فرهنگستان علوم اسلامی قم - آخرين عناوين گفتگو ، گفتار :: نسخه کامل http://isaq.ir/notes Wed, 12 Dec 2018 13:13:00 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaq.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم http://isaq.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام فرهنگستان علوم اسلامی قم آزاد است. Wed, 12 Dec 2018 13:13:00 GMT گفتگو ، گفتار 60 خسران نسلی بواسطه بی توجهی به نظریه فرهنگی http://isaq.ir/vdcg.w9qrak9qzpr4a.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، به نقل از فرهنگ سدید، نگاه فرهنگی نسبت به موضوعات اجرایی که اساسا فرهنگی نیستند از جمله مباحثی است که در عین اهمیت، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. برای بررسی رویکردهای لازم برای تحقق این امر با حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند استاد دانشگاه و حوزه و مولف کتاب «مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی» گفت و گو کرده است که شرح آن در ذیل ارائه می گردد:***یکی از مهم ترین مسائل فراموش شده در حوزه فرهنگ و ابعاد مختلف آن، نبود نگاه و رویکرد راهبردی در این زمینه است. این موضوع به ویژه در مباحث اجرایی از جمله صنعت چندان مورد توجه قرار نگرفته است. به نظر شما مبانی لازم برای اتخاذ یک رویکرد راهبردی صحیح فرهنگی در حوزه‌­های صنعت، تجارت و خدمات چیست؟در این موضوع مبنا را به دو معنی می­‌توان در نظر گرفت. اگر منظور از داشتن مبنا، ملاک‌داری باشد؛ داشتن مبنا برای این کار ضرورت دارد. مانند اینکه می­‌دانیم "حرص" در فرهنگ اسلامی مضموم و "اعتماد به برادر مومن" و یا "قناعت" ممدوح هستند.البته مبناداری را به یک معنی دوّمی هم می­‌توان در نظر گرفت و آن داشتن نظریه فرهنگی است. نظریه فرهنگی در خصوص اینکه فرهنگ اساساً چیست، چگونه پدید می‌­آید و چگونه تغییر می­‌کند در متن و بطن خود یک تحلیل و دیدی به ما می­‌دهد. فارغ از اینکه در موضوع اقتصادی دنبال شود یا در هر یک از موضوعات اجتماعی، علمی، سیاسی و یا خود موضوع فرهنگی دنبال شود.این حرف قابل تکرار است که شما بر اساس چه نظریه فرهنگی رصد فرهنگی می‌­کنید؟ از فرهنگ چه می­‌دانید؟ نشو و نمای فرهنگ را به چه می­‌دانید؟ عوامل دخیل در شکل‌­گیری و تغییرات فرهنگی را چه می­‌دانید. نقش دین را در فرهنگ چه می‌دانید؟ و عواملی از این دست. اگر این حرف را بیشتر بشکافیم سر از این در می­‌آوریم که مبنای انسان شناسی، جامعه شناسی و دین شناسی موثر بر فرهنگ شناسی شما چیست؟ بنابراین، نظریه فرهنگی که می­‌تواند برای رویکرد فرهنگی داشتن به موضوعات یک مبنا باشد، خود نیز در جای خود مبنا دارد و نظریه­‌های فرهنگی مبتنی بر انسان شناسی، جامعه شناسی و دین شناسی شکل می­‌گیرد. آیا لازم است نظریه فرهنگی [۱] هم داشته باشیم تا بتوانیم رویکرد فرهنگی به مسائل داشت؟به نظر من این نیز اگر موجود باشد خوب است ولی نباید معطل آن شد. اگر کسی ملاک­ داشته باشد با آن می­‌تواند وارد میدان شود و به عبارتی تلاش‌هایی را سامان دهد. ولی لازم است در کنار این و به موازات این، نسبت به نظریه فرهنگی هم آگاهی حاصل شود، ولو نه اینکه خود شخص بخواهد سالیانی روی این مساله وقت بگذارد و نظریه فرهنگی در بیاورد و بعداً مطالعه و کار فرهنگی انجام دهد.می­‌توان از ادبیاتی که مرتبط با نظریه فرهنگی تولید شده و کارهایی که انجام شده استفاده کرد و تصور من این است که محتوای تولید شده به قدری هست که بتواند پایه­‌ای برای کار در موضوعات خاصّ مثل موضوع فرهنگ در صنعت، تجارت و خدمات باشد. گرچه این موضوع از موضع خودش بحث نوپایی است و قابل ادامه و استمرار نیز هست.در خصوص رویکرد فرهنگی به حوزه­‌های صنعت، تجارت و خدمات توضیح بیشتری بفرمایید.رویکرد فرهنگی به حوزه‌­های صنعت، تجارت و خدمات و محاسبه ملاحظات و تاثیرات فرهنگی در این حوزه‌­ها مستلزم این است که ابتدا بدانیم رویکرد فرهنگی و ملاحظات فرهنگی در خصوص پدیده­‌هایی که علی الاصول فرهنگی نیستند و اقتصادی هستند، یعنی چه؟ و می­‌خواهیم چه بکنیم. وقتی بدانیم چه کار می­‌خواهیم انجام دهیم این که با چه پیش نیازی می‌­توانیم این کار را انجام دهیم بهتر مشخص می­‌شود. در چنین شرایطی به عنوان یک عامل و عنصر بیرونی به این حوزه‌­ها نگاه می­‌شود و می­‌گوییم که می­‌خواهیم رویکرد فرهنگی به این حوزه‌­ها داشته باشیم و باید بدانیم که این رویکرد فرهنگی و انجام محاسبه تأثیرات فرهنگی آن موضوع، یعنی چه؟برای رویکرد فرهنگی در این حوزه‌­ها، از دو منظر که هر دو هم باید با هم جمع بشوند این ملاحظه لازم است، معمولاً اولی زودتر هم به ذهن می­‌آید.اولاً) آثار و پیامدهای فرهنگی الگوی صنعتی و نحوه تجارت و بازار خدماتی که ما داریم چیست؟ یا به طور خلاصه تاثیر صنعت، تجارت و خدمات بر فرهنگ چیست؟ثانیاً) این ساختار مبتنی بر چه فرهنگی اتفاق افتاده و شکل می‌­گیرد یا به طور خلاصه تاثیر فرهنگ بر صنعت، تجارت و خدمات چگونه است.پس به طور خلاصه در اینجا رویکرد فرهنگی یعنی اینکه می­‌خواهیم تأثیرات پیشینی و پسینی فرهنگ را بر صنعت تجارت و خدمات ببینیم و بررسی کنیم. این دو گرچه تاثیر و تأثر دارند ولیکن لزوماً یکی نیستند.اشاره­ای به الگوی صنعتی و الگوی کسب و کار داشتید، لطفاً بفرمایید ارتباط بین این الگوها با مقوله فرهنگ چگونه شناخته می‌شود؟ابتدا باید بررسی شود که آیا اصلاً ما الگوی توسعه صنعتی داریم یا خیر؟ باید شناسایی کنیم که اگر چنین الگویی داریم این الگوی صنعتی مبتنی بر چه پیش فرض­ فرهنگی شکل گرفته است، ولو این پیش فرض‌ها نانوشته یا وارداتی باشند. این الگوی صنعتی ولو وارداتی باشد برای اینکه بتواند کار بکند و برای اینکه چرخ اقتصاد در این الگو بچرخد، پیش فرض طراحان این الگوی صنعتی این بوده است که انسان­‌های صنعتگر در نقش­‌های مختلف مثل کارگر، کارفرما یا سرمایه­‌گذار که در حال کار در این عرصه هستند باید چه فرهنگ کسب و کاری را پذیرفته باشند تا این چرخ بچرخد؟کارفرما باید نگاهش به کارگر چه باشد تا این صنعت کار بکند؟ کارگر باید نگاهش به کارفرما چه باشد؟ و نگاه هر دوی این‌ها به مشتری باید چگونه باشد؟ وقتی می­­‌گوییم مبتنی بر چه فرهنگی نظام صنعتی پایه­‌گذاری شده است باید در نگاه اول، چنین سؤالاتی را از خود بپرسیم.نگاه دوم این است که این بر اساس هر فرهنگی که هست، چه بدانیم و ندانیم؛ به آن توجه داشته باشیم یا توجه نداشته باشیم؛ در این نظام صنعتی، وقتی که به فرض صنعت متمرکز فناوری اطلاعات (IT) یا فناوری نانو به داخل یک کشور می­‌آید چه تاثیرات فرهنگی را بر روی جامعه بر جای می­‌گذارد؟ یعنی چه تغییراتی را در نوع رفتار مردم ایجاد می­‌کند؟ مشتریان این محصولات چه تغییرات رفتاری را می‌پذیرند؟ نمونه واضح آن تلفن­‌های هوشمند است که در دست همه ما قرار گرفته و باعث تغییرات بسیاری شده و می­‌شود.نکته دوم این است که این تاثیرگذاری برای اینکه مطالعه شود و یا اینکه واقع شود (محقق شود)، چگونه قابل رصد است؟ مطالعه برای وقتی است که ما کنشگر فعّال نیستیم، بلکه منفعل و تماشاگر صحنه هستیم. یک تاثیر پذیری از فرهنگ و تمدن غرب اتفاق افتاده است و ما هم خیلی در آن دخیل نبوده‌­ایم و آگاهانه نبوده و الان هم بخشی از آن در اختیار ما نیست. ولی حداقل باید بفهمیم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.محقّق شدن برای وقتی است که ما می­‌توانیم فعّالانه­‌تر وارد صحنه شویم. فرهنگ مطلوبی را برای خود پیش­بینی کنیم و بگوییم که این فرهنگ مطلوب را می‌­خواهیم محقّق کنیم و فرهنگ مطلوب ما وقتی که می­‌خواهد در چرخه نظام صنعتی و نظام خدماتی بچرخد چگونه قابل چرخش است و برای تحقق خود در چه دنیایی باید جریان پیدا کند تا بتواند محقق شود؟چگونه می‌توان تاثیرات فرهنگ بر صنعت و بالعکس را مدیریت کرد؟برای فهم این مسأله باید اجزای تشکیل دهنده صنعت، تجارت و خدمات را کالبدشکافی کرد. به عنوان مثال در فضای تجارت عوامل متعددی نقش آفرینی می­‌کنند. صادر کننده، وارد کننده، مشتری و بازار جهانی، یک نظام حقوقی هم وجود دارد که از این تجارت پشتیبانی می­‌کند. در خود نظام حقوقی یک نظام ملّی داریم و یک نظام بین الملل، یک سری سازمان­‌های ملّی داریم و یک سری سازمان‌های بین‌­المللی. یک نظام پولی پشتیبانی کننده داریم که با پرداخت وام آن تجارت را ضمانت می­‌کند. یک بحث تبلیغات دارد، همچنین بحث زیرساخت‌های ارتباطی و تجارت اینترنتی و بین المللی مطرح است. اگر قرار است تاثیر فرهنگی چه توسط فرهنگ رقیب چه تاثیرگذاری فرهنگی توسط فرهنگ ملّی و اسلامی را در این عرصه بدانیم، برای اینکه بتوانیم رصد کنیم باید این موارد را بشناسیم، چون تاثیرات قاعدتاً باید از بعضی یا همه این مجاری­ اتفاق بیافتد.اگر توجه داشته باشیم که تک ­تک این عناصر دارای بعد فرهنگی نیز هستند و برای مثال، نظام پولی یا نظام مالی بعد فرهنگی دارند. قوانین صادرات و واردات و ساختار تجارت و قوانین موضوعه بعد فرهنگی دارند. به این صورت، تا آنجایی میدان دید پیدا می­‌شود که عناصر و مؤلفه‌­های دخیل در هر یک از این چرخه ها را احصاء کرده و یک پیوست فرهنگی برای هر یک قرار داده، محاسبه کرده و آن را قابل پیوست نگاری فرهنگی می­‌کنیم. مولفه­‌های فرهنگی هر یک از این اجزاء و آثار فرهنگی آن‌­ها چیست. حامل چه فرهنگی می‌­تواند باشند؟ و این فرهنگ را چگونه می‌­توانند به جامعه و مخاطبینی که در ارتباط آن‌ها قرار می‌­گیرند تزریق کنند؟نظام موضوعات هم از همین جا زاییده می­‌شود. رویکرد فرهنگی و پیوست­‌نگاری فرهنگی نسبت به اجزاء یعنی اینکه وقتی می­‌خواهید وارد این عرصه بشوید از کلان تا خرد باید بتوانید رصد فرهنگی کنید. هم مبانی (خاستگاه) فرهنگی هر فعل و انفعال و هم پیامد آن را، هم کل و هم جزء را. نه باید جزء نگری انسان را از کلّ نگری غافل کند و نه اینکه کلّ نگری مانع این شود که به داخل برویم.شناخت اجزاء قدم اول است. قدم دوم (که سخت­‌تر است) این است که ببینیم این اجزاء در پیوند با هم چگونه کار می­‌کنند. این سه مقوله صنعت، تجارت و خدمات، سه مقوله کاملاً به هم پیوسته هستند. یعنی در نهایت نه تنها باید همه صنعت و همه تجارت و همه خدمات را با هم ببینید. صدها یا هزاران قلم تجارت فقط در مقوله تجارت هست. در صنعت و خدمات هم این طور است. هم باید تفکیک کنیم و هم ترکیب و پیوند همه را با هم ببینیم.سدّ بزرگی در نظام تجارت و نظام کسب و کار وجود دارد خصوصاً الان که جهانی شده است و آن پیوستار هماهنگ و به هم پیوسته‌ای است که در این نظام همدیگر را تأیید می‌­کند و نمی‌­توان با ترمیم یک گوشه از آن انتظار تغییر داشت.ما مهم­ترین آسیب را زمانی می­خوریم و خورده ­ایم که این پیوستگی را نمی­بینیم، پیامد فرهنگی را در این پیوستگی نمی­بینیم و در نتیجه اعتماد می­‌کنیم و با خوش­بینی برخورد می­‌کنیم. یک نسل می­‌گذرد و بعداً آثار فرهنگی­‌اش به بار می‌­آید.------------ [۱] ارائه تعریفی دقیق در خصوص هر دو واژه "فرهنگ" و "نظریه" کار ساده­ای نیست. برای فرهنگ، تعاریف زیادی ارائه شده و نظریه را نیز عبارت از فرضیه یا منظومه­‌ای از افکار می‌­دانند که چیزهای متکی بر اصول عمومی را مستقل از واقعیت‌­ها توضیح می­‌دهد. نظریه چیزی بیش از توصیف یا تعمیم موارد مربوط به جهان تجربی است. نظریه، ادراکات و الگوهایی مجرد و دارای ترتیب نظام­‌مند است که می­‌تواند در بررسی آنچه در واقع در جهان رخ می­‌دهد به کار رود. نظریه فرهنگی را می­‌توان به منزله ادبیاتی دانست که در پی رشد این گونه ابزارها در یک قلمرو خاص، یعنی توضیح ماهیّت فرهنگ و پیامدهای آن برای زندگی اجتماعی است. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 09 Dec 2018 11:51:07 GMT http://isaq.ir/vdcg.w9qrak9qzpr4a.html تبیین طرح فرهنگستان برای مشارکت در ارتقای الگوی پیشرفت ایرانی – اسلامی http://isaq.ir/vdce.w8zbjh8zo9bij.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، پیرو دستور ویژه آیت الله میرباقری ریاست فرهنگستان، طرحی آماده اجرا شده که معاونت فرهنگستان جناب حجت الاسلام سید پیمان غنایی به تبیین این طرح در جمع پژوهشگران و کارکنان فرهنگستان پرداختند که گزارش آن ارائه می گردد:***در این نشست که با حضور پژوهشگران و کارکنان فرهنگستان علوم اسلامی برگزار گردید. حجت الاسلام غنایی معاونت فرهنگستان علوم اسلامی به تبیین تصمیم گیری ها در زمینه نحوه مشارکت و همکاری برای اصلاح و ارتقای سند الگوی پیشرفت پرداختند.حجت الاسلام غنایی با تشکر از افرادی که در یک ماهه اخیر و بعد از دستور ویژه ریاست فرهنگستان علوم اسلامی به همکاری در این موضوع همت خود را مصروف داشته بودند. فضای پیش رو در به ثمر رسیدن اهداف مد نظر را در زمینه الگوی پیشرفت تببین نمود.وی با بر شمردن اهمیت موضوع الگوی پیشرفت و نامه اخیر مقام معظم رهبری و نیز سابقه علمی و ظرفیتهای پژوهشی فرهنگستان، توانمندی نیروی انسانی و ساختارهای مناسب ارتباطی، ضرورت مضاعف حضور در این فرایند را تاکید کرد.معاونت فرهنگستان با توجه به برنامه ریزی و هماهنگی های یکماهه اخیر، فعالیت های تنظیم شده را در سه محور ارائه داد:یک: «پیگری روند اصلاح و ترمیم سند»دو: « تلاش برای ارائه الگوی پیشرفت مبتنی بر اندیشه استاد حسینی (رحمه الله علیه)»و سه:«مشارکت عمدتاً فکری برای گفتمان سازی رویکردانقلابی و جهتگیری فکری در الگوی پیشرفت».باتوجه به محور ها ارائه شده، دبیرخانه ای درون مجموعه فرهنگستان برای بهینه فعالیت در موضوع شکل گرفته است که دبیری آن بر عهده حجت الاسلام عابدی با مسئولیت حجت الاسلام غنایی خواهد بود؛ تامین و توزیع منابع، مستند سازی روندکار، شبکه سازی دیگر ارتباطات، تنظیم طرح ها و گزارش ها و مدیریت اجرایی کار با این دبیرخانه خواهد بود. همچنین کمیته ای مرکزی برای مدیریت علمی و محتوایی کار با مسئولیت استاد میرباقری و دبیری استاد پیروزمند تشکیل شده است.همچنین بنا بر سه فعالیتی که بر شمرده شده سه کارگروه اصلاح و ترمیم، کارگروه نظریه پیشرفت و کارگروه گفتمان سازی تشکیل شده است که آقایان استاد دکتر رضایی، ،آقای حجت الاسلام مهدیزاده و آقای مظفری مسئولیت کارگروه های گفته شده را برعهده خواهند داشت.حجت الاسلام غنایی با تشکر از پژوهشگرانی که به صورت خودجوش در این موضوع ورود داشته اند، از سایر اعضاء فرهنگستان علوم اسلامی که توانایی انجام کار در هر سه محور بر شمرده را دارند درخواست شد که برای همکاری تلاش خود را مصروف داشته و با این کارگروه ها و دبیرخانه الگوی پیشرفت همکاری داشته باشند. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 09 Dec 2018 11:24:20 GMT http://isaq.ir/vdce.w8zbjh8zo9bij.html تدابیری برای استفاده بهینه از جلسات هیات علمی http://isaq.ir/vdcd.x0f2yt0fja26y.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی جلسه مشترکی برای استفاده بهینه از جلسات هیات علمی برگزار شد.***به دنبال برگزاری جلسه هیات علمی در روز پنجشنبه 15 آذرماه، توسط حجت الاسلام والمسلمین حسینیان با موضوع روش تحقیق، به منظور ارتقای سطح علمی و کارآمدی مباحث هیات علمی، جلسه ای مشترک با حضور معاونت پژوهشی حجت الاسلام حسین نژاد، دبیر هیات علمی جناب آقای پرور و دبیر هیات مدیره جناب حجت الاسلام والمسلمین محسنی برگزار شد. در این جلسه  تصمیم گرفته شد که حمایت های لازم و کارپردازی های مناسبی نسبت به مباحث علمی هیات علمی انجام پذیرد. ]]> گفتگو ، گفتار Thu, 06 Dec 2018 11:07:45 GMT http://isaq.ir/vdcd.x0f2yt0fja26y.html نبرد سرنوشت تمدنی؛ در همین نزدیکی ها http://isaq.ir/vdcb.5b8urhb80iupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از خبرگزاری«حوزه»، ابراهیم نیک منش عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم،در یادداشتی  به توصیف ۴۰ سالگی انقلاب کبیر اسلامی و حوادث پیشرو، به جنگ تمدن ها و پایان تاریخ؛ گفتگوی تمدن ها و سراب گفتمانی؛ پایان تاریخ کفر و نفاق و جنگ آخرالزمانی و سال های پیش رو پرداخته که به این شرح است:***فصل اول – جنگ تمدن ها و پایان تاریخ هانتینگتون در تئوری خود تمدن‌های جهان را به چند بخش تقسیم می‌کند که شامل تمدن غرب، تمدن اسلامی، ارتدوکس‌ها، تمدن شرق آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا، تمدن بودایی و هندوئیسم می‌شود. هانتینگتون با اشاره به موضوعاتی چون جنگ یوگسلاوی و درگیری هند و پاکستان، مذهب را به عنوان نقش کلیدی در این درگیرها و ترکیه و ایران را به عنوان کشورهای نوظهور در عرصه بنیاد گرایی اسلامی مطرح می‌سازد. این تئوری در یک مقاله با نام «برخورد تمدن ها» در سال ۱۹۹۳، واکنشی به کتاب »پایان تاریخ و آخرین انسان» (The End of History and the Last Man)فرانسیس فوکویاما بود که در سال ۱۹۹۲منتشر شده بود.بر مبنای این نظریه امروزه نظام لیبرال دموکراسی به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده ‌است که همه کشورها و جوامع باید در برابر آن تسلیم شوند تا آخرین حد تلاش‌ها و مبارزات ایدئولوژی‌های مختلف در نهایت در قالب ایدئولوژی بی رقیب لیبرال دمکراسی سر برآورد. بنابراین تصور این که یک نظام سیاسی قوی تری به عنوان بدیل جایگزین این نظام باشد نه منطقا و نه عینا وجود ندارد.فوکاياما[۱] در کنفرانسی که در اورشليم برگزار شد به ترسيم انديشه سياسی شيعه پرداخت. او در اين کنفرانس که بازشناسی هويت شيعه نام داشت و در اوج پیروزی های ما در دهه اول که با جنگ نظامی روزگار می گذراندیم چنین توصیف می کند: شیعه پرنده ای است که افق پروازش بسیار بالاتر از تیرهای زهراگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی، اخلاقی و ... و دارای دو بال سبز و سرخ است. بال سبزش، همان مهدویت و عدالت خواهی اوست چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، لذا امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. اما بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و لذا شیعه را فنا ناپذیر کرده است. از منظر وی، شیعه با این دو بال به حقیقتی امیدوار و فناناپذیر تبدیل شده است . اما شیعه در بعد حکمرانی و اجرای احکام اجتماعی دین در جامعه بعد سومی بنام «ولایت فقیه» دارد که بمثابه یک زره و مبتنی بر ولایت پذیری امت و صلاحیت دینی فقیهِ حاکم عمل می کند. حال ترکیبی از این ابعاد باعث شده شیعه علاوه بر اعتقادات، هیمنه نظام اسلامی را نیز در عمل، تهدید ناپذیر کند. البته وی در سال ۱۳۸۴ می گوید این ها فاو را تسخیر کردند و قطعاً می روند کربلا و سپس قدس را هم می گیرند!وی برای عملیاتی کردن نظریه شکستن قائمه انقلاب (ولایت فقیه) ، نظریه ای تکمیلی با عنوان «میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت» ارائه می دهد و پیروزی بر ایران انقلابی را تنها با «شکستن روحیه مقاومت» از طریق «تغییر میل مردم از شهادت طلبی، عدالت خواهی، استقلال طلبی و دهها عنصر هویتی- فرهنگی ؛ وتبدیل آن به رفاه طلبی، غرب زدگی، حرص اجتماعی و ...» ممکن می داند. نکته مهم دیگر در این نظریه تاکید بر این است که این میل ها و ارتکازات هم تغییر نمی کنند مگر این که ارکان قدرت در ایران از آن حمایت کنند تا بتوان از تضعیف ولایت فقیه که حلقه پیوند بین دو بال سرخ و سبز شیعه در زمان غیبت است مطمئن شد و فرآیند «فروپاشی ایدئولوژیک» را با کمک بازوی جهانی بنام «ناتوی فرهنگی غرب»تسریع کرد. بر این مبنا، دکترین ثابت غربی ها در ۴۰ سال گذشته، بر تغییر رژیم و ساختار قدرت در ایران انقلابی از طریق نفوذی های دست پرورده خود در هر لباس و منصبی متمرکز بوده و هست.فوکایاما در نظریه اش می گوید: برابر اسناد تاریخی، سال ۲۰۰۷ ( دو سال قبل از فتنه ۸۸) زمان رویارویی غرب با شیعه است لذا باید با برنامه ای دقیق، قدرت فزاینده شیعه را جمع کنیم و هژمونی خود را گسترش دهیم. با همین نگاه، وی به تحدید قدرت رو به رشد انقلاب اسلامی در منطقه که بعدها به جریان « بیداری اسلامی» شهرت یافت توجه می کند و از «هلال شیعه» که از سوریه و عراق و عربستان می گذرد و تیری را در دست دارد که عقبه اش در قندهار و به سمت قدس نشانه رفته است به عنوان منطقه استراتژیک شیعه سخن می گوید و لذا بر اساس پیش بینی های آخرالزمانی صهیونیست ها پیشنهاد می کند: «آمریکا باید افغانستان را اشغال کند تا این تیر نتواند از این منطقه شلیک شود!» فصل دوم – گفتگوی تمدن ها و سراب گفتمانیایده گفت‌وگوی تمدن‌ها که در ابتدا توسط فرح پهلوی و قبل از انقلاب اسلامی مطرح شد، پس از انقلاب توسط سید محمد خاتمی، به عنوان یک نظریه آکادمیک در حوزه روابط بین‌الملل ولی بدون رعایت حقوق معنوی ایده ها در سازمان ملل و بنام ج.ا.ا. از سوی بالاترین مسئول اجرایی کشورمان معرفی شد. نظریه‌ گفت‌وگوی تمدنی در واکنش به نظریه «برخورد تمدن‌ها»ی هانتینگتون است. این نظریه تنها در تحقیق و نظر باقی نماند و در دولت خاتمی به عنوان تنها دکترین سیاسی حاکم بر دولت اصلاحات که ادامه دولت ۸ ساله کارگزاران در دومین دهه انقلاب و سنگ بنای اندیشه و رفتار کدخدا محور و تن دادن به مذاکرات و سازش سیاسی امنیتی دولت اعتدال در دهه چهارم است عملا در مقابل دکترین سیاسی «عزت، مصلحت و حکمت» امامین انقلاب بکار گرفته شد و توانست در سال های ۷۸ و ۸۸ و طی سال های حاکمیت مجدد لیبرال های وطنی – یعنی همان دنباله های سیاسی اجتماعی اندیشه برخورد تمدن ها و رقم خوردن پایان تاریخ به نفع نظام لیبرال دمکراسی- در ۵ سال اخیر (۹۷-۹۲) و بدست گرفتن مجدد قدرت در دولت و مجلس، هزینه های بسیاری را بر رهبری، مردم و نظام ایران اسلامی تحمیل کند. این اندیشه نخ نما شده داخلی ها نه تنها منجر به بهبود روابط بین‌المللی با ایران و بهبود دیپلماسی نشد، بلکه در همان سالی که به ظاهر، مورد استقبال زیادی در سازمان ملل قرار گرفت و در بیانیه‌ای سال ۲۰۰۱ را «سال گفتگوی تمدن‌ها» نام نهادند باعث شد ایران توسط بوش کوچک به عنوان «محور شرارت» در جهان معرفی شود! هم چنین توسط نتانیاهو در سال ۸۸ به جریان جنبش سبز (یعنی ملغمه ای از اندیشه اصلاحات و کارگزاران و ... که پدر اصول گرایان قلابی و اعتدالیون امروزی است) ، لقب دوستان اسرائیل که به نیابت از غرب، با نظام ولایت فقیه می جنگند داده شود. پر واضح است دشمن قسم خورده ای که از پشتوانه تئوریک و دنباله های اجتماعی در داخل برخوردار است بخوبی می دانست ایده گفتگوی تمدن ها در این توحش مدرنیته، جز یک سراب گفتمانی بیشتر نیست و آنچه حرف آخر را در میدان می زند قلم منطق، زبان بلیغ و سلاح مقاومت است؛ نه دریوزگی امنیتی و دیاثت سیاسی، در لفافه کلمات دیپلماتیک و حول شعارهای فریبنده ای چون اصلاحات و صلح طلبی و نفی دشمنی روشن و خسارت بار؛ و نه با آویزان شدن به سران کفر و نفاق جهانی مانند آمریکا و عربستان . اشاره به تنها بخشی کوچک از این بساطت فکری که توسط محمد خاتمی در کتاب گفتگوی تمدن ها آمده است تاییدی بر ادعای بالاست:«گفتگوی تمدن ها می‌خواهد پایان زندگی سرشار از تبعیض، دورویی، جنگ و ویرانی را اعلام کند و راه تازه‌ای در زندگی بشر آغاز کند، راهی که باید با همت و تلاش نسل نوپا به صلح و آشتی بیانجامد. زندگی مطلوب، زندگی خالی از دروغ، تزویر، زور و تبعیض است و این خواسته فطرت آدمی است. گفتگوی تمدن ها در واقع آغاز راه شکوفایی فطرت انسانی است. انسان، ذاتاً عدالت‌خواه و زیبا پسند است. گفتگوی تمدنها و سیاست تنش زدایی علاوه بر اهدافی که ذکر شد هدف دیگری را نیز دنبال می‌کند و آن از میان بردن یک توهم بسیار وحشتناک در عرصه روابط بین‌المللی است. قدرتهای بزرگ غربی، همواره توهم وجود یک دشمن بزرگ را ایجاد کرده‌اند و از طریق آن توانسته‌اند بسیاری از رفتارهای غیرعادلانه خود را در دنیا توجیه کنند.»اما در آن سوی دنیا واقعیت ها بگونه ای دیگر در حال رقم خوردن است.گرچه اخیرا خالق کتاب »پایان تاریخ و آخرین انسان» با مشاهده شکست های پی در پی ائتلاف غربی- عبری- عربی در منطقۀ همیشه تاریخی غرب آسیا (موسوم به خاورمیانه) که قدمتی هزاران ساله به درازای حضور انبیاء الهی دارد و در همین نقطه نیز تکلیف ظهور موعود امم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پایان تاریخ واقعی بشر روشن خواهد شد از تفکرات باطل خود تا اندازه زیادی فاصله گرفته است و بقول «جرج ایتون» دبیر سیاسی «نیواستیتس من» طی گزارشی تحت عنوان «فرانسیس فوکویاما: سوسیالیزم باید بازگردد» می نویسد: «تاریخ دارد از فرانسیس فوکویاما انتقام می‌گیرد. کتاب جدید فوکویاما که نهمین آنها به شمار می‌رود، با عنوان «هویت: تقاضا برای شأنیت و سیاست خشم» است. وقتی با این استاد ۶۵ ساله استنفورد در محل کارمان در لندن ملاقات کردم، او «با احتیاط» بر تداوم افکارش تاکید می‌کرد. هر چندکتاب پایان تاریخ، پاسخی به کمونیست‌ها بود که کمونیزم را آخرین مرحله پیشرفت ایدئولوژیک بشریت می‌دانستند اما در کمال تعجب، او امروز ادعایی متفاوت دارد. وی می گوید: در شرایط فعلی به نظرم می‌رسد برخی چیزهایی که مارکس گفته، درست از آب در آمده است! چالش نظرات فوکویاما احتمال وقوع جنگ بین آمریکا و چین است. در پایان فوکویاما به لیبرال‌ها هشدار می‌دهد که فکر نکنند لیبرال دموکراسی پایان جدید تاریخ است!»فصل سوم- جنگ تمدن ها، پایان تاریخ کفر و نفاقبا مروری بر آنچه از دو تفکر «پایه و وابسته» در خارج و داخل بیان شد در این فصل بناست اشاره وار به حقیقتی مهم – یعنی بدست گرفتن امامت جهان توسط مستضعفان عالم (سوره قصص آیه ۵) - که هزاران سال است آرزوی تمامی انبیای الهی و مومنان همه اعصار و امصار است نظری بیفکنیم: سیر عجیب و سریع تحولات ۴۰ ساله پس از انقلاب کبیر اسلامی که منبر پیام هایی بزرگ و تحول زا در تمامی ابعاد سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی در مقیاس جهانی است همه نظریه پردازان جهان کفر و نفاق را به تردید و آشفتگی در فکر؛ و همه راهبردنگاران نظام لیبرال دمکراسی را به شگفتی و آشفتگی در محاسبه کشانده است. نمونه بارز آن را می توان در فروپاشی نظریه مبنایی پایان تاریخ و آخرین بازمانده جنگ تمدن ها – یعنی نظام لیبرال دمکراسی- و شکست پی در پی ائتلاف های اردوگاه غرب و بسط ید نظام اسلامی از ایران تا یمن دید. رویارویی سنگین دو تمدن اصلی با دو ایدئولوژی متضاد حق و باطل که همه تمدن های گفته و ناگفته هانتیگتون را در خود جای می دهد امری قطعی و در شرف نهایی شدن است؛ به گونه ای که بر خلاف نظر وی، کیان بخش شرقی تفکر مادیت – یعنی نظام سوسیالیزم کفرآلود- در سال ۱۹۹۱ که ناشی از تولد و رشد انقلاب اسلامی ما بود پایان یافت تا جایی که امروز باید تفکر کمونیسم را در موزه های تاریخ جستجو نمود. هم چنین رشحات افول بخش غربی این تمدن – یعنی نظام لیبرال دمکراسی نفاق آلود- که در سال های اخیر به اذعان دوست و دشمن به ضعیف ترین وضعیت از زمان رنسانس و ظهور استعمارهای کهنه، نو و فرانو رسیده است برای اهل خرد آشکار شده است. این یک واقعیت است که مقیاس محاسبه ظهور و افول تمدن ها نه روز و هفته و ماه و سال بلکه دهه است. یک تمدن – اعم از الهی و التقاطی و الحادی- چون ریشه در فرهنگ و مولفه های هویتی دارد و از دیگر سو ضرباهنگ رشد و نکس یا ظهور و افول فرهنگ هم آرام و کند است لذا اگر از افول تمدن مادی سخن می گوییم و پایان تاریخ کفر و شرک و نفاق را در شرف کمال می دانیم در واقع از دهها سال بالندگی انقلاب نور و شکنندگی تمدن ظلمانی خبر می دهیم. به بیان ساده تر، افول تمدن کفر نه از چند سال اخیر که از ۴۰ سال پیش آغاز شده است؛ به گونه ای که با پیروزی انقلاب و نفی استبداد داخلی، جلوه هایی ناپیوسته از یک نمونه موفق از تمدن نوین جهانیِ در حال تکوین ، نوید داده شد. امام خمینی عظیم الشان در بدو پیروزی انقلاب اسلامی که مقارن با ۱۴۰۰ هجری قمری بود در تحلیلی عرفانی سیاسی که شاید بر برخی گوش ها نیز سنگین می نمود فرمودند: «آن چیزى که مى‏خواستم امروز عرض کنم این است که در ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه علیه وآله- قضایایى واقع شده است، قضایاى نادرى به حسب روایات ما و روایات اهل سنت وارد شده است که این قضایا باید بررسى بشود که چى است. از جمله قضیه شکست خوردن طاق کسرى‏ و فرو ریختن چهارده کنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشکده‏هاى فارس و ریختن بتها به روى زمین ... اینکه چهارده کنگره از کنگره‏هاى قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمى‏آید که یعنى‏ در [پایان] قرن چهاردهم این کار مى‏شود، یا چهارده قرن بعد این کار مى‏شود؟ به نظر شاید بیاید این، محتمل هست که این بناى ظلم شاهنشاهى بعد از چهارده قرن از بین مى‏رود و بحمداللَّه رفت از بین.» (صحیفه امام، ج‏۱۹، ص: ۴۳۲) امام خامنه ای، خلف صالح معمار انقلاب که چندین سال است از تمدن نوین اسلامی و مراحل ۵ گانه آن - یعنی تکمیل کننده جریان بالنده انقلاب اما در مقیاسی منطقه ای و جهانی – سخن می گویند در آستانه جشن ۴۰ سالگی انقلاب، با تبیین ابعاد الگوی تمدنی پیشرفت و عدالت، از ضرورت پی ریزی نقشه راه تدوین بنیان های مغزافزاری و نرم افزاری اداره نظام اسلامی تا ۱۴۰۰ شمسی؛ و در سخنرانی های متعدد، از افول قدرت های مسلط؛ و رسالت ما در جایگزینی عناصر انسانی و نرم افزاری و سخت افزاری در داخل و خارج دفاع می کنند. آیا بنظر نمی رسد بلوغ ۴۰ سالگی انقلاب و گذشت ۱۴ قرن هجری شمسی ( که آن نیز مبدأش هجرت پیامبر از مکه به مدینه و غرس کردن پایه حکومت جهانی اسلام در آن زمان است) رابطه ای تنگاتنگ – این بار با نفی طواغیت جهانی و نه ملی- و برپایی تمدن نوین که تنها در ید قدرت امام موعود است داشته باشد؟ به تعبیر امام عزیز راحل لااقل می توان آنرا محتمل دانست. بی تردید اگر از ۵ مرحله تمدن ساز–یعنی انقلاب، نظام، دولت، کشور و تمدن اسلامی- بپذیریم که تحقق ۴ مرحله آن در ید قدرت امام عادل فقیه و پیروان صدیق اوست اما حتما مرحله تمدن سازی در مقیاس جهانی که پنجمین آنهاست تنها در دست با کفایت ولیّ تاریخ ساز و معصوم است که خداوند متعال برای چنین ایامی ذخیره کرده است. امام خامنه ای در تشریح ویژگی های ۴ دهه اخیر انقلاب، از رخداد ۴ جنگ تحمیلی دشمن بر ما – بترتیب: جنگ نظامی دهه اول و جنگ فرهنگی دهه دوم و جنگ سیاسی دهه سوم و جنگ اقتصادی دهه چهارم - و آبدیده شدن ملت ایران در انواع نبردهایِ ماقبل تمدنی چنین سخن می گویند: « مطمئنّاً ملّت ایران و انقلاب عزیز اسلامی و نظام جمهوری اسلامی همچنان‌که از مراحلِ سختِ دیگری گذشته است، از این مراحل [جنگ اقتصادی] که از آنها آسان‌تر است براحتی ان‌شاءالله خواهد گذشت... خب، آمریکا امروز متمرکز شده بر جنگ اقتصادی با ما؛ جنگ نظامی [ مانند دهه اول انقلاب یا دهه ۶۰] نیست و نخواهد شد امّا جنگ اقتصادی هست. الان متمرکزند روی جنگ اقتصادی؛ چرا؟ چون از جنگ نظامی مأیوسند. حتّی از جنگ فرهنگی هم مأیوسند. ببینید؛ در دهه‌ی ۷۰ که دهه‌ دوّم انقلاب ما بود، یک حرکت فرهنگی خباثت‌آلودی علیه کشور ما شروع شد که بنده همان‌وقت مسئله‌ تهاجم فرهنگی را مطرح کردم، مسئله‌ شبیخون فرهنگی را مطرح کردم، برای اینکه جوانها حواسشان باشد، چشمشان باز باشد، مردم بدانند. یک حرکت وسیع فرهنگی علیه کشور ما در دهه‌ی ۷۰ شروع شد؛ حالا شما نگاه کنید؛ متولّدین دهه‌ی ۷۰، امروز دارند میروند به‌عنوان مدافع حرم جان میدهند، سر میدهند و نیرو میدهند.[چون] جمهوری اسلامی یک فنّاوری نرم را به وجود آورد، یعنی حرکت عمده‌ی راهیان نور. راهیان نور یک فنّاوری است؛ یک فنّاوریِ قدرتِ نرم است. میلیون‌ها جوان راه افتادند رفتند در جبهه‌های جنگ، در آن کانون معرفت و قدس، در آن کانون فداکاری، آنجا دیدند که چه وضعیّتی بوده است و چه اتّفاقاتی افتاده است؛ ... جمهوری اسلامی این است؛ مدافع حرم تربیت می کند... در جنگ امنیّتی ـ سیاسی هم ما پیروز شدیم. جنگ امنیّتی ـ سیاسی‌شان سال ۸۸ و حوادث سال ۸۸ بود. برای آن حوادث سالها زحمت کشیده بودند؛ آن‌جور حوادث، یک‌ساعته و یک‌روزه که به وجود نمی‌آمد؛ چند سال برای آن زحمت کشیده بودند؛ ملّت ایران و نظام جمهوری اسلامی بر توطئه‌ دشمن فائق آمد و پیروز شد.... حالا دشمن بعد از شکستی که در جبهه‌ فرهنگی خورده و در جبهه‌ امنیّتی خورده و در جبهه‌ سیاسی خورده و در جبهه‌ نظامی خورده، متمرکز شده روی جبهه‌ اقتصادی. من به شما عرض بکنم دشمن به توفیق الهی در این جبهه هم شکست خواهد خورد..» (در دیدار با اقشار مختلف مردم۲۲ /مرداد/ ۱۳۹۷) انقلاب اسلامی نبوی (صلی الله علیه وآله ) در ۱۴ قرن پیش و انقلاب اسلامی ما در ۴۰ سال پیش و انقلاب جهانی حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آینده ای که از ما مخفی است همگی« مسجد محور » بوده و خواهد بود. رمز پیروزی ما که از چشم دشمنان داخلی و خارجی مخفی نماند و با سازوکارهای غیرقانونی و متاسفانه قانونی و با پول بیت المال و بدست خودی های غافل و گاهی متغافل باعث شد که با میراث گرانقدر امام خمینی راحل (ره) که نهادهای انقلابی و جبهه مردمی مسجدمحور بود معامله سازمان ها و قوانین وارداتی رسمی کنند و این اکسیر حیات بخش – یعنی بیت الله- که محور آمایش سرزمینی و موتور محرک انقلاب اسلامی در دهه اول و نوسازی بیت الناس، حول ارزش ها بود آرام آرام به ساختاری فشل و حاشیه ای برای عبادت پیران تنزل یافت. گرچه مجاهدت های زیادی از سوی اهل بصیرت در سال های پس از جنگ برای احیای این عنصر ِ محوری در تمدن سازی صورت گرفت اما هیچگاه نتوانست در نقشه های توسعه خسارت بار، عرض اندامی جدی کند.[۲] فراموش نکنیم ستاد فرماندهی قرارگاه حکومت جهانی حجت موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همچنان مسجد (کوفه) خواهد بود. مردم همواره مهمترین عامل شکست و پیروزی هر نظامی در هر زمان و مکانی بوده و هستند. تاکید هزاران باره آیات و روایت و نیز گفتمان امامین انقلاب ، بر حفظ جبهه مردمی و نوسازی آنْ به آنِ این ظرفیت بی بدیل – اما مبتنی بر ارزش های الهی- دقیقا در همین راستا قابل ارزیابی است. ظرفیتی که با خیانت مفسدان قدرت طلب در صدر اسلام به یغما رفت و خانه نشینی دهها ساله امامان معصوم و غیبت کبرای ۱۱۱۱ ساله حجت حق را سبب شد. انقلاب اسلامی ما نیز برای تداومش هیچ راهی جز بازنگری در شیوه های نوسازی این ظرفیت بزرگ ندارد. برای ظهور شرایطی ذکر شده است که از مهمترین آنها شکست الگوها و مفاهیم مادی و مکاتب خودساخته شرق و غرب عالم؛ و دیگری توجه عمومی مردم - بویژه مستضعفان عالم -به منجی موعود بدلیل اشباع فساد و ظلم در عالم و بنوعی توبه جمعی بشر یا حداقل، توجه به این توبه است که بنظر می رسد این شرایط در بسیاری از مناطق – از جمله ایران اسلامی – در حال رخ دادن است. فراموش نکنیم که علت غیبت مولایمان جز استغراق عوام و خواص ، در شهوات و نفاق و مخالفت علنی و گسترده با صاحبان اصلی ولایت و خلافت نبود و لذا طبیعی است که رفع غیبتش نیز جز به رفع این موانع بزرگ نبوده و نیست.فصل چهارم- جنگ آخرالزمانی و سال های پیش رو از مجموع ادله و شواهد نقلی – اعم از آیات و روایات و کلمات بزرگان دین و انقلاب طی دهه ها بلکه سده های گذشته که از حوادث انقلاب اسلامی و اتصال بلا واسط آن به زمان ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفته اند و نیز ادله و شواهد عقلی و تحلیل شرایط خارق العاده دهه ها بویژه دهه اخیر که شدّت و حدّت حوادثش طی عمر بشر بر کره خاک بی نظیر بوده و از اتفاقات بزرگ موعود در آینده دور و نزدیک خبر می دهد می توان دریافت و حداقل، احتمال صحیح داد که جنگ آخرالزمانی به نفع جامعه ایمانی در حال رقم خوردن است. حتی اگر سخن مهدوی پژوهان را مبنی بر تحقق اکثر قریب به اتفاق دهها علایم ظهور نیز نادیده بگیریم اما می توان منطقا باور کرد اراده خداوند متعال در وراثت زمین و زمان و قرار گرفتن تحت رایت امام معصوم (علیه السلام) برای وارد کردن محکم ترین و آخرین ضربه تاریخ ساز بر گرده ظالمان و کافران در حال تحقق است.اگر تا ۴۰ سالگی انقلاب، مردم ما بلکه بسیاری از مردم حوزه مقاومت اسلامی، انواع جنگ ها را برای آماده شدن در جنگی بزرگتر و جامع در دهه پیش رو تجربه کرده اند از آن رو بوده است که آگاهانه و پرانگیزه در جنگ نهایی که از جنس جنگ تمدنی است برای درهم شکستن مدنیت کفر و ظلم، بیش از هر زمان و هر مکان مشارکت حداکثری و تعیین کننده داشته باشند و بتوانند حوادث کمرشکن آخرالزمانی را بهتر تحمل کنند. توجه شود اگر جنگ و آثارش در مقیاس محلی و ملی باشد عِدّه و عدّه و تحمل حوادث – مانند مرگ و میر و خرابی ها و ... – چندان زیاد نیست اما حتما در مقیاس منطقه ای و جهانی بسیار گسترده و عمیق خواهد بود تا جایی که در برخی روایات از مرگ سرخ و سفید دو سوم اهل زمین در آنزمان سخن می گوید.[۳]پس هم می توان بلکه باید خود را آماده مهمترین رسالتی کرد که خداوند در لوح محفوظ بر جامعه ایمانی در اقامه حکومتِ الله بر زمین در آخرالزمان نبشته است و هم دیگران را به دو گمشده این زمان ها – یعنی صبر و بصر – سفارش نموده است. طبعا اگر از حوادث آخرالزمانی سخن می گوییم به معنای پایان عمر بشر بر کره خاکی نیست بلکه بعکس، آغاز هزاران سال حکومت عادلانه حجج معصوم (علیهم السلام) است که یا به ظهور یا رجعت، سکان هدایت ناس را در دست می گیرند و طعم شیرین توحیدمداری را به دوست و دشمن می چشانند. اگر دشمن از آرزوی خود مبنی بر ندیدن جشن ۴۰ سالگی انقلاب توسط انقلابیون، پرده برداری و تمام قامت همه عناصر برنامه ریز و هسته های عملیاتی خود را که دهها سال روی آنها برای چنین روزهایی سرمایه گذاری کرده است مصروف براندازی نظام اسلامی می کند و از درون نظام اسلامی - خواسته یا ناخواسته- مرتبا هم آوایی و همراهی با دشمنان در تمامی عرصه های اقتصادی و سیاسی و امنیتی و اجتماعی و فرهنگی دیده و شنیده می شود باید یقین کرد که دشمن نیز به این جمعبندی حیاتی رسیده است که هیچ گزینه دیگری جز هدم کامل نظام اسلامی و حوزه مقاومت وجود ندارد؛ آنهم در زمانی که بنیه و آبروی دشمنان به کمترین حد طی دهها بلکه صدها سال گذشته رسیده است .ادعای بالا گزافه نیست و اگر مجال بود دهها مستند از زبان دشمن مبنی بر اثبات افول هژمونی اردوگاه غرب در ابعاد سیاسی ، اجتماعی، اخلاقی و حتی علمی و مدیریتی در سال های اخیر تقدیم می شد. از آن سو، شجره طیبه انقلاب در مناطق هدف که هر سال در حال گسترش است با رویشی غرور انگیز – پس از صدها سال سکون و انحراف و ارتجاع- از خاک ایران و با محوریت عاشورا هر روز تنومندتر می شود. ثمره آن نیز تربیت میلیونها انسان جان برکف که خون سر و دل را صادقانه تقدیم حضرت ارباب کرده و می کنند و نمونه موفقی همچون حرکت ۲۰ میلیونی اربعین را با حضور بیش از ۹۰ ملیّت در محدوده ای ۸۰ کیلومتری و در فاصله زمانی ۱۰ روزه با هدف اثبات ظرفیت عظیم و نهفته تشیع در نظام سازی همه جانبه و تمدن سازی نوین اسلامی می آفرینند و نرم نرمک با این مشق سیاسی اجتماعی برای دوران ظهور، خود را در قلوب صدها میلیون انسان موحد از هر مذهب و دین و مرامی جای می دهند و نوید حکومت جهانی به رهبری پسر فاطمه (علیهماالسلام) را از قلب مسجد کوفه در سال های پیش رو می دهند تا دوست و دشمن، با شیعه مظلوم اما مقتدر بیش از پیش آشنا شوند و بدانند که می توان انسان زیست و انسان رفت و آنچه تابحال تجربه شده جز سرابی از زندگی لذت محور در کورس رقابت بر سر مظاهر پست دنیوی نبوده است که حاصل آن نه فرد و خانواده و جامعه ایمانیِ آماده ظهور بلکه ملغمه ای از انسان و جامعه مادی کم معرفت بوده است.[۴]هرچند دشمنان نیز با انسجامی قوی در اطاق های «فکر و برنامه و فرمان» خود و با مطالعه کتب آسمانی و غیر آسمانی و جمعبندی آخرین اطلاعات و آمار میدانی از انواع ظرفیت های خودی مرتبا در حال سازماندهی هسته های ضدمقاومت درایران و منطقه و جهان اند اما ما نیز با ایمانی راسخ و همتی عالی درکنار آینده نگاری جریان اسلام ناب وتغییر برخی راهبردها ومراقبت از نفوذ اسب تروای دشمن در عقبه بنیادی و راهبردی نظام اسلامی و به روزرسانی آخرین اطلاعات خودی های مردد و مشکوک که گاهی ناخواسته نقش ستون پنجم را بازی می کنند می توانیم سال های پیش رو را که همه قراین از وقوع نبردی تعیین کننده بین همه کفر با همه ایمان خبرمی دهد با توفیق کامل سپری کنیم وجشن بلوغ انقلاب را با جشن بزرگ ظهور پیوند زنیم. مجدد بر این نکته تاکید می کنیم که این سخنان بمعنای توقیت ظهور نیست که حرامی بیّن وقطعی است؛چه اینکه گفته شد افول یک تمدن –مانند ظهورش- به دهها سال زمان نیاز دارد. اما بدین معنا هست که بخشی از این مسیر پیموده شده است و امید داریم خداوند متعال بر نوع بشر رحم کند و بقیه غیبت حجتش را بر ما ببخشاید.نکته آخر اینکه حتی در فرض افول کامل تمدن موجود که امروز غالب بر دیگران است باز دهها سال نیازمند نوسازی مغزافزاری و نرم افزاری و سخت افزاری و البته انسانی هستیم تا تمدنی تراز اسلام ناب و شایسته تکریم، طراحی و اجرایی شود. هرچند انقلاب اسلامی توانست بخشی اندک از این مسیر طولانی را فقط با مدیران و عناصر جهادی خود محقق کند اما نمی توان خود را فریب داد که راههای ناپیموده انقلاب وتمدن اسلامی اصولا قابل مقایسه با راههای اندک پیموده شده نیست. امید است ما نیز در زمره یاران خاص حجت موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اقامه کنندگان حکومت جهانی مستضعفان قرار گیریم.اللَّهُمَّ وَ أَدْرِكْ بِنَا أَيَّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِيَامَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِهِ وَ اقْرِنْ ثَارَنَا بِثَارِهِ .---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------[۱] علت انتخاب و تاکید ما بر نظریه فوکویاما را باید در دقیق تر و مبنایی تر بودن آن نسبت به دیگر نظربات تئوریسین های غربی جستجو کرد تا جایی که بسیاری از خرده نظریات و عمده راهبردهای براندازی نظام اسلامی طی ۴ دهه گذشته منبعث از همین نظریه شیطانی است. گرچه امروزه شکست این نظریه حتی بر خود وی نیز روشن شده است که دلیل آن را باید در عدم درک کامل کفار از حقیقت ایمان که نیازمند تقوا و نورانیت است دید.[۲] با درک این خطر بزرگ در مسیر تکاملی انقلاب و برای پیاده سازی مطالبات و فرامین رهبری معظم ، طرحی کاربردی در خصوص نظام سازی مسجدمحور در تمامی ابعاد علمی فرهنگی اجتماعی سیاسی امنیتی اقتصادی آماده و البته بخشی از آن در حال اجراست تا بتوان آرزوی انبیاء و اولیای الهی در طول تاریخ را از طریق محوریت بیت الله و ارزش های الهی محقق کرد و زمینه ساز ظهور شد. [۳] این کشتار وسیع الزاما بدست حضرت نخواهد بود و نتیجه سرکشی ها و جنگ افروزی های طاغیان زمان بعد ظهور یا متصل به آن است. طاغیانی که دو جنگ باصطلاح جهانی سده اخیر با مرگ دهها میلیون نفر را رقم زدند. این واقعیت تلخ و در شرف تحقق گویای این واقعیت خواهد بود که الان طواغیت جهان با فناوریهای قوی تر نظامی و پزشکی و... برای انهدام نسل بشر و حفظ هژمونی کفر با حذف دو سوم جمعیت جهان آماده تر از هر زمانی اند. (ر.ک. به چندین مستند در این خصوص در مقاله مواضع مقامات غربی درباره کاهش جمعیت: https://www.farsnews.com/news/۱۳۹۴۰۷۰۴۰۰۰۱۷۶/%DA%A۹%D۸%B۴%D۹%۸۸%D۸%B۱%D۹%۸۷%D۸%A۷%DB%۸C%DB%۸C-%DA%A۹%D۹%۸۷-%D۸%AC%D۹%۸۵%D۸%B۹%DB%۸C%D۸%AA-%D۸%AE%D۹%۸۸%D۸%AF-%D۸%B۱%D۸%A۷-%DA%A۹%D۸%A۷%D۹%۸۷%D۸%B۴-%D۹%۸۶%D۸%AF%D۹%۸۷%D۹%۸۶%D۸%AF-%D۸%A۸%D۹%۸۷-%D۸%B۳%D۸%B۱%D۹%۸۶%D۹%۸۸%D۸%B۴%D۸%AA-%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸۶-%D۸%AF%DA%۸۶%D۸%A۷%D۸%B۱-%D۹%۸۵%DB%۸C%E۲%۸۰%۸C%D۸%B۴%D۹%۸۸%D۹%۸۶%D۸%AF-[۴] ان شاءالله در مقاله بعدی، از ابعاد عجیب رستاخیز مردمی اربعین حسینی در سال های اخیر به عنوان نمادی از باطل السحر دشمن در تمامی عرصه های اجتماعی سخن خواهیم گفت. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 05 Dec 2018 17:10:05 GMT http://isaq.ir/vdcb.5b8urhb80iupr.html امریکای امروز به شدت ضربه پذیر است http://isaq.ir/vdcj.8evfuqevxsfzu.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از فارس،‌ آیت‌الله سید محمد مهدی میرباقری،  رییس فرهنگستان علوم اسلامی در سومین سالگرد شهادت محمدرضا دهقان که به همت مجتمع آموزشی امام صادق (ع) برگزار شد، به بررسی کارنامه انقلاب اسلامی پرداخت و بعضی از دستاوردها و آسیب‌های انقلاب را مورد اشاره قرار داد. مشروح سخنرانی آیت‌الله میرباقری به شرح زیر است:***بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی و سلم علی خاتم انبیائه و صلی الله علی اهل بیته المعصومین واللعنه علی اعدائهم اجمعین. ولا تهنوا فی ابتغاء القوم ان تکونوا تالمون فانهم یالمون کما تالمون وترجون من الله مالا یرجون.در چهل سالگی انقلاب اسلامی هستیم و چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است. جا دارد هم دستاورهای این انقلاب را مورد محاسبه و توجه قرار دهیم و هم یک آسیب‌شناسی نسبت به این چهل سال داشته باشیم و ضعف‌ها را بشناسیم و با یک برنامه روشن برای رفع ضعف‌ها اقدام کنیم. در مجلس این شهید، که یکی از دستاورهای عظیم این انقلاب هستند، کوتاه به این مبحث اشاره می‌کنم.*باید مواظب باشیم در دام جنگ روانی دشمن نیفتیماولین نکته که در این تحلیل و ارزیابی باید مورد توجه قرار دهیم این است که باید مواظب باشیم که به هیچ وجه در دام جنگ روانی دشمن نیفتیم. دشمن با تمام توان از طریق امپراطوری رسانه‌ای و به وسیله شبکه غرب‌گرایان تلاش می‌کند انقلاب اسلامی را شکست خورده و نافرجام معرفی کند؛ تلاش می‌کند دستاوردها را کوچک و آسیب‌ها را بزرگ‌نمایی کند. ما نباید در دام دشمن بیفتیم. باید دارایی‌های خود را خوب محاسبه کنیم، در عین اینکه آسیب‌ها را هم به دقت بشناسیم. این نکته بسیار مهمی است. بسیاری از انقلابیون و طرفداران انقلاب در موج‌های اجتماعی که پیش می‌آید و دشمن در آن نقش دارد و شبکه همراهان دشمن در داخل دنیای اسلام و در کشور ما که به آن دامن می‌زنند، دچار یک انفعال در این جنگ روانی می‌شوند. این نکته مهمی است که ما باید مواظب باشیم به هیچ وجه در نقشه دشمن قرار نگیریم.بر همین اساس برای اینکه ببینیم انقلاب ما به مقاصدی که داشته رسیده است یا نه، و دستاوردهای عظیمی که داشته، فراهم شده یا نه، باید یک ارزیابی از هدف این انقلاب داشته باشیم. خب انقلاب ما، یک انقلاب ضد استعماری و ضد استبدادی بوده است. همه اینها محترم است و تردیدی نیست که به این مقاصد رسیده است. هرکدام از اینها یک گام بسیار بزرگ مبتنی بر تجربه‌های تاریخی، و حافظه تاریخی جامعه ایمانی ما شکل گرفته است. ما ده‌ها سال تجربه داشتیم و در حافظه تاریخی ما جمع شده تا یک اتفاق بزرگ افتاده است. غلبه بر نظام استبدادی کار آسانی نیست.می‌دانید که برای همین مسیر پیشنهادات دیگری هم بود. پیشنهاد جنگ مسلحانه به روش‌های مارکسیستی؛ یا مبارزات پارلمانتاریستی بود که خیلی‌ها روی آن سرمایه‌گذاری کردند. اما امام یک طراحی جدیدی کردند و با این طراحی انقلاب را به پیروزی رساندند و یک راه جدیدی را باز کردند. همچنین در مبارزه با نظام استعماری که در یکی دو قرن اخیر، به ویژه در کشور ما نفوذ پیدا کرده بود، انقلاب اسلامی موفق بود و این یک کار بسیار بزرگی بود. کسانی که نحوه نفوذ دشمن را به خصوص در دوران استعمار مدرن می‌شناسند، می‌دانند که این یک پیروزی شگفت انگیز است. ولی به نظر من اینها در عین اینکه بزرگ هستند، هدف اصلی انقلاب اسلامی نیستند و واقعا این زحماتی که کشیده شده و سختی‌هایی که تحمل شده است، به ویژه شهدای بزرگواری که در این راه دادیم، جانبازی عزیزانی که بعضی ۳۰ سال است که ویلچر نشین هستند، اینها برای این اهداف نیست؛ گرچه این اهداف هم مهم هستند. هدف اصلی انقلاب اسلامی یک تصرف در مقیاس جامعه جهانی برای یک دگرگونی است.این یک کار بزرگ است و این همان چیزی است که امام بزرگوار ما در روزهای اول حرکت‌شان و در آخرین روزها آنرا گوشزد کردند. مرحوم آقای عسکراولادی رضوان‌الله تعالی علیه فرمودند اوایل انقلاب – حدود سال ۴۲- من از بازار پیامی برای امام برده بودم. در راه تحت تعقیب قرار گرفته بودم و وقتی خدمت امام رسیدم، امام احساس کرد من مضطرب هستم. به من فرمودند که برای شما اتفاقی پیش نمی‌آید، نگران نباشید، اما ما می‌خواهیم یک کار بزرگی انجام دهیم، اگر آمادگی ندارید، پا به میدان نگذارید، ما می‌خواهیم یک تصرفی در کشور و در دنیای اسلام و در جهان بکنیم و اینها مقدمه ظهور حضرت بقیة‌الله (ارواحنا فداه) است.*انقلاب اسلامی مقدمه استدر آخرین پیامی که شاید آخرین پیام مکتوب امام بود، در پیام دوم فروردین ۱۳۶۸، به مناسبت نیمه شعبان، پیامی به مهاجرین جنگ تحمیلی دادند. توصیه می‌کنم این پیام را بخوانید. در عین اینکه پیام مفصلی نیست، اما فوق العاده خواندنی است. اینها نباید فراموش شود. در آنجا امام حرف‌های خیلی بلندی زدند. یکی از آنها این است که مسوولین باید به فکر ملت باشد و باید سعی کنند مشکلات را حل کنند، ولی از آن طرف به مردم بزرگوار توصیه می‌کنند مراقب باشید، مطالباتی نکنید که مسوولین را وادار کنید از آرمان‌های بزرگ انقلاب برای دستیابی به این اهداف کوتاه مدت دست بردارند.بعد در ادامه می‌گویند انقلاب ما مقدمه انقلاب جهانی حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) است که ان‌شاءالله خدای متعالی ظهور ایشان را در دوران ما قرار بدهد، مقدمه جهانی اسلام به دست حضرت بقیة الله است.قابل توجه برای کسانی که می‌گویند ما نمی‌توانیم، نه، این مقدمه است و کار اساسی را حضرت انجام می‌دهند. مقدمه انقلاب جهانی اسلام به پرچم‌داری حضرت بقیة الله است. همان چیزی که ۱۲۴ هزار پیغمبر برای آن قیام کردند و به همه انبیا، علی‌الخصوص پیغمبران الوالعظم، ظهور امام زمان را بشارت می‌دادند.خدای متعال این توفیق را به ما داده که یک گام در این مسیر برداریم و جامعه جهانی را آماده کنیم. بعد در آنجا می‌فرمایند در این مسیر گیرم که همه بسیجی‌های دنیای اسلام را به چوبه دار بکشند، گیرم که همه زنان و نوامیس ما را به اسارت ببرند.* چه آرمانی ارزش جان دادن دارد؟این راه است که ارزش دارد همه را به چوبه‌های دار ببرند، نمی‌گویم خاک ارزش ندارد، اگر این آرمان‌های بزرگ نباشد، چو ایران مباشد تن من مباد! نه آقا،‌ من باشم ایران نباشد. نمی‌گویم ما نباید حب وطن داشته باشیم، اما باید دقت کنیم که هر آرمانی یک سقفی دارد. ما که نمی‌خواهیم مردم را فریب دهیم. ما که نمی‌خواهیم گفتار درمانی کنیم. واقعا هر آرمانی چقدر قیمت دارد؟ اگر بنا است ظهور یا آخرت یا تقرب به خدا نباشد و یک نگاه مادی باشد که یک روزی به دنیا می‌آییم و یک روزی هم تجزیه می‌شویم، چرا من کشته بشوم که دیگری بماند؟ این چه قیمتی دارد؟بله، انسان می‌تواند به یک درجه‌ای برسد که جانش را بدهد، هیچ چیزی هم از خدا نخواهد و خود را بدهکار بداند، عبدالله حباً، ولی آن حب خدای متعال است. حب الهی ارزش دارد انسان جان خود را هزار بار بدهد. ولی برای غیر از او که ارزش ندارد انسان جان بدهد.حجیت این انقلاب به امام بزرگوار ما بر می‌گردد، حجیت عصر غیبت هم به ایشان بر می‌گردد، یک فقیه جامع الشرایط و عادلی که هیچ کس قبل از اینکه مباحث سیاسی پیش بیاید در عدالت و تقوا و فقاهت ایشان تردید نکرده است. این پایگاه حجیت این حرکت عظیم است. یک حرکت عظیم به سمت ظهور که پایگاهش هم فقاهت در عصر غیبت است که کانون حجیت در عصر غیبت است. بعضی نیایند برای ما حدیث بخوانند، حدیث‌ها را فقیهانه باید معنا کرد و آن کسی که پرچمدار بوده، خود فقیه بوده است. ما خودمان باید برای احادیث بی‌نهایت ارزش قائل هستیم، اما فهم فقیهانه از حدیث معتبر است.*فروپاشی شوروی از برکت خون شهدای انقلاب اسلامیآیا در مسیر این آرمان ما پیش رفتیم یا نرفتیم؟ من دو – سه دستاورد کوچکش را بیان می‌کنم. تحلیل حقیر این است که عامل اصلی فروپاشی مارکسیسم و پایان عمر تاریخی این مکتبی که با صدای بلند اعلام می‌کرد که دین افیون ملت‌ها است، العیاذبالله انبیا در کنار صاحبان قدرت و ثروت در حال تزویر توده‌ها در طول تاریخ هستند؛ عامل شکست این مکتب و فروپاشی شوروی سابق که نقطه کانونی اقتدار جهانی این مکتب بود، انقلاب اسلامی است و در این زمینه تردید نکنید. گرچه تحلیل‌های غلط می‌خواهد عامل اصلی را جنگ سرد معرفی کند. من نمی‌گویم آن مساله نقشی نداشت، اما عامل اصلی انقلاب اسلامی بود.خدا حفظ کند، یکی از مجاهدان اهل افغانستان که از مجاهدین مبارزه با مارکسیست‌ها بودند، که الان هم جانباز هستند و در یک دوره‌ای آنجا وزیر کشاورزی بودند. ایشان نقل می‌کرد وزیر کشاورزی آلمان شرقی برای بازدید به افغانستان آمده بود، به آن وزیر گفتم شما باید به ما کمک کنید تا ما اقتصادمان را مکانیزه کنیم چرا که ما گردن شما حق داریم، چون ما دیوان برلین را بدون یک قطره خونریزی برداشتیم. ابتدا قبول نکرد و به نظرش سخنی واهی آمد. مدتی بعد من برای یک برنامه‌ای به آلمان رفتم، ایشان با من ملاقات کرد و گفت من حرف شما را مطالعه کردم و دیدم درست می‌گویید. فروپاشی شوروی یکی از کارهای مهمی بود که ثمره خون شهدای ما است. این مساله یکی از ماموریت‌های امام بود که آن را به انجام رساندند و به رییس آن زمان‌شان هم این مساله را اعلام کردند که کار تمام است و او را به اسلام دعوت کردند. البته او دعوت امام را نفهمید و الان هم در حال تحمل پیامدهایش است. این یکی از برکات انقلاب اسلامی بود.*غرب‌گراهای داخلی اسلام را بیش از یک فرهنگ نمی‌دانند/ ترس غرب‌گراها از حمله آمریکااثر دومی که جزو واضحات است و هیچکس نمی‌تواند آنرا انکار کند، حیات مجدد جامعه مسلمین و حیات مجدد اسلام که حضرت بقیة الله در آن می‌دمند، از برکات انقلاب اسلامی است، به طوری که اسلام در مقیاس یک تمدن جهانی تاثیرگذار شد. این سخن بسیار مهمی است. خیلی از آقایانی که غرب‌گرا هستند و در طول ۴۰ سال در مسند‌های قدرت بودند و الان هم خیلی‌ از آنها حضور دارند، اسلام را بیش از یک فرهنگ نمی‌دانند و اصلا قائل نیستند اسلام نقش تمدنی ایفا می‌کند. ولی نقش تمدنی ایفا کرد. به طوری که بعد از فروپاشی شوروی و پایان عمر رسمی مارکسیسم در جهان، و پایان دوگانه لیبرالیسم و کمونیسم، دو نگاه در جهان سر برداشت. یکی نگاه نظریه پردازی که اخیرا مقام معظم رهبری هم در سخنانشان اشاره کردند، در آن دوره نظریه پایان تاریخ را مطرح کرد. گفت کمونیسم و سوسیالیسم حذف می‌شوند، ایدئولوژی برتر لیبرالیسم می‌شود و فراتر از این چیزی برای بشریت وجود ندارد و ما به پایان تاریخ رسیدیم. یعنی عالی‌ترین نمونه بشری بر جهان ارائه شده و آن غالب شده و رقبای خود را حذف کرده است، که در صحبت‌های اخیرش واضح است که از این حرف برگشته است. در آن زمان نظریه رقیبش نظریه برخورد تمدن‌ها بود که مبنای عمل غرب قرار گرفت. آن نظریه این بود که تمدن‌ها در حال احیا شدن هستند، تعدادی تمدن را نام می‌برد و می‌گوید مهمترین‌شان تمدن غرب از جنس لیبرال دموکراسی به لیدری آمریکا و تمدن اسلامی به رهبری ایران است و این دو تمدن، دو رقیب و دوگانه اصلی جامعه جهانی بعد از فروپاشی مارکسیسم هستند. این حرف آنهاست و روی آن هم سرمایه‌گذاری کردند و اگر می‌خواهید ببینید چقدر برایشان مهم بوده، ببینید چقدر روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند. بر اساس آن، یک جنگ تمام عیار نرم و سخت را بر علیه دنیای اسلام طراحی کردند که نمونه‌اش حمله به دنیای اسلام بر اساس حادثه ۱۱ سپتامبر بود که خودشان با کمک سلفی‌ها طراحی کردند. این مساله خیلی واضح بود که طراحی خودشان است برای آمادگی فضای روانی جهان برای حمله نظامی به دنیای اسلام و برخورد خشن با دنیای اسلام، در کنار جنگ نرم. هنگامی که آمریکا حمله را آغاز کرد، همزمان با این حمله، ۶۰ نفر از متفکرین غربی، به خصوص آمریکا، که یکی از مهم‌ترینشان همین هانگتینتون بود که نظریه برخوردها را داده بود، در نامه‌ای از اقدامات بوش حمایت کردند و گفتند این جنگ کاملا یک جنگ اخلاقی برای توسعه و گسترش ایدئولوژی آمریکایی است. ولو در این جنگ از سلاح متعارف، یعنی سلاح کشتار جمعی، سلاح اتمی و سلاح شیمیایی استفاده بکنید. در آن زمان نیمی از نیروهای ناتو را وارد منطقه ما کردند. الان می‌گویند ما هفت هزار میلیارد هزینه کردیم.امروز حدود ۱۷ سال از آن زمان می‌گذرد. در آن زمان غرب‌گراها همه ترسیده بودند. احدی‌شان نمی‌تواند بگوید ما نترسیدیم. خیزی که او برداشت که یا با ما یا بر علیه ما، همه غرب‌گراها ترسیدند و اگر یکی از آنها می‌تواند، ادعا کند که من نترسیدم. اگر یکی از آنها یک کلمه حرفی زده که علامت رشادت و شجاعت و مقاومت او است، بیاید بگوید. همه‌ آنها یا تصدیق کردند، یا سکوت کردند. آن زمان، دولت اصلاحات بر سرکار بود.امروز ۱۷ سال از آن می‌گذرد. طرح آنها این بود که بیایند ما را محاصره کنند و انقلاب اسلامی را در همان نقطه کانونی که می‌گفتند تمدن اسلامی به لیدری و رهبری ایران است، سرکوب کنند. صریحا هم اعلام کردند که محور شرارت ایران است. شرارت یعنی چی؟ یعنی جلوی هجوم یک جانبه تمدن غرب به جهان را گرفته است. یعنی آن جاده یک طرفه‌ای که غرب درست کرده بود و آن این بود که راه سعادت بشر، عرفی کردن حیات بشر و کنار گذاشتن آموزه‌های دینی و زمینی شدن و کنار گذاشتن وحی است، آن راه را امام کور کردند و مقابل بشریت یک لاین دیگری باز کردند و گفتند می‌شود دنبال عدالت و آزادی و کرامت بود، دین‌دار هم بود.*پس از اشغال لانه جاسوسی، دعوت انقلاب اسلامی جهان شداتفاقا این دعوت جهانی شد و به ویژه بعد از اشغال لانه جاسوسی گذشت و به یک رقیب تمدنی برای غرب تبدیل شد. خب بعد از این ۱۷ سال شما بررسی کنید،‌ خواهید دید که آنها هزینه کردند، ولی ما، یعنی جبهه اسلام و جبهه مقاومت در منطقه قوی‌تر شدند و هم غرب ضعیف شد و هم جریان غرب‌گرا. ما دو جریان غرب‌گرا در جهان اسلام داریم، یکی جریان سلفی و دیگری جریان توسعه‌گرا؛ که غرب اسلام توسعه‌گرا با مدل ترکیه را ترجیح می‌دهد. ایده‌شان هم قبلا مالزی بود، حالا چند سالی است ایده‌شان ترکیه است که این هم به برکت مقاومت ما، تشتش از بام افتاد. دیدید که محافل روشنفکری در نشریات‌شان اعلام می‌کردند که ترکیه مدل خوبی است.هم غرب تضعیف شده است و هم غرب‌گرا به تعبیر امام راحل، اسلام آمریکایی، تضعیف شده است. هم اسلام ترکیه،‌ آمریکایی است، هم اسلام عربستان.یکی از طرح‌هایی که غرب،‌ به خصوص آمریکا، در یکی دو دهه اخیر دنبال کرده است، این بود که ما باید دنیای اسلام را بین دوگانه خشونت و سازش مخیر کنیم؛ که آقایان اسم سازش را اعتدال می‌گذارند. بنده اعتدال را چیزی جز سازشی که غرب دنبال می‌کرد نمی‌دانم. یعنی یک اسلام سازشکار، اسلامی که هیچ ادعایی ندارد و با جهان غرب می‌سازد. ما دنبال جنگ نیستیم، ولی دنبال سازش با جهان هم نیستیم. ما حرف حق را می‌گوییم، حرف حق هم طبیعتا دعوا درست می‌کند. ما نمی‌خواهیم دعوا کنیم، اما آنها می‌گویند حرف حق را نزنید، ما هم قبول نمی‌کنیم. ما حرف‌مان را می‌زنیم و حرف حق هم نزاع درست می‌کند.بعد از گذشت ۱۷ سال، بررسی کنید و ببینید که آمریکا موفق بوده یا ما موفق بودیم؟ اروپایی که اینقدر هزینه کرد موفق بوده یا ما موفق بودیم؟ امروز جبهه مقاومت از مدیترانه تا باب المندب حضور دارد و این همان چیزی است که آنها نمی‌توانند تحمل کنند. اینها خودشان را مدیر جهان می‌دانند. نه غرب‌گراها این را تحمل می‌کنند، نه سلفیون، نه اسلام‌گراها با قرائت غربی. اتفاقا یکی از برکات انقلاب ما این بوده که دوگانه جهان اسلام آشکار شده است. یعنی اگر در ابتدای انقلاب اسلامی کسانی مسلمان شدند، اصلا نمی‌دانستند در درون انقلاب اسلامی چنین قرائت‌هایی وجود دارد. اما امروز قرائت‌ها کاملا شفاف است. هیچ‌ دورانی به این اندازه، جریان اسلام سلفی و اسلام غرب‌گرا، اینقدر بر ملا و شناخته شده نبوده است. در واقع یک غلبه فرهنگی هم در درون دنیای اسلام به وجود آمده است. نگاه من این است که امام که فرمودند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، همین را می‌خواستند بگویند. نه اینکه آمریکا حمله نظامی یا محاصره نمی‌تواند بکند، چطور نمی‌تواند بکند؟ در عالم اختیار، خدای متعال به آنها هم اختیار داده است. اما اگر شما مقاومت بکنید، شما پیروز خواهید شد. هیچ غلطی نمی‌تواند بکند یعنی همین. او با همه وجود سرمایه‌گذاری می‌کند، اما شما پیروز می‌شوید و صحنه به نفع شما تمام می‌شود.*هدف جدید‌ آمریکا، تغییر مفهوم قدرت و احیای ابر قدرتی آمریکادر دوران اخیر ما وارد یک مذاکره شدیم، که البته این هم باید تحلیل شود، آمریکا، به خصوص در دوره آقای ترامپ، مسیر جدیدی را در جهان دنبال می‌کند. هدف‌شان احیای مجدد ابرقدرتی آمریکا و فروکاستن ما به یک همکار منطقه‌ای یا شرور منطقه‌ای است.اگر همکار بشویم، یک کارگزار منطقه‌ای باشیم. غرب‌گراها این را می‌خواهند و می‌گویند کارگزار منطقه‌ای بشویم. آمریکا امروز به شدت ضربه پذیر شده است. خدا رحمت کند امام بزرگوار ما را، بعد از یک سال که می‌خواستند جاسوس‌ها را آزاد کنند، سر و صدایی شد، خیلی از همین آقایانی که آن موقع هم بودند، می‌گفتند خب برای چه یک سال نگه داشتید؟ اگر می‌خواستید مجازات کنید، خب مجازات می‌کردید. اگر می‌خواستید آزاد کنید، خب یک سال قبل آزاد می‌کردید، همه مناسبات ما را در جهان به هم زدید. امام برای گروه‌های جوان یک صحبتی کردند و فرمودند که غرب آنقدری که ادعا می‌کند قدرت ندارد. ما می‌خواستیم ابهت غرب را بشکنیم، که شکستیم. اینها یک زمانی کشتی حرکت می‌دادند و با حرکت دادن کشتی، دولتی را ساقط می‌کردند.سفیرشان، نخست‌وزیر عوض می‌کرد. ما می‌خواستیم این را بشکنیم، که شکستیم، این ۵۰ نفر که به درد ما نمی‌خورند. ما می‌خواستیم یک اتفاقی بیفتد، که افتاد. ملت‌های جهان آزاد شدند. انقلاب‌های عدالتخواهانه زیر چتر اسلام گسترش پیدا کرد. دنیای اسلام به یک آمادگی برای یک حرکت عظیم، برای ایفای نقش خود رسید. جبهه مقاومت شکل گرفت. پس بنابراین، تلقی بنده این است که ما کاملا به مقصد خود نزدیک می‌شویم. منتهی حرکت‌های بزرگ تاریخی، زمان خود را نیاز دارد.اگر امروز انقلاب متوقف شود، ما به خیلی از مقاصد رسیده‌ایممن معتقدم اگر امروز در ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی، انقلاب کاملا متوقف بشود، ما به خیلی از مقاصدی که می‌خواستیم، رسیدیم. ما خسارت نکردیم. مارکسیست‌ها میلیون‌ها کشته در جهان دادند. ما با ده‌ها هزار شهید خودمان آن را محو کردیم. غرب میلیون، برای ایجاد ابرقدرتی خود، میلیون‌ها کشته از جهان گرفته است. در جنگ جهانی اول، فقط در ایران بین چهار تا هفت میلیون نفر تلفات نفوس داشتیم و در این حالی است که ما در جنگ نبودیم. کشورهای برنده جنگ، با فضایی که در کشور ما ایجاد کردند، که بعضی از آنها را هنرمندان ما به تصویر کشیده‌اند، حداقل چهار میلیون تلفات داشتیم. کشورهای دیگر هم به همین صورت بودند و میلیون‌ها کشته دادند.صاحبان سلاح اتمی به عنوان برندگان جنگ جهانی دوم، نقشه تقسیم جهان را کشیدند. یکی از آنها این بود که در تهران آمدند و پهلوی را اصلا به حساب نیاوردند و برای ایران و جهان نقشه کشیدند. اینها مفهوم قدرت را به عنوان اقتدار مادی تفسیر کردند، سپس برتری قدرت را به برتری تکنولوژی تعریف کردند، و بعد هم همین‌هایی که مدعی دموکراسی هستند، جهان را از طریق رعب و خشونت تحت استیلای خودشان در آوردند. من نمی‌دانم،‌ آیا غرب‌گراها خجالت نمی‌کشند که از دموکراسی غربی دفاع می‌کنند؟ نمی‌بینند ایجاد رعب در جهان و برای بستن نفس‌ها، دو جنگ جهانی راه انداختند و ده‌ها میلیون کشته از بشریت گرفتند؟ آیا غرب‌گراها خجالت نمی‌کشند هنوز از اروپا و آمریکا اسم می‌برند؟ اینها همان جانیان عالم هستند،‌ عوض نشده‌اند. این همان انگلیس و همان آمریکا است. در کشور ما اقلا چهار میلیون نفوس تلاف در جنگ جهانی اول داشتیم. قحطی مصنوعی ایجاد کردند. در یک جاهایی هم متهم‌اند بیماری‌های فراگیر درست کردند. اینها همان آدم‌ها هستند.*امام مفهوم قدرت را تغییر دادامام مفهوم قدرت را در جهان به هم زدند. یک جنس جدیدی از مفهوم قدرت نرم ایجاد کردند، که بر اساس این قدرت نرم، ملت‌هایی هم که فاقد قدرت نظامی هستند، صاحب قدرت‌ هستند و همین با تمدن غرب رقابت کرده است. غرب این مساله را نمی‌تواند تحمل کند. امروز آمریکا می‌خواهد مفهوم قدرت را به دوران سابق برگرداند و دوباره خودشان قدرت بلارغیب بشوند.اما شیوه امام متفاوت بود. امام حتی در جنگ پهلوی هم اینکار را نکردند. هیچ وقت رو به جنگ مسلحانه نیاوردند و مفهوم جدیدی از قدرت را ایجاد کردند و تمام قدرت پهلوی را به نفع خودشان مصادره کردند. ارتش و امکانات او را مصادره کردند. امام در تسخیر جهان هم همین‌کار را می‌کنند. آمریکا امروز می‌خواهد قدرت خود را از طریق تغییر مفهوم قدرت به ما قبل انقلاب اسلامی، احیا کند. عده‌ای هم این را قبول کردند.متاسفانه از وقتی هم که ما پای میز مذاکره با آمریکا نشستیم و او را به حساب آوردیم، امپراطوری خبری‌شان را به راه انداختند که جمهوری اسلامی تسلیم شد و سلاح اتمی خود را زمین گذاشت. بعد هم برای ما رقیب تراشی کردند. از زمانی که جنگ کریمه را راه انداختند، من به دوستان گفتم که این احیای جنگ سرد است. بعد دیدید که مردک در گزارشش در سازمان ملل گفت رقیب ما در این سال، روسیه و چین هستند و ایران و کره‌شمالی دو یاغی منطقه‌ای هستند. می‌خواهند این را به جهان القا کنند و دوگانه اسلام و غرب را بشکنند. یعنی می‌گویند قدرت، قدرت مادی است و ایران فاقد این قدرت است. البته مقاومت ما همه چیز را بر خواهد گرداند و می‌بینیم که در حال بازگشت است. پس ببینید، اینها دستاوردهای ما است. اگر همینجا تمام شود، ما کارمان را انجام دادیم. یک قطره خون شهدا، پای هرچیزی ریخته شود ارزش ندارد، مگر پای اسلام و ظهور امام زمان. چیز دیگری ارزش ندارد. اما این همه زحمت مادران و پدران شهدا، همسران و فرزندان شهدا، اقوام نزدیک، خود شهدایی که هرکدام یک جهان می‌ارزیدند، اگر الان انقلاب متوقف شود، من می‌گویم می‌ارزید. ما فقط برای حذف مارکسیسم از جهان می‌ارزید اینقدر هزینه کنیم. به هر عالم دینی بگویید این را تصدیق می‌کند و می‌گوید می‌ارزید که ما با مارکسیست‌ها بجنگیم، صدها هزار کشته دهیم و اینها را ازجهان حذف کنیم. مارکسیست‌ها مدعی بودند که دین افیون ملت‌ها و برساخته روابط تولیدی و اقتصادی است. خیلی از جوان‌ها را هم جذب کرده‌ بودند. در همین کشور هر نهضت و گروه مبارزی را می‌دیدید که سر از آن طرف در آورده و مبتلا به تفکرات التقاطی شده است.ما خیلی دستاورد داشتیم. حال غرب هرچه می‌خواهد بگوید و در دنیا تبلیغ کند که اینها دستاورد نداشتند. یکی از دستاوردهای مهم ما همین نسل جدید فرهیخته‌ای است که بسیار توانا هستند؛ هم بر علوم و تکنولوژی روز مسلط هستند، هم به شدت متعلق به ارزش‌های دینی هستند، من یقین دارم آینده در اختیار اینها است؛ غرب‌گراها هیچ طرفی در این کشور نخواهند بست. بی‌خودی هم تلاش نکنند، چون آینده‌ای ندارند. همینطور که رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند، من هم این نکته را بگویم برکت بعدی انقلاب اسلامی حرکت به سمت فروپاشی لیبرال دموکراسی است. لیبرال دموکراسی به برکت انقلاب اسلامی و به خاطر مقاومت ما، مجبور شد چهره نفاق خود را کنار بزند و آن روی خشن خود را به جهان نشان دهد. این جنگ‌های منطقه‌ای، زندان‌هایی مثل زندان گوانتانامو و ...،‌ بر اساس لیبرال دموکراسی است؟ شما می‌خواهید لیبرال دموکراسی را با اسلحه اتمی به جهان صادر کنید؟ چرا مجبور می‌شوند دموکراسی را سر ببرند و به استعمار یکی دو قرن گذشته خود بازگردند. چرا؟ به خاطر مقاومت است. چرا مجبورند تروریست‌هایی مثل داعش را احیا و پشتیبانی بکنند؟ مگر این اقدامات همیشه پشت پرده می‌ماند؟ مگر وجدان بشر اینها را نمی‌فهمد؟ مجبور و ناچار هستند در مقابل ما این کارها را بکنند. روزی که دستگاه نفاق، تزویر را کنار بگذارد، پرده را کنار بزند و آشکار در میدان بیاید، روز فروپاشی او است. روز نابودی قدرت نرم او است.پس من معتقدم ما خیلی دستاورد داشتیم. یکی از بزرگترین دستاوردهای ما این است که ما امروز نسلی آماده شهادت داریم. با قاطعیت می‌گویم، هیچ دوره‌ای در دوران غیبت، اگر حضرت ظهور می‌کردند، اینقدر نیرو پای رکاب و آماده شهادت وجود نداشت. شهدایی که امروز به فرمان نائب امام زمان هزاران کیلومتر آن طرف‌تر می‌روند و شهید می‌شوند، اگر خود حضرت ظهور کنند چه می‌کنند؟ هیچ دورانی حضرت اینقدر آدم پا به رکاب و آماده شهادت نداشته است.*مدعیان ظهور امام زمان (عج) چند نفر مثل شهید حججی تربیت کرده‌اند؟به کسانی که مدعی هستند می‌گویم آیا شما این کارها را می‌کنید؟ اعم از مدعیان غرب‌گرا و متحجرین. به متحجرین خودمان هم می‌گویم، آنهایی که مدام صحبت از ظهور حضرت می‌کنند، آیا شما اینقدر آدم پا به رکاب برای حضرت تربیت کردید؟ اگر دارید رو کنید. در همه دستگاهتان چند نفر اینطوری دارید؟ چند نفر مثل شهید دهقان دارید، که در عنفوان جوانی، زمانی که همه چیز برایش مهیا است، از مادرش تقاضا می‌کند که اجازه دهید من شهید شوم، لطفا مانع من نشوید. چند نفر مثل شهید حججی دارید؟ ما منکر شما نیستیم، شما آدم‌های خوبی هستید، تلاش می‌کنید، برای ظهور حضرت کار می‌کنید، ما منکر این نیستیم، شما هم با جریان‌های انحرافی مبارزه کردید و می‌کنید و دستتان هم درد نکند، ولی شما چند آدم پابه رکاب اینطوری دارید؟ نشان‌مان دهید. چند نفر دارید که برای ظهور حضرت روی مین برود، هر دو دست و پایش قطع بشود، و ۳۰ سال همینطور زندگی کند؟ پس عنایت کنید که ما در هدفی که امام برای‌مان معین کردند، چقدر پیروز بودیم. یک نسل عظیم. از یمن تا شام، یک جبهه مقاومت، آماده و پا به رکاب، جانش را کف دست گرفته به وجود آمده است.*اصلی‌ترین آسیب انقلاب اسلامی احساس تحقیر در برابر غرب توسط غرب‌زدگان استیک نکته هم راجع به آسیب‌شناسی بگویم. اتفاقا در آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی اگر به من بگویند آسیب‌شناسی کن، می‌گویم آسیب اصلی انقلاب اسلامی تحقیر شدگی در مقابل غرب است. همین غرب‌گراهایی سمت نیویورک می‌خوابند، اگر هم نماز بخوانند دلشان سمت نیویورک است، چون که قبله‌شان آنجا است و با صدای بلند هم این را اعلام می‌کنند و می‌گویند ما فقط یک آبگوشت بزپاش می‌توانیم درست کنیم، هرچه هست آن طرف عالم است، ما چه کاره هستیم وقتی آنها با زدن یک دکمه عالم را ویران می‌کنند، همین‌ها اصلی‌ترین آسیب جامعه اسلامی هستند. اصلی‌ترین آسیب جامعه اسلامی همین تحقیر شدگان هستند. همین‌هایی هستند که خیابان‌ها و نظم خیابانی نیویورک دلشان را برده است. همین‌ها هستند که قطار برقی و دموکراسی و...، هرکدام در یک سطحی دلشان را برده است. اینها اصلی‌ترین آسیب‌ دنیای اسلام هستند. اصلی‌ترین سرمایه‌ ما هم همین نسل جدید انقلابی اسلام که جهان را می‌فهمد،‌ دنیای مدرن را می‌فهمد، ولی زیر بای دنیای مدرن نمی‌رود. احساس حقارت نمی‌کند. خوب جهان غرب را می‌شناسد، از مبانی ایدئولوژیک تا فلسفی، تا انقلاب علمی و انقلاب صنعتی، تا ساختارهای پیچیده جهانی‌اش، تا اسناد فرادستی و اسناد بین‌المللی، همه را می‌شناسد،‌ ولی تواضع نمی‌کند، و می‌داند اینها همه ابزار بت‌پرستی مدرن هستند. اینها بزرگترین سرمایه‌ اجتماعی ما هستند. این نسل است که دنیا را به هم خواهد ریخت. یکی از آنها می‌تواند کارهای بزرگ بکند و ما از این جمعیت فراوان داریم.*غرب‌گراها ۴۰ سال است از مردم طلبکار هستندمن آسیب‌ها را قبول دارم، فراوان هستند و می‌شود آنها را شمرد. ولی اولا در مقابل دستاوردها کوچک هستند. البته جامعه مومنین یک آسیب هم داشته باشد زیاد است. مومن یک گناه هم بکند، بد است. مومن که نباید گناه کند. نمی‌شود بگویید من نماز می‌خوانم پس حق دارم غیبت کنم. مومن یک گناه هم نباید بکند. جامعه مومنین یک آسیب هم نباید داشته باشد و من قبول دارم که ما آسیب داریم. آسیب‌های اخلاقی و اجتماعی داریم که در بعضی‌ جاها گسترش پیدا کرده است. اما ریشه این آسیب‌ها غرب‌گراها هستند که پشت صحنه چهار دهه است بر این کشور حکومت می‌کنند و طلبکار خدا و ملت و ولایت فقیه و دین و انقلابیون و غیر انقلابیون هم هستند. هنگامی هم که بعد از دوران اصلاحات رای نیاوردند، گفتند ما فکر می‌کردیم مردم آزادی می‌خواهند اما نان می‌خواهند. همه را جز خودشان تحقیر می‌کنند. خب بگویید مدل‌هایتان جواب نداده است. من با قاطعیت می‌گویم مدل نئوکینزی اقتصاد که شما آن را دنبال می‌کنید، در ایران نه جواب داده و نه جواب خواهد داد. سال ۱۳۲۷ مدیریت توسعه در ایران آغاز شده است. به نتیجه نرسید و نخواهد رسید. نه به خاطر اینکه ظرفیت‌های ملی ما به اندازه کره جنوبی نیست. شهردار سئول به ایران آمد و آرزو می‌کرد که سئول مانند تهران بشود. قرارداد نوشتند یک خیابان به نام سئول در تهران و یک خیابان به نام تهران در سئول. او به آنجا رسید اما ما نرفتیم. این نشان عظمت ملت ما است که در مقابل غرب تحقیر نشد. آنها به سرعت تحقیر شدند. آنها به سرعت فرهنگ خودشان را باختند، اما ما فرهنگ خود را نمی‌بازیم. وقتی فرهنگ خود را نبازیم، الگوهای آنها هم قابل تحقق نخواهد بود. الگوهای آنها در بستر فرهنگی خود پاسخ می‌دهد. غرب‌گراها در دوره اصلاحات با صدای بلند می‌گفتند که برای تحقق مدرنیته، قرائت دینی مردم را اصلاح کنید. این را با صدای بلند گفتند و در این زمینه تلاش کردند.شما جوانان بروید ببینید که در دو دهه قبل برای گسترش تفکر مدرن و تغییر قرائت دینی مردم جهت هماهنگی با جریان‌های نوگرا، چه تلاش‌هایی انجام دادند. البته پیدا است که کسی با اصلاحات مخالف نیست، اما اصلاحاتی مبتنی بر مبانی دینی. رهبر بزرگوار ما در همان موقع گفتند که هم اصلاح طلب هستیم و هم اصولگرا. اصلاح‌طلبی بر مبنای اصول دینی خودمان را می‌خواهیم.اگر از حقیر سوال کنند،‌ می‌گویم ما الحمدالله در مسیر پیشبرد آرمان‌های انقلاب اسلامی پیش رفتیم، آسیب‌هایی هم داشتیم که بنیان اصلی آسیب‌ها تحقیر شدگی در مقابل غرب است که این را باید جبران کرد. در مقابل این آسیب، ما یک نسل فرهیخته و با سواد، بصیر به روز و زمان شناس و اتفاقا از آنها با سوادتر و کارآمدتر داریم که در مقابل غرب احساس حقارت نمی‌کنند. ما شهدای عزیزی داریم که در جوانی همه چیزشان را دادند. حاضر شدند فرزندانشان یتیم شوند. پدر و مادرهایشان در داغشان نشستند، اینها سرمایه‌های ما هستند.امام یک جا تعبیرهایی که بعضی آقایان می‌کنند، نگفتند. یکبار هم نگفتند این جنگ خانمان‌سوز است. در پیامی که برای پذیرش قطعنامه و اعلام پایان جنگ تحمیلی دادند، آنجا می‌فرمایند که خدایا ملت ما هنوز در آغاز راه است، این راه شهادت را بر ما مبند. خب اینها دو نگاه است.خودشان را هم طرفدار امام و خط امام معرفی می‌کنند. به حرف نیست، کمر بسته می‌خواهد. همت و نترسیدن از غرب، شجاعت روحی، عدم احساس حقارت در مقابل تکنولوژی و تمدن غرب می‌خواهد. ما باید به قله این علم سوار شویم و آنرا مسخر خودمان کنیم و در دستگاه خودمان استحاله‌اش کنیم. مثل کودی که شما پای یک درخت سیب می‌ریزید، استحاله می‌شود و به سیب تبدیل می‌شود. تمدن غرب را باید اینگونه در جهاز هاضمه فرهنگ اسلام هضم کنیم. فرهنگ اسلام ظرفیت این هضم را دارد. برکات خون شهدای ما اینها است. ]]> گفتگو ، گفتار Thu, 22 Nov 2018 09:35:04 GMT http://isaq.ir/vdcj.8evfuqevxsfzu.html دستور ویژه ریاست فرهنگستان علوم اسلامی http://isaq.ir/vdch.inzt23nziftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی،دستور ویژه ای از طرف ریاست فرهنگستان علوم اسلامی برای پیگیری اوامر رهبری در خصوص بررسی «الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت» ابلاغ شده است. در این پیام آیت الله میرباقری با توجه به اهمیت این دستور از مجموعه فرهنگستان علوم اسلامی خواسته اند، ظرف مدت ۲۰ روز طرحی اجرایی برای انجام منویات رهبری معظم انقلاب تدوین گردد. متن این پیام بدین شرح است:***معاون محترم فرهنگستان علوم اسلامي قمجناب حجت الاسلام غنايي زيد عزهسلام عليکمحمد و سپاس خداوند منان را که در چهل سالگي انقلاب شکوهمند اسلامي با تدابير حکيمانه رهبر فرزانه انقلاب، پيش نويس سند «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت» تنظيم و در معرض نقد و بررسي و اظهارنظر مراجع مسئول و عموم صاحب نظران کشور قرار گرفته است. سندی که نشانگر هماوردي تمدني انقلاب اسلامي با دنياي غرب و نظام استکباري حاکم بر جهان امروز و تأکيدي بر عزم راسخ اين ملت تاريخ ساز بر پيگيري آرمان هاي جهاني اسلام با الگوها و انديشه هاي جديد و اسلامي است.بديهي است فرهنگستان علوم اسلامي نيز باتوجه به سوابق علمي و پژوهشي خود در اين زمينه و به ويژه انديشه‌هاي بلند و عميق بنيانگذار فقيد آن، استاد علامه حسيني (ره)، نسبت به اجابت فراخوان عمومي رهبر معظم انقلاب در جهت بررسي عميق و سپس ارائه پيشنهاد مشخص براي ارتقاي سطح اسلاميت، عقلانيت و کارآمدي آن به صورت مضاعف مسئول و موظف است.لذا ضروري است حداکثر ظرف مدت بيست روز با مشارکت هيئت مديره و اساتيد و محققان مجموعه، طرحي اجرايي را براي انجام اين مسئوليت مهم تهيه نماييد که در آن موارد ذيل به طور ويژه ملاحظه شده باشد:۱. بهره مندي حداکثري از ظرفيت دروني اساتيد و محققان مجموعه؛۲. بهره مندي حداکثري از ظرفيت اساتيد و صاحب نظران انقلابي خارج از مجموعه؛۳. تعامل فرايندي و مستمر با مرکز الگوي اسلامی ـ ايراني پيشرفت. ومن الله التوفيق رئيس فرهنگستان علوم اسلامي قم سيدمحمدمهدي ميرباقري ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 14 Nov 2018 08:22:21 GMT http://isaq.ir/vdch.inzt23nziftd2.html رابطه مفاهیم بنیادی ریاضیات با اسلامی سازی علوم http://isaq.ir/vdcg.x9qrak9qqpr4a.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از مفتاح، حجت الاسلام و المسلمین سید مرتضی حسینی الهاشمی، عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی بر روی مفاهیم بنیادی ریاضیات در حال پژوهش و نظریه پردازی است. پیرامون این فعالیت با وی به گفت‌و‌گویی صورت گرفته است که مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید؛****وقتی مفهوم ریاضیات اسلامی را مطرح نمودید با چه واکنش هایی مواجه شدید؟یک دیدگاه عمومی که در بین صاحب نظران وجود دارد این است که اصلاً ترکیب کلمه ریاضیات اسلامی ترکیبی اشتباه است. چون ریاضیات علمی عقلی است و وقتی آن را به اسلام منسوب می کنید یعنی می خواهید بگویید به صورت نقلی به دست می آید و در واقع دو دو تا چهارتا را از آیات و روایات به دست بیاورید تا ببینید ۴ می شود یا ۵؟ این دیدگاهی است که موجب می شود فوراً نسبت به تعبیر ریاضیات اسلامی مخالفت صورت گیرد.اشکالی که به این بزرگواران وارد است این است که چرا فکر می کنند مسأله ای به این سادگی که دو دو تا چهارتا یک مسأله عقلی است و ربطی به آیه و روایت ندارد را ما متوجه نیستیم؟ پس یا باید حمل بر این شود که مسأله ای به این سادگی را متوجه نیستیم و یا این که عناد داریم که باز هم بر آن تأکید می کنیم. اما فرض سومی هم وجود دارد و آن این است که شاید ما چیز دیگری مقصودمان است و منتقدین آن را به خوبی متوجه نشده اند. لذا صاحب نظرانی که براساس فرض سوم فقط یک جلسه به بحث توجه نموده اند در پایان جلسه با تعابیر بسیار مشتاقانه ای از بحث استقبال نموده و آن را قابل دقت و توجه یافته اند.*آیا دانشمندان دنیای اسلام پیش از این به ریاضیات اسلامی نپرداخته اند؟برخی تصور می کنند ریاضیات اسلامی یعنی ریاضیاتی که ابن سینا به عنوان فیلسوف بزرگ جهان اسلام و یا خواجه نصیرالدین طوسی به عنوان متکلم و یا شیخ بهایی به عنوان فقیه نوشته اند. این هم مدنظر ما نیست چون شما هیچ گاه نمی توانید در کتب ریاضی این بزرگان ردپایی از اعتقادات اسلامی شان را بیابید.مثلاً زمانی که شیخ بهایی در اصفهان مشغول نوشتن «خلاصه الحساب» است، فرض کنید یک ملحد در همان موقع یک قاعده دیگری را به دست می آورد، شیخ نمی گفت که این ربطی به ما مسلمین ندارد و متعلق به ملحدین است. پس معلوم می شود که اعتقادات شان در علم ریاضی ای که می نوشتند جریان نداشته است. پس نمی شود به آن ریاضیات اسلامی گفت بلکه آن ریاضیات دوره مسلمین است. یعنی دوره ای که پرچم داری علم از یونان به دست مسلمین افتاده و همه علوم از جمله ریاضیات در حال پیشرفت اند.*دیدگاه و تعریف شما از ریاضیات اسلامی چیست؟ابتدا باید نگاهی به سیر تاریخی ریاضیات بیندازیم. بیش از ۲۰۰۰ سال بشر یک ریاضیات بیشتر نداشته؛ که از دو بخش هندسه اقلیدسی و حساب فیثاغورثی تشکیل می شد. اما ویژگی این ریاضیات – که به آن ریاضیات قدیم گفته می شود – این است که محاسبه آن برای تمامی اشیا یکسان است.یعنی شما یک رقم اعمال ریاضی دارید. یک جمع دارید و یک ضرب و یک تفریق و یک تقسیم. اگر بگویید می خواهم دو میز را با سه میز جمع کنم و یا بگویید دو واحد نیروی مقاوم باد را با سه واحد نیروی پیشرانه هواپیما می خواهم جمع کنم تفاوتی ندارد و در هر دو حالت نتیجه ۵ خواهد شد. در مورد انسان هم اعمال ریاضی فرقی نمی کند یعنی دو انسان به علاوه سه انسان نیز ۵ می شود. تا وقتی این دیدگاه یعنی یکسان دیدن عوامل در تاریخ ریاضیات وجود دارد، شما می بینید که پیشرفت علوم بسیار بطئی و کند است و اصلاً نمی توانید این تکنولوژی های امروزی را بسازید.در ریاضیات جدید نگرش عوض می شود و این مسأله مطرح می شود که ما چه عواملی را می خواهیم با هم جمع کنیم؟ آیا این عوامل اسکالر اند (که در محاسبات آن فقط مقدار اهمیت دارد) و یا بردار هستند (که در محاسبات آن علاوه بر مقدار، جهت و راستا نیز اهمیت دارد)؟ در این ریاضیات فرق دارد که چه عاملی را با چه عاملی داریم جمع می کنیم. نوع اعمال ریاضی در مورد بردار، اسکالر، ماتریس، تانسور و … متفاوت است. به عنوان مثال با ریاضیات قدیم نمی شد نیروهای وارد بر هواپیما را محاسبه کرد.وقتی نگرش عوض شد انسان توانست هواپیما و سایر تکنولوژی ها را بسازد. یعنی با تغییر دیدگاه به ریاضی بود که انسان توانست ابزار سنجش برای تکنولوژی های روز را پایه گذاری کند. چه چیزی باعث این تغییر نگرش شد؟ آیا مثلاً آن گونه که در کتاب های تاریخ ریاضیات نوشته می شود ماجرا به اصل ۵ اصول موضوعه هندسه اقلیدس مربوط است؟ یعنی بگوییم مشکلی از زمان خود اقلیدس مورد توجه بوده و در طول تاریخ هم کسانی مانند خواجه نصیرالدین طوسی می خواستند آن را اثبات کنند اما این کار به نتیجه نرسید لذا آن را انکار کرده اند.اگر ۲۰۰۰ سال این نزاع ادامه داشته و ریاضیات هم کارآمدی در رفع نیازهای محاسباتی بشر داشته پس ۲۰۰۰ سال دیگر هم می توانسته وجود داشته باشد و این نزاع هم برقرار باشد. اما اگر ما نشان بدهیم که یک نیاز عینی در عالم خارج به وجود آمد که ریاضیات قدیم از محاسبه آن عاجز بود و این نیاز مربوط به خود ریاضی نیست بلکه مربوط به عینیت خارجی است که به علم فیزیک مربوط می شود، می بینیم مفاهیم فلسفه فیزیک بر روی بنیادی ترین بخش های ریاضیات اثر گذاشت و آن ها را دگرگون کرد. یعنی مفاهیم پایه ای نقطه، خط، صفحه، اعمال ریاضی، عدد و … را تغییر داد و ریاضیاتی کارآمدتر را بنیان نهاد.*این تغییرات در علم ریاضی از چه زمانی صورت گرفت؟برای نشان دادن این تغییر به یک مدل نیاز داریم که بتوانیم تاریخ ریاضیات را تحلیل کنیم؛ یعنی مدل تحلیل تاریخ ریاضیات. این تحول اساسی کار دکارت بود. در حالی که در کتب ریاضی نوعاً آدرسی دیگر داده می شود. مثلاً می گویند نظریه مجموعه ها که در قرن ۱۹ پایه گذاری شده ریاضیات جدید را شکل داده است. برخی می گویند بحث هندسه اقلیدسی و نا اقلیدسی منشأ تحول است. برخی می گویند ریاضیات جدید با حساب دیفرانسیل و مشتق و انتگرال نیوتن و لایبنیتس آغاز شد.هر کسی آدرسی می دهد اما اگر مدل ارائه دهیم باید بتوانیم برای تحول شاخصه بدهیم و اندازه گیری کنیم. نشان می دهیم که نقص عینی که در آن زمان بروز کرد یک نقص در عالم سلطه بود. یعنی کشورهای استعمار گر در راه اهداف کشورگشایی شان به نقصی عینی برخورد کردند که دکارتِ فیلسوف فرانسوی برای تحقق فلسفه مادی خود نیازمند یک ابزار تحقق عینی بود. او در ارتش هلند با آن نقص کشورگشایی مواجه می شود و می آید ریاضیات خودش یعنی هندسه تحلیلی را پایه گذاری می کند که خیلی ها معتقدند کار مهمی نکرده و همان ریاضیات قدیم را در دستگاه کارتزین نشان داده است.اما ما نشان می دهیم که خیر، همین جا بود که تحول رخ داد. اگر مفاهیم فلسفه فیزیک می تواند در پایه های ریاضیات دخالت کند و ریاضیاتی قدرتمندتر برای ساخت ابزارهای فیزیکی تحویل دهد، درباره انسان چطور؟ انسان در نگاه اسلام چیست؟ آیا موجودی است مانند میز و صندلی؟ اگر این گونه باشد با ریاضیات قدیم و ریاضیات اسکالر می توان آن را اندازه گیری کرد. آیا جسمی است متحرک بالاجبار مانند هواپیما و ماشین؟ در این صورت نیز با ریاضیات جدید می توان آن را اندازه گیری کرد.اما اگر انسان جسمٌ متحرکٌ بالاراده و اختیار است، به ریاضیاتی دیگر نیاز است. پس تعریف ما در باب ریاضیات اسلامی این است که مفاهیم فلسفه متافیزیک – یعنی مفاهیم اسلامی خودمان که به آن ها اصول اعتقادات می گوییم – مانند مفاهیم فلسفه فیزیک می تواند در بنیان های ریاضیات اثر کرده و ریاضیاتی پایه گذاری شود که بتواند ابزاری کارآمد برای محاسبات علوم انسانی جامعه اسلامی شود.*کاربرد و ضرورت این کار چیست؟تا وقتی که بشر محاسبات برداری را در ریاضیات نمی توانست انجام دهد قادر به ساخت هواپیما نبود. هر چند که به طور استثنا ممکن بود اگر بردارهای نیرو هم راستا و هم جهت قرار بگیرند از جمع اسکالر استفاده کرد. اما این استثناها دلیل نمی شد که به ریاضیات برداری احتیاج نداشته باشیم. تا زمانی که ریاضیات نتواند محاسبات انسان و جوامع انسانی را بر اساس دیدگاه اسلام نسبت به انسان انجام دهد ممکن است استثنائاً نتیجه صحیحی به دست بیاوریم اما نوعاً این گونه نیست.علوم انسانی مثل هر علم دیگر تا وقتی که در فضای ذهن هستند می توانند به صورت کیفی صحبت کنند. اما وقتی می خواهیم برای تغییر عالم خارج نسخه ارائه بدهیم از آن جا که در عالم خارج هیچ کیفی بدون کم وجود ندارد باید به کمیت آن هم توجه داشت، پس باید بتوانیم معادله کاربردی ارائه بدهیم. وقتی می خواهید معادلات کاربردی علوم انسانی اسلامی را ارائه بدهید، این معادلات را با چه دستگاهی می خواهید محاسبه کنید؟ با دستگاه ریاضیات قدیم یا جدید و یا این که یک ریاضیات سومی لازم است؟ خود این مسأله که دو دستگاه وجود دارد گویای این حقیقت است که هیچ کدام وحی نیست و می تواند نگاهی سومی هم باشد.در این نظریه مقصود از علم اسلامی این است که همان گونه که شما با گفتن شهادتین مسلمان شدید علم هم با گفتن شهادتین مسلمان می شود. گفتن شهادتین معنایش این نیست که برویم از آیات و روایات در بیاوریم که دو دو تا چقدر می شود. بلکه به این معنی است که در مفاهیم پایه و اعمال ریاضی وجود خدا، توحید، نبوت، امامت، معاد و عدل اخذ شده باشد. اگر توانستیم این ها را در بنیان های علم ریاضیات دخالت دهیم قطعاً به آن ریاضیات می شود گفت اسلامی.آیا اگر شد ریاضیات اسلامی دیگر مثل قرآن مقدس و بی نقص می شود؟ خیر بلکه ابزار تحقق علوم انسانی اسلامی می شود. همان طور که شما با گفتن شهادتین در پایین ترین سطح مسلمانی قرار می گیرید که می توانید ایمان خود را ارتقا دهید. ریاضیات هم چنین است. هر چه مفاهیم اسلامی در مبانی این ریاضیات بیشتر اشراب شود خروجی آن ریاضیات اسلامی تری خواهد بود. تا قبل از دستیابی به چنین ابزاری هر چه نسخه های علوم انسانی اسلامی بنویسیم به زمین می خورد، مگر به ندرت و به طور اتفاقی، چون با ابزاری متمایز از مبانی سنجیده می شود.از این جا روشن می شود که چرا هر چه علوم انسانی اسلامی نوشته می شود به قفسه کتابخانه ها می رود و نسخه های روی میز کارشناسان، نسخه های غربی و شرقی است. برای کاربردی شدن علوم انسانی اسلامی باید معادله کاربردی ارائه شود. معادلات کاربردی نیاز به دستگاهی ریاضی دارند که هم سنح با آن معادلات باشد.*این علم ریاضی چگونه می تواند انسان را با پیچیدگی هایش محاسبه کند؟ در علوم انسانی سال هاست که در متدولوژی رایج، تقلیل ها و فروکاست هایی که درباره انسان صورت می گیرد مورد نقد است. چون علم آمار وقتی به کمک تحقیق می آید همه مناسبات پیچیده اجتماعی را به عدد تقلیل می دهد. اگرچه با روش های کیفی سعی کرده اند تا حدی این مشکلات را برطرف نمایند اما نتیجه مطلوب هنوز حاصل نشده است. ریاضیات اسلامی آیا می تواند این مشکلات را برطرف نماید؟آن چه که به عنوان روش تحقیق کیفی یا کمی یا ترکیبی ذکر می کنند باید در جای دیگری مورد بحث قرار گیرد. بحث ما بحث روش تحقیق نیست بلکه بحث روش تحقّق است. روش تحقیق می خواهد علمی را که ندارد به دست آورد اما روش تحقّق می خواهد شیوه پیاده شدن علمی که دارد را در جامعه ارائه دهد. حتی اگر کسی در روش تحقیق قائل به روش کمی نباشد، در روش تحقّق احدی نمی تواند بگوید که نیاز به مسایل کمی نداریم. چون می خواهیم نسخه برای عالم خارج بدهیم و در عالم خارج هیچ کیفی بدون کم وجود ندارد.باید چگونگی تغییر از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب را بیان کنیم. یعنی باید بتوانیم معادله انتقال ارائه دهیم. این مرحله بدون ریاضیات نمی شود. ریاضیات ابزار تحقق عینی است. پژوهشگران علوم انسانی اسلامی از این مسأله غفلت کرده اند، لذا پژوهش های آنان به مرحله اجرا نمی رسد. برای فهم این که جریان یافتن مفاهیمی این چنین در مبانی ریاضی به چه معناست همان بررسی سیر تاریخی کاملاً مطلب را روشن می کند. مشکلی که در عینیت وجود داشت چه بود؟ ما که بیش از ۲۰۰۰ سال داشتیم با ریاضیات قدیم کار می کردیم.دکارت که یک فیلسوف و ریاضی دان است از فرانسه به واحد توپخانه نیروی دریایی ارتش هلند می رود. توپخانه راهبردی ترین سلاح جنگی تا قبل از اختراع هواپیما بود. توپخانه در خشکی خوب جواب می داد اما در دریا نیاز به دقت محاسباتی بالاتری برای شلیک بود. چون در دریا حرکت وجود دارد آن هم حرکتی متغیر و شتاب دار. این ضعف عینی را به علم فیزیک منتقل می کند و پاسخ را این گونه می یابد که با ریاضیات قدیم تنها سرعت متوسط را می شد حساب کرد در حالی که این جا نیاز به سرعت لحظه ای داریم. یعنی نیاز به محاسبه شتاب است.محاسبه شتاب در هر لحظه نیاز به محاسبه مماس بر منحنی در هر نقطه است اما باید توجه نمود که تا آن زمان معادله برای خط وجود نداشت و فقط خط ترسیم می شد بنابراین نمی توانستند نقطه مماس را مجهول قرار داده تا برابر با شتاب در هر لحظه شود و این بدان جهت بود که خط، پیشرفت نقطه در صفحه است. اما نقطه در ریاضیات قدیم جزو مفاهیم تعریف نشده است و برای یک مفهوم تعریف نشده نمی توان قاعده ای ارائه داد.ابوریحان بیرونی در «التفهیم» می نویسد جسم عالم خارج سه بعد دارد: طول، عرض و ارتفاع. طرف جسم که دیگر ارتفاع ندارد می شود سطح. طرف سطح که عرض ندارد می شود خط. طرف خط هم که طول ندارد می شود نقطه. یعنی مفهومی صد در صد عدمی که نه طول دارد نه عرض و نه ارتفاع. برای عدم چگونه می توان پیشرفت فرض کرد و آن را قاعده مند کرد تا بشود معادله خط؟ دکارت می گوید چرا نقطه را عدمی فرض می کنید؟ علت آن دستگاه فلسفی شماست که ذات نگر است و به ذات این نقطه می نگرد و می گوید نه طول دارد و نه عرض و نه ارتفاع. اما من چه کار به ذات نقطه دارم.وقتی می خواهم حرکتش را محاسبه کنم یعنی نسبتش به سایر نقاط و مبدأ مختصات را کار دارم. لذا با تغییر مبنا از ذات نگری به مبنای فلسفی ربط نگر، هر نقطه، طول و عرض و ارتفاع نسبت به مبدأ مختصات در دستگاه کارتزین پیدا می کند؛ البته نه طول و عرض و ارتفاع ذاتی. حالا نقطه وجودی شد و هم طول پیدا کرد و هم عرض و هم ارتفاع و حالا می توان پیشرفت و حرکت آن را قاعده مند کرد که می شود معادله خط. این معادله خط و دستگاه کارتزین پایه قرار می گیرد تا نیوتن و لایبنیتس بتوانند با مشتق گیری از معادله خط آن نقص عینی را برطرف کنند.پس معلوم می شود که عواملی غیر ریاضی مثل حرکت، سرعت و شتاب که مفاهیم فیزیک اند در مفاهیم بنیادین ریاضیات اثر کرد. در نتیجه مفاهیمی جدید پایه گذاری شد. شبیه به همین مسأله و به تناظر بنده معتقدم وقتی می خواهید خدا، توحید، نوبت، امامت، عدل و معاد را در مفاهیم پایه ریاضیات بیاورید، کافیست ببینید چگونه مفاهیم غیر ریاضی وارد ریاضیات شد.آن جا نیز اولاً حرکت، سرعت و شتاب وارد ریاضیات نشد بلکه دکارت آمد و حرکت را به لوازم حرکت فروکاست. حرکت جهت و راستا دارد. سپس گفت جهت و راستا نیز جزو مفاهیم پایه ریاضیات قدیم نیست پس مفاهیم ریاضیات را باید ارتقا دهیم. در نتیجه صفحه اقلیدسی به صفحه دکارتی تغییر پیدا کرد. آیا نمی توان مفاهیم اصول اعتقادات اسلامی را به لوازم آن فروکاست؟ لازمه این که شما در صحنه معاد سوال و جواب بشوی آیا این نیست که انسان اختیار داشته باشد؟ آیا برای قضاوت در معاد به داور (یعنی توحید) نیازی نیست؟ این داور آیا نباید اعمال درست را به من گفته باشد؟ که می شود نبوت.ممکن است بگویید اختیار هم جزو مفاهیم ریاضیات نیست. باز هم می رویم به سراغ لوازم اختیار که می شود ولایت و تولّی به یک ولی. باز هم می توان گفت که ولایت و تولّی هم مفاهیم ریاضی نیست. حالا می گوییم چه کسی گفته که صفحه فقط باید اقلیدسی و یا کارتزین در نظر گرفته شود؟ باید مفاهیم را ارتقا دهیم تا بتوانیم ولایت و تولّی را در صفحه مشخص کنیم. از این جا می توان معادلات کاربردی آن را شروع به نوشتن کرد که صفحه، نقطه، جمع و … آن عوض می شود.*این صفحه و مختصاتی که می فرمایید مبهم است. می توانید توضیح بدهید که چگونه است؟چون ما هنوز دستگاه ریاضی مان را ارائه نداده ایم. ابتدا باید امکان و ضرورت آن توضیح داده شود تا تعبیر ریاضیات اسلامی خنده دار و دور از ذهن نباشد. بعد از آن ما آن چه کار کرده ایم را ارائه می دهیم. اما اگر کار ما هم پذیرفته نشد چون ضرورت این کار اثبات شده است دیگران باید بیایند و آن را طراحی کنند.*شما مبانی تان را از کجا استخراج کرده اید؟یک تصور این است که ریاضیات اسلامی باید حتماً از آیه و روایت بیرون بیاید و روی آن کار استنباطی بشود. اما نظر دیگر این است که می توانیم کار عقلی روی آن انجام دهیم؛ عقلی که بر محور دین حرکت می کند، یعنی همان کاری که در اصول اعتقادات انجام می شود. اصول اعتقادات از ابتدا از آیه و روایت استخراج نمی شود بلکه با عقل فهم می شود. همان گونه که ما مسلمان شدیم ریاضیات باید اسلامی شود.*دو مفهوم «محاسبت» و «احصاء» در قرآن آمده که به مفاهیم ریاضی نزدیک است. از این تعابیر قرآنی بهره نبرده اید؟کار ما نسبت به تمام کارهایی که درباره ریاضیات اسلامی شده است متفاوت است. چون کارهایی که در این حوزه انجام شده این طور است که می خواهند از همین ریاضیات موجود کاربرد دیگری بگیرند. به عنوان مثال از علم حسابداری برای دو مفهوم فوق استفاده کنند. ولی نظر ما این است که بنیان ریاضیات باید تحول پیدا کند و نه کاربرد آن در یک مسأله خاص. باید مفاهیم پایه آن تغییر کند تا بتوان نقص عینی کنونی آن را برطرف نمود وکارآمدی ای که مورد انتظار است را بدست آورد.*این مفاهیم پایه از کجا می آید؟همان طور که عرض کردم مفاهیمی چون نقطه، صفحه، جمع، عدد، تساوی و … بر اساس نگرش «خدا وجود دارد»، «معاد وجود دارد» و … بر اساس این نگرش مفاهیم دیگری پایه گذاری می کنیم. همان طور که دکارت آمد و بر اساس فلسفه فیزیک همین مفاهیم پایه را عوض کرد که توانست ریاضیاتی جدید بیاورد. پس در پاسخ به این که از کجا می آوریم باید بگویم که از قرآن و روایت نمی خواهیم بیاوریم بلکه از ایمانی که خودمان به توحید و نبوت و … آوردیم می آوریم. علم ما نیز همین گونه باید باشد.*در منابع حدیثی و تفسیری آمده است که ادریس نبی (ع) علم ریاضی را اول بار به بشر آموخته اند.توجه کنیم که تغییری که در علم ریاضیات ایجاد می شود مثل انقلابی که در نجوم رخ داد و نجوم کوپرنیکی جایگزین نجوم بطلمیوسی شد و آن را کلاً منسوخ کرد، نیست. چنین اتفاقی در ریاضیات نمی خواهد بیفتد. کما این که ریاضیات جدید نیز با ریاضیات قدیم چنین نکرد. ما نمی خواهیم ریاضیات موجود را کنار بگذاریم و ریاضیات اسلامی را به جای آن بیاوریم.اتفاقاً ریاضیات قدیم و جدید سر جای خود کاربرد دارند اما در قسمتی از کار خلأ وجود دارد که نیاز به ریاضیات جدیدی به نام ریاضیات اسلامی است. آن چه که ادریس نبی (ع) آورده در ریاضیات قدیم موجود است و از آن سر جای خودش استفاده هم می شود. ولی برای برطرف کردن نقص عینی ای که در حال حاضر جامعه مسلمین با آن برخورد کرده نیاز به ریاضیات دیگری است ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 11 Nov 2018 08:00:13 GMT http://isaq.ir/vdcg.x9qrak9qqpr4a.html مقایسه ارا شهید مطهری و استاد حسینی در مساله ظهور http://isaq.ir/vdcf.0dyiw6dyxgiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، خانم «یاسمن علی آباد» کارشناس ارشد الاهیات و معارف اسلامی در پایان نامه خود با عنوان «نقد و بررسی آرا شهید مطهری و سید منیرالدین حسینی در باب تبیین وجودشناختی عصر غیبت و ظهور» به بررسی گوشه از افکار استاد علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی و مقایسه آن با آرا و نظرات استاد شهید مرتضی مطهری  پرداخته اند. به همین بهانه مصاحبه ای با ایشان صورت پذیرفته که ابتدا چکیده پایان نامه و سپس مصاحبه ایشان ارائه می شود.***- چکیده پایان نامه:موضوع:نقد و بررسی اراء شهید مطهری و سید منیرالدین حسینی در باب تبیین وجود شناسی عصر غیبت و ظهوریکی از اساسی ترین مسائل شیعه دوازده امامی ظهور مهدی موعود می باشد.چرا که محور مذهب شیعه بر امامت استوار است. مسئله ی ظهور منجی در کلیت مابه الاشتراک و در جزئیت مابه الاختلاف بین مذاهب و مکاتب معتقد به منجی است.که در این میان پرداختن و تبیین عصر غیبت و ظهور نسبت به مبانی فلسفی و وجود شناسی حائز اهمیت است، بدون تبیین اصول و مبانی، استحکام‌بخشی و توجیه‌پذیری مسائل و مباحث حوزه‌های معرفتی و اعتقادی ناممکن و غیرمعقول است. شهید مطهری در مبانی فلسفی خود پیرو حکمت متعالیه است و نسبت به موضوع مهدویت رویکرد فلسفه ی تاریخی دارد و عامل تکامل تاریخ و تحقق ظهور را همان عامل تکامل فردی تلقی می کند و استکمال وجودی فرد در جامعه را به عنوان عامل محرکه ی تاریخ بشریت قلمداد می کند. سید منیر الدین حسینی نیز با فلسفه ی نظام فاعلیت- فلسفه ای غیر از نظام های فلسفی مشهور- سعی در تطبیق مبانی دینی با فلسفه ی نظام فاعلیت را دارد.از اهداف فکری ایشان حل نزاع تمدنی و ایجاد تمدن نوین اسلامی است.که با رویکرد فلسفه ی تاریخ و مباحث حرکت اشتدادی در جبهه ی حق و باطل از تکامل تاریخی بشر سخن میگوید. در این پایان نامه به مسئله ی عصر غیبت و ظهور با رویکرد هستی شناسانه و بر اساس دو نظام فلسفی متفاوت پرداخته شده است.و رویکردهای هر متفکر نسبت به عصر غیبت و ظهور با توجه به مبانی فلسفی و مباحث فلسفه ی تاریخ بیان می گردد.بر این اساس تعابیر متفاوتی از ظهور به نام ظهور انفسی مبتنی بر اندیشه ی مطهری و پیوند قلوب در تحقق ظهور آفاقی مبتنی بر اندیشه ی حسینی از این نظام های فکری بدست آمده است.مصاحبه:س) با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، ابتدا توضیحاتی کلی در مورد پایان نامه ارائه بفرمایید.  در این پایان نامه دو نظام فلسفی متفاوت یعنی حکمت متعالیه (از منظرشهید مطهری) و فلسفه شدن ( از منظرسید منیر الدین حسینی) مطرح گردیده و طی آن با روش سلبی به عصر غیبت و ظهور و ارتباط اش با هستی شناسی سپس به مباحث انسان شناسی و انسان کامل از منظر شهید مطهری با تطبیق بر ارائ ملاصدرا پرداخته شده است.سپس با تبیین مبانی فلسفی مرحوم حسینی و تفکیک نظام فلسفی ایشان از اصالت وجود و اصالت ماهیت و با تکیه بر اصالت ربط و مباحث فلسفه ی تاریخ از منظر ایشان و مباحث ظهور از منظر جناب میرباقری مبتنی بر اصالت فاعلیت، تبیین عصر غیبت و ظهور جاصل شده است.علاوه بر این مقایسه بین فلسفه تاریخ از منظر هر دو متفکر با رویکرد وجود شناسانه و طرح ظهور افاقی در پایان تاریخ و ظهور انفسی در عصر غیبت از بخش های مهم این پایان نامه است.که درانتها مقایسه و تفاوت نظرات بیان شده است . س)نحوه آشنایی شما با تفکرات استاد فقید سید منیرالدین حسینی الهاشمی به چه صورتی بود؟از طریق یکی ازاساتیدم جناب اقای دکتر «محسن حبیبی» استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی با نام «سید منیرالدین حسینی» و اینکه افکار جدیدی دارند آشنا شدم.که ایشان به عنوان استاد راهنما زحمت و مسئولیت این پایان نامه را به عهده گرفتند و از ایشان کمال قدردانی و سپاسگذاری را دارم.روش دستیابی شما به منابع و مستندات تفکر استاد حسینی چطور بود؟روش دسترسی به منابع ایشان در ابتدا بسیار مشکل بود، زیرا کل آثار منتشر شده از ایشان ۴ الی ۵ کتاب بود که آن هم نه مستقیماً از قلم و بیان خودشان، بلکه از زبان دیگران و انتظار میرفت که سایت ایشان لااقل منابعی برای ارائه به عموم داشته باشد؛ ولی متاسفانه از مباحث علمی ایشان در آنجا هم خبری نبود. و بعد از پی گیری های مکرر بنده از فرهنگستان که چطور میتوانم راجع به موضوع پایان نامه به منابع دسترسی داشته باشم، تقریبا نا امید شدم! زیرا طبق پی گیری ها هیچ منبع و اثر مستقیمی از مرحوم حسینی در این باره وجود نداشت و علاوه بر این، با بی اهمیتی و کم توجهی اصحاب فرهنگستان در مورد در اختیار گذاشتن دیگر منابع از مرحوم حسینی مواجه شدم، اما در این میان با جناب اقای دکتر «یحیی عبداللهی» پژوهشگر فرهنگستان آشنا شدم که ابتدا با حوصله تمام به سوالات بنده در خصوص کلیات افکار سید منیرالدین حسینی پاسخ دادند که این امر مرا به سوی نگارش افکار مرحوم حسینی ترغیب نمود. سپس با راهنمایی ایشان و در اختیار قرار دادن منابع از سوی ایشان الحمدلله توانستم این تحقیق را به انجام رسانم. لازم است از ایشان به خاطر در اختیار گذاشتن منابع و راهنمایی های دقیق و فایده مندشان تشکر و قدردانی کنم، به واقع اگر همکاری ایشان نبود این تحقیق صورت نمی گرفت. همچنین کتاب ارزشمند ایشان ؛«فلسفه ی تاریخ شیعی»کمک شایانی به این تحقیق نمود.چون موضوع بنده با رویکرد هستی شناسی بود و می بایست به مبانی فلسفی مرحوم حسینی بپردازم، لذا بر اساس نظام فلسفی ایشان و تقریر های جناب میرباقری در باب عصر غیبت و ظهور این تحقیق صورت گرفت.اما هنوز مشکل این تحقیق به جای خود باقیست. بنده در مبانی فلسفی هم مجبور می شدم از تقریر های جناب میرباقری استفاده کنم و اشکالی از نظر محتوایی به این تحقیق و صحت و سقم مطالب که از جانب مرحوم حسینی بیان شده نیست. بلکه اشکال اساسی اینست که مباحث سید منیر الدین حسینی هنوز به صورت ساختارمند وجود ندارد و در ارجاع دهی به جای مطالب مرحوم حسینی به تقریرات جناب میرباقری از نظام فلسفی ایشان اکتفا می کردم.س) تعامل شما با دانشگاه برای پذیرش چنین موضوعی به چه شکلی انجام پذیرفت؟این موضوع به دلیل ابتکاری و ابداعی بودن و هم به جهت رویکرد هستی شناسانه به مهدویت و همچنین مباحث مرتبط با هستی شناسی شهید مطهری مورد استقبال بود و در روند ثبت موضوع با مشکل مواجه نشدم، اما برای تعیین مشاور از سوی اساتیدم با امتناع مواجه میشدم و به جهت استفاده از افکار سید منیرالدین حسینی از قبول پایان نامه در مقام مشاور و داور امتناع می شد، زیرا افکار مرحوم حسینی ناشناخته بود و در بعضی موارد نسبت به افکار ایشان موضع گیری های منفی وجود داشت.س)  دستاوردهای مهم تحقیق شما در تطبیق اندیشه های این دو استاد بزرگ اندیشه اسلامی چطور بوده؟با توجه به اینکه هر دو متفکر هم شهید مطهری و هم مرحوم حسینی از شاگردان علامه طباطبایی بودند، ولی دو نظام فلسفی و فکری متفاوت در میان انها وجود دارد، لذا با توجه به تفاوت بنیان های فکری و فلسفی بین آنها به نتایج قابل تآملی ختم شد، از مهم ترین آنها تفاوت رویکرد این دو متفکر به سیر استکمالی انسان و نحوه ی این استکمال در طول تاریخ و رویکرد های متفاوت از مساله ظهور و به تعبیری ظهور در افاق و انفس بود. اما به نحو کلی از این دستاورد می توان چنین نتیجه گرفت که تطبیق مبناهای فلسفی متفاوت با این حوزه ی اعتقادی، یعنی موضوع مهدویت منجر به تفسیر و برداشت متفاوت نسبت به این موضوع شد. که درنتیجه به نقش فلسفه در تعمیق بخشی و تفسیر حوزه های معرفتی پی خواهیم برد.س) نکته پایانی و توصیه هایی برای دیگر افرادی که قصد دارند از موضوعات مرتبط با اندیشه استاد حسینی الهاشمی استفاد کنند.ابتدا به خود فرهنگستانی ها نکته ایی عرض کنم؛ افکار مرحوم حسینی هنوز به دلیل تدوین نیافتن و ساختارمند نشدن و همچنین عدم انتشار در محافل علمی و عمومی از مهجوریت رنج می برد. ابتدا لازم است که اصحاب فرهنگستان اهتمام بیشتری بر تنظیم و نشر حداکثری افکار ایشان داشته باشند و هر چند اگر در پیشتیبانی مالی از دانشجویانی که تمایل دارند در این زمینه کار کنند ناتوان اند لااقل در پشتیبانی معنوی و ترغیب افکار به سمت مرحوم حسینی تلاش کنند.و سعی کنند تدوین اثار مرحوم حسینی را نه بصورت انفرادی بلکه بصورت تشکیلاتی و جمعی با ورود به دانشگاهها و حوزه ها بکار گیرند و فعالیت خود را گسترده تر کنند. لازم است نکته ای را که مانع پیشرفت کارم بود را نیز مطرح کنم ان هم مشکل ورود بانوان به فرهنگستان بود که با سختی صورت میگرفت و می بایست فرهنگستان در ساختار اداری و روابط عمومی خود نیز تجدید نظر کند والّا فرهنگستان با این سطح ارتباط محدود با جامعه کاری از پیش نخواهد برد. افکار سید منیر الدین حسینی به واقع به لحاظ علمی دارای بنیان های قوی است و می بایست در باب افکار ایشان کارهای تحقیقی بسیاری صورت گیرد و نگاه و مدل فکری ایشان همان خلاء امروز ماست که با افکار ایشان می تواند پر بشود یعنی نگاه تمدنی در مقابل مدل جهانی شدنی که غربیها مطرح می کنند و همچنین نقش فلسفه و پیوند بین ذهن و عین و به تعبیری فلسفه و عمل را آن هم در نگاهی به وسعت ایجاد تمدن و برنامه ریزی کلان، بنابرین لازم است که کارهای جدی در پیاده سازی افکار ایشان صورت گیرد. اتفاقا زمینه ی تحقیقی بسیار خوبی مخصوصا برای دانشجویانی که دغدغه های اعتقادی دارند می باشد.تشکر فراوان از وقتی که به ما دادید، ان شاالله موفق باشید. ]]> گفتگو ، گفتار Sat, 20 Oct 2018 06:24:40 GMT http://isaq.ir/vdcf.0dyiw6dyxgiaw.html نقش برنامه ریزی کلان در پیشرفت کشور http://isaq.ir/vdcc.sqsa2bqs4la82.html جایگاه مدل های برنامه ریزی در پیشرفت کشورسوال: با توجه به اوضاع فعلی کشور نقش مردم و خصوصاً جوانان و مجموعه های مردم نهاد از یک طرف و نقش مجموعه های حاکمیتی را در ایجاد رونق اقتصادی چگونه می بینید؟آنچه مسلّم است باید با اتکا به توانمندی اندیشمندان داخلی و نیروهای متخصص جوان به مدیریت کشور پرداخت. ما نمی خواهیم تجربیات دنیا را نفی کنیم؛ ما می خواهیم ارزشهای خودمان را حاکم کنیم. در هر عرصه ای، از جمله عرصه اقتصادی، باید دنبال این باشیم که ارزش های کارآمد خود را حاکم کنیم. ارزشهای خود را حاکم کنیم یعنی چه؟ به صورت خیلی ساده، سریع می خوانم که حضرت امام در خصوص استراتژی اقتصادی ما حرفهای صریحی را مطرح کرده اند که در جلسات مهم این حرف ها صرفاً به صورت سرتیتر و زینت المجالس بیان شده، ولی هیچ گاه در عمق برنامه های ما جا نگرفته است.حضرت امام در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۶۶ می فرمایند: «یکی از مسائل مهمی که به عهده علما، فقها و روحانیت است مبارزه جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصاد شرق و غرب و مبارزه با سیاستهای اقتصاد سرمایه داری و اشتراکی در جامعه است.ارائه طرح ها و اصولاً تبيين جهت گیری اقتصاد اسلامی در راستای حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهی دستی به شمار می رود. بیان این حقیقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلام هیچ امتیاز و برتری ای از این جهت بر فقرا ندارند و ابدأ اولویتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلماً راه شکوفایی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنگان را فراهم می‌کند.»در مکتب سیاسی حضرت امام ایجاد عدالت اجتماعی با هر وسیله ای و به صورت غير الهی و غير شرعی امری مطرود است، در پیام به نمایندگان مجلس به مناسبت گشایش دومین دوره مجلس می فرماید:«کسی گمان نکند که خدمت به محرومین اگر به طور نامشروع هم باشد مانع ندارد، که این انحراف و خیانت به اسلام و جمهوری اسلامی و بلکه به محرومین است که از مال حرام و غصب و با ظلم به دیگران آنان را مبتلا به آتش جهنم کنند؟»يا في المثل اینکه سوال کردید در شرائط کنونی در امر صنعت یا کشاورزی می خواهید حرف بزنید یا امر دیگری چه باید کرد امام رحمه الله علیه در تاریخ ۱۱ مهر ۱۳۶۷ می فرمایند:«توجه به بازسازی مراکز صنعتی نباید کوچکترین خللی در ضرورت رسیدن به امر خودکفایی کشاورزی وارد آورد، بلکه اولویت و اهمیت این امر باید محفوظ بماند. مطمئنا خودکفایی در کشاورزی مقدمه ای برای استقلال و خودکفایی در زمینه های دیگر است. ایران کشوری است که باید کشاورزی آن اساس همه کارها باشد. آن عده که می گویند از راه کشاورزی نمی توان خودکفا شد، اطلاع دقیقی ندارند.»همچنین ایشان در پیامی به مناسبت ۲۲ بهمن و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی درباره جنگ، دانشگاه‌ها، وظایف قوای سه گانه، رسانه های گروهی و تشکر از ملت می فرماید:« دولت (چنانچه کراراً تذکر داده ام) بی شرکت ملت و توسعه بخشهای خصوصی جوشیده از طبقات محروم مردم و همکاری با طبقات مختلف مردم با شکست مواجه خواهد شد. کشاندن امور به سوی مالكيت دولت و کنار گذاشتن ملت، بیماری مهلکی است که باید از آن احتراز شود و در این موضوع گزارشهای مختلفی می رسد و هیأت دولت موظف است این امر را به طور همگانی گزارش دهد و کیفیت عمل را در اختیار عموم گذارد و این امر را جدی تلقی کند. تذکر این نکته مهم است که دخالت دادن کسانی که در امور تجارت واردند، از بازاریان محرومیت کشیده و درد اسلام و انقلاب چشیده تا متخصصان وارد و مسلمان و متعهد، از امور ضروری است. دولت و این دوستان باید دقیقاً توجه کنند که آزادی بخش خصوصی به صورتی باشد تا هرچه بهتر بشود به نفع مردم محروم و مستضعف کار کرد؛ نه چون گذشته تعدادی از خدا بی خبر در تمام امور تجاری و مالی مردم سلطه پیدا کنند.»همچینن در پیام حضرت امام به عنوان سیاستهای کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور، مورخ ۱۱ مهر۱۳۹۷ آمده:بند ۵؛ برنامه ریزی در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم توأم با حفظ شعائر و ارزشهای كامل اسلامی و پرهیز از تنگ نظريها و افراط گراییها و نیز مبارزه با فرهنگ مصرفی که بزرگترین آفت یک جامعه انقلابی است و تشویق به تولیدات داخلی و برنامه ریزی در جهت توسعه صادرات و گسترش مبادی صدور کالا و خروج از تكيه به صادرات نفت و نیز آزادی صادرات و واردات و به طور کلی تجارت بر اساس قانون و با نظارت دولت در نوع و قیمت.مورد ۷. استفاده از نیروهای عظیم مردمی در بازسازی و سازندگی و بها دادن به مومنین انقلاب خصوصا جبهه رفته ها و توسعه حضور مردم در کشاورزی و صنعت و تجارت و بازسازی شهرهای تخریب شده و شکستن طلسم انحصار در تجارت داخل و خارج به افراد خاص متمكن و مرفه و بسط آن به توده های مردم و جامعه.این دقیقا فرهنگ اقتصادی است که حضرت امام توصیه و امر کرده اند. این را یادتان باشد بخش خصوصی در تعبیر امام متفاوت با تعریفی است که امروز رایج است.عین چنین چیزی را هم مقام معظم رهبری دارند، تفصیلی تر. اگر این مجموعه بخواهد با سرعت زیاد یا به تعبیری میانبر حرکت کند، الان همین اصول و استراتژی ها برای ما کفایت می کند. تا اینکه ما بخواهیم یک کار تفصیلی نظری با این عرض و طول بخواهیم انجام دهیم. مسلماً اگر راه نجات بخشی را ما بخواهیم دنبال کنیم، باید از این مسیر میانبر حرکت کنیم.س:مستنداتی که قرائت کردید کاملا روشن و گویاست. مسیر را تا حدی مشخص می کند ، غیر لیبرالهایی که در مسئولین نفوذ دارند، اما آیا بین کارشناسان انقلابی در این زمینه ها وحدت رویه ای هست؟ صحبتهای کارشناسان انقلابی، دور از هم نیست. ولی باید سر یک اصول مشترکی توافق کنیم و اگر توافق کردیم. به سرعت می توانیم وارد بحث برنامه ریزی جهت اینکار بشویم. خصوصأ جایگاه بسیج مردمی که در این بخش می خواهد وارد شود، در هدایت و فرهنگ سازی این کار بسیار موثر است. یکی از فعالیتهای اصلی مجموعه های مردم نهاد انقلابی در بحث فرهنگ است. در بخش فرهنگ سازی جامعه، با عرض و طولی که این مجموعه ها دارند، اگر وارد شوند اثر گذاری واضحی خواهد داشت. بنابراین، فرهنگ‌سازی و نهادینه سازی این کار در حوزه های مختلف رسانه امکان پذیر است. نیروهای خود جوش مردمی بخش مهمی از کار هستند. بخش مهمی که تاثیری در توسعه فرهنگی کشور دارد، همانطور که در بحث عملیاتی هم وارد شدند و کارهای نشد، شد گردید. در بخش فرهنگ هم شما می توانید چنین کاری را بلند کنید.س: این صحبت ها به صورت کلی محل اتفاق است، ولی وقتی به مدل های برنامه ریزی ورود می کنیم، دچار اختلافاتی می شویم، الان مدل های برنامه ریزی در کشور عمدتاً بر اساس SWOT است به نظر شما با این مدل که عمومیت بیشتری دارد می شود در امور فرهنگی و اقتصادی به تفاهم رسید و در عین حال کارآمدی هم داشته باشد؟به نظر می آید که این مدل یعنی مدل « وضع موجود، مطلوب» برای کار ما من به الکفایه نیست. الان این مدل چندین دهه هست که در غرب کنار گذاشته شده است. کل سندهایی که الان داریم را ببینید، ما هرگاه دور هم جمع میشویم، می رویم سراغ همین مدل. ای کاش آسیب شناسی نسبت به همین شیوه برنامه ریز هم صورت می گرفت. هنگامی که می خواهید راهبردنگاری کنید، حال چه در بخش صنعت، تجارت یا خدمات، ببینید که آیا این مدل اصلاً کفایت می کند برای کار شما و آیا مدل مطلوبی هست؟گفتم در ادبيات غرب این مدل دیگر کنار گذاشته شده است. یک مثالی در مورد « Defense AdvancedResearch Projects Agency» برای شما بزنم. یکی از مراکز تحقیقات نظامی ارتش آمریکاست، می گفتند که نیازمندی¬های ارتش آمریکا از کف میدان می آید ولی در "DARPA" اینطور نیست و سربازان می گفتند سلاحهایی به ما می¬دادند تست کنیم که اصلاً جزء نیازهای ما نبود، یعنی ما اصلاً مطرح نکرده بودیم، بلکه آنها داشتند بوسیله یگان های رزمی تست می کردند. س: پس شما این مدل ها را برای وضعیت ما کارآمد نمی دانید؟در توسعه دنیا، می فرمایند که ما و تمدن غرب مثل دو اسب سواری بودیم که آنها اسب خود را تبدیل به درشکه و درشکه را تبدیل به ماشین دودی و ماشین دودی را تبدیل به قطار و قطار را تبدیل به هواپیما کردند و ما هنوز روی آن اسب مانده ایم! فاصله ای که ما با عصر صنعتی موجود داریم این مقدار است، حال اگر بخواهیم طبق همان روال جلو برویم، حکایت من بدو و آهو بدو است. شهید کاظمی یا شهید تهرانی مقدم اگر می‌خواستند این روال پلکانی را در نظر بگیرند، هیچ وقت ما به این سطح از تکنولوژی در حوزه هایی که آنها کار کردند نمی رسیدیم. کماکانی که غرب هم در محیط اجتماعی خود باور نمی کرد و می گفت کشورهای عقب افتاده و در حال توسعه برای توسعه خودشان مسیری را باید طی کنند که ایران این مسیر را میانبر طی کرده است.در روشهای موجود یک وقتی هست که ما می خواهیم وضع موجود را تعمیر کنیم و یک پله ارتقاء دهیم. بحث من سر این مدل است. مقام معظم رهبری اخیراً به قوه قضاییه فرمودند که شما اگر بخواهید همینطوری پلکانی به جلو بروید هیچ وقت نمی توانید عدل و داد را در کشور پیاده بکنید. و احتیاج به کارهای سریع دارید، تحول سريع اتفاق بیافتد. روش¬هایی که ما را به صورت پلکانی و بلند مدت میخواهد به هدف برساند؛ به نظر می رسد که این مسیرها کار ساز نیست. بحث من این نیست که وضع موجود را مطالعه نکنیم، یک وقت است که با تغییرات پلکانی وضع موجود می خواهیم حرکت کنیم و گاهی اوقات به صورت جهشی می خواهیم حرکت کنیم. جهشی به این معنی که شما مطلوبیت های خود را در نظر گرفته و آن را از بالا اعمال می کنید. یعنی نمی آیید در قالب ساختارهای موجود عمل کنید. به هر صورت این یک بحث خیلی روتینی است که کشورهای توسعه یافته از این روشها عبور کرده اند.قدر مشترک صحبتهای کارشناسان را که بنده ملاحظه کردم، «مساله یابی» اصل مشترک بین صحبتها بود. یعنی اینکه «ما چند تا مساله داريم؟». من می گویم فراتر از اینکه چند تا مساله داریم، ما می خواهیم به کجا حرکت کنیم؟ آن چشم انداز قابل دسترس و قابل تحقق، باید برای آن چشم انداز مراحل را مشخص و حرکت کنیم. شما باید ببینید که چه مسئله ای را می خواهید حل کنید؟ آیا می خواهید یک برنامه استراتژیک بلند مدت برای ورود در صنعت بنویسید؟ این مدل برای این کار مناسب نیست. چون برنامه ریزی استراتژیک ناظر به افق آینده مورد نظر است. اگر می خواهید مساله شناسی کنید در مساله صنعت، تجارت و خدمات یعنی اگر به دنبال حل مساله هستید، مدل برنامه ریزی فرهنگی را برای اینکار در نظر می گیرند و نه این مدل را. مدل پیشنهاد شده ایستا عمل می کند، و این هم مهم است که با چه ابزاری نگاه به وضع مطلوب می کند؟ مطلوب را انتزاعی می بیند یا حقیقی، در حال جریان، قابل دسترسی و عینی است؟ در نگاه به وضع مطلوب، بحث فرهنگ را مطرح می کنید، قطعأ بحث ارزشهای مکتبی، ارزشهای دینی، یک سری مفاهیم انتزاعی که بیانگر مسائل عینی در حال حرکت نیست را می بینید. وضع موجود را می بینید، وضع موجود را بر چه اساسی می بینید؟ مدلی که وضع موجود و مطلوب را مطالعه می کند، باید بر اساس یک مبنا طراحی شده باشد. نوعأ وضع موجود را بر اساس یک مدل و وضع مطلوب را بر اساس مدل دیگری می بینیم و به همین دلیل در عمل قدرت تطبیق اینها پیدا نمی شود و در حوزه کاملاً منفصل از هم هستند. الان وقت نیست که بحث های روش شناسی حوزه مفهومی کار را مطرح کنم و آن بحث دیگری است، ولی به لحاظ گردش کار که نگاه می کنیم این مدل هیچ وقت نتوانسته است پاسخگوی عمل باشد.در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم برای تهیه سند مهندسی فرهنگی بر همین اساس جلو رفته اند ولی الان این مطلب چرا قابلیت تحقق عینی ندارد؟ چون برای آسیب شناسی یا محیط شناسی با شناسایی وضع موجود و شناسایی وضع مطلوب از دو منطق کاملاً جدا استفاده کرده اند. وقتی برای ترسیم وضع مطلوب کار را به حوزه دین می سپارید و مثلاً بحث از عدالت می کنید و عدالت را هم بر اساس مفاهیم انتزاعی از مفهوم دین لحاظ می کنید. این گونه، هیچ گاه ربطش به موضوع مشخص نمی شود.در احصاء مسائل و تدوین نظام مسائل فرهنگی در حوزه های صنعت، تجارت و خدمات، آیا مسائل حقیقی یا مسائل در حال حرکت و در حال جریان امروز را می بینید با مسائل انتزاعی حوزه نظری این بخش را مطالعه می کنید؟ اگر به این مسائل توجه نشود به سندهایی می رسیم که خیلی به حرکت های عینی جامعه ربط ندارد و یک سری سندهایی نوشته شده است که خیلی برای ما بهره وری عملی نداشته است. یعنی نوعاً وقتی به بحث برنامه ریزی فرهنگی می رسد مدل دیگری در بحث برنامه ریزی فرهنگی استفاده می کنیم. لذا این مسائل همین جور به صورت خشک و بی روح باقی مانده است.س: این برنامه ها باید بر اساس اسنادی بالادستی تدوین شود. ملاحظات لازم برای تهیه این اسناد چیست؟در خصوص ساز و کار تهیه سند باید به سه حوزه دقت شود، سند، یک حوزه مفهومی دارد، یک حوزه ساختاری و یک حوزه کار کردی و عملکردی۔ یعنی بحث محصولات خود موضوع سند و منتجه سند. اغلب فقط عناصر و به تعبیر دیگر حوزه ساختاری این کار را در ساز و کار تهیه سند دقت می شود. عوامل دیگری در آن نیست و به عبارت دیگر یک سری نهادهایی را معرفی می کنند، به عبارتی نگاه نهادی حاکم است. یعنی گفته اند: «هیات اندیشه‌ورز، کارگروه های تخصصی، مشاوران و کارشناسان ». در صورتی که به نظر می رسد در ساز و کار تهیه سند، فراتر از این نگاه نهادی، عنوان های دیگری را هم لازم دارد و بحث سند فقط در حوزه نهادی نیست.در ساز و کار تهیه سند به تعبیر ما یک حوزه مفهومی و یا حوزه علمی کار وجود دارد، که ساز و کار تهیه سند به لحاظ آن مراحلش باید مشخص بشود. یعنی فرآیندهای علمی مفهومی کار باید روشن شود. برای مثال می گویم شما وقتی یک سند می خواهید تهیه کنید، می گویید سند به لحاظ فرآیند مفهومی کار بخش اولش بخش نقد سند است، یعنی نقد سندهای موجود.آنجا فرآیند، فرآیند وضع موجود، مطلوب و انتقال است، ولی اینجا منظور از فرآیند در مراحل تهیه سند، مراحل مفهومی کار است. وقتی شما می خواهید سندی را آماده کنید اول باید «مفاهیم پایه، تعاریف و بعد شاخصه ها» را بیاورید. این عناوین، عناوین مفهومی است.یک وقت است که شما اینها را به هیات های اندیشه ورز سپرده اید و درون اینها نگاه نهادی کرده اید و می گویید ما الان نمی خواهیم این کار را بکنیم و این را می سپاریم به همین ها. یعنی فرآیندهای مفهومی را به این ها می سپاریم. ولی چون شما می خواهید مدل کار را در امام بکنید به نظر می آید به تعبیر دیگر آن گروه ها برای خود مستقل و خودمختار نباشند هر کدام تکه ای از پازل و تحت اشراف یک عقل واحد باشند، در بررسی آسیب هایی که در مجموعه های بالادستی فرهنگی داشتیم این مطلب را گفتیم که شما نظام نامه مفهومی را تهیه کنید، چون باعث وحدت رویه در پیدایش سند می شود، باید تفاهم قوی و حداکثری بین کارشناسان عرصه های اقتقصادی، سیاسی و فرهنگی شکل بگیرد تا بتوان تحولی اثرگذار و ماندگار را رقم زد.س: ضمن تشکر از شما اگر نکته پایانی هست بفرمایید.مطلب آخر این است که در خصوص راه های فراگیرسازی و اجرایی کردن راهبردها، یک سری شوراهایی را مطرح کرده اند. در مقام عمل هماهنگ سازی این شوراهای متعدد موجب می شود که هر یک از این شوراها راهی برای خودشان می روند، یعنی وحدت رویه در این نظام شوراها از دست می رود. یک وقت است که این شوراها را در قالب یک شورای واحد می گیریم که همه عناصر در تمام سطوح موضوعات حضور داشته باشند یعنی آن شورای فرهنگ‌ساز برای خودش یک راه جداگانه ای از شورای رسانه با هم اندیشی نخبگان تخصصی نرود بنابراین بنده به نظرم می رسد که به لحاظ تحقق عملی این شوراها در قالب یک شورای واحد باشند و هماهنگی اینها راحت تر صورت می پذیرد .س:چگونه همه تجمیع شوند؟دو مدل وجود دارد: اول اینکه یک شورای مرکزی هماهنگ کننده می گذاریم از مجموعه عناصری که در کل شوراها هست، یعنی نماینده همه شوارها در آن شورای مرکزی وجود دارد. این یک مدل است که بحث شوراهای شما سر جای خود باقی می ماند.یک مدل دیگر این است که ما مدیریت یک شورا را داشته باشیم و این مسائل به صورت نوبه ای و منطقی در آن مطرح شود. اگر بخواهیم سرعت عمل را بالا ببریم و زودتر به نتیجه برسیم به نظر می رسد که باید شکل دوم استفاده شود. این در عمل هم نشان داده شده است که برای تسریع امور روش دو مناسبتر است. ]]> گفتگو ، گفتار Thu, 18 Oct 2018 08:41:04 GMT http://isaq.ir/vdcc.sqsa2bqs4la82.html سیاست‌های مبتنی بر فرهنگ اسلامی، عملیاتی نمی شوند http://isaq.ir/vdcf.ydyiw6dyygiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در رابطه با آسیب های اجتماعی و نحوه مقابله با آنها مصاحبه ای انجام داده اند که گزارشی از آن ارائه می شود:***دکتر علیرضا پیروزمند عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در ابتدای این مصاحبه گفت: اهمیت آسیب‌های اجتماعی و پیشگیری از آن‌ تا کنون سوژه تحقیقات بسیاری از استادهای دانشگاهی قرار گرفته و در این بین از نکاتی که در یکی از مقاله‌های اخیرا توسط جمعی از اساتید دانشگاهی به آن اشاره شده، بحث توانمند سازی خانواده ها در سه لایه است.بر طبق این مقاله خانواده در لایه اول باید از آسیب اجتماعی مصونیت پیدا کند، در لایه دوم ، خانواده خود دیگر آسیب‌زا نیست و لایه سوم این است که خانواده بتواند در پیشرفت اجتماعی و کنترل آسیب های اجتماعی نقش آفرین باشد.این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به وجود دو نگاه بیرونی و درونی خانواده در حل آسیب‌های اجتماعی، گفت: نگاه به درون خانواده شامل نوع روابط همسر، مرد، زن و فرزند با یکدیگر است؛ در این نگاه بررسی می‌شود که این روابط در الگوی اسلامی چه نحوه تعاملی با یکدیگر به صورت تعریف شده دارند و حالا به واسطه تهاجم فرهنگی چه میزان روابط این نقش‌ها دچار بر هم ریختگی شده است.در نگاه درونی، مرد به عنوان مدیر بیرون خانه و زن به عنوان مدیر خانه محسوب می‌شوند و فرزندان متناسب با رشد سنی باید در امور خانواده مشارکت داشته باشند.- اهمیت عوامل بیرونی در توانمند سازی خانواده هاپیروزمند در خصوص عوامل بیرونی مؤثر در خانواده‌ها، گفت: درخصوص عوامل بیرونی نقش رسانه‌ها، مراکز علمی، دولت و عواملی نظیر این‌ها مورد توجه قرار گرفته است و برای مصونیت خانواده در برابر آسیب‌های این عوامل بیرونی راهکارهایی مختلف مطرح می‌شود.این استاد دانشگاه عالی دفاع ملی در پاسخ به این سوال که نقش کدام یک از عوامل درونی و بیرونی در تأثیر بر خانواده پررنگ‌تر است، گفت: در بحث آسیب‌زایی به اعتقاد من خانواده‌ها امروز از عوامل بیرونی بیشتر آسیب می‌بینند؛ جایگاه سنتی خانواده که قابل ارتقا، تکامل و بروزرسانی است، امروز بیش از پیش تحت تأثیر رسانه‌ها و سایر عوامل بیرونی می‌باشد، اما در بحث آسیب‌زدایی جدای نقش دولت و رسانه‌ها به نظر می‌رسد خود خانواده به عنوان اصلی‌ترین نهاد تربیت انسانی نیازمند خود اتکایی، خود باوری و خودجوشی است تا بتواند مسئولیت‌پذیری بیشتری در مصونیت‌بخشی به خود و اعضای خانواده داشته باشد.- تاثیر منفی زندگی غرب در خانواده های ایرانیوی با بیان اینکه برخی از خانواده‌ها تحت تأثیر زندگی غربی قرار گرفته‌اند، گفت: در صورتی که خانواده‌های ما نقش‌هایشان را مبتنی بر فرهنگ اسلامی و ایرانی بیش از پیش پیدا کنند و متأثر از سبک زندگی غربی برای مثال جریان‌های فمنیستی قرار نگیرند و از طرف دیگر هم مرد به دنبال سلطنت و مردسالاری نباشد و خانواده‌ از مکان‌ها و مناسبت‌های مذهبی به درستی استفاده کند به نظر می‌رسد می‌توانیم از بخشی زیاد از آسیب‌های اجتماعی پیشگیری کنیم. نباید انتظار داشته باشیم که مسائل  خود به خود حل شود.پیروزمند با اشاره به اعتقادات برخی مبنی بر عدم استفاده از الگوهای اسلامی به دلیل عدم تجربه کافی، گفت: مشکل ما این است که الگو‌های پیشرفت و عدالت مبتنی بر فرهنگ اسلامی توسط نخبگان جامعه ما اعم از استادان حوزوی و دانشگاهی طراحی نشده است، به اعتقاد من مشکل اصلی ما در نظریه‌پردازی و ضعف در اسناد علمی و تولید دانش مطلوب است البته به این میزان نیست که بگوییم در تولید علم در فقر مطلق به سر می‌بریم و در یک وادادگی باید به صورت تقلیدوار باید از مکتب غرب به ما دیکته می‌کند پیروی کنیم اینگونه نیست اما به هر حال ضعف‌های زیادی در تولید دانش‌ نظری داریم.- چرا متون اسلامی عملیاتی نشده‌اند این استاد دانشگاه با بیان اینکه در اسناد بالادستی نظام، سیاست‌ها و رهنمودهای امام و مقام معظم رهبری یک لایه‌ای از افق‌گشایی را نشان داده است، گفت: سر خط ها و ملاک‌هایی برای استادان دانشگاهی، حوزوی و مسئولان در سخنان حضرت امام و رهبری وجود دارد.پیروزمند افزود: این انتقاد متوجه مسئولان می‌شود که آن مقدار از سیاست‌ها و خط مشی‌هایی که مبتنی بر فرهنگ اسلامی کاملا مشخص بوده‌اند و نیاز به نظریه پردازی نداشته اند، چرا پیگیری و عملیاتی نشده‌اند هر چند یک قسمتی از توانایی مسئولین در بهره‌گیری از ظرفیت‌ها باز هم به توان دانشی آن‌ها باز می‌گردد؛ توانی که مراکز علمی کشور حوزه‌ها و دانشگاه‌ها آن را تأمین کرده‌اند.- تعالیم اسلام پاسخگوی نیاز تمامی جوامع است وی با بیان اینکه ما اعتقاد داریم که تعالیم اسلام جامع و کامل است، افزود: تعالیم اسلام قدرت حاکمیت تاریخی ، جامعیت و کاملیت داشته و در هر عصر و زمان ظرفیت هدایت جوامع بشری، نه فقط مسلمین را دارد؛ این اعتقاد قلبی ما است و با استدلال و برهان هم این موضوع را می‌توان ثابت کرد. پیروزمند با بیان اینکه حوزه‌های علمیه باید تلاش بیشتری در استخراج ظرفیت‌های غنی منابع دینی داشته باشند، گفت: باید بتوانیم برای نیازهای روزمان به منابع دینی مراجعه کنیم؛ در این جهت باید حوزه‌های علمیه تلاش بیشتری کنند تا از این گنجینه علمی، آورده‌های بیشتری را متناسب با نیازهای جامعه کسب کنند و از آن طرف دانشگاهیان ما هم باید متناسب با این مذهب و فرهنگ اسلامی بتوانند در تعامل با علمای دین، الگو و دانش سازی کنند و مسئولین هم مبتنی بر این الگوها برنامه‌ریزی کرده و ساختارسازی‌های خود را انجام داده‌اند متناسب با اینکه تا چه میزان بتوانیم بین علمای حوزه دانشگاهیان و مسئولین پیوند مؤثر و قوی برقرار کنیم می‌توانیم به موفقیت اجرایی کردن الگوهای اسلامی امیدوار باشیم.- آسیب‌های اجتماعی را باید چند لایه‌ای دید این استاد دانشگاه یادآور شد: موضوع آسیب‌های اجتماعی را باید چند لایه‌ای دید و حل کرد؛ اینکه برای مثال بر روی موضوع حجاب متمرکز شویم و تصور کنیم می‌توان پرونده آسیب بدحجابی را به طور کامل ببندیم، تصور غلطی است؛ از طرف دیگر اینکه بگوییم حل ریشه‌ای آسیب‌های اجتماعی نیازمند کارهای بنیادی دارد و تولید دانشی باید صورت گیرد و به این همین منظور اقدام و عمل را رها کنیم این هم درست نیست ؛ یعنی باید تؤامان و چند لایه آسیب‌ها را با هم دید ضمن اینکه حتما برای حل آسیب‌ها نیازمند همکاری بین دستگاهی بین مدیران و متفکران حوزه و دانشگاه هستیم. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 26 Sep 2018 08:37:20 GMT http://isaq.ir/vdcf.ydyiw6dyygiaw.html