علم دینی
آنچه در این پرونده میخوانید دیدگاه صاحب نظران فرهنگستان علوم اسلامی قم در رابطه ی دین و علم می باشد.
 
 
 
کد مطلب: 1033
گفتاری از آیت الله میرباقری
انقلاب اسلامی و درگیری های عظیم برای ایجاد تمدنی نو
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۴
 
شما باید نسبت خودتان را با اصل ظهور تعریف کنيد. نسبت خودتان را اگر معتقد به یک تمدن دینی هستيد با این تمدن تعریف کنيد، باید توجه داشته باشيد که غرب می تواند در جامعه شما نفوذ کند و متناسب با شرایط شما مظاهر جامعه خودش را ایجاد کند. این در واقع تمدن غربی است، تمدن اسلامی نيست. خيال می کنيد اگر این ظواهر تغيير کرد تمدن اسلامی درست شده؟! باطن تمدن غرب این نيست؛ باطن تمدن غرب همان انسان و نگاه خاص به جهان و نسبتی است که با جهان برقرار کرده است. اگر توانست آن فرهنگ را منتقل کند، با همين نگاه، با همين رویکرد تکنيکال با همين رویکردی که از نسبت انسان با جهان دارد، مذاهب دیگری ایجاد کند آن مظاهر اسلامی نيست، آن مظاهر هم همان تمدن غرب است.
 
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، آیت الله سید محمدمهدی میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در جلسه ای که در همایش گفتمان انقلاب اسلامی برگزار گردید به بیان دیدگاه های خود در موضوع نسبت تمدن اسلامی و تمدن غربی پرداختند.
لازم به ذکر است که این جلسه در بهمن ماه سال 1395 برگزار گردیده است و متن حاضر ویرایشی از سخنان ایشان می باشد



***




بحث در باب «تمدن اسلامی» گستره وسيعی دارد که در یک جلسه قاعدتاً قابل بحث نيست . لذا به عمده ترین نقدی که به پذیرش تمدن اسلامی هست، می پردازم؛ برخی که تمدن اسلامی را نفی می کنند به سبب نگاه حداقلی آنها به دین است، لذا برای اسلام ظرفيت تمدن سازی قائل نيستند، کما اینکه علم را هم، به دینی و غيردینی تقسيم نمی کنند و نمی پذیرند که علم دینی و غيردینی دارد. نسبت به تمدن هم معتقدند، صورت حيات بشری است و دینی و غيردینی نمی پذیرد. این رویکردها به نظر من قابل بحث نيست، دوران بحث با آنها گذشته و وقت تلف کردن است.

- بررسی نگاه غرب به تمدن
اشکال دیگر، این است که تمدن، ظاهر غرب مدرن هست؛ لذا تمدن اسلامی، پارادوکس است. حال اگر بپذیریم که تمدن اسلامی داریم، باید توضيح بدهيم که این تمدن چه نسبتی با تمدن غربی دارد؟! چه نسبتی با اسلام و چه نسبتی با دوران ظهور دارد؟! آیا در مسير حرکت ما به سمت عصر ظهور مرحله ای به نام تمدن اسلامی وجود دارد؟!
این سوالات جدی است؛ چون معتقد هستند که باطن غرب عبارت است از عقلانيت مدرنی که رویکرد تصرفی و تکنيکی نسبت به عالم و آدم دارد، به تعبير دیگر رویکرد سوبژکتيو دارد- من تمایلی ندارم این اصطلاحات را به کار ببرم و معمولاً هم به کار نمی برم و گاهی هم یاد نمی گيرم - می گویند تمدن غرب ذیل عقلانيت مدرن غربی که حاصل رویکرد تکنيکی به عالم و آدم هست معنا می شود؛ معتقد هستند غرب ناشی از متافيزیکی است که از یونان قدیم ناشی می شود و در غرب مدرن به نقطه اوج می رسد، نسبت خاصی بين
باطن غرب عبارت است از عقلانيت مدرنی که رویکرد تصرفی و تکنيکی نسبت به عالم و آدم دارد، به تعبير دیگر رویکرد سوبژکتيو دارد- من تمایلی ندارم این اصطلاحات را به کار ببرم و معمولاً هم به کار نمی برم و گاهی هم یاد نمی گيرم - می گویند تمدن غرب ذیل عقلانيت مدرن غربی که حاصل رویکرد تکنيکی به عالم و آدم هست معنا می شود؛ معتقد هستند غرب ناشی از متافيزیکی است که از یونان قدیم ناشی می شود و در غرب مدرن به نقطه اوج می رسد، نسبت خاصی بين ما و جهان در آن تعریف می شود؛
ما و جهان در آن تعریف می شود؛ بر طبق آن اگر بخواهيم خیلی موحدانه تعریف کنيم، نسبت عالم با خدای متعال، نسبت ساعت ساز و ساعت است. او آفریده ولی انسان است که به این عالم صورت و نقش می دهد. اراده های ما اینطور نيست که جهان را کشف می کند، بلکه جهان را می سازد! جهان و صورتی که پيدا می کند محصول ذهن آدمی است، نه معروف و شناخته شده ذهن؛ انسان محور عالم است و عالم را طبق اراده خودش می سازد؛ حق هم هست که عالم را آنچنان که می خواهد بسازد! این دومی مهمتر از اولی است، یعنی وراء اراده های انسانی و خواست انسانی، حقی وجود ندارد که انسان در صورت گری عالم و ساخت عالم و فرمی که به عالم می دهد تابع آن حق باشد!

- جایگاه خدا در تمدن غرب
اگر فيلسوف غربی، معتقد به خدا هم باشد چنين خدایی است، کأنه در بيرون از انسان امتدادی است که انسان به او صورت می دهد، رنگ می دهد، فعليت می دهد؛ شبيه همان چيزی که در فلسفه کلاسيک ما بوده، هيولایی است که هيچ فعليتی ندارد و صورتها به او نقش می زنند و فعليت می دهند، عالمِ بيرون اراده انسانی، عالمی بی صورت است که ما به او صورت می دهيم، بحث اکتشاف عالم نيست، بحث ساخت و صورت گری عالم است؛ معتقدند که باطن غرب همين نسبتی است که انسان غربی با عالم برقرار کرده و بر اساس این نسبت، جهان را صورت گری کرده اند.

- جایگاه انسان در ساخت تمدن غرب
تمدن، با همين نگاه انسان به جهان، نگاه تکنيکالِ سابجکتيو و تصرفی که در جهان می کند، ساخته می شود. تمدن، ظاهر این جهان غربی است. باطن جهان غربی، انسانی است که در ساخت جهان نسبت خاص با عالم پيدا کرده و مستغنی از خدای متعال هست، بدون اتکاء به وحی؛ با عقلانيت خود بنيادش جهان را می سازد. بر همين اساس اشکال کردند که تمدن، این صورتی است که دنيای غرب با هستی پيدا کرده است (این تحليل دقيق نيست حتی اگر غرب را بخواهيم بر اساس نگاه تکنيکالی که آنها به جهان دارند تعریف بکنيم باید بگونه دیگری تعریف و تحليل بکنيم) لذا بر این اساس به ما اشکال می کنند که اصلاً چيزی به نام تمدن اسلامی نداریم.

- بررسی امکان وقوع تمدن اسلامی
تفلسف کردند، انقلاب علمی و انقلاب صنعتی رخ داد، فناوری ها و تکنولوژی ها را فراهم کردند، ساختارهای اجتماعی را شکل دادند؛ محصولات این فرایند را توليد کردند؛ بنابراین می خواهند به ما اشکال کنند که شما مبتلا به چند مشکل هستيد؛ مشکل اول اینکه بين باطن و ظاهر غرب خلط کردید. غرب را برابر با تمدن می بينيد، غرب تمدن نيست، تمدن، ظاهر یک جامعه است. دوم اینکه این لباسی که آن انسان به جهان و خودش پوشانده با عالم دینی و انسان دینی چنين جهانی شکل نمی گيرد. بنابراین بحث از یک عالم دینی می کنند نه از تمدن اسلامی، که در آن عالم انسانها و اراده های انسانی یک نسبت دیگر با هستی برقرار می کند؛ یک نسبت دیگری با خدای متعال برقرار می کند یک گونه دیگری زندگی می کند، یک عالم دیگری درست می شود که در آن عالم، احساس و اندیشه و عمل انسان و حيات اجتماعی و فردی انسان ، مظاهر دیگری پيدا می کند. شما در واقع دارید از جامعه غربی و تمدن غربی وام می گيرید و بعد همان را می خواهيد با مهندسی معکوس در دنيای اسلام محقق کنيد و تمدن اسلامی بسازید...

- ضرورت تبری از جهان غربی
اگرچه نباید تسليم شویم، لکن باید نسبت به آن جهان با ادبيات درون دینی، خودآگاه شویم، باید تبرّی از این جهان پيدا کنيم؛ ولی به معنی این نيست که ما می توانيم یک جهان جدید بسازیم، آن جهان جدید در دوران ظهور ساخته می شود که به تعبير برخی، دولت اسم می رود و دولت اسمی دیگر می آید و آن دوران ظهور است. بنابراین شما باید نسبت خودتان را با اصل ظهور تعریف کنيد. نسبت خودتان را اگر معتقد به یک تمدن دینی هستيد با این تمدن تعریف کنيد، باید توجه داشته باشيد که غرب می تواند در جامعه شما نفوذ کند و متناسب با شرایط شما مظاهر جامعه خودش را ایجاد کند. این در واقع تمدن غربی است، تمدن اسلامی نيست. خيال می کنيد اگر این ظواهر تغيير کرد تمدن اسلامی درست شده؟! باطن تمدن غرب این نيست؛ باطن تمدن غرب همان انسان و نگاه خاص به جهان و نسبتی است که با جهان برقرار کرده است. اگر توانست
خدای متعال انسانها را آفریده و اختيار و مسئوليت داده، انسان خدای عالم نيست، اینطور نيست که خدایی به انسان تفویض شده است، بعضی به اشتباه، خيال می کنند، اختيار یعنی تفویض الوهيت؛ الوهيت قابل تفویض نيست ما بخواهيم یا نخواهيم مخلوق هستيم، بخواهيم یا نخواهيم پرستش می کنيم، بخواهيم یا نخواهيم دل می بندیم.
آن فرهنگ را منتقل کند، با همين نگاه، با همين رویکرد تکنيکال با همين رویکردی که از نسبت انسان با جهان دارد، مذاهب دیگری ایجاد کند آن مظاهر اسلامی نيست، آن مظاهر هم همان تمدن غرب است. شما چون بين ظاهر و باطن غرب خلط می کنيد خيال می کنيد اگر این ظواهر را دست کاری کردید تمدن اسلامی می شود. تمدن غربی پوشش جامعه غربی است. اگر آن باطن حيات انسانی غرب در یک جهانی پيدا شد. در یک جامعه ای پيدا شد آن جهان، جهان غربی است ولو ظواهر آن متناسب با اقتضائات بومی خودش تغيير کند. این تمدن دینی نيست. این اشکالی است که به ما می کنند می گویند شما باید بين ظاهر و باطن خلط نکنيد اگر خلط کردید دچار تمدن غرب می شوید. جامعه شما غربی می شود ولو شکل ظاهری آن متفاوت باشد باید بتوانيد نسبت خودتان را اگر معتقد به یک تمدن هستيد با این تمدن فراگير غرب تعریف کنيد. نسبت خودتان را عصر ظهور تعریف کنيد اینها آن چيزهایی است که باید توضيح داده شود تا ما بتوانيم معقول بودن یک تمدن دینی را توضيح بدهيم عرض کردم خيلی از اشکال هایی که به بحث تمدن اسلام می شود اصلاً قابل شنيدن نيست حيف است آدم وقت بگذارد این اشکالها را بشنود حالا این یک صورت نسبتاً معقولی است قابل شنيدن است. کسانی هستند طرفدار دین و خدا به یک معنا طرفدار جامعه دینی هستند. طرفدار عالم دینی هستند عالم غرب را نمی پذیرند تمدن غربی را نمی پذیرند. نمی پذیرند که نسبت ما با عالم باید همان نسبتی باشد که انسان غربی با هستی برقرار کرده است. اینها را نمی پذیرند ولی معتقدند که دوران این تمدن است! و امکان ایجاد تمدن دیگری نيست. حتی بعضی از این محققين و بزرگانشان دیدید با امام به شدت همراهی کردند و تلقی آنها این بود که انقلاب اسلامی مرحله ای از ورود به یک جهان جدید و یک عالم جدیدی است که در آن عالم جدید، در نگاه آنها اول چيزی که تغيير می کند نسبت انسان با هستی است، انسان می خواهد مناسبات دیگری را در عالم برقرار کند، تلقی آنها این بود که دوران جدید شروع شده و لذا به ميدان آمدند، بعد که ۳۸ سال گذشته، دیدند سختی های راه، تازه همراه شده است...

- فرآیند تغییر و تکون تمدن
بر فرض که بخواهيد جهان را اینگونه تفسير کنيد، عبور از یک دوران به دوران جدید، این اتفاق حتما با درگيری های عظيم همراه است، ما در خلأ زندگی نمی کنيم که به یک باره دوران جدیدی درست شود، باید از آن دوران به یک دوران جدید گذر کرد ، این زمان، یک روز و دو روز نيست؛ زمان عبور از یک عالم به عالم دیگر است. از یک تمدن به تمدن دیگر است، با غفلت از این نکته، خيال می کردند جهان جدیدی شروع شده و مناسبات جدید و عالم جدید محقق شده است، وقتی جلو رفتيم، دیدند ما نتوانستيم مظاهر تمدن غرب را در جامعه خودمان حذف کنيم؛ می گویند درست است جهان غرب جهان مطلوب ما نيست اما چاره ای نيست، توسعه را بپذیرید! در واقع یک نوع توبه نامه فرهنگی است؛ چون تائبين بعضی تائبين سياسی هستند، نگاهشان به انقلاب اسلامی نگاه سياسی بوده؛ توبه آنها هم توبه سياسی است. بعضی ها نگاهشان به انقلاب اسلامی، نگاه عميق فرهنگی است، توبه آنها هم توبه فرهنگی است. ( من قرائت خودم را از اندیشه آنها می دهم. الزاماً نسبت نمی دهم)

- تبری و تولی پایه های ایجاد تمدن نوین
خدای متعال انسانها را آفریده و اختيار و مسئوليت داده، انسان خدای عالم نيست، اینطور نيست که خدایی به انسان تفویض شده است، بعضی به اشتباه، خيال می کنند،
اراده ها بر محور اراده های برتر نظام پيدا می کند. نمی خواهم بگویم همه اراده ها کف هستند و یک باره به نقطه هرم متصل می شوند. اراده ها به صورت هرمی به هم متصل می شوند( البته نظم اراده ها پيچيده است) به یک اراده محوری برمی گردند، نظام اراده ها شکل می گيرد این نظام اراده ها جمعاً یا خدا را پرستش می کنند یا دنيا را.
اختيار یعنی تفویض الوهيت؛ الوهيت قابل تفویض نيست ما بخواهيم یا نخواهيم مخلوق هستيم، بخواهيم یا نخواهيم پرستش می کنيم، بخواهيم یا نخواهيم دل می بندیم.
دین همان آیين خداپرستی است «لاإِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ» دین از اینجا شروع می شود، از کفر به طاغوت و ایمان بالله، انسانی که دینداری را پذیرفت مکره نبود، مسئوليت و اختيار داشت، ولی اگر دین الهی را نپذیرد، تحت ولایت اولياء طاغوت واقع می شوند.

- پذیرش دین حداکثری از الزامات ایجاد تمدن اسلامی
آیا پرستش خدای متعال، محدود به حوزه خصوصی یا همه عرصه های اختيار ما، اعم از اختيار ظاهری و باطنی است ؟! ما معتقدیم زندگی کردن به این است که انسان تحت ولایت الله قرار بگيرد و این منوط به پرستش است. نکته دیگر اینکه در حوزه حيات اجتماعی انسان هم همينطور است، انسانها آنجایی که دور هم جمع می شوند با هم همدلی و همفکری و همکاری می کنند و از اعماق وجودشان با هم ارتباط پيدا می کنند که عمق جامعه انسانی به اعماق اراده های انسان و عوالم انسان برمی گردد. در این ارتباط عوالم وجودی هم یا استکبار جمعی اتفاق می افتد یا پرستش جمعی.

- شکل گیری تمدن ها حول اراده های محوری تاریخ
نکته بعد اینکه اراده هایی که پرستش خدای متعال را انتخاب می کنند این اراده ها مثل دانه های تسبيح از هم جدا نیستند، مثل شن و ماسه های کنار هم ریخته نيستند، مثل جزایر از هم مستقل نيستند؛ بلکه دانه های تسبيح هستند که رشته ای آنها را به هم وصل می کند و بر حول آن رشته با هم مرتبط می شوند و نظام پيدا می کنند واقعاً وحدت اجتماعی اراده ها حول یک اراده برتر اتفاق می افتد که این اراده برتر یا ولی حق است یا ولی باطل یا خالص ترین اراده ها در بندگی خداست یا خالص ترین در شيطنت، کما اینکه مومنین،حول عبدترین و شدیدترین انسانها در بندگی خدا جمع می شوند. اراده های شيطانی برای پرستش نفس هم حول شدیدترین اراده جمع می شوند.
اراده ها بر محور اراده های برتر نظام پيدا می کند. نمی خواهم بگویم همه اراده ها کف هستند و یک باره به نقطه هرم متصل می شوند. اراده ها به صورت هرمی به هم متصل می شوند( البته نظم اراده ها پيچيده است) به یک اراده محوری برمی گردند، نظام اراده ها شکل می گيرد این نظام اراده ها جمعاً یا خدا را پرستش می کنند یا دنيا را.

- نقد نگاه جامعه شناسی به بنیادهای اولیه زیست جمعی
پس این بحثی که در مبانی جامعه شناسی مطرح شده، بعد دیگران هم تکرار می کنند و پذیرفتند که انسانها دور هم جمع شدند چون یک نيازهای طبيعی داشتند این ضرورت های طبيعی انسانها را دور هم جمع کرده، مخاطرات طبيعی مشترک، بعد هم حرفهایی زدند. فرضا گفتند ابتدائا که انسان ها دور هم جمع شدند زبان نداشتند! از این حرف هایی که واقعاً مشمئز کننده است. بعضی از آنها نفرت آور است. به اسم علم این حرفها را می زنند. اینها روی این مبنا پایه ای ندارند. آدمها دور هم جمع شدند یا برای شيطنت یا برای پرستش خدا یا برای دنياپرستی یا برای خداپرستی. انسانها یک نياز طبيعی عام مشترک دارند، همه برای آن نيازهای طبيعی خود دور آن جمع شدند و آن نيازهای طبيعی خود را با تجارب تاریخی و عقلانيت تاریخی خودشان هموار کردند و به کاملترین تجربه ها رسيدند و همين هم، راه صحيح است .کتاب حکمت و حکومت، آنجایی که می گوید حکومت از جنس ولایت فقيه
در عصر حاضر نیز برنامه های شیطانی و الهی در تقابلند، فرضاً در دوران کنونی، برنامه ریزی به مفهوم مدرن آن در آسيای جنوب غربی، از ایران شروع شده است. آمریکایی ها سازمان مدیریت برنامه ریزی را در ایران تأسيس کردند. ولی از همين جا بر عليه آن تمدن، حرکتی شروع شده و مرزهای خودش را پشت سر گذاشته است و تسليم نخواهد شد.
نيست، وکالت است؛ مربوط به فقيه هم نيست، مربوط به حکيم و فيلسوف عمل است، مبتنی بر همين اصل به این نتیجه رسیده است، یکی از اصول مهم آن این اصل بنيادین جامعه شناختی است که انسانها برای تأمين نيازهای ضروری خودشان دور هم جمع شدند. دین آنها را دور هم جمع نکرده که بگویيد آنها را دین اداره کند. انبياء آنها را دور هم جمع نکردند که حالا انبياء آنها را اداره کنند. بعد هم برای پرستش و بندگی دور هم جمع نشدند برای حل نيازهایشان بوده است. اینها هم با یک عقلانيت جمعی با تجارب و هم افزایی تاریخی، کم کم حل کردند و به یک عقلانيت برتر رسيدند و با آن عقلانيت برتر حالا دارند جامعه خود را اداره می کنند، چه نيازی به دین دارند چرا دین بخواهد در حيات اجتماعی دخالت کند، از اساس این حرف حرف باطلی است...
انسانها دور هم جمع می شود، آنچه آنها را دور هم جمع می کند، همدلي¬ها و دغدغه های مشترک آنهاست و این دغدغه ها یا در پرستش خداست یا در پرستش دنيا؛ اراده هایی که حول محور بندگی بر محور انبياء و اولياء جمع می شوند؛ در هرم تاریخی آنها بر محور وجود مقدس نبی اکرم صلی الله عليه و آله و سلم شکل می گيرند و اراده های باطل هم حول شياطين و طواغيت تا بر محور شياطين اصلی و ابليس الابالس و شيطان بزرگی که محور هرم تاریخی شيطنت هست اراده ها دور او جمع می شوند...

- جایگاه انقلاب اسلامی در مسیر تمدن سازی
در عصر حاضر نیز برنامه های شیطانی و الهی در تقابلند، فرضاً در دوران کنونی، برنامه ریزی به مفهوم مدرن آن در آسيای جنوب غربی، از ایران شروع شده است. آمریکایی ها سازمان مدیریت برنامه ریزی را در ایران تأسيس کردند. ولی از همين جا بر عليه آن تمدن، حرکتی شروع شده و مرزهای خودش را پشت سر گذاشته است و تسليم نخواهد شد. این حرکت، جریانی به سمت ظهور است؛ این حرکت مرحله جدیدی از اسلام خواهی، دین خواهی و پرستش خداست که در عالم ظهور پيدا کرده است. یک عمق تاریخی غيرقابل تصرف و قله های استراتژیکی دارد که به هيچ وجه دست شيطان به آن نمی رسد؛ مثل عاشورا، مثل قصه مقاومت حضرت زهرا سلام الله عليها، آنها عقبه تاریخی این حرکت هستند اصلاً قابل فتح نيست.
چنين حرکت عجيب و عميقی که از اعماق لایه های جامعه اتفاق می افتد و در یک نقطه ای ظهور پيدا می کند، بعد هم درگير می شود. با این نگاه، انقلاب اسلامی حتماً باید به یک نظام اسلامی ختم شود. بعد دولت اسلامی یعنی اداره اسلامی شکل گیرد، البته ما گرفتار اصطلاحات مدرن هستيم، باید از آنها پل بزنيم، عبور کنيم ... به هر روی، این آميختگی ای که بين این دو جریان در این جهان پيدا شده، تبدیل به نقطه های جنگ این دو جریان شده است که هرکدام خدای خودشان را می خواهد.
به نقطه ای رسيدیم که این تحول، نياز به مرزشکنی داشته است و البته مرزها را شکسته، وارد عرصه جهانی شده و باید راه خودش را ادامه بدهد، عقب گرد هم ندارد، لذا باید نظام درست می کرد که درست کرده، این نظام هم یک دولتهایی را سر کار می آورد؛ این دولتها مسير دیگری را می خواهند بروند، نه خودآگاه،بلکه به صورت ناخودآگاه؛ چون ما تئوری دولت سازی کاملی نداریم، البته ظرفيت این انقلاب به حدّی است که همه اینها را مهار می کند؛ دولتها یکی پس از دیگری می آید ولی جهت ثابت می ماند تا برسيم به مرحله ای که بتوانيم اداره اسلامی را تئوریزه کنيم؛ بعد از آن هم می توانيم جامعه اسلامی بسازیم . ما به سمت ظهور در حرکت هستیم. به یک انقلاب رسیدیم، نظام سازی،
باید عالَم دیگری درست کنيم، با غرب گزینی که تمدن درست نمی شود، بله، در دوران گذار باید با یک نظریه شاملی برای استحاله غرب در جامعه دینی تلاش کنيم؛ استحاله، گزینش نيست؛
دولت سازی (منظور دولت مدرن نیست) مدیریت اداره دینی جامعه بعد هم به جامعه دینی می رسيم. این جامعه دینی طبيعتاً متصرف بر خودش سبک زندگی ای دارد، مظاهری دارد . اینها مراحلی است که باید طی شود و نهایتاً به ظهور خواهیم رسید.
در طول تاریخ، استراتژی شيعه، انتظار بوده که سه رکن داشته؛
هم تبرّی و احتراز بوده، مواظب بودند استحاله نشوند؛
هم درگيری همه جانبه بوده؛
و هم سازندگی بوده؛
اینکه باید خودآگاهی داد، بخشی از مأموریت های دوره انتظار است، ولی با انقلاب و سازندگی منافات ندارد. اینها همه ارکان حقيقت انتظار هستند. خودآگاهی نسبت به غرب هم باید باشد، اتفاقاً انقلاب اسلامی خودش عين خودآگاهی است. بعضی ها خيال می کنند خودآگاهی فقط با موعظه درست می شود؛ خير، خودآگاهی ای که انقلاب اسلامی به جامعه جهانی داد سبب شد از مارکسيسم عبور کرد، مارکسيسم را به موزه تاریخ فرستاد، این امر با انقلاب امام بود نه با کتاب نوشتن، نه با سخنرانی، انبياء خودآگاهی می دهند، حرکت هایی از جنس حرکت انبياء که حرکت امام نیز از این جنس بود.
باید نظام ساخت، نظام باید به سمت تئوریزه کردن مدیریت دینی برود؛ برگشت به عقب نداریم؛ توبه هم نداریم! جامعه دینی ساخته می شود، مناسبات ساخته می شود؛ سبک زندگی مردم دینی می شود؛ البته ممکن است در آنجا این تکنولوژی نباشد، این ماشين نباشد، این فناوری نباشد، این جهان هم با گزینش ساخته نمی شود؛ از غرب گزینی، تمدن اسلامی در نمی آید؛ تعارفات را کنار بگذارید؛ باید عالَم دیگری درست کنيم، با غرب گزینی که تمدن درست نمی شود، بله، در دوران گذار باید با یک نظریه شاملی برای استحاله غرب در جامعه دینی تلاش کنيم؛ استحاله، گزینش نيست؛ نخود لوبيا نیست که پاکش کنيم!! نخودها را برداریم لوبياها را بگذاریم. گندمها را پاک کنيم خاکهایش را دور بریزیم؛ تمدن غرب که اینگونه نيست...

- بلد امین، نهایت مسیر انقلاب اسلامی
این مسير باید طی شود قابل برگشت هم نيست. باید مناسبات اخلاقی غرب را کنار بگذاریم، نمی شود که تکنولوژی آن را بیاوریم! آیا تکنولوژی اسلامی و غير اسلامی ندارد!؟ علوم طبيعی اسلامی و غير اسلامی ندارد؟! دقت کنید که همه تمدن غرب و مظاهر آن، متاثر از لایه های باطنی جامعه غرب هستند. باید از آن عبور کنيم. باید آن را استحاله کنيم. حرکتی از اعماق جامعه دینی لازم است که مسخر غرب نشده باشد، مسخر شيطان نشده نباشد، شيطان پرست نشده باشد، از اعماق آن جامعه، خداپرستی اتفاق افتاده باشد. این آتشفشان باید بياید و تمدن غربی را هم در دورن خودش حل کند؛ به یک سبک جدیدی از زندگی، تفکر جدید و یک ساخت جدیدی برسد که آن ساخت را گاهی ما از آن تعبير به «بلد امين» می کنيم؛ به تعبير قرآن که این بلد امين حول امام حول کعبه ای شکل می گيرد امام دارد کعبه دارد.
Share/Save/Bookmark