فرهنگستان علوم اسلامی قم - آخرين عناوين گفتگو ، گفتار :: نسخه کامل http://isaq.ir/notes Mon, 18 Jun 2018 17:55:29 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaq.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم http://isaq.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام فرهنگستان علوم اسلامی قم آزاد است. Mon, 18 Jun 2018 17:55:29 GMT گفتگو ، گفتار 60 جهاد كبير راهبرد جبهه حق برای پيروزي در جنگ نرم است http://isaq.ir/vdcf.1dyiw6dxjgiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلام، حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند در گفت‎وگو با نشریه حلقه وصل به مباحثی پیرامون «جهاد کبیر» پرداخته اند که گزارش کامل آن ارائه می شود.***رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۹۵ در دانشگاه امام حسين(ع) بحث جهاد كبير را مطرح كردند. تعریف شما از جهاد كبير چيست؟ مقام معظم رهبر در این سخنراني به استناد آيه شريفه قرآن، بحث جهاد كبير را مطرح كردند. اگر اين آيه شريفه را در قرآن ملاحظه كنيم می‏بینیم که این آیه مستقیما به آیات قبل و بعد خودش مرتبط نيست و با آیه جهاد کبیر به‌یک‌باره موضوع عوض‌شده است. برخی از مفسرین معتقد هستند که باید معنای این آیه را با آیات قبل و بعد تفسیر کرد، اما بعضي مفسرين قائل به این هستند که عوض شدن یک‏باره موضوع خودش القای مطلب است و با تغيير یک‌باره موضوع، توجه مخاطب بيشتر جلب مي‌شود و می‏فهمد که مطلب مهمي گفته‌شده است. مثل‌اینکه فلان بخش خبری اخبار معمول خود را دارد می‎گوید و یک‎دفعه در بین اخبارش گوینده اعلام می‎کند؛ توجه توجه! به خبری که هم‌اکنون به دستمان رسيد توجه فرماييد! گفتن این جملات توجه ويژه‌اي را براي مخاطب ايجاد مي‌كند. شاید جنس این آیات هم از این قبیل باشد و آن‌گونه که استشمام می‏شود احتمالا آیه جهاد کبیر هم از این نوع است. چون فقط آیه قبلی؛ «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» کمی به این موضوع نزدیک است و آیات قبل‎تر در فضای دیگری هستند. در این آیه «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» مطالب اینقدر مهم است که خداوند مستقيما پيامبرش را مورد خطاب قرار مي‌دهد و به‌عنوان يك وظيفه و ماموريت به پيامبر(ص) مي‌فرمايند؛ نبايد از كفار تبعيت كنید. شاید بگویید این حرف را به نوع‎های مختلف دیگر آیات قرآن هم بیان کرده است، نكته‌اي كه در آيات ديگر به اين كيفيت بيان نشده «وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا» است. خداوند در ادامه این آیه می‎فرمایند که باید با کافران جهاد کبیر انجام دهید. معنای جهاد کبیر در مقایسه با جهاد اصغر و جهاد اکبر بهتر روشن می‎شود. نقل است که پيامبر اکرم(ص) ظاهرا از جنگ بدر برمی‎گشتند. این جنگ خيلي جنگ سختي بود، خیلی‎ها جراحات زيادي برداشته بودند و برخی هم شهید شده بودند. پيامبر(ص) به یارانش فرمودند: شما دارید از جهاد اصغر برمي‌گرديد و جهاد اصلي‏ای که در پيش داريد جهاد اكبر است. پرسيدند كه جهاد اكبر چيست؟ فرمودند كه مبارزه با نفس است. در ادبيات روايي ما جهاد اكبر مبارزه با نفس تلقي مي‌شود و بنا بر این روایت جهاد اصغر موضوعش مبارزه با نفس نيست و مبارزه با دشمن خارجي، مبارزه سخت، خون و خونريزي، شمشير و توپ و تانك و منازعه فيزيكي است. در كتب فقهي ما آنچه در باب جهاد مورد توجه قرار گرفته است، ناظر بر جهاد اصغر است؛ يعني مقابله فيزيكي با كفار و مشركانی كه مسلمانان و جامعه اسلامي را تهديد می‌کنند.آیا در بحث روايت‎ها و احاديث هم به بحث جهاد كبير اشاره‌شده است؟حداقل من چیزی را در روایت‎ها و احادیث ندیدم که تحت عنوان جهاد کبیر آمده باشد. در منابع روايي ما این موضوع به نوع ديگر مطرح‌شده است و حفظ اسلام به‌عنوان يكي از تكاليف مسلمانان مورد توجه قرارگرفته است. گفته‌شده که جایی که اصل اسلام در خطر است، مسلمانان وظیفه دارند بدون اجازه از کسی قیام و از اسلام دفاع کنند. روایت‎هایی ازاین‌دست داریم که فقها هم به آن‌ها توجه كردند و در مورد آن‌ها فتوا دادند. نقاط اشتراک و افتراق بین جهاد کبیر با جهاد اکبر و جهاد اصغر در چیست؟جهاد كبير از يك جهت با جهاد اصغر اشتراك دارد؛ اشتراكش در اين است كه مخاطب اين جهاد و آن جبهه‌اي كه قرار است مسلمانان در مقابلش مقابله كنند كفار و مشركين هستند. البته مصادیق داخلي هم مثل منافقين و مشركين داخلي مي‌تواند داشته باشد. در کل يك دشمن خارجي وجود دارد كه موضوع آن فرد نيست و جامعه است و حفظ و صيانت از اسلام در يك مقياس اجتماعي موضوع جهاد است. اين وجه اشتراك جهاد كبير و جهاد اصغر است، وجه افتراقش در اين است كه نوع مواجهه در جهاد اصغر، مواجهه سخت است اما در جهاد كبير نوع مواجهه، مواجهه نرم است. از عبارت «فَلا تُطِعِ» در آيه شريف «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» مي‌توانيم نرم بودن اين مقابله را استشمام كنيم. به بيان ساده‌تر در جهاد كبير نقطه ثقل منازعه سر اين است كه كفار بخواهند مسلمانان را به اطاعت وا دارند و مسلمان بايد مقاومت كنند و بلكه بتوانند كفار را به اطاعت از خودشان وادارند. نقطه اصلي دعوا در جنگ جهاد كبير اين است كه كدام جبهه تابع كدام جبهه مي‌شود، كدام جبهه مي‌تواند اراده خودش را به جبهه مقابل تحميل كند. جهاد كبير راهبرد جبهه حق برای پيروزي در جنگ نرم است. جنگ نرم جنگي است كه در آن دو جبهه با هم ديگر هستند؛ جبهه حق و جبهه باطل، جبهه اسلام و كفر، شرك و نفاق، جبهه توحيد با جبهه شرك و كفر. در این جبهه هر كدام مي‌خواهند بر ديگري نفوذ كنند و با این نفوذ بر هم غلبه کنند. برای همین راهبرد ما در جنگ نرم، جهاد كبير است. اصولا جهاد، از هر نوعش يك مفهوم مشترك و مركزي دارد و آن هم اینکه مجاهد از همه وجودش براي پيروزي و موفقيت مي‌گذرد. در جهاد اکبر هم همين‌طور است. اگر در جهاد اصغر انسان سالك با همه وجود و قوا در مقابل شيطانِ نفسش قيام نكند، شکست می‎خورد. كدام نفس مي‌تواند خودش را مبرا كند، نفسي كه تمام عيار در مقابل دشمن وجودش مي‌ايستد و براي اين ايستادگي بصيرت كافي را دارد و راه‌هاي نفوذ شيطان در وجودش را مي‌شناسد. وضعیت در جهاد سخت هم همين است. در جهاد سخت هم مجاهد بايد ازخودگذشته باشد، بايد بصيرت كافي داشته باشد و مجاهدين بايد این‌گونه باشند، نبايد مغلوب دشمن شوند، نبايد هيمنه دشمن آن‌ها را بگيرد و به عقب‌نشيني وادارد. ولی چرا در جنگ نرم جهاد راهبرد مي‌شود؟ به خاطر اينكه خداي متعال مي‌فرمايد: در مقابل کافرانی كه يك جبهه شدند و مي‌خواهند همه با هم زورشان را جمع كنند و شما را به تبعيت از خودشان وادارند، شما باید جهاد كبير انجام دهيد و اگر توانستيد اهل جهاد كبير باشد مي‌توانيد در مقابل اينها مقاومت داشته باشيد و بر آنها غلبه پيدا كنيد. چون اراده‎ها در جهاد کبیر بسیج می‎شوند و وقتی بسيج اراده‌ها بر محور تبعيت از حق اتفاق افتاد، مي‌تواند مقاومت ايجاد كند و جبهه دشمن را بشكند. پس جهاد كبير يعني بسيج و انسجام اراده‌هاي جبهه‌ حق به محوريت امام امت برای مقابله با جبهه دشمن كه آن هم اراده‌هايش را بسيج كرده است. نکته اینجاست که اين تقابل، تقابل نرم است. وقتي تقابل نرم است؛ يعني نفوذ و غلبه دشمن از يك راه نیست؛ دشمن از طريق آموزش مي‌آيد، از طريق هنر مي‌آيد، از طريق ديپلماسي مي‌آيد، از طريق فضاي مجازي و رسانه‌ها مي‌آيد و در همه اينها يك هدف را دنبال مي‌كند. آقا در سخنراني خود جهاد كبير را به معناي ايستادگي و عدم تبعيت از کفار و دشمنان معنا مي‌كنند. اين عدم تبعيت و ايستادگي در بخش فرهنگي چطور معنا پيدا مي‌كند؟بحث جهاد کبیر سابقا هم در بیانات حضرت آقا مطرح شده بود؛ يعني مفاهيمي که رهبري در ۲۰ سال گذشته به‌صورت پيوسته مطرح كردند باهم معنا مي‌شوند و مكمل هم هستند. آقا، موضوع تهاجم فرهنگي را در يك مقطعي شبيخون فرهنگي گفتند و بعد ناتوي فرهنگي و بعد جنگ نرم و... تمام این‌ها يك مضمون دارند كه متناسب با شرايطي كه دارد اتفاق افتاده یا قرار است بیفتد بیان می‏شوند. سوال این است که منظور از این عدم تبعیت چیست؟ آیا منظور این است که ما باید در همه زمينه‌ها گوش‌مان را مي‌بنديم و فقط فرياد مي‌كشيم و هيچ منطقي از خودمان نشان ندهيم و صرفا منتظر باشیم ببینیم طرف مقابل چه مي‌گويد و ما فقط مخالفت كنيم؟! ما باید دو تا حرف را بايد كنار هم بگذاریم و اين دو تا حرف با همديگر منافاتي ندارد، ولو اينكه ممكن است در قدم اول به ظاهر با هم منافات داشته باشند. حرف و مبنای اول اين است كه اسلام دين گفت‌وگو و منطق است، دين عقلانيت است. وقتي اصل این است، طبيعي است كه این دین اهل تبادل نظر است و این عقلانیت در عرصه‎های فرهنگی و علمی کاملا مشهود است؛ یعنی اگر چيزي را نمي‌پذيرد با استدلال نمي‌پذيرد و اگر هم مي‌پذيرد با استدلال می‎پذيرد. حرف و مبناي دوم اين است كه تقابل فرهنگي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي با جبهه مبارز انقلاب اسلامي يك تقابل واقعي است. این تقابل براساس مبانی انديشه اسلامي قابل توضيح است و در يك تحليل واقعي و ميداني هم قابل تشخيص است و توهم توطئه نيست، حقيقتا جبهه معارضي وجود دارد. این معارض هم جبهه‌اي عمل مي‌كند، صف و ستاد دارد، سياستگذاري دارد، تحقيق ميداني انجام مي‌دهد و متناسب با تحقيق ميداني و اطلاعات به‌روزي كه از ميدان فضاهاي فرهنگي، هنری، آموزشی، رسانه‎ای و پژوهشی به دست می‎آورد تصميم مي‌گيرد و مشخص می‎کند که روي چه محوري بيشتر فعاليت كند. در این راه هم از يك نظام رسانه‌اي شبكه‌اي جهاني با محوريت صهيونيست‌ها استفاده مي‌كند.شواهد و مصادیق شما برای این حرف چیست؟مصداقش را شما مي‌توانيد به‌صورت متعدد و متنوعي در سال‎های بعد از انقلاب به‌وضوح ببینید. سلمان رشدي کتابی نوشت. ظاهرا كتاب يك كتاب مذهبي است و حرف‌هاي بي‌ربطي را به پيامبر(ص) و همسر پيامبر ربط داده است. امام(ره) مطلع شدند و به‌عنوان يك عالم دينی موضع‌گيري كردند و حكم ارتداد را به پشتوانه حكومتي كه در دنياي تشيع است اعلام كردند. در ادامه چه اتفاقي افتاد؟ در ادامه نه‌فقط رسانه‌هاي انگلیس، کل جبهه غرب و ايادي فرهنگي آن واكنش نشان دادند و كل حكومت آمريكا و اروپا با همه توان رسانه‌اي و توان سياسي‌شان به ميدان آمدند. این مقابله به حدی بود که همه سفرايشان را از ايران فراخواندند. مگر چه شده بود؟! فوقش قرار بود یک نفر كشته شود، مگر يك نفر چقدر مهم است؟! در دنيا از اين يك نفرها روزانه خيلي مي‌ميرند، ولي صداي کسی در نمي‌آيد. امام(ره) متوجه بودند كه فقط بحث يك نفر نیست، يك قدرت‌نمايي فرهنگي سياسي پشت آن است و خواست با این حکم امنيت آن‌ها را مورد تهديد قرار دهد و بگويد كه شما فكر نكنيد آن‌طرف دنيا نشستيد هر غلطي خواستيد مي‌توانيد بكنيد، ما توان اين را داريم كه گوش شما را بپيچانيم. آن‌ها هم اين پيام امام را دريافت كردند كه اين مسئله امام، مسئله قدرت‌نمايي است. او دارد اقتدار فرهنگي خودش را به رخ ما مي‌كشد. راه‎های نفوذ دشمن در جنگ نرم و فرهنگي بسیار متنوع است. ما بايد اين تنوع را بشناسيم. آن‌ها از موسيقي تا مستندسازي تا فيلم‌هاي سينمايي و سريال تا بازي‌هاي رايانه‌اي با قوت ورود کردند و در پی این هستند که سبك‌هاي خودشان را به ما تحميل كنند. به آدم‌هاي نزدیک به تفكر خودشان مرجعيت می‎دهند، به این آدم‎های تعرضی شود در مقياس بين‌المللي هياهو راه می‎اندازند كه چرا به فلان هنرپيشه تعرض شده است و اعتبارش مورد تهديد قرار گرفته است. ما يك جاهايي هم از این نفوذ فرهنگي آسيب ديديم. مثلا سير و شتاب وضعيت عمومي جامعه و عفاف جامعه ما سير رضايت‌‌بخش و قابل قبولی نيست. مسئله خانواده و صيانت از خانواده، جايگاهي كه زن و مرد بايد در خانواده داشته باشند، به واسطه الگوهايي غلط از جمله جريان‌هاي فمنيستي در معرض تهديد است و بخش‌هايي از جایگاه خانواده و تعریف زن و مرد از منظر اسلام آسیب‌دیده است.ما چه‌کار كرديم، آیا ما توانستيم موفقيتي را در برابر دشمن كسب كنيم؟بله، در نقطه مقابل نباید نسبت به دستاوردهاي فرهنگي و علمي انقلاب اسلامی ایران كم توجه و غافل باشيم و فكر كنيم كه همه چيز را وا داديم و هيچ نقطه قابل تكيه‌اي براي ايستادگي در مقابل اين جنگ نرم نداريم. انقلاب ظرفيت‌هاي مهمي را در اختيار ما قرار داده است و ظرفيت‌هاي مهمي را هم ما به‌صورت سنتي داشتيم. این ظرفیت‎ها هم در انقلاب استمرار پيدا كرده‎اند. ما ظرفيت بسيج را داريم که يك ظرفيت ساختار يافته است. این ظرفیت شامل ساختار تشکیلاتی سازمانی به اسم بسیج مستضعفان و فرهنگ بسیج به‌صورت عام که در بین مردم ما نهادینه‌شده است، هست. ظرفيت ديگر هيئت‎های مذهبي ما هستند. درست است که در داخل هيئت‎های مذهبي نارسايي‌هايي هست و بعضي از معارضه‌ها با جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي در قالب هيئت صورت می‎گیرد، ولي اگر برآيندش را نگاه مي‌كنيم، هيئت‎ها يك ظرفيت مهمي را در پرورش نيروهاي ولايي در اختيار ما قرار داده‎اند. یا شبكه مساجد و ائمه جمعه و جماعات، يك ظرفيت بزرگ دیگری را در اختيار ما قرار داده‎اند و زمينه ارتباط مستقيم را بين مردم و روحانيت فراهم كردند. در عرصه هنر هرچند دچار آسیب هستیم ولی در مقابلش رشد هنر و هنرمندان انقلابي را داريم كه بخشی از آن را در قالب جشنواره عمار مشاهده مي‌كنيم. این جشنواره حرف براي گفتن دارد و پاي‌كار ايستادند و مخاطب دارند. ظرفیت تربیتی که تحت عنوان مدافعين حرم با امثال شهید حججی‎ها می‎بینیم. اعتكاف‌هايي كه صورت مي‌پذيرد. حضورهاي اجتماعي كه در قالب تظاهرات و انتخابات اتفاق مي‌افتد. این‌طور نيست كه جبهه انقلاب اسلامي رويش نداشته باشد و در اين مواجهه دستش خالي باشد. ما برای سنجش موفقیت این دو جبهه باید یکسری شاخص‌هاي برآيندي تعريف كنيم. در اين محاسبه برآيندي بايد عده و عوده هر كدام از اين جبهه‌ها محاسبه و بعد نمره داده شود. كلان‌نگري و برآيندنگري روش ارزیابی متفاوتی هستند. اگر ميزان توانمندي قدرت و نفر و امكاناتي در مقابل را محاسبه كنيم، بنده عرض مي‌كنم كه ما مي‌توانيم نمره قبولي به خودمان دهيم و مي‌توانيم سرمان را بالا بگيريم. با این انقلاب اسلامی در برخی از جبهه‎های فرهنگی و علمی مورد هجوم قرار گرفته است و يك جاهايي مجبور به عقب‌نشيني شده است ولي در کل ايستادگی کرده است. به نظرم اين ايستادگي، اين حضور، اين برافراشته بودن پرچم جمهوری اسلامی ایران موفقيت است. چون يك بحث اين است كه ما برآيند توان فرهنگي‌مان در مواجهه با دشمن چقدر بوده و الان چقدر است و دشمن چقدر در ما نفوذ كرده و ما چقدر توانستيم مقاومت كنيم؟ بحث دیگر اين است كه ساختارها و نهادهاي رسمي كشور، چقدر توانمندي داشتند؟ اين دو با اینکه به هم مرتبط هستند، ولی يكي نيستند. ساختارها و نهادهاي رسمي كشور، آن‌طور كه بايد رسالت خودشان را انجام ندادند و منويات رهبري را تعقيب نكردند و جا ماندند. این را باید از مسیر مردم جدا کرد. رهبر معظم انقلاب برای همین عبارت «آتش به اختیار» را به کار می‏برند. ایشان با این رهنمون مي‌گويند كه ما يك ظرفيت‌هايي داريم كه نهفته است و اين ساختارهاي رسمي نتوانستند اين ظرفيت‌ها را به ميدان بياورند. درحالی‌که اين ظرفيت‌ها قدرت مقاومت و قدرت پيشروي بیشتری دارند. با محور قرار دادن جهاد كبير، باید در عرصه فرهنگي چه كارهايي صورت مي‌گرفت كه نگرفته است و چه كارهايي نبايد انجام می‎گرفت؟بحث اول، شناسايي است. شناسايي ما نسبت به عمليات دشمن، شناسايي كامل و كافي نبوده و نیست. با نبود این شناسایی دستگاه‌هاي فرهنگي ما هوشياري و در نهایت اقدام كافي را در برابر هجوم فرهنگی-رسانه‌اي دشمن انجام ندادند و برخی از دستگاه‌ها و مسئولان ما اين مسئله را جدي نگرفتند و باور نكردند كه تهاجم و جنگ نرم تمام عياري در كار است. آن‌ها برعکس، مي‌گويند كه شما از واژه جنگ استفاده نكنيد و خودتان را در موضع منازعه قرار ندهيد. چون مسئله اصولا تبادل فرهنگي و تعامل فرهنگي است و همه دنيا با آن درگير است، همه دنيا هم از آن استقبال مي‌كند، شما هم از آن استقبال كنيد، چرا با آن بدبينانه برخورد مي‌كنيد! افرادی نگاه خوشبینانه دارند، راه‌هاي نفوذ را نمي‌شناسد و نفوذها را نمي‌بيند و به طبع وظيفه‌اي هم احساس نمي‌كنند كه بخواهند عملي انجام دهند. تلاش برای اجرایی کردن سند ۲۰۳۰ در همين تحلیل می‎گنجد. خوشبینانه‌ترین حالت اين است كه بگوييم کارشناسان آموزش و پرورش نفهميدند اين سند با نظام آموزشي كشور چه‌كار مي‌كند، نفهميدند كه چگونه ديدگاه‌هاي انديشه سكولار و سبك زندگي غير اسلامي در قالب يك سند جهاني در درون كشور نهادينه مي‌شود و در بدبينانه‎ترین حالت هم می‏توانیم بگوییم فهميدند و دارند خيانت مي‌كنند. ما خوشبين هستیم و مي‌گوييم كه نفهميدند. قدم اول داشتن شناخت است. قدم دوم، ايجاد بسيج عمومي؛ یعنی ايجاد يك ساختار شبكه‌اي در مواجهه با اين هجوم است. چرا مي‌گويم ساختار شبكه‌اي؟ چون از این طریق بتوان تک‎تک جوانان را به میدان آورد و جوانان احساس کنند که می‎توانند به‌عنوان يك پياده‌نظام در اين جنگ نرم مسئوليت مشخصي را بر عهده بگيرند و آثار و نتايج فعاليت خودشان را هم مشاهده كنند. جوانان احساس كنند که اگر تقلا و تحركي كنند، مورد حمايت و پشتيباني قرار مي‌گيرند، احساس کنند كه ديده مي‌شوند. اينها الزامات ايجاد شبكه قوی در برابر دشمن است. از الزامات و بايسته‌هاي دیگر اين مواجهه اين است از امکانات كمي كه در مقابل جبهه دشمن داريم، استفاده بهينه كنيم و تلاش كنيم كه از كمترين امكانات بيشترين بهره‌برداري را داشته باشیم. اين اتفاق وقتي مي‌افتد كه روحيه جهادي داشته باشیم. ما اين تجربه را در دفاع مقدس پشت سر گذاشتيم. در دفاع مقدس مردم ما با كمترين امكانات بيشترين مقاومت را از خودشان نشان دادند. این تجربه باید تکرار شود.دشمن بر روی گذشت دوران انقلابی‎گری و دادن شعار و... تاکید دارد و از بازگشت به خرد و عقلانیت به معنای مطیع آن‌ها بودن دم می‎زند. امروز ما چگونه می‏توانیم همچنان بر روی شعارهایمان تاکید کنیم؟اهميت شعارها اين است كه راه را به نشان مي‌دهند، علت مبارزه و ایستادگی را به ما نشان می‎دهد. شعارها مبدا حفظ جهت و ايجاد همبستگي و انسجام كشور است. اهميت شعار اين است. در دوران انقلاب مردم مي‌گفتند: «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي»، «استقلال آزادي جمهوري اسلامي». همه مردم در تحقق این کلمات هم‌پيمان بودند و می‎دانستند که اگر به خيابان مي‌آيند براي چیست، اگر جلوي توپ و تانك مي‌ايستند براي چیست؟ و می‎دانستند تا كجا بايد بايستند. ايستادند و به نتيجه هم رسيدند. امروز هم سر دادن شعار مرگ بر آمريكا و انگليس و اسرائیل و... نشان‌دهنده جهت حرکت است. باید ببینیم آن‌هایی كه اين شعارها را تضعيف مي‌كنند، اولا چرا این کار را مي‌كنند و ثانيا، چگونه این کار را مي‌كنند؟! اين مهم است. اين شعارها را تضعيف مي‌كنند چون می‎دانند تفكر انقلابي در قالب اين شعارها تجلي كرده است. آن‌ها می‏گویند اين تفكر انقلابي بايد تضعيف شود و اگر ما بخواهيم رنگ انقلابي‌گري به همه تصميم‌گيري‌ها، فعاليت‌ها، مديریت‌ها، عزل و نصب‌ها، موضع‌گيري‌ها بزنيم، ممانعت كنند. از نظر آن‌ها اين ممانعت، نشات گرفته از يك واقع‌بيني است و مي‌گويند آن‌ها كه روي اين شعارهاي انقلابي تكيه مي‌كنيد، واقع‌بين نیستند. واقع‌بيني از نظر آن‌ها يعني برويد نرخ ارز و طلا را ببينيد، سبد مصرف مردم را ببينيد، توپ و تانك دشمن را ببينيد، اعتلافي را كه دشمن در دنيا عليه شما ايجاد کرده ببینید، تعداد امضاهايي را كه در مجامع بين‌المللي عليه شما جمع می‏شود ببينيد. اينكه دشمن به‌واسطه تحريم اقتصادي توانسته نظام بانكي، نظام معاملات، نظام كشتي‌راني، نظام بيمه و نظام بهداشت و درمان ما را فلج كند ببینید. می‎گویند اينها واقعيت‎هایی است كه بايد دید. بعد وقتی واقعيت را این‎طور تصور کردید نتیجه چه می‎شود؟! نتیجه این می‏شود که باید در شعارهایمان بازبيني كنيم. ديگر باید بپذیریم که استقلال به آن معنايي كه اول انقلاب فكر مي‌كرديم معنا ندارد، بايد بپذيريم که شعار نه شرقي، نه غربي به آن معنايي كه فكر مي‌كرديم معنا ندارد. مرگ به فلان کشور دیگر به آن معنا كه فكر مي‌كرديم معنا ندارد و بايد با دنيا وارد مذاكره و معامله شويم. بعد چگونگی بازبینی شعارها را هم به ما نشان می‎دهند؟ اطلاعات و آماري را كه از نظر خودشان واقعيات است، مقابل ما قرار مي‌دهند و سعي مي‌كنند كه ما را تسليم اين آمارها كنند. همين الان مسئولان نظام نسبت به قضيه برجام در معرض يك تصميم‌گيري تاريخي هستند و با دوگانگي‎ها دست‌وپنجه نرم می‎کنند. هستند کسانی که مي‌گويند اگر تحریم‏ها بازگردند بودجه مملكت، نياز ارزي مملكت، نيازمندي‌هاي پولي مملكت و... از کار می‎افتد و كشور قابل اداره نيست و احيانا شورش عمومي ايجاد مي‌شود. يك عده در اين شرايط دارند اين‌طور القا مي‌كنند و بر اين اساس هم نتيجه مي‌گيرند كه ما بايد به هر قيمتي شده است –ولو با دادن امتيازات بيشتر- باید روند گذشته را ادامه دهيم. این یک طریق برای تغییر شعارهاست. طریق دوم که مکمل راه اول است این است که تعریف و مفهوم شعارهای ما را تغيير مي‌دهند. می‎گویند شما استقلال بگویید، ولی منظور از استقلال يعني اين، نه كه شما فكر کنید. شما حفظ هويت مي‌گوييد، ما هم مي‌گوييم حفظ هويت خوب است ولي معني حفظ هويت آن‌طور كه قبلاً مي‌گفتيد نیست، معنايش اين است. شما مي‌گوييد حفظ حدود اسلام و شرعيت اسلام، حلال و حرام و... ما هم مي‌گوييم حفظ اسلام و حفظ حلال و حرام و... ولي حلال و حرام يعني اينكه مردم را آزاد بگذاريد، حجاب اختياري است. در براساس آن تفكر خودشان در تعريف مفاهيم تحريف و تغییر ايجاد می‎كنند. اگر اين مسائل را ما شناختيم، در نقطه مقابل تكليف ما معلوم است. در قسمت اول اگر آن‌ها دارند واقع‌بيني را به رخ ما مي‌كشند، ما طفره نمي‌رويم، ما هم بايد بتوانيم به واقعيت تن دهيم و تحليل كنيم، منتها باید بگوییم که آن‌ها دارند واقعيت را عوضي تعريف مي‌كنند و نگاهشان به واقعیت یک‌جانبه و یک‌سویه است. آن‌ها فقط ضعف‌ها را مي‌بينند و قوت‌ها را نمي‌بينيد، آن‌ها تجربه موفق انقلاب اسلامي در این نبرد نابرابر و نامتقارن را نمي‌بينند. ما باید بگوییم اینها را ببينيد، حتی بالاتر و مهم‌تر از همه اينها وعده نصرت الهي را به‌عنوان يك واقعيت ببينيد. اين هم واقعيت است. «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم» برای آسمان نيست، برای زمين است. اين سنت الهي است. اگر نمي‌بينيد، يعني ملاكتان در ارزيابي واقعيت، ملاك اسلامي نيست و همه چيز را مادي مي‌بينيد و جور ديگری نتيجه مي‌گيرید. اگر این‌طور بود که امام(ره) از اول نبايد انقلاب مي‌كرد. چون آن موقع هم کسانی بودند که تحلیل می‎کردند شما چطور مردم را جلوی گلوله می‎فرستید؟! این سوال واقعا سوال سنگيني بود. مرد مي‌خواست بايستد و خون مردم را گردن بگيرد. از نظر حساب دو دو تا چهار تا درست مي‌گفتند. با دست خالي در برابر رژيمي كه همه دنيا پشت‌ سرش بود، ایستادیم. آمریکایی‎ها می‎گویند: ما هر چه فشار آورديم قدرت منطقه‌اي ايران گسترش پيدا کرد و امروز هم دارد تكثير مي‌شود. اين هم واقعيت است. اين واقعيت‎ها از كجا نشات گرفتند، از همين شرايط و محدوديت‌هايي که داشتيم، تحريم‎هایی که شدیم، جنگ نابرابری که اتفاق افتاد. ما در این ميدان‎ها جهادي عمل كرديم و وقتي در ميدان‌هاي ديگر جهادي عمل نكرديم و خواستیم با معادلات آن‌ها به جنگ آن‌ها برويم، كم آوردیم.رهبر معظم انقلاب يكي از راهكارها را بحث كادرسازي مي‌دانند. شما نیز در صحبت‌هايتان فرموديد كه يك مجاهد بايد هوشيار باشد، تمام عيار وارد نبرد شود و ازخودگذشته کند. غیرازاین معيارها یک مجاهد فرهنگی باید چه شاخصه‌ها و ويژگي‌هايي داشته باشد؟افزون بر اینها بايد حرف امامش را بفهمد و وظيفه و مسئوليت خودش را در قبال حرف او درک کند. رهبر معظم انقلاب واقعا يك نعمت بي‌نظير براي سکان‌داری انقلاب اسلامي است. از سال ۶۸ که امام(ره) سرشان را زمین گذاشتند كمتر كسي فكر مي‌كرد كه فردی بتواند با اين شايستگي و هوشياري و اقتدار كشور را از اين گردنه‌ها عبور دهد. ايشان در مواجه با مشكلات سنگين‌تر هرروز با يك چهره درخشان‌تر ظاهر مي‌شوند. اين عنايتي است كه امام عصر(عج) به ايشان دارند. آقا مسئوليت پذيرفته‎اند، اخلاص به خرج داده‌اند و خداوند هم كمك‌شان کرده است. چون این طبيعي نيست كه يك نفر با بضاعت فردي خودش بتواند هم در حوزه سياست و هم در حوزه علم و در حوزه‌هاي مختلف فکرش با طراوت باشد، توليد فكر و مديريت و پيگيري كند. پیوند بین امام و امت بايد اتفاق بيفتد. امت باید با منظومه فكري امام آشنا باشند. بعضي از علاقه‌مندان به رهبري يك حسن دارند و آن این است که تا رهبري چیزی مي‌گويند، آن‌ها هم می‏گویند واقعیت همين است، ولي يك عيب هم بعضي‌هايشان دارند كه تبعيت احساسي می‎کنند، عمق حرف را درك نمي‌كنند. درك نمي‌كنند كه چرا رهبری اين حرف را زده‎اند، منطق و استدلالشان چيست. یکی دیگر از ویژگی‎ها و شاخص‎ها دوری از پرخاشگري و تسلط یافتن بر قدرت اقناع‎سازی است. ما بايد قدرت اقناع‏سازی حداكثري داشته باشيم. ابدا نبايد طيف خاكستري جامعه احساس كند که طيف انقلابي به‌زور و به پشتوانه سپاه و بسيج و به پشتوانه حكومت و پول حكومت و حمايت‌هاي سياسي ايستاده است و حرف خودش را پيش می‎برد. كار را بايد با منطق پيش ببرند. اتفاقا بايد نشان داد كه طرف مقابل منطق شكننده‌اي دارد. نکته سوم اینکه باید اهل كار جمعي و جبهه‎ای باشيم. اينكه يكي از الزامات اهل كار جمعي بودن اين است كه آدم زير بار حرف برود، بپذيرد كه يك جايي مطمئن هم است حرفش درست است براي يك مصلحت بزرگتري به آن حرف عمل نشود. حالا امروز حرف من را نفهميدند يا من نتوانستم حرف‌هاي خودم را خوب منتقل كنم يا مثلا طرف توان فهمش را ندارد يا اصلا مغرض است، ولي بايد به خود با هم بودن اهمیت قائل شویم. وقتي با هم باشیم، دو قدم بعد مي‌فهميم كه بايد مثلا جور ديگري مي‌كرديم و حرف درست تاييد مي‌شود. بايد در حركت جبهه‌اي و در دفاع از انقلاب اسلامي اصل بر همدلي باشد، حتي نسبت به آن‌هایی كه ما آن‌ها را رقيب سياسي خودمان احساس مي‌كنيم. ما بايد مشفقانه با هم برخورد كنيم. اگر اصل بر همدلي نباشد، دوست كنار دست خودمان را هم تحمل نمي‌كنيم، چه برسد به اينكه از نظر سياسي با هم مخالفت كنيم. اينها باعث مي‌شود كه انقلاب نتواند نيروهاي خودش را حفظ كند و نیروهایش را از دست می‎دهد و آن‌ها را تحويل جبهه مقابل می‎دهد و آن‌ها طعمه جبهه مقابل می‌شوند. ما باید همدلي داشته باشیم. همدلي سعه‌صدر مي‌خواهد، دورانديشي مي‌خواهد. همدلي وقتي اتفاق مي‌افتد كه وجودمان بزرگ باشد، فكرمان بزرگ باشد و بلند فكر كنيم. آدم هر چه ارتفاعش از زمين كمتر باشد، مسائل جزی‌تری ذهن او را مشغول مي‌كند، ولی هر چه ارتفاعش از زمين بلندتر مي‌شود، چيزهايي كه قبلاً بزرگ مي‌ديد كوچك مي‌بيند. بايد تلاش كنيم از زمين بلند شويم. هر چه بتوانيم از زمين بلند شويم، فكرمان بلندتر مي‌شود، آن وقت مسائل خرد و ريز كمتر ما را مشغول خودش مي‌كند، آن وقت مشفقانه‌تر با هم برخورد مي‌كنيم، مي‌گوييم ما قرار است كار بزرگ را انجام دهيم. در این راه يكي يواش‌تر مي‌رود و يكي‌ تندتر، يكي زودتر گرسنه مي‌شود و يكي ديرتر، يكي نوع غذايش برايش مهم‌تر است و یکی مهم نیست... ان‌شاءلله خداي متعال همان‌طور كه وعده نصرت داده است اگر ما هم با اخلاص و با همدلي پيش برويم، نصرت‌هاي وسيع‌تري را پيش روی ما خواهد گشود. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 17 Jun 2018 22:55:03 GMT http://isaq.ir/vdcf.1dyiw6dxjgiaw.html گفتمان تمدن اسلامی؛ عامل اتحاد و انسجام http://isaq.ir/vdcd.n0f2yt0zxa26y.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از مفتاح، در باب اتحاد و انسجام اسلامی و اهمیت آن با حجت‌الاسلام ‌والمسلمین دکتر مصطفی جمالی از اعضای هیأت‌ علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم، گفت‌وگویی صورت پذیرفته که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید؛*** – سوابق فقهی اتحاد و انسجام چیست؟بنیان حرکت انبیاء(ع) که همان توحید است، بر اساس اتحاد و انسجام می‌باشد. توحید یعنی همه کثرات حول یک محور به وحدت برسد. توحید علاوه بر نظری، عملی نیز می‌باشد و این اتحاد و انسجام علاوه بر درون انسان در جامعه نیز باید بروز پیدا کند. حتی بنیان عالم بر انسجام است. خدا تکویناً و تشریعاً یک بنیان منسجمی را خلق نموده است. مبنای اصلی توحید انسجام است و انبیا هم مکلف شده‌اند که انسجام را در همه ساحت‌های حیات فردی و اجتماعی انسان حفظ نمایند. لذا حکومتی که انبیا برپا می‌کردند به خاطر این بود که انسجامی در اجتماع پدید آید.– راهکارهای مؤثر رسیدن به اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟ضرورت‌های عینی ما از قبیل توسعه‌یافتگی و همچنین ضرورت‌های دینی از قبیل آیات و روایات در پیشبرد اهداف نظام و مکتب اقتضا می‌کند که از اتحاد و انسجام بحث کنیم و به آن توجه داشته باشیم. مهم‌ترین راهکار در اتحاد و انسجام این است که یک آرمان دقیقی در جامعه اتخاذ کرده که حول آن آرمان، اتحاد و انسجام شکل گیرد. این آرمان را امام خمینی(ره) پایه‌گذاری کرده و هم اکنون مقام معظم رهبری آن را دنبال می‌نماید. این آرمان همان بنا کردن تمدن اسلامی در راستای تحقق ملک عظیم مهدوی است.مسئله تمدنی که مقام معظم رهبری مطرح کرده‌اند هم می‌تواند محور انسجام درون و هم محور جهان اسلام قرار گیرد. لذا توجه به این آرمان است که مبنای اتحاد و انسجام در جامعه ما می‌شود؛ یعنی اگر حوزه و دانشگاه و حتی آحاد مردم ما به این ضرورت برسند و معتقد باشند آرمان انقلاب اسلامی رسیدن به تمدن اسلامی است و همه در جامعه به این هدف هم‌ فکر شوند، اتحاد و انسجام شکل می‌گیرد. لذا محور اتحاد و انسجام در جامعه ما این است که بتوانیم اندیشه و باور تمدنی را در سطوح مختلف فرهنگی از فرهنگ عمومی تا فرهنگ تخصصی که حوزه و دانشگاه است تقویت کنیم.یکی از راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی این است که بتوانیم در خصوص آرمان رسیدن به تمدن اسلامی گفتمان سازی کنیم و تفاوت این آرمان را با آرمان‌های رقیب همچون تجددگرایی غربی و تجددگرایی اسلامی(ژاپن اسلامی) مشخص کنیم. همان‌طور که مقام معظم رهبری فرموده‌اند خط و سیر انقلاب اسلامی، خط و سیر رسیدن به تمدن اسلامی است.همچنین اتحاد و انسجام باید برمبنای مدیریتی کارا صورت بگیرد، یعنی باور کنیم اتحاد و انسجام جز بر مبنای مدیریت و نظام ولایت منسجم شکل نمی‌گیرد. آن چیزی که می‌تواند سبب بروز اتحاد و انسجام شود تولی امام است چرا که همه شئون و اخلاق اجتماعی ما برمبنایضرورت‌های عینی ما از قبیل توسعه‌یافتگی و همچنین ضرورت‌های دینی از قبیل آیات و روایات در پیشبرد اهداف نظام و مکتب اقتضا می‌کند که از اتحاد و انسجام بحث کنیم و به آن توجه داشته باشیم.ولایت امام صورت می‌گیرد. در سطح ملی نیز تبعیت از ولی‌ فقیه یکی از مهم‌ترین عناصر در انسجام ملی است.– بی‌توجهی و عدم رعایت اتحاد و انسجام مخصوصاً از سوی دولتمردان چه آثار و عواقبی را می‌تواند به دنبال داشته باشد و حکم آن چیست؟در صورت عدم توجه به اتحاد و انسجام در جامعه توسعه و پیشرفتی صورت نمی‌گیرد و همواره با چالش و تشدد مواجه می‌شود. در صورتی یک جامعه توسعه می‌یابد که همه عرصه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن جامعه هماهنگ بوده و وحدت داشته باشد. امروزه کشوری در جهان موفق است که بتواند طرح جامع توسعه برای خود طراحی کند.اگر یک طرح و آرمان جامع نباشد و اعضای جامعه همدل نباشند، جامعه از هم می‌پاشد. الآن یک انسجام فکری در جامعه خود نداریم به‌طوری‌که دانشگاه، مجلس، حوزه، نظام اجرایی هر کدام حرف و سبک خاص خود را پیش‌گرفته است و اتحاد و انسجام لازم را برای تحقق بنای عظیم تمدن اسلامی را ندارند.یکی از عوامل عدم اتحاد و انسجام در جامعه این است که اندیشه و نرم‌افزار اداره جامعه که محور اتحاد و انسجام باشد را نداریم. به همین خاطر بعضی‌ها غربی و بعضی شرقی فکر کرده و بعضی اصلاً اندیشه‌ای مدون و نظام‌مند در این زمینه ندارند. همه باید باور کنیم به هر مقدار که به سمت مدرنیته برویم به همان مقدار از اتحاد و انسجام و توحید ما کم خواهد شد.بنابراین هرکس به اتحاد و انسجام جامعه ضربه بزند، در حقیقت به امام جامعه و جریان توحید درعالم ضربه زده و بالاتر از این گناه هم در جامعه وجود ندارد. به‌عبارتی‌دیگر کسی که در مقابل توحید می‌ایستد گناهان کبیره مرتکب شده است.– عرصه‌های اتحاد و انسجام چیست؟ آیا این مسئله فقط به بعد سیاسی مربوط می‌شود یا ابعاد فرهنگی و اقتصادی هم در برمی‌گیرد؟ نقش این عرصه‌ها در شکل‌گیری اتحاد و انسجام چیست؟اتحاد به معنای وحدت و یکی شدن است ولی معنای انسجام فراخ‌تر و گسترده‌تر از اتحاد است. اتحاد و انسجام باید به ‌صورت جامع مطرح شود قومیت‌ها، نژادها، زیان‌ها، مذاهب، فرقه‌ها و گرایش‌های مختلف در جامعه را در برگیرد؛ اما در باب عرصه‌های اتحاد و انسجام باید هم به ابعاد آن و هم و به سطوح آن توجه کنیم.در باب ابعاد اتحاد و انسجام سه بعد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مطرح است. امروزه مهم‌ترین عرصه اتحاد و انسجام عرصه سیاسی است، البته منظور از سیاست معنای ظاهری و سطحی آن مدنظر نمی‌باشد بلکه منظور از سیاست بنیان شکل‌دهی نظام سیاسی که جامعه است که عبارت باشد از گرایشات و تمایلات اجتماعی که مبدأ قدرت جامعه می‌باشد… براین اساس مهم‌ترین مسئله محوری این است که چگونه می‌توان اتحاد و انسجام بین گرایشات و تمایلات مردم به وجود آورد؟ چگونه می توان به یک زیبایی شناسی اجتماعی دست پیدا کرد؟ انسجام در این حوزه مبدأ همدلی اجتماعی می گردد. انسجامی که مبدأ همدلی شود، می‌تواند مبدأ همفکری اجتماعی در عرصه فرهنگی و همکاری اجتماعی در عرصه اقتصادی گردد.البته باید توجه داشت که در هر سه عرصه سیاسی، فرهنگی و باید اتحاد و انسجام متناسب و هماهنگ صورت بگیرد. لذا در اتحاد و انسجام نمی‌توان یک‌ بعدی فکر کرد. نه همدلی تنها کافی است و نه همفکری و همکاری بریده از هم می‌تواند منجر به اتحاد و انسجام اجتماعی گردد.اما باز تأکید می‌کنم محور اساسی که بنیان یک جامعه را شکل می‌دهد مسئله همدلی است. باید بتوان گرایش ها و زیبایی ‌شناسی اجتماعی را به‌گونه‌ای تغییر داد که حول یک محور به وحدت برسند، همان‌طور که در سیره اهل‌بیت نیز به این بعد بسیار توجه شده است این عرصه عرصه هنر اسلامی است که می‌تواند تمایلات اجتماعی را حول بندگی الهی ساماندهی کند برخلاف دنیای غرب که هنر آن برمدار توسعه شهوت و دنیاپرستییکی از راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی این است که بتوانیم در خصوص آرمان رسیدن به تمدن اسلامی گفتمان سازی کنیمبه دنبال تغییر ذائقه مردم می‌باشند.انسجام فرهنگی یعنی این‌که در تولید علوم، الگوهای پیشرفت، برنامه‌ریزی‌ها، طرح‌ها و … انسجامی جامع صورت گیرد و این امر تنها در سایه مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی امکان‌پذیر می‌باشد. در باب سطوح مختلف اتحاد و انسجام هم باید توجه کنیم که تنها به انسجام در سطوح خرد بسنده نکنیم بلکه باید انسجام در سطح کلان و استراتژیک هم صورت بگیرد و بدانیم تا در این سطوح عمیق انسجام اجتماعی صورت نگیرد انسجام در لایه‌های ظاهری و خرد جامعه داوم نخواهد داشت.– نقش دشمن در راستای اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟یکی از مسائلی که در محور اتحاد و انسجام مهم است و امام راحل و مقام معظم رهبری روی آن تأکید دارند این است که ما باور کنیم که یک دشمنی به اسم شیطان داریم که هر دوره‌ای از تاریخ رنگ عوض کرده و الآن شیطان مجسم ما مدرنیته و غرب است که به دنبال این است که سبک زندگی، علوم، تکنولوژی و به ‌طورکلی در همه وجوه و سطوح زندگی انسان تصرف کند. به هر مقدار که سمت مدرنیته برویم، به همان مقدار از اتحاد و انسجام و توحید ما کم خواهد شد. لذا باور داشتن دشمن و مبارزه با دشمن، عامل وحدت درون است. امام(ره) همواره به دنبال این بودند که همه نیروهای جهان اسلام را در یک نقطه به اسم مبارزه با اسرائیل متمرکز کند/اگرچه محور اساسی وحدت و انسجام تولی به ولی است، اما روی دیگر این تولی، تبری از دشمن است. ما باید دشمن‌شناسی را در همه سطوح فرهنگی «فرهنگ بنیادی، تخصصی، عمومی» ترویج نموده تا آحاد مردم بدانند که انقلاب اسلامی آمده است با هژمونی غربی ـ که برهمه سطوح زندگی ما تسلط پیداکرده است ـ مبارزه کند.– حیطه‌ها و حدود اتحاد و انسجام چیست؟ آیا آثار و عواقب آن متوجه کشور ماست یا تمام کشورها را در برمی‌گیرد؟امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری اتحاد و انسجام را هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس منطقه‌ای و جهانی دنبال می‌کنند. لذا ضرورت دارد در این سه مقیاس مسئله انسجام اجتماعی پی گیری شود و باور کنیم کمال انسجام اجتماعی در مقیاس ملی تنها در صورت تحقق انسجام در مقیاس جهان اسلام و در مقیاس جهانی صورت می‌گیرد. مخصوصاً در عصر حاضر که بحث جهانی‌شدن و دهکده جهانی مطرح‌شده است.اقتضای توسعه در دنیای امروز مبتنی بر این مسئله استراتژیک است که هر کشوری به دنبال آن است که حضوری فعال در عرصه جهانی داشته باشد و یارگیری‌های مختلفی با رویکردهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… در جهان امروز متناسب با منافع کشور خود ایجاد کند. امام راحل هم معتقد بود اتحاد در عالم ایجاد نمی‌شود مگر این‌که عالم را به نفع جریان حق اداره کنیم. نوع توسعه و مدیریت در امروز، مدیریت جهانی است و امروزه جهانی‌سازی مسئله همه کشورهاست.لذا هم باید نگاه جهانی داشته و هم به دنبال این باشیم که همه ظرفیت‌های جهان را حور آرمان انقلاب اسلامی و مقاومت به اتحاد و انسجام برسانیم. در تمدن اسلامی باید همه اندیشه‌های جهان را حول محور اسلام جمع کرد که بتوان در مقابل جریان کفر جهانی ایستاد. لذا اتحاد و انسجام هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس منطقه‌ای و جهانی را ضرورت دارد.از آثار این اتحاد و انسجام این است که می‌توان قدرت خود را بالا برد تا بتوان در مقابل جریان کفر ایستاد طبق آیه شریفه «اشداء علی الکفار رحماءبینهم». لذا هم باید نسبت به کفار و دشمنان سختگیر بود و هم نسبت به مؤمنان خوش‌برخورد و مهربان بود. ]]> گفتگو ، گفتار Fri, 08 Jun 2018 18:11:57 GMT http://isaq.ir/vdcd.n0f2yt0zxa26y.html اتحاد، تکلیفی اعتقادی است http://isaq.ir/vdcb.9b8urhbggiupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی حجت الاسلام احمد زنگنه، دانش پژوه فرهنگستان علوم اسلامی، در زمینه وحدت اسلامی با سایت خبری مفتاح مصاحبه ای انجام داده است که گزارش آن ارائه می گردد:***راهکارهای مؤثر رسیدن به اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟برای پاسخ به این سؤالات باید ببینیم اساساً وقتی از وحدت و انسجام بحث می‌شود، تعریف ما از آن چیست تا بعد از این‌که آن را تعریف کرده و شاخصه‌های آن را احصا کردیم، ببینیم برای تحقق این موضوع به چه صورت باید عمل کرد.وحدت، رکن تحقق یک نظام است. در واقع از ارکان مهم رسیدن به اهداف خود در جامعه سرسپردگی به یک سری از قوانین، مسائل و ولایت‌ها است و در ذیل آن کفر ورزیدن یا به عبارتی جدا شدن از یکسری ولایت‌های ضد است. طبق آیه شریفه «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت» در واقع دو جریان در تقابل با هم قرار می‌گیرند و برای رسیدن به اهداف و آرمان‌های خود یک ولایتی را می‌پذیرند. یعنی لازمه رسیدن آن اهداف پذیرش آن ولایت‌هاست.در مقابل پذیرش این ولایت لازم است از ولایت دیگر تمرد شود. این دو رکن کافی نیست. رکن سومی با عنوان وحدت امت نیز لازم است. یعنی وحدت امتی که مجموعه‌ای از آحاد و گروه‌ها را در برمی‌گیرد. لذا وحدت یعنی هماهنگی و انسجام کثرتی حول یک محور برای رسیدن به یک هدف مشخص. در دل خود وحدت، کثرت و وجود ولایت هم هست. بنابراین وحدت بریده از کثرت و کثرت هم جدا از وحدت نیست.یکی از مهم‌ترین عواملی که می‌تواند وحدت و انسجام را در جامعه و امت‌های اسلامی تسری دهد این است که دو جریانی که در مقابل و ضد هم حرکت می‌کنند را بشناسیم. به‌ عبارتی ‌دیگر فهم این دو جریان حق و باطل لزوم پیدا می‌کند. هم‌چنین لازم است حدود و ثغور و مرزهای این دو جبهه شناسایی‌ شده و اولویت‌های هر دو جریان را بشناسیم. لذا اولین گامی که ما را به وحدت می‌رساند شناخت و معرفت می‌باشد.گام دوم تعیین موضع و جایگاه خود است. پس از شناخت، جایگاه خود را در یکی از این دو جریان باید مشخص کنیم. گام سوم تبعیت و تولی از ولایت آن جریان می‌باشد. اگر به این سه رکن توجه داشته باشیم وحدت خود به خود اتفاق می‌افتد.چه سوابق فقهی و اخلاقی در خصوص اتحاد و انسجام وجود دارد؟درصد بالایی از احکام ما احکام اجتماعی است، از قبیل احکام تجارت، مسائل حقوقی، احکام خمس، زکات، جهاد و… وقتی گفته می‌شود احکام اجتماعی ارتباط بین مکلفین می‌باشد. مثلاً در جهاد، ارتباط بین فرمانده و نیروهایش را مشخص می‌کند. وقتی گفته می‌شود فقه ما فقه اجتماعی است، یعنی در روابط بین مکلفین تمرکز نموده و منظور از روابط همان وحدت است. یعنی اسلام می‌خواهد ببیند وحدت میان افراد به چه صورت اتفاق می‌افتد تا جریان توحید در جامعه رقم بخورد.در عرصه اخلاق نیز این بحث وجود دارد. مثلاً در کتاب‌هایی مثل آداب العشره(آداب جلوس و هم‌نشینی) خوش‌خلقی در ارتباطات بین اشخاص اتفاق می‌افتد و اساساً اسلام قصد دارد خوش‌خلقی را رواج دهد که وحدت در جامعه رخ‌داده و گسترش یابد.بی‌توجهی و عدم رعایت اتحاد و انسجام چه آثار و عواقبی را می‌تواند به دنبال داشته باشد؟اگر به اتحاد و وحدت توجه نداشته باشیم، ابزار می‌شویم. یعنی به نفع کسانی که به دنبال اهداف تعیین ‌شده هستند، هضم شده و ابزار تحقق اهداف دیگران خواهیم شد. لذا یکی از مهم‌ترین خطرات عدم توجه به وحدت این است که انسان تبدیل به یک ابزار و یک ‌مهره‌ی بی‌اراده، بی‌هدف و بی‌جهت در جامعه خواهد شد.همچنین عدم توجه به اتحاد و انسجام آفات روحی و روانی نیز به دنبال داشته و حتی فرد دچار اضطراب و چندگانگی شخصیت نیز خواهد شد. بر این اساس انسان خواهد فهمید که بریده از جامعه نمی‌تواند عمل کند.آیا اتحاد در یک نظام اسلامی فرای یک تکلیف فردی باید به ‌عنوان یک تکلیف سیاسی نیز برای دولتمردان در نظر گرفته شود؟پاسخ مثبت است. اسلام تکالیف فردی را جدا از تکالیف اجتماعی نمی‌داند و با آن مرتبط است. محور تعالی احکام فردی و حقوقی تعالی احکام سیاسی است. یعنی به میزانی که دنبال حفظ لوازم حکومت اسلامی باشیم به همان اندازه عرصه برای انجام تکالیف فردی نیز آماده‌تر شده است. اتفاقاً آن مقدار که مسئولین ما باید به احکام سیاسی و اجتماعی و حکومتی توجه کنند، به احکام فردی توجهی ندارند. همان‌طور که امام فرمود «حفظ حکومت از اوجب واجبات است» و تحقق نظام ولایت فقیه از طریق وحدت رخ می‌دهد.اگر گروهی از دولتمردان به اتحاد و انسجام توجه نداشته و موجب تفرقه‌افکنی شدند، حکم آن چیست؟عدم هماهنگی سطوحی دارد. بعضی از تقابل‌هایی که بین مسئولین رخ می‌دهد مبارک و باعث خیر و برکت است. نمی‌شود گفت که اختلاف همه‌جا بد است. اتفاقاً چون کثرت داریم هرکس ممکن است فهم متفاوتی نسبت به‌ نظام و انقلاب داشته باشد.اصلاً نظام شکل می‌گیرد که این فهم‌ها به یک انسجامی برسد. لذا وحدت در فهم و اندیشه نیز مهم است. همچنین همه اختلاف‌ها به معنای تفرقه‌افکنی نیست. قرآن می‌فرماید: «وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا…» یعنی شما را فرقه فرقه خلق کردیم برای این‌که به جریان ولایت معرفت و شناخت پیدا کنید.اما اگر اختلافی موجب تفرقه بود، ضرورتاً نظام اسلامی باید این تفرقه را حل و فصل کند و مسببین تفرقه را محکوم کند. چون در این حالت کسانی که قصد تفرقه‌افکنی دارند می‌فهمند که در چنین شرایطی وحدت لازم است و سخنان رهبری نیز صحیح می‌باشد.همچنین این نکته لازم به ذکر است که معمولاً تفرقه‌ای که رخ می‌دهد بین مسئولین و مردم است. لذا لازم است در این خصوص برای مردم روشنگری کرده تا آن‌ها به این بصیرت برسند مسائلی که بین مسئولین رخ داد، جنبه تفرقه‌ برانگیزی دارد. در این راستا به مسئولین تفرقه‌ برانگیز نیز باید تذکر داد و اگر تذکر کارا نبود طبق ضوابط قانونی باید عمل نمود.حیطه‌ها و حدود اتحاد و انسجام چیست؟ آیا آثار و عواقب آن متوجه کشور ماست یا همه کشورهای مسلمان را دربر خواهد گرفت؟حکومت اسلامی مختص ایران نیست. ایران مهد حکومت اسلامی بوده است. هرکس که متوجه این شد که حکومت اسلامی چیست و چه هدفی دارد باید در ذیل این حکومت قرار گیرد و به آن کمک کند تا به حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) متصل شود.لذا حدود اتحاد و انسجام به کشور ما مربوط نبوده و همه کشورهای مسلمان را در بر خواهد گرفت. به ‌علاوه باید در بین امت‌های اسلام و حتی امت‌های غیرمسلمان نیز این وحدت شکل بگیرد و ضرورتاً این روند گام‌ به ‌گام رخ می‌دهد. در زمان غیبت دامنه حکومت اسلامی می‌بایست آن‌قدر وحدت و انسجام پیدا کند که وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور کرد هر شخص از هر دین و مذهبی او را بشناسد و این زمینه به ‌واسطه گستره وحدت عمومی در حکومت اسلامی شکل خواهد گرفت. ]]> گفتگو ، گفتار Tue, 29 May 2018 10:00:15 GMT http://isaq.ir/vdcb.9b8urhbggiupr.html تهدید عقبه انقلاب اسلامی با کاهش جمعیت http://isaq.ir/vdch.6nzt23nvqftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از پایگاه خبری ـ تحلیلی مفتاح، با توجه به موضوع ضرورت افزایش جمعیت در ایران و نامگذاری ۳۰ اردیبهشت به عنوان روز ملی جمعیت، در گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیأت ‌علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم به بررسی این موضوع پرداخته شده که در ادامه این مصاحبه را ملاحظه می کنید؛***راهکارهای ترویج افزایش جمعیت چیست؟مهم‌ترین عامل رشد جمعیت این است که فرزند آوری به‌عنوان یک ارزش شمرده ‌شده و به ‌عنوان یک رسالت ملی و اسلامی شناخته شود. گفتمان سازی و مطرح‌ شدن این مسأله خودش مستلزم یک سری راهکارها و الزامات درونی است. تلقی نادرستی است که گفته شود فرزند سبب ایجاد محدودیت می شود، این فرهنگ باید مورد نقد قرار گیرد. اتفاقاً باید مشخص شود که فرزند یعنی عقبه نسلی یک خانواده، فرزند یعنی رویش جدید خانواده، فرزند یعنی نشاط و طراوت در خانواده، فرزند یعنی یار والدین در دوران کهولت و ناتوانی.اگر این معنا از فرزند آوری اتفاق افتد و این مسأله را خانواده‌ها باور کنند طبیعی است که موانع فرزند آوری برداشته می‌شود و خود سبب ترویج افزایش جمعیت خواهد شد. مسأله فرزند آوری و افزایش جمعیت را فقط به‌عنوان یک مسئولیت شخصی و خانوادگی نباید نگاه کرد، بلکه آینده انقلاب اسلامی ایران متوجه این مسأله است به خاطر این‌که نیروی انسانی توانمند، مؤمن، انقلابی و بانشاط همچنان که هم‌اکنون در ایران وجود دارد در آینده نیز به همین صورت خواهد بود. لذا به ‌عنوان یک مسئولیت تاریخی اگر سختی‌هایی را هم باید خانواده‌ها تحمل کنند قاعدتاً باید آن را پذیرا باشند و بتوانند آینده بهتری را بر پایه این دوراندیشی برای نسل‌های بعد رقم بزنند.ترویج افزایش جمعیت چه مزایایی برای خانواده‌ها به دنبال دارد؟فرزند را نباید به ‌عنوان یک مانع و هزینه و مشکل مورد توجه قرار داد، بلکه فرزند را باید به‌عنوان یک سرمایه برای خانواده و جامعه قلمداد کرد. البته مشروط به این است که والدین و مخصوصاً مادر زمینه تربیت فرزند را فراهم کرده و بتوانند در این زمینه توانمند ظاهر شوند. محیط‌های پیرامونی مثل نظام آموزش ‌و پرورش و نظام رسانه هم می‌توانند کمک کنند که این تربیت نسلی درست اتفاق بیفتد.البته نسبت به اشتغال و آسیب‌های اجتماعی باید همه همت کرده و دولت هم در این زمینه پیشتاز باشد. اگر خانواده‌ها امیدوارانه‌تر بتوانند زیر بار این مسئولیت بروند طبیعی است که این مزایا را تن داده و پذیرای الزامات فرزند آوری نیز خواهند شد.چه رابطه‌ای بین افزایش جمعیت با شعار سال (حمایت از کالای ایرانی) وجود دارد؟حمایت از کالای ایرانی شعاری برای خودکفایی و رونق اقتصادی در کشور است و اگر این شعار در کشور نه ‌تنها امسال بلکه در سال‌های آینده نیز به ‌عنوان یک فرهنگ دنبال شود، طبیعی است که نیروی کار در سطوح مختلف چه نیروی کارگر ساده، چه ماهر، چه مدیر، چه معلم و استاد همه تلاش می‌کنند که نیروی اقتصادی کشور پرورش پیدا کند. اگر قرار است اقتصاد ایران اقتصاد شکوفایی شود، حتماً بر پایه نیروی انسانی اتفاق می‌افتد.به هر مقدار که نیروی انسانی بیشتری داشته باشیم به همان میزان اقتصاد کشور پویاتر خواهد شد. البته باید توجه داشته باشیم که هرچه جلوتر می‌رویم، اقتصادهای مولد به نیروهای ماهرتر و دانشمندتر متکی هستند و باید از تولید انبوه نیروهای ساده پیشگیری کرد. هر چند که این سطح از نیروها هم همواره نیازمند جامعه هستند.طبیعی است وقتی‌ که اقتصاد و دانش و فرهنگ ما واردات محور شود یا اگر بخواهد در درون هم تولید شود از کشورهای غربی الگو بگیرد، نیروی کمتری چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی مورد نیاز خواهد بود؛ اما اگر این فرهنگ تغییر کند نه‌ تنها در درون ایران بلکه اشتغال‌زایی با صادر کردن نیروی انسانی به منطقه(خارج) اتفاق می‌افتد و قاعدتاً موانع برداشته خواهد شد.سیاست‌های دشمن در راستای ترویج افزایش جمعیت چیست؟طبیعی است که دشمن به لحاظ این‌که تنگناهای کاهش جمعیت جوان را چشیده و اکنون با دشواری‌های تغییر سیاست‌های گذشته برای ازدیاد جمعیت روبه‌رو است و حتی برای انجام کارهای خدماتی و ساده درکشورهای اروپایی مجبور به پذیرش مهاجرین از کشورهای مختلف شده‌اند و این مهاجرین برای آن‌ها اختلاط فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرده‌اند، لذا برای تولید و رونق اقتصاد مشوق‌هایی را برای فرزند آوری ایجاد کرده‌اند تا بتوانند شکاف نسلی را پر کنند.طبیعتاً چون خودشان ضایعات کاهش رشد جمعیت و پیری آن را تجربه کرده‌اند و از آن ‌طرف هم از طریق دلاوری‌های ایرانیان در صحنه دفاع مقدس، مبارزه، بیداری اسلامی، علم و فناوری و صحنه‌های فعالیت‌های فرهنگی ضربه‌هایی دیده‌اند به ‌وضوح متوجه هستند که یکی از راهبردهای مهم برای تهدید عقبه انقلاب اسلامی کاهش جمعیت به ‌ویژه کاهش جمعیت تشیع در ایران اسلامی و به هم زدن توازن قومی و مذهبی در کشور ایران است؛ بنابراین دشمن از این عامل به‌ عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل تهدید آفرین برای آینده ایران سرمایه‌گذاری کرده و در اسناد بین‌المللی سعی در ترغیب و تشویق آن داشته است.نقش دولت در راستای ترویج سیاست‌های افزایش جمعیت چیست؟ آیا در این راستا می‌تواند سیاست‌های حمایتی و تشویقی اعمال نماید؟دولت در دهه ۶۰ تا ۸۰ عمدتاً با سیاست‌های کنترل جمعیت توانسته بود در تغییر الگوی رفتار ازدواج و فرزندآوری تأثیرگذار باشد. البته در این راستا دولت حتماً می‌تواند سیاست‌های حمایتی و تشویقی اعمال کند، منتها بعضی ایران را با کشورهای اروپایی مقایسه می‌کنند که هرکس در اروپا فرزند بیاورد، امکانات مالی در اختیار او می‌گذارند یا پرستار در اختیارش قرار می‌دهند یا معافیت اشتغال برای مادر خانواده وضع می‌کنند.اگر چه خوب است در کشور ایران نیز به این سمت برویم، ولی اگر بخواهیم واقع بینانه به این مسأله نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که نباید مشوق‌هایی که در راستای افزایش جمعیت پرهزینه هست را متوجه دولت کنیم. به دلیل این‌که حداقل در کوتاه‌ مدت دولت‌ها از هر جناحی که باشند این امکان را ندارند و اگر ما بخواهیم مسئولیت را متوجه دولت کنیم و مسئولیت دولت هم به پشتیبانی‌های مالی محدود و برجسته کنیم امکان‌پذیر نبوده و در نتیجه این سیاست‌ها احتمال دارد با شکست مواجه شود.به همین خاطر اولاً مردم خودشان باید مسئولیت بپذیرند و توقعی از دولت به میزان زیادی نداشته باشند و ثانیاً دولت هم مشوق‌هایی که سبب کاهش هزینه‌های خانواده‌ها می‌شود، فراهم کند. به ‌عنوان ‌مثال اگر دولت بتواند زمینه اشتغال و تربیت مناسب فرزندان را فراهم کند اولویت بیشتری دارد تا این‌که بخواهد برای هر فرزند مبلغ معینی را بدهد یا خدمات پرستاری به او ارائه نماید. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 23 May 2018 11:44:44 GMT http://isaq.ir/vdch.6nzt23nvqftd2.html نقش دین در تولید دانش کاربردی http://isaq.ir/vdcc.4qsa2bqxila82.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از روزنامه فرهیختگان، حجت الاسلام و المسلمین دکتر علیرضا پیروزمند، عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در مصاحبه ای با این نشریه به ابعاد مختلف تولید علوم انسانی اسلامی پرداخته اند، متن پیش رو حاصل این گفتگوست:*** علوم اسلامی از گذشته تا کنون چه تحولات معنایی را سپری کرده است؟الف)علوم اسلامی در ارتکاز گذشته به علومی اطلاق می‌شدند که در خدمت فهم اسلام بودند. اسلام آیینی است که برای فهم نیاز به علومی دارد و مطابق استعمال سابق، به آن علوم، علوم‌اسلامی می‌گوییم. این یک تلقی بود. ما باید خاستگاه بحث در علوم ‌اسلامی را بشناسیم و سیر و روند تغییر آن را تحقیق کنیم. این نگاهی که مطرح شد هنوز در حوزه ریشه دارد که: «علوم اسلامی علومی است که کمک به فهم اسلام کند.» بعضی از کشور‌های پیرامونی براساس این تلقی پیش نرفتند و تلقی دومی شکل گرفت به این شرح که:ب) حوزه‌های دانشی وجود دارد که خاستگاه‌شان اسلام نیست اما می‌خواهیم نسبتی میان آن و اسلام برقرار کنیم. لذا در دنیای مسیحیت بحث فیزیک و ارتباطش با اراده الهی مورد بررسی قرار گرفت. در حوزه دنیای اسلام بیشتر در حوزه علوم انسانی این قضیه مطرح شد به همین دلیل در تلقی دوم، خاستگاه، حوزه و محدوده علوم اسلامی تغییر کرد.ج) یک فرض سومی هم می‌شود داشت به این شرح که: ما دنبال امتداد دادن آموزه‌های دینی در سایر علوم باشیم اما سایر علومی که اعتبار خودشان را از جایی غیر دین اخذ نکرده باشند. اما این تلقی به چه معناست؟ اکنون وضعیت ما آن گونه است که تمدن غرب برای رفع نیازهایش علومی ساخته و ما خودمان را در مقابل آن می‌بینیم و می‌پرسیم که حالا چه‌کار کنیم؟ در فرض دوم ما هیچ ابتکار عملی نداریم اما در فرض سوم می‌توان احتمال این تصور را داد که چه کسی گفته این علوم موجود [را باید گردن گذاشت] یا این علوم با این معنا و روند [را باید مطلق شمرد]؟ باید نگاه هوشمندانه به بنیان‌های علم غربی داشت نه آنکه [قائل به] سرنوشت محتومی برای آن شد [به این معنی که علم همین علم موجود است و] نمی‌شود تغییرش داد. سیر تاریخی سه گفتمان پیش‌گفته را چگونه ارزیابی می‌کنید؟اگر تاریخی نگاه کنیم گفتمان علوم ‌اسلامی در حال متکامل شدن است. در زمانی دیدگاه اول توسط شهیدمطهری مطرح می‌شد اصلا مسائل، مربوط به حوزه علم تلقی نمی‌شد. ایشان با نوشتن آثار [دوره] علوم ‌اسلامی خود قدم اول این گفتمان را تثبیت کرد. در حال حاضر کدام تلقی از علم دینی را در فضای کشور غالب می‌بینید؟وضعیتی که ما الان بیشتر درگیر آن هستیم، گفتمان دوم است [به این معنی] که علومی در اطراف ما هستند و ما به آنها نیازمند هستیم اما باید موضعی دینی برای [مواجهه با] آن اتخاذ کنیم. [ورود و بحث از] گفتمان سوم برای زمان ما زود است اما اگر چشم‌انداز آن را داشته باشیم، خوب است. در این گفتمان باید در تغییر خود این روند [علوم] دخالت کنیم. حالا حوزه اگر دنبال علوم‌اسلامی است باید بداند که در کدام فرض و گفتمان دارد این مساله را مطرح می‌کند. اینکه گفتم نگاه اول در حوزه طرفدار دارد خودش یک واقعیتی است که باید چاره‌اندیشی شود. با توجه به مباحث گفته شده وضعیت جریان‌های موجود در گفتمان «علوم انسانی اسلامی» را چگونه ارزیابی می‌کنید؟مطلب دوم آن است که وقتی می‌گوییم علوم‌انسانی‌اسلامی یعنی چه؟ اسلامیتش به چیست؟ اینجا بحثی مهم و چالشی مطرح می‌شود که با آن درگیر می‌شویم. این چالش دو سر طیف دارد؟ سوال این است که چه بخش از این علوم باید از کتاب و سنت اخذ شود؟ آیا علوم‌انسانی‌اسلامی یعنی علومی که از کتاب و سنت اخذ شده باشد؟ در پاسخ به این سوال [پاسخ هست که] دو سر [یک] طیف است. یک سر طیف می‌گوید از صدر تا ذیل باید علوم را از کتاب و سنت اخذ کرده باشیم. یک سر طیف می‌گوید حتی اگر از کتاب و سنت اخذ نشده باشد، یک قاعده کلی لحاظ می‌کنیم که اسلام عقل و تجربه را به رسمیت شناخته پس آن بخش از علوم‌انسانی که مورد اجماع «عقل اطمینان‌آور» است و مورد «تجربه اطمینان‌آور»، پس اسلامی است. حالا اگر نهاد حوزه و دانشگاه بخواهد به علوم‌انسانی‌اسلامی بپردازد، با کدام گرایش این قضیه را مطرح می‌کند؟ هرکدام که باشد پیش‌نیاز و الزامات دانشی آن متفاوت است. در چشم‌اندازی که سال اخیر برای حوزه نوشته شده، مصوب شده که حوزه باید به علوم‌انسانی‌اسلامی بپردازد. اکنون حوزه باید این سوال را برای خود حل کند. موضع فرهنگستان علوم اسلامی قم در کجای این طیف قرار می‌گیرد؟اما حد وسط این طیف که ما هستیم عرض‌مان آن است که علوم‌انسانی‌اسلامی یک پا در منابع دینی دارد و یک پا در عقل و تجربه و به هردو هم نیاز دارد. نه صرفا عقلی است و نه صرفا نقلی. اگر ما آمدیم [علم را] صرفا از کتاب و سنت استخراج کردیم، این علوم‌انسانی به معنای متداول نخواهد بود. یعنی آن علومی که قدرت شناسایی و هدایت و آسیب‌شناسی وضعیت را دارد، نخواهد بود. این قابلیت‌ها صرفا با کتاب و سنت به دست نمی‌آید؛ هرچند که حتما باید از کتاب و سنت استفاده کنیم. دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی قم چه اختلافات و اشتراکاتی با گفتمان اول و دوم دارد؟نگاه ما با گفتمان اول [یعنی آن نگاه که علوم‌اسلامی را صرفا علومی می‌دانست که در خدمت فهم اسلام هستند] متفاوت است؛ چون آن را تنها یک گام می‌داند که کافی نیست و با گفتمان دوم [که به‌ دنبال نسبت بین اسلام و علم و تفکیک آنهاست] متفاوت است چون که [نگاه ما] می‌گوید نباید تسلیم عقل و تجربه محض شویم. این دیدگاه [یعنی دیدگاه فرهنگستان] وجه‌اشتراکی با آن دو نگاه دارد و وجه افتراقی. وجه‌اشتراکش با اولی آن است که می‌گوید اگر علمی از کتاب و سنت گرفته نشود، دینی نیست و وجه اشتراکش با دومی آن است که می‌گوید ما هم عقل را قبول داریم. اما متفاوت است با دیدگاه دوم [چرا] که می‌گوید «ما عقل را وقتی قبول داریم که خادم کتاب و سنت باشد»، نه هر عقلی و به هر صورتی. حوزه علمیه در اسلامی‌سازی دانش چه وظیفه‌ای بر عهده دارد؟ حوزه حداقل باید دوکار را در اینجا انجام دهد. نخست همین بخش دینی ابتدایی از کتاب و سنت استخراج شود. مثلا ما اقتصاد اسلامی می‌خواهیم، یک احکامی دارد و یک مبانی دارد، اینها باید استخراج شود. بخشی که حوزه به‌طور ویژه باید انجام دهد این بخش است. حالا اگر فرضا این انجام شد تا تولید اقتصاد اسلامی برای مثال چقدر راه است؟ این فاصله اگر بخواهد پر شود دو کار دیگر نیاز داریم. نخست آنکه ماهیت علم جدید را بشناسیم. ماهیتش، منطقش و راه‌حل‌هایش باید شناخته شود. به این شناخت نیاز داریم چون امروز این علوم، زمین بازی ما هستند و ما در خلأ قرار نداریم. کار دوم آن است که آموزه‌های دینی را به معادلات علمی تبدیل کنیم. این همان چیزی است که نگاه اول از آن غافل است. طبق نگاه اول تنها همین مرحله نخست انجام می‌شده و بعد تحویل دانشگاه می‌شد به‌عنوان علم دینی، اما دانشگاه متحیرانه نگاه می‌کرد و می‌گفت نمی‌شود. اما [تلقی فرهنگستان این است که] کتاب و سنت روی چشم ما؛ اما افزون بر آن چگونگی تبدیل احکام ثابت اسلام به معادلات علمی که کنترل تغییر را برعهده دارد و خودش هم البته تغییر می‌کند، اهمیت ویژه‌ای دارد. آیا علم دینی نیز مثل احکام اصلی اسلام ثابت است؟این علوم [یعنی علوم جدید] برخلاف احکام اصلی اسلام، [ثابت نیستند و] تغییر می‌کنند و علت تغییر این نیست که چون در غرب [پیدا شده و] بوده [پس] تغییر می‌کند، بلکه حتی نسخه اسلامی آن هم تغییر می‌کند. چراکه دنیا و جوامع عوض می‌شود و این علوم هم یک پایش در تجربه است. نو-شدگی و کهنه-شدگی در این علم معنا دارد. تغییر این نظریه‌ها، دین خدا را تغییر نمی‌دهد. اینجا جایی است که ما از عقل و تجربه به‌شدت دفاع می‌کنیم. بین اسلام و اسلامی تفاوت است. اگر بگوییم اسلام این [علوم] است، خود اسلام که ثابت است در نظر می‌آید. اما وقتی می‌گوییم اسلامی، یعنی مبتنی‌بر آموزه‌های اسلام، معنی‌اش این است که [این علوم] منسوب به من است، نه اسلام؛ اما منی که یک‌سری آموزه‌های اسلامی را مفروض گرفته‌ام. به همین دلیل می‌گوییم [این علوم] اسلامی است، نه اسلام. یک بحث که حوزه به آن نیاز دارد، آن است که بخش مستنبط از آموزه‌های دینی را تهیه کند. ما باید با یک منطق علمی منابع دینی را تبدیل به معادلات کنیم. دانشگاه چه جایگاهی در فرآیند تولید علم دینی دارد؟ما باید یک کار مشترک با دانشگاه تعریف کنیم و آن اینکه حوزه «قدرت مدیریت دانش» دانشگاه را به صورت علمی داشته باشد. مراد از این مدیریت آن است که تولید علوم‌انسانی فرآیندی است که یک بخش آن تنها متعلق به حوزه است که آن قسمت «فهم و استنباط منابع» است. اما این تنها مأموریت حوزه نیست. حوزه در چگونگی جریان‌بخشی [به] این مجموعه هم باید ورود کند تا بتواند اسلامیت علوم تولیدشده در دانشگاه را تایید یا تکذیب کند. حوزه باید قدرت ارزیابی داشته باشد. خواندن روایت صرف، قدرت ارزیابی نمی‌دهد؛ لازم است اما کافی نیست. بلکه [حوزه] منطق چگونگی جریان این معارف در علم را باید بداند و براساس آن ارزیابی کند، چراکه آن می‌شود معیار، دیوار را بنا می‌سازد اما معیارش دست ماست که تایید کنیم یا تکذیب. اگر حوزه در این مورد موفق شود، مدیریت دانش کرده است. اگر حوزه توانست مطلوبیت‌هایی تعریف کند که نظام مسائل علم را هدایت کند، یعنی حوزه دارد مدیریت می‌کند. نقش دانشگاه در این مسیر هم بسیار است. مباشرت در تولید دانش به معنای دانش‌کاربردی و نه مکتب‌ دانشی، به عهده دانشگاه است. نقش دانشگاه که ما می‌گوییم نه از سر آنکه امروزه دانشگاه یک واقعیت موجود است و باید پُستی به آن داد بلکه به خاطر آن است که در حوزه توان انجام این کار به تنهایی وجود ندارد و باید توان‌های دیگر را به خود ضمیمه کند. درآوردن شاخص‌های علمی از منابع، مدیریتش با حوزه اما مباشرت آن با دانشگاه است، اما دانشگاهی که منقاد به اسلامی شدن باشد و حوزه‌ای که قدرت این مدیریت را داشته باشد. ]]> گفتگو ، گفتار Tue, 08 May 2018 06:01:25 GMT http://isaq.ir/vdcc.4qsa2bqxila82.html حضور انتشارات در نمایشگاه بین المللی تهران http://isaq.ir/vdcd.j0f2yt0zsa26y.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی،محصولات مکتوب فرهنگستان علوم اسلامی در قالب «انتشارات تمدن نوین» منتشر می شود، با توجه به زمان نمایشگاه کتاب تهران مصاحبه ای با جناب آقای سید میثم سبحانی، مدیریت انتشارات تمدن نوین، انجام شده است که متن آن ارائه می گردد:***- لطفا در مورد انتشارات تمدن نوین و سابقه آن در نشر کتب فرهنگستان توضحیاتی بفرماید.سبحانی: فعالیت در زمینه چاپ‌ و نشر در فرهنگستان علوم اسلامی قم، در سال ۱۳۸۹ و با همت حجت الاسلام والمسلمین غنایی با چاپ کتاب «پاسخ به پرسشهای ریاست جمهوری» آغاز شد. هر چند پیش از آن با تلاش‌های حجت الاسلام والمسلمین محسنی، کتاب‌هایی مانند یادی از استاد، بر کرانه کوثر، حکومت جهانی چاپ شده بود، اما آن کتاب‌ها، با قصد عرضه و فروش تولید نشده بود و این امر به سال ۱۳۸۹ باز می‌گردد.در سال‌های بعد این مسیر ادامه یافت و کتاب‌هایی چاپ شد؛ اما نقطه عطف منشورات فرهنگستان را باید سال ۱۳۹۳ دانست که «نشر تمدن نوین اسلامی» به عنوان ناشر رسمی فرهنگستان، آغاز به کار کرد. نتیجه این اقدامات، راه را برای حضور کتاب‌های فرهنگستان در بازار نشر گشود و استقبال از کتاب‌ها نشان داد که این مرکز از ظرفیت مناسبی در عرصه چاپ‌ و نشر آثار خود به ویژه آثار استاد میرباقری برخوردار است. برخی از این کتاب‌ها به چاپ‌های متعدد رسیده و برخی نیز هم‌ اکنون موجود نبوده و چاپ آن‌ها به اتمام رسیده است. اما این کافی نیست و این امکان وجود دارد که با توجه به جایگاه اجتماعی استاد میرباقری و اعتبار حاصل شده برای فرهنگستان در طول سه دهه فعالیت فکری، همچنین بدیع و متفاوت بودن محتوای آثار فرهنگستان و قرابت مباحث با دغدغه‌های اجتماعی رهبر معظم انقلاب، به ویژه رویکرد تمدنی معظم له، بتوان در جایگاه انتشارات تمدن نوین اسلامی، به لطف خداوند متعال رشد قابل توجهی ایجاد نمود.- روال کار انشارات برای رسیدن به محصولات به چه شکل است؟سبحانی: ما متن خام را دریافت می‌کنیم. این متن خام برای آثار استاد حسینی و استاد میرباقری به صورت سند اولیه است. اگر متن مربوط به سخنرانی‌های استاد میرباقری باشد، در «کارگروه تدوین حکمت» عنوان‌گذاری، ویراستاری و مستندسازی می شود. سپس متن، بازخوانی شده و عیوب احتمالی که در مراحل ویراستاری مشخص شده است، رفع می‌گردد. بعد متن را صفحه‌آرایی می‌کنند. در این مرحله، متن برای بار دوم بازخوانی می‌شود تا از نظر محتوایی و علمی آسیب ندیده باشد. سپس نمونه‌خوانی روی آن انجام می شود و پس از آن، ماکت کتاب تهیه و برای کنترل نهایی به دست «سر ویراستار» داده می شود. مرحله بعدی مرحلۀ چاپ کتاب است. در این مرحله کاغذ مناسب و مقوای جلد از نظر وزن و جنس و نوع، بر اساس نوع محصول و ایده ناظر چاپ، انتخاب می‌شود. قطع کتاب هم که تأثیر مهمی در خوش‌دست بودن و راحتی خواننده دارد تعیین می‌گردد. بعد از فرآیند چاپ کتاب وارد انبار می شود و برای معرفی، بازاریابی و فروش اقدامات بعدی صورت می‌گیرد.- با توجه به اینکه محتواهای بسیاری از فرهنگستان هنوز در نوبت تدوین و انتشار است، اولویت های شما برای انجام امور انتشارات چه مولفه هایی  است؟سبحانی: اولویت ما در نشر تمدن نوین اسلامی،ابتدا تدوین و چاپ آثار استاد میرباقری است و آثار استاد سیدمنیرالدین حسینی است. سایر آثار پژوهشگران فرهنگستان و اساتیدی که موضوعات بدیعی در حوزه علوم انسانی در دست پژوهش و تحقیق دارند، در اولویت های بعدی نشر است.- پس  محدودیتی در زمینه چاپ آثار هست؟ و آثار دیگران را را شما انتشار نمی دهید؟سبحانی:  محدودیتی در این زمینه نیست، ما در موضوع علوم انسانی فعالیت می‌کنیم و قیودی که ما خود را به آن ملزم و محدود می‌کنیم اعتبار علمی و اتقان دلایل و بیان شیوا در متن است. بنابراین با این شرایط افراد صاحب‌نظر می‌توانند کتاب‌های خود را برای بررسی، به شورای نشر موسسه فرهنگستان علوم اسلامی بسپارند تا پس از تأیید، فرآیند چاپ و نشر روی آن انجام گیرد.- با توجه به اینکه نمایشگاه کتاب تهران در شرف افتتاح است آیا در این نمایشگاه شرکت می کنید؟سبحانی: ان‌شاءالله امسال با همکاری دوستان خود در انتشارات کتاب فردا، محصولات خود را در غرفه این عزیزان عرضه می‌کنیم، آدرس غرفه هم مصلای تهران، شبستان، راهرو ۲۲، غرفه ۱۲ است. البته در غیر ایام نمایشگاه، دوست‌داران کتاب می‌توانند به سایت ما به آدرس nicbook.org مراجعه و یا با شماره همراه ۰۹۱۰۴۶۴۶۲۱۲ با ما در ارتباط باشند. ]]> گفتگو ، گفتار Tue, 01 May 2018 09:43:21 GMT http://isaq.ir/vdcd.j0f2yt0zsa26y.html جایگاه فقهی حفظ حقوق شهروندان در پیام رسان ها http://isaq.ir/vdci.yazct1au3bc2t.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از خبرگزاری مهر، حجت الاسلام  والمسلمین دکتر علیرضا پیروزمند، عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی، درباره ضرورت توجه به پیام رسان های داخلی و بومی و همچنین تحلیل محتوایی فتوای رهبری معظم در این باب مصاحبه ای انجام داده اند که گزارش آن ارائه می گردد:*** استاد پیروزمند در ابتدای این مصاحبه گفت: بحث فضای مجازی به علت ضریب نفوذ فوق العاده ای که دارد، طبیعتاً موضوع بسیار مهمی برای همه کشورها و بخصوص نظام جمهوری اسلامی است. اهمیت این مقؤله در ایران اسلامی به این دلیل است که نقطه ثقل این پیام رسان ها، متأسفانه در خارج از مرزهای ما قرار دارند و این موضوع تهدیدات متنوع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ای را متوجه نظام اسلامی کرده است. اوج این تأثیرات، متأسفانه در مناقشات سیاسی صورت گرفته در ایام پایانی سال گذشته بود که این پیام رسان ها بعضاً معاند، با سوء استفاده از مطالبات مردمی، جوّ روانی و ملتهبی را در ایران اسلامی ایجاد کردند و سعی در برهم زدن امنیت و آرامش جامعه داشتند.وی گفت: بعد از این اتفاقات بود که رجوع به پیام رسان های داخلی، جدی تر مورد توجه مسئولین و متولیان امور قرار گرفت. در این میان عده ای که شاید منافعشان با پیام رسان های خارجی پیوند خورده بود و یا اطمینانی به پیام رسان های داخلی نداشتند، با ایجاد شبه و تردید سعی در تخطئه لزوم توجه به پیام رسان های داخلی داشتند. مهمترین بحثی که در این باب، در بین قائلین و مخالفین پیام رسان های داخلی وجود داشت، موضوع عدم اطمینان مردم به حفظ اطلّاعات و حریم خصوصی آنان در پیام رسان های داخلی بود.رهبری، صراحتاً با این بیان، هرگونه سوء برداشت معاندین و دسیسه چینان را چه در داخل و چه در خارج، نسبت به استفاده از پیام رسان های داخلی، خنثی نمودند.پیروزمند اظهار داشت: به نظر می رسد؛ فرمایش مقام معظم رهبری(دامت برکاته) در این باب که فرمودند: «ورود به عرصه شخصی و خصوصی افراد در این حوزه شرعاً جایز نیست»، خط بطلانی بود بر تمام ادعاها و برداشت های ناصوابی که در این زمینه وجود داشت. اساساً می بایست گفت که مخاطب این سخن رهبری، هم دست اندرکاران فضاهای مجازی داخلی بودند که شاید این امر را خیلی جدی متصّور نبودند و هم پاسخی بود برای آن دسته افرادی که امنیت و حفظ حریم شخصی افراد را مهم قلمداد می کردند.عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی ادامه داد: در واقع رهبری، صراحتاً با این بیان، هرگونه سوء برداشت معاندین و دسیسه چینان را چه در داخل و چه در خارج، نسبت به استفاده از پیام رسان های داخلی، خنثی نمودند. علی ای حال، این موضوع، مقؤله بسیار جدی و مهمی است که امنیت و آرامش و استقلال نظام اسلامی را تأمین می نماید و حضور فعالانه در عرصه رسانه ای، بایسته ای است که نمی بایست تصمیم گیری در این حوزه را به بیگانگان و معاندین نظام اسلامی واگذار کرد.وی با بیان اینکه نقش مردم در این عرصه بسیار مهم است، گفت: مردم فهیم ایران اسلامی با تشخیص منافع و مصالح کشور می بایست دست دسیسه چینان و معاندین ایران اسلامی را از فضای مجازی کشور کوتاه کنند. اساساً در بحث فقه رسانه، می بایست بیان کرد که در این حوزه، دو جنبه قابل تفکیک از یکدیگر وجود دارد. حفظ حقوق فرد فرد شهروندان که از پیام رسان ها استفاده می کنند، مهمترین موضوع در بحث فقه رسانه ای است.پیروزمند در ادامه گفت: این همان دغدغه ای است که در بیانات رهبری معظم به آن اشاره شده است و حفظ و پاسداشت حریم خصوصی افراد مورد تأکید قرار گرفته است. جنبه دیگر فقه رسانه، توجه به قابلیت ها جمعی ای است که پیام رسان ها دارا هستند و یا می توانند ایجاد نمایند.تحلیل رفتار و مناسبات اجتماعی و مردمی و بررسی و تحلیل نقاط ضعف و قوت جامعه و تغییرات فرهنگی در اقلیم های مختلف، از اهم جریان سازی هایی هستند که پیام رسان ها می توانند ایجاد نمایند.وی در این باره توضیح داد: منظور از قابلیت های جمعی در این باب، داده کاوی هایی هستند که این پیام رسان ها می توانند با استفاده از آن جریان سازی نمایند و معاندین و یا متخاصمین داخلی و خارجی را نسبت به نظام اسلامی تهیج کنند. تحلیل رفتار و مناسبات اجتماعی و مردمی و بررسی و تحلیل نقاط ضعف و قوت جامعه و تغییرات فرهنگی در اقلیم های مختلف، از اهم جریان سازی هایی هستند که پیام رسان ها می توانند ایجاد نمایند.این پژوهشگر در ادامه گفت: تشخیص اولویت ها و واکسینه کردن جامعه نسبت به القائات نامتعارف و هجمه های بیگانگان، رویکرد دیگری است که در موضوع فقه رسانه می توان به آن ورود کرد. به عبارتی دیگر رویکرد ورود فقه به عرصه فضای مجازی می بایست بیش از حقوق افراد و تعیین مواجهات در عرصه رسانه ای مورد توجه قرار گیرد. اینکه آیا قراردادن اطلاعات افراد در مظان بهره برداری سایر افراد آن هم در اقصی نقاط جهان، مناسب است یا خیر؟ و یا اصولاً هرگونه اطلاعاتی قابل پردازش هستند یا خیر؟ مهمترین مقؤلاتی هستند که می تواند مورد توجه فقه رسانه قرارگیرند. اگر اینگونه لحاظ گردد، قطعاً احکام فقهی و احکام اجتماعی فقه رسانه، بسیاری از مصالح و منافع جامعه را مورد تأکید قرار خواهند داد و این امر شبهات و سوء برداشت ها را برطرف خواهد کرد.وی افزود: فضای مجازی و عرصه های رسانه ای در واقع پدیده های نوظهوری هستند که به سرعت و ضریب نفوذ بسیار بالا توانسته اند جای خود را در حیات و معاش مردم باز کنند و هم اینک کمتر شخصی است که بتواند خارج از این چارچوب، به فعالیت و تحقیق علمی و شخصی بپردازد. همین ضرورت عملی، نیاز مبرم به بررسی و تحلیل محتوای این پیام رسان ها را مشخص تر می نماید.پیروزمند با بیان اینکه دشمنان نظام اسلامی به صورت جدی در پی بهره برداری های مناسب با منافع خود از این شبکه ها و پیام رسان ها هستند، گفت: سرمایه گذاری های بزرگ و عظیم این معاندین در این باب، خود گویای این مطلب است. در این مسیر نقش مردم و مسئولین در برهم زدن معادلات نظام سکولار و صهیونیسم غرب، بسیار بسیار حائز اهمیت است. ایجاد فضای وسیع و پهنای باند قابل استفاده و توسعه سخت افزاری، از ابتدایی ترین مسئولیت های مسئولین در این بخش است.وی گفت: نقطه مهم و قابل توجه، تحلیل و دقت در مبانی محتوایی این کانال های پیام رسانی است. بنابراین ایجاد بستر و محیط مناسب و امن از اهم بایسته های مسئولین در این مقؤله هستند. باید توجه داشت که نسل جوان ما به شدت در معرض سوء استفاده دشمنان و معاندین نظام قرار دارند. نظام سرمایه داری غربی با تغییر رویکرد و استفاده نابجا از فضاهای رسانه ای، بابی تازه در بهره برداری و استثمار و جاسوسی از سایر ملّت ها باز کرده است.وی در پایان گفت: هوشیاری و عدم وابستگی به این بسترهای نامناسب، قطعاً دشمنان را در رسیدن به امیال و خواسته های نامشروع شان ناکام خواهد گذاشت. قطعاً استفاده از ظرفیت های داخلی و تکیه بر توان بومی کشور، ایران اسلامی را در این مسیر واکسینه خواهد کرد. نکته بسیار مهم در این پروسه قطعاً؛ حضور علما و کارشناسان خبره دینی و همراه با موضوع شناسی آنها است. به طور قطع، این امر نیز همانند سایر مواجهات این عزیزان، می تواند در خنثی سازی و برهم زدن معادلات دشمنان مؤثر واقع گردد و نظام اسلامی را در مسیر رشد و شکوفایی اخلاقی و اجتماعی مساعدت نماید. ]]> گفتگو ، گفتار Tue, 17 Apr 2018 12:45:10 GMT http://isaq.ir/vdci.yazct1au3bc2t.html ضرورت و آثار تمدن اسلامی http://isaq.ir/vdce.f8zbjh87n9bij.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، امکان وقوع تمدن اسلامی و آثار آن در گفتگویی با استاد حجت الاسلام و المسلمین سید مرتضی حسینی الهاشمی، عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی، مورد بررسی قرار داده شده است که متن کامل آن ارائه می گردد.***به نظرم به جای پرداخت صرف به این‌که تعاریف نظری و تعاریف لغوی چیست، باید بیاییم و از آثار تمدن اسلامی پرسش کنیم. اگر بیاییم و ببینیم تمدن اثرش چیست و به آثار تعریفش کنیم، خیلی سریع‌تر می‌توانیم به هدفمان دست پیدا کنیم و ببینیم آیا اساسا شدنی است که یک تمدن اسلامی هم داشته باشیم یا خیر؟باید نخست به روی امکانش و بعد هم روی ضرورتش تاکید داشته باشیم. اگر امکانش اثبات شد در مرحله بعد روی مکانیزمی که پیشنهاد می‌کنیم تاکید داشته باشیم.به نظر می‌رسد که باید به آثار وجود یک تمدن توجه کنیم. اینکه یک تمدن اثرش این است که با یک مجموعه سخت‌افزاری و نرم‌‌افزاری، نوعی سبک زندگی برای جامعه بشری ارائه می‌کند. اگر ما این را پذیرفته باشیم که «دین» خودش را متکفل ارائه یک سبک زندگی‌ می‌داند که در آن سبک زندگی، پرستش خداوند اقامه می‌شود، آن‌وقت اصلا سوال قبل خط می‌خورد که آیا اصلا امکان دارد تمدن اسلامی یا نه؟مگر می‌شود شما بفرمایید که دین می‌خواهد سبک زندگی تازه‌ای ارائه دهد که توسط آن ولایت الهیه در جامعه جاری شود و به سبب آن پرستش خداوند در جامعه اقامه شود، اما آیا می ‌توان برای تحقق آن از هر سخت‌افزاری و نرم‌افزاری استفاده کنیم.اساسا اگر دین خودش را متکفل اقامه پرستش خداوند بر روی زمین می‌داند، حتما تمدن خاص خودش را دارد.اختراعات؛ زوایای مختلفی از تمدن را، چه سخت‌افزاری و چه نرم‌افزاری پایه‌گذاری می‌کنند. این دیدی بسیار ساده‌انگارانه نسبت به تمدن است. اگر برعکس بگوییم در طول تاریخ بشر بین دو جبهه حق و باطل درگیری بوده؛ درگیری بر سر چه؟ قطعا پاسخ این خواهد بود که دعوا بر سر ارائه شیوه زندگی‌کردن بوده و است.دو دیدگاه در این بحث وجود داشته و دارد؛ یک دیدگاه این بوده که بشر به این دنیا مجزای از قبل و بعدش می‌آید و سپس می‌رود، و برای همین ما باید به دنبال رفاهش باشیم. جبهه و نظر دوم این است که نخیر، ما هیچ‌گاه یک موجود عبث نبودیم. به یک دلیلی به این دنیا آمدیم و به یک جا و عالمی دیگر خواهیم رفت. خب اگر قائل به این دیدگاه باشیم، یک زندگی خاصی را باید تعریف کنیم و در همین راستا لازم است تا یک زندگی خاصی تعریف شود که همین تعریف از شیوه زندگی را زیر ساخت تمدن اسلامی می دانیم.اتفاقا در درگیری و مواجهات بوده که تمدن ها ظهور کرده‌ و ساخته شده‌اند. شما اگر در همین تمدن غرب نظر کنید، می‌بینید که بالاترین و بهترین تولیدات تکنولوژیک‌شان، در وزارت دفاع‌شان ساخته می‌شود و این کار صرفا محصور به تکنولوژی خاصی نمی‌شود و شامل هر علم و تکنولوژی خواهد بود.یعنی شما همین رایانه‌ها را ببینید و بپرسید در کجا ساخته شده‌اند؟ علوم محاسباتی دقیقشان کجا ساخته شده‌اند؟ می‌بینید که همه سر از وزارت دفاع کشورهای غربی درمی‌آورد. علت چیست؟ حالا چه آنهایی که به صورت صریح در مراکز نظامی ساخته می‌شوند، چه آنهایی که اصلا در آزمایشگاه‌های غیرنظامی ساخته می‌شوند. باید بپرسیم از چنین تولیداتی به دنبال چه بودند؟ آیا غیر از به دنبال تفوق بر طرف‌های مقابل بودند؟ یعنی آیا غیر از این بوده که علمی را که می‌خواستند به دست بیاورند، می‌خواسته‌اند ابزاری برای برتری‌جویی و استکباری نو بدست بیاورند.اصل قصه در هر تمدنی همین بوده، اما تمدن اسلامی می‌گوید این برتری‌جویی برای خداست و غیر خدا نمی تواند چنین برتری جویی را داشته باشد. « الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَى عَلَیْهِ ». حالا شما تمدن خاص خودتان را باید پایه‌گذاری کنید. دو تا سوال این وسط می‌ماند که به هر دو آن‌ها جواب می‌دهم. اولین سوال؛ اگر اسلام می‌گوید تمدن دارد، آیا در دوره پیغمبر اکرم(ص)، در دوره امیرالمومنین(ع) و در دوره ائمه اطهار این‌ها ارائه شده یا نشده است؟ اگر ارائه شده، در این ۱۴۰۰ سال، آن تمدنی که می‌گویید، کجاست که بتواند هم‌آ‌وردی با تمدن اکنون جهان داشته باشد؟ خب، این پرسش بطور تفصیلی و سر جای خودش جواب دارد، جواب قانع‌کننده ای هم دارد که انشالله اشاره خواهیم کرد. ثانیا آیا شما که می‌گویید تمدن اسلامی، منظورتان این است که دست از این مظاهر تکنولوژی روز باید برداریم و از الان باید برویم در غار بنشینیم؟ یا در بیابانی خیمه‌ای بزنیم و بنشینیم و ابزار ارتباطی‌مان را قطع کنیم؟ این هم باز جواب می دهیم که خیر؛ ما چنین مطلبی در ساخت و طراحی تمدن نوین اسلامی ادعا نمی کنیم.آیا تمدن اسلامی داریم، داشتیم یا می‌خواهیم جدید بسازیم یا اگر بوده در زمان پیغمبر(ص)، زمان ائمه معصومین(علیهم السلام) آیا ارائه شده؟ نشده؟ اگر شده کجاست؟ در این ۱۴۰۰ سال کدام کتاب مذکور است، اگر نشده، شما چگونه می‌خواهید به دین نسبت دهید؟ بگویید این تمدن اسلامی است؟ آیا این تمدن، تمدن اسلامی است که شما مدعی آن هستید و به دنبالش هستید یا تمدن دوره‌ای از جامعه مسلمین است؟ پاسخ ما این است که تمدن یک ظاهری دارد و یک باطن. باطنش که تمدن اسلامی است، حقیقت ثابت و ساری و جاری از زمان بعثت پیامبر اکرم ص ، بلکه اگر که تمدن الهی را بگویید، مسبوق به ادیان توحیدی و ادیان الهی است که کل انبیاء به دنبال یک هدف بودند و یک خط سیر را پیگیری می‌کردند. پس اسم تمدن نوین اسلامی یعنی چه؟ اگر که تمدن برای آن زمان است، الان چه می‌گویید؟ بحث سر این است که ظاهر تمدن با باطنش متفاوت است. متفاوت است، یعنی دو چیز را می‌خواهم بگویم، البته نه این‌که بگویم ماهیتا متفاوت است.ظاهر تمدن یعنی شما برای تحقق تمدن اسلامی در هر عصری نیاز به ابزارهای تحقق‌ آن تمدن دارید. این ابزار در زمان‌های مختلف متفاوت است. در عصر پیامبر اکرم(ص) به گونه‌ای این تمدن تحقق پیدا می‌کرده است که همان تمدن با همان اهداف در عصر حاضر به ابزار دیگری نیاز دارید. من این را برای این‌که باز شود، یک مقدار بحث را گسترده‌تر می‌کنم. صحبت ما این است که دین مبین اسلام برای تمام عصرها از زمان بعثت پیغمبر اکرم(ص) تا انتهای عالم برنامه زندگی داده، اما آیا این به معنای این است که باید مقتضیات این زمان رعایت نشود؟ خیر. پس منظور چیست؟ منظور این است که سطح بلوغ جوامع در طول تاریخ متفاوت بوده است. در ایران بعد از انقلاب مشروطه، و در کل دنیا از بعد از انقلاب کبیر فرانسه. نحوه زندگی و اداره جامعه متفاوت با قبلش است. چه تفاوتی دارد؟ یک تفاوت در شیوه اداره جامعه وجود دارد، اما بالاتر از آن یک تفاوت ، در سطح دخالت حکومت‌ها در زندگی مردم است. شما تا قبل از مشروطه در ایران اگر زمین داشتید و مالک زمینی بودید و می‌خواستید زمین بسازید، چکار می‌کردید؟ خوب مالک هستم و منزل می‌سازم. اما بعد از این تاریخ اگر شما می‌خواهید خانه‌ای بسازید، باید بروید شهرداری مجوز بگیرید که چند درصد، با چند طبقه، با چه نمایی؛ اگر تخلف کردید، یا جریمه باید بدهید یا پلیس ساختمان آن را تخریب می‌کند.تا قبل از این تاریخ «زکات‌العلم نشره» به شما اجازه می‌داد که هر جایی که می‌خواستید، می‌رفتید تدریس می‌کردید. اما الان بخواهید تدریس کنید، آیا می‌خواهی دانشکده غیرانتفاعی بزنی، مجوز وزارت علوم؛ می‌خواهید مدرسه غیرانتفاعی بزنید، مجوز وزارت آموزش و پرورش باید اخذ کنید یا اگر من رفتم طبابت خوانده‌ام، می‌خواهم بیایم مردم را درمان کنم. کو مجوز وزارت بهداشت؟یا اگر من می‌خواهم این محصول را بسازم در کارگاه خودم برای این که جامعه‌ام مستقل شود و دستشان جلوی بیگانه دراز نباشد، کو موافقت اصولی؟ کو پروانه تاسیس؟ کو پروانه بهره‌برداری؟ کو مجوز محیط زیست؟ کو مجوز استاندارد؟ یا اگر من این کالا را دارم، می‌خواهم ببرم بدهم به خارج از کشور؟ کو مجوز وزارت بازرگانی؟ کو مجوز گمرک؟ پس توجه داشته باشیم که از زمان مشروطه به این طرف سطح دخالت حکومت در زندگی مردم در ایران و از زمان انقلاب کبیر فرانسه در کل دنیا، از سطح خرد به سطح کلان آمده است. چرا می‌گوییم قبل از آن سطح خرد بوده؟ چون ماقبلش حکومت‌ها سطح دخالتشان در این حد بوده که اولا حدود و ثغور کشور را از دست بیگانگان نگه دارند، ثانیا از رعیت خراج بگیرند برای پرکردن خزانه و کارهای حکومتی را انجام دهند، سومین وظیفه‌شان هم این بود ‌که یک قاضی در هر منطقه‌ای قرار دهند که خصومت‌های جزئی را فیصله دهد.این سه تا وظیفه را فقط وظیفه خودشان می‌دانستند. اگر کسی غیر از این عمرانی می‌کرد، آبادی‌ای می‌کرد، کاری می‌کرد، موردی بود که لزومی هم نداشت که حتما چنین کاری کند، اما از این تاریخ‌ها به بعد سطح دخالت حکومت‌‌ها در زندگی مردم، در سطح کلان شده است.. اگر اینجوری شد، چه اتفاقی می‌افتد؟ توجه داشت باشید که تا سطح حکومت‌های خرد، حکومت‌ها به صورت فردی اداره می‌شد، اما بعد از این تاریخ که سطح دخالت کلان شد، ساختارهای اجتماعی جامعه را می‌چرخانند. یک ساختار، فرهنگ تخصصی یک کشور را می‌سازد، دانشگاه‌ها و مدارس، یک ساختار، فرهنگ عمومی کشور را می‌سازد، رسانه‌ها.یک ساختار ادارات قوه مجریه ، یک ساختار قوه مقننه و یک ساختار قوه قضائیه و... حالا توجه داشته باشید که این موضوع چه الزاماتی می‌آورد؟ لازمه این‌که سطح بلوغ جامعه از سطح زندگی در تحت حکومت‌های خرد به سطح زندگی در تحت حکومت‌های کلان بیاید، این است که علوم انسانی لزوم و ضرورت پیدا می‌کند. شما می‌گویید علوم انسانی که از زمان افلاطون و ارسطو هم می‌نوشتند؛ سیاست مدن می‌نوشتند، تدبیر منزل، علم‌النفس، انواع چیزها را می‌نوشتند.سوال می کنم آیا سراغ دارید هیچ حاکمی برای این‌که بخواهد جامعه‌ای را اداره کند، ضرورت می‌داشت که برود آن‌ها را بخواند و بعد بیاید حاکم شود و جامعه را اداره کند؟ نه، اگر هم کسی بلد بود، احتمالا فضیلتش حساب می‌شد. اگر اینجوری باشد، پس علوم انسانی از این تاریخ‌ها به بعد ضرورت پیدا می‌کند. دین اسلام آمده سبک زندگی ارائه کرده، اما ابزار تحققش در جوامع سطح خرد که تعریفش را گفتم، جوامعی که حکومت‌هایشان در سطح خرد دخالت در زندگی مردم می‌کردند، با جوامعی که امروزه از سطح کلان هم حتی جلوتر امده و به سطح فراکلان رسیده، ابزار تحققش فرق می‌کند. می‌گویید سطح فراکلان چیست؟ می‌گویم بعد از مشروطه رسیدیم به سطح کلان، علوم انسانی لازم شد. چرا؟ چون می‌خواستیم با نهادهای اجتماعی در تمام امور اجتماعی مردم دخالت شود، اما به همین حد بسنده نشد.آمدیم جلوتر، از زمان انقلاب سوسیالیستی شوروی در خارج و بعد از جنگ جهانی در کشورهای آسیب‌دیده کل دنیا، و از سال ۱۳۲۷ در ایران اتفاق جدیدی رخ می‌دهد؟ برنامه توسعه نوشته می‌شود برای کشور. این سطح از دخالت جامعه را از سطح کلان می‌آ‌ورد به سطح فراکلان. سطح فراکلان یعنی این‌که دیگر اینطوری نیست که فقط به کارهای اجتماعی شما کار داشته باشند، دیگر به همه وجوه شما کار دارند. یعنی چه؟ یعنی دیگر تا پس‌زمینه ذهن شما را هم می‌خواهند دخالت کنند. اولا برنامه‌ریزی می‌شود دقیقا ظرف یک مدت معینی به یکسری از اهداف دست پیدا کنند، ثانیا می‌آ‌یند با تغییر زیبایی‌شناسی شما، زشت را در نظرتان زیبا می‌کنند و زیبا را زشت می‌کنند، یعنی حُسن و قبح جامعه تغییر می‌کند. الان آن‌چه که پدربزرگ شما زیبا می‌دیده، بچه شما زشت می‌بیند. برعکس آن، آن‌چه که زشت می‌دیده، بچه شما زیبا می‌بیند.پس زیبایی‌شناسیِ جامعه را هم تغییر می‌دهند. زیبایی‌شناسی تغییر می‌دهند، یعنی چه؟ یعنی وقتی در جامعه‌ای فعلی قبیح دیده نشد، بلکه زیبا بود. آیا شما می‌توانید نهی از منکر کنید؟ آن فعل در آن جامعه عرف به زیبایی شده است. توجه کنید که در دین اسلام، شما نهی از حرام ندارید، امر به واجب ندارید، بلکه امر به معروف دارید و نهی از منکر دارید. یعنی چه؟ یعنی اول باید واجب به صورت عرف جامعه، اکثریت جامعه زیبا دیده شود، معروف دیده شود، جا بیندازید که این معروف است، بعد حالا اگر استثنائا کسی انجام نداد، شما امر به معروفش کن. بگو چرا کاری که زیباست، کاری که معروف است انجام نمی‌دهی؟ اما در جامعه‌ای که آن فعل را زشت می‌دانند، به صورت اکثریت جامعه، آیا شما می‌توانید امر به معروف کنید؟ برعکس آن در جامعه‌ای که قبیح زیباست، شما نمی‌توانید نهی از منکر کنید، باید برای آن جامعه جا بیندازید که این حرام الهی، فعل قبیح است، زشت است. وقتی جا افتاد، حالا یک نفر مرتکب می‌شود استثنائا، شما نهی از منکرش کنید. پس برنامه‌های توسعه ظاهرشان سازندگی است.سازندگی به چه معنا؟ پل می‌سازد، فرودگاه می‌سازد، بندر می‌سازد، راه‌آهن می‌سازد. این‌ها که کار بدی نیست. می‌گویم بله، این‌ها ظاهرش است. همانطور که کلمه استعمار یعنی طلب عمران و آبادی‌کردن، ولی استعمارگران با این عنوان می‌آمدند در کشورها مردمش را به بردگی می‌گرفتند و معادن و ذخایرشان را می‌بردند به اسم این‌که داریم سازندگی می‌کنیم. چرا؟ چون خودشان محور بودند. شما اگر الگویی برای سازندگی اسلامی ارائه ندهید، طبیعی است که الگوی غربی که بر مبنایی دقیقا متضاد با مبنای شما نوشته شده، به اسم سازندگی کشور می‌آید حاکم می‌شود بر جامعه‌تان، بعد می‌بینید بعد از ۴۰ سال که می‌گذرد، ارزش‌های اول انقلابتان رو به ضدارزش‌شدن می‌رود و ضدارزش‌هایتان دارد آرام آرام تبدیل به ارزش می‌شود. اگر به این نکته توجه کردیم، آن‌وقت متوجه می‌شویم که حکومت‌های فراکلان یعنی حکومت‌هایی که برنامه توسعه می‌نویسند، اما این برنامه توسعه مبانی‌ای دارد که دقیقا این برنامه‌ها تجلی‌بخش آن مبانی هستند. اگر شما به‌عنوان دین اسلام مبانی دیگری دارید، قطعا باید بیایید بر اساس آن مبانی، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بنویسید که آن‌وقت این ابزار لازم دارد. چرا تا الان نتوانستیم الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت را در مقابل برنامه توسعه ارائه دهیم؟ یعنی دست گذاشتم روی این‌که امکانش که وجود دارد هیچ، ضرورت هم دارد، اما این ضرورت ناشی از این است که سطح جوامع از زمان پیغمبر اکرم(ص) الی الان، از سطح خرد به سطح کلان و از سطح کلان به سطح فراکلان آمده و این لوازم خاص خودش را می‌خواهد.وقتی سطح بلوغ جوامع از زندگی تحت حکومت‌های خرد به کلان و فراکلان ارتقاء پیدا کرده، اقتضائات خاص خودش را دارد. مثل این‌که شما می‌گویید داخل جزیره اگر زندگی می‌کنید، یک اقتضائاتی دارد، داخل کوهستانی اگر زندگی می‌کنید یک اقتضائاتی دارد، داخل دشت اگر زندگی می‌کنید یک اقتضائاتی دارد، لب دریا اگر زندگی می‌کنیم اقتضای دیگری. من نپذیرفتم که باید این ساختارها عینا رعایت شود که شما بگویید قسمتی از تمدن غرب را پذیرفتید. من می‌گویم این تغییر سطح بلوغ جوامع، اقتضائاتی می‌خواهد که باید خاص او تمدن اسلامی، نسخه بدیل ارائه کند. یعنی اگر آن‌ها آمدند علوم انسانی ارائه دادند، شما اگر بدیلش را ارائه ندهید، می‌روید تحت آن تمدن. اگر دارید، باید بدیلش را ارائه کنید، کما این‌که برنامه‌های توسعه آن‌ها ارائه دادند برای سطح فراکلان، شما باید الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت را ارائه دهید، وگرنه می‌روید تحت آن تمدن.حال باید تمدن اسلامی را در قرن های گذشته را بررسی کنیم و ببینیم آیا فرهنگ دین تبدیل به تمدن آن زمان، شده است در این صورت ، می‌شود نام تمدن اسلامی را بر ان نهاد. اما اگر نه، فرهنگ دین تبدیل به تمدن آن زمان نشده است، بلکه تمدن دوره مسلمین بوده است، اکنون باید سوال کنیم شما چه تمدنی را اسلامی می گویید به گونه ای که به خودتان برنگردد و بشود تمدن دوره مسلمین برای قرن چهاردهم هجری، بلکه بتوانید نسبتش بدهید به دین و بگویید این تمدن اسلامی است، و دوم این‌که اگر چنین تمدنی بود، چرا در این ۱۴۰۰ سال به دست نیامد و شکوفا نشد؟ این را بررسی کنید که من برای هر دو این‌ها جواب قانع‌کننده دارم.آن‌چه که به‌عنوان تمدن مسلمین ذکر می‌کنیم، نوعا در کتاب‌ها به‌عنوان تمدن اسلامی می‌نویسند تمدن عباسیان را ما قبول نداریم. علت داریم؛ علتش این است که تمام کتاب‌هایی که در باب تمدن اسلامی آن زمان نوشته شده است ربطی به اعتقادات اسلامی ندارد. تمدن یکسری علوم می‌خواهد؛ ریاضی می‌خواهد، شیمی آن زمان مثلا علم کیمیا می‌خواهد، فیزیک می‌خواهد، علوم مختلف می‌خواسته برای تحققش. گفتم که باطن تمدن اسلامی از زمان پیامبر اکرم(ص) وجود داشته تا زمانی که جهان پابرجا باشد، اما صحبت بر سر این است که ابزار تحققش متفاوت است. ابزار تحققش چه بوده؟ ابزار تحققش در آن دوران‌ها شما به مظاهر آن زمان می‌اندیشید. من سوال می‌کنم از شما، مثلا به نظر من یکی از ابزار تحقق علوم، ریاضیات است. چرا مدعی این هستم؟ به خاطر این‌که شما تا وقتی در فضای ذهنی هستید، می‌توانید از کیف مطلق صحبت کنید، کیف بدون کم؛ از کیفیت فقط صحبت کنید، اما زمانی که می‌خواهید بیایید نسخه برای تغییر در عالم خارج دهید، در عالم خارج هیچ کیفیتی بدون کم وجود ندارد. شما که می‌خواهید تغییری در عالم خارج ایجاد کنید، نیاز به ریاضیات دارید، ابزار تحققش ریاضیات است. ابوعلی سینا کتاب شفا را نوشته، یک بخش از آن الهیات و یک بخش از آن ریاضیات است. به‌عنوان بزرگ‌ترین فیلسوف اسلامی.خواجه نصرالدین طوسی دقت کرده در باب ریاضیات در حالی که یکی از بزرگ‌ترین متکلمین شیعه است. شیخ‌الاسلام شیخ بهایی به‌عنوان فقیه شیعه کتاب خلاصه‌الحساب را می‌نویسد. آیا هیچ کدام از اینهایی که نام بردم و بقیه ریاضی‌دان‌های ایرانی - اسلامی مثل خیام، خوارزمی، ابوریحانی بیرونی و تمام اینهایی که ما در کتاب‌ها به‌عنوان علمای بزرگ دوره اسلامی‌مان ذکر می‌کنیم. کتاب ریاضیاتی که نوشته‌اند، یک کلمه به اعتقادات دینی‌شان ربطی دارد؟ اگر ربطی ندارد، چرا من بگویم این ریاضیات اسلامی است؟ اگر همان زمان یک کافر در کوچه بغلی، یک قاعده ریاضی می‌آورد، این‌ها می‌گذاشتند کنار و می‌گفتند این برای کفار است و نباید بیاوریم؟ نه، می‌آوردند در کتابشان. پس عنوان‌دادن به این کتب، ریاضیات اسلامی یک خطای محض است. این نه فقط در ریاضیاتش، در تمام علوم دیگر. فیزیکش، شیمی‌اش، معماری‌اش و هر کدام که اعتقادات دینی در آن جریان پیدا نکرده باشد. می‌گوییم پس اگر اینطوری است، شما می‌گویید که می‌خواهیم یک ریاضیاتی بیاوریم که اعتقادات دینی در آن راه داشته باشد؛ این که دیگر خیلی دور از ذهن می‌شود. آیا مقصودتان این است که می‌خواهید بگویید دو دو تا چهار تا را بروند از دین بپرسند که بگویند می‌شود چهار تا یا پنج تا؟ این یک علم عقلی است، چگونه می‌خواهی تعبدی‌اش کنی؟ جوابش این است که ما چنین کاری نگفتیم بکنید. می‌گویید پس معنی ریاضیاتی که می‌گویید، چیست؟ ریاضیات مطلوبی را که می‌خواهید، چیست؟ که نه برای دوره مسلمین باشد و نه به این شکل تعبدی می‌خواهید در بیاورید. من می‌آیم یک بررسی تاریخی را پیش رویتان می‌گذارم تا دقیقا منظور من روشن شود. چه بررسی‌ای؟ می‌گویم ببینید؛ ریاضیات از زمان اقلیدس مدون شد. به چه ترتیبی مدون شد؟ با برهان منطقی که دیگر بالاترین درجه اتقان را دارد. انقدر این علم متقن بود که مردم در حرف خدا شک می‌کردند. اما در ریاضیات شک نمی کردند یعنی بیش از دو هزار سال. اگر در ریاضیات کسی می‌خواست شک کند، به عقلش شک می‌کردند. آقا دو دو تا چهار تا هم شک داری؟ پس به عقلت باید شک کنیم. اما یک زمانی این شک را کردند و توانستند ابزاری پایه‌گذاری کنند که این تکنولوژی‌های روز حاصل آن است. یعنی شما با ریاضیات قدیم محال است بتوانید تکنولوژی‌های امروز را داشته باشید و محاسباتش را انجام دهید. می‌گویید خوب، چه اتفاقی افتاد؟ دو تا مسئله است، یکی نسبت به کل علوم، دومی نسبت به ریاضیات. نسبت به کل علوم می‌گویید کل علوم داشبه صورت آهسته در کل تاریخ به پیش می رفت ، چه شد که یکدفعه جهش‌گونه و انفجاری پیش رفت؟ می‌گویند جهان‌بینی عوض شد، فلسفه را عوض کردند، نگرش نسبت به دنیا، روش علومشان را عوض کردند، تغییرات ایجاد شد.به این دوستان پاسخ می دهیم بیکن هم همه این کارها را کرد، چرا هیچ اتفاقی در هیچ علومی نیفتاد؟ حتی زبان بیانش یعنی هنر هم عوض شد، ولی هیچ اتفاقی در هیچ علمی نیفتاد، ولی زمانی که دکارت آمد، همراه با فلسفه‌اش، ابزار تحقق عینی‌اش یعنی ریاضیات را تغییر داد، یکدفعه می‌بینید جهش‌گونه کل علوم پیش می‌رود. جواب می‌دهند نه،در باب ریاضیات دکارت که کار خیلی مهمی نکرد. آمده، دستگاه مختصات آورده، اما دستگاه مختصات دکارت همان ریاضیات قدیم را اثبات می‌کند. می‌گویم تا چگونه با آن برخورد کنیم. اگر سطحی نگاه کنیم، حتما همین‌طور است، اما اگر دقت کنید، می‌بینید اتفاقا عظیم‌ترین انقلاب در ریاضیات همان موقع رخ داده است. چه کرده است؟ آمده ریاضیات قدیم را به ریاضیات جدید تبدیل کرده است. می‌گویید نه، ریاضیات جدید از زمان نظریه مجموعه‌ها در قرن نوزدهم توسط کانتور آمده، و ماقبلش همه ریاضیات قدیم است. یکی دیگر می‌آید و می‌گوید نه، هندسه‌های نااقلیدسی اسمش به خودش است، یکی دیگر می‌آید و می‌گوید نه، عصر ریاضیات جدید با دیفرانسیل و انتگرال آغاز شده است. ادعای ما این است که دقیقا زمان دکارت انقلاب رخ داده است. چرا؟ ادعای ما این است که اولا نشان می‌دهیم که برخلاف این که تاریخ نویسان ریاضیات دو دسته می شوند و برخی می‌گویند در ریاضیات انقلاب رخ نداده و آن‌چه که در آن انقلاب رخ داده، فیزیک است، که در بخش نجوم انقلاب کپرنیکی رخ داده است و برخی دیگر در نقطه مقابل ان اظهار می کنند که در ریاضیات انقلاب های زیادی رخ داده است، ما ثابت می کنیم فقط یک انقلاب رخ داده است آن هم توسط دکارت که مبنای ریاضی را عوض نمود به وقوع پیوسته است.نسبت به این‌که اولا ریاضیات ضرورت دارد، به‌عنوان ابزار تحقق عینی هر علمی؛ ازجمله علوم انسانی. دوم این‌که این منافاتی با دین ندارد و نظریه پوزیتیویسم نیست. این هم استدلال برایش داریم و نشان می‌دهیم که دین اتفاقا در تمام موارد با ذکر مقدار، احکام و عقائد و اخلاق را بیان می‌کند. در احکام که دیگر کاملا واضح است. سوم این‌که نشان می‌دهیم که در این ریاضیات انقلاب رخ داده در طول تاریخ. چهارم این‌که نشان می‌دهیم که این انقلاب توسط دکارت رخ داده که مبنای ریاضیات را عوض کرده است. نتیجه ای که از این بررسی تاریخی می گیریم این است که نقص کارآمدی عینی کنونی نیزمانند آنچه در تاریخ ریاضیات به صورت تحول از ریاضیات قدیم به ریاضیات جدید رخ داده است نیاز به یک تحول جدید در ریاضیات را اقتضائ می کند. که دلیل این‌که می‌گویید ریاضیات در زمان دکارت انقلاب درونش رخ داده، چه می باشد؟ چرا می‌گوییم تا قبلش نمی‌توانستند محاسبات تکنولوژی کنونی را انجام دهند ؟ می‌گوییم این ریاضیات چه اشکالی داشت که دکارت مجبور به عوض‌کردنش شد؟ اگر این را رمزگشایی کنیم که ضعف و مشکل چه بود، آن‌وقت من می‌توانم نشان دهم که آیا ریاضیات قدیم به درد تحقق تمدن اسلامی می‌خورد یا ریاضیات جدید که من به آن می‌گویم ریاضیات موجود یا نه اصلا یک ریاضیات مطلوبی نیاز داریم؛ ریاضیات سومی. این رمزگشایی را چگونه من انجام می‌دهم، به این شکل. می‌گویم این مشکل کجا رخ داد؟ خوب خیلی راحت جواب می‌دهند و می‌گویند اصل پنج اصول موضوعه اقلیدس از زمان خودش مورد تردید بود که به بداهت چهار اصل دیگر نیست، بنابراین مورد اشکال بود که بیاییم و آن را بگذاریم کنار یا بیاییم دنبال اثباتش بگردیم، مثل خواجه نصرالدین طوسی یا این‌که ولش کنیم. دست آخر زدند زیرش و هندسه‌های نااقلیدسی پایه‌گذاری کردند.پاسخ من این است که اگر چنین بود، بیش از دو هزار سال این نزاع ادامه داشت، مردم هم کارشان را با ریاضیات انجام می‌دادند. اگر به یک نقص عینی برخورد نکرده بودیم، باز هم دو هزار سال دیگر این نزاع را ادامه می‌دادیم، اما اگر من نشان دادم که به یک کارآمدی عینی برخورد کردیم، ریاضیات نتوانست محاسبه‌اش را انجام دهد و ما مجبور شدیم بیاییم و بگوییم چرا نمی‌تواند انجام دهد. اگر توانستیم نشان دهیم که این ناتوانی نتیجه مبنای فلسفی‌اش بوده، حالا دکارت می‌آید مبنا را عوض می‌کند. مفاهیم پایه ریاضیات جدیدی را پایه‌گذاری می‌کند، یک علم جدیدی به وجود می‌آید که آن‌وقت قدرت تولید این تکنولوژی‌های جدید از این‌جا شروع می‌شود. حالا سوال من این است که اگر من نشان داد که ریاضیات قدیم و ریاضیات موجود هر دو نقص عینی دارند در تحقق تمدن اسلامی، آن‌وقت شما متوجه می‌شوید که پس چرا این همه پژوهشگران و پژوهشگاه‌ها دارند تلاش می‌کنند برای این‌که علوم انسانی اسلامی را ارائه کنند، می‌بینیم هرچه که به دست می‌آید، می‌رود در قفسه کتابخانه. نسخه روی میز کارشناس، نسخه شرقی یا غربی است. ادعای من این است که آن‌چه که از علوم انسانی اسلامی که در قرن حاضر نوشته می‌شود، به قفسه کتابخانه‌ها سپرده می‌شود، نسخه عملی قرار نمی‌گیرد. و بعد از علوم انسانی، حالا می‌آییم تمام علوم کاربردی اسلامی که بتواند تمدن نوین اسلامی را ارائه دهد، کاربردی نمی‌شوند.ادعای ما این است که یک حلقه مفقوده مغفوله وجود دارد. حلقه مفقوده مغفوله یعنی چه؟ یعنی این پازل علوم انسانی اسلامی قطعاتی دارد و قطعاتش گم شده و مفقود است، اما هر کسی دنبال این است که یک قطعه از آن را پیدا کند. یکی می خواهد مدیریت اسلامی را پیدا کند، یکی می خواهد اقتصاد اسلامی را پیدا کند، یکی روی حقوق اسلامی پژوهش می کند، یکی روی جامعه‌شناسی اسلامی و قطعاتش را پیدا می کنند. اما ما می‌گوییم یک قطعه مفقود است، اما مغفول است و هیچ کسی به آن توجه ندارد. بنابراین هیچ وقت این پازل تکمیل نشده و نمی‌شود تا وقتی به آن توجه نکنند. لذا هرچه بسازند، این زنجیره کامل نشده و کارآمدی پیدا نمی‌کند. مجبوریم ذیل تمدن غرب با الگوهای او کار کنیم، بعد بگوییم چرا اسلام تحقق پیدا نمی‌کند؟ خوب زنجیره هنوز کامل نیست، یک حلقه گم شده و نه فقط گم شده، مورد غفلت است و هیچ کس دنبالش نیست پیدا کنداگر شما نتوانستید ابزار تحقق دین را پایه‌گذاری کنید، در زمانی که حکومت‌ها آمده اند به سطح فراکلان، یعنی برنامه توسعه که از سال ۱۳۲۷ شروع شد در ایران، مستشاران آمریکایی را از موسسه ماورای بحار آمریکا دعوت کردند و آمدند شروع کردند برنامه توسعه نوشتند. خودشان می‌گویند اولین برنامه توسعه‌ای که نوشتند، یک برنامه هفت ساله بود که ماهیت برنامه‌ای هم نداشت و خیلی به حسابش نمی‌آورند. اولین برنامه توسعه را در واقع برنامه‌ای که به سال ۱۳۴۰ ختم می‌شود، برنامه پنج‌ساله می‌گیرند. ثمره‌اش چیست؟ ثمره‌اش این است که انقلاب سفید شاه و مردم اعلام می‌شود. یعنی زمانی است که دقیقا هجمه به دین وارد می‌شود، نه به ظاهر دین، بلکه ما نشان می‌دهیم که از زمان برنامه‌های توسعه و بلکه از زمان قبلش، از زمان حکومت‌های سطح کلان، هجمه به دین از هجمه نظامی و هجمه به وسیله سوالات نظری تبدیل شد به هجمه ساختارسازی اجتماعی و از زمان حکومت‌های فراکلان، به وسیله برنامه‌های توسعه، با عرف سازی و سنت سازی به عرف و سنت دین هجمه وارد شد.لذا می‌بینید که فورا حضرت امام به‌عنوان دفاع از دین بلند می‌شود و اعلام می‌کند علمای دین، دین در خطر است، یعنی ماهیت برنامه‌های توسعه را لمس می‌کند. می‌گویید بعد از انقلاب چرا دارند این‌ها را ادامه می‌دهند؟ می‌گویم دلیلش این است که شما هنوز الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت که تمدن دینی را ارائه می‌کند، ارائه نکرده اید، لذا آن‌ها دارند می‌آیند هنوز هم هجمه‌شان را ادامه می‌دهند با برنامه توسعه، یعنی فرهنگ غرب الان دارد هجمه‌اش را ادامه می‌دهد از طریق برنامه‌های توسعه در شکل نفوذ، این را توجه داشته باشید؛ یک وقت هجمه ظاهر و آشکار است، یعنی عراق می‌آید لب مرز با شما با توپ و تانک می‌جنگد. یک وقت هجمه پنهان است، اما هجمه پنهان یک وقت در شکل شبیخون است؛ شما غافل هستید، خواب هستید، می‌آید و حمله می‌کند و شما به مجرد این‌که بیدار می‌شوید، بلند می‌شوید و مقابله می‌کنید. این‌جا آسیبتان در حد فاجعه است. آسیب اول که هجمه آشکار است، در سطح آسیب عادی است، اما در زمان شبیخون، هجمه باعث فاجعه می‌شود برایتان، ولی یک پله بالاتر دارید. بالاتر از شبیخون، نفوذ است، یعنی فرهنگش روی ذهن شما طوری مسلط می‌شود که عین آن می‌اندیشید، پس اصلا غافل نیستید که بخواهید بیدار شوید. ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 16 Apr 2018 03:21:20 GMT http://isaq.ir/vdce.f8zbjh87n9bij.html شبکه اسلامی تحقیقات3 http://isaq.ir/vdcf.vdyiw6dxegiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، حجت الاسلام سید مهدی رضوی، عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم، در گفتگویی به بررسی شبکه اسلامی تحقیقات و هدف از به کار بردن این شبکه پرداختند و به زوایای پیدا و پنهان شبکه تحقیقات غربی(الحادی) در مقابل شبکه تحقیقات اسلامی پرداختند. چندی پیش بخش اول و دوم این مصاحبه منتشر گردید و متن حاضر بخش آخر از مصاحبه با حجت الاسلام سید مهدی رضوی می باشد.*** - در دو مصاحبه ای که تا کنون با شما داشته ایم درباره ضرورت و برخی از ویژگی های شبکه اسلامی تحقیقات بحثهایی شد. اگر مایل باشید در این جلسه از ارکان یا مقومات شبکه صحبت کنیم. بنابراین اولین سوال ما این است که از نظر شما مقومات یا ارکان اصلی شبکه اسلامی تحقیقات چیست؟بسم الله الرّحمن الرّحیم. از یک منظر می توان گفت شبکه تحقیقات دارای چهار مقوم اساسی است که عبارتند از: 1 ـ مدیریت شبکه 2 ـ بانک اطلاعات شبکه 3 ـ مدل تطبیقی شبکه 4 ـ تالار گفتگو یا گفتگوی سازمانی شبکه - منظور شما از مدیریت شبکه، این است که یکی از افعال شبکه، مدیریت است؟ همان طور که می دانیم شبکه تحقیقات، به دنبال شبکه کردن تمامی تحقیقات - نه بخشی از تحقیقات - موجود در جامعه است. در این شبکه ـ چه در مقیاس ملی و چه در مقیاس جهانی ـ برای این که به تحقیقات جامعه پوشش و چینش منطقی داده شود، اولاً باید از تحقیقات غیر ضرور جلوگیری گردد، ثانیاً از موازی کاری در تحقیق پرهیز شود، ثالثاً اولویت بندی در میان تحقیقات انجام گیرد و رابعاً تمام تحقیقات در یک نظام جامع تحقیق دیده شود. مجموعه این فعالیت ها و فعالیت های دیگری که در شبکه تحقیق باید انجام گیرد، بدون مدیریت تحقیق امکان پذیر نیست. - مدیریت شبکه سلیقه ای انجام می گیرد یا اینکه چنین مدیریتی از طریق یک ابزار متفاهم و متفق علیه اجتماعی انجام می گیرد? یکی از ابزارهای این مدیریت، پروپازال یا نظام جامع طرح تحقیق است که همه طرح تحقیق های نظام اجتماعی - برای حل نیازمندیهای جامعه - باید در ذیل آن و مبتنی بر آن هماهنگ گردند؛ یعنی پذیرفته، اولویت بندی و نظام یابند؛ نظام جامع طرح تحقیق، ابزار منطقی مدیریت شبکه برای مهندسی تمامی تحقیقات موجود در جامعه است. - آیا مدیریت شبکه یک مدیریت لجستیکی است؟ اگر منظورتان از لجستیک پشتیبانی تدارکاتی به معنای مصطلح در جامعه علمی است که از سنخ مدیریت ستادی است، چنین مدیریتی از نوع مدیریت لجستیک نیست، بلکه از نوع مدیریت محتوا و یک مدیریت روشی است. این مدیریت، مدیریتی برای توسعه تحقیقات است که همه خلأهای تحقیقاتی را در یک نظام جامع می بیند تا اولاً تحقیقی خارج از نظام جامع طرح تحقیق ( که به نحوی نمایانگر نظام و مجموعه کامل نیازهای اجتماعی است ) اجازه حضور پیدا نکند، ثانیا هم پوشانی و هم زمانی میان تحقیقات صورت نگیرد، ثالثا اولویت بندی میان تحقیقات صورت گیرد، رابعا همه تحقیقات را در یک نظام جامع و در نسبت با هم دیده شوند. - از یک طرف شما از پوشش تمامی تحقیقات می گویید ولی از طرف دیگر از حذف برخی از تحقیقات سخن می گویید این دو بیان ناسازگار است! حذفی که در شبکه انجام می گیرد یک حذف منطقی است چون شبکه دارای یک طرح جامع است و مبتنی بر آن استانداردهای طرح تحقیق، مصداق تحقیق و کلاسه تحقیق روشن می گردد، هر امری به عنوان طرح یا موضوع تحقیق پذیرفته نمی شود، البته ایجاد سعه و ضیق در استانداردهای طرح تحقیق و تحقیق ها از طریق تغییر در نظام تحقیق همیشه میسور است که خود آن هم مبتنی بر نیاز اجتماعی صورت می گیرد، مانند تغییری که ممکن است در قانون اساسی یک کشور رخ دهد که آن هم مبتنی بر نیاز اجتماعی و ناکارامدی قانون اساسی در یک برهه از زمان است...اما اصل کار مدیریت از طریق طرح جامع طبقه بندی، نظام دهی و تخصیص و تعیین جایگاه مناسب است تا حذف کلی، مگر در جایی که موضوع مورد نظر تخصصا از موضوع تحقیق خارج باشد یا تشخیص خروج امری موسوم به تحقیق از ذیل طرح جامع در حد بدیهی باشد.... - این مدیریت چگونه می تواند تمامی تحقیقات را تحت پوشش خود قرار دهد؟ یکی از ویژگی های این مدیریت، غیر متمرکز بودن است، جامعه تحقیقات اعم از افراد، گروه ها، سازمان ها و ... باید اختیار لازم را در ارائه طرح های تحقیقاتی داشته باشند، همه بتوانید در ارائه طرح تحقیقاتی مشارکت داشته باشند و اگر کسی بخواهد تحقیقی انجام دهد به الزام دیگری نباشد، به اقبال خود باشد، مکانیزم عمل در این نوع مدیریت به طریق عزل و نصب نیست، بلکه از طریق قواعد و نرم افزاری که ساخته می شود، این مدیریت اعمال می شود. در این شبکه هر مجموعه اطلاعاتی به عنوان تحقیق و هر طرحی به عنوان طرح تحقیق پذیرفته نمی شود، هم تحقیق و هم طرح تحقیق، دارای شاخصه های عمومی و تخصصی است و در نسبتی که می تواند با تحقیقات دیگر داشته باشد، دارای اولویت و درجه اهمیت خواهد شد. بنابراین در این شبکه نه جبر مطلق است که هیچ اختیاری نباشد و طرح های تحقیق و تحقیق ها همه بر اساس الزام و دستور انجام گیرد و نه اختیار مطلق است که هیچ قاعده ای بر طرح های تحقیقی و تحقیق حاکم نباشد، بلکه هر طرحی در تناسب با طرح جامع تحقیقات پذیرفته و اولویت بندی می شود. طرح جامع تحقیق که متناظر با نظام مجموعه نیازمندی ها و خلأهای اجتماعی و توسعه آنها پدید آمده است. بنابراین هر تحقیقی خریدار دارد و خریدار، هر چیزی را به عنوان تحقیق نمی پذیرد. مهندسی طرح جامع تحقیقات میان تولید کنندگان تحقیق و پاسخ دهندگان و میان نیازمندان تحقیق، مصرف کنندگان و خریداران آن هماهنگی به وجود می آورد. بزرگی «طرح جامع تحقیقات» نیاز به تجزیه طرح به طرح های کوچک را ضرورت می بخشد تا امکان تحقیق و امکان تطبیق از منظر مطالعات تطبیقی باشد تا هنگامی که تحقیقات تفصیل می یابد، ترجمه تحقیقات در لایه های نظری، میدانی و کتابخانه ای امکان بیشتری یابد. به طور خلاصه باید گفت هر جامعه ای مجموعه نیازهایی دارد که برای تأمین متناسب با توسعه اجتماعی این نیازها، باید به صورت مجموعه نیازهایی دیده شوند که نسبتهای هر کدام از آن ها با هم در آن مجموعه دیده شود و وحدتی بین آنها از این طریق به دست آید. این وحدت، نیازهای به هم پیوسته و سیستم نیازهای اجتماعی از طریق یک مبنای فلسفی که همه نیازها را ذیل یک نیاز تکاملی اجتماعی قرار می دهد، تصویر می شود و مبتنی و متناسب با آن مبنای فلسفی است که بعد از طی مراحلی مبتنی بر آن، طرح جامع نظام نیازهای اجتماعی به دست می آید که یکی از ابزارهای مدیریت شبکه تحقیقات، برای مهندسی و سازماندهی تمامی تحقیقات موجود در جامعه در جهت حل نیازمندیهای اجتماعی است. مدیریت شبکه با مهندسی طرح های تحقیق، جامعه تحقیقاتی را هدایت می کند. محقق اگر بخواهد نیازمندی جامعه را پاسخ دهد فرقی نمی کند که دلسوز باشد یا نباشد. نگاه اقتصادی داشته باشد یا نداشته باشد، می تواند در شبکه حضور یابد و اگر نخواهد نیازهای اجتماعی را پاسخ دهد جامعه هزینه اش را نخواهد پرداخت، مانند هر کسی که می خواهد پایان نامه بنویسد هر محققی باید طرح تحقیق خود را ارائه دهد و بعد از اینکه با آن طرح موافقت اصولی شد، آن تحقیق اعتبار می یابد. موافقت اصولی بعد از سنجیده شدن نسبت آن طرح تحقیق در یک موضوع خاص با طرح نظام جامع تحقیقات، یک جامعه و تعیین سطح و میزان هماهنگی آنها انجام می شود و اگر میان آن طرح تحقیق و طرح جامع ارتباطی نباشد، کنار گذاشته می شود یا با درجه اولویت کمتری مورد تأیید قرار می گیرد. البته همان طور که گفتیم معنای کنارگذاری در این شبکه بیشتر به معنای تعیین جایگاه در یک مجموعه است تا حذف از مجموعه. در واقع مدیریت شبکه توامان هم مشارکت عمومی را از طریق مدیریت غیر متمرکز رقم می زند و از طرفی همه این مشارکت ها را از طریق طرح جامع تحقیقات مهندسی می کند؛ یعنی با مدیریت غیر متمرکز، حضور حداکثری را رقم می زند و با مهندسی تحقیقات از طریق طرح جامع تحقیقات، حدود و ثغور و جایگاه هر تحقیق را معین می سازد و با این روش بهترین نسبت ممکن را بین آگاهی های اجتماعی و اختیارات اجتماعی رقم می زند، هم حضور حداکثری و هم اولویت بندی و تخصیص متناسب با هر تحقیق از طریق اساس قرار دادن طرح جامع تحقیقات، نه با الزام سیاسی و از طریق حذف و جذب دستوری و نه با دادن آزادی مطلق و ایجاد فضای هرج و مرج تحقیقاتی، بلکه با در نظر گرفتن طرح جامع تحقیقات که نماینده تمام نیازهای اجتماعی در یک سیستم بنا شده بر مبنای حد معقول آن جامعه است. - دومین رکنی که برای شبکه تحقیقات گفتید، بانک اطلاعات است، تعریف بانک اطلاعات چیست و چه ضرورتی را برای بانک اطلاعات در شبکه تحقیقات بر می شمارید؟ از آنجا که هر تحقیقی نیاز به اطلاعات دارد، نیاز به چیزی وجود دارد که اطلاعات را در اختیار محقق قرار دهد بانک، اطلاعات و منابع اطلاعات را در اختیار محقق می گذارد. بانک اطلاعات واجد نیروی انسانی خدماتی و تخصصی، ابزارهای تحقیقاتی، نرم افزارها و منابع کتابخانه ای ... است هر طرح تحقیق و تحقیقی نیاز به نوع و حجم خاصی از اطلاعات نیاز دارد. در مرحله اول خود طرح تحقیق هم نیاز به بانک دارد، طرح تحقیق نیاز کلان هر تحقیقی است، اما نیاز خرد تحقیق به مواد اطلاعاتی بعد از این مرحله است. پس مجموعه نظام اجتماعی در دسترسی خود، به اطلاعات انسانی ـ در همه درجات آن ـ ابزاری (نرم افزاری) و امکانی (منابع) نیاز دارد. - چه نسبتی میان این بانک با بانک های اقتصادی وجود دارد که بانک نامیده شود؟ روشن است بانک های اقتصادی هم محل ذخیره پول و هم وسیله گردش پول هستند، این بانک ها نیز هم محل ذخیره اند و هم ابزار گردش، منتهی به جای پول، اطلاعات را ذخیره و به گردش در می آورند. بانک های اقتصادی دارای بانک مرکزی و عامل و شعب هستند، بانک اطلاعات نیز مانند بانک های اقتصادی دارای بانک مرکزی، بانکهای عامل و شعب هستند که با مدیریت مرکزی مدیریت عامل مدیریت شعب، اداره می شوند. - فعالیت بانک از چه زمانی آغاز می شود؟ بعد از این که طرح تحقیق مورد موافقت اصولی قرار گرفت، برای انجام این تحقیق نیاز به نوع و حجم خاصی از اطلاعات دارد که این اطلاعات را بانک در اختیار محقق می گذارد تا محقق بتواند تحقیق خود را به انجام برساند. در واقع بانک متناسب با آن نقشه جامع تحقیقات که طرح های تحقیقاتی و تحقیقات جامعه را مهندسی می کند، اطلاعات متناسب را تخصیص می دهد؛ یعنی بانک سرویس خدماتی برای تحقق تحقیقات در هماهنگی هر چه بیشتر با آن نقشه است. هرچند بانک اطلاعات طبقه بندی های خاص خودش را دارد، اما اطلاعات را متناسب با آن نقشه جامعه در اختیار محقق می گذارد تا تحقیق خود را به انجام برساند. - آیا خدمات بانک چند لایه است یا فقط اطلاعات تخصصی را در اختیار محققین قرار می دهد؟ بانک در دو سطح، اطلاعات را در اختیار افراد جامعه می گذارد یک سری خدمات عمومی می دهد و در آن سطح در حد بایگانی اطلاعات ارزش دارد، اما یک سری دیگری از خدمات دارد که خدمات سازمان یافته است که این خدمات را متناسب با درجه موافقت اصولی در اختیار محقق می گذارد. - آیا بانک در قبال خدماتی که ارائه می دهد هزینه ای را هم مطالبه می کند و آیا بانک هزینه ای را در قبال اطلاعات و تحقیقاتی که توسط افراد انجام می گیرد، می پردازد؟ بانک در سطوح مختلف هزینه های مختلفی را می تواند مطالبه می کند و همچنین می بایست برای تحقیقات دیگران ارزش مالی نیز در نظر بگیرد تا بتواند از آن اطلاعات و تحقیقات برای خدمات بهتر به جامعه در مرحله بعد استفاده کند. ارزش گذاری اقتصادی نیز متناسب با اهمیت اطلاعات ـ به لحاظ کیفی و به لحاظ کمی ـ است که ارزش این اطلاعات تحقیقی در نسبت با امکانی است که برای تحقق بخشی نقشه جامعه ایجاد کرده اند. بنابراین بانک به میزان تسهیلی که ایجاد می کند، تسریعی که پدید می آورد، اطلاعات ویژه ای که در اختیار می نهد و بانک های اطلاعاتی و نرم افزارهایی که برای محقق فراهم می کند می تواند هزینه دریافت کند که این هزینه ها خرج توسعه اطلاعاتی بانک ها و نرم افزارها و تأمین هزینه های جاری نیروهای انسانی و استهلاک سخت افزارها ... می شود. - آیا با پرداخت هزینه اطلاعات در اختیار همه افراد قرار می گیرد؟ تخصیص اطلاعات در درجه اول نیاز به موافقت اصولی طرح تحقیق است ( که به هماهنگی آن با طرح جامع برمی گردد ) و درجه بعدی نیاز به هزینه های مالی ... دارد، اگر همه اطلاعات در اختیار همه قرار گیرد در سطح اول منجر به ورشکستگی بانک می شود. و در سطح دوم منجر به خروج بیشتر تحقیقات از طرح جامع و عدم امکان مهندسی و هدایت تحقیقات خواهد شد و در سطح سوم منجر به عدم موازنه و استعمار فرهنگی و سلطه عده ای از افراد و برخی از شرکتهای بزرگ بر اکثر افراد جامعه از طریق انحصار اطلاعاتی خواهد شد. - جاذبه اصلی بانک به چیست؟ چرا باید افراد به بانک رجوع کنند در حالی هم موافقت اصولی لازم دارند و هم هزینه اطلاعات مصرفی را باید بپردازند؟ آن چه به بانک جاذبه می دهد در درجه اول همان قدرت پردازش و طبقه بندی است که نسبت به اطلاعات دارد و در جه دوم قدرت تسهیل، تسریع و کثرت اطلاعاتی است که در اختیار محقق قرار می گیرد. در هر طرح تحقیقی فازها و لایه های مختلفی وجود دارد که محقق در هر یک از آن فازها و لایه ها به یک سری از سرویسهای بانک احتیاج دارد. مثلا اینترنت نیز دو نوع سرویس دارد، سرویسهای عمومی، سرویسهای تخصصی که هر کدام نیز سطوح متفاوتی دارند، صفحات، سایت ها و شبکه های اجتماعی عمومی و صفحات و سایت های تخصصی و علاوه بر این که نفس ورود به اینترنت و حضور در آن بدون هزینه امکان ندارد، به میزان مصرفی که دارید هزینه دریافت می کند. علاوه بر آن سایت های خاص، اطلاعات خود را می فروشند در سایت های تخصصی این امر ملموس تر است. اما این هزینه ها مانع استفاده از اینترنت نشده است، بلکه استفاده از آن روز به روز بیشتر شده است. علت آن هم تسهیل و تسریعی است که در سطح عمومی ایجاد کرده است و در سطح تخصصی علاوه بر تسهیل و تسریع دقت و کیفیت اطلاعات در اختیار گذاشته شده را بالا برده و با طبقه بندی اطلاعاتی و کیفیت پردازشی که در اختیار محقق می گذارد، به هر چه کیفی تر کردن تحقیق کمک می کند. بنابراین به هیچ وجه مقرون به صرفه نیست که از اینترنت استفاده نکنیم. - اگر ممکن است درباره مدل تطبیقی نیز توضیح بفرمایید. منظورتان از مدل تطبیقی چیست؟ مگر مدل تطبیق یکی از مدل های تحقیق نیست؟ اگر چنین باشد به نظر می رسد مربوط به مرتبه طرح تحقیق باشد که قبل از بانک اطلاعات است یا این که می تواند یکی از امکانات بانک اطلاعات برای یک سری از تحقیقات تطبیقی باشد. چرا آن را به عنوان یک رکن بعد از بانک مطرح کرده اید؛ با وجود بانک، مدل تطبیقی چه ضرورتی دارد؟ زیرا یکی از مدل ها و طرح های تحقیقی مدلهای تطبیقی است و همان طور که فرمودید هم مواد تحقیق و هم طرح تحقیق می تواند از بانک به دست آید. بین مدل های تطبیقی ای که بانک در اختیار محققین می گذارد و مدل تطبیقی که بعد از بانک به عنوان یکی از ارکان شبکه تحقیق از آن نام برده می شود، تفاوت زیادی وجود دارد، مدلهای تطبیقی ناشی از بانک یکی از انواع طرح های تحقیق و با توجه به موضوعات جزئی تحقیقی مورد نیاز جامعه از طرف بانک در دسترس محققین قرار می گیرد. اما منظور از مدل تطبیقی بعد از بانک، یک مدل کلان و غیر وابسته به موضوع خاص تحقیق است؛ ضرورت آن نه از ضرورت تطبیق های موردی بلکه از ضرورت تطبیق همه جانبه علوم در سطوح مختلف با هم است تا از این طریق سرعت آگاهی از تغییرات، سرعت آموزش آن تغییرات و سرعت عکس العمل نسبت به تغییرات حوزه های مختلف علوم در حوزه های دیگر علوم بالا رود. در این مدل، صحبت از یک تحقیق تطبیقی جزئی و طرح تحقیق جزئی نیست که مدیریت شبکه ای از طریق سنجه آن با طرح جامع تحقیق با آن موافقت یا مخالف کند، مانند هر تحقیق و طرح تحقیق غیر تطبیقی دیگری، بلکه صحبت بر سر ضرورت عام تطبیق ـ نه ضرورتهای موردی و خاص ـ همه علوم به هم (تحولات علوم در سطوح مبادی، مبانی، ارکان، آثار ...) است. این که تحقیق شما در طرح تحقیق تطبیقی است غیر از این است که باید تمام تحقیقات جامعه در سطوح مختلف تطبیق یا امکان تطبیق خاص یابند که هم امکان بیشتری را برای تطبیق های خاص فراهم آورند و هم در سطح عام تری تطبیق به طور اتوماتیک تری صورت پذیرد. ضرورت مدل تطبیق، ضرورت زبان مشترک بین حوزه های مختلف علوم است. - چه کسی متکفل مدل عام تطبیق است؟ «مدل تطبیق» ابزار مختص بانک است، نه محقق که از بانک استفاده می کند، چون یک ابزار کلان است نه خرد. با مدل تطبیق به دنبال ایجاد زبان مشترک هستیم و نسبت به همه تحقیقات در حوزه های مختلف به نحو عام باید دیده شود. چنین کاری از عهده محقق بر نمی آید، باید به محقق برگردانیم که در بانک فعالیت می کند و از طریق ابزاری به نام بانک که هم منبع تمامی اطلاعات و هم پردازشگر کل اطلاعات است به ایجاد مدل تطبیق و ارتقای آن مدل بپردازد. برای کارامدی آن می توان گفت مثلاً اگر امکان ترجمه ابداعات فیزیکی به شیمی پدید آید، امکان شکل گیری ایده های جدیدی بر اساس آن ابداعات در حوزه علم شیمی هم زیاد می شود و هم سرعت می گیرد، همین طور با مدل مطالعات تطبیقی در نسبت علوم و فلسفه یا با ترجمه سطوح مختلف علوم پایه، علوم انسانی، و علوم تجربی به هم می توان باعث شدید شدن تأثیر و تأثرات علوم و سریع شدن آن تاثیر و تاثرات شد. ـ با توجه به این که می گویید تطبیق عام یکی از فعالیتهای بانک است، نه یک محقق خاص؛ آیا می توان گفت رکنی غیر از بانک است؟ فعلاً برای ما مهم نیست که منطقاً جزء بانک است یا خارج از بانک است، اگر کسی هم بگوید مدل تطبیقی جزء بانک یا یکی از نرم افزارهای بانک است ممکن است از او بپذیریم، اما بگوییم سنخ این مدل تطبیق با مدل تطبیق خرد تفاوت دارد و ما به دلیل اهمیت، آن را از بانک تفکیک کرده ایم. این مدل بر خلاف مدلهای خرد تطبیق، مقید به قید همه تحقیقات است نه مقید به قید تحقیق خاص. - بعد از مدل تطبیقی چه ضرورتی برای گفتگوی سازمانی داریم، البته قبل از آن اگر ممکن است تفاوت گفتگوی سازمانی با مناظره سازمانی را بگویید؟ مناظره سازمانی یکی از انواع یا اجزاء ذیل گفتگوی سازمانی است که قواعد خاصی هم دارد؛ اما ضرورت گفتگوی سازمانی، ضرورت تولید انگیزه در جامعه است که این امر از طریق فراهم آوری امکان ارتباط هر چه بیشتر اراده ها با هم در نسبت با توانمندی هایی که دارند یا می توانند داشته باشد، ایجاد می شود. - چه تفاوتی با مدل تطبیق دارد؟ اول اشتراک مدل تطبیق و گفتگوی سازمانی را بگوییم که هر دو را سازمان متکفل است نه افراد خاص، اما در مدل تطبیق در کل مسیر که مجموعه منابع مرجع دیده می شود، «اصلی، فرعی، تبعی» می شوند و هر کدام، تجزیه ادبی، مفهومی، منطقی می شوند ...ارتباط اصلی با کتاب ها، نوشتارها ... است اما در گفتگوی سازمانی ارتباط اصلی با انسان ها و صاحبان اراده است. البته در مدل تطبیقی نیز با نیروی انسانی سر وکار داریم مانند مدیر پروژه، نویسنده و ... مانند وقتی که می خواهیم دایره المعارف بنویسیم. آخرین رابطه نظام دانش و نظام اداره کشور در سطوح سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، گفتگوی سازمانی است. گفتگوی سازمانی، فضای اتهام را می کاهد؛ نه نظام سیاسی و اقتصادی نظام دانش را متهم می کند که شما مقدورات را نمی بینید، نه نظام دانش، خواستار اجرای بدون چون و چرای خود می شود. بهانه ها را از دو طرف می گیرد. بدون گفتگوی سازمانی، موضع گیری اجتماعی دچار خلل می شود و سرعت عمل در جریان عینی پیدا کردن دانش از بین می رود و در کنار آن سوء تفاهمات و ابهامات رفع نمی شود و از این طریق علاوه بر این که نظام تصمیم گیری دچار خلل می شود، چالش بین نظامهای دانشی و اداری بیشتر و بیشتر می شود و یا انحصار پدید می آید و سلیقه ای عمل می شود. زیرا تفاهم صورت نگرفته است. - گفتگو سازمانی چه نسبتی با مدل تطبیقی دارد؟ بعد از ترجمه علوم به هم امکان گفتگو پدید می آید مانند اینکه بگوییم با ترجمه زبان فارسی به انگلیسی یا بر عکس، امکان گفتگوی نوشتاری یا بعد از امکان ترجمه ، امکان مکاتبه و مفاهمه به وجود می آید. - آیا گفتگوی سازمانی بین حوزه های دانش نیز وجود دارد یا فقط بین حوزه دانش و اداره هست که این گفتگو وجود دارد؟ هدف اصلی گفتگوی سازمانی میان حوزه دانش و اداره هست و به نحو فرعی میان حوزه های دانش نیز می توان گفتگوی سازمانی را تصور کرد؛ اما دو سطح دارد 1 ـ در سطح اصلی برای مدیریت دانش با مدیران فرهنگی 2 ـ در سطح فرعی با دانشمندان حوزه های علمی برای بالا بردن سطح تفاهم و هماهنگی تئوریک دانشها. به نظر وظیفه اصلی گفتگوی سازمانی ایجاد حلقه اتصالی دانش به عمل اجتماعی است که از طریق تصمیم گیری و موضع گیری انجام می گیرد نه صرفاً تفاهم بین دانشها و دانشمندان. - مناظره سازمانی به عنوان یکی از اجزای گفتگوی سازمانی دارای چه بخش ها یا اجزایی است؟ گفتگوی سازمانی دارای هیأت های علمی، مدیره، اجرایی و دارای تیم های مخالف و موافق، هیأت ناظر و اجزای دیگری است تا امکان تعاطی و قضاوت افکار پدید آید. ـ آیا شبکه دارای مقومات دیگری نیست؟ شبکه دارای سه دسته مقومات است، مقومات سیاسی، مقومات فرهنگی، مقومات اقتصادی. ما در اینجا به مقدمات فرهنگی، آن هم در اجمالی ترین سطح پرداختیم. متشکریم. ]]> گفتگو ، گفتار Tue, 13 Mar 2018 11:47:23 GMT http://isaq.ir/vdcf.vdyiw6dxegiaw.html استمرار مبارزه http://isaq.ir/vdcb.0b8urhbgfiupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، آیت الله سید محمدمهدی میرباقری، رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم، در سخنرانی که در تاریخ 9 دی ماه 1396 در مسجد حجت ابن الحسن (عج) استان البرز به مناسبت حماسه بزرگ نهم دی برگزار شد کمک به مستضعفان عالم را شرط اصلی استمرار مبارزه در طراز انقلاب اسلامی دانستند.متن زیر، گزارشی از سخنرانی ایشان می باشد.***اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الضحی و اللیل اذی سجی ما ودعک ربک و ما قلی و لا الاخره خیر لک من الاولی و لسوف یعطیک ربک فترضی... خدای متعال این دو قسم را یاد می کند، یکی قسم به ضحی و یکی قسم به لیل، آن موقعی که روز کاملا روشن می شود و شب کاملا تاریک می شود . می فرماید: «ما ودعک ربک و ما قلی»، پیغمبر! پروردگار تو را رها نکرده، اینطوری نیست که تو را در میدان یک کار بزرگ رها کرده «و ما قلی»، و نه نسبت به تو خشم و غضب گرفته، بعد دو وعده به حضرت می دهد «و لا الاخره خیر لک من الاولی»، یک عالم آخرتی برای شما در نظر گرفتیم که از این اولی خیلی بهتر است. کلید فهم این آیات یک مسئله است. مگر توهم می شده که خدای متعال نسبت به پیغمبرش غضب کرده؟! یا پیامبرش را فرستاده وسط میدان و ایشان رها کرده است؟! یا این توهم می شده که خدای متعال نسبت به این پیامبر غضب کرده، خدای متعال اینطوری است؟! - سختی های مادی، مسیر تاریخی جامعه مومنین شاید تلقی این بوده که پیامبر تشریف می آورند و همه در دنیا با خوشی زندگی می کنند. حالا حضرت آمدند با آمدن ایشان اولِ درگیری هاست. تا در مکه بودند آن سختی ها و سه سال شعب ابی طالب که غذایی برای خوردن نداشتند در محاصره قرار گرفته بودند، در شعب، قریش حضرت را محاصره کرده بودند، غذای خوردن نداشتند. بعد هم که آمدند مدینه آن جنگ های پیاپی؛ گاهی در یک روز، دانه خرمایی غذای دو نفر از مجاهدانی بود که در حال جنگ بودند. در آن محاصره سخت طبیعتا یک عده ای به ذهنشان آمد که آقا نکند خدای متعال این پیامبر را رها کرده، به خصوص سختی هایی که در دوران جنگ ها پیش می آمد در جنگ احد، خب مسلمان ها به حسب ظاهر شکست سختی خوردند، حضرت حمزه به شهادت رسید؛ خب خیلی ها تلقی شان این بود که شاید ما به حق نیستیم که این همه راهمان سخت است. قرآن نقل می کند از آنها حرفشان این بود. «لو کان لنا من امر شیء لقتلناها هنا»، اگر ما بر حق بودیم که نباید اینطور کشته بشویم. این سختی ها علامت این است که ما بر حق نیستیم. به خصوص شیاطین و اهل نفاق این شبهات را پراکنده می کردند که آقا اگر پیغمبر حق بود راه شما حق بود، چرا قریش پیروز شدند. چرا شما گرسنه اید و به اندازه اداره زندگی خودتان امکانات ندارید ولی قریش و کفار دستشان پر از سرمایه هاست پس شاید آنها حق اند. این توهم می شده همه از انبیاء دیگر هم گاهی نقل میکند از امتشان که انبیاء می آمدند کار سخت می شد آنها به همین شبهه مواجه می شدند که شاید ما اصلا مسیر را اشتباه داریم می رویم والا کفار این همه در رفاه و خوشی، سختی هایش برای ماست. این مسیر تاریخی جامعه مومنین بوده است. - دوران ظهور، ثمره دنیایی مجاهدت تاریخی مومنین قرآن به پیامبر می فرماید، نگران نباشید، این شب می گذرد، به روز ختم می شود. دورانی می رسد که دوران ظهور دعوت شماست، همه عالم روشن می شود، جریان هدایتی که شما پرچمداری می کنید یک جریان فاتح است، لیظهره علی الدین کله، قطعا غلبه می کند، ولو کره المشرکون، شما نگران نباشید این حرفهایی که ما زدیم حق است پیغمبر ما، به دنبال این دوران سختی ضحایی است. نبی اکرم نگران امتشان هم بودند خود حضرت که مومن بالله است این سختی ها که حضرت را از پا در نمی آورد مرد این سختی هاست. از این سختی ها استقبال می کند. قول تحمل این سختی ها را به خدای متعال داده است، حضرت نگران امت شان اند. بنا نبود حضرت همه سختی های راه را اول بگویند والا هیچ کس همراه نمی شود. نگران بودند که سختی ها آنها را از پا بیاندازد، خدای متعال می فرمودند نگران نباشید انقدر به شما اجازه می دهیم از این ها دستگیری کنید که راضی بشوید در قبال این سختی ها یک پاداش های عظیمی در عالم هست. - بازگویی نعمت ها، عامل امید بخشی به مومنین در وسط سوره هم خدای متعال از گذشته حضرت می گوید، ببینید چطور از شما در گذشته دستگیری کردیم، چه کسی باور می کرد یتیمی که پدر و طبق نظر مشهور، مادر خودش را در طفولیت از دست داده جد خودش را و نیز در هفت، هشت سالگی حامیش را، از دست داده است، چگونه خدای متعال این گونه بلندش کند که همه عالم در زیر چتر او زندگی کنند. آن خدایی که این کار را کرد بقیه راه را هم همان خدا جلو می برد. - کمک به مستضعفان، شرط استمرار مبارزه «اما الیتیم فلا تقهر و اما السائل فلا تنهر»، این امت شما یک عده ای شان واقعا سائل و یتیم اند. با آنها برخورد مناسب داشته باشید و اما بنعمه ربک فحدث، از نعمت هایی هم که خدای متعال به شما و امت تان داده برای مومنین بگویید تا بتوانند در راه خدا صبر کنند. و الا اگر از نعمت هایی که خدا به جبهه مومنین عطا کرده غافل شدید خب تحمل مان تمام می شود دیگر، ولی اگر در کنار سختی های راه آن نعمت های بزرگی فتوحات بزرگی که خدای متعال کرده ببینیم. درست است مردم کنار حضرت، گرسنگی می کشیدند ولی یک مشت آدم بت پرست یک مشت آدمی که سر مسائل قبیله ای جنگ های سخت با هم می کردند، تبدیل شدند به انسان هایی موحد و خدا پرست. اگر شما این نعمت ها را برایشان بگویید مردمی که دولت ایران و روم آنجا را به حدی تحقیر کرده بودند که اصلا به حساب نمی آوردنشان، در طول تقریبا دو سه دهه هم ایران فتح شد هم روم. کارهای بزرگ زمان خودش را می برد، ولی ثمراتش هم ثمرات بزرگی است، می ارزد. شما یک بوته خربزه که می کارید چند ماه بعد ثمر می دهد، ولی چند ماه هم بیشتر عمرش نیست، ولی گاهی یک درخت تنومند گردو، یک قرن بیش از دو قرن محصول می دهد، می آیند ازش استفاده می کنند، البته زمان به ثمر رسیدنش هم متفاوت است. زحمتش هم متفاوت است. کارهای بزرگ اینطوری است. - انقلاب اسلامی تنها ندای حق طلبی در دنیا مروری سریع داشته باشیم به وضعیتی که ما الان در انقلاب اسلامی در آن هستیم. ببینید مکرر عرض کردم انقلاب اسلامی، نقطه مقابل جریان روشنگری غرب است، رنسانسی که در غرب اتفاق افتاده و سرآغاز شکل گیری این امپراطوری مادی بزرگ در جهان بود ، آخرین مرحله اش غلبه لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه داری بر کل رقبای خودش و حاکمیت این نظام بر جهان هست؛ در دوران غلبه این حاکمیت، انقلاب اسلامی، تنها ندای خودآگاهی و معنویت خواهی و دعوت به حق و انبیاست. مقیاس درگیری هم درگیری با این تمدن بزرگ مادی است، درست است این انقلاب ما دنبال نجات ملی بود، دنبال این بودیم که کشور را از استبداد نجات بدهیم، از استعمار نجات بدهیم، همه اینها درست، ولی حقیقت این است که این حرکت عظیم یک حرکت بزرگ، یک پاسخ بزرگی از جبهه حق و ادیان الهی به این تمدن مادی و تمدنی که مدعی همه عالم و مدعی نفی دین است. حالا مقداری لحن خودشان را تعدیل کرده اند، این هم از برکات انقلاب اسلامی است. در دوران قبل از انقلاب اسلامی با صدای بلند می گفتند دوران دین تمام شده است. هم مارکسیست ها می گفتند هم غرب سرمایه داری هر دو می گفتند هر کدام با یک ادبیات، این می گفت افیون ملت هاست، آنها دیگری، بعضی تعبیرهایشان خجالت می کشم بگویم، فیلسوفان اجتماعی شان گفته اند که در غرب خدا مرده است. علت این که ما پیشرفت کرده ایم، البته پیشرفت هم می کنند ، این ترقی و پیشرفت به خاطر این است که ما دین را رها کرده ایم، مفاهیم قدسی را رها کرده ایم، با اهواء خودمان جهان را ساختیم. در چنین دورانی، در مقابل چنین مکتب بزرگی که مدعی جهان است، یک انقلاب معنوی اتفاق افتاده برای مقاومت، بنابراین کار خیلی سخت است. آن کسانی که از اول افق کار را می بینند می فهمند این کار یک روز دو روز به نتیجه نمی رسد. قرن ها مبارزه است. می فهمند که این حرکت در خلاء نیست که امروز مثلاً ما کشور دستمان است فردا همه چیز روی روال باشد، اینطوری نیست. شما کار بزرگ می کنید، دشمن های بزرگ جهانی دارید، ظاهر هم شد، جنگ هایی که با ما کردند، در داخل، در منطقه، در بین الملل، این را همه می دانید از کارهایی که در داخل بر علیه ما شد که همه جهان هم دست به دست داده بودند، جنگ های قومی، کودتا و بقیه اش، جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی چهل ساله، فشاری که الان بر ما می آورند در جهان بی سابقه است. بنابراین از اول پیداست این مسیر مسیر پر فراز و نشیبی است خدا رحمت کند، آقای عسگراولادی نقل می کند که ما در آغاز راه مبارزه، برای حضرت امام پیام بردیم و اینها مضطرب بودم، وقتی رفتم، ایشان نگرانی را در چهره من دیدند، گفتند اگر مرد راه نیستید، از همین جا مسیر خودتان را سوا کنید. ما می خواهیم در کشور یک حکومت دینی بر پا کنیم، در دنیای اسلام تحول ایجاد کنیم، جهان را آماده کنیم برای ظهور و من نقل به معنا می کنم کار خودمان را انجام بدهیم، کار بزرگی است. این کار بزرگ هزینه خودش را هم دارد. به فضل الهی، خدا این منت را بر این ملت بزرگوار گذاشته این ملت تاریخی که بیش از هزار سال پای عاشورا ایستادند و چندین قرنش که واضح است. خدای متعال به وسیله ما می خواهد کار بزرگی در عالم انجام بدهد. یک اتفاق عظیم می خواهد بیافتد در عالم، می خواهد آن پرچم مادی را زمین گیر کند، مقدمات ظهور است. ما از غرب سوسیالیستی و کمونیستی عبور کردیم دیگر مارکسیست ها شکست خوردند، اینها مجموعه مقتدری بودند، نیمی از قدرت نظامی جهان در اختیار ائتلاف ورشو بود. شوروی و هم پیمانانش و قدرت اقتصادی شان ده ها میلیون کشته داده بودند تمام شد. این از برکات انقلاب اسلامی و مقاومت و شهادت و اینهاست. غرب سرمایه داری هم رو به پایان است. این هم به خاطر چالش با انقلاب اسلامی است. درست هم نقطه ای که آنها احساس می کردند به غلبه مطلق رسیدند و دیگر پیروز جهان اند، متفکرین شان متوجه این نکته شدند که اصلا اینطوری نیست. دوران برخورد تمدن هاست و رقیب شما تمدن اسلامی است. همه قوای خودشان را متمرکز کردند، جنگ منطقه ای را علیه ما شروع کردند و زمان هم معین کردند که 2005 شما همه خاطرتان هست بوش وقتی حمله کرد، تاریخ معین کرد و ما هم تا آن موقع انقلاب خودمان را از نظر فرهنگی از مرزهایمان بیرون برده بودیم، ولی حضور مستقیم تقریبا نداشتیم بعد از آن ما هم ناچار شدیم در مقابل آنها حضور مستقیم پیدا کردیم و جبهه مقاومت در منطقه شکل گرفت و به فضل الهی هر روز ما پیروز تر شدیم و رقیب ما ضعیف تر، اینها نعمت های خداست. کشورهایی که به تعبیر امام رضوان الله علیه کشتی حرکت می دادند دولت ساقط می کردند، الان در وضعیتی هستند که در مسائل منطقه ای زمین گیر شده اند، همه قوای خودشان را می آورند، نمی توانند کاری کنند. نسبت به جریان های داخلی و دنیای اسلام هم ما از دو جریان تقریبا عبور کردیم. یکی غرب گراها، یکی جریان سلفی ها و عربستان، عبور کردیم. اینها نعمت های خداست. هر کدام از این پیروزی ها واقعا نیاز به سرمایه گذاری های فراوانی داشت. ما خیلی کم سرمایه گذاری کردیم، ولی فتوحات به دست آمد. من معتقدم ملت بزرگوار ما این فتوحات را می فهمند هم دوست دارند. - لزوم وارد نشدن در جنگ روانی دشمن در آسیب شناسی انقلاب سه نکته را من اشاره می کنم. نکته اول این است که ما نباید در زمین دشمن بازی کنیم. آنها جنگ روانی راه می اندازند می خواهند ما را منفعل کنند. بگوییم آقا خیلی بد شد، اشتباه کردیم. ای کاش همان نظام شاهنشاهی بود، توبه کنیم؛ این جنگ روانی است. اکثریت و قاطبه مردم بزرگوار ایران با انقلاب هستند. اینها استقلالشان را می خواهند، عزتشان را می خواهند، آزادی شان را می خواهند، نمی خواهند اسیر قدرت ها و کشورها بشوند و دیگران برایشان تصمیم بگیرند. دینشان را می خواهند اسلام را می خواهند، شک نکنید. منتها در کنار آن، مطالبات حقی هم دارند، مطالباتشان هم باید مورد توجه قرار بگیرد. من یادم هست اصلاحات وقتی شکست خورد در انتخابات بعضی از متفکرینشان میگفتند نشریات آن روزشان هم نوشت که آقا ما اشتباه کردیم مردم نان می خواستند خیال می کردیم مردم آزادی می خواهند. ما سرمایه گذاری کردیم روی آزادی، مردم نان می خواستند، یعنی مردم را تحقیر می کردند. اینطوری نیست، مردم نان می خواهند، آزادی هم می خواهند، عدالت هم می خواهند؛ همه هم زیر سایه اسلام است. بنابراین من معتقدم نعمت هایی که خدا در طول این چهل سال به ما داده با نعمت هایی که خیلی از امت ها در طول قرن ها در تاریخ داده قابل مقایسه نیست. منتها چون در همین دوران ما زندگی می کنیم نمی توانیم افتخاراتی که در این دوران خدای متعال به دست این ملت به دست جوانان رشیدش خلق کرده ببینیم. نمی توانیم آن قله های معنوی ای که اینها فتح کرده اند که سابقه تاریخی نداشته این را ببینیم. از دور نگاه می کنیم تاریخ صدر اسلام را می بینیم چه دوران افتخار آمیزی بوده، واقعا جزء افتخارآمیزترین دورانی تاریخ است، خیلی فوق العاده است. - ضربه های مهلک انقلاب اسلامی به دولت های مستکبر ضعف داریم ، هم مسئولین ما ضعف دارند، هم مردم ما گاهی ضعف دارند؛ ولی مجموعاً این امت یک امتی فوق العاده است، حالا بعدا نگاه ماهواره ای از بالای تاریخ بیاندازد معلوم می شود چه اتفاقات عظیمی در حال وقوع است. این نعمت های خداست. از این نباید غافل شویم. نباید بگذاریم جنگ روانی دشمن در ما اثر کند. می گویند، مردم از روحانیت برگشته اند، من این را قبول ندارم. بله یک عده ای هیچ وقت همراه دین نبوده اند، هیچ وقت همراه روحانیت نبوده اند، یک عده ای هم گلایه هایی دارند، در این شکی نیست گلایه دارند به تعبیر مقام معظم رهبر، حقشان است که از این گلایه ها داشته باشند. البته دشمن ضربه زده، در جنگ اگر بنا باشد دست یک طرف را ببندند به این طرف بگویند بجنگ که چیزی اتفاق نمی افتد. دست و بال طرف هم باز است، دست و بال شما هم باز است ، شما ببینید آنها چقدر لطمه دیدند. به قول خودشان یکی از متفکرین شان گفته بود گفته بود بوش افغانستان و عراق را تقدیم ایران کرد دولت بعدی هم که سوریه و یمن را تقدیم کرد، حالا شما هم می خواهید عربستان را تقدیم ایران کنید. به ترامپ گفته بود. آنها تمام تلاششان را کردند ناموفق بود. باید آسیب شناسی کنیم، داریم به 40 سالگی انقلاب می رسیم، نقطه قوت و ضعف هایمان را بشناسیم اشکالاتمان را بفهمیم. ولی اول شرط این است که ما دچار جنگ روانی دشمن نشویم. ما فتوحات بزرگی داشتیم. چطور مردم از دین برگشتند؟! این همه تلاش می کنید برای گسترش توریسم، سالی بیست میلیون می روند مشهد زیارت امام رضا، سالی 5 میلیون می روند زیارت امام حسین، چطور مردم، این چه بی دینی ای است ؟! این همه تلاش می کنید برای گسترش سفرهای مادی ما اقلا 15 میلیون سفر به جمکران داریم. معیار دین داری چیست. قبول دارم در برخی حوزه های اخلاق پیشرفت نکردیم، ضعف داریم، اینها همه سرجای خودش؛ مردم را به بی دینی متهم نکنید. فشار دشمن زیاد است برای بی دین کردن جوان ها، ولی جوان های ما خیلی خوب مقاومت می کنند. - لزوم تعیین سهم تاثیر عوامل بروز مشکلات داخلی در آسیب شناسی انقلاب اما نکته آن این است که واقعا اشکالات کارمان را هم بفهمیم. دچار خودشیفتگی و تعریف از خود نشویم آسیب هایمان را هم بفهمیم اما در این آسیب شناسی سهم ها را معین کنیم. یک سهم هایی مال ساختارهاست. سهم هایی مال نهادهاست. یک سهم هایی هم مال احزاب است . سهم هایی هم مال اشخاص است. همه جرم را روی دوش اشخاص نگذاریم. - نظام ربوی بانکداری، مصداق بارز یکی از نقطه ضعف های بعد از انقلاب فرضا ببینید نظام ربوی در عالم هست که اصل چرخشش براساس سود بر سرمایه در طول زمان است، معادله آن نظام هم جهانی است، اختصاص به ما هم ندارد. ارکانش هم با هم درست کردند از بانک مرکزیش تا بانک های پیرامونی بانک مرکزی، که بانک مرکزی گردش اعتبارات را مدیریت می کند، بعد تا بیایید شبکه شرکت ها و یک مجموعه ای درست کردند متناسب بازار بورس یک مجموعه ای است این مجموعه اقتدار و اقتضائاتی دارد. شما اگر ربا را در نظام بانک داری به رسمیت شناختید، لوازمی دارد، بحران اقتصادی پیدا می شود شک نکنید. این مربوط به آن مدیر شعبه بانک نیست، البته سهم تاثیرش صفر نیست ، چرا او هم می تواند یک جاهایی سوء استفاده کند می تواند سوء استفاده نکند در جای خودش، ولی اصل فسادی که مال بانک ربوی است ربطی به آدم ها ندارد. در کارخانه ای که در یک فرآیند انگور را تخمیر کرده و تبدیل به شراب می کند ، بهترین آدم ها را بالای سر این کارخانه بگذارید این انگور، سرکه نمی شود. این اشکال ما نیست، اشکال ساختار است. - سهم تاثیر ساختارها بالاتر از افراد یک سری اشکال هایی که ما داریم اشکال های ساختارهاست. اشکال مال نهادهاست. مال برنامه هاست مال آدم ها نیست. الگوی توسعه غربی یک تناسباتی دارد یکیش این است می گوید آقا، برنامه ریزی توسعه درش نرخ جمعیت باید متناسب باشد. همین اصل را می گیرند می آیند می گویند آقا کنترل کنید نرخ جمعیت را بعد رویش برنامه ریزی می کنند. در طول دو سه دهه تقریبا از سال 70 شروع شده است، اولین پیشنهاد موثر این است که خانم ها مشغول به تحصیلات عالیه بشوند. من با تحصیل مخالف نیستم ولی با الگوی غربی تحصیلات خانم ها مخالفیم ، بعد هم بروند دنبال کار، عملا سن ازدواج بالا می رود، نتیجه اش می شود بعد از دو سه دهه با یک تعریف های خاص دیگر و کارهای دیگر نتیجه اش می شود اینکه می گویند با دوست یابی حلش کنید. می شود همینی که شده، یک مجموعه برنامه ریزی است. سن ازدواج خانم ها می رسد به سی، سن ازدواج آقایان می رسد به 35 یعنی دورانی که اصلا دوران فرزندآوری رو به اتمام است. خب این جرم چه کسی است؟ جرم تصمیم گیران است یا تصمیم سازان؟ هردو، قسمت عمده اش جرم تصمیم سازان است. توصیه کردند به سمت اقتصاد متمرکز سرمایه داری بروید اقتصاد متمرکز سرمایه داری خاصیتش این است که اختلاف طبقاتی، ضریب جینی افزایش پیدا می کند. وقتی بنا شد سرمایه های متمرکز بیاید و کارخانه متمرکز درست بشود کارخانه های کوچک تعطیل می شوند. کسانی که خویش فرما بودند برای خودشان کارگاه داشتند مغازه داشتند باید بروند کارگر آنها بشوند. مثال ساده اش را بزنم. در قم، مغازه هایی که مستقل لبنیات تولید می کردند، تعطیل کردند، مجبور شدند بروند سهام فلان کارخانه را بخرند یا کارگر یک کارخانه بشوند. شبکه تولید متمرکز و توزیع متمرکز، فروشگاه های کوچک مجبورند منحل در فروشگاه های زنجیره ای و الان مال ها بشوند، مال ها، شبکه توزیع را دنبال می کنند. خب این نظام سرمایه داری خاصیتش این است اختلاف طبقاتی زیاد می شود. فقیر و غنی درست می شوند. و بعد هم می خواهیم این فاصله را با خدمات اجتماعی و تأمین اجتماعی پر کنیم، پر شدنی نیست. بدترین نوع تحقیر است. اسمش را می گذاریم کرامت ولی بدترین نوع تحقیر است. چرا دولت مرتب آمار می دهد می گوید وضعیت اقتصادی خوب است، رشد هشت درصدی رشد شش درصدی بگوییم آنها دروغ می گویند! نخیر معلوم نیست. ممکن است یک جاهایی هم آمارسازی بشود ولی چرا در سبد زندگی مردم خودش را نشان نمی دهد، علتش این است، رشده در نظام سرمایه داری واقع می شود دارد؛ یعنی سرمایه های متمرکز رشد می کنند، عده ای پولدار، پولدارتر می شوند ولی طبقه پایین، ضعیف تر می شوند. اخیرا یکی از تصمیم سازان اقتصادی کشور که من اسمش را نمی برم در رده های بالای تصمیم سازی ، این آقا گفته بود لازمه عبور از رکود و رسیدن به توسعه، یک اختلاف طبقاتی پایدار است. باید اختلاف طبقاتی رشد کند، پایدار هم باشد، ببینید این در دوره سازندگی بوده، همین بحرانی که الان شما دارید می بینید عده ای ناراحتند دائم از جیبشان کم می شود ، چرا جیبشان دارد خالی می شود چون نظام سرمایه داری به طور طبیعی وقتی اختلاف طبقاتی ایجاد می کند جیب یک عده ای را به نفع یک عده دیگری خالی می کند. اسمش را هم می گذارد عدالت اقتصادی! بعد برای این که مثلاً در کشورهای اروپایی در آمریکا که اینطوری نیست در کشورهای اروپایی برای این که این اختلاف کم بشود می آیند از طریق مالیات و تأمین اجتماعی درستش می کنند. ولی به طور طبیعی یک عده ای فقیر می شوند به نفع یک عده ای که غنی تر می شوند. همه اش را سیاسی معنا نکنید. البته پیداست اهل نفاق و دشمن و جریان های فاسد هم سوار بر موج ها می شوند موج سواری می کنند. یک بیانی رهبر عزیز و بزرگوار داشتند به اینها که کار دستشان بوده، می گفتند شما دیگر اپوزیسیون نشوید؛ یک موقع تصمیم گیران اپوزیسیون می شوند، وزیر می آید اپوزسیون می شود، یک موقع کارشناس هایی که سی سال انها تصمیم سازی کرده اند آنها در سازمان برنامه بوده اند، آنها در پشت بانک مرکزی بوده اند، اینها اپوزیسیون می شوند، یعنی اسلام را می خواهند محاکمه کنند. مدل های خودشان جواب نداده، اسلام را محاکمه کنند!! چرا اسلام را محاکمه می کنید. چرا سهم جرم خودتان را قبول نمی کنید. چرا حاضر نیستید بپذیرید که الگوهای شما جواب نمی دهد. من عرضم این است ملت بزرگوار ما باید به یک نقطه ای برسند که آسیب شناسی شان عمیق شود. لذا برای رسیدن به عدالت که حقشان است برای عبور از آسیب ها که حقشان هست. نباید پشت یک شخصیت های سیاسی ای که هیچ مدل جدیدی برای اداره ندارن فقط می خواهند با مسائل سیاسی حلش کنند، قرار بگیرند. این انرژی متراکم عدالت خواهی در حزب اللهی، این انرژی متراکم حق طلبی در بسیاری از قشرهای آسیب پذیر، که حق هم هست. این نباید پشت سرش سیاسیون قرار بگیرد. آنها راه حلی ندارند با سیاسی بازی می خواهند حلش کنند. چه مدلی دارید برای عبور از بحران، من انکار نمی کنم که یک جاهایی مدیران ما رده های پایین تر بالاتر بدنه ما به سمت بی اخلاقی حرکت کردند. آن سرجای خودش و نمی گویم سهم تهذیب اخلاقی در اصلاح آسیب های اجتماعی کم است، نه، هم بدنه مردم هم مسئولین اگر اهل اخلاق باشند آسیب ها به شدت کم می شود. ولی کافی نیست. نظام سرمایه داری، طبقات ایجاد می کند. بخشی از اشکالاتی که ما روی دوش دولت ها می گذاریم از ساختارهاست، بواسطه ی نهادهاست بخشی مربوط به مفاهیم است. مقام معظم رهبری، با درایت، یک دوره ای گفتند دوره جنگ فرهنگی است؛ این را جدی بگیرید حالا چه اتفاقی افتاد؟ این همان جایی است که می خواهم بگویم ما تقصیر خودمان را بپذیریم. یک جایی گفتند دوران جنگ اقتصادی است؛ پیشنهاد اقتصاد مقاومتی دادند. ببینید چه بر سر اقتصاد مقاومتی آوردیم. یکی از تصمیم سازان و تصمیم گیران فعلی اقتصاد ما که تحصیلکرده غرب هم هستند من برایشان احترام قائلم ایشان رسما در روزنامه نوشته می گوید اقتصاد مقاومتی یعنی شما اقتصاد تان متصل به جامعه جهانی بشود هماهنگ بشوید که نتوانند به شما ضربه بزنند اگر بخواهند به شما ضربه بزنند به خودشان ضربه بخورد. اصلا صد در صد تحریف است، اقتصاد مقاومتی یعنی الگوی سرمایه داری؟! الگوی توسعه غربی؟! اقتصاد مقاومتی را تبدیل می کند به اقتصاد هماهنگ با اقتصاد جهان، لازمه اش این است که مقاومت تعریفش عوض شود. بنابراین دست از مقاومت بردارید. می شود همان چیزی که خدا رحمت کند مرحوم هاشمی رفسنجانی را در کلیپی که از ایشان منتشر شد دیدید، که در دور بعد اگر رأی بیاوریم، مثل ژاپن و مثل آلمان هزینه های جنگ را خرج اقتصاد می کنیم، اقتصاد علمی درست می کنیم. یعنی اقتصاد می شود اقتصاد جهانی، مناسبات تان هم می شود جهانی، مقاومت را هم کنار بگذارید. ما باید عمیق بشویم بفهمیم گیر کار کجاست؛ البته می گویم نقطه سوم هم این است که نباید جریان های انقلابی فرافکنی کنند و خود شیفتگی داشته باشند. اشکالات خودشان را قبول نکنند. این هم آسیب بزرگی است. ما کجاها کم کاری کردیم. آن نقطه های کم کاری خودمان را باید پیدا کنیم. من به نظرم ان نقطه های کم کاری ما همین جاهاست. به ما گفتند آقا هجوم فرهنگی است، شبیخون فرهنگی است، همه مان گرفتیم خوابیدیم. حوزه ها یک جور کم کاری می کنند، دانشگاه ها یک جور کم کاری می کنند، پژوهشگاه ها یک جور، همین می شود دیگر، الان هم سالهاست به ما می گویند دشمن تمرکز کرده روی جنگ اقتصادی، گردنه عبور انقلاب اسلامی الان اقتصادش است. همه اقتصاد مقاومتی را رها کردیم، یک عده که می گوییم یعنی چی!؟ اقتصاد باید علمی بشود دست از مقاومت برداریم؛ از سیاست به اقتصاد سوبسید بدهیم. یک عده ای هم می گوییم خب اقتصاد مقاومتی همان اقتصاد جهانی است از این حرفها، یک عده هم بحث می کنیم که مقاومت از ماده قاومه است و... همیشه همین است. بنابراین تلقی حقیر این است که اصل این مسیر، مسیر طولانی پر فراز و نشیب ولی با پیروزی قطعی است، ان شاء الله. الان هم فتوحات ما فتوحات فراوان است، البته دشمن هم با تمام وجود کار می کند و وضعیت عمومی مردم ما هم هنوز وضعیت خوبی است، با این که در بعضی از موارد خطا بودن الگوها و مدل ها و اشخاص و احزاب آسیب هایی به اعتماد عمومی زدند که به راحتی قابل برگشت نیست. فسادها و اختلافاتی شذه کهی دشمن اینها را بزرگ کرده، این را عرض بکنم ها، این چیزهایی که در کشورما می گویند بزرگترش در کشورهای غربی هست. منتها ما مطلع نیستیم، جنگ روانی است. آنها خیلی وضعشان بدتر از اینهاست اگر از دریچه هالیوود و سینما و امپراطوری رسانه ای به غرب نگاه نکنیم، اگر از منظر توریسم به غرب نگاه نکنیم، غرب اینطوری هایی که می گویند نیست. هیچ کدام کشورهایشان اینطور که می گویند نیست. حالا این در جای خودش، بعضی از دوستان ما هم در جاهای مختلف کارهای خوبی دارند انجام می دهند ، این در جای خودش، ما هم باید تلاش کنیم حتما عرض کردم در این جنگ روانی نیفتیم. هیچ کدام از کشورهای اروپایی این باغ بهشتی که می گویند نیست. بله یک مسافری با جیب پر پول می رود دو ما تفریح می کند می آید خیال می کند، اروپا یعنی همین، مطالعات عمیق اجتماعی نیست. آمارهای رسمی این حرفها را تأیید نمی کند، کشور ما هم من معتقدم اگر خوب دقت کنید وضعیت ما در مجموع وضعیت خوبی است، آسیب هم داریم مردم هم بیش از اینهایی که ما خیال می کنند مومن اند، استوار اند، البته گله مندی هم حقشان هست. - تکلیف متفکران انقلابی در آسیب شناسی انقلاب در کنار شهادت طلبی و مبارزه با استکبار. اساتید ما، دانشگاهی های ما، حوزویان ما، مکلفیم آسیب شناسی کنیم، بحران را بشناسیم، راه حل برای بحران پیدا بکنیم. و آن سهمی هم که روی دوش ماست، همین است این هم منکر نیستم طبیعی است، در عالم امتحان، فساد اخلاقی هم اتفاق می افتد. عده ای هم سوء استفاده می کنند، چپ و راست و بالا و پایین هم ندارد. من به نظرم می آید ما آرایش جمعیتی مان هم باید تغییر بدهیم دیگر، چپ و راست و اصول گرا و اصلاح طلب، اینها دیگر خیلی جواب نمی دهد. باید برویم سراغ انقلابی و غیر انقلابی، در دایره انقلابی گری هم انقلابی گری را هم خیلی تنگ معنا نکنیم. اکثریت مردم ما در جبهه انقلاب اند. یک جبهه متحد درست کنیم. ان شاء الله کار به نتیجه می رسد. ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 05 Mar 2018 10:02:49 GMT http://isaq.ir/vdcb.0b8urhbgfiupr.html