علم دینی
آنچه در این پرونده میخوانید دیدگاه صاحب نظران فرهنگستان علوم اسلامی قم در رابطه ی دین و علم می باشد.
 
 
 
کد مطلب: 194
استاد سید منیرالدین حسینی (ره)
اشتغال و موانع ساختاری اقتصاد ایران از دیدگاه اسلام و سرمایه داری
تاریخ انتشار : يکشنبه ۵ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۵۳
 
اشتغال و موانع ساختاری اقتصاد ایران از دیدگاه اسلام و سرمایه داری
 
۱.موانع ساختاری پیشرفت اقتصادی، از دیدگاه سرمایه داری و اسلام
موانع ساختاری اقتصاد، از نظر کارشناسانی كه براساس تعلیمات نظام سرمایه‌داری آموزش دیده اند، ایستادن در مقابل هرگونه انگیزشی است كه برای اقتصاد لازم است. مثلاً آنها «اصالت تنوع»، «مصرف گرایی»، و اموری از این دست را که از نظر مسلمانان ارزش خوانده نمی شود، ارزش می دانند. ارزش از منظر سرمایه داری، «تشدید تمایلات بشر» است، در حالی که از نظر اسلام، عملی که لذت طلبی را در بشر افزایش دهد، با ارزش هایش سازگاری ندارد.

در زمینة تقابل خورد ارزشهای اقتصاد سرمایه‌داری و نظام اسلامی چند نمونه ذكر می گردد: اسراف ـ به معنای نوعی مصرف که توأم با تفاخر و تحقیر کردن طبقة دیگر است ـ با ایده آل های اسلامی نمی‌سازد. مثلاً ساختن دکور برای «منزل شخصی» و یا «در محل کار و اجتماع»، كه آن «تفاخر» و «تجمل» را به نمایش گذارد، سبب «تحقیر» دیگران شود و «حسد» و در پی آن «حرص» را در جامعه گسترش دهد، با ارزشهای اسلامی مغایر است. اما برای فردی كه به وسیله قوانین جامعة سرمایه‌داری، سهم بیشتری از بازار سرمایه و ثروت را به دست آورده است، این تفاخرها و تحقیرها، ارزش می باشد. این قوانین سبب شده تا افراد آن جامعه «حریص» تر گشته، حس «حسادت» در آنها بیشتر شود و جامعه به سمت شکاف طبقاتی بیشتر میل كند.

یكی دیگر از تفاوت های ارزشی دو نظام، در مصرف مال و سرمایه است. مثلاً یك مسلمان بر اساس قوانین اقتصادی اسلام، در «مصرف»، الگوهای خاص خود را دارد و برای لذت بردن هرچه بیشتر تحریکات مادی را، اساس کار قرار نمی‌دهد، بلکه براساس ارزشهای مذهبی سعی می‌کند تا صرفه جویی، ایثار و مساوات را در جامعه رواج دهد. اما از منظر كارشناسان اقتصادی غرب، این یك مانع اقتصادی است؛ چرا كه سبب می شود ساختارها (ماشین های اقتصادی از نظر نیروی انسانی) درست کار نکنند. از این منظر، اگر سعی شود كه دغدغه‌های مادی برای مردم اصل نباشد و از لذت جویی های مداوم نهی شوند، مانع بزرگی بر سر راه توسعه ی اقتصادی به وجود می‌آید.

در نظام سرمایه‌داری، چون طبقات محروم، تحقیر می شوند، لذا همواره احساس می‌کنند که باید از تحقیر خود جلوگیری كنند؛ پس تلاش بیشتری می کنند. اما زمانی که مساوات در میانشان برقرار باشد و تحقیری در كار نباشد، آنها تحریک نمی‌شوند از نظر اقتصادی، منضبط عمل کنند و این، یک مانع برای پیش‌برد ساختارهای اقتصادی است.

همچنین در این نظام (سرمایه‌داری)، هنگامی كه خود نمایی های زنان و مردان برای تحریک نیازهای جنسی
در فرهنگ مردم ایران و یا به طور كلّی مسلمانان، می توان انگیزش های مذهبی را به عنوان «اصل» و زیربنای اقتصاد قرار داد و «الگوهای کارشناسی» سرمایه داری را به عنوان مانع ذکر کرد.
یكدیگر، آزاد گذاشته می شود و حتی برای ساعات تفریح، اجازه ایجاد مراکز رسمی (مثلاً محلی برای دانسینگ) داده می شود تا مردم بتوانند بعد از زمان اشتغال شان به آنجا بروند، در واقع به افزایش ضریب ارضای جنسی كمك شده است. ضریب در ارضا، به معنای تشدید آن است و این تشدید تا سطحی هست که مثلاً رقص های دکمه‌باز را برای شدت یافتن حرص در امور جنسی درست می كنند و به تبع آن، انگیزه دستیابی به لذات مادی هم، شدت بیشتری پیدا می‌کند. آنگاه این انگیزه های شدت یافته، به تحرک و انضباط اقتصادی مشروط می‌شود، نه آنكه اقتصاد، وسیله ای برای خوشگذرانی‌های بیشتر که دائماً نیز افزایش پیدا کند باشد. در حقیقت این امر انگیزه ای برای تولید کمّی وکیفی هرچه بیشتر و به دنبال آن، اقتصاد پیشرفته تر می‌شود. این مسأله در واقع به صورت یك فرهنگ در اقتصاد در می آید؛ فرهنگی که در اقتصاد سرمایه داری، «اصل» است.

اما در مقابل، در ارزشهای اسلامی، حتی اجازه بیرون بودن موی سر زن هم داده نشده است، هرگونه تبرّجی که منتهی به تحریک بیشتر نیاز جنسی شود؛ ممنوع است و عادت به نظر بازی و چشم چرانی، منفی انگاشته شده، در نتیجه عدم آزادی در تحریکات جنسی، یک مانع دیگر برای رشد اقتصادی است. پس بنابر انگاره های نظام سرمایه داری، اقتصاد در نظام اسلامی دچار خمودی و عقب ماندگی است.

مانع دیگر، محدود كردن میل ریاست طلبی در اخلاق پرورشی اسلام و در مقابل، بزرگ شمردن مسئولّیت و خدمت در این نظام است. یعنی در آموزه های اسلامی، کسی که ریاست طلبی برایش اصل باشد، تحقیر می‌شود. ولی نظام سرمایه داری، نیل به ریاست را به صورت یک سیستم و سازمان در آورد، بستر پرورش ریاست طلبی را نیز ایجاد می كند. در حالی كه اسلام این اعتقاد را كه، برتری جویی، و ریاست‌طلبی، برای مدیریت نقش اصلی را ایفا می‌کند، نمی‌پذیرد.

بنابراین، دیدگاه اول، نظام ارزشی اسلام را مانعی برای رشد اقتصادی می داند؛ مثلاً در این نظام، منكوب كردن احساسات ریاست طلبانه، نیازهای جنسی و نیز نیازهای مصرفی، موانعی بر سر راه رشد نظام اقتصادی است.

امّا دیدگاه دوم كه دقیقاً مخالف دیدگاه اول (سرمایه داری) است، بیان می‌کند كه در نظام سرمایه‌داری الگوی اداره جامعه، الگوی کلان و مدل سازمان برنامه، ساختارهای گردش اعتبارات بانکی، ساختارها و مدل الگوی تولید، توزیع و مصرف، چه در شکل خُرد آن مانند شرکت‌ها و بنگاه‌هایی که به صورت موضوعی فعالیت می كنند و چه در شکل کلان آن مانند گروه های بزرگ اقتصادی كه نسبت به هم سنجیده می شوند و امتیازات کمّی یا کیفی خاصّی به آنها تخصیص داده می شود، در كلّ، نه نظام‌شان با نظام انگیزشهای مذهبی سازگار است و نه دید کارشناسی ای كه این‌ها را مطالعه، ارزیابی و برنامه ریزی می‌کند.

اما اگر نظام ارزشی اسلام، پایه ایجاد ساختارها باشد ـ یعنی انگیزش مذهبی اساس تحرک اقتصادی، و اقتصاد، وسیلة آخرت باشد ـ دیگر نیازی به اجرای مدل های ارائه شده توسط نظام سرمایه داری نیست. به عنوان نمونه، سالانه حدود ۲۰میلیون نفر به زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) می‌روند؛ یا مثلاً در سراسر کشور، حدود ۱۰ میلیارد تومان پول نذر حضرت امام رضا (ع) و امام‌زاده ها می‌شود و در سال چیزی بیش از سی میلیارد تومان هزینه برای حوزه های علمیه می‌دهند؛ هم‌چنین بیش از ده میلیارد تومان خرج عزاداری ها در ایام محرم، صفر و ماه مبارک رمضان می‌کنند. حال اگر این انگیزه ها، سازماندهی
بر اساس نظام اقتصادی اسلام، می توان از طریق ارزش های مذهبی ایجاد انگیزه كرد و راندمان بهتری به وجود آورد، و از تمرکز پول و ثروت در دست بخش خصوصی و عده معدودی از افراد جامعه جلوگیری كرده و آن را به شكل وقف تغییر داد. اوقاف، نه دولتی محض است، مانند آنچه در سیستم‌های متمرکز دولتی و سوسیالیستی وجود دارد، و نه خصوصی است، بلكه انگیزة مذهبی در آن اصل است.
و هدفمند شوند و به عنوان سرمایه ای كلان به كار گرفته شوند، آنگاه آیا کارشناسانی كه انگیزش مادی را اصل قرار می‌دهند، باز هم می‌گویند دین مانع پیشرفت تولید است؟ بنابراین در فرهنگ مردم ایران و یا به طور كلّی مسلمانان، می توان انگیزش های مذهبی را به عنوان «اصل» و زیربنای اقتصاد قرار داد و «الگوهای کارشناسی» سرمایه داری را به عنوان مانع ذکر کرد. با این حساب، دیدگاه دوم، موانع رشد اقتصاد را الگوها و تفكرات کارشناسی مادی می داند.

بنابراین، این دو نظر مقابل یک‌دیگر هستند و لذا باید یک الگوی کارشناسی اسلامی ایجاد شود كه بر پایه آن، ساختارهای اقتصادی اسلام را به وجود آورد تا بتوان از این رهگذر، مدیریت اقتصادی و مهندسی طرح را در تولید سخت افزارهای متناسب تعریف كرد. به این معنا كه باید ابزارها و کارخانه ها را در سه سطح متمرکز، نیمه متمرکز و کارگاهی تعریف كرد تا مشخص شود چه صنعتی و در چه مقیاسِ تولیدی‌ای باید دولتی و متمرکز، چه صنعتی با چه مقیاسی باید نیمه خصوصی و وقفی و چه صنعتی با چه مقیاسی باید به شکل کارگاهی باشد. الگوی نرم افزاری، یعنی مدیریت اقتصادی نیز باید براساس انگیزش اقتصاد اسلامی، «الگوی سفارشاتِ طرحِ تولید» را معین كرده و مهندسی طرح تولید را به دست گیرد. بر این پایه، نظام اقتصادی كشورهای اسلامی، که ارزش‌ها را مانع پیشرفت می داند و سعی دارد در مقابل ارزش‌ها بایستد، تغییر كرده و به شكل نظام خاص متناسب با این كشورها در می آید.

۲.موانع اشتغال از دیدگاه سرمایه داری و اسلام
پس از بررسی موانع ساختاری اقتصاد، اكنون به موضوع «اشتغال» به عنوان یكی از معضلات اقتصادی می پردازیم. مشكل «اشتغال» از مسایلی است که در دوران خمود، کم کاری و بروز مشكلات اقتصادی به وجود می آید و در دوران رونق، این مشکل خود به خود حل می‌شود؛ البته در صورتی كه الگوی ادارة اقتصادی براساس انگیزش مذهبی باشد نه مادی.

اگر قرار باشد بر اساس نظام سرمایه داری، برای دانش آموختگان ایجاد اشتغال كرد، می توان اعتبارات (پول) اشتغال زایی آنها را چه از بخش خصوصی (شرکت‌ها) و چه از مجامع بین المللی (مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی) تأمین كرد. لکن کمیسیون عمران سازمان ملل، طرح و پروژه ای را موفق می‌داند که انگیزش‌ها را براساس نظام سرمایه داری سامان بدهد. بنابراین دادن ابزار و اعتبار (پول) را مشروط به انگیزش مادی نظام سرمایه داری می‌کند؛ یعنی تأمین اعتبارات، مشروط به کنار گذاشته شدنِ ارزشهای اسلامی می‌شود. از این جهت، نظام ارزشی اسلامی، مانع اشتغال قلمداد می‌گردد.

ولی بر اساس نظام اقتصادی اسلام، می توان از طریق ارزش های مذهبی ایجاد انگیزه كرد و راندمان بهتری (یعنی قدرت تولید کالا را بیشتر از مناطقی که انگیزش را «سرمایه داری» قرار می‌دهند، ایجاد كرد) به وجود آورد، و از تمرکز پول و ثروت در دست بخش خصوصی و عده معدودی از افراد جامعه جلوگیری كرده و آن را به شكل وقف تغییر داد. اوقاف، نه دولتی محض است، مانند آنچه در سیستم‌های متمرکز دولتی و سوسیالیستی وجود دارد، و نه خصوصی است، بلكه انگیزة مذهبی در آن اصل است. «انسان وقف کننده» در کنار «ابزار وقف» قرار می‌گیرد. انسان وقف کننده، انسان آرمان‌گرا و ایثارگری است که نظامِ پرورشی اسلام، او را پرورش می‌دهد؛ مثل انسان هایی که در جبهه حاضرند به شهادت برسند و لذا در هر جبهه ای حاضر به خدمت و تلاش گری است ولی نه با انگیزة نفع شخصی؛ بلکه برای وجوهی از مذهب که نسبت به آنها شیفتگی دارد، کار می‌کند. اگر با این رویكرد، الگوی متناسب طراحی گردد، اولاً: راندمان تولید بالا تر می رود و ثانیاً: نحوة انتقال و توزیع ثروت را می توان عوض كرد. مثلاً می توان ابزارهای انتقال یا همان تخصیص منابع (منابع اعتباری، طبیعی و دولتی) را به اوقاف واگذار كرد؛ البته نه در شکل و مدیریت فعلی اوقاف، بلکه در شكل مدیریت آرمانی دینی؛ شبیه كاری كه مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) انجام می داد؛ ایشان با دست خود، چاه حفر می‌گردد و آن را برای فقرا وقف می كردند.

به طور کلی، اگر هر شخصی برای آرمانش کار کند و در كارش ایثار داشته باشد، مشکلِ اشتغال نیز حل می‌شود و دیگر نیازی به وامداری نسبت به نظام سرمایه داری جهانی نخواهد بود.
مرجع : بانک توسعه اسلامی اطلاعات،کد پزوهشی 438
Share/Save/Bookmark