭ ‬این‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬مالیات‭ ‬را‭ ‬جمع‌آوری‭ ‬کنی‭. ‬دوم‭ ‬بحث‭ ‬برقراری‭ ‬امنیت‭ ‬و‭ ‬مقابله‭ ‬با‭ ‬دشمنان‭ ‬است‭. ‬سوم‭ ‬باید‭ ‬کار‭ ‬مردم‭ ‬را‭ ‬به‌سامان‭ ‬برسانید‭ ‬تا‭ ‬مردم‭ ‬در‭ ‬زندگی‭ ‬احساس‭ ‬سختی‭ ‬نکنند‭. ‬باید‭ ‬سرزمین‭ ‬آنها‭ ‬را‭ ‬آباد‭ ‬کنی‭ ‬زیرا‭ ‬وقتی‭ ‬سرزمین‌ها‭ ‬آباد‭ ‬شود،‭ ‬بهره‌وری‭ ‬از‭ ‬منابع‭ ‬به‌شکل‭ ‬درستی‭ ‬انجام‭ ‬می‌گیرد‭. ‬امام‭ ‬در‭ ‬ادامه‭ ‬به‭ ‬بیان‭ ‬ویژگی‌های‭ ‬والی‭ ‬دولت‭ ‬در‭ ‬چند‭ ‬مرحله‭ ‬می‌پردازد‭.‬مرحله‭ ‬اول‭ ‬ارتباط‭ ‬حاکم‭ ‬با‭ ‬خداست‭. ‬امام‭ ‬به‭ ‬مالک‭ ‬هشدار‭ ‬می‌دهد‭ ‬به‭ ‬ترس‭ ‬از‭ ‬خدا‭ ‬و‭ ‬مقدر‭ ‬داشتن‭ ‬فرمان‭ ‬پروردگار‭ ‬و‭ ‬می‌فرماید‭ ‬کسی‭ ‬بدون‭ ‬تبعیت‭ ‬از‭ ‬خداوند‭ ‬و‭ ‬انجام‭ ‬واجبات‭ ‬به‭ ‬سعادت‭ ‬نمی‌رسد‭ ‬در‭ ‬غیر‭ ‬این‭ ‬صورت‭ ‬به‭ ‬شقاوت‭ ‬و‭ ‬گمراهی‭ ‬خواهی‭ ‬رسید‭. ‬در‭ ‬ادامه‭ ‬به‭ ‬مالک‭ ‬توصیه‭ ‬می‌کند‭ ‬که‭ ‬والی‭ ‬دولت‭ ‬باید‭ ‬خودش‭ ‬را‭ ‬وقف‭ ‬دین‭ ‬خدا‭ ‬کند‭ ‬به‭ ‬این‭ ‬صورت‭ ‬که‭ ‬قلب،‭ ‬دست‭ ‬و‭ ‬زبانش‭ ‬در‭ ‬خدمت‭ ‬دین‭ ‬خدا‭ ‬باشد‭.‬در‭ ‬بخش‭ ‬دیگر‭ ‬به‭ ‬ارتباط‭ ‬حاکم‭ ‬با‭ ‬خودش‭ ‬اشاره‭ ‬می‌کند‭ ‬یعنی‭ ‬حاکم‭ ‬و‭ ‬زمامدار‭ ‬دولت‭ ‬اسلامی‭ ‬باید‭ ‬با‭ ‬نفس‭ ‬اماره‭ ‬خود‭ ‬مبارزه‭ ‬کند،‭ ‬نفس‭ ‬خود‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬برابر‭ ‬شهوت‌ها‭ ‬بشکند‭ ‬و‭ ‬بر‭ ‬نفس‭ ‬خود‭ ‬حاکم‭ ‬باشد‭. ‬مسؤولیت‌های‭ ‬حکومتی‭ ‬او‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬مبارزه‭ ‬با‭ ‬نفس‭ ‬باز‭ ‬ندارد‭.‬مرحله‭ ‬آخر‭ ‬ارتباط‭ ‬زمامدار‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬است‭. ‬امام‭ ‬علی‭(‬ع‭) ‬خطاب‭ ‬به‭ ‬مالک‭ ‬بیشتر‭ ‬از‭ ‬ارتباط‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬می‌گوید‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬نوع‭ ‬رابطه‭ ‬او‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬صحبت‭ ‬می‌کند‭. ‬در‭ ‬کلام‭ ‬امام‭ ‬علی‭ ‬قضاوت‭ ‬مردم‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬حاکم‭ ‬در‭ ‬دروه‭ ‬حاکمیت‭ ‬ملاک‭ ‬شناسایی‭ ‬فرد‭ ‬است‭. ‬فرآیند‭ ‬شناخت‭ ‬مردم‭ ‬مومن‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬رفتار‭ ‬حاکم‭ ‬وزنه‭ ‬و‭ ‬ملاک‭ ‬است‭. ‬امام‭ ‬به‭ ‬مالک‭ ‬می‌فرماید‭: ‬حواست‭ ‬باشد‭ ‬قبل‭ ‬از‭ ‬تو‭ ‬حکامی‭ ‬را‭ ‬دیدند‭ ‬که‭ ‬برخی‭ ‬ستمگر‭ ‬بودند‭ ‬و‭ ‬برخی‭ ‬دادگر‭. ‬مردم‭ ‬در‭ ‬کارهای‭ ‬تو‭ ‬به‭ ‬همان‭ ‬چشم‭ ‬می‌نگرند‭ ‬که‭ ‬تو‭ ‬در‭ ‬کارهای‭ ‬والیان‭ ‬پیش‭ ‬از‭ ‬خود‭ ‬می‌نگری‭. ‬درباره‭ ‬تو‭ ‬همان‭ ‬می‌گویند‭ ‬که‭ ‬تو‭ ‬درباره‭ ‬آنها‭ ‬می‌گویی‭ ‬و‭ ‬نیکوکاران‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬آنچه‭ ‬خداوند‭ ‬درباره‭ ‬آنها‭ ‬بر‭ ‬زبان‭ ‬مردم‭ ‬جاری‭ ‬ساخته،‭ ‬می‌توان‭ ‬شناخت‭. ‬بنابراین‭ ‬باید‭ ‬بهترین‭ ‬‌اندوخته‌ها‭ ‬در‭ ‬نزد‭ ‬تو،‭ ‬اندوخته‭ ‬کار‭ ‬نیک‭ ‬باشد‭. ‬استدلالی‭ ‬که‭ ‬از‭ ‬این‭ ‬سخن‭ ‬علی‭ ‬بن‭ ‬ابیطالب علیه السلام می‌توان‭ ‬داشت‭ ‬این‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬نام‭ ‬صالحین‭ ‬بر‭ ‬زبان‭ ‬مردم‭ ‬جاری‭ ‬می‌شود‭.‬چرا‭ ‬این‭ ‬حجم‭ ‬از‭ ‬توجه‭ ‬به‭ ‬مردم‭ ‬در‭ ‬کلام‭ ‬امام‭ ‬دیده‭ ‬می‌شود‭. ‬این‌گونه‭ ‬به‌نظر‭ ‬می‌رسد‭ ‬که‭ ‬امام‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬مدارا‭ ‬می‌کند‭ ‬و‭ ‬با‭ ‬زمامداران‭ ‬خودش‭ ‬سختگیر‭ ‬است؟امیرالمومنین علیه السلام ‬در‭ ‬این‭ ‬رابطه‭ ‬می‌فرماید‭: ‬حواست‭ ‬باشد‭ ‬دوام‭ ‬حکومت‭ ‬تو‭ ‬به‭ ‬مردم‭ ‬بستگی‭ ‬دارد‭.‬تو‭ ‬به‭ ‬عنوان‭ ‬حاکم‭ ‬باید‭ ‬مردم‭ ‬را‭ ‬راضی‭  ‬نگه‭ ‬داری‭. ‬علاوه‭ ‬بر‭ ‬این‭ ‬خوشنودی‭ ‬خدای‭ ‬متعال‭ ‬در‭ ‬رضایت‭ ‬مردم‭ ‬است‭. ‬تو‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬بامحبت‭ ‬و‭ ‬لطف‭ ‬برخورد‭ ‬کنی‭. ‬نباید‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬با‭ ‬غرور‭ ‬برخورد‭ ‬داشته‭ ‬باشی‭ ‬چون‭ ‬غضب‭ ‬الهی‭ ‬شامل‭ ‬تو‭ ‬می‌شود‭. ‬با‭ ‬مردم‭ ‬فاصله‭ ‬نگیر‭ ‬و‭ ‬با‭ ‬فاصله‭ ‬با‭ ‬آنها‭ ‬صحبت‭ ‬نکن‭. ‬با‭ ‬مردم‭ ‬با‭ ‬انصاف‭ ‬رفتار‭ ‬کن‭ ‬که‭ ‬اگر‭ ‬با‭ ‬این‭ ‬روش‭ ‬با‭ ‬آنها‭ ‬برخورد‭ ‬نکنی‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬آنها‭ ‬ظلم‭ ‬کنی،‭ ‬در‭ ‬زمره‭ ‬ظالمان‭ ‬خواهی‭ ‬بود‭ ‬و‭ ‬گرفتار‭ ‬عواقب‭ ‬ظلم‭ ‬خواهی‭ ‬شد‭. ‬امام‭ ‬در‭ ‬ادامه‭ ‬به‭ ‬بیان‭ ‬عواقب‭ ‬ظالم‭ ‬شدن‭ ‬می‌پردازد‭ ‬و‭ ‬می‌فرماید‭: ‬اگر‭ ‬به‭ ‬مردم‭ ‬ظلم‭ ‬کنی،‭ ‬علاوه‭ ‬بر‭ ‬بندگان‭ ‬خدا،‭ ‬پروردگار‭ ‬نیز‭ ‬دشمن‭ ‬تو‭ ‬خواهد‭ ‬شد‭. ‬پیوسته‭ ‬در‭ ‬جنگ‭ ‬و‭ ‬خصومت‭ ‬خواهی‭ ‬بود‭ ‬تا‭ ‬زمانی‭ ‬که‭ ‬توبه‭ ‬کنی‭. ‬همچنین‭ ‬می‌فرماید‭ ‬خدا‭ ‬در‭ ‬کمین‭ ‬ظالمین‭ ‬است‭.‬در‭ ‬ادامه‭ ‬این‭ ‬توضیح،‭ ‬دو‭ ‬امر‭ ‬مهم‭ ‬را‭ ‬به‌عنوان‭ ‬ملاک‭ ‬به‭ ‬کارگزاران‭ ‬معرفی‭ ‬می‌کند‭ ‬و‭ ‬محبوب‌ترین‭ ‬عمل‭ ‬نزد‭ ‬حاکم‭ ‬را‭ ‬مشخص‭ ‬می‌کند‭ ‬و‭ ‬می‌فرماید‭: ‬محبوب‌ترین‭ ‬عمل‭ ‬نزد‭ ‬حاکم‭ ‬باید‭ ‬سه‭ ‬چیز‭ ‬باشد؛‭ ‬اول‭ ‬اقامه‭ ‬حق‭. ‬در‭ ‬جاده‭ ‬حق‭ ‬میانه‌ترین‭ ‬باشد‭ ‬و‭ ‬این‭ ‬اولین‭ ‬کاری‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬باعث‭ ‬محبوبیت‭ ‬حاکم‭ ‬می‌شود‭. ‬دوم‭ ‬این‭ ‬که‭ ‬عدالت‭ ‬او،‭ ‬عمومی‭ ‬باشد‭ ‬و‭ ‬برای‭ ‬مردم‭ ‬منفعت‭ ‬داشته‭ ‬باشد‭. ‬سوم‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬خوشنودی‭ ‬مردم‭ ‬فراگیرتر‭ ‬باشد‭. ‬امام‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬این‭ ‬عطوفت‭ ‬با‭ ‬مردم‭ ‬تأکید‭ ‬بسیار‭ ‬دارد‭ ‬که‭ ‬بسیار‭ ‬تعجب‌برانگیز‭ ‬است‭. ‬سپس‭ ‬می‌فرماید‭: ‬کسانی‭ ‬هستند‭ ‬که‭ ‬بیشتر‭ ‬از‭ ‬همه‭ ‬از‭ ‬تو‭ ‬فاصله‭ ‬دارند‭. ‬آنها‭ ‬کسانی‭ ‬هستند‭ ‬که‭ ‬باید‭ ‬از‭ ‬آنها‭ ‬منفور‭ ‬باشی‭. ‬افرادی‭ ‬که‭ ‬دنبال‭ ‬عیب‌جویی‭ ‬و‭ ‬عیب‌یابی‭ ‬مردم‭ ‬هستند‭ ‬از‭ ‬آنها‭ ‬فاصله‭ ‬بگیر‭. ‬متاسفانه‭ ‬در‭ ‬جامعه‭ ‬ما‭ ‬هستند‭ ‬کسانی‭ ‬که‭ ‬خوبی‌های‭ ‬مردم‭ ‬را‭ ‬نمی‌بینند‭ ‬این‌که‭ ‬ملت‭ ‬ایران‭ ‬اهل‭ ‬سخاوت،‭ ‬دینداری،‭ ‬ولایتمداری‭ ‬و‭ ‬محبت‭ ‬هستند‭ ‬اما‭ ‬برخی‭ ‬سعی‭ ‬دارند‭ ‬چشم‭ ‬به‭ ‬خوبی‌های‭ ‬مردم‭ ‬ببندند‭ ‬و‭ ‬آنان‭ ‬را‭ ‬مردمی‭ ‬مسؤولیت‌گریز‭ ‬و‭ ‬کارگریز‭ ‬که‭ ‬حق‭ ‬دیگران‭ ‬را‭ ‬رعایت‭ ‬نمی‌کنند،‭ ‬معرفی‭ ‬کنند‭.‬حضرت‭ ‬علی‭(‬ع‭) ‬می‌فرماید‭: ‬مردم‭ ‬بی‌عیب‭ ‬نیستند‭ ‬و‭ ‬سزاوار‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬والی‭ ‬و‭ ‬حاکم‭ ‬عیوب‭ ‬مردم‭ ‬را‭ ‬بپوشاند‭ ‬و‭ ‬آنها‭ ‬را‭ ‬پاک‭ ‬کند‭ ‬زیرا‭ ‬خدا‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬عیب‭ ‬مردم‭ ‬داوری‭ ‬خواهد‭ ‬کرد‭. ‬عیب‭ ‬مردم‭ ‬را‭ ‬بپوشان‭ ‬همان‌گونه‭ ‬که‭ ‬دوست‭ ‬داری‭ ‬عیب‭ ‬تو‭ ‬پوشیده‭ ‬باشد‭.‬​​​الگوی‭ ‬توسعه‭ ‬ما‭ ‬باید‭ ‬تغییر‭ ‬کنددر‭ ‬آیات‭ ‬قرآن‭ ‬به‭ ‬اقامه‭ ‬عدل‭ ‬و‭ ‬قسط‭ ‬اشاره‭ ‬شده‭ ‬است،‭ ‬این‌که‭ ‬مردم‭ ‬باید‭ ‬در‭ ‬پناه‭ ‬حاکم‭ ‬جامعه‭ ‬به‭ ‬برپایی‭ ‬عدل‭ ‬توجه‭ ‬کنند‭. ‬اگر‭ ‬غیر‭ ‬از‭ ‬این‭ ‬رخ‭ ‬دهد‭ ‬و‭ ‬اقامه‭ ‬عدل‭ ‬به‌واسطه‭ ‬حکومت‭ ‬و‭ ‬همراهی‭ ‬مردم‭ ‬انجام‭ ‬نگیرد،‭ ‬مشروعیت‭ ‬حکومت‭ ‬از‭ ‬بین‭ ‬خواهد‭ ‬رفت‭ ‬و‭ ‬توجیهی‭ ‬برای‭ ‬استمرار‭ ‬حکومت‭ ‬وجود‭ ‬نخواهد‭ ‬داشت‭.‬اما‭ ‬ملاک‭ ‬رعایت‭ ‬عدالت‭ ‬چیست؟‭ ‬حضرت‭ ‬می‌فرماید‭: ‬عدالت‭ ‬یعنی‭ ‬هرچیزی‭ ‬در‭ ‬جای‭ ‬خودش‭ ‬قرار‭ ‬بگیرد‭. ‬باید‭ ‬توجه‭ ‬داشته‭ ‬باشیم‭ ‬ممکن‭ ‬است‭ ‬گاهی‭ ‬عدالت‭ ‬به‭ ‬تساوی‭ ‬تعبیر‭ ‬شود‭ ‬که‭ ‬درست‭ ‬نیست‭. ‬هر‭ ‬چند‭ ‬ظاهر‭ ‬امر‭ ‬درست‭ ‬باشد‭. ‬مثلا‭ ‬رفتار‭ ‬فرزند‭ ‬با‭ ‬پدر‭ ‬باید‭ ‬همراه‭ ‬با‭ ‬تکریم‭ ‬بیشتری‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬رفتار‭ ‬پدر‭ ‬با‭ ‬فرزند‭ ‬باشد‭. ‬رابطه‭ ‬والی‭ ‬و‭ ‬رعیت‭ ‬همین‌طور‭ ‬است‭. ‬لذا‭ ‬باید‭ ‬در‭ ‬ابتدا‭ ‬نظام‭ ‬حقوقی‭ ‬را‭ ‬به‌درستی‭ ‬بشناسیم‭ ‬زیرا‭ ‬آن‭ ‬پشتوانه‭ ‬عدالت‭ ‬در‭ ‬جامعه‭ ‬است‭.‬در‭ ‬حال‭ ‬حاضر‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬جامعه‭ ‬ما‭ ‬شرایطی‭ ‬به‌واسطه‭ ‬بی‌عدالتی‭ ‬به‌وجود‭ ‬آمده‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬برخی‭ ‬موارد‭ ‬موجب‭ ‬نا‌رضایتی‭ ‬مردم‭ ‬شده‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬حق‭ ‬به‭ ‬جانب‭ ‬مردم‭ ‬است‭. ‬این‭ ‬مساله‭ ‬را‭ ‬باید‭ ‬از‭ ‬حساب‭ ‬جمهوری‭ ‬اسلامی‭ ‬و‭ ‬انقلاب‭ ‬اسلامی‭ ‬جدا‭ ‬کرد‭. ‬الگویی‭ ‬در‭ ‬جامعه‭ ‬ما‭ ‬طراحی‭ ‬و‭ ‬تحمیل‭ ‬شده‭ ‬که‭ ‬کشور‭ ‬براساس‭ ‬آن‭ ‬اداره‭ ‬می‌شود‭. ‬وقتی‭ ‬الگوی‭ ‬توسعه‭ ‬سرمایه‌داری‭ ‬در‭ ‬جامعه‭ ‬ما‭ ‬مبنای‭ ‬توسعه‭ ‬قرار‭ ‬گرفته‭ ‬است،‭ ‬الزاماتی‭ ‬به‌دنبال‭ ‬دارد‭ ‬که‭ ‬ثروتمندان‭ ‬را‭ ‬ثروتمندتر‭ ‬و‭ ‬فقرا‭ ‬را‭ ‬فقیرتر‭ ‬می‌کند‭. ‬این‭ ‬ذات‭ ‬نظام‭ ‬سرمایه‌داری‭ ‬است‭. ‬تکریم‭ ‬ثروتمند‭ ‬و‭ ‬تحقیر‭ ‬فقیر‭ ‬نتیجه‭ ‬رعایت‭ ‬الگوی‭ ‬نظام‭ ‬سرمایه‌داری‭ ‬است‭. ‬تبعیض‭ ‬میان‭ ‬مردم‭ ‬و‭ ‬ایجاد‭ ‬نارضایتی‭ ‬عمومی‭ ‬را‭ ‬به‌دنبال‭ ‬خواهد‭ ‬داشت‭. ‬دولتمردان‭ ‬اگر‭ ‬می‌خواهند‭ ‬بر‌مبنای‭ ‬عدالت‭ ‬رفتار‭ ‬کنند‭ ‬باید‭ ‬نرم‌افزار‭ ‬توسعه‭ ‬کشور‭ ‬را‭ ‬اصلاح‭ ‬کنند‭. ‬ملاک‭ ‬تولید،‭ ‬درآمد،‭ ‬توزیع‭ ‬درآمد‭ ‬و‭ ‬توزیع‭ ‬اعتبارات‭ ‬حتی‭ ‬سیاسی‭ ‬اصلاح‭ ‬شود‭.‬ ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 24 Apr 2022 15:54:14 GMT http://isaq.ir/vdcj.yevfuqe8isfzu.html هفته بزرگداشت جهاد علمی استاد حسینی http://isaq.ir/vdci.uazct1ar5bc2t.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به مناسب سالگرد ارتحال علامه سید منیرالدین حسینی، سلسله نشست هایی برگزار گردید که گزارش روز دوم این بزرگداشت ارائه می گردد: آقای اسماعیل پرورموضوع: احکام حکومتی از منظر استاد حسینییکی از واژه هایی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در جامعه ما رواج یافت واژه « احکام حکومتی» است. احکام حکومتی در یک نگاه اجمالی به مجموعه دستوراتی گفته می شود که حاکم اسلامی برای حل و فصل مسایل اجتماعی صادر می کند، ولی معنای تفصیلی این واژه و ماهیت واقعی آن نیاز به بحث و بررسی بیشتری دارد، چون صاحب نظران فقه و اصول در باره آن دچار اختلاف شده اند. بخشی از این اختلافات، در تعاریف متعددی که از احکام حکومتی ارایه شده است به وضوح قابل مشاهده است.در این گفتار کوتاه با اشاره به تعاریف مختلفی که از احکام حکومتی شده تلاش خواهیم کرد تا ابعاد و جوانب این مسئله را تبیین کرده و دیدگاه مرحوم علامه حسینی را نیز در این باره بازگو نماییم.احکام حکومتی، احکام منطقه الفراغ استشهید محمد باقر صدر معتقد است که احکام حکومتی همان احکامی است که حاکم اسلامی برای اداره امور منطقه الفراغ جعل می کند.احکام حکومتی، احکام ثانویه استبرخی صاحب نظران مدعی اند که احکام حکومتی همان احکامی است که در شرایط غیر عادی برای حل و فصل مسایل اجتماعی صادر می شود. این احکام به عنوان احکام ثانویه شناخته می شوند و تا هنگامی که شرایط اجتماعی به حال اولیه بازنگردد معتبر هستند.احکام حکومتی، احکام اجرایی استگروهی از اندیشمندان معتقدند احکام حکومتی به آن دسته از تدابیر و فرمان هایی گفته می شود که حاکم اسلامی در راستای اجرا و تحقق احکام دین صادر می کند. مثلا برای برگزاری هر چه باشکوه تر نماز در جامعه، حاکم اسلامی دستوراتی می دهد و برنامه هایی را اجرا می کند. این دستورات و برنامه ها که در طول احکام دین هستند، احکام حکومتی نامیده می شوند.احکام حکومتی، احکام مبتنی بر مصلحت استحاکم اسلامی در هر زمان می تواند آنچه را که به مصلحت جامعه تشخیص می دهد در قالب برخی از دستورات یا قوانین به مردم ابلاغ کند. این دستورات یا قوانین که در راستای تامین مصلحت جامعه هستند، احکام حکومتی نامیده می شوند.احکام حکومتی، احکام سرپرستی تکامل استمرحوم علامه حسینی از احکام حکومتی به عنوان احکام سرپرستی تکامل یاد می کنند. ایشان معتقدند که جامعه همواره در حال تغییر و نو شدن است و همه ابعاد و ارکان آن از یک وضعیت ساده به یک وضعیت پیچیده تر تکامل می یابد. به گونه ای که باید گفت توسعه و تکامل در زندگی اجتماعی، حتمی و اجتناب ناپذیر است. اما در این میان آنچه که مهم است این که سرپرستی تکامل به دست چه کسی باشد و مدیریت تغییر و تحولات اجتماعی چگونه رقم بخورد. چون هر چند که اصل تکامل اجتناب ناپذیر است، ولی جهت گیری تکامل و سمت و سوی کلی تغییرات اجتماعی به دست رهبران جامعه رقم می خورد و می تواند دو جهت مادی یا الهی داشته باشد. بر این اساس احکام حکومتی در جامعه اسلامی، مجموعه تدابیر و برنامه هایی است که به منظور هدایت تغییر و تحولات اجتماعی در راستای اهداف دینی صورت می گیرد. یعنی احکام حکومتی در جامعه دینی، نقطه مقابل سیاست های کلانی است که در جوامع مادی برای سوق دادن امور به سمت ارزش های مادی صورت می گیرد. حجة الاسلام متقیان تبریزیموضوع: فقه حکومتی از منظر استاد حسینیطرح نظریه فقه حکومتی استاد حسینی، نیاز به مقدمه ای دارد و آن هم، چالشها و مسائل تئوریکی است که فراروی حوزه علمیه قرار گرفته است: چالش رابطه فقه و علوم انسانی یا همان چالش حجیت و گزاره های توصیفی. چالش رابطه فقه و اخلاق یا چالش رابطه اخلاق و قانون. ایده های متعددی در حل این چالشها و تبیین مسائل مطرح شده است، مانند: ایده فقه الأخلاق که به دنبال به کارگیری روش استنباط در حوزه منابع اخلاقی دین و مواجهه اجتهادی با این منابع جهت توسعه منابع مورد نیاز برای تفقه است. یا ایده ای که معنای حجیت را تحول بخشیده و آن را به گونه ای تفسیر می نماید که شامل گزاره های توصیفی و واقعی شود. اما ایده استاد حسینی که همان نظریه فقه حکومتی است، خلاصه اش چنین است:الف) درک ضرورتی که ایجاد شده و نیاز به توسعه منابع دین دارد، درک درستی است. در مقام تفقه حکومتی، نمی توان به فقه بالمعنی الأخص اکتفا کرد و باید همه گزاره های دین یعنی گزاره های ارزشی-اخلاقی، توصیفی-حکمی، تکلیفی-تجویزی به عنوان منبع تفقه در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر، منبع فقه حکومتی «مکتب» به معنای کامل آن است. ب) استاد حسینی، علاوه بر توجه به توسعه منابع فقه، به روش تفقه نیز نظر داشته اند. به اعتقاد ایشان، همانطورکه در فقه خاص، برخی قواعد مانند لاضرر یا لاحرج، حاکم بر سایر فروعات تکلیفی است، در نسبت و رابطه میان گزاره های سه گانه مذکور نیز باید به تفاوت منزلت میان گزاره ها و قواعد توجه نمود. یعنی اینگونه نیست که همه گزاره ها دارای منزلت واحدی باشند بلکه دسته ای از گزاره ها اصلی و سایر گزاره ها فرعی و تابع آنها هستند. ایشان این رابطه را به صورت منطقی، تفصیل داده اند. ج) مقتضای چنین روش استنباطی که شامل همه گزاره های وحیانی بوده و نسبت خاصی میان گزاره ها را در نظر دارد، برخورداری از اصول فقه حکومتی است که بالتبع متکاملتر از اصول فقه موجود است. ایشان، علاوه بر ارائه روش مذکور، به «اصول فقه حکومتی» نیز توجه نموده و در سلسله مباحثی تحت عنوان «فلسفه اصول»، زیرساخت آن نظام اصولی را نظریه پردازی کردند. د) آیا فقیه فقه حکومتی، با اکتفاء به منابع وحیانی، امور حکومتی را اداره نماید؟ از نظر استاد حسینی، او علاوه بر معارف وحیانی یا ادراکات نقلی، نیاز به دو دسته دیگر از ادراکات دارد: ادراکات عقلی-فلسفی، اطلاعات علمی-تجربی. این دو دسته دیگر نیز جزو منابع تفقه حکومتی است. پس از ترکیب گزاره های نقلی، ادراک نقلی یا فقهی به دست می آید و این ادراک در نسبت با دو دسته دیگر از ادراکات و اطلاعات، ترکیب جدیدی از اندیشه را در اختیار میگذارد که از آن به «فقه حکومتی» تعبیر می شود. به عبارت دیگر، فقه حکومتی از نسبت میان سه دسته ادراکات متولد می شود. ه) شاید این سؤال مطرح شود که: آیا با این ایده، منابع وحیانی، تابع عقلیات و تجربیات نمی شود؟ در پاسخ باید به این دو نکته توجه نمود: الف) قطعاً فقه بالمعنی الأعم (ادراکات نقلی) اصالت دارد و پایگاه مشروعیت و حجیت تصمیمات حکومتی این بخش از معارف است. ب) قطعاً نمی توان بدون برخورداری از تجربیات و ادراکات عقلی، موضوعات اجتماعی و حکومتی را مدیریت نمود. نتیجه آنکه: استاد حسینی با اصل قرار دادن فقه بالمعنی الأعم/ ادراکات نقلی، به ادراکات دیگر نیز توجه می کند و از آنها استفاده می کند. چگونگی رابطه میان این سه دسته از ادراکات، در «روش تحقیقاتی» ایشان طرح گردیده است که باید در مقام دیگری به تفصیل بیان گردد. حجة الاسلام کربلاییموضوع: شبکه اسلامی علمی در اندیشه استاد حسینیمسأله:از منظر مرحوم استاد حسیتی به دلیل تأثیر اختیار انسان در فرآیند اندیشیدن، نیاز به تئوری جامعی هستیم که بتواند معارف بشری را به محوریت معارف وحیانی نظم بخشیده و باعث جریان اعتقادات در عینیت جامعه و تحقق تمدن حقه (تمدن نوین اسلامی) شود؛ اما مسأله این است که تا این نظریه تبدیل به ساختار اجتماعی نگردد، امکان اجتماعی شدن را نخواهد داشت و در نتیجه انقلاب فرهنگی واقع نخواهد شد. نهاد علم در جامعه (اعم از تحقیق، آموزش و جریان عینی اطلاعات) ترجمان این ساختار اجتماعی است و بر اساس تئوری جامعی که مرحوم استاد تدوین کرده اند نهاد علم در جامعه ایران دچار گسل ها و گسست هایی است. از یک منظر ارتباطش با مدیریت و اداره جامعه گسسته شده است و وضعیت کنونی کشور را به عهده نمی‌گیرد و دائماً در نقش منتقد به حاکمیت فشار می‌آورد که علمی رفتار نمی‌کند.از منظر دیگر در درون دچار شکاف و گسست است و از دو ساختار متفاوت و غیر همگون تشکیل شده است که هر یک موضوعات و مسائل خود را بدون توجه به دیگری با استفاده از منابع علمی خاص خود -بدون توجه به منابع علمی دیگری- و با روش‌های علمی مجزا از همدیگر پی‌جویی می‌کند و به دو جزیره مستقل از همدیگر با دو هدف و کارایی متفاوت بدل شده اند. از منظر دیگر میان نهاد علم و زندگی مردم گسست عمیقی برقرار است. نهاد علم اکنون برای مسائل جامعه نمی‌اندیشد و نسبت به عمیق‌ترین مطالبات این جامعه که آرمان ها و آرزوهای ملت ایران است و در انقلاب اسلامی تجلی یافته تا سطحی ترین مطالبات ایشان که ناظر به امور روزمره شان است، کمتر توجه دارد. از آن بالاتر جامعه را برای حل مسائل خود مشارکت نمی‌دهد و انتظار دارد جامعه در مقابلش کرنش کرده و هر پاسخی را که تولید کند، فارغ از اینکه به آن نیازمند است یا خیر، پذیرفته و به آن عمل نماید.پاسخ:ایده شبکه اسلامی علمی هم توضیح دهنده مکانیزم ارتباط منطقی میان ساختارهای مختلف نهاد علم است؛ و هم توضیح می‌دهد چگونه نهاد علم در جایگاه مطلوب خود به عنوان ساختاری عمل خواهد کرد که فرهنگ جامعه و قواعد اجتماعی زندگی مردم را با مشارکت حداکثری ایشان، ارتقا داده و در تقابل با نظام استعماری علمی جهانی به سمت تحقق مدنیت اسلامی سوق می‌دهد.محورهای شبکه اسلامی علمی که تاکنون از اندیشه مرحوم استاد استخراج شده و در ارتباط با همدیگر می توانند یک سامانه منسجم و هم افزا را شکل می دهند به قرار زیر می باشند: ]]> رویداد Sun, 13 Mar 2022 13:24:00 GMT http://isaq.ir/vdci.uazct1ar5bc2t.html هفته بزرگداشت جهاد علمی استاد حسینی http://isaq.ir/vdch.vnzt23nixftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به مناسب سالگرد ارتحال علامه سید منیرالدین حسینی، سلسله نشست هایی برگزار گردید که گزارش روز اول این بزرگداشت ارائه می گردد:                                                 ***ارائه های روز اول:حجة الاسلام و المسلمین حسینیان:موضوع: کلیات روش تحقیق در اندیشه استاد حسینیپیش فرض های تحقیق استاد حسینی: ۱. جریان همه جانبه دین در عینیت. که این خود یک پیش فرض اعتقادی دارد و آن جامعیت و حاکمیت و حداکثری بودن دین است. اولین دستاورد این نگاه، هماهنگ سازی امور مختلف بر محور دین است اینجا ضرورت منطق مطرح می شود. ۲. پیش فرض دوم: مفاهیم و واژه های سازه ای و مهندسی تولید شده توسط استاد در روش تحقیقشان. ۳. پیش فرض سوم: منطق عام شدن که حرکت و شدن ذیل این منطق طرح شدهویژگی روش تحقیق استاد:مابه الاشتراک: مراد همان مراحلی است که دیگران نیز در تحقیق، ملزم به بکارگیری اند مانند: روش تحقیق کتابخانه ای، نظری و میدانیمابه الاختلاف: توجه به روش و مکانیزم فلسفی فلسفه نظام ولایت در تحلیل واژه ها و مبانی. که در روش تحقیق استاد قاعده ولایت، تولی و تصرف مبنا است.مابه الامتیاز: فرهنگ تحقیق، فرهنگ حاکم بر هستی شناسی تحقیق است.فرهنگ، اولین لایه پیدایش یک تحقیق است و یک مفهوم تحت تاثیر فرهنگ و جهت گیری ها و موضع گیری های اجتماعی شکل می گیرد.ارائه حجة الاسلام سیدحمید طباطبائی:موضوع: روش تحقیق در تربیت اسلامی از منظر استاد حسینیسه رویکرد کلی نسبت به تربیت وجود دارد: ۱. اجرایی ۲. علمی و نظری ۳. فقه و فرهنگدغدغه استاد حسینی در بحث تربیت چیست؟ به طور کلی دغدغه استاد سرپرستی موضوعات اسلامی است که در حال تغییر و حرکت اند.ملاک برای فهم اینکه حرکت به سمت اسلامی شدن است این است که باید همه این سه رویکرد اسلامی باشد. یعنی هم تعبد لازم است و هم تقنین لازم است و هم کارآیی و تفاهم لازم است. اسم این ملاک اعتبار را استاد حجیت گذاشته اند یعنی فقیه، متخصص و تجربه البته با محوریت وحی.سرپرستی با این ملاک اعتبار از کجا شروع می شود؟۱. در مرحله نخست از فرهنگ. یعنی در قدم اول فرهنگ حاکم و خطوط کلی حاکم در تربیت را استخراج می کنیم۲. در مرحله بعد فلسفه و شناخت مطلوب است. یعنی تعریفی از تربیت ارائه کرده و شکل مطلوبی از آن ارائه می شود.۳. مرحله سوم یک مدل اجرایی استسرپرستی در سه لایه توسعه ، ساختار و کارآیی انجام می شود.ارائه دکتر حامد یزدانی:موضوع: پرسشهای پیش روی ریاضیات مبتنی بر اندیشه استاد حسینیعلوم انسانی و اجتماعی هم برای تحلیل و پیش بینی وقایع نیازمند ریاضیات است. اما از انجا که خاستگاه توسعه ریاضیات در علوم مدرن، علوم طبیعی بوده اند ورود ریاضیات از این عرصه اسیب های نگرشی و ارزشی را به علوم انسانی وارد کرده است تا جایی که منتهی نقدهایی به برخوردهای ریاضی وار در علوم انسانی گشته است. مراجعه از ریاضیات از منظر علوم انسانی اجتماعی به صورت ابتدایی و فارغ از علوم طبیعی و پرسش‌های بنیادی دوباره از آن شاید مسیر جدیدی برای پاسخهای ریاضی بگشاید. به جای دغدغه سلطه بر طبیعت، هدایت و سرپرستی ـ و نه سلطه بر ـ جامعه انسانی شاید رویکرد جدیدی را در ریاضیات پیش آورد تا جایی که نقدهای وارده را نیز پاسخ‌گو باشد. اما این سوالات چه باید باشد و کدام فلسفه ریاضی ـ شهودی، تجربی و اکسیومیستیک ـ توانایی پاسخ به آنها را دارد یا اساسا این سوالات باید ورای این دستگاه ها تعریف شود؟متن پیش¬رو، گزارشی است از گفتگوی مرحوم استاد سید منیرالدین حسینی(ره) و جناب دکتر محمود بینامطلق که در سال ۱۳۶۴ در محل فرهنگستان علوم اسلامی قم برگزار شده است. در این گفتگو، استاد حسینی به فراخور دغدغه‌های خود در رسیدن به طرح تنظیم امور مسلمین پرسش‌هایی را از استاد بینامطلق طرح کرده و ایشان نیز پاسخ‌هایی می‌دهند. شاید مهم‌ترین دستاورد این جلسه به زعم نگارنده پرسش‌هایی است که در پایان طرح می‌شود و راه را برای پژوهش و گفتگوهای بیشتر هموار می‌کند. استاد حسینی این دغدغه‌ها و پاسخ به این پرسش‌ها را تا آخرین سال‌های عمر خویش حفظ کردند.پرسش¬های پیش روی ریاضیاتبر اساس تعریف و معیار ارائه شده سوالات متعددی پیش رو ریاضیات قرار می‌گیرد. این سوالات در چند بخش قابل دست بندی است:۱. سؤال از تعریف ریاضیات: تعریفی از ریاضی که جامع و مانع باشد و همه نگرش‌های فلسفی را بپوشاند چیست؟ تفاوت ریاضی از غیر ریاضی چیست؟ با توجه به قدرت محاسبه بشر و تأمل او در امور آیا می‌توان هرگونه حساب دقیقی را ریاضی نامید؟ ۲. سوال از موضوع ریاضیات و امکان تغییر آن: آیا می‌توان به جای شئ و تعلق شیئ به یکدیگر، کیفیت (کیفیت اَعَم از شئ خارجی یا رابطه انسانی) و تعلق کیفیت به یکدیگر را گذاشت؟ همان طور که ریاضیات در دوره ای فقط به کم ثابت شامل کم منفصل و متصل می‌پرداخت و سپس در دوره ای موضوع آن به کم متغیر تغییر کرد به همان شکل موضوع ریاضیات کنونی از کم متغیر به کم متغیر انسانی تغییر کند؟ در این دو حالت چگونه (ریاضیات قدیم و جدید) مفهوم ریاضی حفظ می‌شود و همچنان کمیت‌ها و دستگاه سازگار تشخیص داده می‌شود؟ آیا تکیه بر نسبیت¬های ریاضی، تکیه بر آثار اشیاء است و این یعنی اصل شدن قدرت کارایی عینی عملی خارجی؟ در این صورت افزایش قدرت عملکرد با جهت گیری و شکلی خاص نیاز به محاسبه دارد یا نه؟ آیا در این محاسبات برای عملکرد جدید نیاز به وارد کردن خصوصیت جدید است یا نه؟ اگر نظام ارزشی و نیازهای یک جامعه غیر از سیر کنونی بشر باشد آیا نباید متناسب با این نظام و نیازهای جدید محاسبات جدیدی ایجاد شود؟ به بیان دیگر آیا محاسبات مثلا مربوط به اقتصاد جامعه اسلامی با جهان مدل‌های موجود امکان پذیر است یا اینکه نیازمند مدل‌های دیگری هستیم و این مدل دیگر آیا نیازمند ریاضیات جدید نیست؟۳. سوال از معیار صحت ریاضیات: منظور از سازگاری در دستگاه ریاضی چیست؟ آیا شرط قدرت عملکرد و پیشگویی و قدرت ارائه مدل برای عینیت اضافه بر روش قیاسی است یا برخاسته از آن است؟ آیا هماهنگی عینیت با ذهنیت معیار صحت دستگاه‌های ریاضی است؟ اگر در یک طرف دلیل امکان شئ، وقوع باشد و در طرف دیگر برهان نظری و این دو متعارض با هم باشند و هر کدام از اینها منجر به یک جزم شود آیا منطقی هست که بتواند این تعارض را حل کند؟ ]]> رویداد Sun, 13 Mar 2022 13:01:22 GMT http://isaq.ir/vdch.vnzt23nixftd2.html سالگرد رحلت علامه سید منیرالدین حسینی http://isaq.ir/vdcg.z9qrak9xxpr4a.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، به مناسبت سالگرد رحلت علامه سید منیرالدین حسینی، بنیانگذار فرهنگستان علوم اسلامی، مصاحبه ای با حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند انجام شد که ایشان به جنبه های مختلفی از شخصیت علامه حسینی پرداختند. مشروح مصاحبه به این شرح است:                                                *** با توجه به حضور شما از دوران جوانی در فرهنگستان علوم اسلامی و آشنایی با استاد سید منیرالدین حسینی ، در مورد شخصیت ایشان توضیحاتی را بفرمایید؟وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَه مَخرَجاً * وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب وَ مَنْ یَتَوَکِّلْ عَلَی الله فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالغُ اَمْرِهِ این آیه نوید بخش نعمات الهی به همه مومنین است. البته رزق به تعبیر خاص آن که در قرآن ذکر شده، مد نظر است. کسب رزق الهی قطعاً وابسته به رفتار جامعه مومنین است. اهمیت این قضیه از این جهت است که گاهی نعماتی بر جامعه نازل می شود که صرفاً در تناسبات الهی قابل تفسیر است. همانطور که در جریان انقلاب بارها مشاهده شده است. در جریان تاسیس فرهنگستان هم، کارهای بزرگی توسط استاد حسینی رقم خورده است، ان شاء الله که با همت پژوهشگران جوان فرهنگستان این مباحث مهم تولید شده، تدوین گردیده و به مخاطبان ارائه شود. البته استاد حسینی می دانست که کار علمی سنگینی را شروع کرده است که در عمر خودشان به ثمر نهایی نمی رسد و این را کار بزرگ و تاریخی می دانستند، لذا تعجیل اطرافیان، اثری روی حرکت ایشان نداشت.شأن عالم، ذکر است. چون «النظر الی وجه العالم عباده»، کما اینکه مرحوم سید منیر الدین حسینی، مجلسشان، مجلس ذکر بود . سکنات ایشان ذکر بود. برای خودش در قبال حضرات معصومین (علیهم السلام) که هیچ در قبال علمای دیگر نیز شأنی قائل نبود، و دارای اخلاص، تواضع و غیرت دینی بود و از کسی طلبکاری نمی کرد و این معنای واقعی ذکر است. عمیق ترین دستاورد انقلاب را به یادگار گذاشت؛ ولی با این وجود از کسی انتظاری نداشت بلکه خود را دائما مسوول می دانست. مجلس درس ایشان مجلس ذکر بود، در میان بحث علمی، بحث اخلاقی را پیش می کشیدند و عُجب را مایه فساد علم می دانستند. مباحث علامه حسینی رحمه الله علیه در فرهنگستان علوم اسلامی بر پایه چه موضوعاتی شکل گرفت؟ایشان قبل از آنکه مساله انقلاب فرهنگی توسط امام خمینی (رحمه الله علیه) بیان شود، مباحثی را درباره اقتصاد اسلامی شروع کرده بودند. زیرا گرایشات چپ در اقتصاد فعال بود و مساله این بود که بعد از انقلاب می خواهیم چه رویکردی را اتخاذ کنیم و تنها رقیب همین رویکردهای چپ بودند که مدعی بودند حرفی برای گفتن دارند. علامه سید منیرالدین حسینی همزمان به نقد اقتصاد لیبرالیستی و سوسیالیستی پرداختند. این اولین مساله اصلی جامعه بعد ار انقلاب بود که با تغییر حکومت چه روشی قرار است اتخاذ شود. این بحث مقارن شد با انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها و ایشان یک هم سنخی بین انقلاب فرهنگی و بحثی که شروع کرده بودند می‌دید. امام خمینی (رحمه الله علیه) هنگام انقلاب فرهنگی یک جمله ای فرموده بودند که ایشان به کررات استفاده می کردند مضمون آن جمله این است که اگر انحراف فرهنگی در جامعه رخ بدهد ولو مسئولین و مردم مسلمان باشند و به اسلام پایبند باشند، بر سر کشور و مردم آن رخ می دهد که در طول حکومت ستم شاهی رخ نداده است. برای همین استناد می کردند به بحث انقلاب فرهنگی و به بحث خوشان ربط می دادند به این صورت که بحث انقلاب فرهنگی فقط فرهنگ عمومی نیست و اگر پس از انقلاب فرهنگ عمومی، نتوانیم فرهنگ تخصصی که دانش های دانشگاه را تولید می کند متحول کنیم و نتوانیم فرهنگ علوم دانشگاهی را تحت تاثیر فرهنگ انقلاب قرار دهیم، به ویژه در علوم انسانی، انقلاب فرهنگی یک پروژه ناکام خواهد بود. توجهشان به این بود که ریشه ی انقلاب فرهنگی تحول در علوم دانشگاهی است. استاد حسینی یک تقسیم بندی دارند و می گویند ما در استناد به دین یک معرفت های محتمل داریم؛ یعنی نسبت آن با دین قطعی نیست. یک معرفت های مستند داریم مثل فقیه و یک معارف محقق داریم یعنی این معرفت های مستند شده محقق شوند. درباره اینکه چطور این معرفت ها محقق شوند معتقدند بودند که فقط با تحول علوم انسانی میسر است. علوم انسانی اگر بتواند حامل اندیشه های دینی بشود و تحولات اجتماعی بر اساس آن اتفاق بیوفتد، معارف محقق شکل گرفته است. جمله ایشان این است که امروزه علم به معنای معرفت کاربردی ست که کیفیت رشد را بر عهده دارد، یعنی تغییرات مثل تشخیص یک درد و کنترل و علت یابی و درمان درد. بنابراین معارف محقق دینی، معارفی هستند که اصول حاکم اجتماعی بر آنها ولایت الهی است. لذا معارف محقق را کسی در دست دارد که در تکامل فرهنگی جامعه حضور داشته باشد. علوم انسانی باید این امکان را در جامعه انقلابی داشته باشد که تکامل فرهنگی جامعه را پشتیبانی و تبیین کند. و این تکامل فرهنگی بر اساس معارف مستند هستند. ایشان به دنبال این بود که هم به معارف مستند فقیه امتداد اجتماعی بدهد و هم تحول در علم را ایجاد کند. نگاه علامه حسینی به اسلامی سازی علوم انسانی چگونه بود؟ هنگامی که امام خمینی (رحمه الله علیه) فرمودند دانشگاهیان از حوزویان علوم انسانی اسلامی را فرابگیرند، گروه ها و تلاش هایی شکل گرفت. یک رویکرد بود که نگاه خوشبینانه ای به علوم انسانی داشت و بعد از بازگشایی مجدد دانشگاه ها همان روال گذشته را پی گرفتند. حلقه ای که به دنبال روش نویی بودند خودشان چند دسته و رویکرد هستند. یک عده معتقد بودند ما مشکل اساسی و اصولی با علوم انسانی نداریم و مشکلمان موضوعی و موردی است پس باید آن موارد را شناسایی کنیم و علوم انسانی را از آن موارد تصفیه کنیم. نگاه دوم این بود که ما باید مبانی این علوم را تغییر دهیم و با این تغییر به صورت خودکار خود علم هم دستخوش تغییر می شود. علامه سید منیرالدین حسینی در بحث اقتصاد متوقف نماند؛ زیرا وقتی می خواست به بحث اقتصاد اسلامی و تولید اقتصاد اسلامی بپردازد، متوجه شد تولید علوم انسانی اسلامی نیازمند زیرساخت هایی است که فقط اقتصادی نیست و تحول همه علوم انسانی به آن احتیاج داشت. پس ایشان مجموعه علوم انسانی را پیوسته می دید و آن را با سایر علوم مرتبط می دانست. بنابراین بحث تحول علم را یکپارچه در نظر می گرفت. این تحول را نه فقط در روبنا یعنی نظریه ها و مبانی بلکه روش علوم و مسائل علوم را هم نیازمند تحول می دانست. نکته دیگر این بود که علوم انسانی اسلامی به مثابه ی یک برهان عملی باید توانمندی دین در پاسخگویی به نیازهای بشر را ارائه کند. ایشان در این بحث به فرمایش امام خمینی (رحمه الله علیه) استناد می کنند. جمله علامه سید منیرالدین حسینی این است که کاربردی تعریف کردن مفاهیم بر مبنای متغیر اصلی قرار دادن اخلاق، نمونه بارز آن شکست کمونیست است که امام خمینی (رحمه الله علیه) در مقابل تز عدالت اجتماعی و عدالت خواهی کمونیست ها عدالت اسلامی را قرار داد. چراکه قبل از انقلاب اسلامی همه فکر می کردند کمونیست است که طرفدار مظلوم و ظلم ستیزی است اما حالا همه فهمیدند که اسلام می تواند ظلم ستیز باشد. این برهان غیر از برهان نظری است. علامه سید منیرالدین حسینی معتقد بود ما در جهان امروز و مواجهه با تمدن غرب باید برهان تحققی ارائه کنیم. بتوانیم الگوی زیست اسلامی تولید کنیم. این الگو در صورتی قاعده مند و آزمون پذیر می شود که از فیلتر علوم انسانی بگذرد.ایشان در همان دوران به همان علتی که گفتند بحث اقتصاد اسلامی را بستند و ادامه ندادند و بعدها بر اساس روشی که پایه ریزی کرده بودند یک برنامه ی پژوهشی برای اقتصاد اسلامی ارائه کردند. بعد از این بحث ذهنشان معطوف به روش علم و روش سیستمی شد. ایشان در تبیین روش سیستمی هم نوآوری داشتند. بعد به نظرشان آمد که این روش هم پاسخگو نیست و یک مرحله عمیق تر شدند و به بحث مبانی روش علم پرداختند. برای اینکه بتوانند معرفت شناسی مناسبی را پایه ریزی کنند، هستی شناسی بر پایه ی فلسفه ی ولایت پایه گذاری کرد. بر اساس این فلسفه روش علم نوینی را پایه گذاری کرد اما نا تمام ماند. ایشان تولید علم را اجتماعی تعریف کرد و منطق را تعریف کرد. در کنار آن دو بحث دیگر هم بود یک آنکه ما به مدیریت شبکه تحقیقات نیاز داریم. دوم آنکه به بانک اسلامی توسعه اطلاعات نیاز داریم. برای آنکه دست به تولید دانش بزنیم به یک سازمان منسجم احتیاج داریم. منظور ایشان از بانک اطلاعات این بود که آن منظومه اطلاعات در چرخشی که عوامل و عناصری با او درگیر هستند به صورت نامحسوسی هدایت و توانمند می کند. منظورشان از مدیریت شبکه تحقیقات این بود که می خواستند سازمانی برای مدیریت علم تاسیس کنند. علامه سید منیرالدین حسینی در مرحله بعدی به مسائل مسقیم تر علوم انسانی پرداخت. از جمله دستاوردهای ایشان الگوی تحول جامعه بود. یک نظام مفاهیم قاعده مندی را پایه گذاری کردند و معتقد بودند که بر این اساس می توانند همه مسائل اجتماعی را تحلیل کنند. در موضوعات مصداقی دیگر هم ورود کردند. در موضوعات مختلف نظریه دارند.اشاره داشتید که ایشان به امامین انقلاب ارادت ویژه ای داشته اند، در مورد نظر مقام معظم رهبری راجع به فرهنگستان علوم اسلامی نقل های مختلفی هست، خصوصا در باب خطرناک بودن مباحث که نقلی از ایشان در کتابی چاپ شده است، شما در برخی دیدارهای اعضاء فرهنگستان با رهبری حضور داشته اید، لطفا توضیحاتی در این مورد بفرمایید.برخی مطالبی که به نقل از مقام معظم رهبری نشر داده شده، مطالب درستی است و عبارتها هم عین عبارتی است که معظم له فرمودند، منتهی نقصی که دارد این است که اولا مباحث آن جلسه به صورت کامل منتشر نشده است. قبل و بعد این مطلب مطالبی ذکر شده است و هم اینکه افزون بر این جلسه جلسات دیگری بوده که این جلسات هم حاوی مطالبی است که آنها هم انعکاس پیدا نکرده است.در این زمینه نکاتی را عرض می کنم. اشاراتی که در مورد جزوه ای که دستشان رسیده است و ناظر به آن مطالبی را در مورد اعاظم حوزه فرمودند، این جزوات مربوط به عزیزانی است که بدون نظارت سازمانی جزواتی را تدوین کردند و بدون هماهنگی سازمانی به معظم له رساندند. مشی آن دوستان مد نظر مسئول فرهنگستان نبود و مدتی هم مجزا درون فرهنگستان فعالیت می کردند؛ جهتی هم که مدیریت دفتر این نوع مواجهه را بر نمی تابیدن همین ملاحظه ای بود که مقام معظم رهبری به آن پرداختند. در مورد فرهنگستان علوم اسلامی چند دیدار با مقام معظم رهبری حضور داشته اید؟بعد از رحلت علامه سید منیرالدین حسینی، رحمه الله، یک دیدار خصوصی و سه دیدار دیگر با رهبری معظم، برگزار گردیده است. لکن مطالب آن جلسات توسط مجموعه رسانه ای بیت رهبری منتشر نشده است و بنده به عنوان شاهد عینی، با توجه به یادداشت های برداشته شده ی داخل جلسات مطالب را عرض می نمایم. البته بسیار خوشحال می شویم که متن کامل این جلسات انتشار پیدا کند تا به صورت مستندتری مطالب را تقدیم کنیم.یک جلسه خصوصی به همراه خانواده استاد حسینی، خدمت رهبری رسیدیم که هم از خانواده ایشان تفقد شد و هم در مورد روند چگونگی ادامه کار مطالبی بیان فرمودند. دو جلسه دیگر به صورت حضور اعضاء فرهنگستان به همراه عده ای دیگر که معمولا در روزهای دوشنبه برگزار می شود، انجام شد. جلسه چهارم هم مربوط به بازدید از نمایشگاه فرهنگستان در اخرین سفر ایشان به قم است.دو سری نکات کلی در این دیدارها بیان شده است که یک سری تحذیرهایی بود که در کار باید ملاحظه می شد و دیگری در مورد اهمیت و اصل حرکت است.مطالب سری اول که فرموده شده یک نمونه نحوه مواجهه با بزرگان حوزه و از طرف دیگر جوانان حوزه که تا بنایی مستحکم ساخته نشده، بناهای قبلی تخریب نشود. نکته دیگر اینکه افراد توانا باید این کار را انجام دهند، هم پژوهشگران و هم مخاطبان باید افراد فرهیخته ای باشند.توصیه دیگر این بود سعی کنید عباراتی که استفاده می کنید، مغلق نباشد. به ویژه با اشاره به ادبیات استاد فقید، اشاره کردند که من شاگرد کم هوشی نبودم، جزواتی را آقای حسینی آوردند( متن پیاده شده جلسات پژوهشی) مطالعه کردم ولی مطالب منتقل نشد. البته ایشان خاطره ای دیگر ذکر کردند که من آقای میرباقری را نمی شناختم، در رادیو صحبتی شنیدم و احساس کردم که این صحبت عقبه علمی قوی دارد. من پرسیدم که ایشان کی هستند، گفتند از شاگردان استاد حسینی است که من خوشحال شدم و گفتم که الحمدلله آقای حسینی یک زبان گویایی پیدا کردند و از دفتر خواسته بودند که حتما ملاقاتی با اقای میرباقری تنظیم شود.این مطالبی که عمدتا هشدارهایی بود که ما باید به آنها توجه کنیم.مطالب دیگر، ناظر به اهمیت و بعضاً تایید کار بوده است. در همان ملاقات اول بعد رحلت استاد حسینی رحمه الله علیه، جزوه ای قبل از ملاقات به ایشان داده شده بود در مورد ماموریت هم داخل جلسه نکاتی را حاج آقای میرباقری بیان داشته و نیز گفتند ما طبق نظر شما ادامه مسیر خواهیم داد و چنانچه شما بخواهید مجموعه را تعطیل خواهیم کرد.رهبری معظم فرمودند، بعد از رحلت حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) آقای حسینی آمدند و همین را از من پرسیدند و من همان موقع هم گفتم که شما فعالیتتان را ادامه دهید. نکته دیگری که در بیانات رهبر معظم انقلاب بود، اشاره به این خصلت استاد حسینی بود که «با تمام وجود برای انقلاب اسلامی خدمت می کرد، ولی هیچ انتظاری از نظام نداشت.»معظم له در وصف فرهنگستان بیان فرمودند:«بنیان اسس علی التقوی»، اضافه کردند مرحوم حسینی با تقوا فرهنگستان را بنا نهاد و بدون اینکه توقعی داشته باشد برای انقلاب زحمت می کشید. همچینن تقریر فرمودند آنچه که کتبی و شفاهی از ماموریت فرهنگستان ارائه شده بود. بیان داشتند که شما به دنبال نرم افزار اداره نظام اسلامی هستید. و فرمودند من سراغ ندارم این کار را مجموعه ای دیگر انجام بدهد و اگر هم سراغ داشتم باز می گفتم که شما هم انجام بدهید، چرا که اهمیت کار زیاد است.این جمله تعیین کننده ای بود برای اعضاء فرهنگستان، در جلسات دیگری نیز مطالبی در تایید این مطلب فرمودند. از جمله در یکی از جلسات دوشنبه فرمودند، منتظر نباشید که کار شما به انتها برسد، بلکه به تدریج مباحث را ارائه دهید. البته کمی تردید دارم اما احتمالا فرمودند که از مطالبی که به کاربرد نزدیک تر است بیان کنید و از مطالب بنیادی تر الزاماً شروع نکنید.همچینن با مثال از اندیشه شهید صدر فرمودند که انتظار نداشته باشید که به زودی به شما اقبال شود، کما اینکه شهید صدر بعد از شهادت بیشتر تفکراتش شناخته شد، فرمودند به طور طبیعی زمان می برد.- جلساتی با اعضاء فرهنگستان هم بوده که شما حضور نداشته اید؟!بله، چه با استاد میرباقری چه سایر پژوهشگران بعضاً جلساتی داشته اند، به طور مثلا موضع گیری دیگری در جلسه ای خصوصی بوده که در جلسه ای دونفره ایشان با یکی از محققین فرهنگستان مطلبی را در مورد جایگاه روش تحقیق در تبلیغ نکاتی نوشته بودند که مطلب را معظم له دیده بود و در این جلسه خصوصی، در این زمینه مطالبی که در مقاله بود را صحبت کرده بودند، در مورد استاد حسینی بیان داشته بودند که افراد باهوش و کیس سراغ مطالب ایشان می روند. به هر حال از آن پژوهشگر می شود، پرسید.- نکته تکمیلی اگر هست بفرمایید نکته مهم اینکه فرمایشاتی رهبری دارند، نه خطاب مستقیم به فرهنگستان، بلکه خطاب به مجموعه های حوزوی و دانشگاهی، موضوع شناسی ایشان از فضای علمی کشور و عقبه فکری برای انقلاب است و بدون آنها نباید عبارت نقل شده از ایشان را معنا کرد.از جمله اینکه ایشان در سال ۱۳۷۴ یا ۱۳۷۶ که به قم مشرف شدند و صحبت های آن سال به عنوان منشور روحانیت منتشر شد؛ پاس داشت بزرگان حوزه باید با آن صحبت ها کنار هم معنی کرد. ایشان فرمودند که همزمان حوزه مسئول سه سطح «حفظ، ترمیم بالندگی» است و مرحله بالندگی را به «بالندگی فقاهت» تعمیم دادند و در بالندگی فقاهت را هم تحول در فقه و هم تحول در ابزار فقاهت بر شمردند.بزرگان ما در فقه و ابزار فقاهت، همین افراد معروفی هستند که در آن بیان اسامی برخی بیان شده. با کنار هم گذاشتن این دو مطلب به این نتیجه می رسیم که منظور ایشان این نیست که حوزه در فضای فکری علمای سلف بماند، مستدل و مستند بودن با اندیشه گذشتگان و نیز رعایت ظرفیت مخاطبان جوان را باید مورد توجه قرار داد که فرمایش درستی است.فرمایشات مشابه این، در جمع مجلس خبرگان، نیز مطالبه کردند که علما باید نرم افزار ادامه حکومت را مدیریت بکنند. یا مطالبی که در مورد تحول در علوم انسانی یا در مورد امتداد عملی فلسفه متذکر شدند. اینها و موارد مشابه را وقتی کنار میزاریم این مطلب فهم می شود که از رهبری از همه حوزویان می خواهند که عقبه تمدن ایرانی اسلامی پیشرفت را مهیا کنند و زمینه فکری حوزه های علمیه را اتقاء بخشند.کسانی با تقطیع بیانات بزرگان، دنبال تخریب وجه ی برخی مراکز هستند؛ این روش روش علمی نیست، در مجموع برداشت ما این است که رهبر فرزانه انقلاب، اهتمام دارند به نتایج مجموعه های علمی کشور، لکن مانند باغبانی که به دنبال پرورش هستند، لذا باید با مراقبات بیشتری در کار مد نظر باشد. امیدوارم که در سال های آینده، بزرگداشت سالگرد استاد حسینی با وجه علمی و رسانه ای بهتری انجام شود. از کسانی که امسال زحماتی در این راه کشیدند، سپاسگزارم. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 13 Mar 2022 12:17:02 GMT http://isaq.ir/vdcg.z9qrak9xxpr4a.html رابطه حوزه و حاکمیت http://isaq.ir/vdcf.xdyiw6d0ygiaw.html به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، به نقل از صدای حوزه، برنامه زاویه با حضور استاد کاظم قاضی‌زاده، عضو هیأت ‌علمی دانشگاه تربیت مدرس و حجت‌الاسلام  والمسلمین دکتر علیرضا پیروزمند، عضو هیأت‌ علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم، به موضوع «واشکافی نسبت میان حوزه‌های علمیه و ساختار حاکمیت» پرداخت.در این مناظره و مباحثه، استاد قاضی‌زاده و پس از آن حجت الاسلام پیروزمند به بیان دیدگاه‌های خود پرداختند که مشروح آن در ادامه آمده است:***استاد قاضی زاده: حوزه علمیه باید فقط ناظر و ناصح حکومت باشدبحثی که در برنامه مطرح است مسأله رابطه حوزه علمیه و حاکمیت و رابطه مطلوبی که می توانیم در شرایط فعلی بین این دو تصویر کنیم است، در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی حوزه علمیه رابطه خاصی با حاکمیت نداشت و به خاطر رویکردی که حاکمیت نسبت به مسأله دین و اجتماع داشت، قاعدتا حوزه‌های علمیه در برابر سیاست‌های ناصواب حاکمیت قرار می‌گرفت، چون این سیاست‌های ناصواب برجستگی بیشتری نسبت به امور عادی داشت، معمولا حوزه‌های علمیه به عنوان منتقدان و معترضان حاکمیت به شمار می‌آوردند.پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روحانیت عملا سردمدار انقلاب اسلامی و امام خمینی ره به عنوان رهبر و هادی انقلاب، هدایت مسیر را به عهده گرفتند و امام خمینی ره پیش از اینکه رهبر باشند مرجع عامی از مراجع تقلید شیعه بودند و به طور طبیعی معلوم بود که این رابطه باید عوض بشود و همینطور هم شد.نکته‌ای که وجود داشت و شاید بتوانیم بگوییم در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و دهه اول انقلاب ارتباطی تنگاتنگ نسبت به حاکمیت وجود داشت و عده زیادی از روحانیون نسبت به مسائلی که در جامعه می‌گذشت روحیه همراهی و تأیید را داشتند، کم کم براساس رفتارهای مجموعه حاکمیت، این نوع نگاه تأیید مطلق و بدون نقد از حوزه‌های علمیه جدا شد و حوزه علمیه به یک نگاه میانی نسبت به حاکمیت قرار گرفت.چیزی که امروز مطرح است با توجه به بیش از ۴۰ سال تجربه جمهوری اسلامی و اینکه حاکمیت جمهوری اسلامی در رأس و در برخی مناسب مهم در اختیار روحانیون شاخص و والا مقامی قرار گرفته باید ببینیم نگاه مجموعه حوزه علمیه به حاکمیت چگونه باید باشد و حوزه علمیه چگونه در مقابل حاکمیت تصویر مطلوبی می‌تواند ارائه بدهد.حوزه نباید تابع و توجیه‌گر حکومت باشدمی شود به طور مختصر اینطور ذکر کرد که حوزه ما مقابل حاکمیت نه، حوزه ما توجیه‌گر و تابعیت حاکمیت نه، بلکه حوزه ما مستقل و ناصح حاکمیت باید باشد و روی این کلید واژه استقلال در حوزه‌های علمیه باید تأکید جدی داشت، البته بد نیست در خصوص این موضوع میانه که نه تقابل نه توجیه بلکه نصیحت را توضیح بدهم و بد نیست بگویم امام خمینی در دوران خودشان سعی داشتند که حاکمیت و سیاستگذاری‌های حوزه علمیه را از حاکمیت جدا کنند، وقتی ایشان خواستند اعضای شورای عالی حوزه علمیه را معرفی کنند و جامعه مدرسین و برخی دیگران خدمت ایشان آمدند، امام خمینی فرمودند آیت الله گلپایگانی و دیگر بزرگان در قم هستند و از آنها سؤال کنید و از آنها بپرسید و سعی می‌کردند که با اینکه خودشان مرجعیت عام تری نسبت به دیگر مراجع داشتند اما از نفوذ و نگاه خود در حوزه علمیه قم استفاده نکنند و به این جهت نوعی استقلال را برای حوزه علمیه در نظر می‌گرفتند.حتی وقتی که سازمان‌های حوزوی شروع به کار کردند و شورای عالی حوزه یک اساسنامه‌ای را تأیید و خدمت امام خمینی فرستاد، امام خمینی این بند که تأمین مسکن طلاب را برعهده حاکمیت یا شورای عالی حوزه دانسته بود خط کشیدند و مانع آن شدند؛ به نظر می‌رسد مسیر مطلوبی که هم اکنون هم باید به آن توجه کرد این است که حوزه‌ها خارج و مستقل از حاکمیت ولی ناظر بر حاکمیت باشند تا بتوانند نقش اصلی خود را هم ایفا کنند.به نظر می رسد استقلال حوزه علمیه یعنی نظارت دقیق، نصیحت خالصانه، نقد منصفانه و اعتراض مؤثر به ناراستی‌ها، استقلال حوزه یعنی عدم دخالت حکومت در وظایف اصلی و اساسی حوزه علمیه نظیر معرفی مراجع تقلید یا اداره مدارس علمیه، استقلال حوزه علمیه یعنی اینکه حوزه کارهای مثبت و مطلوب را از متولیان امور ببیند و تشویق کند اما راه تملق و چاپلوسی را در پیش نگیرد و توجیه گر کاستی‌ها و زشتی ها نباشد.در طول تاریخ مراجع معظم تقلید و حوزویان برجسته همواره پناهگاه مردم بودند، مردم از ظلم حاکمان در دوران ستم شاهی به مراجع پناه می‌بردند و خانه مراجع محل تظلم خواهی مردم بود و این خصوصیت باید در مقابل هرنوع ناراستی در صورتی که واقعا وجود داشته باشد، در میان مراجع تقلید موجود باشد و مراجع در همه موارد رنج و درد مردم را مورد توجه قرار داده و با این مشکلات برخورد کنند.حوزه علمیه مستقل یعنی مقابله با ناراستی‌ها و مشکلات کشورحوزه مستقل یعنی حوزه ای که با نوع فقر، فساد، دروغ، دورویی، اختلاس و هر ناراستی از هر مسؤولی مقابله کند و آزادانه و بدون لکنت زبان حرف خودش را بیان کند؛ گاهی بعضی‌ها حوزه علمیه ای را می‌پسندند که دربست مؤید مطلق سیاست‌های حاکمیت چه در کل چه در جزء باشد و چنین حوزه‌ای مطلوب نیست و اینکه متأسفانه‌ای گاهی اوقات کسانی که بر استقلال حوزه تأکید می‌کنند با عنوان سکولار یاد می‌شوند آن هم به نظر اقدام ناصوابی است، برعکس مراجع معظم و حوزویان برجسته کسانی هستند که در مسائل اهم اجتماعی رنج‌های مردم را می‌بینند و برخورد می‌کنند و این برخوردها بسیار جدی است.دیدگاه‌هایی که اخیرا از سوی آیت الله العظمی صافی یا آیت الله العظمی شبیری ابراز شده باید مورد توجه قرار بگیرد، یعنی یک مرجع تقلید وقتی شرایط جامعه را می‌بیند و به رییس مجلس یا رییس جمهور توصیه می‌کند که برای کاهش رنج مردم تلاش کنید و به طور صریح پیشنهاد می‌دهد باید با تمام دنیا و کشورهای دنیا ارتباط داشته باشید. کجای این دیدگاه‌ها سکولاریسم است؟ این توجه به مسائل اجتماعی است و باید افتخار کنیم قاطبه حوزویان به این مسائل توجه دارند و مسأله استقلال همراه با نقد مشفقانه و همراهی دلسوزانه را مورد توجه قرار می‌دهند و اینطور نیست که حوزه های علمیه ما در سراسر کشور از مسائل اجتماعی دور باشند و در این خصوص وظیفه دارند.همانطور که در بیانات رهبری هم آمده است، حوزه نسبت به مسائل جامعه حساس است و باید هم باشد و باید خودش را در جامعه بعد از انقلاب اسلامی تعریف کند و در حاکمیت جا داشته باشد اما نه در ذیل حاکمیت بلکه در کنار حاکمیت بلکه در فوق حاکمیت. حوزه هست که رهبران جمهوری اسلامی را تربیت کرده و خواهد کرد و نباید مراجع و علما را ذیل حاکمیت قرار بدهیم، بلکه حوزه و مراجع باید جایگاه خود را داشته باشند و از قضا اگر دورتر هم باشند بهتر است.روش آیت الله سیستانی در برخورد با مسائل حکومتیروشی که آیت الله العظمی سیستانی در نجف داشت، پس از پیروزی مردم بر صدام در اوایل کار به همه روحانیون و وکلای خود توصیه کرد که همه در انتخابات شرکت کرده و حتی در مجلس قانونگذاری سهیم باشید و شرکت کنید، بعد از مدتی آیت الله سیستانی به صراحت نمایندگان خودشان را از حضور در دولت باز داشتند، گفتند دولتی‌ها و وزرا و سفرا فرزندان من هستند اما اگر کسی می‌خواهد وکیل و وزیر بشود باید وکالت من را پس بدهد. چرا که ایشان و نمایندگان ایشان می خواستند در جایگاه ناصح و ناظر باشند که بتوانند نظر و رأی خود را بگویند و به نظر این شیوه مطلوبی بود.مرحوم آیت الله ابراهیم امینی که از بزرگان و دلسوزان حوزوی بود دیداری با آیت الله سیستانی داشت، از وی سؤال کردم بین شما چه چیزی رد و بدل شد، گفت ظاهرا انتخاب مالکی به عنوان نخست وزیر مشکل آفرین شده بود و مشکلاتی در عراق وجود داشت، به آیت الله سیستانی پیشنهاد دادم که به موضوع ورود کند اما آیت الله سیستانی فرمودند اگر من دخالت نکنم در نهایت به نفع کشور است و نمایندگان یاد می‌گیرند که چگونه باهم سازش کنند و شما هم کمتر در کار مردم دخالت کنید، بگذارید حاکمیت و جامعه در اختیار مردم باشد و خودتان را دست برتر نگیرید!حجت الاسلام پیروزمند: اقامه قسط و حکومت وظیفه روحانیت استبحث راجع به حاکمیت و حوزه علمیه دو طرف دارد که آقای قاضی زاده به یک طرف آن پرداخت، اینکه حاکمیت چقدر مسؤولیت دارد و باید حریم نگه دارد، جنبه دیگر این است که حوزه نسبت به حاکمیت چقدر مسؤولیت دارد که بیشتر می‌خواهم در این خصوص صحبت کنم. پایه این بحث که ارتباط میان حکومت و روحانیت چگونه است، در ارتباط میان دین و سیاست به تعبیر امام خمینی بسته خواهد شد، در این زمینه طیف دیدگاه‌هایی وجود دارد مبتنی بر عدم ارتباط دین و سیاست، ارتباط تمام عیار دین و سیاست یا ارتباط میانه دین و سیاست.ذیل این بحث، مسأله روحانیت و حکومت مطرح می‌شود و از دو جهت می‌شود بحث را صورت‌بندی کرد، یکی اینکه مسؤولیت روحانیت در قبال جامعه چیست که دو مسؤولیت به طور سنتی پذیرفته شده و محل وفاق همه حوزه‌های علمیه است، که فهم و تبیین شریعت مقدس و آموزه‌های اسلامی است؛ اگر قرار است حوزه علمیه بفهمد و بفهماند، قلمرو دین را چگونه ارزیابی می‌کند که خود را با آن تطبیق بدهد؟بعد از انقلاب اسلامی تفاوت محسوسی با قبل پیدا شد که ابعاد اجتماعی دین بیشتر روشن شد و امام خمینی اصرار داشت این را در جامعه به منصه ظهور بیاورد و برهمین اساس هم انقلاب اسلامی شکل داده شد و انقلاب فرهنگی در جامعه ایجاد کرد و اسلام اجتماعی و سیاسی را به جامعه آورد و نتیجه این شد که آن طیفی از روحانیت که همراه امام خمینی شدند وظیفه خود را علاوه بر اسلام فردی در زمینه اسلام اجتماعی و فهماندن اسلام اجتماعی هم قلمداد کردند.دسته اول کسانی هستند که وظیفه روحانیت را فهمیدن و فهماندن دین می دانند که این دسته هم دو گروه می‌شود، بنابراینکه ما دین را حداقلی بدانیم یا ندانیم. یک گام سومی هم قابل بحث است که در ادامه بحث بشدت اثرگذار است، اینکه روحانیت صرفا ناظر و ناصح باشد یا بیش از این مسؤولیت داشته باشد.رسالت روحانیت فقط فهمیدن و فهماندن دین نیستموضوع مهم دیگر این است که آیا روحانیت وظیفه اقامه دین و مشارکت در اقامه دین را دارد یا نه؟ فهمیدن و فهماندن، اقامه را به دنبال ندارد، می‌گوید ابلاغ می‌کنم می‌خواهد شخص عمل کند یا نکند ولی وقتی می‌گوییم اقامه قسط کن یعنی بپادار نه اینکه قسط را تعریف کن بلکه آن را اقامه کن، به نظر من این بحث تعیین کننده است که آیا روحانیت سهمی در اقامه دین دارد یا ندارد و من معتقد هستم به استناد روایات و قرآن کریم این وظیفه برعهده روحانیت هست.اگر که علما ورثه انبیا هستند و انبیا اقامه قسط و دین را برعهده دارند، پس علما وظیفه اقامه قسط دارند و این هم مشرب علمی و هم سیره عملی امام خمینی است و این دقیقا مرز تمایز بخش ایشان با فقهای گذشته بود و مبدأ یک تحول بزرگ شد و الا در فهمیدن و فهماندن دین به معنای مصطلح که دیگران از امام کم نداشتند اما ایشان باب دیگری را گشودند که در تبیین نقش روحانیت نسبت به حاکمیت تأثیرگذار خواهد بود.بر این اساس رابطه حوزه و حاکمیت چند صورت خواهد داشت، یک اینکه بگوییم مسؤولیتی ندارند، دو اینکه بگوییم مسؤولیت ندارند اما ناظر و ناصح هستند، سه اینکه بگوییم مسؤولیت روحانیت بیش از این است و به خاطر حضور دین در حکومت حضور دارد اما حضور سیاسی است، چگونه سیاسی است اینگونه که یک فقیهی را به عنوان ولی فقیه در زمان غیبت امام قرار می‌دهد و اسلامیت و حجیت آنچه درون نظام رخ می‌دهد به او برمی‌گردد پس به این تربیت ولی فقیه نماینده دین در اداره جامعه است و مشروعیت می‌بخشد به آنچه در درون اتفاق می‌افتد و البته این مشروعیت به معنای نبود تخلف نیست. چهار اینکه بگوییم علاوه بر نظارت، علاوه بر حضور سیاسی، احتیاج به مشارکت در اقامه است، این مشارکت در اقامه یک نگاه افراطی دارد که بگوییم دین حداکثری است پس حضور روحانیت هم حداکثری است و باید از فهم دین تا تولید علم و اجرا و برنامه‌ ریزی همه چیز با روحانیت باشد که بنده مطلقا از این نظر دفاع نمی کنم، یک طرف دیگر می‌گوید روحانیت در حاکمیت نباشد، این وسط طیفی درست می‌شود که یکی از این طیف‌ها نگاه آقای قاضی‌زاده است.نگاه دیگر این است که بگوییم روحانیت حضور سیاسی، محتوایی، مدیریتی و اجرایی دارد و در عین این مسأله به معنای اینکه تمام مسؤول صحنه روحانیت می‌باشد نیست. اینکه روحانیت نباید متملق باشد باید حریت، مقابله با ناراستی و جرأت حرف زدن داشته باشد فرمایش درستی است ولی روحانیت عموما چنین بوده است. امام خمینی که انقلاب کردند همه با ایشان همراه نشدند تا آخر هم بعضی همراه نبودند، روحانیت همیشه نقد درون گفتمانی داشته و هرقدر انقلاب اسلامی جلو رفته متناسب با همین مسائل انقلاب اتفاق افتاده است، روحانیت به ناحق چشم خود را بر مشکلات مردم نبسته است و این موضوع مسأله نوپدیدی نیست.تقید امام خمینی به حفظ حرمت مراجع معظم تقلیدمسأله رابطه روحانیت با حکومت با مسأله رابطه مراجع با حکومت متفاوت است اگرچه یک جنس است، مراجع مفاخر حوزه علمیه هستند و همیشه احترام داشتند و هنوز هم دارند و باید داشته باشند، حتی مراجع محترمی که با امام خمینی زاویه داشتند وقتی در یک محفل خصوصی شخصی با احترام از یکی از این مراجع یاد نکرد امام به تذکر جدی دادند، این مسأله باید باشد و رهبری هم این ملاحظه را نسبت به حوزه علمیه و مراجع دارند و سیره ایشان است و معتقد هستند مراجع باید نسبت به حوزه تصمیم گیری کنند و از این جهت مسأله‌ای نیست که قرار باشد آن را حل کنیم.مراجع معظم تقلید مسؤولیت خود در قبال حکومت را به خوبی ایفا کرده و حرف‌های خود را هم مطرح کردند و حاکمیت هم حریم نگه داشته و اگر کسی می‌خواسته تعدی بکند ولو اینکه حرف آن شخص درست هم باشد حاکمیت اجازه جسارت به ساحت مراجع را نداده است و به همین دلیل مراجع معظم به درستی حرف‌های خود را زده اند.پس لزومی ندارد بحث را به سمت مراجع ببریم، بحث برسر این است که روحانیت در قبال حکومت علاوه بر نظارت و نصیحت که درست است مسؤولیت می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد و الزامات این مسؤولیت پذیری چیست؟استاد قاضی زاده: علما باید بستر ساز اقامه دین باشنددرست می‌فرمایند که اقامه قسط یکی از اهداف دین است، اما یک فرقی هست، آیه شریفه قرآن کریم می‌گوید علما باید بستر سازی کنند تا مردم به سمت اقامه قسط بروند، بعد از انبیاء اینطور نیست که همه چیز در اختیار روحانیت باشد، ما که تحلیل می‌کنیم حوزه علمیه را به عنوان یک نهادی که کارویژه دارد این را با جامعه مورد سنجش قرار می‌دهیم، امام خمینی اوایل انقلاب اسلامی چندین بار به صراحت گفتند علما به وظایف خودشان برسند. وظایف علما هم تبیین و ترویج احکام و معارف دین و متکفل شدن دینداری مردم است و امام خمینی تلقی می‌کردند حکومت را دست مردم بسپاریم و ما به وظیفه اصلی بپردازیم و به همین دلیل به قم رفتند اما پس از مدتی فرمودند کسانی که کار را به آنها سپردیم توانایی مدیریت نداشتند و مجبور شدیم روحانیت وارد صحنه بشود، امام خمینی مخالف کاندیداتوری آیت الله بهشتی برای ریاست جمهوری بودند.اگر بگوییم ذاتا غیر روحانی امکان مدیریت ندارد صحیح نیست و بعد از چهل سال اینکه بگوییم غیر روحانیون توانایی مدیریت جامعه را ندارند که ما مجبوریم خیلی از جاها حتی کمیسیون کشاورزی مجلس ۸۰ درصد روحانیون باشند در حقیقت مبتلا به ناکارآمدی حاکمیت نسبت به تولید نیروهای متدین در حوزه‌های تخصصی هستیم.ما باید در تحلیل‌ها واقع نگری داشته باشیم، اینکه می‌گویید مراجع تقلید نقد و نظارت خود را دارند این سؤال من را به دنبال دارند که چرا آیت الله وحید بحث ولایت فقیه را کنار گذاشتند یا آیت الله فلسفی بحث ولایت فقیه را کنار گذاشتند به خاطر اینکه بستر جامعه را برای طرح نظر خود مناسب نمی‌دیدند. اگر مراجع تقلید بگویند یک فردی فلان منکر جزئی را انجام داده یا بانک فلان اشتباه را کرده است همه بپذیرند اما وقتی مرجعی نظری می‌دهد عده‌ای به در خانه او رفته به او مرجع بی بصیرت بگویند این چگونه بستر سازی مناسبی است که جامعه برای آزاداندیشی مراجع قائل است و مراجع هم خیلی از جاها متأسفانه سکوت کردند و کنار آمدند.امام خمینی نسبت به مراجع خیلی احترام قائل بودند و اینطور نبود که کسی که حرف خلاف ایشان بزند بگوید این از مرجعیت ساقط شد علیه او هرکاری خواستید انجام بدهید، برعکس، امام خمینی در اوایل انقلاب یعنی سال ۴۲ و ۴۳ امام شنیده بودند که طلاب جوان به مراجع غیرانقلابی بی احترامی می‌کنند، امام فرمودند به این طلاب جوان نصیحتی می‌کنم، اگر کلمه‌ای کسی به مراجع توهین کند بین او و خداوند ولایت منقطع می‌شود، فحش دادن به مراجع را کوچک فرض می‌کنید؟ اگر به واسطه برخی جهالت ها لطمه‌ای به نهضت وارد شود معاقب هستید در مقابل خدا چرا که به حیثیت اسلام لطمه وارد می‌شود. اگر کسی به من اهانت کرد و سیلی به صورت من و اولاد من زد راضی نیستم کسی جلوی او بایستد و مقابله کند.میراث حوزه علمیه به حوزه بازگردانده شودآیت الله صافی جمله ناصحانه‌ای گفتند، در سایتی منتسب به حاکمیت مقاله‌ای از سوی کسی نوشته شد و اهانت‌هایی شد و مقالات دیگری هم نوشت و کسی اقدامی نکرد تا در نهایت رییس جمهور موضع گیری کرد، وقتی حرمت آیت الله صافی اینطور شکسته می‌شود مانند همان طلاب جوانی است که امام خمینی به آنها تذکر داد. البته به نظر من انتقاد به مراجع تقلید هم واقع است، ایشان باید نسبت به منکرات اصلی جامعه حساس باشند و اظهار نظر کنند، چند وقت قبل فیلمی منتشر شد که کسی در سلول انفرادی بوده روی زمین کشیده می‌شود و روحانی بی مسؤولیتی هم از کنار او عبور می‌کند، چرا از حوزه‌های علمیه و مراجع پیگیری صورت نگرفت، مراجع باید ظلم اجتماعی و مشکلات و منکرات اقتصادی جدی را پیگیری کنند که یا اطلاعات آن خوب به حوزه علمیه و مراجع داده نمی‌شود یا انقدر اطلاعات ناصحیح ارائه می‌دهند که مراجع در واقعیت آن تردید می‌کنند.یکی از مشکلات کشور ما متأسفانه این است که اقشاری که بلندگو دست آنها است و در مراسمات مذهبی سخن می‌گویند، مداحان یا بعضی خطبا اینها متأسفانه خیلی راحت به مرجعیت توهین می کنند، چه کسی در مقابل اینها موضع گیری کرده؟ یکی از چیزهای خیلی مهم این است که مقداری از آنچه مربوط به حوزه علمیه پیش از انقلاب اسلامی بوده به حوزه علمیه بازگردانده بشود.در گذشته امام جماعت مسجد از سوی مراجع معظم تقلید منصوب می‌شدند، اکنون امام جماعت از سوی کسی منصوب می‌شود که آن شخص از سوی کسی نصب می‌شود که او حکمی از رهبری در باب ائمه جمعه دارد و هر دوسال یکبار امام جماعت تغییر می‌کند، علت این است که جایگاه مرجعیت را نتوانسته‌ایم محفوظ کنیم و نقش مرجعیت پیش از انقلاب اسلامی حفظ نشده است، اینکه علمای بزرگی مانند گذشته نداریم به دلیل این نیست که علم از دنیا نرفته بلکه بستر سازی نشده، بیاییم بجای دخالت روحانیت در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی به روحانیت بگوییم تبلیغ برعهده شما است. الان مبلغ از سوی امام جمعه یک شهری به روستا می‌رود اما مردم به او جا نمی‌دهند مجبور است در دفتر امام جمعه بخوابد چرا که می‌گویند از طرف دولت آمده است.حجت الاسلام پیروزمند: امام خمینی خواستار عدم بی تفاوتی مراجع به سیاست بودندآقای قاضی زاده بحث را شروع ولی رها کردند به سراغ مباحث سیاسی رفتند، یک نفر حرفی علیه آیت الله صافی زد انقدر به او فشار وارد شد و تا مرز دادگاهی شدن رفت که حضرت آیت الله صافی خودشان گفتند راضی نیستم چنین اتفاقی رخ بدهد، اما می‌خواهم بگویم مسأله رابطه نهاد روحانیت با حکومت را تقلیل دادن به مرجعیت و حکومت و برخورد ناشیانه و بی ادبانه یک تعدادی با مرجعی در طول ایام بعد از انقلاب و تمرکز روی این موضوع انحراف بحث است.انتظار دارم آقای قاضی زاده به آیات مکرر قرآن رجوع کنند که اقامه قسط مسؤولیت انبیا است و باید ادامه آن را توضیح داد که اقامه قسط با چه کیفیتی رخ خواهد داد و سهم روحانیت چیست؟ از ابتدا گفتم معتقد نیستم همه چیز در اختیار روحانیت باشد. آقای کدیور در کتابی که نوشت به همان مسأله امام خمینی و رفتن به قم تمسک کرد برای موضوع ولایت فقیه، من یک جمله از وصیتنامه امام خمینی می‌خوانم که روی یک جمله آن تأکید دارم، می‌خواهم عرض کنم تقریر شما از امام خمینی تحریف ایشان است، امام خمینی در وصیتنامه خود می‌فرمایند به جامعه محترم روحانیت خصوصا مراجع معظم وصیت می‌کنم که خود را از مسائل جامعه خصوصا انتخابات مجلس و ریاست جمهوری کنار نکشند، همه دیدید و نسل آینده خواهد دید که دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب روحانیت را که اساس مشروطیت را بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازی سیاست بازان را خوردند و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به غرب زدگان سپردند و به سر مشروطیت و اسلام و قانون اساسی آن اوردند که جبرانش احتیاج به زمان طولانی دارد.دیدگاه امام خمینی در خصوص نقش اسلام در حکومت و جامعهدر کتاب ولایت فقیه صفحه چهار امام خمینی می‌فرمایند: «تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست ، دین زندگی نیست ، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد ، طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است . اسلام فقط احکام حیض و نفاس است . اخلاقیاتی هم دارد ، اما راجع به زندگی و ادارۀ جامعه چیزی ندارد . تبلیغات سوء آن ها متأسفانه مؤثر واقع شده است . الآن گذشته از عامه مردم ، طبقه تحصیل کرده ، چه دانشگاهی و چه بسیاری از محصلین روحانی ، اسلام را درست نفمیده اند و از آن تصور خطایی دارند … گاهی می گویند که بگذارید روحانیون مشغول محراب و همین ورد باشند و سیاست را به امپراتور واگذار کنند و این تزی است که مسجد مال پاپ و سیاست مال امپراطور باشد.در صحیفه امام جلد یک صفحه ۱۵۳ و ۱۵۴ امام خمینی می فرمایند: چند سال است که تبلیغ کرده‌اند به طوری که خود آخوندها هم باور کردیم ما را چه به سیاست، به این معنا که اسلام را اصلا کنار بگذارند.تحریرالوسیله جلد یک صفحه ۴۲۸ در باب امر به معروف: در زمان غیبت ولی امر و سلطان عصر ـ عجل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ قائم مقام آن حضرت در اجرای سیاسات (حدود و تعزیرات) و تمام آن چه برای امام(ع)است, مگر جهاد ابتدایی, نوّاب عام حضرتش می باشند و آن ها فقهایی هستند که جامع الشرایط فتوا و قضاوت باشند.صحیفه امام جلد ۲۱ صفحه ۲۷۷ تا ۲۷۹: وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق در احکام فردی و عبادی شد، قهرا فقیه هم مجاز نبود از این دایره بیرون برود و در سیاست و حکومت دخالت کند.امام خمینی همچنین می‌فرمایند: امید آن دارم که نویسندگان و جامعه‌شناسان و تاریخ نویسان، ‌مسلمانان را از این اشتباه بیرون آورند. و آنچه گفته شده و می‌شود که انبیا ـ علیهم السلام ـ به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته‌داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می‌کردند و ما نیز باید چنین کنیم، اشتباه تأسف‌آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و بازکردن راه برای استعمارگران خونخوار است…لطفا آقای قاضی‌زاده نسبت به این موضوع نظر بدهند، اگر این مسائل را قبول دارند ادامه بحث را صحبت کنیم و ببینیم سهم ما در مسأله باید کجا باشد که نه به آن حالت افراطی منجر بشود و نه اینکه به جدایی دین از سیاست منجر بشود، بالا پایین شدن چند امام جماعت مسأله نیست، مسأله اصولی‌تر از این حرف‌ها است. بعد از بیش از ۴۰ سال از انقلاب اسلامی نمی توانیم بگوییم روحانیت فقط ناصح و ناظر باشد، البته که باید باشد اما سؤال من این است که سهم حوزه علمیه در معاونت حکومت اسلامی چیست؟ بعد از ۴۰ سال تنفس زیر بیرق ولایت فقیه بگوییم روحانیت ناظر بشود؟ مردم ما مردم سالاری دینی را بیش از چهار دهه تجربه کردند، ولایتمداری یعنی منصب ولایت در حوزه اجتماعی را تجربه کردند و چشیدند، ما چشم خود را به روی آن ببندیم و بگوییم روحانیت ناصح و ناظر است. آقای قاضی زاده به مشی آیت الله سیستانی اشاره کردند و خواستند بگویند باید ماهم اینگونه عمل کنیم، آیا جملات امام خمینی مؤید این موضوع است؟ آیا سیره امام همینطور است؟در اینکه اسلام نظام اقتصادی و سیاسی دارد، با امام خمینی ره مخالفم!نظر امام برای حضور روحانیت در جامعه هیچ موقع حضور روحانیون در شورای شهر نبوده است. آقای رئیس جمهور به آیت الله شبیری گفت که در خصوص مسائل اقتصادی به ما رهنمود بدهید، آیت الله شبیری گفتند ما دعا می‌کنیم، شما ۷ هزار صفحه در زمینه اقتصاد اسلامی مطلب نوشته‌اید خب باید به همان عمل کنید. مسائلی است که در سطح کارشناسی و علم باید پیگیری بشود، این برعهده عالمان حوزه علمیه و مراجع تقلید نیست، چون درس آن را نخوانده‌اند؛ ولی اینکه اسلام نظام اقتصادی و سیاسی دارد یا راهبرد در خصوص نظام اقتصادی و سیاسی دارد مسأله است که من دومی را قبول دارم اگرچه امام خمینی فرموده‌اند اسلام نظام اقتصادی و سیاسی دارد اما بد نیست که در منشور روحانیت ببینیم امام خمینی درخواست تبیین نظامات اسلامی را کرده است و این نشان دهنده این است که این موضوع تبیین نشده و اکنون هم چنین چیزی رخ نداده و نمی‌توانند آن را انجام بدهند و من در این زمینه با امام خمینی اختلاف نظر دارم.چیزی که ما داریم اهداف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و ارائه کارویژه‌های خاص است، ما باید از علوم روز دنیا استفاده کنیم و عملا هم ما در عرصه جامعه مشغول به همین کار هستیم. ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 31 Jan 2022 15:24:14 GMT http://isaq.ir/vdcf.xdyiw6d0ygiaw.html مساله فرهنگستان، انقلاب اسلامی است http://isaq.ir/vdce.78zbjh8w79bij.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از فرهیختگان، استاد علیرضا پیروزمند درباره روند شکل گیری و ماموریت فرهنگستان مصاحبه ای انجام دادند که شرح آن ارائه می گردد:***ایده‌ای که فرهنگستان علوم اسلامی براساس آن شکل گرفته و تلقی‌ای که نسبت به علم و نسبت به علوم انسانی دارد، چیست؟فرهنگستان علوم اسلامی در ابتدای دهه ۶۰ با ایده ایجاد عقبه علمی لازم برای حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی ایجاد شد. ابتدا متمرکز بر مقابله با جریانات التقاطی مانند منافقین بود؛ ولی به‌سرعت به‌سوی بحث اقتصاد اسلامی حرکت کرد. همچنین بحث عمیق‌تری شکل گرفت نسبت به اینکه جامعه اسلامی در موضوع‌شناسی اسلامی، دچار ضعف است و اگر نتوانیم موضوع‌شناسی را برمبنای اندیشه اسلامی انجام بدهیم و کارشناسی‌های نظام در عرصه‌های مختلف براساس اندیشه و تفکر اسلامی نباشد، طبیعتا احکام اسلامی هم زمینه اجرا پیدا نمی‌کند. لذا این ادبیات شکل گرفت و طبیعتا موضوع دستیابی به تمدن حقه جعفری جزء اصول و آرمان‌هایی بود که فرهنگستان در ابتدای دهه ۶۰ به آن واقف بود و به‌عبارتی استاد علامه سیدمنیرالدین حسینی‌الهاشمی بر این مساله تاکید داشتند. در ادامه جریان انقلاب، امام موضوع انقلاب فرهنگی را مطرح کردند و فرمودند اگر انقلابی در فرهنگ رخ ندهد بر سر کشور، آن خواهد آمد که حتی در ۵۰ سال رژیم ستمشاهی اتفاق نیفتاده است. لذا مرحوم حسینی‌الهاشمی بحث انقلاب فرهنگی را جدی گرفتند و بحث داشتند. ایشان معتقد بودند که مخاطب و موضوع انقلاب فرهنگی فقط فرهنگ عمومی نیست و اگر فرهنگ علمی جامعه تحول مناسب پیدا نکند، فرهنگ عمومی نیز تحت‌تاثیر فرهنگ تخصصی قرار خواهد داشت و در مسیر صحیح خود قرار نمی‌گیرد. به همین خاطر موضوع تحول علمی را مدار و مرکز اندیشه خودشان قرار دادند و ابتدا از بحث اقتصاد اسلامی شروع کردند؛ اما در ادامه توجه کردند که ما به‌تنهایی نمی‌توانیم به یک علم بپردازیم و در آن تحول ایجاد کنیم و تحول در علوم انسانی مستلزم زیرساخت‌هایی است که مادامی‌که آن زیرساخت‌ها ایجاد نشود، امکان ورود به این مساله ممکن نیست. آن زیرساخت‌ها به‌گونه‌ای است که ابتدا تصور می‌شد زیرساخت تحول علم این است که بتوانیم مبانی علم را تغییر بدهیم. هرچه جلوتر رفت، مشخص شد که علاوه‌بر مبانی نیاز به تحول در روش علم هم داریم. هرچه جلوتر رفت به این توجه رسیدند که تحول در روش هم خود مبتنی‌بر مباحث فلسفه روش است و لذا موضوع مباحث فلسفی در مجموعه مطرح شد. بحث این بود که فلسفه‌ای که می‌تواند پشتوانه فلسفه روش برای تحول علمی باشد چه فلسفه‌ای است و منتهی شد به پایه‌گذاری فلسفه نظام ولایت یا فلسفه شدن اسلامی. هرچه جلوتر آمد بحث به این منتهی شد که یکی از عقبه‌های لازم برای تحول علمی تکامل و پویایی فهم از معارف اسلامی و منابع دینی است، لذا بحث فقه حکومتی و فقه اجتماعی هم در دستورکار قرار گرفت. بعد به تبع آن، بحث از این موضوع مطرح شد که اگر بخواهیم تکامل در فقه اتفاق بیفتد، مستلزم چه تقویتی در زیرساخت‌های احراز حجیت در علم اصول است. مرحوم حسینی‌الهاشمی بحث را تا این عمق از یک‌طرف پیش بردند و از طرف دیگر به اقتضای مباحثی که در فلسفه روش به آن پرداختند، این توجه آنجا حاصل شد که اگر ما نتوانیم نسبت به فلسفه کم‌وکیف و پیوند بین فلسفه خلقت و فلسفه کیفیت و کمیت ارتباط برقرار کنیم، طبیعتا نتوانسته‌ایم در تحول علمی بنیان محکمی ایجاد کنیم و وقتی بحث به چنین خاستگاهی منتهی شد که پایه‌ریزی تحول علم-به‌ویژه در علوم انسانی- از چنین خاستگاهی شروع شود، طبیعتا توجه بیشتری حاصل و تثبیت شد که مساله ما در تحول علوم اسلامی از یک‌طرف به حوزه‌های علمیه و منابع دینی مربوط می‌شود -که عرض کردم باید متناسب با ورود به مسائل از یک پویایی متناسب با ورود به مسائل اجتماعی در فقه اتفاق بیفتد- و از طرف دیگر باید بنیان‌هایی نسبت به فلسفه کم ‌و فلسفه کیف ایجاد کنیم که اگر این تحول اتفاق بیفتد، دامنه تاثیر آن تنها منتهی به علوم انسانی نمی‌شود.از این‌جهت دنیای غرب نیز تجربه مشابهی دارد و آنها هم مباحثی را که در فلسفه علم مطرح می‌کنند، اتفاقا ابتدا در علوم طبیعی مطرح کردند- بنابر نگرش غلطی که علم را فقط علوم تجربی می‌دانستند- و بعد تاثیر سرریز آن وارد در بحث علوم انسانی شد. ولی از این‌جهت این بحث در دنیای غرب تثبیت شده است که مباحث معرفت‌شناسی و مباحث روش‌شناسی ابتدا از یک موضع اشتراک و وحدت علوم موردتوجه قرار بگیرد و تفکیک بین انواع علم، ازجمله علوم طبیعی و علوم انسانی در آن موضوعیت ندارد. ولیکن در ادامه ممکن است اختصاصاتی پیدا کند.غرض این است که جنبه دیگری که در این امتداد موردتوجه قرار گرفت و مقداری توسط دیگرانی که از دور مباحث فرهنگستان را دنبال می‌کنند همچنان مورد سوال است، اینکه غیر از علوم انسانی، در علوم مهندسی و حتی علوم پایه نیز می‌توان تحت‌تاثیر فلسفه اسلامی و نگرش توحیدی به دستاوردهای متفاوتی دست پیدا کرد. اما این باید درست توضیح داده شود و این نه به معنای آن است که تجربیات قطعی مورد خدشه قرار بگیرد که بعضی برای به مضحکه گرفتن این حرف مثال می‌زدند که فرهنگستان معتقد بر این است که ۲ در ۲، چهار نمی‌شود. حال اینکه اساسا بحث بر سر انکار این نیست و بحث بر این است که دستگاه‌های ریاضی و دانش ریاضی حتی فارغ از نگاه اسلامی و فارغ از جهان‌بینی و نگرش توحیدی متحول شده‌اند و محاسبات متفاوت شده و در یک دستگاه ریاضی ۲ در ۲ چهار می‌شود و در یک دستگاه ریاضی که ریاضیات برداری است، لزوما ۲ در ۲ چهار نمی‌شود. این بستگی دارد که شما چه مبنایی را اخذ کنید و براساس چه پیش‌فرض‌هایی صحبت می‌کنید. آن‌وقت این باب بحث‌هایی جدی‌تر و گسترده‌تری را می‌گشاید که ما طبیعتا بتوانیم در این حوزه هم بحث را دنبال کنیم. هرچند همچنان اولویت در حوزه علوم انسانی است و بحث به این کیفیت و در این فرآیند که عرض کردم، دنبال شده است.ایده فرهنگستان الان در چه مرحله‌ای قرار دارد و در مدتی که پیش رفته است، چقدر توفیق پیدا کرده و چه مسیری را پیش‌رو دارد؟درباره مسیری که به اسم مسیر فرهنگستان می‌گوییم باید این توجه را داشته باشیم که این مساله، مساله فرهنگستان نیست و مساله انقلاب است. مساله تولید نرم‌افزار دستیابی به تمدن نوین اسلامی است. این نرم‌افزار لایه‌های مختلفی دارد. بحث الگوی پیشرفت و قبل از آن، تحول علمی به‌ویژه در علوم انسانی و قبل از آن تحول در حوزه علوم اسلامی به معنای فهم در معارف اسلامی و قبل از آن تحول در روش‌ها و قبل از آن تحول در مبانی روش‌ها، یک سلسله‌مراتب و لایه‌هایی است که درمجموع روی هم این عنوان بر آن صادق است که بگوییم نرم‌افزار دستیابی به تمدن نوین اسلامی است. لذا تاکید من بر این است که این توجه حاصل شود که این مساله، مساله انقلاب و مساله گام دوم انقلاب است. فرهنگستان به‌عنوان مجموعه‌ای کوچک تجربه‌ای چند ده‌ساله در این رابطه داشته و می‌تواند به‌عنوان یک سرمایه در ادامه حرکت انقلاب، مورد استفاده قرار بگیرد. ولی بر فرض اینکه فرهنگستان نیز به این موضوع نمی‌پرداخت و حال که پرداخته است، بر فرض، پاسخ‌هایش موردتوجه و تصدیق بعضی قرار نگیرد، هیچ اشکالی ندارد و باید دیگرانی این مساله را متوجه شوند و پاسخی را که از نظر خودشان پاسخی درخور و قابل اعتماد است به جامعه عرضه کنند تا حرکت پیش‌رونده انقلاب به‌سمت دستیابی به تمدن نوین اسلامی اتفاق بیفتد.اما همان‌طور که عرض شد، اولا در ابتدا فرهنگستان متشکل از جمع محدودی بود که با یک تحقیر و تنقیس و تعریض‌های فراوان از جنبه‌های مختلف فرهنگی و سیاسی و اقتصادی مواجه بود و عموما از جانب گرایش‌های مختلف سیاسی مورد استقبال و حمایت قرار نگرفت که در این مصاحبه جای توضیح علت آن نیست. از این‌جهت لازم است مخاطبانی که از بیرون نگاه می‌کنند و توقع دارند بعد از چند ده سال دستاوردهای علمی چشمگیری را شاهد باشند، توجه داشته باشند که مجموعه هزینه‌ای که در طول چهار دهه در فرهنگستان شده، کمتر از هزینه‌ای است که برای ۵ سال در یک دانشکده اتفاق می‌افتد. لذا باید به اندازه خودش از آن انتظار داشت ولی با همه این تفاسیر به برکت شهدا و امام(ره) و هدایت‌های عمومی که رهبری نسبت به اصل موضوع داشتند، اهمیت و ضرورت این نوع موضوعات روزبه‌روز بیشتر موردتوجه واقع شده و همچنین توفیقات فرهنگستان در پیشبرد بحث خود به‌طور نسبی قابل‌اعتنا و استفاده بوده است.فرهنگستان در مسیر علمی خود در سه‌جبهه علمی فعالیت کرده و می‌کند. در یک‌لایه مشارکت در تصمیم‌سازی‌ها برای اسناد ملی و اسناد بالادستی داشته است و در لایه دیگر مشارکتی است که در گفتمان‌سازی انقلاب اسلامی انجام می‌دهد؛ گفتمان عدالت، ولایت و جنبش نرم‌افزاری یا تحول علمی و... مواردی از این دست هستند که به‌تناسب موقعیت‌هایی که در مقاطع مختلف اتفاق می‌افتد، فرهنگستان ورود داشته و با توجه به برخورداری از عقبه مبنایی و بنیادی -که به فضل الهی وجود داشت- توانسته است به‌عنوان پایه‌ای در مباحث گفتمانی در جبهه انقلاب اسلامی حضور داشته باشد. به همین دلیل معارضان و معاندان انقلاب اسلامی همواره این مجموعه را در نظر داشته و رصد کرده‌اند و واکنش‌هایشان قابل‌مشاهده است. لایه سوم به مباحث بنیادین و زیرساختی خود می‌پرداخت که طبیعتا حجم اصلی‌تر توان مجموعه بر این بخش بوده و مسئولیت اصلی‌تری که مجموعه متوجه خود می‌دید، این بخش بود. در این خصوص یک سیر از پایین به بالا وجود داشته که از بحث‌های اقتصادی شروع‌ و بعد به مباحث فلسفه روش پرداخته و عمیق می‌شود و یک سیر برگشت داشته، به این معنا که شروع و براساس بنیانگذاری فلسفه نظام ولایت، روش عامی را پایه‌ریزی کرده است، البته این روش عام باید قدری کامل‌تر شود. مقداری از آنکه به‌دست‌آمده توانسته در حوزه تولید علم امتداد‌هایی را برای خودش ایجاد کند و وقتی می‌گوییم روش عام به این دلیل است که باور مجموعه بر این بود که به روشی عام و هماهنگ‌کننده در حوزه‌های مختلف دانشی نیاز داریم، هرچند در پایین‌دست به‌تناسب موضوع، روش‌ها از هم متمایز می‌شوند. بنابراین پژوهش‌های بنیادی دفتر الان در این مرحله قرار دارد که مرحله دشواری است، البته همزمان علاوه‌بر تلاش برای تکمیل مباحث روش از یک‌طرف، تلاش می‌شود دو اتفاق دیگر نیز رقم بخورد؛ یکی اینکه محور دیگر بحث حجیت است که معارف وحیانی به تحولی که باید در علم اتفاق بیفتد، اتصال پیدا کند و در بنیان‌های فقاهت، تکاملی باید اتفاق بیفتد تا این امکان را فراهم کند. این یک محور دیگر است که هرچند به‌کندی اما دنبال می‌شود.محور دیگری که پی می‌گیرند این است که به‌تناسب موقعیتی که فراهم می‌شود این را در مصادیق و موضوعاتی در حوزه نظریه‌پردازی امتداد بدهیم تا هم روش تکمیل و هم اعتبار کار افزون شود.یکی از انتقادهایی که به فرهنگستان وارد می‌شود این است که استادان فرهنگستان چندان مایل به گفت‌وگو با دیگران نیستند و فعالیت‌های آنها در گفت‌وگو با اندیشه‌های معارض مشهود نیست. فرهنگستان چقدر به این گفت‌وگو‌ها توجه کرده است؟در سه‌لایه‌ فوق، اگر بخواهم به تفکیک بگویم در لایه تصمیم‌سازی‌ها و اسناد بالادستی و سهم کمی که مجموعه در حرکت عمومی کشور در این رابطه داشته، طبیعی است که فرهنگستان با دیگران دور یک میز نشسته -میزی که متولیان کار برای این امر چیده‌اند- و نمی‌شد اساسا جور دیگری حضور داشت و تاثیر‌ گذارد. در این صورت طبعا حرف‌ها در مواجهه با حرف دیگران قرار می‌گرفت و خود را نشان می‌داد و به‌تناسبی که می‌توانست خود را ثابت و تفکرات دیگر را اقناع کند، مورد توجه قرار می‌گرفت. این تجربه موجود است و علاقه‌مندان می‌توانند آن را در بحث‌هایی نظیر مهندسی فرهنگی و الگوی پیشرفت اسلامی دنبال کنند. اینها ازجمله مواردی بوده که این مواجهه اتفاق افتاده است.در لایه دوم که بحث گفتمان‌سازی بود اتفاقا ما هم نقد کردیم و هم نقد شنیدیم و یک سابقه چنددهه‌ای نسبت به انواع منازعات و گفت‌وگو‌هایی که به‌صورت شفاهی یا کتبی بین ما و مجموعه‌های دیگر شکل‌گرفته وجود دارد، چون ما به‌لحاظ موانع و محدودیت‌های انسانی و مالی‌مان، محصولات کتبی کم داشتیم، از ابزار و طریقه مهمی مانند همین مواجهه‌های حضوری و شفاهی برای آشنا کردن دیگران با این تفکر استفاده کردیم و خیلی‌ها هم اگر اطلاعی از فرهنگستان دارند از مطالعه منابع مکتوب نیست و از همین نوع مواجهه‌هایی است که ما داشتیم.همین مساله در لایه سوم و لایه مطالعات بنیادی نیز هست و دشواری کار در مطالعات بنیادی بیشتر بوده، به‌عبارتی سال‌ها باید تلاش کرد تا به حرفی قابل‌عرضه رسید. ممکن است ۲۰ تا ۳۰ سال طول بکشد که حرف قوامی پیدا کند و قابل‌عرضه باشد. عامل دیگر این بود که به‌دلیل نیاز ضروری انقلاب به این تحول علمی و زیربنایی، اگر می‌خواستیم از ابتدای تولید، انرژی خود را صرف متقاعد کردن دیگران و پاسخ به اشکالات کنیم از اصل کار و پیشبرد معرفتی بازمی‌ماندیم، لذا فرهنگستان این انتقادها را به جان خرید تا فرصت را از دست ندهد و بحث را به نتیجه برساند، البته تا جایی که نیروی انسانی و امکانات مجموعه اقتضا می‌کرد، بحث‌ها را در معرض مواجهه با صاحب‌نظران دیگر قرار داده است.آیا می‌توان انتظار داشت که فرهنگستان در کوتاه‌مدت از مباحث بنیادی عبور کند و وارد مباحثی کاربردی‌تر شود و بتواند به مسائل جمهوری اسلامی پاسخ دهد یا ما هنوز در مبانی کار داریم؟من پاسخ را در صورت‌بندی نسبت به فعالیت‌های فرهنگستان عرض کردم، به این معنا که فرهنگستان در هیچ‌زمانی از دوره حیات خود از مسائل عینی و واقعی و به‌روز جامعه رها نبوده و خود را رها ندیده است، حتی قبل از شکل‌گیری فرهنگستان مرحوم حسینی‌الهاشمی در تنظیم پیش‌نویس قانون اساسی از افراد نادری بود که پیش‌نویس مستقلی را برای قانون اساسی ارائه کرد و همچنین در بحث تعاونی‌ها مشارکت داشت. در دوران پس از جنگ الگوی توسعه متمایل به کشور‌های غربی در ایران توسط برخی افراد مطرح شد که باز وی در صحنه حضور داشت تا روشنگری کند که این الگو‌ها کشور را به چه سمتی می‌برد. او در مواجهه با جریانات سیاسی که بنیان‌های فکری و مشروعیت نظام را مورد خدشه قرار می‌دهند، مثلا در بحث ولایت فقیه که یکی از مهم‌ترین بحث‌ها بود، در صحنه حضور داشت و زمانی که اصلاحات میدان‌داری می‌کرد، سعی کرد در دفاع از ولایت فقیه بحث‌های فکری را مطرح کند، لذا این سه‌لایه که گفتم، تقریبا درطول مسیر به‌موازات هم جلو آمده، یعنی هم مشارکت در تهیه اسناد ملی و هم در گفتمان‌سازی انقلاب اسلامی و هم در مباحث بنیادین. اتفاقا این، کار را برای مجموعه سخت می‌کرد، چون به این لحاظ که از یک‌طرف حمایت نمی‌شد و از طرف دیگر توقع این بود که باید زودتر به نتیجه برسد و باید مقدار نیرویی را که داشت، توزیع و در چند جبهه کار می‌کرد. فرهنگستان بعضا نمی‌توانست نیروهای خود را در درازمدت نگه دارد، چون نمی‌توانست از نیروهای خود پشتیبانی لازم را به‌عمل آورد. بحثم مشخصا در پاسخ به سوال شما این است که اولا فرهنگستان هیچ‌گاه صرفا بحث بنیادی نداشت و ثانیا درطول مسیر هر مقدار که مباحث بنیادی‌اش به نتیجه مشخصی رسید، سعی کرد این را در مباحث پایین‌دست جریان بدهد و با اتکا به دستاوردهای بنیادی، لایه‌های بعدی بحث را مطرح کند و لذا همین‌الان به‌تناسب نیروی انسانی که هست و براساس مبانی و روش فرهنگستان، رساله‌های علمی متعددی تحت‌نظارت و راهبری استادان فرهنگستان به‌ثمر می‌نشیند یا نشسته است و اینها نشان‌دهنده این نکته است که بحث از لایه بنیادی وارد لایه تخصصی شده است. فرهنگستان در لایه عمومی نیز باکیفیتی که عرض کردم، حضور داشته است، البته ما قصور و تقصیرمان را می‌پذیریم. عظمت انقلاب و ضرورت پاسخگویی به این مقطع و پیچ تاریخی مهمی -که ما در آن قرار داریم- آنقدر بزرگ است که ما هر کاری را در قبال آن انجام بدهیم کوچک است، بنابراین امیدواریم این بضاعت کمی که بوده بیش‌ازپیش مورد استفاده جامعه علمی قرار بگیرد و کمک کند نواقص کار نیز مرتفع شود.نیروهایی که دغدغه اسلام سیاسی و انقلابی را دارند و خود را دست‌پرورده مکتب امام و رهبری می‌دانند باید همدلانه‌تر با هم برخورد و تعامل کنند و ظرفیت پذیرش حرف‌های متنوع را داشته باشند. بنا نیست یک نفر همه حرف‌ها را بزند و یک تفکر و مرکز پاسخگوی همه جوانب و مسائل باشد؛ ممکن است هر تفکری و هر فردی در جنبه‌ای قوت داشته باشد. با پیش‌داوری از راه دور نباید همدیگر را قضاوت کنیم و باید برای با هم بودن و دیدن و شناختن یکدیگر وقت بگذاریم و اهمیت قائل شویم. خدای متعال به این همدلی برکت خواهد داد. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 23 Jan 2022 12:22:20 GMT http://isaq.ir/vdce.78zbjh8w79bij.html مقابله رهبری با تبدیل دنیای اسلام به مصرف کننده صرف http://isaq.ir/vdcb.9b8urhb89iupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، به نقل از 598، استاد عبدالعلی رضایی یادداشتی در مورد علت گسترش هجمه های اخیر به نظام اسلامی و رهبر انقلاب نگاشته اند، متن این یادداشت ارائه می شود:***استمرار نظام اسلامی در ایران، استکبار جهانی را خشمگین تر از هر زمان دیگری به ایجاد درگیری بیشتر برای تخریب چهره نظام، وا داشته است، مضافاً آنکه با تغییر چهره جنگ در سرزمین های اشغالی و دست برتر جبهه مقاومت این تقابل وارد مرحله جدیدی شده است.جای این سؤال است که چرا این‌قدر وسیع و پر فشار به جمهوری اسلامی ایران و رهبری و نهادهای وابسته به آن حمله می‌کنند.جواب این سؤال خیلی هم سخت نیست، با استناد به آمارهای معتبر جهانی متوجه خواهید شد که اکثر اقتصاد مسلمین در دست شرکت‌های بزرگ صهیونیستی است و دیگر هیچ عرصه‌ای را به‌جز نقش مصرف‌کننده بودن برای مسلمین باقی نگذاشته‌اند، فقط یک کشور به نام جمهوری اسلامی ایران با یک رهبر شجاع و بصیر و دارای تفکر عمیق راهبردی در دنیا هست که در میدانی که آن‌ها طراحی کرده‌اند بازی نمی‌کند و دست پلید آنان را رو کرده و نقشه این جهانخواران را برای بلعیده شدن کامل دنیا برملا ساخته است. این رهبر زیرک و شجاع نقطه تمرکز درگیری با غرب صهیونیستی را از اولِ رهبری‌اش، اقتصاد می‌دانستند و اعتقاد راسخ دارند جمهوری اسلامی ایران، سیاست اقتصاد مقاومتی را در برابر فشارها و تحریم‌های همه‌جانبه دشمن  داشته است و اگر به همین روال ادامه دهد با همت و حرکت جهادی جوانان مسلمان و غیور ایرانی دستیابی به استقلال اقتصادی راهی نمانده و این همان آوردگاه تحقق شعار «ما می‌توانیم» است که مرکزیت و تجمیع مقاومت جهان اسلام شده و موجب پیدایش اقتدار و عزت برای جبهه مقاومت اسلامی می‌باشد.امروز تنگه احد ما گسترش فرهنگ مقاومت اقتصادی و مجاهده و تلاش بی امان برای خودکفایی اقتصادی و گسترش آن در درجه اول به جبهه پایداری و مقاومت و در مرحله دوم به کشورهای اسلامی و کشورهای آزاده ضد استکباری می‌باشد، این همان کابوس بزرگی است که نظام استکبار جهانی و صهیونیست‌ها را در مدیریت جهانی کم‌طاقت و پر خطا در مواجهه با این پدیده مقاومت و استقلال‌طلبی در حال بلوغ نموده است؛ لذا به تکاپو افتاده‌اند و به هر ترفندی می‌خواهند در نظام تصمیم سازی و تصمیم‌گیری مردم ایران دخالت ‌ کنند تا اولاً مردم حضوری پرشور پای صندوق‌های انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران نداشته باشند و ثانیاً با حمایت از شخصی که نزدیک‌تر به شاخص و ملاک‌های تأمین‌کننده منافع آنان باشد، آراء مردم را به‌سوی او سوق دهند اگر هم در این شکل موفق نشدند، از کسی  که اهل تسامح و تساهل باشد با دشمنان بیگانگان باشد، حمایت کنند.اما پیروزی ملت درگرو این است که رئیس‌جمهوری در تراز و شأن جمهوری اسلامی را انتخاب کنند که حافظ منافع دین و دنیای آن‌ها باشد، پس رئیس‌جمهور منتخب باید دارای ویژگی‌های زیر باشد:۱-اعتقاد و التزام به اصل جمهوریت و اسلامیت، توأمان۲-وفاداری به اصل مردم‌سالاری دینی۳-التزام عملی به اصل عدالت۴-التزام عملی به اصل ولایت‌فقیه۵-التزام عملی نسبت به حفظ و تأمین منافع محرومین جامعه اسلامی ایران۶-رئیس‌جمهور و خانواده درجه‌یک او دوتابعیتی نباشند و در کشورهای آمریکا و انگلیس تحصیل‌نکرده باشند۷-رئیس‌جمهور از تجار و سرمایه‌داران نباشد۸-هیچ‌یک از فرزندان و اقوام او در زمان تصدی پست ریاست جمهوری از صاحب‌منصبان ذی‌نفوذ نباشند۹-حق استفاده از مشاوران غرب‌زده یا اشتهار به غرب‌گرایی را ندارد۱۰-رئیس‌جمهور و اعضای کابینه‌اش حق استفاده از کالاهای خارجی‌ای که مشابه اش در داخل کشور تولید می‌شود را ندارد ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 07 Jun 2021 15:50:19 GMT http://isaq.ir/vdcb.9b8urhb89iupr.html