علم دینی
آنچه در این پرونده میخوانید دیدگاه صاحب نظران فرهنگستان علوم اسلامی قم در رابطه ی دین و علم می باشد.
 
 
 
 
کد مطلب: 974
۲
حجت الاسلام محمد متقیان
موضوع شناسی قطع (1)
تاریخ انتشار : شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۰۰
 
حجت الاسلام محمد متقیان، طلبه سطح 3 حوزه علمیه قم و عضو گروه فلسفه شدن اسلامی فرهنگستان علوم اسلامی قم در سلسله یادداشت هایی با موضوع حجیت قطع به بررسی موضوع شناسی قطع پرداختند.
 
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، حجت الاسلام محمد متقیان، عضو گروه فلسفه شدن اسلامی، در سلسله یادداشت هایی از مباحث حجیت قطع به موضوع شناسی قطع پرداختند که بخش اول این یادداشت جهت استفاده علاقه مندان در سایت قرار می گیرد.



***



مقدمه
آنچه در این بخش ارائه می شود، بخش ابتدایی از مباحث تفصیلی «حجیة قطع» است. قرار بر این است که در دو مرحله، ابتدائاً به «موضوع شناسی قطع» پرداخته و سپس در مرحله ای بعد به «حکم قطع» که همانا «حجیة قطع» است پرداخته شود. فلذا آنچه در این سلسله یادداشت ها خواهد آمد، تحلیل فلسفه اصولی از قضیه «القطع حجة» است.
پیش از ورود به ساحت تجزیه و تحلیل نیازمند ارائه گزارشی از آراء اصولیین هستیم تا واقع نظریات ایشان پیرامون مفهوم شناسی قطع یا موضوع شناسی قطع، ملاحظه گردد.

گزارش آراء اصولیین

مرحوم شیخ مرتضی انصاری(قدس الله نفسه الزکیه) که سرآغاز دوره متأخر از علم اصول می باشد، تعبیری بسیار کوتاه از هویت قطع ارائه می کنند:
«فنقول لا إشكال في وجوب متابعة القطع و العمل عليه ما دام موجودا لأنه بنفسه طريق إلى الواقع و ليس طريقيته قابلة لجعل الشارع إثباتا أو نفيا.» (1)
طریقیت الی الواقع، تعبیر ایشان از ماهیت قطع می باشد.

مرحوم محقق خراسانی(قدس الله نفسه الزکیه) در کتاب خود «کفایة الاصول» از ماهیت قطع سخنی نمی گویند، لیکن در تعلیقه ای که بر فرائد الاصول دارد، اینگونه تعبیر می کند:
«.....ثم انّ وجوب الاتّباع بهذا المعنى، انّما هو على نحو التنجيز و العليّة التّامة، لا على صرف الاقتضاء، و التّعليق على عدم المنع عنه شرعاً، و ذلك لأنّ القطع لمّا كان بنفسه يحكى الواقع، و يكشف عنه تمام الانكشاف بحيث يراه القاطع بلا سترة، و لا حجاب، و لا نقاب، كان كما لا يمكن ان تناله يد التّصرف و الجعل أصلاً، لا تكويناً و لا تشريعاً، نفياً و إثباتاً....» (2)
حکایت از واقع و کاشفیت تمام از واقع به گونه ای که شخص قاطع، هیچ حجاب و پرده ای میان خود و واقع نمی بیند، تعبیری است که محقق خراسانی از هویت قطع ارائه می کند.

شارح کفایة الاصول، مرحوم محقق اصفهانی(قدس الله نفسه الزکیه) در شرح خود، «نهایة الدرایة فی شرح الکفایة»، پیرامون ماهیت علم چنین می نویسد:
«حيث إنّ القطع حقيقة نوريّة محضة، بل حقيقته حقيقة الطّريقيّة و المرآتيّة، لا أنّه شي‏ء لازمه العقلي الطريقيّة و الانكشاف، بداهة أنّ كل وصف اشتقاقي ينتزع عن مرتبة ذات شي‏ء فمبدؤه ينتزع عنه قهرا و إلّا لزم الخلف، بل ذاته نفس الانكشاف و انتزاع الكاشف عنه باعتبار وجدانه لنفسه، و لا معنى للطّريقيّة إلا وصول الشي‏ء بعين حضوره للنّفس فالطّريقيّة عين ذاته لا من ذاتيّاته، فلذا لا حالة منتظرة في الإذعان بانطباق الكبرى العقليّة على المورد، فيتحقّق بسببه ما هو السبب التام لاستحقاقه العقاب بلا كلام.» (3)
همانطور که پیداست، محقق اصفهانی در تحلیل ماهیت قطع وارد ادبیات فلسفی شده و تأکید فراوان بر هویت نوری قطع و علم کرده اند، و از حقیقت نوری علم و طریقیت آن که عین ذات قطع است نه از ذاتیات آن و لوازم ذاتی آن، برای بیان ماهیت قطع بهره گرفته اند.

مرحوم میرزای نائینی(قدس الله نفسه الزکیه) در تبیین ماهیت قطع، چندان عبارت پردازی ننموده اند و در یکی از کتب اصولی خویش چنین آورده اند:
«.......و هذا من غير فرق، بين أن نقول بصحة جعل الحجية و الطريقية- كما هو المختار- و بين أن نقول بعدم الصحة و أنّ المجعول هو منشأ الانتزاع- كما هو مختار الشيخ (قده) فانّ الطريقية التي نقول بصحة جعلها إنما هي في غير الطريقية التكوينية- كطريقية القطع- فانّها من لوازم ذات القطع كزوجيّة الأربعة، بل بوجه‏ يصحّ أن يقال: إنّها عين القطع.......» (4)
مرحوم نائینی در دو مرحله ارتقائی از ماهیت قطع سخن می گویند، ابتدائاً طریقیت را از لوازم ذات قطع بیان نموده و در استبدالی که شبیه به تصحیح عبارت است، از این تعبیر بازگشته و آن را نه لازمه ذات قطع بلکه عین ماهیت و ذات قطع می دانند.

و اما محقق عراقی(قدس الله نفسه الزکیه) نیز در امتداد تعریفی که سابقین انجام دادند از حقیقت قطع سخن می گویند، لیکن قیدی را بر عبارات گذشتگان می افزایند که جای تأمل دارد:
«الاول في حقيقته فنقول القطع عبارة عن انكشاف الواقع اما حقيقة و اما اعتقادا، فمن قطع بوجوب شي‏ء أو حرمته يرى نفسه قد وصل الى الواقع‏ و انكشف له الواقع انكشافا تاما فلا يرى بينه و بين الواقع ستره و حينئذ يكون طريقيته ذاتية لذا لا تناله يد الجعل لا تكوينيا و لا تشريعيا.....» (5)
محقق عراقی، حقیقت قطع را همان انکشاف تام از واقعیت می داند لیکن با این افزوده که، این انکشاف از واقع می تواند یا حقیقی باشد یا ادعایی و اعتقادی. به این معنا که شخص قاطع مدعی و معتقد است که واقع در اختیار او است و چه بسا این اعتقاد او مطابق با واقع نباشد. او چون خود را در درون واقع می بیند و معتقد است که به واقع دست یافته است، فلذا این قطع برای او حجت است و طریقیت این قطع به واقع ذاتی است.

محقق خوئی(قدس الله نفسه الزکیه) نیز مسیر پیموده سابق را ادامه داده و بر کاشفیت و طریقیت قطع تأکید می ورزند:
«أمّا الجهة الاولى: فالصحيح فيها أنّ حقيقة القطع هو نفس الانكشاف و ذاته، فلا يعقل الجعل فيه أصلًا بجميع أنحائه‏....» (6)

و اما حضرت امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه) درباره هویت قطع، نظری متفاوت از دیگر اعلام و اصولیون دارند. ایشان نسبت کاشفیت و طریقیت را به قطع، نسبتی نادرست دانسته و آن را نیز طی استدلالی مخدوش می سازند:
«و اما ما يقال: ان الطريقية و الكاشفية من ذاتيات القطع لا بجعل جاعل إذ لا يتوسط الجعل التأليفي الحقيقي بين الشي‏ء و ذاتياته كما انه يمتنع المنع عن العمل به لاستلزامه اجتماع الضدين اعتقاداً مطلقا و حقيقة في صورة الإصابة ففيه،: ان الذاتي في باب البرهان أو الإيساغوجي، ما لا ينفك عن ملزومه و لا يفترق عنه و القطع قد يصيب و قد لا يصيب، و معه كيف يمكن عد الكاشفية و الطريقية من ذاتياته، و القول بأنه في نظر القاطع كذلك، لا يثبت كونها من لوازمه الذاتيّة لأن الذاتي لا يختلف في نظر دون نظر، و اما احتجاج العقلاء فليس لأجل كونه كاشفا على الإطلاق، بل لأجل ان القاطع لا يحتمل خلاف ما قطع به و قس عليه الحجية فان صحة الاحتجاج، من الأحكام العقلائية لا من الواقعيات الثابتة للشي‏ء جزءاً أو خارجاً. فتلخص: ان الطريقية و الكاشفية ليست عين القطع و لا من لوازمه و اما الحجية فلا تقصر عنهما، في خروجها عن حريم الذاتيّة........» (7)
همانطور که پیداست، حضرت امام درست برخلاف آنچه که از آراء گذشتگان ذکر شد، کاشفیت و طریقیت الی الواقع را از قطع نفی نموده و آن را خلط مبحثی بیش ندانسته اند. شرح بیان اینگونه است که؛ ایشان با استفاده از بیانات اعلام که طریقیت و کاشفیت را از ذاتیات قطع برمی شمارند، ابتدا از مفهوم ذاتی پرسش نموده و محل طرح این اصطلاح را در علم منطق پی می جویند. با استفاده از این دانش که مفهوم ذاتی را در دو بخش برهان و مباحث کلیات خمس یا همان ایساغوجی طرح می کند، به این نتیجه می رسند که براساس هر دو تعریف از ذاتی در علم منطق، کاشفیت و طریقیت ذاتی قطع نیست. چرا که تطبیق مفهوم ذاتی بر قطع به دنبال خود این معنا را دارد که در تمام قطع های محقق، باید وصول به واقع و راه یابی به واقعیت، موجود باشد و حال اینکه می دانیم برخی قطع ها اصابت به واقع ندارد و اینگونه نیست که قطع در تمام موارد به واقعیت اصابت داشته است. حال که چنین است پس طریقیت و کاشفیت با هیچ یک از دو معنای ذاتی که در علم منطق تعریف شده است، منطبق نگشته و خصوصیت اصلی معنای «ذاتی» را ندارد، فلذا نمی توان گفت که طریقیت و کاشفیت ذاتی قطع می باشد. شاید در پاسخ به این نکته چنین گفته شود که؛ آن واقعیتی که در تعریف هویت قطع از آن سخن گفته می شود، واقعیتی است در نظر قاطع و طریقیت قطع الی الواقع نیز همان طریقیت در نظر قاطع است که او خود را واصل به واقع می داند و معتقد است که به واقع دست یافته است، هرچند او دچار جهل مرکب شده باشد و همین مقدار از اعتقاد به قطع و طریقیت و کاشفیت آن کافی می باشد. جواب حضرت امام به این ادعا،، ارجاع مستشکل به معنای ذاتی و استفاده از لوازم اصطلاح «ذاتی» است که ایشان دوباره تکرار می کنند که، هرچند کسی مدعی باشد که در نظر قاطع چنین است نه در نفس الامر و واقع، لیکن این ادعا هم مجوز این معنا نیست که از ذاتی بودن طریقیت و کاشفیت برای قطع بگوییم و آن را ذاتی قطع بدانیم. چرا که ذاتی بودن خاصیتی دارد و آن اینکه هیچ وقت در اختلاف انظار، مختلف نمی گردد، به گونه ای که در نظر فردی قطعی مصیب به واقع باشد و در نظر فردی دیگر مصیب نباشد و به هر دو مورد بگوییم طریقیت الی الواقع ذاتی قطع است.

انکار ذاتیت کاشفیت برای قطع، در حالی صورت می گیرد که حضرت امام معتقد به کاشفیت قطع می باشند، لیکن این معنا را با استفاده از مبنای فلسفی حکمت متعالیه که متکی بر احکام عینی وجود است، به سرانجام می رساند:
«ثمّ إنّهم ذكروا: أنّ الحجّية و الكاشفية من لوازم القطع، و لا يحتاج إلى جعل جاعل؛ لعدم جعل تأليفي حقيقة بين الشي‏ء و لوازمه، و ظاهرهم: أنّ ذلك من لوازم ماهية القطع، كما يظهر من تنظير بعضهم ذلك بالزوجية بالنسبة إلى الأربعة.و لا يخفى ما فيه: أمّا صفة الكاشفية و الطريقية فلو كانت من لوازم القطع التي لا تنفكّ عنه، كما هو الشأن في لوازم الماهية فاللازم أن لا يتحقّق القطع على خلاف الواقع أصلًا، مع أنّا نرى بالوجدان تحقّقه على كثرة، فكيف يمكن أن تعدّ هذه الصفة من الأوصاف التي تلازم طبيعة القطع؟! نعم، الكاشفية بحسب نظر القاطع ثابتة في جميع الموارد، و لكن هذا التقييد يخرجها عن كونها ذاتية للقطع؛ لأنّ الذاتيات لا فرق فيها؛ من حيث الأنظار أصلًا، كما لا يخفى. و إن شئت قلت: إنّ الكاشفية بحسب نظر القاطع من لوازم وجود القطع، لا ماهيته، و لوازم الوجود كلّها مجعولة.....» (8)
چنانچه مشهود است، ایشان ابتدائاً تلقی موجود در کتب اصولی را که تلقی «ذات نگر» است، نقد نموده و هرگونه ملازمت ذاتی طریقیت با قطع را انکار کرده و در نهایت می گویند؛ بهتر است گفته شود که کاشفیت بحسب نظر قاطع از لوازم وجود قطع است نه لوازم ماهیت و ذات. برگردان کاشفیت از اصطلاح «ذاتیت» که اصطلاحی در فضای اصالت ماهیت است به اصطلاح «لازمه وجود»، صرفاً برگردان لفظی نیست بلکه تغییر و تبدیل یک رویکرد فلسفی در علم اصول فقه به رویکرد فلسفی دیگر است. تمام کتبی که از ذاتیت کاشفیت برای قطع سخن می گفتند، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه در میدان اصالت ماهیت حرکت می نمودند و خود این معنا، تبعاتی در تحلیل های آنها در مسائل اصولی من جمله مسئله «حجیت قطع» ایجاد می کند. حضرت امام این روند تحلیل را از مبنا تغییر داده و یک فضای دیگری را با اتکاء به «اصالت وجود صدرایی» ترسیم می نمایند که در آن صورت، کاشفیت نفی نمی گردد بلکه ذیل مفهوم وجود تحلیل می شود نه ذیل ذات و ماهیت.

و اما آخرین نظری که مورد بررسی قرار می گیرد، نظریه شهید سیدمحمدباقر صدر(قدس الله نفسه الزکیه) می باشد. آثاری که حامل نظریات ایشان می باشد، یکی تقریراتی است که از دروس ایشان برجای مانده و دیگری کتاب معروف «حلقات یا دروس فی علم الاصول» به قلم خود ایشان می باشد. در تقریرات موجود، ایشان تصریح در معنا و مفهوم قطع ندارند و بیشترین دقت و تأمل و در نتیجه ابتکار خویش را در تبدیل مبنای حجیت قرار می دهند، فلذا نمی توان از آثار تقریری در این زمینه بهره ای برد. و اما کتاب «دروس فی علم الاصول» و یا «حلقات» که نگاشته خود ایشان می باشد، بسیار روشن و واضح در این زمینه سخن گفته اند:
«للقطع كاشفيّة بذاته عن الخارج. و له أيضا نتيجة لهذه الكاشفيّة محركيّة نحو ما يوافق الغرض الشخصيّ للقاطع إذا انكشف له بالقطع، فالعطشان إذا قطع بوجود الماء خلفه تحرّك نحو تلك الجهة طلبا للماء. و للقطع إضافة إلى (الكاشفيّة) و (المحركيّة) المذكورتين خصوصيّة ثالثة و هي: (الحجّيّة) بمعنى أنّ القطع بالتكليف ينجّز ذلك التكليف، أي يجعله موضوعا لحكم العقل بوجوب امتثاله و صحّة العقاب على مخالفته. و الخصوصيّة الأولى و الثانية بديهيّتان و لم يقع بحث فيهما، و لا تفيان بمفردهما بغرض الأصولي- و هو تنجيز التكليف الشرعي على المكلّف بالقطع به- و إنما الذي يفي بذلك الخصوصيّة الثالثة. كما أنّه لا شكّ في أنّ الخصوصيّة الأولى هي عين حقيقة القطع، لأنّ القطع هو عين الانكشاف و الإراءة، لا أنّه شي‏ء من صفاته الانكشاف‏ ..... » (9)
همانگونه که مشاهده می شود، سید صدر همان معنای «کاشفیت ذاتی قطع از خارج» را عنوان نموده و معتقدند قطع عین انکشاف و ارائه است نه اینکه کاشفیت از لوازم ذات و ماهیت آن باشد. نکته اساسی در نظریه شهید صدر، همراهی با ادبیات غالب اصولیین در مفهوم شناسی قطع نیست، بلکه تفکیکی است که ایشان میان کاشفیت و حجیت برقرار می کنند که خود دارای تبعات و آثار اصولی مختص به خویش می باشد، که در بخش مربوط به مبحث حجیت قطع خواهد آمد.

جمع بندی گزارش؛
از استقرائی که در متون اصولی صاحبان مدارس و مکاتب گذشت می توان این نکته را یقینی دانست که؛ عمده اعاظم بر ذاتیت طریقیت و کاشفیت برای قطع تصریح نموده و آن را امری روشن و بدیهی می انگارند. لیکن در این میان حضرت امام، مخالفتی برهانی با این نظریه غالب نموده و کاشفیت قطع را نه ذیل «ذاتیت» بلکه ذیل عنوان «وجود» معنا می کنند. در پی این نکته، شاید بتوان گفت؛ مسئله «حجیت قطع» در حوزه مفهوم شناسی قطع، راهی به درون فلسفه جسته و از نظام اصطلاحات دانش منطق و فلسفه بهره می گیرد. شاهد این نکته نه تنها، اصطلاح «ذاتیت» است که اصولیین در تحلیل ماهیت قطع استفاده می کنند، بلکه پردازش های فلسفی و حکمی محقق اصفهانی نیز بیانگر این معناست که مفهوم شناسی قطع، ظرفیت ورود در حوزه معقولات را داشته و از این رو اصولیینِ آشنا با علوم معقول، با اندک ارتباطی از مفاهیم فلسفی در این مسئله بهره می گیرند. و شاید دلیل چنین بهره مندی، غنایی است که در تعریف «حقیقت علم» در دانش فلسفه و حکمت وجود دارد و علم اصول نیز خود را متکفل ورود در این قسم از مسائل ندانسته است تا آن را مستقلاً تحلیل نموده و «علمِ اصولی» را تبیین و تصویر نمایند، فلذا مجال ورود اصطلاحات فلسفی نظیر «واقعیت»، «کاشفیت» و «ذاتیت و لازمه ذات» به درون علم اصول فقه گشوده می گردد.
------------------------------------------------------
1) فرائد الاصول، ج‏۱، ص: ۴
2) درر الفوائد في الحاشية على الفرائد، الحاشيةالجديدة، ص: ۲۵
3) نهاية الدراية في شرح الكفاية، ج‏۳، ص: ۱۸
4) فوائد الاصول، ج‏۳، ص: ۶
5) منهاج الأصول، ج‏۳، ص: ۱۰
6) مصباح الأصول، ج‏۱، ص: ۱۴
7) تهذيب الأصول، ج‏۲، ص: ۸۴
8) معتمد الأصول، ج‏۱، ص: ۳۷۴
9) دروس في علم الأصول، ج‏۱، ص: ۱۷۱
Share/Save/Bookmark
 


محمد حسینی
United States
۱۳۹۶-۰۵-۲۲ ۲۲:۴۲:۳۲
با تشکر . به یکی از نظرات مهم در این باره أصلا اشاره نشد.
نظر مرحوم سید کاظم یزدی (صاحب عروة) در حاشیه بر فرائد الأصول که نظریه شیخ انصاری را مورد تردید و نقد جدی می داند و شاید ایشان اولین کسی باشد که بعد از شیخ انصاری با حجیت قطع به تقریر شیخ اعتراض کرده و نظریه دیگری در این زمینه را پذیرفته است.
ای کاش که این تحقیق از نظریه ایشان نیز گزارشی می داد. (334)
 
۱۳۹۶-۰۵-۲۵ ۱۴:۵۵:۳۴
با تشکر از امعان نظر شما
علاوه بر مرحوم سید کاظم یزدی، مرحوم آیت الله بروجردی و برخی دیگر از بزرگان نیز تقریرات دیگری هم دارند ولکن این اعلام را در تحقیقات اصولی وارد نمی کنند به این دلیل که جزء مدارس اصولی محسوب نمی شوند. (335)