فرهنگستان علوم اسلامی قم 8 آبان 1395 ساعت 15:48 http://isaq.ir/vdcd2s056yt0z.a2y.html -------------------------------------------------- حجت‌الاسلام محمدرضا کتابی؛ (4) عنوان : بررسی سطوح و راهبردهای جنگ نرم سياسی توصيف ابعاد و گستره جنگ نرم -------------------------------------------------- يکي از راهبردهای مهم دشمن براي کنترل و مهار انقلاب اسلامي و قلب ماهيت آن «بدل سازي و الگوسازي دروغين از انقلاب اسلامي» است. دشمن سعي دارد از طريق اين بدل سازي مانع وحدت انقلابيون جهان و جهان اسلام حول محور انقلاب اسلامي شود و اين موج را جذب بدل هاي دروغين کرده و آنها را مهار و کنترل نمايد و نسخه انحرافي و بدلي را جايگزين نسخه اصلي نمايد. اولين نسخه بدلي، «الگوي اسلام خشن و تکفيري» در قالب ايجاد مدل اسلام طالباني و سپس القاعده و اکنون جريان هاي سلفي و تکفيري در قالب جبهه النصره و داعش و ديگر گروه ها مي باشد. متن : به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، در بخش سوم سلسله یادداشت های حجت‌الاسلام محمدرضا کتابی در خصوص «مفهوم شناسي، ماهيت و ابعاد جنگ نرم»، انقلاب اسلامي به عنوان نماد و پرچم حق در دوران معاصر معرفی گردید و به ابعاد رویارویی آن با تمدن مادي به اختصار اشاره شد. آنچه پیش روی شماست بخش چهارم این سلسله نوشتار است با موضوع «بررسی سطوح و راهبردهای جنگ نرم سياسی». *** ولايت و سرپرستي بر عالم و به تعبير ديگر حکومت جهاني، موضوع درگيري و تنازع دو جبهه حق و باطل است و از آنجا که به طور قطع، بين کفر و ايمان سازش وجود ندارد، اين مسئله به طور حتم موجب درگيري بين اين دو جبهه مي شود. جوهره ي انقلاب اسلامي بر نفي شرک و نظام سلطه و خروج از ولايت کفر است و نظام کفر جهاني که به درستي از ذات و جوهره ي انقلاب اسلامي آگاه است هجوم بي امان و همه جانبه اي را در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و در قالب جنگ سخت ونرم در دستور کار خود قرار داده است؛ به اين اميد که يا نظام اسلامي را نابود سازد و يا آن را از درون تهي نموده و از محتوي خالي سازد. در اين ميان نکته مهم اين است که ما بايد با ابعاد فراگير اين جنگ آشنا باشيم و قدرت شناخت راهبردها و راهکارها و نيت خواني دشمن را داشته باشيم. مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در اين زمينه مي فرمايند: «اين که ما بتوانيم طرح کلي دشمن را در مورد خودمان بدانيم، بخشي از توان دفاعي ماست! به اين مسئله توجه داشته باشيد. ندانستن اين که دشمن چه در سر دارد و چه مي خواهد بکند، غفلتي است که ممکن است ما را از امکان برخورد و دفاع محروم کند؛ ما بايد اين را کاملاً بدانيم» (۲۲/۲/۱۳۸۲) جنگ نرم در حوزه هاي انساني و اجتماعي و تمدني نکته مهم و قابل توجه در جنگ نرم اين است که اين جنگ در حوزه هاي انساني، اجتماعي و تمدني اتفاق مي افتد. در حوزه انساني همه ابعاد وجودي انسان اعم از «انگيزه، انديشه و رفتار» مورد هجوم قرار مي گيرد. دشمن با تمام ابزارها و تکنيک ها سعي مي کند انگيزه ها، جهت گيري ها، عواطف، تمايلات، احساسات و عقاید و باورهاي افراد جامعه و در يک کلام قلوب آنان را دست بگيرد و مديريت کند و جهت آن را تغيير دهد. از سوي ديگر در حوزه انديشه و تفکر نيز سعي در مديريت و انحراف افکار دارد و بديهي است که با موفقيت در اين دو بخش، مديريت رفتارهاي انسان و جهت دهي به آنها کار آساني خواهد بود. اما در حوزه اجتماعي، اين جنگ در تمامي ابعاد جامعه اتفاق مي افتد. اگر سياست و فرهنگ و اقتصاد را سه بعد اصلي جامعه بدانيم، با يک نگاه و رصد اجمالی در مي يابيم که جنگ نرم دشمن در اين سه حوزه با شدت و دقت تمام در جريان است و عدم توجه به اين موضوع، خسارت سنگيني براي انقلاب و نظام اسلامي به بار خواهد آورد. البته بايد توجه داشت که در اصل، جنگ بين دو جبهه حق و باطل در مقياس عظيم تمدني اتفاق مي افتد و برنامه ريزي و حرکت دشمن در اين مقياس است که تقابل با آن خود يک نگاه تمدني و مجموعه نگر مي طلبد. جنگ نرم در بعد سياسي، تلاش براي تضعيف حکومت ديني و ولايت اجتماعي دين و در مقابل، اقامه ولايت کفر و به تعبير امروزي آن ولايت آمريکايي است که پرچمدار کفر و شرک و بت پرستي جديد است. درجنگ نرم سياسي، دشمن تلاش مي کند که تمايلات مردم را نسبت دنيا پرستي تحريک و تحريص کند و اين تحريک به پرستش دنيا را ابزار و تکيه گاه حکومت و نظام خود قرار دهد. با اين نگاه، جنگ نرم دشمن براي سلطه و سيطره سياسي خود در سطوح و لايه هاي مختلف در جريان است که به برخي از آنها اشاره مي شود. ۱ـ جنگ نرم سياسي در سطح جهاني اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که اقدامات دشمن در جنگ نرم در همه حوزه ها با استراتژي نفوذ صورت مي گيرد؛ يعني دشمن همواره در پي توسعه حضور و افزايش ضريب نفوذ و توسعه دايره ولايت و حاکميت خويش است و با روش ها، و راهبردهاي مختلف آن را دنبال مي کند. يکم: يکي از راهبردهاي مهم جبهه استکبار براي تسلط و تصرف در عالم و افزايش حضور و نفوذ خود «ايجاد ساختارها و نهادهاي حقوقي و بين المللي با چارچوب فکري غربي» است، به اين معنا که برای تثبيت تفکر کفرآلود خود بر عالم، ابتدا حقوق بشر را مبتني بر ايدئولوژي و مکتب خود نوشته اند و سپس در پي جهاني¬کردن اين حقوق برآمده اند و براي تحقق و پشتيباني آن هدف، يک فرهنگ و نهادهاي بين المللي همچون سازمان ملل و کميته هاي فرعي آن ايجاد کرده اند. ملاحظه مي شود که آنها روي حق اصلی و اساسي بشر که حق بندگي خداي متعال و حق موحد شدن است، خط کشيده اند و در منشور سازمان ملل چيزي به نام توحید ديده نمي شود و مدار حق را به خداي متعال و حضرت حق بر نمي گردانند، بلکه مي گويند انسان حق دارد به هر گونه اي که مي خواهد بينديشد و اين مربوط به حوزه خصوصي او است و لذا عقيده؛ به تبع انسان محترم مي شود، نه اينکه توحيد امري محترم است. اين نهادها و ساختارها ايده دولت جهاني و دمکراسي جهاني را مطرح و دنبال مي کنند و با استفاده از اهرم هاي خود نظير حق وتو و ديگر ابزارها جاي پاي ولايت باطل را در عالم محکم مي کنند. دوم: از ديگر راهبردهاي جبهه استکبار در جنگ نرم سياسي در بعد جهاني، «تلاش براي جهاني سازي و جهاني شدن ايدئولوژي آمريکايي» است. جهانی شدن، هماهنگي همه اراده ها بر محور يک ارزش اصلي و بنيادين است و همه شئون حيات بشر را مي پوشاند و بر سياست، فرهنگ و اقتصاد، در مقياس ارتباطات جهاني، بين المللي و ملي سايه مي اندازد. در این فرآیند، کل جامعه جهاني باید تابع يک سلسله قوانين واحد جهاني باشند و يک ایدئولوژی و یک مديريت بر همة آنها حکومت کند. در حقيقت آنها در پي ايجاد يک هويت واحد جهاني هستند تا همة ملت هاي دنيا بيش آنکه احساس وابستگي به خاک، نژاد، قوم، جغرافيای خاص و يا حتي مکتب و اعتقاد خاص کنند، احساس وابستگي به فرهنگ جهاني داشته باشند. براي نيل به چنين هدفي، مهم ترين اقدام، هماهنگ سازي هويت هاي انسانی يا همان «توسعه انساني» در واقع هماهنگ کردن تفکرات بشري در مقياس جهاني است که طي آن بافت انساني جامعه جهاني از نظر رفتار، انديشه و اعتقاد، اخلاق و حيات هماهنگ گردند و براساس يک ايدئولوژي واحد بيانديشند و عمل کنند. کنترل مفهوم توسعه و سپس ارائه «مدل توسعه» آخرين راهبرد تمدن غرب براي گسترش در جهان و جهاني شدن است که بيانيه «حق توسعه» در سازمان ملل دليل بر اين مدعي مي باشد. با اين تعابير مشخص مي شود که جهاني سازي همان هوي پرستي و نفس پرستي و جنگ اصلي شيطان و انبياء الهي است که مفاهيم و ارزش هاي خود را تعميم و تعميق کرده و شکل نو و مدرن به خود گرفته و به دنبال توسعه لائيسم و سکولاريسم در مقابل خداپرستي است و در انديشه جهاني کردن «پرستش دنيا» در مقياس جامعه جهاني می باشد. سند بسيار گويا و شفافي که در اين رابطه وجود دارد و هدف از جهاني سازي را فاش و روشن مي سازد، نامه و بيانيه اي که شصت نفر از روشنفکران آمريکايي در دفاع از دولت بوش بعد از حادثه يازده سپتامبر و اعلام جنگ صليبي از سوي بوش منتشر کردند. اين بيانيه با اشاره به اصول جهاني سازي را تصديق مي کند که اين جنگ براي بسط ايدئولوژي آمريکايي درجهان و دنياي اسلام و به منظور تبديل فرهنگ اسلام به يک فرهنگ تبعي نسبت به فرهنگ غرب آغاز شده است و يک جنگ کاملاً اخلاقي است. سوم: علاوه بر ايجاد ساختارها و نهادهاي بين المللي، يکي از راهبردهاي مهم جبهه دشمن براي تسلط و توسعه نفوذ خود، «توليد مفاهيم، تئوري پردازي» و تلاش برای جا انداختن آنها است. تئوري هاي پايان تاريخ فوکوياما و نظريه جنگ تمدن ها توسط هانتينگتون در اين راستا ارزيابي مي شوند. فوکوياما تمدن غرب را بدون رقيب تصور مي کرد و پايان تاريخ را در آينه تمدن غرب و مدرنيته ملاحظه می نمود، اما هانتينگتون با واقع بيني بيشتر به خوبي متوجه شد که با انقلاب اسلامي، اسلامِ مدعي حکومت و عدالت اجتماعي به عنوان يک نيروي جديد تأثير گذار وارد عرصة بين المللي شده و توازن بين المللي را بر هم زده است و آن تمدني که قادر به درگير شدن با تمدن مادي غرب است، تمدن اسلامي است؛ اما براي اينکه تمدن اسلامي را تنها رقيب جلوه ندهد و عظمت و ابهت آن را فرو بکاهد، براي تمدن اسلامي تمدن هاي رقيب معرفي مي کند و تمدن هاي موجود و فعال جهان را هشت تمدن اعلام مي کند و بيان مي کند که ميان آنها درگيري واقع خواهد شد؛ اما تصريح مي کند که مهم ترين درگيري بين تمدن اسلام و غرب اتفاق مي افتد. البته او با يک شطينت تمدن غرب را به عنوان تمدن مسيحيت معرفي مي کند و سعي مي¬کند رقيب تمدن اسلامي را که يک تمدن مادي سکولار است، يک تمدن مذهبي تعريف کند، تا جنگ تمدني اسلام با تمدن مادي را به جنگ صليبي تبديل کنند. چهارم: «طراحي و اجراي پروژه، اسلام هراسي» از دیگر راهبردهای دشمن در این درگیری است. پيروزي انقلاب اسلامي آغاز فروپاشي تمدن مادي و اعلام ابطال تئوري مرگ دين بود که از سوي سردمداران تفکر مدرن اعلام گرديده بود. انقلاب اسلامي کارآمدي و حيات دين را در عمل اثبات نموده و دين را از انزوا خارج کرده و آن را تبديل به کانون توجهات جهانی نمود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي موج اسلام گرايي و توجه و گرايش به دين آغاز شد. موفقيت هاي انقلاب اسلامي در ابعاد مختلف ملي و بين المللي و به دنبال آن بروز پديده بيداري اسلامي و بيدار شدن احساس خود باوري امت اسلامي، جهان غرب را به هراس انداخته و نگران تحول جهان اسلام با تأثير پذيري از انقلاب اسلامي است. در مقابله با اين موج معنويت خواهي و اسلام گرايي، دنيای غرب پروژه اسلام هراسي را با هدف ايجاد ترس و هراس از اسلام و به تبع آن هراس از انقلاب اسلامي و ايران اسلامي دنبال مي کند. اين اسلام هراسي در واقع بازتاب انعکاس و دغدغه و سراسيمگي غرب از حاکميت و فتوحات جهان اسلام و انقلاب اسلامي است. تشکيل و سازماندهي گروه هاي تفکيري خشن تحت عنوان مجاهدين و دولت اسلامي و پشتيباني سنگين از آنان، ارائه تصوير وحشت زا از مسلمين و منتسب کردن حوادث تروريستي و بحران ها به مسلمانان، ساخت فيلم هاي ضد اسلامي، کار سنگين رسانه اي و توهين و افترا به مقدسات اسلام در قالب فيلم و کاريکاتور و ارائه چهره خشن و بي رحم از مسلمين و تحريک احساسات اسلام هراسانه نمونه اين اقدامات در راستاي پروژه اسلام هراسي از سوي دنياي غرب است. ۲ـ جنگ نرم سياسي در سطح جهان اسلام دشمن به خوبي مي داند که انقلاب اسلامي در مرزهاي خود محدود نخواهد ماند و اين پيام آن قدر براي جهانيان و جهان اسلام جذابيت دارد که همه ابعاد و عرصه هاي اجتماعي و جهاني را در خواهد نورديد. از اين رو تمام تلاش خود را براي عدم بسط و صدور انقلاب و مهار آن به کار گرفته و دنبال تحريف آرمان هاي انقلاب اسلامي است. يکم: يکي از راهبردهای مهم دشمن براي کنترل و مهار انقلاب اسلامي و قلب ماهيت آن «بدل سازي و الگوسازي دروغين از انقلاب اسلامي» است. دشمن سعي دارد از طريق اين بدل سازي مانع وحدت انقلابيون جهان و جهان اسلام حول محور انقلاب اسلامي شود و اين موج را جذب بدل هاي دروغين کرده و آنها را مهار و کنترل نمايد و نسخه انحرافي و بدلي را جايگزين نسخه اصلي نمايد. اولين نسخه بدلي، «الگوي اسلام خشن و تکفيري» در قالب ايجاد مدل اسلام طالباني و سپس القاعده و اکنون جريان هاي سلفي و تکفيري در قالب جبهه النصره و داعش و ديگر گروه ها مي باشد. غرب سعي کرد با ارائه اين الگوي بدلي - که اسلام را به ظواهر خشن و غير قابل انعطاف که ظرفيت مديريت جامعه جهاني را ندارد معرفي مي کند - يک نفرت عمومي نسبت به اسلام ايجاد کند و از طريق اين گروه ها که در حرکت خشونت بار خود، درون و بيرون دنياي اسلام را مورد تجاوز کور قرار مي دهند، مفهوم جهاد، شهادت طلبيِ اسلامي، حکومت ديني و نماد حکومت ديني را تحريف کند. دومين نسخه بدلی آمريکا و جبهه استکباري جهاني در شکل حکومتي، در مقابل نظام اسلامي ايران، «الگوي اسلام ليبرال، درقالب حکومت سکولار و لائيک ترکيه» است که دين را به امور فردي و اخلاقي محدود مي¬کند که مدلي خطرناک براي جهان اسلام است، زيرا مبتني بر يک سکولاريسم ميانه رو مي باشد که در ساختار حکومت لائيک خود اجازه آزادي مذهبي و حضور نمادهاي مذهبي مانند حجاب را در برخي لايه هاي اجتماعي مي دهد و به حوزه خصوصي افراد کاري ندارد، اما با صراحت بيان مي کنند که قوانين آنها تابع شرع نيست و دخالت دين را در تنظیم قوانين جامعه نمي پذيرد. دوم: «کنترل و انحراف حرکت بيداري اسلامي» در جهان اسلام از ديگر تلاش هاي جبهه استکباري و دشمناني انقلاب اسلامي در راستاي پيشگيري از بسط انقلاب اسلامي و ايجاد نمونه هاي جديد آن در سال هاي اخير بوده است. سواي از موقعيت فعلی بيداري اسلامي و توفيق نسبي و موقتي جريان هاي تکفيري در مصادره حرکت بيداري اسلامي، سردمداران تفکر غربي تمام تلاش خود را به کار بستند تا اجازه ندهند که اين جوشش بر پايه ارزش هاي اسلامي و برخورد تمدني حرکت کند و تلاش آنها را در راستاي کنترل و انحراف حرکت بيداري اسلامي و منحل کردن انگيزه اسلام خواهي در دمکراسي خواهي و حاکميت شعارهاي ليبراليستي بر اين حرکت بوده است. آنها سعي کرده اند با «شبکه سازي جريان سکولارسيم ميانه رو» در کشورهاي اسلامي، بُعد تجدد خواهي اين حرکت را مديريت کرده و بر ابعاد ديگر غلبه دهند. سوم: طراحي و اجراي پروژه هاي «ايران هراسي و شيعه هراسي» نيز از ديگر راهکارهاي جنگ نرم سياسي دشمن در سطح جهان اسلام و نيز در سطح جهاني است. سران استکبار با نگراني از هم سويي و الگوگيري کشورهاي اسلامي و عربي و همراهی با امواج انقلاب اسلامي، همواره از ابتداي پيروزي انقلاب هم زمان پروژه جنگ سخت و نرم را در قالب حمله نظامي به ايران، حضور نظامي در پيرامون جمهوري اسلامي، محور شرارت خواندن ايران بعد از حوادث يازده سپتامبر و ادعاي دروغ تلاش ايران براي دستيابي به بمب اتم و سلاح هسته اي و ديگر موارد طراحي کرده اند و سعي نموده اند از ايران و انقلاب اسلامي يک چهره ترسناک و غير قابل اعتمتد بسازند و ميان انقلاب اسلامي و جهان اسلام فاصله ايجاد نمايند. از سويی ديگر با ظهور قدرتمند انقلاب اسلامي، براساس مکتب تشيع و با يک هويت اسلامي شيعي، شاهد موج جديد شيعه هراسي توسط دشمنان اسلام و شيعه و انقلاب اسلامي هستيم. در واقع مقاومت فرهنگ شيعه در مقابل طوفان فرهنگ سوز مدرنيته و شکل گیری و پيروزي انقلاب اسلامي در بستر فرهنگ شيعي، دشمن را متوجه ظرفيت بالاي قدرت نرم شيعه کرده است. از نظر آنان اگر اين ظرفيت و قدرت نرم، کنترل و مهار نشود، زمينه اقبال جهاني و جهان اسلام به انقلاب اسلامي و مکتب تشيع فراهم مي شود. از اين رو پروژه شيعه هراسي را به منظور کنترل و مهار موج اقبال به انقلاب اسلامي و تشيع را آغاز کرده اند و به تعبير حضرت امام خامنه اي (مدظله العالي) در کنار سياست اسلام هراسي، سياست شيعه هراسي را نيز به صورت ويژه دنبال مي کنند (۲۳/۶/۹۰) البته يکي از اهداف اصلي ترويج شيعه هراسي و ايران هراسي، سرپوش گذاشتن جبهه استکبار بر مشکلات خود و حفاظت از رژيم غاصب صهيونيستي است (۶/۳/۹۳) بايد توجه داشت که جبهه اي متشکل از قدرت هاي غربي و استکبار، سلفي و تکفیری و جريان هاي سکولار در هم نوايي با يکديگر و هر کدام با انگيزه هاي خاص خود به پروژه شيعه هراسي دامن مي زنند. چهارم: «دامن زدن به اختلاف مذهبي و راه اندازی جنگ ميان شيعه و سني» نيز از راهبردهاي مهم دشمن در جنگ نرم سياسي در سطح جهان اسلام است. در واقع ايجاد چند دستگي و چند صدايي در درون جبهه اسلام و ايجاد اختلاف ايدئولوژيک و فرقه اي از ابزارها و راهبردهاي مهم دشمن براي مقابله با امواج گسترش اسلام و انقلاب اسلامي است. اين اختلاف افکني و معارضه ی فرقه اي و مذهبي و قومي و ملي خطری است که اگر فهم نشود و جدي گرفته نشود و با آن مقابله نشود، نهضت بيداري اسلامي را تهديد مي کند. پنجم: از دیگر راهبردهای دشمن در سطح جهان اسلام، علاوه بر حضور و دخالت مستقیم نظامی در کشورهای چون عراق و افغانستان و حمایت مالی و تسلیحاتی و اطلاعاتی گسترده از تروریست ها در جهان اسلام، «توسعه نفوذ در منطقه از طریق تجزیه کشورهای اسلامی» همچون عراق، سوریه، یمن، سودان و دیگر کشورهای اسلامی می باشد. ۳ـ جنگ نرم سياسي در سطح ايران و انقلاب اسلامي جبهه استکبار جهاني و اذناب آن براي ريشه کن کردن انقلاب اسلامي کمر همت بسته و يک جنگ عظيم سخت افزاري و نرم افزاري به راه انداخته و آن را با يک امپراطوري خبري دنبال مي کند و در اين زمينه سرمايه گذاري بسياري کرده است. هدف دشمنان انقلاب از اين درگيري و لشکرکشي، نابودي انقلاب اسلامي و سپس تغيير نقشه جغرافيايي خاورميانه بوده است که به لطف الهي موفق نشده است. شکست حرکت هاي کور تروريستي و اقدامات نظامي، نظام سلطه را به اين جمع بندي رسانده است که کوشش براندازانه خود را به قلمرو جنگ نرم معطوف کند که در اين بخش به برخي اقدامات و راهکارهاي آنان اشاره مي شود. يکم: «تلاش براي حفظ صورت و تغيير سيرت انقلاب اسلامي» از مهمترین راهبردهایی است که در این زمینه دنبال می شود. انقلاب اسلامي ماهيتي منحصر به فرد دارد و داراي جهت گيري ها، شعارها، معارف مخصوص به خود و اهداف و آرمان هاي بزرگي است. دشمن در جنگ نرم سياسي خود سعي دارد که انقلاب را مسخ نموده و از باطن و محتواي خود تهي سازد و جهت گيري و شعارهاي اصلي انقلاب را تغيير داده، و انقلاب اسلامي را مجبور به تغییر رفتار نموده و از حرکت در مسير دستيابي به آرمان هاي خود باز دارد، به گونه اي که تنها صورت و ظاهري از انقلاب باقي بماند ولي سيرت و باطن آن تغيير کند. مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در اين زمينه مي فرمايند: «در موضوع ايران، هدف اصلي جنگ نرمِ فکر شده و حساب شده، استحاله جمهوري اسلامي ايران و تغيير باطن و سيرت، با حفظ صورت و ظاهر آن است. تغيير باطن و سيرت به معناي تغيير انگيزه ها، شعارها، معارف انقلابي و اهداف بزرگ است». (۲۰/۸/۹۴) و در جایی دیگر می فرمایند: «آنچه با آن دشمنی دارند عبارت است از محتواي جمهوري اسلامي. همة تلاش آنها اين است که حرکت جمهوري اسلامي به سمت هدف هاي عزت آفرين و قدرت آفرين را از بين ببرند و سلطه خود را بر اين کشور دوباره تجديد کنند (۲۶/۱۱/۹۴) دوم: «نفوذ سياسي در درون انقلاب و افزايش ضريب نفوذ» و باز کردن جاي پا براي خود در درون جبهه انقلاب اسلامي از ديگر راهکارهاي دشمن براي مهار گفتمان انقلاب در جنگ نرم سياسي است. دنياي غرب سعي دارد در دوره نفوذ خود متفکرين و سياستمداراني را تربیت و جذب خويش کند که فريفته و يا منفعل در برابر فرهنگ و هیمنه غرب هستند و راه نجات را در غربي شدن و منحل شدن در غرب مي دانند. اين افراد ديگر لازم نيست که جاسوس نشان دار باشند، بلکه اين افراد کاردار فرهنگي و کارگذار سياسي غرب هستند و اگر قدرت و اختيار داشته باشند کشور و انقلاب را به يکي از اقمار سرمايه داري و نظام جهاني تبديل مي کنند و غرب توسط اينها سعي مي کند هويت ما را در هويت جهاني خودش منحل کرده و مقاومت انقلاب را بشکند. دشمن در نفوذ سیاسی سعی دارد با «نفوذ در مراکز تصمیم گیری» به صورت مستقیم و در مرحله بعد، «نفوذ در مراکز تصمیم سازی»، مثلا از طریق معاونین و مشاورین و نهادهای تصمیم ساز و تحت تأثیر قرار دادن آنان، تصمیم گیری در نظام را بر طبق اراده خود تنظیم کند و کشور را هرچه بیشتر به خود وابسته نماید. کانال ديگري که دشمن از آن براي تحميل و نفوذ خود از آن بهره مي برد، «ديپلماسي رسمي و به تعبير ساده آن مذاکره» است. آنها در فرآيند تعامل و مذاکره از طريق چانه زني و گفتکو طرز فکر طرف مقابل خود را تغیير مي دهند و با وعده و عيدهاي دروغين، افراد را در راستاي اهداف خود به کار مي گيرند. ديپلماسي و مذاکره بستري را فراهم مي آورد که به بهانه ايجاد فرصت هاي اقتصادي و علمي، مسير تردد و رفت و آمدها هيأت ها و گروه هاي مختلف باز مي شود و در اين ميان مهره هاي دشمن در پوشش مراودات سياسي، اهداف و راهبردهاي خود را عملی ساخته و شبکه نفوذ خود را گسترش مي دهند. نکته مهم دیگر در موضوع مذاکره، «گسترش حوزه های مذاکره و تعمیم» آن از موضوع هسته ای به محورهای دیگر هم چون بحران های منطقه درسوریه، عراق، یمن، لبنان و بحرین و نیز موضوعات حقوق بشر و صنایع موشکی، تروریسم و دیگر موضوعات تا راه را برای تحمیل نظرات باز کنند و امتیازات بیشتری از نظام اسلامی بگیرند. علاوه بر اين موارد، «ايجاد ريزش در جبهه انقلاب اسلامي و تضعيف تفکر انقلابي گري و معتقدين به گفتمان انقلاب اسلامي» و تقويت جبهه غرب باوران و کساني که نسخه رشد و پيشرفت انقلاب اسلامي را در تعامل با نظام جهاني و منحل شدن در چرخه معادلات جهاني و ساختار بين الملل مي دانند، از ديگر راهکارهاي دشمن براي نفوذ سياسي در جبهه انقلاب و ايجاد رخنه و شکاف در جبهه انقلاب اسلامي است. سوم: از ديگر راهکارهاي بسيار مهم دشمن در جنگ نرم سياسي با انقلاب اسلامي «طراحي و اجراي انقلاب هاي رنگي» و پياده کردن اين مدل از کودتاي نرم در انقلاب اسلامي است. در فتنه سال ۸۸ انقلاب اسلامي و ملت ايران يک نرم افزار مهم غرب در جنگ نرم سياسي؛ يعني انقلاب رنگي و مخملي را با حضور آگاهانه و با بصيرت خود شکستند. انقلاب هاي رنگي يکي از جديد¬ترين و بزرگترين ابزارهاي جنگ نرم غرب است که به وسيله آن با شيوه دمکراتيک برعليه دين و حاکميت ديني اقدام مي کنند و مدعي هستند که مي توانند از موضع دمکراسي خواهي نظام هاي سياسي دنيا را تغيير دهند و با شيوه اي دمکراتيک اقدام به براندازي نظام هاي سياسي مخالف خود نمايند. در اين شيوه، قدرت هاي استکباري با استفاده از ابزارهاي مختلف و پيچيده و فرآيندهاي تبليغاتي و فعال کردن شکاف ها و گسل هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي کشور هدف، و به منظور سرنگوني و براندازي نظام حاکم آرمان گرا و غير هم سو با نظام استکباري، و بسط دامنه و ابعاد نفوذ نظام استکبار و استعمار و انديشه ليبراليسم و جايگزيني آنها با رژيم ها و نظام هاي وابسته به آمريکا و استکبار جهاني صورت مي پذيرد. شکست انقلاب رنگي در فتنه ۸۸ و خنثي سازي اين ابزار مهم، دستاوردی مهم براي انقلاب اسلامي است، زيرا اين ابزار استراتژيک و راهبردي به سادگي قابل باز توليد نیست و مدت ها طول مي کشد تا ابزار ديگري با اين درجه از کارآمدي استراتژيک ايجاد شود. چهارم: «سياست کنترل جمعيت و جلوگيري از افزايش جمعيت جامعه اسلامي و ايران اسلامي»، از ديگر محورهاي جنگ نرم خاموش جبهه استکبار عليه اسلام و نظام اسلامي است که با ارائه نسخه هاي غلط سبک زنگي و از طريق مهره هاي فرهنگي خود در قالب نظر کارشناسي در داخل انجام مي شود که مع الاسف تا حدود زيادي موفق شده است و نرخ رشد جمعيت را کاهش داده است. بايد توجه داشت که انقلاب اسلامي به عنوان يک انقلاب تکاملي، با تکامل مادي دنياي غرب مزاحمت و تعارض دارد و اين تزاحم عيني و نزاع بر سر مديريت و ولایت جهاني، باعث درگيري در تمامي حوزه ها و ابعاد سياسي، فرهنگي و اقتصادي خواهد شد و نمي توانيم با نظام جهاني براساس ليبراليزم کنار بياييم و سازش کنيم، لذا بايد در مورد توسعه قدرت خود، به پيش بيني هاي اساسي بپردازيم. بديهي است که نيروي انساني منبع مولد قدرت در اين درگيري و تهاجم است و دستيابي به تکنولوژي برتر نيز جز با فعاليت ذهني و اراده انساني ممکن نيست. نکته مهم اين است که از آن جا که قدرت، در توسعه و تکامل اراده ها مي باشد، بايد فکر کنيم که چگونه شرايط اجتماعي را به گونه اي تغيير دهيم که هم تعداد نفرات ما زيادتر شود و از سوي ديگر، زيادي تعداد جمعيت به زيادي مصرف نيانجامد. در حقیقت کثرت جمعيت به طور حتم، قدرت نظام اسلامي و ولايت فقيه را در تمامي حوزه ها و بالاتر برده و موجب بالا رفتن قدرت اسلام و مسلمين می شود. در این راستا ما بايد بتوانيم اين مطلب را به خوبي جا بيندازيم که به کارگيري نيروي انساني در روابط صحيح اجتماعي، قدرت ما را در توليد بالا مي-برد، زيرا بالاترين امر توليدي، نيروي انساني است ولذا گرسنگي ها و مظالم، به علت نظام ها و روابط ظالمانه استکباري است و نه کثرت جمعيت. پنجم: «ايجاد شکاف و آسيب هاي اجتماعي و سرمايه گذاري روي آنها» از مهم ترين محورهاي جنگ نرم عليه انقلاب اسلامي است. جبهه دشمنان انقلاب اسلامي از يک سو سعي دارد با مجموعه اقدامات خود، مشکلات سياسي، فرهنگي، اقتصادي را در نظام اسلامی ايجاد نمايد و از سوي ديگر با برجسته کردن اين آسيب ها و نقاط آسيب خيز، نظام اسلامي و گفتمان انقلابي را در پاسخگويي به آنها ناکارآمد جلوه دهد و با ايجاد يأس پراکني و نااميدي در جامعه، نظام اسلامي را تضعيف نمايد و در اين بستر، گفتمان ليبراليستي و سازش با نظام جهاني را به عنوان نسخه و علاج کار معرفي نمايد. در همين راستا، دشمن با هدف قرار دادن اتحاد و وحدت ملي سعي مي کند گسل ها و شکاف هاي اجتماعي را تشديد نمايد. از اين رو، تخريب وحدت ملي و همدلي اجتماعي از شگردهاي مهم دشمن در اين جنگ نرم است و سياست فدراليسم قومي و مذهبي را دنبال مي کند. اتخاذ سياست هايي همچون دامن زدن به اختلافات قومي و مذهبي، تقويت گروه هاي معترض و معارض و تشويق آنها به نافرماني مدني، تقويت و تأسيس سازمان هاي مردم نهاد و NGO ها و انجام فعاليت هاي خود در پوشش آنها از دیگر راهکارهاي دشمن در اين جنگ نرم سياسي است. ادامه دارد... 101