برگزاری جلسات آموزشی گروه فلسفه و روش شناسی اسلامی علوم

آشنایی با مسائل فلسفه علم و علم جدید

دکتر علیرضا شفاه

17 بهمن 1395 ساعت 13:15

علم می تواند به نحو اکسيوماتيک و به انسجام درونی نظري پيش رود و نياز به اثبات مطابقت با جهان خارج ندارد. اين مسير تا جائی رسيد که امکان ايجاد طرح بنيادين براي علم را مخدوش کرد و رويکرد آمريکائی به علم کاملاً بر همين اصل نفی طرح بنيادين براي علم استوار است.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، اولین دوره از سلسله جلسات آموزشی ویژه دانش پژوهان جدید الورود گروه فلسفه و روش شناسی اسلامی علوم با عنوان «آشنایی با مسائل فلسفه علم و علم جدید» توسط آقای دکتر علیرضا شفاه، عصر روز جمعه ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۵ از ساعت ۱۴:۳۰ تا ۱۷:۳۰ برگزار گردید.

لازم به ذکر است که این جلسات آموزشی شامل دو دوره عمومی و اختصاصی می باشد.

هدف اصلی از سرفصل های اختصاصی، آشنایی بیشتر دانش پژوهان با سرفصل ها و مسأله ها و بعضا نتایج علمی گروه مربوطه است.
در این دوره تلاش می شود، تا دانش پژوهان با پرسش های محوری و اساسی که موجب شده است فرهنگستان علوم اسلامی، پاسخ های متفاوت و خلاف مشهور داشته باشد آشنا شوند. متن حاضر، گزارشی مختصر از دومین کارگاه آموزشی است.



***


در اين کارگاه آموزشی، دکتر عليرضا شفاه به بررسی «مسائل اصلی در فلسفه علم» پرداختند. ايشان در ابتدای جلسه، به دوران پيدايش "حلقه وين" پرداختند و توضيح دادند که چگونه دو راهی "هيوم" در بررسی گزاره ها و مواجهه با مسأله «ارجاع» به تحولات عمیق به علم در نگاه "ارنست ماخ" انجاميد و چگونه مسأله معناداری گزاره ها و نسبت ميان علم و فلسفه به مسأله اصلی در فلسفه علم آن دوران بدل شد.

دکتر شفاه در ادامه به چالشی اشاره کردند که در اثر ظهور هندسه های نااقليدسی در علم به وجود آمد. با ظهور هندسه های نااقليدسی اين مساله به نحو جدی مطرح شد که علم با جهان بيرون چه نسبتی دارد؟

در گذشته تنها يک دستگاه هندسی (هندسه اقليدسی) به توصيف جهان می پرداخت؛ با شکل گيری هندسه های نااقليدسی اين سوال مطرح شد که چگونه ممکن است چند دستگاه هندسی به طور همزمان به توصيف جهان بپردازند؟ اين چالش با انتشار نسبيت عمومی انيشتين که از هندسه نااقليدسی در توصيف فضا ـ زمان استفاده کرده بود بيشتر شد. ادعای اصلی در نظریه نسبیت این بود که خمش فضا زمان با هندسه نااقلیدسی بهتر قابل توصیف است. لذا اين ايده مطرح شد که علم می تواند به نحو اکسيوماتيک و با انسجام نظری پيش رود و نياز به اثبات مطابقت خود با جهان خارج ندارد. اين مسير تا جائی ادامه یافت که امکان ايجاد طرح بنيادين براي علم را مخدوش کرد و رويکرد آمريکائی به علم بر همين نفی طرح بنيادين براي علم استوار است.

شفاه در پايان به ريشه هاي اين تحولات در سرآغاز فلسفه و علم جدید پرداخت و با اشاره به آراء دکارت-اسپینوزا در یک سو و نگرش لایبنیتس در سویی دیگر اظهار داشت که اصل مسأله شناخت و آگاهی را می توان حاوی اين چالش‌ها دانست. این چالش در تاریخ فلسفه و علم قابل ردگیری است و تنها محدود به عصر جدید نیست.


کد مطلب: 764

آدرس مطلب: http://isaq.ir/vdcakyn0149ni.5k4.html

فرهنگستان علوم اسلامی قم  http://isaq.ir