علم دینی
آنچه در این پرونده میخوانید دیدگاه صاحب نظران فرهنگستان علوم اسلامی قم در رابطه ی دین و علم می باشد.
 
 
 
 
کد مطلب: 680
حجت‌الاسلام علی محمدی؛
الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی؛ ابزار انحلال تمدن مدرن در‌ هاضمه انقلاب اسلامی
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۹
 
در دیدگاه فرهنگستان تمدن مدرن، مرحله‌ي جدیدی از جبهه تاریخی باطل است که بروز جدید خود را بیش از هر چیزی، مدیون «ارتقاء مقیاس نظام ولایت و تولی اجتماعی و مدیریت مادی خود از سطح مدیریت سلطانی (اربابی) به مدیریت مشارکتی و حادثه سازی» است.
 
حجت‌الاسلام علی محمدی
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، متن پیش رو تقریری از دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی قم درخصوص «عبور انقلاب اسلامی از تمدن مدرن» به قلم حجت‌الاسلام علی محمدی دانش‌پژوه فرهنگستان علوم اسلامی قم، می‌باشد که در ماهنامه گفتمان الگو به چاپ رسیده است.
***

مروری بر سه دهه گذشته از انقلاب اسلامی ایران نشان می دهد که مسئله ها و چالش هایی که فراروی انقلاب قرارگرفته و یا در آینده قرار خواهد گرفت، به اقتضای تفاوت درک اندیشمندان از پدیده ای همچون انقلاب اسلامی و نسبت آن با تمدن مدرن ، قرائت پذیرشده و طیفی از دیدگاه ها و نظرات متنوع را ایجاد خواهد نمود. لذا طرح گذار از تمدن مدرن به سوی وضعی دیگر، در مکاتب و جریان های فکری که در بستر انقلاب اسلامی نفس می کشند، تابعی از مسئله شناسی آن ها در زمینه تقابل انقلاب اسلامی و مدرنیته خواهد بود.


امکان انحلال تمدن مدرن، در عین الحادی بودن جهت‌گیری آن

ایده دفتر فرهنگستان علوم اسلامی در خصوص لزوم انحلال تمدن مدرن در انقلاب اسلامی نیز از ادعاهایی است که مستظهر به مبانی فکری خاصی است که در ادامه تلاش می شود به صورت موجز و فهرست وار بدانها اشاره گردد؛

۱ـ تمدن مدرن، اصطلاحاً به آخرین دوره، نحوه و زیست بوم اجتماعی انسان معاصر اطلاق می شود که مبتنی بر انگاره اومانیسم، سکولاریسم و راسیونالیسم است و در ساحت تحقق و عینیت، بزرگترین نمود آن «توسعه»، بمثابه تکنولوژی هماهنگی زندگی بشر در مقیاس جهانی است. اصل ترقی خطی، یکی از فراگیرترین وجوه تمدن مدرن است که در حوزه های مختلف حیات بشر امروزی توانسته است به منصه ظهور برسد و بهبود روزافزون وضعیت زندگی بشری به معنای مدرن آن را در وجوه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به متداول ترین نیاز و خواسته جهانی مبدل سازد. تا جایی که در میانه قرن بیستم با تولید ادبیات آکادمیک آن در حوزه های علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی و حتی مردم شناسی ذیل عناوین «کشورهای جهان سوم»، توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی را معیار تکریم و تحقیر بین المللی قرار داده و با در صدر قرار دادن کشورهای توسعه یافته در منشور سازمان ملل متحد ـکه در حقیقت، قانون اساسی جامعه مدرن جهانی محسوب می شودـ، گامی مهم در راستای جهانی سازی تمدن مدرن انجام داده اند.

۲ـ شناخت ماهیت تمدن مدرن همواره از مباحث بحث برانگیز بوده است. در دیدگاه فرهنگستان، غرب متجدد نه «مجموعه تحولاتِ از هم گسیخته و متباینِ صرفاً همزمان است» و نه اینگونه است که تمدن غرب را «صورت نوعیه بسیط ارسطویی» باشد و نه اینکه «مدرنیته، دوره اخیر ادوار تاریخی روح مطلق هگلی است که که اینبار بسط خود را از طریق روح انسان غربی به ظهور رسانده باشد» و نه اینکه غرب، «مظهر اسم مضلّ الهی است و ظهوری است از اسماء الحسنی الهی».

در دیدگاه فرهنگستان تمدن مدرن، ظهور جدیدی از جبهه تاریخی باطل است که بروز جدید خود را بیش از هر چیزی، مدیون «ارتقاء مقیاس مدیریت مادی خود از سطح مدیریت سلطانی به مدیریت مشارکتی» است.

۳ـ در این تحلیل، جامعه، برساخته ای از نظام فاعلیت های انسانی است که بر حول محوری خاص تقوّم و قوام یافته است. محور جوامع انسانی نیز یا اولیاء الهی هستند و یا طواغیت (اولیاء باطل) که در طول تاریخ بنا به سنت حتمیه الهی استمرار دارند. بر همین اساس است که همواره در تمامی گستره تاریخ، جوامعی ایمانی و الحادی به موازات هم شکل گرفته اند و در فضای اصطکاک و تقابل بیرونی و درونی خود، تعیّن حوادث تاریخی را رقم زده اند. لذا محور قرار گرفتن پرستش خدای متعال از طریق تبعیت از اولیای حق و یا استکبار در برابر خدای متعال و اعراض از پذیرش ولایت اولیای او، تعیین کننده «جهت گیری یک جامعه» است. مفهوم «جهت گیری اجتماعی»، از مفاهیم بسیار تعیین کننده در تمدن¬شناسی فرهنگستان علوم اسلامی است.

بنا بر این نگرش، عمیق ترین لایه و مؤثرترین عامل تحولات یک جامعه، «رشته ولایت و تولّی جاری در یک جامعه» است که می توان از آن، تعبیر به «مدیریت اجتماعی» کرد. لذا آنچه که ممیزه و وجه الامتیاز تمدن مدرن از تمدن یونان و روم باستان است، تغییر نسبت انسان معاصر غربی با هستی و اومانیستی شدن آن نیست که این عهد و نسبت، در دوران قبل و حتی توأم با غرب مسیحی نیز وجود داشته است. بر این اساس، ویژگی ممتاز دوران بعد از رنسانس را می بایست در «تغییر مقیاس مدیریت اجتماعی جبهه باطل دانست» که در ضمن آن «مدل سلطانی» به «مدل مشارکتی» تغییر کرده است و شیوه «فرماندهی و فرمانبرداری اجتماعی» ـ و یا به تعبیر دیگر شیوه «تصمیم گیری و تصمیم پذیری» آن ـ، از «ارباب و رعیتی» دوران فئودالیزم به «مدل مدیریتی دولت ـ ملت» عصر دموکراسی تحول یافته است.

۴ـ علاوه بر «جهت»، بر اساس جامعه شناسی مورد نظر فرهنگستان، هر جامعه دارای سه بعد «گرایش ها» (نظام میل و نفرت اجتماعی)، «بینش ها» (نظام عقلانیت و اطلاعات اجتماعی) و «عملکردها» (نظام رفتار (کنش و واکنش) اجتماعی) است که تحقق و بروز ایمان و کفر در یک جامعه به صورت تام و تمام، در گرو مؤمنانه و یا کافرانه بودن تمامی این ابعاد است و در چنین وضعیتی است که می توان به عنوان مثال مدعی شد که جامعه ای دینی شده و به تمدنی (نحوه ی حیات و زیستن) دینی دست یافته است. همانطور که تمدن های مادی در عین الحادی و غیرمؤمنانه بودن جهتگیری آنها، زمانی می تواند مدعی پایان پروسه ی تمدن سازی شوند که بتوانند تمامی حوزه های اختیارات آحاد جامعه جهانی را بر محوریت جهت گیری باطل خود هماهنگ کند. البته این نکته شایان ذکر است که میان حق و باطل و یا کفر و ایمان جوامع انسانی، طیفی از حالات مختلف امکان وقوع دارد و تقسیم جوامع به حق و باطل به معنای صفر و یک دیدن آنها نیست و پیچیدگی تاریخ و جامعه، گواه حرکت اجتماعی انسان در طیفی از امکانات وقوعی به سمت حق مطلق و باطل مطلق است.

۵ ـ هرچند که ابعاد ذکر شده، ابعاد یک جامعه محسوب می شوند و دارای تأثیر و تأثر متقابل و داد و ستدی می باشند، ولی در این میان «نظام گرایش های اجتماعی» دارای تقدم رتبی است. به این نحو که لایه ای عمیق تر از دولایه «عقلانیت اجتماعی» و «عملکرد (رفتار) اجتماعی» به حساب می آید و سهم تأثیر بیشتری نسبت به سایر ابعاد در تعیّن و تطوّر یک جامعه ایفاء می کند.

۶ـ علاوه بر مطلب فوق، مهمترین اثر تغییر مقیاس مدیریت اجتماعی، پیدایش وحدت و کثرت جدیدی در «نظام تمایلات و نظام نیازمندی های اجتماعی» بر محور جهت گیری جامعه است. به تعبیر دیگر کارکرد اساسی نظام ولایت (سرپرستی) یک جامعه و به تعبیر دیگر مدیریت اجتماعی آن، «تهذیب تمایلات» و«شکل دهی به نظام ارزشی و پسند و ناپسند اجتماعی» (تولی و تبری اجتماعی) استکه در حقیقت نمودار آرمانها و افق های یک جامعه و شاخصه ی هویت جمعی آن است. اگر میل و نفرت اجتماعی بر محور ولیّ حق شکل گرفت و ارزش های الهی مورد اقبال عمومی واقع شد، توسعه پرستش خدای متعال شکل می‏گیرد و اگر میل و نفرت اجتماعی بر محور ولیّ باطل قرار گرفت، توسعه اش استکباری خواهد بود.

باید توجه کرد همین تغییر نظام تمایلات اجتماعی است که امکان استحصال و آزادسازی قدرت های اجتماعی را پدید می آورد و با ایجاد «شرح صدر اجتماعی»، امکان مشارکت آحاد جوامع را در «توسعه اجتماعی» مهیا می سازد. فوری ترین نمود تغییر نظام تمایلات اجتماعی، «تحول در نظام سیاسی و ساختار تولید، توزیع و مصرف قدرت یک جامعه» است.

۷ـ «فرهنگ یا نظام عقلانیت اجتماعی»، دومین حوزه تاثیر پذیر از نظام مدیریت یک جامعه است. طبیعی است که پیدایش نیازمندیهای جدید و مطلوبیت های نو، أشکال جدیدی از ارضاء را طلب کند و زمینه تولید محصولات جدیدی را اقتضاء نماید.

از طرفی، ارضای تمنیات و تأمین نیازهای جدید، بدون «علم و سنجش متناسب» امکان پذیر نیست. همین واسطه گری علم، بین نیاز و ارضاء ست که حاکمیت تمایلات اجتماعی بر علم و تکنولوژی را رقم می زند.عقلانیت اجتماعی لامحاله در بستر نیازمندی های اجتماعی توسعه می یابد و ناظر به حل مسئله های اجتماعی است و همین امر، منشاء اصلی تحول در «نظام تولید، توزیع و مصرف اطلاعات» (نظام عقلانیت) یک جامعه محسوب می شود.

نکته مهم این است که بی تردید تمایلات جامعه ای که مبتنی بر حرص اجتماعی شکل گرفته و نظام ارزشی آن بر محور ولایت اولیاء باطل، باطنی جز هباءً منثوراً (غبار پراکنده) نداشته باشد، در بلندمدت تمامی پشتوانه های حقیقی عقلانیت اجتماعی را نابود می سازد و آن را دچار «نسبیت مطلق» می کند.

۸ـ عرصه سومِ تأثیرپذیر از مدیریت اجتماعی (نظام تولی و ولایت اجتماعی)، عرصه عینیت و حوزه عملکرد اجتماعی است. عرصه ای که بروز و ظهور عینی «جهت گیری نظام تولی و ولایت اجتماعی»، «مقیاس نظام تولی و ولایت اجتماعی»، «نظام تمایلات اجتماعی» و «نظام عقلانیت اجتماعی» در آن اتفاق می افتد و به صورت ساختارهای اجتماعی، فن آوری و محصولات مصرفی خود را می نمایاند و اساساً عنوان «تمدن»، به چنین بروز و ظهور ذوبطونی اطلاق می شود.

۹ـ بر اساس آنچه گفته شد، تمدن مدرن، تمدنی است که به علت حاکمیت نظام ولایت و تولی (مدیریت) غیر الهی، دارای «جهت گیری باطلی» است که به پشتوانه ارتقاء مقیاس نظام مدیریتی خود از «سطح سلطانی» به «سطح مشارکتی» توانسته با ایجاد فضای مشارکت اجتماعی، «نظام ارزشی» ـو به تبع نظام سیاسی، «نظام عقلانیت» ـ و به تبع نظام تحقیقات ـ و «نظام عملکرد اجتماعی» ـ و به تبع ساختارهای اجتماعی و تکنولوژی ـ مدرن را بر محور جهت گیری باطل پدید آورد.


انقلاب اسلامی، استمرار حرکت تاریخی انبیاء

از طرفی دیگر فرهنگستان علوم اسلامی، انقلاب اسلامی را نقطه مقابل رنسانس و در جبهه تاریخی حق می داند که با ارتقاء مقیاس نظام تولی و ولایت (مدیریت اجتماعی) از «شیوه إذا أمر مولا بعبده» به «شیوه مشارکتی»، فصل جدیدی در کیفیت دینداری گشوده است. این ادعا نیز به پشتوانه مبانی متعددی طرح می شود که به صورت موجز و فهرست وار بدان‌ها اشاره می شود.

۱ـ انقلاب اسلامی حرکتی از جنس حرکت اصلاحی و دعوتی انبیاء و اولیاء الهی در راستای تحقق یکتاپرستی و ولایت پذیری و نفی هرگونه بت پرستی و طاغوت گرایی است. لذا جوهره انقلاب اسلامی عبارتست از «دغدغه دینی زیستن در حیات فردی و اجتماعی دنیوی» که در اندیشه ناب اسلامی، این مهم جز از طریق سلوک با «ولیّ خدا» و تمسک به «ولایت اولیاء الهی» محقق شدنی نیست.

۲ـ انقلاب اسلامی، حرکتی است مستظهر به سنت های تاریخی و وعده های لایتخلف الهی. قواعد پیروزی و اعتلای انقلاب اسلامی و قوانین تفوق بر چالش‌ها و موانع پیش رو، تکیه بر تضمین های تاریخی خدای متعال در نصرت و امداد نهضت انبیاء و جوامع دینی است که همین امر، بزرگترین کلید رمزگشا از چگونگی طراحی و تئوریزه کردن الگوی پیشرفت و اعتلای نظام جمهوری اسلامی ایران است. البته واضح است که برخورداری از چنین امدادها و نصرت‌هایی در گرو به جای آوردن رسم و آداب عبودیت و بندگی در کوران حوادث و وقائع اجتماعی و تاریخی است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (محمد/۷) » و «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (۲) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً (طلاق/۳)»

۳ـ وقوع انقلاب اسلامی، بین «بعثت حضرت ختمی مرتبت» صلی الله علیه و آله و «ظهور حضرت حجت» عجّل الله تعالی فرجه مقتضی آن است که انقلاب اسلامی مبتنی و متکی بر «کل ما جاء به النبی»، حرکت مصلحانه و داعیاً إلی الله خود را در راستای زمینه سازی حکومت حقه جهانی «امام عصر» عجّل الله تعالی فرجه به انجام رساند و با برپایی «تمدن نوین اسلامی» در گوشه ای از دنیا، نمونه ای کوچک و طلیعه ای نازل و البته دلربا از عصر ظهور ِ ولایت ائمه معصومین علیهم السلام را در مقابل دیدگان جهانیان به نمایش گذارد و بدین صورت در عرصه «عینیت»، با «افشاگری» درباره بنیان سست و پوشالی مکاتب خود ساخته بشری، «عجز و ناتوانی آنها» را در «تأمین حداقل های سعادت بشر» اظهار و آشکار نماید و با ارائه الگویی «کارآمد، معقول و مبتنی بر تعالیم وحیانی» برای سبک حیات و نحوه زیستن در دنیا، به «اثبات عملی حقانیت مکتب حقه و رهایی بخش تشیّع» بپردازد و بدین سان، باطل السحر عقلانیت مدرن گردد. بر این اساس، رسالت و مأموریت ویژه انقلاب اسلامی در جهان کنونی، «احتجاج عینی بر نجات بخش بودن مکتب انبیاء و اولیاء الهی» از طریق « ارتقاء وجدان عمومی بشر امروز و ایجاد زمینه اضطرار به حضور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه » است.

۴ـ انقلاب اسلامی، فصل نوین و مقیاس جدیدی در «کیفیت دینداری» است. گشوده شدن باب دین ورزی اجتماعی و پیدایش ساختار فراگیر «امامت و امت»، عطیه ای است که در قالب «ساختار جمهوری اسلامی» به جامعه تشیّع ارزانی گردیده است. شکل گیری و تثبیت قانون اساسیِ ولایت محور و ساختار جمهوری اسلامی، به معنای آغاز دوران جدیدی از پیوند میان «ولیّ خدا و جامعه مؤمنان» است که در آن، زمینه «مشارکت فعال و همه جانبه جامعه مؤمنین در نصرت ولیّ خدا» فراهم می آید و دین ورزی معنایی فراتر از «عمل و ترویج احکام الله» می یابد. در این دیدگاه، «مشارکت مردم» در تحقق ولایت حقّه الهیّه، جزو ذاتیات جمهوری اسلامی است، چرا که در این حضور و مشارکت فعّال و واقعی است که زمینه و بستر آزادسازی ظرفیت های نهفته وجودی و ساحت های معطّل مانده فاعلیتی جامعه فراهم می آید و امکان هدایت پذیری و ارتقاء معنوی میسّر می گردد. «شکل گیری نظام ولاییِ مشارکتی»، بیانگر هویت اصلی ساختار جامعه ی دینیِ بعد از انقلاب اسلامی است و این نکته ای اساسی است که در تئوریزه شدن حرکت انقلاب اسلامی باید همواره مد نظر قرار گیرد و تمایز آن با «نگاه های سنتی به دین داری» و همچنین «نگاه های مدرن به جامعه پردازی» سرلوحه ی تمامی تحلیل های نظری را تشکیل دهد.


وابستگی حیات و ممات انقلاب اسلامی، به تولید الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت

در حدود سی و اندی سال که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد، در اثر رهبری پیامبرگونه امام خمینی (رحمه الله علیه) و مقام معظم رهبری (دام ظله) و علقه قلبی و ایمانی بین مردم و آرمان‌های انقلاب، لحظه به لحظه بر اهمیت و ارزش آرمان‌های انقلاب اسلامی افزوده شده و آرمان‌هایی مانند «اسلام خواهی، عدالت، آزادی، استقلال، عزت و ظلم ستیزی و...» کماکان در صدر مطالبات مردم ایران قرار داد.

البته این به معنای تمام بودن کار در این عرصه نیست. اساساً مقولات اجتماعی، پدیده های سیال و در حال تحول مستمر هستند و هیچ زمانی ثبات نمی یابند و به همین دلیل است که مدیریت و ولایت نیز امری همیشگی و ماندگار و مستمر است. بر این اساس، عرصه تمایلات و اخلاق اجتماعی شکل یافته ذیل انقلاب اسلامی ـکه نقطه قوت نظام اسلامی محسوب میشودـ ، نیاز به ارتقاء دائمی دارد، چرا که تحول در ابعاد «عقلانیت و عملکرد اجتماعی» نیاز به سرمایه های روحی و انگیزشی شدیدی دارد که می بایست از این بخش تأمین شود. و دیگر اینکه عرصه روحیات و تعلقات مردم ایران نسبت به ارزشها و آرمان های انقلاب اسلامی در حال حاضر، یکی از موضوعات کلیدی است که دشمن بر روی آن سرمایه گذاری کرده و بخش اعظم توان خود را معطوف به فتح آن نموده است. این کاری است که در ادبیات مقام معظم رهبری از آن به «جنگ نرم و جنگ روانی» تعبیر گردیده است.

پس از مسئله «نظام تولّی و ولایت اجتماعی» و همچنین «نظام انگیزشی وتمایلات عمومی»، عرصه «عقلانیت و اطلاعاتی جامعه» لایه دوم درگیری انقلاب اسلامی با تمدن مدرن است. اساساً ساختار «تولّی و ولایت اجتماعی» بدون برخورداری از «عقلانیت و دستگاه سنجشی مناسب با آرمان ها و مطلوبت های خود، صرفاً در «سطح حفظ بنيان اخلاقي جامعه و گرايش عمومي» می تواند توفیقاتی داشته باشد و بیش از آن منوط به برخورداری از «دستگاه فکری و محاسباتی متناسب برای اندازه-گیری و تدبیر امور و حوادث مختلف به منظور موضع گیری بهینه در برخورد با موضوعات گوناگون» است. جامعه ای که از چنین «عقلانیت اجتماعی‌ای» برخوردار نباشد، ضریب خطای تصمیماتش افزایش می یابد و هزینه های نائل آمدن به مطلوبیت هایش به شدت زیاد می شود. تاکیدات رهبر معظم انقلاب در توجه همزمان به آرمان ها و واقعیت ها و تلاش برای حفظ و ارتقاء آرمان ها در عین تدبیر واقعیت ها، بیانی روشن و تمام نما از نسبت میان گرایشات اجتماعی و عقلانیت اجتماعی است.
در حال حاضر چالش اساسی پیشروی انقلاب اسلامی، مربوط به این عرصه «عقلانیت اجتماعی» می باشد که به طور عام و با مسامحه، می توان آن را «فرهنگ» نامید. «فرهنگ»، «عقلانیت و درک سنجشی یک جامعه در مواجه با امور مختلف است» و در حقیقت «ابزارِ جریان نظام گرایشی و ارزشی یک جامعه در عینیت و رفتار اجتماعی» می باشد. به عبارت دیگر فرهنگ عبارتست از «مجموعه ی شناخت ها و باید و نبایدهایی که مبنای عمل فردی و اجتماعی بوده و زیبایی شناسی عمومی و آداب و رسوم و نحوه زیستن متناسب با جهت گیری جمعی را سامان می دهد».

فرهنگ مردم ایران در حال حاضر، ملغمه ای متشکل شده از عناصر گوناگون است. بخشی از فرهنگ، هویت و شخصیت اجتماعی امروز ما به «سنت های تاریخی» برمی گردد که خود ترکیبی از سه مؤلفه «فرهنگ اسلامی به معنای عام، فرهنگ ایرانی و فرهنگ تشیع» است. بخشی دیگر به «فرهنگ سکولار» بر می گردد که در اثر مواجهه و تعامل با تمدن مدرن در طول چند قرن گذشته در میان ما رسوخ کرده و لحظه به لحظه نیز در حال گسترش است. بخش دیگری از فرهنگ کشور ما به «فرهنگ انقلاب اسلامی» بر می گردد که بیشترین توفیق را در حوزه «فرهنگ سیاسی» کشور داشته است و در بخش های دیگر کماکان معوَّق و کم فروغ است.

علاوه بر این، تمدن مدرن مبتنی بر ذات خود بنیاد و استکباری خویش، ماهیتی تمامیت خواه و تحکّم آمیز دارد. لذا بی تردید ظهور و بروز رقیبی جدید را برای خود بر نمی تابد و پیدایش تمدنی نوین را خدشه ای بر ادعای برترین بودن خود می داند. از این رو انقلاب اسلامی، راهی به سوی تمدن نوین دینی جز عبور از میانه تمدن مدرن ندارد و اساساً بستر تحقق تمدن دینی نیز جایی جز صحنه درگیری تمام عیار با جریان مستکبرین و مترفین نیست.

ابزاری که امکان تجمیع ظرفیت های درونی انقلاب اسلامی و امکان عبور از تمدن مدرن را می دهد، «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» است. الگوی پیشرفت، ابزار سنجش و محاسبه الزامات حرکت انقلاب اسلامی، در مواجهه با شئون متعدد تمدن مدرن است. الگوی پیشرفت، در حقیقت، وجه عقلانی انقلاب اسلامی است که لاجرم می بایست همانند خود انقلاب اسلامی، درعین برخورداری از بنیانی معنوی و ایمانی، ماهیتی تحققی و ناظر به عینیت داشته باشد. به تعبیر دیگر، می توان ادعا کرد که موضوع الگوی پیشرفت، تئوریزه کردن حرکت تکاملی انقلاب اسلامی و بهینه تصمیمات نظام و جامعه اسلامی است. الگوی پیشرفت، حافظ جهت گیری مؤمنانه انقلاب اسلامی و ترسیم کننده نقشه راه عبور آن از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب (تمدن دینی) با محاسبه شرایط پیرامونی (تمدن مدرن) است.

اساساً تولید الگوی پیشرفت در برزخ بین «پرهیز از اخذ بی رویه و بی مهابای عناصر و الگوهای تمدن مدرن از سر شیفتگی و یا بسیط انگاری» و «پرهیز از سلب مطلق و یکپارچه ی تمامی اجزاء و عناصر تمدن مدرن» امکان پذیر می شود. چرا که در فرض اول، نیازی به طراحی الگوی پیشرفتی متفاوت از الگوهای جهانی توسعه نخواهد بود و خنثی و بی جهت بودن حداقل برخی از فراورده های مدرن در عرصه علم و تکنولوژی، آنها را به سادگی غربال پذیر خواهد کرد و محملی برای طرح الگوی اخذ و انحلال تمدن مدرن باقی نخواهد گذاشت. در فرض دوم نیز اساساً تصرف در تمدن مدرن بی معناست و امکان تجزیه و اقتباس از آن محلی از إعراب نخواهد داشت.

اما همانطور که گفته شد فرهنگستان علوم اسلامی در عین حالی که جهت گیری تمدن مدرن را به کلی باطل می داند و معتقد است که چنین تمدنی تلاش می کند تمامی عناصر فعال و مؤثر در انگیزش ها و فرهنگ ها و رفتارهای بوم ها، اقوام، ملیت های مختلف را به نفع خود مصادره کند و به عنوان جزوی از منظومه تمدن فراگیر خود در آورد، ولی بر این نکته نیز تأکید دارد که مقاومت برخی از تجمع های انسانی با محوریت «گرایشات فطری» و یا «فرهنگ تحریف و تضعیف شده انبیاء» امکان مصادره مطلق را از تمدن مادی سلب نموده و دستگاه هاضمه تمدن مدرن را دچار مشکل کرده است. بر این اساس الگوی پیشرفت باید بتواند چنین زمینه هایی را شناسایی کند و با بازتعریف جایگاه ها و کارکردها مبتنی بر جهت گیری مؤمنانه خود، تمامی ظرفیت‌های موجود ملی، بین المللی و جهانی را برای تحقق تمدنی دینی بسیج نماید.



۱۰۱
, مترجم : علی محمدی
Share/Save/Bookmark