فرهنگستان علوم اسلامی قم - آخرين عناوين گفتگو ، گفتار :: نسخه کامل http://isaq.ir/notes Mon, 15 Oct 2018 14:03:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaq.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم http://isaq.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام فرهنگستان علوم اسلامی قم آزاد است. Mon, 15 Oct 2018 14:03:04 GMT گفتگو ، گفتار 60 سیاست‌های مبتنی بر فرهنگ اسلامی، عملیاتی نمی شوند http://isaq.ir/vdcf.ydyiw6dyygiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در رابطه با آسیب های اجتماعی و نحوه مقابله با آنها مصاحبه ای انجام داده اند که گزارشی از آن ارائه می شود:***دکتر علیرضا پیروزمند عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در ابتدای این مصاحبه گفت: اهمیت آسیب‌های اجتماعی و پیشگیری از آن‌ تا کنون سوژه تحقیقات بسیاری از استادهای دانشگاهی قرار گرفته و در این بین از نکاتی که در یکی از مقاله‌های اخیرا توسط جمعی از اساتید دانشگاهی به آن اشاره شده، بحث توانمند سازی خانواده ها در سه لایه است.بر طبق این مقاله خانواده در لایه اول باید از آسیب اجتماعی مصونیت پیدا کند، در لایه دوم ، خانواده خود دیگر آسیب‌زا نیست و لایه سوم این است که خانواده بتواند در پیشرفت اجتماعی و کنترل آسیب های اجتماعی نقش آفرین باشد.این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به وجود دو نگاه بیرونی و درونی خانواده در حل آسیب‌های اجتماعی، گفت: نگاه به درون خانواده شامل نوع روابط همسر، مرد، زن و فرزند با یکدیگر است؛ در این نگاه بررسی می‌شود که این روابط در الگوی اسلامی چه نحوه تعاملی با یکدیگر به صورت تعریف شده دارند و حالا به واسطه تهاجم فرهنگی چه میزان روابط این نقش‌ها دچار بر هم ریختگی شده است.در نگاه درونی، مرد به عنوان مدیر بیرون خانه و زن به عنوان مدیر خانه محسوب می‌شوند و فرزندان متناسب با رشد سنی باید در امور خانواده مشارکت داشته باشند.- اهمیت عوامل بیرونی در توانمند سازی خانواده هاپیروزمند در خصوص عوامل بیرونی مؤثر در خانواده‌ها، گفت: درخصوص عوامل بیرونی نقش رسانه‌ها، مراکز علمی، دولت و عواملی نظیر این‌ها مورد توجه قرار گرفته است و برای مصونیت خانواده در برابر آسیب‌های این عوامل بیرونی راهکارهایی مختلف مطرح می‌شود.این استاد دانشگاه عالی دفاع ملی در پاسخ به این سوال که نقش کدام یک از عوامل درونی و بیرونی در تأثیر بر خانواده پررنگ‌تر است، گفت: در بحث آسیب‌زایی به اعتقاد من خانواده‌ها امروز از عوامل بیرونی بیشتر آسیب می‌بینند؛ جایگاه سنتی خانواده که قابل ارتقا، تکامل و بروزرسانی است، امروز بیش از پیش تحت تأثیر رسانه‌ها و سایر عوامل بیرونی می‌باشد، اما در بحث آسیب‌زدایی جدای نقش دولت و رسانه‌ها به نظر می‌رسد خود خانواده به عنوان اصلی‌ترین نهاد تربیت انسانی نیازمند خود اتکایی، خود باوری و خودجوشی است تا بتواند مسئولیت‌پذیری بیشتری در مصونیت‌بخشی به خود و اعضای خانواده داشته باشد.- تاثیر منفی زندگی غرب در خانواده های ایرانیوی با بیان اینکه برخی از خانواده‌ها تحت تأثیر زندگی غربی قرار گرفته‌اند، گفت: در صورتی که خانواده‌های ما نقش‌هایشان را مبتنی بر فرهنگ اسلامی و ایرانی بیش از پیش پیدا کنند و متأثر از سبک زندگی غربی برای مثال جریان‌های فمنیستی قرار نگیرند و از طرف دیگر هم مرد به دنبال سلطنت و مردسالاری نباشد و خانواده‌ از مکان‌ها و مناسبت‌های مذهبی به درستی استفاده کند به نظر می‌رسد می‌توانیم از بخشی زیاد از آسیب‌های اجتماعی پیشگیری کنیم. نباید انتظار داشته باشیم که مسائل  خود به خود حل شود.پیروزمند با اشاره به اعتقادات برخی مبنی بر عدم استفاده از الگوهای اسلامی به دلیل عدم تجربه کافی، گفت: مشکل ما این است که الگو‌های پیشرفت و عدالت مبتنی بر فرهنگ اسلامی توسط نخبگان جامعه ما اعم از استادان حوزوی و دانشگاهی طراحی نشده است، به اعتقاد من مشکل اصلی ما در نظریه‌پردازی و ضعف در اسناد علمی و تولید دانش مطلوب است البته به این میزان نیست که بگوییم در تولید علم در فقر مطلق به سر می‌بریم و در یک وادادگی باید به صورت تقلیدوار باید از مکتب غرب به ما دیکته می‌کند پیروی کنیم اینگونه نیست اما به هر حال ضعف‌های زیادی در تولید دانش‌ نظری داریم.- چرا متون اسلامی عملیاتی نشده‌اند این استاد دانشگاه با بیان اینکه در اسناد بالادستی نظام، سیاست‌ها و رهنمودهای امام و مقام معظم رهبری یک لایه‌ای از افق‌گشایی را نشان داده است، گفت: سر خط ها و ملاک‌هایی برای استادان دانشگاهی، حوزوی و مسئولان در سخنان حضرت امام و رهبری وجود دارد.پیروزمند افزود: این انتقاد متوجه مسئولان می‌شود که آن مقدار از سیاست‌ها و خط مشی‌هایی که مبتنی بر فرهنگ اسلامی کاملا مشخص بوده‌اند و نیاز به نظریه پردازی نداشته اند، چرا پیگیری و عملیاتی نشده‌اند هر چند یک قسمتی از توانایی مسئولین در بهره‌گیری از ظرفیت‌ها باز هم به توان دانشی آن‌ها باز می‌گردد؛ توانی که مراکز علمی کشور حوزه‌ها و دانشگاه‌ها آن را تأمین کرده‌اند.- تعالیم اسلام پاسخگوی نیاز تمامی جوامع است وی با بیان اینکه ما اعتقاد داریم که تعالیم اسلام جامع و کامل است، افزود: تعالیم اسلام قدرت حاکمیت تاریخی ، جامعیت و کاملیت داشته و در هر عصر و زمان ظرفیت هدایت جوامع بشری، نه فقط مسلمین را دارد؛ این اعتقاد قلبی ما است و با استدلال و برهان هم این موضوع را می‌توان ثابت کرد. پیروزمند با بیان اینکه حوزه‌های علمیه باید تلاش بیشتری در استخراج ظرفیت‌های غنی منابع دینی داشته باشند، گفت: باید بتوانیم برای نیازهای روزمان به منابع دینی مراجعه کنیم؛ در این جهت باید حوزه‌های علمیه تلاش بیشتری کنند تا از این گنجینه علمی، آورده‌های بیشتری را متناسب با نیازهای جامعه کسب کنند و از آن طرف دانشگاهیان ما هم باید متناسب با این مذهب و فرهنگ اسلامی بتوانند در تعامل با علمای دین، الگو و دانش سازی کنند و مسئولین هم مبتنی بر این الگوها برنامه‌ریزی کرده و ساختارسازی‌های خود را انجام داده‌اند متناسب با اینکه تا چه میزان بتوانیم بین علمای حوزه دانشگاهیان و مسئولین پیوند مؤثر و قوی برقرار کنیم می‌توانیم به موفقیت اجرایی کردن الگوهای اسلامی امیدوار باشیم.- آسیب‌های اجتماعی را باید چند لایه‌ای دید این استاد دانشگاه یادآور شد: موضوع آسیب‌های اجتماعی را باید چند لایه‌ای دید و حل کرد؛ اینکه برای مثال بر روی موضوع حجاب متمرکز شویم و تصور کنیم می‌توان پرونده آسیب بدحجابی را به طور کامل ببندیم، تصور غلطی است؛ از طرف دیگر اینکه بگوییم حل ریشه‌ای آسیب‌های اجتماعی نیازمند کارهای بنیادی دارد و تولید دانشی باید صورت گیرد و به این همین منظور اقدام و عمل را رها کنیم این هم درست نیست ؛ یعنی باید تؤامان و چند لایه آسیب‌ها را با هم دید ضمن اینکه حتما برای حل آسیب‌ها نیازمند همکاری بین دستگاهی بین مدیران و متفکران حوزه و دانشگاه هستیم. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 26 Sep 2018 08:37:20 GMT http://isaq.ir/vdcf.ydyiw6dyygiaw.html سیرعالم با حزن عاشورایی، مقدمه فتوحات عصر ظهور http://isaq.ir/vdce.z8zbjh8z79bij.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، متن ذیل قسمتی از سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری در باب اهمیت حزن عاشورایی در مراحل تکامل تاریخ و سیر عالم  با سیدالشهدا به سمت فتوحات عصر ظهور است. این سخنرانی در محرم سال 1395 در حسینیه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیان شده است.***سير عالم در يك مرحله‌اي، با حزن است. و اين سير، بر محور مصيبت سيدالشهداء (عليه السلام) اتفاق مي‌افتد و اين حزن، مِثل حزني است كه انسان از گناه خودش، از خطيئه خودش، از دوري‌اش، از مهجوريتش دارد؛ حضرت آدم دويست سال بر دوري خودش گريه مي‌كرد. وقتي فرمودند «اهْبِطُوا» حالا آن، چه بود بين او و خدا اتفاق افتاد، ما نمي‌دانيم. دويست سال گريه مي‌كرد. اين اشك، مسئله را برگرداند. همين طوري كه يك حزنِ اين طوري داريم، يك حزن ديگري هم داريم حزن بر سيدالشهداء (عليه السلام). اين عبادت عظيم سيدالشهداء كه سرتاسرْ بندگي و خضوع و خشوع است، در اوجي از مظلوميت اتفاق افتاده كه قلوب مومنين را، عالم را متحول مي‌كند. همه عوالم بر حضرت گريه مي‌كنند و با اين بكاء، مقرَّب به خداي متعال مي‌شوند؛ از يك مراحلي عبور مي‌كنند، مراحلي كه عبورش هم خيلي سخت است. انسان براي اينكه شيريني يک گناه از ذائقه‌اش دور بشود اگر بخواهد توبه كند، بايد سال‌ها گريه كند ولي اگر اهل بكاء بر سيدالشهداء شد، ممكن است به راحتي اين ذائقه‌اش تغيير كند، مبدأ ميلش عوض بشود، رغبات آدم عوض بشود با اشك بر سيدالشهداء. لذا سير فوق العاده‌اي در انسان ايجاد مي‌كند. اگر انسان به وادي حزن سيدالشهداء رسيد، راه خيلي كوتاه‌تر مي‌شود. عالم هم همين طوري است. عالم با مصيبت سيدالشهداء، يك سيري دارد، محور اين سير هم حزن خود امام هست. يعني از عباداتي كه ائمه (عليهم السلام) براي هدايت عالم، براي شفاعت عالم، براي تقرب عالم دارند ـ كه خودشان هم طبيعتا با دستگيري از عالم، مقرَّب مي‌شوند ـ اين است كه وارد وادي بلاء سيدالشهداء شدند، صاحبان آن بلاء هستند. با ابتلاء خودشان، با بكاء‌شان، با حزن‌شان، عالم را سير مي‌دهند. «فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً» اين بكاء امام، كل عالم را سير مي‌دهد ديگر تا برسند، آماده بشوند براي فتوحات. ملاحظه فرموديد اين آيه را، يك روزي تقديم كردم. فرمود ما در هيچ قريه‌اي پيغمبر نمي‌فرستيم «إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ‏» اهلش را همراه با سختي و مشكلات قرار مي‌دهيم تا به حال تضرع برسند؛ كه بعد كه برايشان گشايش مي‌كنيم، سوء استفاده نكنند. تازه مي‌فرمايد بعد از اين همه سختي، گشايش مي‌كنيم، يك عده‌اي يادشان مي‌رود، مي‌گويند «قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ». اگر شيعه بخواهد به يك نقطه‌اي برسد كه وقتي دوران ظهور مي‌شود و آن فتوحات مي‌شود، طغيان نكند، سر بر ندارد؛ همين طوري كه در دوران قبل از ظهور، در دوران قبل از فتح و پيروزي ظاهري، مشغول به عبادت بود، توجه به خدا داشت، اين سختي‌ها او را به عبادت كشانده بود؛ فتوحات بعد از ظهور هم او را از امام جدا نكند، ابتهاجات بعد از ظهورْ او را جدا نكند، احساس استغناء نكند، احساس غفلت نكند؛ بايد اين دوران طولاني حزن بر عالم بگذرد. خاصيت ماها است ديگر. شايد معناي اين تعبيري كه مكرر در روايات، در زيارات آمده «فَمَعَكُمْ‏ مَعَكُمْ» اين تكرار معيت، همين است. يك تكرار معيت، در دوران هُدنه و در دوران حزن و اينها است. يك معيت، در دوران فتوحات و پيروزي است. ممكن است انسان در دوران مظلوميت ائمه، كنار ائمه باشد؛ در دوران فتوحات، راهش را جدا كند. مثل خيلي‌ها كه در دوران سختي «بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ» با انبياء بودند؛ همين كه گشايش مي‌شد مي‌گفتند «قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ» صف‌شان را جدا مي‌كردند. مي‌گفتند اين سختي‌ها، مال پدران ما بود؛ دوران خوشي ما است. آن فتح به دنبال اين سختي است ولي ممكن است آدم را جدا كند؛ در دوران قبل از ظهور، طولِ اين دوران، براي همين است، براي خلوص است. رواياتي كه طول غيبت امام زمان را توجيه مي‌كند، يكي‌اش همين است. آن روايت سدير هست كه حضرت فرمودند كه داستان فرزند من، داستان حضرت نوح است. حالا سال‌ها دعوت كرده، معدودي جمع شدند، تحت فشار. يك جمعيت اندك، حول يك پيامبر، خداي متعال وعده پيروزي داد. حالا بعد از وعده پيروزي، تازه فرمودند اين هسته‌هاي خرما را بكاريد، بايد اينها نخل بشوند، ثمر بدهند، تا آن موقع صبر كنيد. چه كسي حاضر است صبر كند؟! هفت بار اين تكرار شد، همه رفتند. حضرت فرمود به خاطر اين بود كه خداي متعال به حضرت وعده داده بود كه ديگر از درون جبهه خودش، اشكالي پيش نمي‌آيد. وعده امن داده بود. امام زمان هم فرمودند اين طوري است. چون بنا نيست ديگر از درون خود حضرت، بعد از ظهور، دوباره كه به هم بريزد. بايد اين دوران به حدي طولاني بشود كه تطهير بشوند، صف‌ها جدا بشود، آنهايي كه بايد بمانند خالص بشوند. اين دوران، يك چنين دوراني است. سير عالم در اين دوران، با حزن است، با اندوه است، «يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا» است. عنايت فرموديد. اين سير شايد اختصاص به مومنين نداشته باشد، دايره‌اش مستضعفين را هم بگيرد، آنها هم با سيدالشهداء رشد كنند، به يك جايي برسند طاهر بشوند، آماده بشوند، مهياي دريافت فيض ولايت بشوند. با توجه به اين نكته، ديگر اين سوالاتي كه در باب گريه مي‌شود، اين حرف‌هاي كودكانه‌اي كه در انحاء مختلفش گفته شده. آقا! آنها غرق در انبساط هستند، بايد خوشحال بود، شاد بود براي شهادت اهل بيت، چرا گريه مي‌كنيد؟! اين حرفي كه يك رنگ و لعاب عرفاني هم بهش مي‌دهند، ديديد بعضي‌ها زود عارف مي‌شوند! به قولی مي‌گويند غوره نشده، مويز مي‌شوند. عنايت مي‌كنيد. بله، عالم دوران مويزي هم دارد ولي بايد دوران غوره شدنش را بگذراند. سيدالشهداء در گودي قتلگاه، آن همه مصيبت؛ اينها مي‌خواهند زود، با ابتهاج، برسند. طيب الله! يك عده‌اند عجله دارند، دولت مستعجل مي‌خواهند. دوران انبساط و فتوحات باطني عالم را و خودشان را، فقط فتوحات باطني عالم را، قبل از دوران هُدنه و حزن و اندوه و اينها مي‌خواهند. اينها كه پيدا است اشتباه‌شان كجا است. كسي يك روايت بياورد كه ائمه (عليهم السلام) گفته باشند روز عاشورا خوشحال باشيد. بله، مرحوم سيد بن طاووس هم در اول همين كتاب لهوف‌شان، كتاب شريف‌شان مي‌گويند. مي‌گويند اگر دستورات نبود، ما امروز خوشحال بوديم براي اينكه آنها در آن مقامات هستند. ولي به ما اصلا نگفتند خوشحال باشيد. حالا الحمد لله ايشان، اين نكته را بهش عنايت كردند. دهن ما خيلي كوچكتر از آن است به ايشان عرض بكنيم؛ به نظر من، همان را هم نبايد مي‌فرمودند. چون هيچ روايتي ندارد كه آقا! خوشحال باشيد. دوران خوشحالي، بعد از قيامت و رجعت و در بهشت است. الان دوران سير عالم، با مصيبت اهل بيت است؛ سير عالم هآ! نه فقط ما. عرض كردم عوالم را، حضرت سير مي‌دهند. دوران خوشي هنوز نرسيده كه ما بخواهيم خوش باشيم. از اين دست كه عرفاني‌ترين اشكال است تا آنهايي كه ديگر اشكال‌هاي كودكانه مي‌كنند كه آقا! امام حسين بيش از اينكه تشنه مثلا اشك باشد، تشنه لبيك است. بله، امام حسين مي‌خواهد لبيك گو درست كند اما لبيك گويش را خودش تربيت مي‌كند. تا اشك نريزي، تا زنده نشوي؛ عرض كرديم اشك، محيي است. يك دوراني عالم، بايد اشك بريزد، به حيات طيبه برسد آن وقت نداي امام حسين را مي‌شنود. هر گوشي كه نداي امام حسين را نمي‌شنود «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏»، «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ» آنهايي كه در قبرهايشان دارند زندگي مي‌كنند، آنهايي كه محيط ولايت ائمه جور... محيط ولايت ائمه جور، قبر است. الان آنهايي كه زير چتر غرب زندگي مي‌كنند؛ به هر اندازه‌اي كه فرهنگ آنها را قبول كنند، میمیرند. آدم مرده كه دعوت امام حسين را نمي‌شوند. «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏»، «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ». اول، آدم بايد زنده بشود، بعد لبيك بگويد. حضرت، اول آدم‌ها را زنده مي‌كنند، بعد به مرحله لبيك مي‌رسانند. بله، امام حسين تشنه لبيك است اما كساني لبيك مي‌گويند كه اين دوران حزن را با امام طي كنند. تا طي نكنند كه به امام لبيك نمي‌گويند. بله، زود انقلابي مي‌شوند. بله، مي‌روند كشته مي‌شوند؛ هم خودشان جهنمي‌اند، هم مقتولْ جهنمي است. از اين جنگ‌ها كه در تاريخ، زياد داشته.نوع ديگر، خيلي نوع زشتی است كه ديگر بي‌ادبي است. اينها، اين گريه‌ها، گريه آدم‌هايي است كه بيماري روحي دارند، مبتلا به خودآزاري هستند، اصلا نمي‌توانند خوش باشند در عالم. طيب الله انفاسكم! شما برويد خوش باشيد. عنايت مي‌كنيد. اين اصلا خيلي كودكانه است اين حرف. جشن هنر گرفته بودند سال پنجاه بود به نظرم، چهل و چند سال قبل، در شيراز، هنر‌ها را به نمايش مي‌گذاشتند. يك غرفه هم براي هنر عزاداري بود، سينه مي‌زدند، زنجير مي‌زدند، سنت‌هاي عزاداري‌اي كه ما داريم. بعد هم جايزه را مي‌دادند به آن فحشا و فساد. يعني اين هم هنر است منتهي هنري كه دورانش گذشته. هنر روز، اين است. يك مشت آدم‌هايي هستند سنتي، عزاداري مي‌كنند؛ اين، هنر است. اين است؟! عنايت مي‌كنيد. اين هم عرض بكنم خيلي اصلا نمي‌شود اعتنا به حرف‌هاي آنها كرد. آنها حج هم برويد، مي‌گويند يك مشت آدم، دور سنگ‌ها مي‌چرخند. اينها كه يك مشت «كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» به تعبير قرآن، ديگر اينكه فرمايش قرآن است، يك مشت چهارپا و بدتر از چهارپا. آدم اگر وسط چهارپاها گير كرده باشد، بخواهد براي امام حسين گريه كند، مي‌گويد الان اين چهارپا‌ها مي‌گويند اين چرا خودش را مي‌زند؟! خب هرچه دل‌شان مي‌خواهد اين جناب حمار و شتر بگويند ديگر، اينكه آدم نمي‌تواند نگاه كند ببيند آنها چه مي‌گويند. اگر شما حمله كرديد، آنها كارناوال راه مي‌اندازند، درش غش مي‌كنند. يك آدم الواطي مي‌آيد آنجا مي‌خواند، طوري ابتهاجات بهشان دست مي‌دهد ابتهاجات نفساني و شيطاني، و تعلق خاطر به اين آدمي كه نَفَسش نجس است و شهوات را برمي‌انگيزد پيدا مي‌كنند، حالاتي برايشان پيدا مي‌شود در جمع‌هايشان. ديگر بعضي‌هايش نقل كردني هم نيست. كنار دستش مي‌گذارند نوشابه و چيزهايي، اين پرت مي‌كند به عنوان تبرك! ما تبرك مي‌گيريم، آنها هم مي‌گيرند. اينها كه نبايد به ما بگويند چكار بكنيد نكنيد. اين همان جايي است كه «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»، اصلا گوش‌شان به سمت اين حرف‌ها نمي‌رود آن چنان بزرگوارانه عبور مي‌كنند. اگر كسي نگاه كرد كه سير عالم، يك مرحله، با حزن و اشك بر سيدالشهداء است و يك مرحله هم با فتوحات باطني‌اي و ظاهري‌اي كه اثر اين اشك هست. فعلا هم دوران اين حزن است، عجله هم نبايد بكنيم، دولت مستعجل يعني چه؟! زود بخواهيم عالم برسد يا ما برسيم. عرض كردم آدم هنوز عبور نكرده از وادي حزن، بخواهد به آن فتوحات باطنيه‌اي كه بعد از حزن مي‌آيد برسد! بله، حتما عاشورا، مَظهَر همه حقايق هم هست. همه حقايق، از گودي قتلگاه تجلي مي‌كند. هر كسي هم بخواهد رشد كند، بايد برود در گودي قتلگاه. ابراهيم خليل هم مي‌برند، آن هم در آخرين مراحل سير. خود نبي اكرم هم آمدند در گودي قتلگاه، گريه كردند. البته عرض كردم ائمه، كار‌شان شفاعتي است، آنها را سوا كنيد، حضرت براي شفاعت عالم، به شهادت رسيدند، براي شفاعت عالم هم اهل بيت گريه مي‌كنند. آن، كار شفاعتي است. البته اين شفاعت، قرب براي خودشان هم مي‌آورد. بكاء نبي اكرم، حزن نبي اكرم، حزن اهل بيت در گودي قلتگاه، محور حزن كائنات است. عنايت فرموديد. و كائنات، با اين حزن، يك مرحله‌اي را طي مي‌كنند به شفاعت نبي اكرم؛ از جمله انبياء، از جمله جن، انس، نبات، حيوانات، حتي «من يتقلب في النار» آنها هم يك سري دارند براي خودشان با اين اشك. خب اگر يك همچين امر مهمِ با عظمتي است، ديگر آدم حالا گوش بدهد كه اينها مي‌گويند، نمي‌دانم اينها بيماري روحي دارند، خودآزاري مي‌كنند. اينها غرق در شهوات‌اند و شب و روز‌شان غرق در شهوت است، تمام هفته‌شان كار مي‌كنند كه يک دو روز آخر هفته بروند خوش گذراني بكنند. که حالا آن... اين طور آدم‌ها را ما كه نبايد اصلا ببينيم چي مي‌گويند. متفكرين‌شان، كودك‌ترين آدم‌هاي دوران تاريخ‌اند. متفكران‌شان هآ! حرف‌هايشان آن قدر كودكانه است، متفكران‌شان، فيلسوف‌هايشان، فيلسوف‌هاي اجتماعي‌شان؛ براي اينها ابهت و عظمتي آدم نبايد قائل باشد. اين دست اشكالات كه اصلا قابل شنيدن نيست كه آقا! اينها ناشي از عدم بلوغ است و ناشي از بيماري روحي و خودآزاري و... اينها كه هيچ. اما آنهايي كه گاهي شكل‌هاي، سر و صورت‌هاي بهتري بهش مي‌دهند، مثل اينكه آقا! به جاي اينكه از زخم‌هاي امام حسين بگوييد، از فلان. خب بنده خدا خب بايد از مصيبت امام حسين گفت، بعد از معارفش هم مي‌گوييم. مگر كسي گفته از معارف نگوييد؟! ديديد از اين مغالطات، زياد مي‌شود از اين جنس مغالطاتِ از اين دستي. تلقي‌ام اين است اصلا علت اينكه معارف، در مجلس روضه تثبيت مي‌شود، اين روضه آخرش است. فرق مجلس روضه با كلاس درس، همين است. تثبيت معارف در مجلس روضه، به خاطر همين روضه‌اش است. روضه‌اش نباشد، تثبيت نمي‌شود. اين تحول آخري، همه آن مقدمات را تثبيت مي‌كند. علي أي حال اين اشكالات، ديگر اشكالات قابل ذكر اصلا نيست. دوران اين حرف‌ها هم گذشته. الحمد لله دوستان اهل بيت هم اين قدر رفعت پيدا كردند كه نسبت‌شان به اين اشكالات شده «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً» اصلا گوشي به اين حرف‌ها نمي‌دهند، «مَرُّوا كِراماً» است. آنها هم عِرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري. ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 17 Sep 2018 13:29:28 GMT http://isaq.ir/vdce.z8zbjh8z79bij.html تحلیلی بر ناکارآمدی فلسفه انتزاعی در تولید روش خاص علوم http://isaq.ir/vdcb.gb8urhb8wiupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از طلیعه، حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا خاکی قراملکی، عضو هیت علمی فرهنگستان علوم اسلامی در گفتگویی به مباحث روش شناسی و جایگاه آن در تحول علوم انسانی پرداخته اند که در ادامه آن را می خوانید:***- یکی از مباحث مهم در علوم انسانی اسلامی روش تولید علم است. از دیدگاه علوم اسلامی چه روش هایی برای تولید علوم انسانی اسلامی وجود دارد؟ روشن و واضح است که در حوزه علوم انسانی اسلامی نمی توان از روش واحدی برای همه علوم سخن گفت. مثلا روشی که درتولید جامعه شناسی اسلامی، بایستی به کار بست، متفاوت از روشی است که در تاسیس علم روانشناسی اسلامی به کار گرفته می شود. از این روی در حوزه مباحث روش شناسی علوم، چند مطلب بایستی روشن شود، اولا: که آیا ما روش در علوم اسلامی را با قید و  وصف اسلامی دنبال و تعریف کنیم و یا روش علوم انسانی اسلامی رها از قید و وصف دینی طرح می کنیم. ثانیاً: اگر روش هر علمی متفاوت از علم دیگری باشد، آیا روش های علوم، مستقل از یکدیگر هستند، به گونه ای که هیچ ارتباطی با هم ندارند؟ یا اساسا روش های علوم انسانی، در عین داشتن استقلال نسبی، درهم تنیده اند و از یک هماهنگی نسبی برخوردارند؟ در واقع ارزش و جایگاه روشهای علوم انسانی اسلامی از یک منزلت و اعتبار برابر برخودار نیستند.ثالثاً: آیا اساسا روش های خاص علوم انسانی اسلامی، می توانند همان طور که از مبنای عام تبعیت می کنند، تابع روش عام هم باشند؟ آیا می توان به تعداد دانش ها و تخصص های مربوط به علوم انسانی اسلامی، روش خاص داشت، اما این روش ها نتوانند به هماهنگی در روش برسند؟به نظر می رسد همان طورکه یک روش عام نمی تواند برای تکامل و رشد یک دانش کافی باشد، روش های خاص هر علمی هم اگر نتواند به یک روش عام تکیه کنند، نمی توانند شبکه علوم اسلامی را بر محوری واحد انسجام ببخشند. یعنی هندسه معرفتی شبکه علوم انسانی اسلامی در صورتی می تواند به هماهنگی برسد که از یک سو مبانی عام آن مشترک باشد و از سوی دیگر روش عام مشترک داشته باشد و همچنین غایت مشترک عام را دارا باشد. مبانی، روش و غایت وقتی به علوم خاص و خُرد تنزل پیدا کند، مبنای عام باید مقید به موضوع علم خاص خود شود. لذا صرف مبانی عام، برای تولید علوم کافی نیست، مثلا مبانی معرفت شناسی عام، نمی تواند مبانی معرفت شناختی علم اقتصاد را کفایت کند.این سخن فوق نسبت به روش نیز قابل طرح است، لذا روش عام که در فلسفه و هستی شناسی کاربرد دارد، لزوما نمی تواند ما را از داشتن روش خاص یک دانش کفایت کند. علاوه بر این همانطوری که غایت و جهت عام برای همه علوم لازم است اما کافی نیست بایستی در ذیل جهت، غایت خاص علوم تعریف شود. مثلا همه علوم دارای غایت مشترک هستند، غایت عام علوم انسانی اسلامی، مهندسی تمدن اسلامی است، اما وقتی به علم اقتصاد می رسیم، غایت خاص آن معطوف به اقتصاد است هر چند که باید در ذیل و ساحت غایت عام حرکت کند.با توجه به این توضیحات، در تولید علوم انسانی اسلامی از یک سو به روش عام هماهنگ کننده روش های خاص علوم نیاز داریم و از سوی دیگر روش عام بایستی در روش های علوم انسانی خاص باید تنزل و فراوری شود. در اینجا این سوال مطرح می شود که روش عام علوم به چه معنا است؟ منظور از عام بودن این است که مقید به موضوع نیست. در واقع یکی از مهمترین مباحث در علوم انسانی قبل از اینکه مقید به یک موضوع تخصصی و دانش خاصی باشد، این است که فرآیند ادراک و فهم انسان در هر موضوعی متدمند و روشمند است یا خیر؟ روشن است تولید علوم و نظریه پردارزی در هر موضوعی از بستر فهم و معرفت ذهنی بشری عبور می کند، اما همین معرفت عام بشری می تواند بدون اصول و قواعد باشد؟در ضمن این مباحث است که ما نیازمند روش عام برای تعیین ضوابط و قواعد برای فعل فهم می باشیم، اگر بتوانیم عملکرد قوه فاهمه انسان در فرآیند فهم را روشمند کنیم به نظر می رسد توانسته ایم یک گام اساسی در دستیابی به روش عام برداریم. به همین روی در دست یابی به روش عام، سه مساله دارای موضوعیت است. اول اینکه دینی و اسلامی بودن روش فهم چگونه مطرح می شود؟ آیا اسلامیت روش به صرف اسلامی بودن یا مسلمان بودن فرد تئوری پرداز می باشد؟ و یا به صرف اینکه موضوع دانش، اسلامی است؟ دوم باید بدانیم علاوه بر اسلامیت روش، آیا روش از عقلانیت لازم و کافی در تفاهم بین نخبگان برخودار است؟سوم علاوه بر عقلانیت و اسلامیت روش، کارآمدی روش مطرح است که ما برای تحقق مهندسی اسلامی خواستاریم. به همین روی به تناسب موضوع، در روش های خاص علوم انسانی نیز، بایستی مانند روش های عام از سه شرط اسلامیت، عقلانیت و کارآمدی تبعیت کند، یعنی متناظر با هر موضوع این سه شرط، معنا و مفهوم خاصی پیدا می کند. که توضیح آن مجال زیادی می طلبد.- بر اساس مفروضات معرفت شناسی و هستی شناسی صدرایی و بر اساس عقل، نقل، تجربه و شهود می توان نظریه و روش خاص علمی را تولید کرد؟با فرض تکیه بر  هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی، اگر بخواهیم از این مبانی روشی به روش خاص در علوم تنزل پیدا کنیم، به نظر می رسد به تولید روش خاصی منجر نشده است. به این معنا که روش عام هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی عملا ارتباطی منطقی و روشی با موضوعات خاص که علوم خاص با آن مواجه هستند ندارد و از این روی ارتباط  فلسفه و علوم به صرف اثبات موضوع علوم تمام شده و اساسا روشهای اثباتی و برهانی فلسفه در اثبات موضوع خود، نتواسته سنخیتی با موضوع علوم که با تجربه و مشاهده آزمون سر و کار دارند برقرار کند. درحقیقت هستی شناسی و معرفت شناسی که بر اساس نگاه انتزاعی و اصالت ذاتی حرکت می کند، در تحلیل هستی، هستی عام انتزاع شده از خصوصیات عالم عینیت را معنی می کند، یعنی هستی عام موضوعات را با القای خصوصیات خاص موضوع تحلیل می کند اما علوم موضوع را با فرض خصوصیت و مقید به موضوع مورد مطالعه قرار می دهد. بر اساس این تفاوت، روش تجربی علوم با روش عام برهانی فلسفی هماهنگ نیست. مثلا در شرایط موجود ارتباط منطقی بین روش علوم جدید با روش برهانی و منطق انتزاعی فلسفه بر قرار نیست، اساسا زبان علمی این دو برای همدیگر قابل ترجمه و فهم نیست. زیرا دارای دو روش متفاوت در تحلیل موضوع خود هستند.اولا: علوم موجود به لحاظ موضوع و روش و غایت تفاوت اساسی با موضوع و روش و غایت فلسفه صدرایی دارند، یعنی نمی توان از هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی به روش خاص علوم، ارتباط ایجاد کرد. به تعبیری هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی با روش کل گرایانه واقعیت عالم را تفسیر نمی کند . بلکه اساسا تفسیر کلان خود را هم معطوف به کنترل و هدایت نظام طبیعت نمی کند، درحالی که علوم موجود بر اساس مبادی و روش های خود با رویکرد کل گرایانه و سیستمی به عالم نگاه می کنند. بر این اساس نیز به دنبال مهندسی طبیعت و مهندسی اجتماعی می باشند. معرفت شناسی و هستی شناسی عام صدرایی با تکیه بر تجرد فهم و معرفت به دنبال تفسیر عام هستی است و معطوف به تغییر موضوع نیست. پس اگر تفسیر عام هستی شناسی و معرفت شناسی ملتزم به تغییر موضوع نباشد، قطعا به روش علمی خاص که به دنبال پیش بینی و هدایت و کنترل در موضوع باشد، نخواهد بود.در واقع اگر فلسفه در متن جامعه بخواهد کاربردی شود، باید کارآمدی و موضوع و روش خود را ناظر بر تصرف و تغییر موضوع خود قرار دهد، یعنی تفسیرش از هستی، بایستی ناظر برتغییر درعالم باشد. قطعا فلسفه اگر چنین غایتی را دنبال کند روش موجود فلسفه برای چنین غایتی کفایت نخواهد کرد. چون این تفسیر معطوف به تغییر در غایت فلسفه موجود نیست و روش آن نیر کل گرایانه نیست، لذا ارتباط روشمند با علوم مضاف خود، برقرار نمی کند. در نتیجه نمی توانند به تغییر و تصرف در موضوع ختم شوند. بر اساس معرفت شناسی و هستی شناسی که تفسیر آن از هستی و فهم معطوف به تغییر و تصرف در موضوعات عالم نیست، نمی توان به روش خاص در علوم که درصدد مهندسی موضوعات می باشد، رسید.در جواب این پرسش که عقل، نقل، تجربه و شهود چگونه می توانند روش خاص علمی را تولید کنند؟ این پرسش ها مطرح می شود که آیا در دستگاه صدرایی این چهار منبع معرفتی به موازات هم با واقعیت عالم روبرو می شوند و هر کدام حیثی از عالم را کشف می کنند؟ آیا ارزش معرفتی این چهار منبع یکسان است؟ به نظر می رسد جواب این سوال در دستگاه صدرایی این گونه است که عقل و نقل و شهود و تجربه به موازات هم واقعیات را کشف می کنند و هرکدام حیث خاصی از عالم را کشف می کند، بدون اینکه حیث ها در همدیگر تاثیر بگذارد و ترکیبی جدید در فهم موضوع رخ دهد، چرا که اساسا به توسعه کیفی فهم ملتزم نیست، بلکه به توسه کمی ملتزم هست، از این جهت به هماهنگی در روش نمی رسند.لذا طبیعی است در این نگاه منزلت روشها و ابزارهای کشف عالم، طبقه بندی نشده و اساسا میزان ضریب ارزشی آنها در نظام معرفتی ما معلوم نیست و هر کدام از مرجعیت مستقل در فهم برخودار هستند، درحالی که به نظر می رسد این سخن با محوریت و طبقه مرجع بودن وحی ناسازگار است و بر این اساس در موارد متعددی یافته عقل و نقل دچار تعارض می شوند.- آیا این چهار منبع، چهار کانال برای کشف واقعیت بدون ارتباط با یکدیگر هستند؟اگر این عقیده به اثبات رسیده باشد، در علوم هم پذیرفته می شود و هر علم تخصصی هم مستقل عمل می کند و هماهنگی شبکه علوم برقرار نمی شود. بخشی از آسیب ها در عدم هماهنگی علوم حوزوی و دانشگاهی بر سر همین مساله است. زیرا حوزه معتقد است بر اساس عقل فلسفی و نقل عالم را کشف و تفسیر  می کند. علوم انسانی و تجربی با روش مشاهده و آزمون هم با روش خاص خودشان در صدد فهم واقعیت هستند. بنابراین میان این دو هماهنگی ایجاد نمی شود و میان علوم تخصصی حوزوی و دانشگاهی دعوای فرهنگی عمیقی اتفاق می افتد.- آیا در سایه هر نظریه، روش و شناخت آن نظریه نیز می تواند شکل بگیرد؟تئوری پرداز در مواجهه با موضوعات عالم با فرض اینکه در حال حرکت و سیال است، به دنبال ارائه نظریه نسبت به واقعیت متغیر می باشد. تئوری پرداز موضوعی را که به دنبال شناخت آن است در حال تغییر و حرکت است. تئوری پرداز اگر بخواهد موضوع را فهم کند، ابتدا آن را به مثابه یک کلِ متغیر می بیند که مولفه های درونی و بیرونی دارد؛ کل متغیری که میان عناصر آن نسبت و ضریب کمی وکیفی وجود دارد و وقتی کل در حال تغییر، به عالم ذهن وارد می شود، آن را از طریق مدل کردن به یک تئوری ذهنی تبدیل می کند. یعنی آن عالم عینیت و متغیر را با ساده سازی و مدل کردن تبدیل به معادله ذهنی می کند. از این روی تبدیل عالم عینیت به مثابه کل متغیر به یک معادله ذهنی به مثابه کل متغیر ذهنی می شود، متکی بر روش خاص در تفسیر موضوع است، یعنی نگاه سیستمی و کل گرایانه به موضوع. بنابراین روش مقدم بر تئوری است که تبعا ابزارهای شناخت مانند تجربه عقلی را کار گرفته است، لذا نشان می دهد معرفت شناسی مقدم بوده و به عقل وتجربه نیز اعتماد شده است. این مساله که در سایه هرنظریه روش و شناخت آن نظریه نیز شکل می گیرد، صحیح نیست، بلکه نظریه ها با روش خاص و با تکیه بر ابزارهای خاص معرفت و فهمیدن شکل می گیرند. اما وقتی تئوری شکل گرفت، با روند تکاملی تئوری، روش و نظریه معرفت بهینه و تکامل پیدا می کنند.- اگر علوم امروزی را از حیث معرفت شناسی و روش شناسی در نظر بگیریم، بزرگترین مشکل این علوم چه هستند؟مساله این است که معرفت شناسی علم جدید با تکیه بر روش شناسی جدید مشکل حصر روش شناختی دارند. در نظریه های علم جدید با تکیه بر نگاه پوزیتیویستی از عالم و حصرگرایی و تجربه گرایی محض ابزارها، منابع معرفتی مانند نقل و وحی و شهود جزء ابزارهای معرفتی محسوب نمی شوند و تجربه گرایان افراطی حتی معنی داری گزارهای فلسفی را هم انکار می کنند، لذا مشکل روش شناسی علم جدید، حصر روش شناسی است. به تعبیری نمی توانند سایر متغیرهای دخالت کننده در فهم عالم را ببینند. مشکل جدی و اساسی تر دیگر این است که معرفت شناسی موجود به دلیل اینکه نمی تواند منابع دیگر را به کارگیرد، سکولار و مادی است، یعنی حیث مادی عالم را می فهمد و اما بعد ملکوتی و متافیزیک عالم را نمی تواند شکارکند.مشکل این مبانی در این است که علوم جدید به دنبال تصرف عالم بر اساس منطق اصالت سود هستند، بنابراین روش آنها بر اساس تامین این غایت دچار تغییر و دگرگونی می شود. در نتیجه معرفت شناسی دچار نسبیت ناهنجار می شود و می تواند فهم دیروزی خود را انکار و ابزار جدید را به جای آن بیاورد و این باعث ایجاد آنارشیسم معرفتی می شود. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 05 Sep 2018 10:13:58 GMT http://isaq.ir/vdcb.gb8urhb8wiupr.html حج، نماد اجتماع قلوب بر محور امام http://isaq.ir/vdca.wn6k49n605k14.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از تسنیم، حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در راستای پرداختن به مساله حج و استفاده از ظرفیت های آن نکاتی را در مصاحبه خویش بیان داشتند، مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:* به‌نظر شما چگونه می‌توان از آموزه‌های تربیتی سفر حج استفاده کرد؟به بحث سفر حج از زوایای مختلف می‌توان نگریست، به‌عنوان مثال، خداوند متعال در آیه ۹۷ سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ؛ خداوند، کعبه ــ بیت الله الحرام ــ را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده». در این آیه شریفه حج به‌عنوان محور قیام قرار گرفته است و لذا باید معنای قیام را بیش از پیش مورد توجه و دقت قرار داد. با توجه به اینکه حج یک عمل عبادی و اجتماعی و یکی از مهم‌ترین اعمال حج بحث طواف خانه کعبه است که درس توحید را به همه حجاج و مشاهده کنندگان این صحنه می‌دهد، خداوند متعال می‌فرماید کعبه نشانه و سببی برای قیام است، بنابراین اگر مراسم حج به‌گونه‌ای برگزار شود که در آن پیوند میان مسلمین رخ ندهد، طبیعی است که به‌تبع این اتفاق، قیام مطرح‌شده از سوی خداوند نیز واقع نمی‌شود، این یکی از آموزه‌های مهم تربیتی حج به‌شمار می‌رود.کعبه در صورتی محور قیام و اقامه کلمه توحید قرار می‌گیرد که مسلمانان بر محور کعبه به‌عنوان نماد توحید و همچنین طواف خانه کعبه به‌عنوان نماد پیوند، انسجام، تجمع و حرکت هماهنگ بر محور کلمةالله حرکت کنند و شناخت صحیح نسبت به آن پیدا کنند و به پیامی که در آیه ۹۷ سوره مائده درباره حج بیت‌الله الحرام است، توجهی بیش از پیش کنند. * بر اساس روایت، اهل بیت(ع) مَثَلِ امام(ع) را مَثَلِ کعبه دانستند، لطفاً در این باره توضیح دهد.بله، به نکته مهمی اشاره کردید. حضرت صدّیقه طاهره(س) درباره رابطه میان امام و کعبه حدیثی را بیان کرده فرمودند: «لَقَد قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله: مَثَلُ الإِمامِ مَثَلُ الكَعبَةِ؛ إذ تُؤتى و لایَأتی» همانا رسول خدا(ص) فرمود: مثل امام، چونان کعبه است که بر گردش می‌چرخند و او بر گرد چیزی نمی‌چرخد. (بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۵۳). این حدیث حضرت فاطمه زهراء(س) نشان‌دهنده عظمت جایگاه امام(ع) در امت اسلامی است و نشان می‌دهد که همان اثری که کعبه به‌عنوان محور قیام می‌تواند داشته باشد، امام(ع) نیز به‌نوعی دیگر این اثرگذاری را در امت اسلامی دارند و مؤمنان و شیعیان نیز باید به این موضوع توجه ویژه‌ای کنند.*  حج، تمرینی نمادین از نحوه رفتار در زمان ظهور است/ابراهیم(ع) با بنای کعبه به دنبال چه بود؟در دعایی که به‌هنگام ورود به مسجد الحرام مستحب است خوانده شود، سلام بر پیامبر اکرم(ص) آمده است و این نشان‌دهنده این است که اتصالی که میان مسلمین و خداوند متعال باید وجود داشته باشد، به‌واسطه پیامبر(ص) و معرفت به ایشان باید باشد، علاوه بر این، ولادت امیرالمؤمنین(ع) در خانه کعبه به‌صورت کنایی می‌تواند اهمیت وجود مقدس حضرت علی(ع) و پیوند معنایی میان آن حضرت و خانه کعبه را به ما نشان بدهد و این‌چنین می‌توان پیوندی میان کعبه، نبوت و امامت برقرار کرد.* به‌نظر شما یک حاجی واقعی چه‌کسی است؟حج ابعاد مختلفی دارد، در واقع یک میزان حداقلی و حداکثری برای بهره‌مندی حجاج از حج وجود دارد. حداقل استفاده در ایام حج این است که فرد حج را به‌عنوان یک فریضه دینی و واجب شرعی در صورت استطاعت مالی برگزار کند که با رعایت آداب و مناسک مطرح‌شده در این سفر، عنوان «حاجی» بر او اطلاق می‌شود. مرتبه بعدی بهره‌مندی از حج این است که علاوه بر اینکه فرد تکلیف الهی را ادا کرده، بتواند در آن ایام خود را در محضر خداوند متعال و امام عصر(ع) به‌عنوان خلیفه الهی ببیند. بر اساس روایت، حاجی و عمره‌گزار مهمان خدا است و خدا نیز از مهمان خود پذیرایی می‌کند، خدا به آنان وعده‌هایی داده، خدایی که در هیچ‌گونه از وعده‌هایش تخلفی وجود ندارد «إِنَّ اللَّهَ لَایُخْلِفُ الْمِیعَادَ» (آل‌عمران۹) و حداقل این وعده به مهمانانش، غفران گناهان و تطهیر قلوب آنان است.لقاء امام(ع) نشانۀ حج کامل استمرتبه بالاتر این است که امام باقر(ع) فرمود: «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام»، تمام بودن حج به لقاء امام(ع) است‏ (صدوق، محمد، عیون ‌اخبار الرضا‌(ع)، ج۲، ص۲۶۲)، بنابراین می‌توان گفت لقاء امام(ع) و معرفت به ایشان، نشانۀ حج کامل است، چنین شخصی را می‌توان حاجی واقعی نامید. از یک جنبه شایسته است انسان بعد از اعمال حج، به زیارت امام(ع) برود، امام صادق(ع) در این زمینه می‌فرماید: «إِذَا حَجَّ أَحَدُکُمْ فَلْیَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِیَارَتِنَا لِأَنَّ ذَلِکَ مِنْ تَمَامِ الْحَج» هرگاه کسی از شما به حج برود و مناسک خود را به‌جاى ‏آورد، به مدینه آید و ما اهل‌بیت را زیارت کند، زیرا این کار از تمامیّت حج است.یک معنای باطنی این حدیث نیز می‌تواند این باشد که انسان باید محضریت امام زمان(عج) را با تمام وجود درک کند، این فرصت در عرفات برای حجاج از ارزش والایی برخوردار است، در روز عرفه و در صحرای عرفات، حجاج وقوف خواهند داشت و امام(ع) نیز در این موقعیت زمانی و مکانی حضور دارند و حجاج کنار امام(ع) تنفس می‌کنند که این بسیار ارزشمند است. رهبر معظم انقلاب در اهمیت این امر می‌‌فرماید: «امام خود را در آن سرزمین سراغ بگیرید و خود را با کانون معنویت مرتبط کنید».حج باید مبدأ قیام باشددرک محضریت آن حضرت مرتبه دیگری از بهره‌مندی حجاج از سفر حج است. مرتبه بالاتر بهره‌مندی حج این است که حج باید مبدأ قیام شود و تحقق این امر در صورتی است که در حج برائت از مشرکین اتفاق بیفتد، برائت از مشرکان چیزی است که خداوند در قرآن آن را مطرح کرده و ما را نسبت به آن متذکر شده است. خدا در سورۀ مبارکۀ توبه می‌فرماید: «وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ». امام خمینی(ره) آن‌قدر بر این مسأله تأکید و اهتمام داشتند که فرمودند حج بدون برائت حج نیست. در واقع مقدمه قیام بر محور توحید اعلام برائت و انزجار از مشرکین است و این مشرکین نیز در هر زمانی رنگ و لباس متفاوتی به خود می‌گیرند و امروزه آمریکا و اسرائیل مصداق بارز مشرکین هستند.«حج» بیانگر اجتماع قلوب بر محور امام(ع) استدر سفر حج؛ موقعیت‌هایی همچون صفا، مروه، عرفات و...، علاوه بر اینکه همگی به‌صورت نمادین ما را با صحنه رستاخیز آشنا می‌کنند، اذهان حجاج را نیز به آن موقعیت‌ها در آینده می‌برند و این تذکری بزرگ است که در حج بیت الله الحرام رخ می‌دهد. حج درس اجتماع، مشارکت و یکپارچگی را برای یک مقصد واحد به ما می‌آموزد، حج به ما این درس را می‌دهد که باید حول محور توحید آن هم به‌صورت دسته‌جمعی طواف کنید آن هم با هم و از طرف دیگر یکی دیگر از اعمال حج سنگ زدن به نماد ابلیس است آن هم به‌صورت دسته‌جمعی و در یک زمان و مکان معین. این صحنه از حج دارد به ما درس قیام و یکپارچگی و حرکت منسجم برای اخراج کردن دشمنان از صحنه به ما می‌آموزد، به‌عبارت دیگر، «حج» بیانگر اجتماع قلوب بر محور امام(ع) است. ظهور زمانی اتفاق می‌دهد که ائتلاف قلوب رخ داده باشد، ظهور زمانی اتفاق می‌افتد که با هم بودن بر محور امام(ع) را به‌خوبی تمرین کرده باشیم، بنابراین اتفاقاتی که در موقعیت‌های مختلف سرزمین وحی برای حجاج رخ می‌دهد، تمرینی برای این صحنه بزرگ الهی است.* امام خمینی(ره) حج را کانون معارف دانستند، در همین راستا به‌نظر شما چرا تاکنون به معارف و مفاهیم نهفته در حج آن‌طور که باید و شاید پرداخته نشده و بیشتر از منظر فقهی مورد بررسی قرار گرفته است؟رهنمودهای امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری به‌ویژه در پیام‌هایی که برای حجاج بیت الله الحرام صادر می‌کردند، سرشار از معارف حج و لزوم بهره‌مندی حجاج از این فرصت استثنایی بوده است. در کاروان‌های ایرانی معمولاً با هدایت بعثه مقام معظم رهبری و روحانیان حاضر در کاروان‌ها بخشی از اوقاتی که حجاج در جمع کاروانیان هستند، به مباحث فقهی پرداخته می‌شود و تأکید بعثه در راستای فرمایشات رهبر معظم انقلاب در جهت بهره‌مندی از جنبه‌های عرفانی، اجتماعی، اخلاقی و... بوده است. یکی از مشکلات اساسی در این زمینه این است که متأستفانه با حضور وهابیت و آل‌سعود در حرمین شریفین، امکان و فرصت تبادل این معارف میان مسلمانان، برائت از مشرکین که جزو فلسفه‌های حج محسوب می‌شود، به‌درستی محقق نمی‌شود. در مقابل آل‌سعود سعی می‌کند محیطی رعب‌آور و محدود ایجاد کند تا مسلمانان به‌ویژه ایرانی‌ها نتوانند ارتباطی صمیمانه با یکدیگر برقرار و چنین مباحثی را میانشان مطرح کنند. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 08 Aug 2018 18:08:40 GMT http://isaq.ir/vdca.wn6k49n605k14.html علل رشد حرص سازمان یافته در جامعه http://isaq.ir/vdcg.z9qrak9qwpr4a.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از مهر، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیئات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در مورد پذیرش ارزش‌های سرمایه‌دارانه و نفوذ و امتدادش در جامعه، همچنین بسط سبک زندگی تجمل‌خواهانه در قشر مذهبی و ارزشی مصاحبه ای انجام داده اند که در ادامه ارائه می شود: ***-  فراگیری روند مصرف‌گرایی به جایی رسیده که الآن خیلی از اقشاری که به‌اصطلاح خود را انقلابی و ارزشی و هیئتی و... می‌نامند دچار این شکل از سبک زندگی مصرفی و تجملی شده‌اند. بسیاری از جامعه‌شناسان و منتقدان این جریان، این قشرهای نوپدید را به طعنه باعنوان «بورژواهای مسلمان یا انقلابی» می‌خوانند. تا این حد با ظهور این قشر موافقید و فکر می‌کنید خاستگاه آن کجاست؟به‌طور نسبی این نکته را قبول دارم که دامنه دنیاگرایی و الگوهای غلط زندگی مادی و مصرفی دارد فراگیرتر می‌شود و قشر مذهبی جامعه ما را هم تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. به‌تدریج داریم مبتلای به این ماجرا می‌شویم. ولی اینکه موج فرهنگ و تمدن غربی توانسته بر جامعه انقلابی فائق آید و کاملاً آن را زمین‌گیر کرده باشد را معتقد نیستم و فکر می‌کنم جامعه انقلابی و مذهبی همچنان از ظرفیت‌های اصیلی برخوردار است که قدرت فائق آمدن و غلبه بر شرایطی که از آن یاد می‌کنید را دارد.برای روشن شدن این قضیه، باید ببینیم عامل این مسئله چیست و چه چیزی باعث شده این فراگیری به‌طور نسبی و تدریجی اتفاق بیفتد. به نظر من مهم‌ترین عامل این پدیده‌ تبعیت و نهادینه شدن نسبی الگوهای توسعه غربی در جامعه ما است.این الگوهای توسعه مبتنی بر یک سبک زندگی غربی و مادی شکل گرفتند و وقتی ما به آن عقبه توجه نمی‌کنیم و مثلاً می‌آییم در اقتصاد بحث «اقتصاد بازار آزاد» را مطرح می‌کنیم، در سیاست بحث دموکراسی لیبرالی را، و نه مردم‌سالاری را دامن می‌زنیم، همچنین در فرهنگ بحث «لیبرالیسم، تکثرگرایی و سکولاریسم فرهنگی» را طرح می‌کنیم و... نتیجه چیزی جز همین شرایط نمی‌شود. از سوی دیگر وقتی می‌آییم مسئولیت حاکمیت و دولت را در هدایت و سرپرستی مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تضعیف می‌کنیم و به‌عنوان اینکه باید کارها را به مردم واگذار کرد مدیریت بسیاری از مسائل را رها می‌کنیم چه اتفاقی غیر از این را انتظار دارید؟ بدتر از همه اینها وقتی این رفتارها و وادادگی‌ها، تبدیل به برنامه اصلی اقتصاد پایه کشور می‌شود و «پول» و انباشت سرمایه در سراسر اقتصاد ما نقش تعیین‌کننده پیدا می‌کند و حتی این نوع از اقتصاد نسبت به فرهنگ و مسائل اجتماعی اولویت و تعیین‌کنندگی پیدا می‌کند، می‌شود همین شرایطی که امروز شاهد آن هستیم.مجموعه این‌ها باعث می‌شود که حرص و حسد سازمان‌یافته و اجتماعی در جامعه نهادینه شود و جو دنیاخواهی به طور فزاینده‌ای موج بردارد و احساس نارضایتی و فقر فراگیر در جامعه القاء شود. ممکن است فرد در یک تعریف طبیعی مایحتاج زندگی خودش را داشته باشد و بتواند زندگی معمول و در شأن خودش را داشته باشد، ولی وقتی به دلایل مختلف تحریک به مصرف‌گرایی و برخورداری سطح بالاتر در جامعه اتفاق می‌افتد، مردم احساس نیاز بیشتر و در بسیاری شرایط کاذبی می‌کنند و در عین حال می‌بینند که امکان ارضای آن نیاز بالاتر در آنها وجود ندارد. در این وضعیت به خاطر اینکه از حیثیت خود دفاع کرده و ثابت کنند از بقیه جامعه عقب نیستند، به این مصرف‌زدگی و تجمل‌گرایی کشانده می‌شوند و به رفتارهای ناهنجاری دست می‌زنند تا به هر قیمتی فاصله طبقاتی خود را با دیگران پر کنند و وقتی هم نمی‌توانند این کار را انجام دهند، احساس تبعیض و نابرابری‌ها ممکن است حتی به شورش‌های اجتماعی و اعتراضها منجر شود.بنابراین به نظر من باید ابتدا این مسئله بنیادین را علاج کنیم که البته علاج کردن این مسائل هم نیاز به عقبه‌هایی دارد که باید در جای خود در مورد آنها بحث‌های مفصل صورت گیرد.به نظرم کار رسانه‌های انقلابی می‌تواند این باشد که مفسدین و سوءاستفاده‌گران را رسوا کنند و زمینه و عرصه را برای جولان آن‌ها تنگ کنند. همچنین باید فضای امنیت روانی را برای این سوء استفاده‌گران از بین ببرند و به طور کلی رسالت انقلابی خود را انجام دهند.- مردم این وجه از منفعت‌طلبی و مصرف‌گرایی لذتجویانه و به قول شما دنیاطلبی را به کلیت جمهوری اسلامی حمل می‌کنند و همه را منفعت‌طلب و رانت‌خوار و فاسد و... تلقی می‌کنند. در این شرایط تکلیف چیست؟ یعنی به جز نقد آن قشر مذکور که عامل چنین شرایطی هستند، چه حرف قابل دفاعی می‌توان در این خصوص زد؟ فکر می‌کنم در این خصوص جو ابهام‌آلود، مشوش و شایعه‌افکنی در مجموعه رسانه‌های ما پدید آمده و دارد به این مسئله دامن می‌زند. به این معنا که حتماً یک اقلیتی از مسئولان و فرزندانشان اعوجاجات اقتصادی یا حتی غیراقتصادی داشتند و سواستفاده‌هایی وجود داشته که اینها شدیدا آسیب‌زا بوده است؛ اما نکته‌ای که قضیه را ابهام‌آلود کرده است، این است که اولاً چه آمار مشخص، متقن و قابل استنادی وجود دارد که نشان دهد اینها چند درصد از آن قشر مورد اتهام را تشکیل می‌دهند؟ و ثانیاً چند درصد از فسادهای اقتصادی یا غیراقتصادی متوجه این درصدی است که هنوز مجهول است؟ و چند درصدش متوجه افرادی است که در جامعه سوءاستفاده‌هایی که کرده‌اند از بیت‌المال و فرصت‌ها و... و ارتباطی هم با آن قشر مورد اتهام ندارند؟اگر بخواهیم به نحو عینی‌تر بحث کنیم و به شرایط حاضر نزدیک‌تر شویم، خوب است جریانهای اقتصادی دوران حاضر را در نظر بگیریم. این اتفاقاتی که اخیرا و در یکی دو ماه اخیر در اقتصاد و بازار در زمینه‌های ارز و سکه و خودرو و... افتاده است، حتماً یک بخشی از آن ناشی از سوء مدیریت و حتی سوءاستفاده افرادی در نهاد مدیریت جامعه است (منظور مسئولان و ذی‌نفوذانی هستند). ما باید حتماً و شدیداً با آن‌ها برخورد قانونی و جدی داشته باشیم. اما سوال این است که آیا بدنه فعالان اقتصادی کشور عاری از فرهنگ طمع، حرص و سودآوری حداکثری است؟ و آیا این عامل اصلی‌ای نیست که دارد به اقتصاد ما لطمه می‌زند؟ به عبارتی امروزه هر کسی که جو و فضا را آلوده می‌بیند، احساس می‌کند که صرفاً بر اساس منافع شخصی‌اش باید جیب خودش را پُرتر کند، ولو اینکه اقتصاد کشور آشفته شود، اقتصاد ملی لطمه ببیند، ارزش پول ملی کاهش پیدا کند و... . خب کلیت این موضوع خلاف اخلاق اقتصادی و اسلامی و انسانی است و ما باید این کلیت را در نظر بگیریم.به نظر من ما در فرهنگ اقتصادی مشکلاتی داریم؛ در وضعیتی که مثلاً می‌بینیم کشور کمبود ارز دارد، به جای اینکه همه بسیج شوند، چه مردم اعم از خانم خانه‌دار و کاسب و تاجر و... و چه دولت در همه ابعادش، همه بسیج شوند که مصارف ارزی را به حداقل برسانند، متاسفانه می‌بینیم که همه به نوعی تلاش می‌کنند تا ارز کشور را بیشتر به خودشان اختصاص دهند و آن را از کشور خارج کنند و... . این مسئله به نظر من خیلی فراتر از این است که ۴ نفر مسئول یا فرزندان مسئولان دارند سوءاستفاده می‌کنند، البته آن هم نباید باشد و باید با آن برخورد جدی شود، ضمن اینکه هم باید اعلام عمومی شود و هم از آن پیشگیری صورت گیرد.بنابراین به نظر من هر کسی که می‌گوید «همه دارند می‌خورند و می‌برند»، باید بلافاصله تریبون را جلوی او گذاشت و از او پرسید به چه استنادی این حرف را می‌زنید؟ با اینکه «دیگران» می‌گویند، نمی‌شود حیثیت یک کشور و نظام را به باد داد. با ۴ خبر اختلاس و دزدی نباید حیثیت نظام را زیر سؤال برد و نظام را به ناکارآمدی متهم کرد؛ باز تاکید می‌کنم آن اختلاسها و دزدیها و رانت‌خواریها نباید باشد و باید با آنها برخود جدی شود و مردم هم امروز از تأخیر در همین برخوردها شدیداً رنجیده هستند.ما قافیه را از آنجا باختیم که به آن پاردایم و الگوی سرمایه‌دارانه تن دادیم و باید این را علاج کنیم. باید توجه داشته باشیم که قدرت، ثروت یا جایگاه علمی انسان برای بهره‌برداری شخصی و صنفی نیست که بخواهیم برای این نوع بهره‌برداری، اختلاف سطح خود با دیگران را به رخ آن‌ها بکشمدر این بین به نظرم کار رسانه‌های انقلابی می‌تواند این باشد که مفسدین و سوءاستفاده‌گران را رسوا کنند و زمینه و عرصه را برای جولان آن‌ها تنگ کنند. همچنین باید فضای امنیت روانی را برای این سوء استفاده‌گران از بین ببرند و به طور کلی رسالت انقلابی خود را انجام دهند. اما باید توجه داشت که در این مورد نمی‌توان بدون مرز و محابا و بدون مطالعه تیغ را هر جایی گذاشت و برید. چون ممکن است گاه تیغ را در جایی که نباید ببرد بگذارد و بافت‌های سالم را هم جزء بافت‌های فاسد محسوب کند و این بدن از کارایی بیفتد و جامعه دچار یأس و ناامیدی شود. بنابراین اولاً باید محاسبه شود چه کسی؟ چقدر؟ کجا؟ و به چه استنادی داریم حرف می‌زنیم؟ نباید همه کسانی را که در دل آن قشر مذهبی و ارزشی و غیره قرار می‌گیرند به عنوان سوء استفاده‌گر و رانت‌خوار و... شمرد.اما از سوی دیگر به نظر من کار ریشه‌ای همان است که پیشتر در عرایضم مطرح کردم؛ باید دید ریشه مسئله کجاست و چرا افرادی که ظاهرالصلاح هستند و سابقه انقلابی و تدین هم دارند، احیاناً مبتلا به مصرف‌گرایی و تجمل‌طلبی می‌شوند و آسیب می‌بینند و آسیب می‌زنند. این همان موضوعی است که قبلا عرض کردم؛ اینکه الگوهای توسعه ما و در پس آن نظام کارشناسی، و در پس این کم‌کاری حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها و... ما را در یک زنجیره ناپیدا قرار داده و بستر این سبک‌های زندگی، دنیاطلبی‌ها و مصرف‌گرایی‌ها و تجمل‌خواهی‌ها را فراهم کرده و هیچ‌کس هم حق ندارد و نباید خودش را کنار بکشد و بگوید ۴ تا مسئول، ۴ تا مدیر، ۴ تا آقازاده دارند خراب می‌کنند و اگر این‌ها را بگیریم و ببندیم مسئله کاملا حل می‌شود! البته که باید آن ۴ مدیر و مسئول و آقازاده سوءاستفاده‌گر و رانت‌خوار و... را بگیریم و ببندیم و نگذاریم مفسد و سارق بیت‌المال احساس امنیت کنند، ولی با همه این اقدامات، باید زمینه‌ها و بسترهایش را هم بشناسیم و کنترل کنیم.- برگردیم به جنبه‌‎های روانشناختی و جامعه‌شناختی مصرف‌گرایی در قشری که از ابتدا در این مصاحبه قرار بود مورد تاکیدمان باشد؛ به نظر می‌رسد این مصرف‌گرایی در این قشر ، نوعی از مصرف تظاهری به همان معنایی است که «توریستین وبلن» در «نظریه طبقه تن‌آسا» مطرح می‌کند.  حتی ما این نوع از مصرف تظاهری را در درون مراسم و مناسک‌های دینی و هیئات مذهبی هم می‌بینیم. امروزه کم نیستند هئیت‌های مذهبی‌ای که دچار تجمل‌طلبی مصرفی و برندگرایی‌های تظاهری از رهگذر مصرف برجسته‌ترین مارک‌های اکو و باند و میکروفن و غیره هستند و جالب اینکه در این مصرف‌گرایی با همدیگر رقابت هم می‌کنند. تحلیل شما از این وضعیت چیست؟البته من روی میزان موارد و مصادیقی که فرمودید شاید کاملاً با شما هم‌نظر نباشم، به‌خصوص در بحث هیئات و مناسبات مذهبی که اتفاق می‌افتد. ولی می‌خواهم بگویم این مسئله امتداد همان فرهنگ سرمایه‌داری و نظام اقتصاد کاپیتالیستی در جامعه است. چون در آن نظام سرمایه‌داری تحرک بر مبنای اختلاف طبقاتی اتفاق می‌افتد و انگیزه فعالیت‌ها بر اساس ایجاد اختلاف سطح در برخورداری است.شما وقتی می‌خواهید به کلاس و سطح بالاتر بروید، گفته می‌شود این‌قدر از تلاش را انجام دهید و این میزان از رشد را داشته باشید. در یک نظام سرمایه‌دارانه این انگیزه برای نیل به سطح بالاتر بر مبنای اختلاف طبقاتی صورت می‌گیرد؛ یعنی در تبرج‌بخشی و تجمل‌خواهی اجرایی می‌شود. این مسئله تبرج و تجمل و جمال‌خواهی به آن معنای نکوهیده و ناپسندی که شما می‌فرمایید که واجد عناصر نمایشی و خودنمایی هم هست، جزء ذات این فرهنگ سرمایه‌دارانه است. در این معنا و در آن فرهنگ، این نوع از تجمل‌خواهی و زیباجلوه‌کردن و تمایزجویی دیگر یک عامل بد و ناهنجار شناخته نمی‌شود، بلکه می‌گویند این یک تشریفات طبقه‌بندی شده و کاملا طبیعی است. این فرهنگ می‌گوید اگر این سطح از سواد، مسئولیت، اقتصاد و ثروت را دارید حق دارید، این‌قدر تشریفات داشته باشید و این را هم عامل تحرک اقتصادی و اجتماعی قلمداد می‌کند.باید دید ریشه مسئله کجاست و چرا افرادی که ظاهرالصلاح هستند و سابقه انقلابی و تدین هم دارند، مبتلا به مصرف‌گرایی و تجمل‌طلبی می‌شوند. الگوهای توسعه ما و در پس آن نظام کارشناسی، و در پس این کم‌کاری حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها و... ما را در یک زنجیره ناپیدا قرار داده و بستر این سبک‌های زندگی، دنیاطلبی‌ها و مصرف‌گرایی‌ها و تجمل‌خواهی‌ها را فراهم کرده است.اینکه می‌فرمایید این در جامعه ما آمده، به خاطر این است که وقتی آن فرهنگ می‌آید - حالا به هر میزانی باشد که ممکن است شدت و ضعف داشته باشد - منِ آخوند، فلانیِ تاجر و مدیر و... احساس می‌کنیم که وقتی بخواهیم در صنف خود دیده شویم و روی ما حساب کنند و برایمان اعتبار قائل شوند، باید آن تشریفات و تجملات را داشته باشیم و راهی غیر از این وجود ندارد. یعنی می‌گویند اگر این مبلمان آن‌چنانی را نداشته باشد، دفتر کارش از فلان تشریفات برخوردار نباشد و... دیگر پیش هم‌صنف‌هایش برای او اعتباری قائل نمی‌شوند. چون وقتی آن رقیب یا هم‌صنفی و... از در وارد می‌شود و دم و دستگاه و تشریفات او را می‌بیند، می‌فهمند که او پشتوانه خیلی محکمی دارد و اعتنا و اعتبار بیشتری برایش قائل می‌شوند.همین مسئله در سیاسیون و بقیه اصناف هم ممکن است اتفاق بیفتد. به همین دلیل ما قافیه را از آنجا باختیم که به آن پاردایم و الگوی سرمایه‌دارانه تن دادیم و باید این را علاج کنیم. باید توجه داشته باشیم که قدرت، ثروت یا جایگاه علمی انسان برای بهره‌برداری شخصی و صنفی نیست که بخواهیم برای این نوع بهره‌برداری، اختلاف سطح خود با دیگران را به رخ آن‌ها بکشم، بلکه آن قدرت و ثروت و جایگاه علمی و... برای ایجاد یک تحرک اجتماعی در اجرایی کردن عدالت و قسط، تحقق جریان ولایت الهی در جامعه، جهانی‌سازی ارزش‌های اسلامی و پیش بردن تمدن اسلامی است.اگر این خودآگاهی در ما ایجاد شود، آن‌وقت این فرهنگ غلبه پیدا می‌کند که بر مبنای ان امیرالمؤمنین(ع) در وصف «صعصعه بن صوحان» فرمودند که «این صحابی خاص من، صحابی‌ای بود که بیشترین سود را می‌رساند و کمترین هزینه را داشت». فرهنگ اسلامی این است که سودرسانی حداکثری و هزینه حداقلی داشته باشید. ولی وقتی در جامعه خودمان به فرهنگ سرمایه‌داری مبتلا می‌شویم، هزینه ما حداکثری و سودرسانی ما حداقلی می‌شود و این اشتباه در انتخاب مسیر است که باید اصلاحش کنیم. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 22 Jul 2018 10:14:06 GMT http://isaq.ir/vdcg.z9qrak9qwpr4a.html ضرورت ورود فقه در تکامل نظام اجتماعی http://isaq.ir/vdcd.z0f2yt0fza26y.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از وسائل؛ آیت‌الله سید محمدمهدی میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم در سخنان خود در پنجاه و سومین نشست علمی معاونت پژوهش مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)، به مسائلی چون چیستی فقه اجتماعی، جامعه و دولت مدرن و نسبت آنها با فقه و موضوع و مکلف در فقه پرداخته است. نوشتار پیش رو، متن تنظیم شده از این سخنرانی می باشد:***- مقدمه و تحذیرات بحث«فقه اجتماعی» از موضوعاتی است که با این عنوان، سابقه تاریخی زیادی ندارد؛ گرچه بسیاری از تعریف‌هایی که از فقه اجتماعی می‌شود؛ ناظر به مسائلی است که در حوزه فقهی ما سابقه بیش از هزار ساله دارد، ولی با این عنوان، امر جدیدی است که باید مورد دقت قرار گیرد. من پیش از ورود، به نکاتی اشاره می کنم.۱ـ اگر بنا است حوزه جدیدی از فقه پذیرفته شود، باید پژوهش در آن بر اساس روشی باشد که فقه برآن استوار بوده است. اساس این روش، بر استفراغ وسع در رسیدن به احکام الهی و تلاش در تعبدِ کامل نسبت به وحی و منابع دین است. بنابراین از روش‌هایی که حجیت ندارند باید به شدت پرهیز کرد. به تعبیر دیگر اگر بخواهیم دنبال پیشرفت و گسترش فقه باشیم، باید مبتنی بر همان روش تعبد به وحی، گسترش فقه را دنبال کنیم.۲ـ باید دقت کنیم که بحث‌ها، رنگ و بوی سیاسی نگیرند. کار علمی و فرهنگی، نباید با سیاسی کاری آمیخته شود. از دو جانب هم دیده می‌شود. بعضی‌ها چون با حکومت زاویه دارند، فقه حکومتی را تخطئه می‌کنند. یعنی کاملا سیاسی برخورد می‌کنند و می‌گویند فقه، ایدئولوژیک می‌شود و نفی‌اش می‌کنند. این برخوردها در واقع علمی نیست. بحث باید با روش علمی انجام شود.۳ـ چون در آغاز این راه هستیم، ممکن است خلط اصطلاح بشود. ما باید تلاش کنیم بحث، لفظی نشود که فقه حکومت است یا فقه حکومتی ؟! باید ببینیم واقعِ مسئله‌ چیست؟ آن را روشن کنیم و حل و فصل نمائیم.۴ـ در حل و فصل واقعِ مسئله هم باید آن را به خوبی بشناسیم و تحلیل کنیم. ببینیم آیا مأموریت فقه پرداختن به این مسائل هست یا خیر؟ و اگر باید فقه به این مسائل بپردازد، در حل آنها بین عقلانیت استنباطی و عقلانیت علمی و اجرایی در جامعه چه نسبتی است؟ یعنی اگر شما در تصمیم گیری‌های اجتماعی، عقلانیتی دارید که سه بُعد «معرفت های دینی ، معرفت‌های علمی و معرفت‌های اجرایی» دارد که در حوزه برنامه ریزی هستند، اینها در حل مسائل اجتماعی چگونه به وحدت می‌رسند؟ هم چنین نحوه تعامل فقه با سایر دانش‌های اجتماعی را در حل این مسائل تعیین کنیم تا دایره فقه، آمیخته با فعالیت‌های دیگر نشود و در عین حال عرصه فقه را هم به دانش‌های دیگر بشری واگذار نکنیم. لذا باید از نقطه‌ای شروع کنیم که بشود این کثرت‌ها را حل و فصل کرد.- چند احتمال در چیستی فقه اجتماعیدر باب «فقه اجتماعی» سخن‌های زیادی گفته شده است؛ همه هم قابل مطالعه و بسیاری هم قابل دفاع است، برخی هم سابقه تاریخی دارد. من فهرست کوتاهی از آنها عرض می‌کنم، البته بیش از اینها است:بعضی فقه اجتماعی را پرداختن به مسائلی اجتماعی‌ مثل نماز جمعه و جماعت می‌دانند. این جزو فقه ما بوده، استنباط شده و مسئله جدیدی نیست.گروهی بخشی از فقه را که مسائل نوپدید است، مثل رسانه، ترافیک، تجارت الکترونیک، بیمه، شرکت‌های سهامی جدید، بورس، بانک و بازار بورس و امثال اینها را فقه اجتماعی می دانند.برخی نیز دایره فقه اجتماعی را مفاهیم جدیدِ اجتماعی می دانند که در حوزه دانشِ جامعه شناسی پیدا می‌شود و صورت مسئله برای فقه است. مثل مسئله سبک زندگی و جهانی شدن، پاسخ گویی به سوالاتی که جامعه شناسی، پیش روی ما قرار می‌دهد.نگاه دیگری هم می گوید احکام وضعی و تکلیفیِ «جمع» بما هو جمع، البته منوط به پیش فرض‌هایی که آیا«جمع بما هو جمع» داریم یا خیر؟ جمع بما هو جمعِ، حقیقی یا اعتباری است؟ آیا این موارد احکام فقهی دارد یا نه؟ اگر اعتباری شد، هیچ احکام فقهی‌ای ندارد؟ اگر جامعه حقیقی باشد، وضعیت فقهی آن چگونه است؟ برخی سوالات، پیشینی است، مثلا بین مکلف و موضوع، آمیختگی‌ای پیدا می‌شود، می‌گویند «خطاب، متوجه جامعه است» این معنایش این است که مکلَّفش و نه موضوعش جامعه است.این را باید بحث کنیم که «موضوع، جامعه است» یعنی چه؟ مکلَّف اجتماعی داریم یا نداریم؟ اگر مقصود فقهی است که مکلَّفش جامعه است، باید ببینیم اصلا ما مکلَّف اجتماعی داریم یا نداریم. اگر فقهی است که موضوعش جامعه است، برمی‌گردد به آن چه که عرض کردم، سوالاتی از ناحیه جامعه شناسی، متوجه فقه می‌شود که فقه باید پاسخ بدهد.دیدگاهی دیگر می گوید که مسائلی از روابط بین افراد در درون جامعه؛ روابط افراد با سازمان‌های اجتماعی، روابط سازمان‌های اجتماعی با هم، روابط جوامع با هم، مثل رابطه جامعه مومنین با جامعه کفار؛ موضوع فقه اجتماعی است. این هم اگر باشد، بسیاری‌از آنها مسائل نوپدید نیست، سابقه طولانی دارد. روابط افراد در درون جامعه از قبل مورد بحث بوده. روابط خانوادگی و بیش از روابط خانوادگی، در فقه و منابع ما مفصل مورد توجه بوده است.اما بخشی از موضوعات، نوپدید هستند، مثل سازمان و روابط سازمانی، اینها جزو مسائل مستحدثه‌ای از همان جنس مسائل هستند.- نقطه شروع بحث کجاست؟بنابراین تقریبا همه اینها را می‌شود به عنوان مباحث فقه اجتماعی و صغریات فقه اجتماعی پذیرفت، ولی چگونه می‌شود این بحثِ متکثر را جمع کرد؟ می‌خواهیم ببینیم واقعا فقه اجتماعی چیست. همه اینها می‌توانند موضوع بحث فقه اجتماعی باشند.ما باید از دو نکته غافل نشویم. یکی اینکه ببینیم چه ضرورتی ما را به اینجا کشانده که فقه اجتماعی را مطرح کنیم. دوم اینکه بر اساس آن ضرورت‌ها بحث را از کجا باید شروع کنیم. بعضی بحث را از انتها یعنی فقه شروع می‌کنند. بعضی بحث را از ابتدا یعنی مباحث کلامی و فلسفی شروع می‌کنند. بحث از کجا باید شروع بشود؟ و چه نظمی باید بحث داشته باشد؟ما باید از دو نکته غافل نشویم. یکی اینکه ببینیم چه ضرورتی ما را به اینجا کشانده که فقه اجتماعی را مطرح کنیم. دوم اینکه بر اساس آن ضرورت‌ها بحث را از کجا باید شروع کنیم.تحولی که در زندگی اجتماعیِ بشر بعد از رنسانس پیش آمده، بخصوص بعد از انقلاب اسلامی و تشکیل قدرتی در جامعه شیعه که مواجه با این نظام سلطه جهانی است، صورت مسئله جدیدی را پیش روی ما قرار داده که باید درآن دقت کرد. بحث باید از حوزه فلسفه فقه یا حکمت مضاف به فقه شروع شود. مباحث حکمت مضاف به فقه، مسائل کلانی را حاشیه فقه قرار می دهد و واسطه بین فقه و علوم فرادستی می شود.ما باید یک رفت و برگشت به مباحث فرادستی و مسائل پایین دستی داشته باشیم. مسائل فرادستی،‌ علم کلام یا حکمت است. از فلسفه فقه به مباحث کلام بپردازیم و یک رفت و برگشتی بین کلام و فلسفه فقه واقع شود، بعد از اینکه این مسئله در فلسفه فقه منقح شد، آنگاه باید ببینیم آیا این مسئله‌ می‌تواند مستقیم وارد فقه شود یا ابتدا باید در حوزه روش فقه مورد دقت قرار گیرد، روش فقه بسطی پیدا کند تا این مسئله، قابل حل بشود.- جامعه و دولت مدرن ونسبت آنها با فقهبحث این است که ما با پدیده‌ای به نام «جامعه مدرن» روبرو هستیم و «دولت‌های مدرن» در عین اینکه سعی می‌کنند ابتدائا عهده داری‌شان حداقلی باشد ولی همه ابعاد زندگی انسان را مورد تصرف قرار می‌دهند. در مقیاس توسعه جامع پایدار مدیریت می‌کنند و همه ابعاد حیات اجتماعی را برنامه ریزی هماهنگ می نمایند این فراتر از نظامات اجتماعی است که مرحوم شهید صدر به آن توجه کردند.در «ومضات» ایشان به این مسئله توجه می‌دهند که دنیای اسلام مواجه با نظاماتی است که دنیای مادی ایجاد کرده است. شما اگر این نظامات را بپذیرید، هر چند هم متعبد به دین باشید، خروجی این نظامات، جامعه و انسان‌های بی‌مبالات نسبت به دین است. همین امر، ایشان را متوجه کرد که ما با پدیده جدیدی به نام نظامات اجتماعی که مهندسی می‌شود، مواجه هستیم. ایشان بعد وارد فقه نظامات شدند.اما واقعیت این است که مسئله از این هم عمیق‌تر است؛ دنیای غرب، مجموعه به هم پیوسته‌ای درست کرده که همه عرصه‌های حیات را دربرمی‌گیرد؛ آنها آرام آرام همه لایه‌های حیات را طراحی کرده اند. بنیان‌های ایدئولوژِیک را بنا گذاشتند، یک ایدئولوژی جدید و آرمان‌های جدید.بر اساس آن تفکر فلسفی و سپس انقلاب علمی و انقلاب صنعتی و فناوری‌ جدید ایجاد کردند. آنگاه ساختارها و نظام‌های حقوقی را شکل دادند و یک جامعه تمام عیار پدیدآورده اند که همه عرصه‌هایش همچون یک منظومه به هم پیوسته است. یعنی نظامِ «سیاسی، اقتصادی، فرهنگی» کاملا متعامل و مندرجِ درون یک نظام جامع‌تری است که از آن به «الگوی توسعه» یا «مدل توسعه» تعبیر می‌کنند ؛ در این مدل، هم موضوعات و هم نظامات هستند، و تلاش می‌شود که دائما این منظومه «الگوی توسعه» جامع‌تر شده و به طرف مقصدی که دارند بهینه شود ؛ به دنبال ایجاد یک جامعه واحد جهانی که از آن به «دهکده واحد جهانی» تعبیر می‌کنند، هستند.چنین پدیده‌ای در یکی دو قرن گذشته به مرزهای «سیاسی و فرهنگی و اقتصادیِ»دنیای اسلام هجوم و آرام آرام مسائل جدیدی را به وجود آورده است. اول که با ورود صنایع غرب به دنیای اسلام مواجه شدیم، عده ای گفتند حرام است، جایز نیست استفاده کنید. آنها می‌خواستند چه بگویند؟ مسئله نوپدید تنها میکروفن، ماشین، لامپ و برق نیست؛ یک انقلاب صنعتی‌ است که زندگی اجتماعی انسان را به یک زندگی ماشینی با همه خصوصیاتش تبدیل می‌کند. ما با چنین مسئله‌ای روبرو هستیم. می‌گفتند «برق، بد است»، مخالفین هم می‌گفتند اینها با پیشرفت مخالف‌اند. آن موقع ایده ترقی بود، حالا توسعه است. غوغا می‌کردند! همین حرف‌هایی که الان راجع به توسعه می‌زنند، وسیع تر و شدیدترش را راجع به ترقی می‌گفتند.در جنگ با روس‌ها عباس میرزا شکست خورد،دیدند مثلا آنها از باروت و گلوله‌های آتشین استفاده می‌کنند کم‌کم رفتند سراغ سلاح‌های آتشین غربی و مذاکره کردند و خریدند. خب یک عده‌ای مخالف بودند. شاید می‌فهمیدند که مسئله استفاده از توپ و گلوله نیست، مسئله تغییر فرم نظام دفاعی است. که آرام آرام همین طور هم شد. اولش خیال می‌کردند گلوله و توپ می‌آید، بعد دیدند ارتش باید بازسازی بشود. ارتش غرب، مدرن است. بعد دوره‌های علمی مثل دارالفنون‌ها آمد و دوره‌های جدیدش که به شدت آمیخته با مسائل فرهنگی و روانی است.مسئله صرفا این نیست که مثلا چگونه از سلاح مدرن استفاده کنیم؛ سازماندهی جدید مبتنی بر انگیزه‌های جدید، ایجاد انگیزه برای دفاع و مقاومت است. بحث بر سر ارتش مدرن است؛ یک قدم جلوتر بحث بر سر مسئله قدرت است؛ قدرت چیست؟ موازنه قدرت در جهان چگونه تعریف می‌شود؟ آیا موازنه قدرت، به سلاح‌های نظامی و ارتش مدرن و سازماندهی است؟ یا چیز دیگری است؛ همان که امام (رضوان الله تعالی) در ناباوری متخصصین، براساس آن، بدون اینکه از سلاح‌های نظامی استفاده کنند موازنه قدرت را به نفع اسلام تغییر دادند.مسئله را ساده نبینیم! آنهایی که محصولات صنعتی غرب را آوردند کم کم متوجه شدند مسئله این نیست. مسئله، عمیق‌تر است. باید پشت سرش دارالفنون بیاید. بعد دیدند دارالفنون هم نیست.غرب، یک پدیده به هم پیوسته است، اصلاحات عمیق اجتماعی باید اتفاق بیفتد، مشروطه اتفاق افتاد؛ حالا مشروطه چیست؟ شما ببینید بحث‌های فقهی‌ای که در دوره مشروطه می‌شده؛ رویکردهایی که بوده، چقدر با هم متفاوت است.از رویکردی که می‌گفت مشروطه یعنی سلطنت را مهار کنید، مردم دخالت کنند تا رویکردی که می‌گفت مشروطه یعنی مجلس، یعنی قانون گذاری؛ اصلا بشر حق قانون گذاری دارد یا ندارد؟ بحث‌های فقهی‌ای که بین مرحوم نائینی و بعضی دیگران بوده تا یک دفعه متوجه شدیم کلاه ما را بردند، اصلا دعوا سر این چیزها نبود، دعوا سر مدرن سازی ساختار سیاسی جامعه مبتنی بر اومانیسم بود. مشروطه، مقدمه دموکراتیزه کردن جامعه یا سوسیالیزه کردن جامعه در آن دوران بوده که اصلا می‌خواهد فضای فرهنگی ـ سیاسیِ جامعه را تغییر دهد.- مسئله حادثِ ما چیست؟آیا مسئله بلندگو، میکروفن، قطار و ماشین بخار و اینها است؟ آیا مسئله حق انتخاب و کنترل سلطنت و اینها است؟ یا مسائلی که پیش آمده، چیز دیگری بوده است؟ مسئله مدرن سازی جامعه است به معنای اینکه از بنیان‌های ایدئولوژیک، جامعه را متحول کنیم و به سمت یک جامعه منسجم که دارای یک نظامِ «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» مبتنی بر یک مبانی‌ و ارزش‌هائی است حرکت کنیم؟ دعوا سر این بود.غربیها هرکجا هم رفتند، آرام آرام مدرن سازی کردند و چالش‌های جدی ایجاد نمودند. این چالش‌ها هم ابتدائا فقه را به پاسخ گویی به مسائل مستحدثه کشاند که مثلا بانک را چکار کنیم، بیمه را چکار کنیم، حق رأی را چکار کنیم. معمولا هم چون آنها حادثه را به نفع اهداف خودشان پیش می‌بردند ، فقه مجبور شد از باب احکام ثانویه و اضطرار و…. آرام آرام در مقابل آن جریان، عقب نشینی کند! بانک را یک طور اسلامی‌ کرده، بیمه را یک جوری درست کرده، شرکت‌های سهامی را به شکلی درست کرده. مشروطه را یک جوری امضاء کرده. و….. نمی‌خواهم بگویم بی‌قید و شرط تسلیم شده اما یک موضع انفعالی داشته است.به هرحال قانون اساسی، تدوینش مربوط به فقه هست یا نیست؟ ما یک قوه داشته باشیم، سه تا قوه داشته باشیم؟ قوه مجریه به چند تا وزارت خانه تقسیم شود؟ آیین نامه داخلی قوه مجریه چه باشد؟ قوه مجریه چگونه عمل کند؟ آیین نامه قوه مقننه چه باشد؟ آیین نامه قوه قضاییه چه باشد؟ تا می‌رسیم به سازمان‌ها و نهادها، اینها برای خودشان آیین نامه دارند، گردش عملیات دارند؛ آیااینها ربطی به فقه دارد یا ندارد؟یک کمی جلوتر برویم. بعد از قانون اساسی، کم کم می‌گویند چشم انداز بنویسید. مأموریت و افق آینده را باید سیاست گذاری کنید تا می‌رسید به برنامه ریزی؛ این نوشتن چشم انداز، به فقه مربوط می‌شود یا یا اینها کاری به فقه ندارد؟ ببینید صورت مسئله‌ها اینها هستند. یک قدم جلوتر بیایید.برنامه پنج ساله اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم می‌نویسند؛ در این برنامه، برای حرکت اجتماع ریل گذاری می‌کنند ؛ اینها ربطی به دین دارد یا ندارد؟ اینها به قانون تبدیل می‌شود، در یک فرآیندی تولید می‌شود که می‌دانید فرآیندش هم پیچیده است؛ اسناد بالادستی تدوین می‌شود و می‌آید؛ بعد انتها، در خروجی، شورای نگهبان یک اصلاحاتی می‌کند آنجایی هم که واقعا بین علم مدرن و فقه اختلاف می‌شود، می‌رود به تشخیص مصلحت اگر مجمع تشخیص مصلحت هم قدرت تشخیص مصلحت اسلام را نداشته باشد، مصلحت را عرفی تشخیص بدهد، کاتالیزور عرفی شدن فقه در حیات اجتماعی می‌شود. کار با رساله ندارم، در قانون، فقه، عرفی می‌شود. فقه، به تبع کارشناسی، بر اساس مصلحت می شود.- موضوع و مکلف در فقهحالا یک کمی صورت مسئله را از این جدی‌تر کنیم، ببینید فقه از احکام و وظایف مکلفین بحث می‌کند، اعم از احکام تکلیفی و وضعیه‌ای که متوجه مکلف است. حالا می‌خواهم همین مسائلی که مسائل جاری بوده را به فلسفه فقه ببریم. امام (رضوان الله تعالی علیه) در منشور روحانیت‌، یک جمله عجیبی دارند. می‌گویند «استراتژی جهان را مستکبرین تعیین می‌کنند. باید اسلام تعیین کند، فقه باید تعیین کند».من گاهی تلقی‌ام این است که، مرحوم نراقی هم قائل‌ به ولایت مطلقه فقیه بوده اند،اما تفاوت امام با مرحوم نراقی در موضوع ولایت است. امام می‌گویند موضوع ولایت، سرپرستی کل جامعه، بلکه جامعه جهانی است. تغییر موازنه به نفع اسلام است تغییر تعادل قوا است. و بعد هم در منشور روحانیت می‌گویند «نبض زمان باید در اختیار حوزه‌ها باشد». یعنی این طور نباشد که حوادثِ «سیاسی، اقتصادی، فرهنگی» و نظام‌های سیاسی را ایجاد کنند بعد برای انتقال آن به دنیای اسلام برنامه ریزی کنند، انقلاب مشروطه بشود، ما بیاییم ببینیم حالا بپذیریم یا نپذیریم، چکارش کنیم!! ما باید موضوع سازی کنیم. ما باید حادثه را ایجاد کنیم.برویم به سمت اینکه تکامل نظام اجتماعی را برنامه ریزی کنیم، ما در دنیا حادثه ایجاد کنیم و آنها را وادار کنیم به اینکه در مقابل این حادثه، پاسخگو باشند. ما متصرف باشیم. تلقی‌ من ازسخن رهبر عزیز انقلاب که فرمودند «تمدن اسلامی اگر پیدا شد، نفوذ فرهنگی پیدا می‌کند» همین است. یعنی ما یک نظام جدیدی ایجاد کنیم که دشمن را تحت تأثیر فرهنگی قرار دهد. بعد باز باید به این مسئله‌ برگردیم، من فقط می‌خواستم اشاره کنم که صورت مسئله‌هایی که متوجه فقه شده چیست.اینکه شهید صدر وارد می‌شوند (ایشان در لبه درگیری مستقیم با مارکسیست‌ها بودند) و اقتصاد اسلامی می‌نویسند و دنبال نظام هستند و در «ومضات» تصریح می‌کنند، می‌گویند «دشمن دنبال طراحی سیستم‌ها و نظاماتی است که مبتنی بر یک مبانی‌ای است و جامعه را در یک مداری قرار می‌دهد که اگر شما آن را پذیرفتید، هر چقدر هم بر عمل به احکام فقهی پایبند باشید، جامعه به سمت فرهنگ دیگری حرکت خواهد کرد».ما باید در همان مقیاس، طراحی اسلامی کنیم که ایشان به فقه نظامات می‌رسند. یعنی مسئله مستحدثه را ایشان مسئله بانک و بیمه و شرکت‌های سهامی و بورس و بازار بورس و پول اعتباری و یا در حوزه سیاست، حق رأی و قانون گذاری و اینها نمی‌بینند. بلکه نظامِ «سیاسی، فرهنگی، اقتصادی»‌ای که دشمن طراحی کرده می‌بینند. می‌گویند اگر شما این نظامات را قبول کردید ولو به احکام فقهی هم بخواهید عمل کنید، خروجی‌اش جامعه مادی است. به نظر می‌آید حضرت امام، مسئله مستحدثه را از این هم بزرگتر می‌بینند.درنظرایشان مسئله مستحدثه، نظام ولایت و مدیریت مادی است، نظام ولایت استکباری بر جهان است که نظامات و ساختارهای اجتماعی را ایجاد می‌کند. لذا می‌گویند در این مقیاس، شما مسئله مستحدثه‌تان این است: شما باید ولایت جهان را به دست بگیرید، جهان را سرپرستی کنید که در ذیل سرپرستی، نظامات اجتماعی ایجاد می‌شود، موضوعات شکل می‌گیرند و بهینه نظامات اجتماعی هم مدیریت می‌شود.در دنیای مدرن که بنایشان بر عرفی کردنِ زندگی اجتماعی و سکولاریزه کردن بوده، دین را کنار گذاشتند، با عقلِ خودبنیاد مسئله را حل می‌کنند. یعنی در مرحله تعیین استراتژی نظام هم هیچ کاری با ادیان و کلیسا ندارند. کلیسامربوط به حوزه خصوصی است. شما که می‌خواهید دین را وارد عرصه حیات اجتماعی کنید، شما هم معتقدید اینها مربوط به علم است؟!یعنی دانشمندان باید بنشینند با عقل خودبنیاد تصمیم بگیرند یا دین در این تصمیم‌ها دخالت می‌کند؟ در سیاست گذاری دخالت می‌کند ، در برنامه ریزی‌های پنج ساله دخالت می‌کند، در آیین نامه‌ها دخالت می‌کند یا خیر، اینها ربطی به دین ندارد! موسساتْ خودشان بنشینند برای خودشان آیین نامه تصویب کنند! اگر دین دخالت می‌کند، دخالتش فرآیندی یا انتهایی است؟ وقتی دین می‌خواهد به صورت فرآیندی در برنامه ریزی پنج ساله دخالت کند، این دخالت چگونه است؟ نسبتش با علم چیست؟ نسبتش با دانش برنامه ریزی چیست؟ آیا به معنای نقلی شدن علوم و برنامه ریزی است؟آیا به معنای تعطیلی عقل تجربی و عقل تجریدی است؟فرق دولت مدرن با دولت‌های قدیم این است که دولت مدرن، برنامه ریزی توسعه همه جانبه دارد. ولو اینکه می‌گوید دخالت در امور نمی‌کند و به صورت حداقلی عهده داری می‌کند، ولی مدیریتش حداکثری است. توسعه پایدار و جامع را طراحی می‌کند. در یک فرآیند پیچیده‌ای هم طراحی می‌کند. جالب این است که از مقیاس ملی هم عبور کرده است. دنیای غرب، تمدن خودش را ساخته و در مقیاس جهانی آن را نفوذ می‌دهد. این، مسئله مستحدثه ما است. اگر ما این را نشناسیم، اصلا موضوع فقه اجتماعیِ امروز را نشناخته ایم.اگر ما دولت مدرن و نظام جهانی مدرن را نشناسیم که چه می‌کند، چگونه یک برنامه ریزیِ فرآیندی می‌کند و فرهنگ، سیاست و اقتصاد را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و بافت انسانی جوامع را متحول می‌کند، اصلا به مسئله مستحدثه فقه اجتماعی توجه نکرده‌ایم.سوال بعدی این است که چگونه می‌خواهیم جواب بدهیم؟ می‌خواهیم با رویکرد موضوع شناسی، جواب بدهیم. بگوییم من این را به موضوعات تجزیه می‌کنم ؛ هر موضوع را مقابل عنوان کلی در فقه می‌گذارم. همین کاری که الان ما در کنترل قوانینی که در مجلس تصویب می‌شود انجام می‌دهیم. موضوعات را تجزیه می‌کنیم، بعد برای هر کدام یک عنوان کلی درست می‌کنیم؛ عدم مخالفتش را با شرع می سنجیم، این راهش است؟ یا نه، مواجهه با این مسئله، نیاز به توجه به نظامات و طراحی نظام دارد؛ مقابل نظام، باید نظام ایجاد کرد. نظام باید اسلامی بشود. نه اینکه نظام، تجزیه بشود. پیچ و مهره‌های یک ماشین را باز کنید، بعد ببرید یک جایی احکام پیچ و مهره‌ها را در بیاورید، بعد روی هم سوار کنید بگوئید حلال است! بانک را به روابطی تجزیه کنید ، یکی‌ مثلا قرارداد اجاره به شرط فلان بشود ، یکی‌ چنان بشود و … بعد بگوییم این شد اسلام. بعد می‌بینی نرخ بهره محفوظ مانده و کار خودش را می‌کند. پول دارد کار می‌کند.مسئله مستحدثه ما، ابزارها نیست. موضوع این است که چیزی به نام انقلاب صنعتی پیدا شده. بزرگتر، چیزی به نام انقلاب علمی پیدا شده، چیزی به نام انقلاب فلسفی پیدا شده، یک برنامه ریزی جامعِ توسعه شکل گرفته که همه ابعاد حیات را مبتنی بر ایدئولوژی مادی مدیریت می‌کند. فقه می‌خواهد با این برخورد کند؟ آیا می‌خواهد به موضوعات تجزیه‌اش کند؟ آیا می‌خواهد نظامات را ببیند؟ یا می‌خواهد از منظر مدیریت و سرپرستی باآن برخورد کند؟سه تا رویکرد است؛ دولت‌های مدرن با اینکه تصدی‌گری حداقلی می‌کنند، اما اعمال نفوذ حداکثری دارند. ما با یک چنین مسئله‌ای مواجهیم. عرض کردم الان از مقیاس نظام بین الملل تا نظام ملی خودمان را ببینید. درنظام بین الملل یک تصمیم را که مثلا برای تغییر نقشه سیاسی یک منطقه می‌گیرند ، چه طراحیِ فرآیندی دارند و به دنبالش چه تدبیرهایی می‌کنند برای اینکه مثلا خاورمیانه جدید محقق شود.فقه می‌خواهد مقابل این موضع بگیرد یا خیر؟ مثلافقط می‌خواهد بگوید «دفاع در مقابل کفار، واجب است» بقیه‌اش را واگذار به علم کند ، به دانش‌ها و به برنامه ریزی واگذار کند! ؟ عقلانیت مدرن، دین را کنار گذاشته است. ابزار مدرن، علوم مدرن و شیوه‌های برنامه ریزی مدرن با هم کار می‌کنند، در یک هماهنگی فرآیندی برای مسائل جامعه جهانی و مسائل در مقیاس منطقه‌ای و ملی، برنامه ریزی می‌کنند. جای دین کجا است؟ دین فقط خروجی را می‌خواهد کنترل کند؟ دین همه را می‌خواهد تعطیل کند، فقه جای همه بنشیند؟ یا تعامل با اینها را می‌خواهد؟ تعاملش فرآیندی است؟ این تعامل فرآیندی چگونه است؟ جای تفقه دینی کجا است؟ عقلانیت استنباطی کجا می‌خواهد دخالت کند؟ آیا تفقه دینی، فقط تفقه در تکالیف است، احکام وضعی و تکلیفی است؟ یا نه، تفقه در احکام توصیفی و ارزشی هم در این فرآیند باید حضور پیدا کند؟اگر ما دولت مدرن و نظام جهانی مدرن را نشناسیم که چه می‌کند، چگونه یک برنامه ریزیِ فرآیندی می‌کند و فرهنگ، سیاست و اقتصاد را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و بافت انسانی جوامع را متحول می‌کند، اصلا به مسئله مستحدثه فقه اجتماعی توجه نکرده‌ایم.دورنمای بحث این است که حتما فرآیندی است. تفقه دینی باید در علم و برنامه ریزی حضور پیدا کند و علم و برنامه ریزی را سامان بدهد، اینجا است که تفقه باید وارد توصیف و ارزش بشود. تفقه دینی در یک افق گسترده‌ باید به عرصه تکالیف، ارزش و توصیف بپردازد ، و در یک مسیر فرآیندیْ با عقلانیت تجربی و تجریدی و عقلانیت برنامه ریزی، هماهنگ باشد به طوری که در آنها نفوذ کند. یعنی اگر استنباط دینی، علم را کنترل نکند، محال است بتواند که خروجی‌اش را کنترل کند. معنای علم دینی هم همین است لااقل علم انسانی اسلامی. این یک شکل مسئله بود که ازآن عبور می کنیم.از یک زاویه دیگر به بحث بپردازیم و آن این است که از منظر فلسفه فقه وارد بحث شویم؛ از فلسفه فقه باید به سمت علم کلام و حکمت برویم و به سمت اصول و فقه برگردیم ببینیم کار فقه چیست؟ راجع به احکام مکلفین بحث می‌کند؛ احکام عمل مکلف، من حیث الاقتضاء و عدم الاقتضاء، اعم از حکم تکلیفی و وضعی.حال آیا حکم مکلف تنها ناظر به همین احکامی است که در فقه موجود بحث می‌شود؟ حتما بخشی از احکام مکلفینی که دین به او پرداخته، همین است. اما آیا ما مکلفی غیر از آحاد هم داریم؟ مثلا جمع، مکلف باشند، نه آحاد؟ یک موقع شما می‌گویید «آقا! جمع، مکلف است» اما واقعش این است که در آحاد منحل می‌شود، چیزی جز تکلیف آحاد نیست، اسمش را تکلیف جمع می‌گذارید. نماز جماعت، در یک نگاه جمعی است. اماعده ای با هم نماز می‌خوانند، هر کسی احکام خودش را دارد، امتثال و عصیانش هم مربوط به خودش است، شما اسمش را می‌گذارید یک حکم جمعی!آیا واقعا ما چیزی به نام مکلف جمعی داریم که مجموعه، مکلف باشد؟ از جنسِ واجب عینی و کفایی هم نباشد، یک جنس دیگری از تکلیف، یک جنس دیگری از حکم داریم که از جنس واجب‌های کفایی و واجب‌های عینی نیست، مکلفش هم آحاد مکلفین نیستند، ثواب و عقابش هم ثواب و عقاب مشاء است؛ از منظر فلسفه فقه دارم بحث می‌کنم، عرض کردم این به علم کلام بر می‌گردد.با مثال عرض کنم: لشکری که دارد می‌جنگد واحدها و عناصری دارد، اینها در یک رفتار هماهنگ، کاری را انجام می‌دهند.؛آیا اگر به یک لشکر دستوری برای درگیری و جنگ می‌دهند ، همه‌شان یک کار را باید به نحو واجب عینی انجام بدهند مثل اینکه همه باید نماز صبح بخوانند؟ یا به نحو واجب کفایی باید یک کار را انجام بدهند، مثل تجهیز میت؟ یا نه، یک کار مرکب را باید انجام بدهند که مرکب از صدها فعل به هم پیوسته و هماهنگ است.این فرمانی که داده می‌شود که «بروید دفاع کنید» مثل واجب‌هایی است که روی مبنای مرحوم نائینی مثلا به تعداد آحاد مکلفین منحل می‌شود ، مثل «اقیموا الصلاه»، مثل «وَ لَا تَشْرَبَ‏ الْخَمْرَ» است؟ یا یک جنس دیگری است؟ تکلیفی است که مکلَّفش جمع‌اند، اصلا به فرد نمی‌شود این تکلیف را کرد.این تکلیف هم یک نوع فعل نیست، ده‌ها نوع فعل است که هر کدام یا هرگروه باید فعل خاصی را انجام بدهند. این ده‌ها نوع فعل هم، ده‌ها نوع فعل از هم منفصل نیست که هیچ کدام با فعل دیگری کار نداشته باشد، باید هماهنگ اتفاق بیفتد؛ یعنی یک مجموعه افعال متنوعِ منسجم و دارای مراتب. این طور نیست که ده هزار نفر در کف کار ‌کنند ؛ ده هزار نوع فعل هماهنگ است. لشکر سطوحی دارد. در یک سطح، فرمانده کل است. بعد فرمانده‌های پایین تر تا سربازان.یک منظومه‌ای از افعالِ متنوعِ هماهنگِ به هم پیوسته دارای سطوح است. لذا وقتی یک دستور داده می‌شود؛ این دستور، مثل واجب عینی، منحل نمی‌شود. انحلالش به منظومه‌ای از فرمان‌ها است. این یک فرمان، ده هزار فرمانی است؛ ده هزار فرمان متنوع؛ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ» یک فرمان است ولی این «أَعِدُّوا» به صدها نوع فرمان و صدها نوع فعل تبدیل می‌شود که در عین تنوع، با هم باید هماهنگ، منسجم و به یک منتجه تبدیل بشوند. نه متعارض و نه ناهماهنگ باشند. یک واحد خوب عمل نکند، کل لشکر را متوقف می‌کند آیا ما یک چنین جنس فرمانی داریم که جمع، مکلَّف باشد و در ثواب و عقاب هم به نحو مشاع شریک باشند.واقعا اگر یک مجموعه‌ای همدل و همکار و همفکر در مقابل دشمن بایستد، همه در عبادت هم شریک‌اند. اگر هم تخلف کنند، همه درگناه هم شریک‌اند. هم فعل، مشاع است. هم طاعت و عصیان، مشاع است. هم ثواب، مشاع است. هم عقاب، مشاع است. واقعا مشاع است. در عین حال «وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری‏» هم هست! هیچ کسی بیش از سهم خودش مواخذه نمی‌شود ولی در کلْ شریک است.در فلسفه فقه یک همچین حکمی داریم؟ که حکم منحل می‌شود اما نه منحل به مصادیق، منحل به اجزا؟ نظامِ فرمان است؛ آیا پرستش خدای متعال فقط پرستش فردی است یا پرستش جمعی و مشاع هم داریم؟ پرستش جمعی،از طریق حکم مشاع واقع می‌شود. اگر پرستش فقط فردی است،حکم و امتثال هم فردی است. ولی پرستش اجتماعی هم داریم؛ بت پرستی، مشاع هم دارد، بت پرستی، اجتماعی هم دارد. اگر ما فعل مشاع داریم، یعنی پرستش مشاع در کلام داریم، در فقه حکم ناظر به فعل جمعی داریم، امتثال جمعی داریم، ثواب و عقاب جمعی داریم.این را چطوری می‌شود از دین استنباط کرد؟ آیا استنباط احکام ناظر به جمع، با همان روش احکام ناظر به فرد است؟ می‌شود احکامی که به مثابه یک کلّ‌اند، نه به مثابه کلی را به همان روشیْ استنباط کرد که حکم کلی را استنباط می‌کنیم؟ یا در روش هم باید تکامل اتفاق بیفتد؟ اینها هر کدام بحث‌های گسترده‌ای دارد، بزرگان هم به آن پرداخته اند؛ ماهم باید به آن بپردازیم.ابتدا باید بحث‌های فلسفه فقه را به خوبی منقّح کنیم. چون فقه، به احکام می‌پردازد؛ ما باید ببینیم این احکام چه هستند، مکلف کیست، ثواب و عقابش چیست، امتثالش چگونه است. غیر از همین احکامی که در فقه موجود ما هست، جنس دیگری از حکم، جنس دیگری از مکلَّف یا اجناس دیگری از احکام و مکلَّفین داریم یا خیر؟ و اگر داریم، نسبتش با علم کلام چیست.آیا دین به این جنس از احکام هم می‌پردازد یا دین مأموریتی از این جنس ندارد، دین فقط سرپرستی تک تک عباد را عهده دار است؛ به قول بعضی در حوزه خصوصی است. یا نه، دین عهده دار سرپرستی جمعی و تکامل جمعی هم هست. اگر در کلام، مسئله را حل کردیم، آمدیم در فلسفه فقه، بعد باید وارد علم اصول بشویم از آنجا سراغ فقه برویم. اگر ابزار کنونی ما کفاف نمی‌دهد، ببینیم چه باید کرد. ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 02 Jul 2018 11:00:30 GMT http://isaq.ir/vdcd.z0f2yt0fza26y.html تبدیل فضای مجازی به بستری مناسب برای تبلیغ دین http://isaq.ir/vdca.on6k49nwo5k14.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از حوزه، حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی، به مناسبت سالروز صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی، مصاحبه ای انجام داد که خلاصه آن ارائه می گردد:***حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند، ضمن گرامیداشت سالروز تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی که به همین مناسبت روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی هم نامیده می شود، اظهار داشت: با توجه به شرایط امروز جامعه، اهتمام در زمینه تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی مستلزم تحول درشیوه‌ها، الگوها و همچنین اشراف به نیازها و اولویت هاست.وی افزود: آنچه مسلم است این که تبلیغ و اطلاع رسانی در هر عرصه ای به خصوص عرصه حساس و فراخ دین، خودش نوعی مهارت به شمار می رود که باید آن را کسب کرد و در جای مناسب از آن بهره گیری داشت.این محقق و پژوهشگر حوزوی همچنین با بیان این که در دنیای کنونی ما باید از ابزارهای نوین تبلیغ دین، استفاده لازم را داشته باشیم، گفت: امروز اینترنت و فضای مجازی با وجود همه آفت ها و آسیب هایی که دارد، بستر و شرایطی برای ما فراهم کرده که بتوانیم حرف خود و آموزه های اسلامی را در آن بیان کنیم و لذا باید از این فرصت نهایت بهره برداری را در جهت اهداف دینی و انقلابی داشته باشیم.وی با تاکید بر این که امروز ما در عصر ارتباطات و جنگ تبلیغات به سر می بریم، افزود: یکی از رموز مهم موفقیت در عرصه تبلیغات آن هم در چنین دوره ای این است که باید براساس نیازهای جامعه و فطرت انسان صورت گیرد تا بتواند در مردم نفوذ یابد، ضمن آن که انجام تبلیغ درست دینی باید به گونه ای باشد که زمینه تحول و اصلاح جامعه را فراهم کند. ]]> گفتگو ، گفتار Thu, 28 Jun 2018 13:03:47 GMT http://isaq.ir/vdca.on6k49nwo5k14.html حکومت جهانی، محور هدم یا گسترش انقلاب اسلامی http://isaq.ir/vdch.wnzt23nv-ftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، آیت الله سید محمد مهدی میرباقری، ریاست فرهنگستان علوم اسلامی در دانشگاه رضوی مشهد، نکاتی را در مورد الگوی پیشرفت اسلامی بیان داشته اند که گزارشی از آن ارائه می گردد:***ریاست فرهنگستان علوم اسلامی ضمن اشاره به اهمیت الگوی پیشرفت، الزامات آن را اینگونه تبیین کرد: « هدف ما دستیابی به الگوی پیشرفتی است که بتواند موازنه جامعه جهانی را به نفع دنیای اسلام تغییر بدهد. تحولات باید مبتنی بر ادبیات اسلامی، همه جانبه باشد. برای دستیابی به چنین چیزی نیاز به تحول در دستگاه فقاهت هستیم. سه لایه « فقه، اعتقادات و اخلاق» باید طراحی بشود. همچنین تحول در علوم، خصوصاً علوم انسانی ، مرحله ای است که باید انجام پذیرد، چراکه با علم سکولار، جامعه دینی تشکیل نمی شود؛ فن آوری هم باید متناسب با جامعه طرح ریزی شود. طراحی نقشه راه تمدن اسلامی نیاز به چنین الزاماتی دارد. البته بخشی فراهم شده و ما بقی در عرصه نخبگانی در حال گفتگو و تعامل است.»استاد میرباقری در ابتدای سخنان خود به دو مقدمه اشاره نمود:« ۱- بحث الگوی پیشرفت ، در شرائطی بیان می شود که در این عرصه رقیب جهانی وجود دارد و همه شئون جامعه جهانی را بر محور توسعه ساماندهی کرده است و نرم افزارها و علوم و فن آوری آن را ایجاد نموده و ساختارها و نهادهایی را نیز برپا کرده است. تمدن رقیب همه شئون جامعه، از جمله اخلاق را تحت تاثیر قرار داده است.۲- در مقابل تمدن رقیب، در مقام برنامه ریزی، یکی از این ۴ موضع گیری را می شود داشته باشیم. مدل اول: پذیرش مدل غربی و ذیل آن عمل کردن.مدل دوم: با حق تحفظ بپذیریم که به آن الگو عمل کنیم. به تعبیر دیگر الگوی توسعه را اخلاقی کنیم، مانند ادعای ژاپن اسلامی؛ رگه هایی از این تفکر را جریان اصلاحات در کشور پی گیری کرده است. البته صف بندی های گذشته به شدت از کارآمدی دور شده است و اصلاح طلبی و اصول گرایی دیگر پایه تحلیل نمی تواند باشد. لکن تلقی آنها این بود که فرهنگ و سیاست تابع اقتصاد باشند. مدل سوم: رویکرد انزوا، تبری از الگو های موجود، نظیر مدلی که به شکل کوچک در اطراف طالقان هست. یک زندگی سنتی جدای از تمدن موجود که طبیعتاً عنصر فعال در جامعه جهانی نخواهد بود. مدل چهارم: که الگوی حضرت امام و نقطه مقابل تمدن غربی است. مقام رهبری هم بر همین پایه عمل کرده اند. طراحی تمدن دینی است. تمدنی که تمدن غرب را در جهاز هاضمه خود استحاله کند. ما مدعی مدل چهارم هستیم و باید استحاله تمدن غرب در تمدن اسلامی صورت پذیرد.»استاد حوزه علمیه قم با ترسیم فضای تفکری برخی از شیفتگان غرب که تنها راه تمدن سازی را در غرب جستجو می کنند، اضافه کرد:« تفکر ملکم خان ها با تعداد ملکم خان های جهش یافته بیشتر هنوز هم هست. کسانی که مدعی اسلامی کردن توسعه غربی هستند یا اسلام را نمی شناسند، یا غرب را و یا هر دو را. ما بر خلاف کسانی که با ایده ترقی، یک نوع پیشرفت را تصور می کنند. معتقدیم که دو نوع پیشرفت وجود دارد و سابقه تاریخی هم داشته است که دو نوع تفکر در تاریخ ادعای توان مدیریت جامعه داشته اند. یک طرف انبیا الهی و طرف دیگران مخالفانشان در تاریخ همواره این ادعا را داشته اند؛ اصولا اگر مکتبی نتواند سخت افزار و نرم افزاری های پیشرفت و تکامل اجتماعی را تامین کند نمی تواند مدعی رهبری حیات بشر باشد. بنابراین ما می توانیم دو نوع پیشرفت را تصویر کنیم.»استاد میرباقری در ادامه سخنرانی به تعریف اجمالی و اهمیت الگوی پیشرفت اشاره ای داشت:« اگر در فضای فلسفه تاریخی الگوی پیشرفت را تحلیل کنیم، الگوی پیشرفت، طراحی ایجاد موازنه مثبت به سمت یکی از دو جبهه است؛ الگوی پیشرفت، الگوی غلبه تمدنی است و بتوانیم سنگرهای کلیدی قدرت را تسخیر کنیم. متناسب با این اهمیت باید بتوانیم طراحی برنامه توسعه کنیم. بنیان های اجتماعی و تحول های ساختاری در جامعه برنامه می خواهد. مقیاس آن باید بالاتر از فضای ملی و بین المللی باشد، باید جهانی دنبال تحول بود. باید بنیانهای اخلاق، بنیان فکری و تکنولوژی را تغییر داده شود.»آیت الله میرباقری ضمن توجه دادن به اهمیت الگوی پیشرفت، تذکر داد:« آینده جهان را ما باید تغییر دهیم. معادلاتی که الان در جهان حاکم هست را باید با الگوی پیشرفت خودمان تغییر دهیم. الگوی توسعه باید در مقیاس جهانی باشد. رقیب هم همین کار را انجام می دهد.»ریاست فرهنگستان علوم اسلامی با اشاره به تدوین کتاب« حکومت جهانی» که توسط فرهنگستان علوم اسلامی در سال۱۳۶۷ منتشر شد، بیان داشت:« حکومت جهانی، محور هدم یا گسترش انقلاب اسلامی خواهد بود.»آیت الله میرباقری با اشاره به اسناد بین المللی برای یکدست کردن جامعه جهانی و ایجاد فرهنگ واحد برای تسلط بهتر بر انسانهای مدرن شده، اشاره کرد:«۱۷ سند تدوین شده که در داخل کشور ما هم امضا شده و چراغ خاموش در حال اجراست. دنبال این هستند که جامعه جهانی را هماهنگ کنند. حق تحفظی که گفته اند هم شدنی نیست. وقتی دنبال ایجاد هماهنگی هستند، فرهنگ جهانی می خواهد. حتی حاضرند که جنگ جهانی راه بیاندازند مانند همین جنگی که در منطقه راه انداخته اند. نامه ای که اندیشمندان انها سالها پیش نوشته اند، بیان گر همین نکته بود که لیبرال دموکراسی را اخرین راه حل مشکلات می دانستند و حتی در آن نامه استفاده از ابزار تسلیحاتی برای رسیدن به این هدف را اخلاقی می دانستند.»استاد میرباقری، نقش اصلی در ترسیم نقشه جامع تحول را نیروی انسانی دانسته و افزود:« اصلی ترین رکن ایجاد توسعه، نیروی انسانی است. اگر انسان تغییر نکند، تحول امکان پذیر نیست. غرب نیز دنبال تغییر بافت انسانی بوده است. الگوی پیشرفت غربی، صرفا تحول در حوزه علم نیست، بلکه رسیدن به انسان مدرن هست، انسان مدرن است که الگوی مدرن را تحمل می کند. انسانی که مدرن فکر کند برنامه ریزی مدرن هم انجام می دهد، آنها می خواهند انسان مطلوب خود را تربیت کنند.البته انسان مطلوب را در بستر و شرائطی قرار میدهند که متناسب با آن عمل کند. انسانِ منفعت طلب، سودجو و فرد گرا مد نظر آنهاست. بستر را هم ایجاد می کنند تا کار به توازن برسد. مثلا دولت و قدرت مسلط یا بازار آزاد از مدل هایی است که برای این توازن مورد بحث قرار داده اند. »اشاره به الزامات الگوی پیشرفت در صحبت های استاد میرباقری اینگونه بود:«الگوی توسعه، رقابت بر سر تسلط بر جامعه جهانی است. الزاماتی در این موضوع هست. دین باید عهده دار تکامل اجتماعی باشد و مدل تکامل جدیدی را در مقابل تکامل مادی ارائه دهد. و الا دین داری به نفع توسعه تغییر خواهد کرد.برای دستیابی به چنین تحولی ما نیاز به تحول در عرصه تفقه دینی انجام بشود. تفقه در عرصه ارزش ها تکالیف و مصادیق باید تحول پیدا کند که البته ظرفیت هایی وجود دارد.همچنین اخلاق و اعتقادات باید به فقه اجتماعی میل پیدا کنیم. لذا اگر ظرفیت فقه متحول نشود نمی توان به الگوی پیشرفت متناسب دست یافت. اکتفای به فلسفه توسعه و طراحی الگوی پیشرفت و فلسفه مضاف، کافی نیست. به فرض که بتوانیم ظرفیت فلسفه موجود را در حد فلسفه های مضاف افزایش دهیم و بتوانیم با استنباط به فلسفه پیشرفت برسیم و مبتنی بر آن الگوی پیشرفت طراحی کنیم. این مبتنی به پیشرفت اسلامی نخواهد شد. منتهی به یک توسعه فلسفی و حاکمیت ادبیات فلسفی خواهیم رسید، نه فرهنگ دین.»در انتهای نشست استاد میرباقری دقایقی به پرسش های حضار پاسخ دادند. ]]> گفتگو ، گفتار Thu, 21 Jun 2018 23:40:51 GMT http://isaq.ir/vdch.wnzt23nv-ftd2.html جهاد كبير راهبرد جبهه حق برای پيروزي در جنگ نرم است http://isaq.ir/vdcf.1dyiw6dxjgiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلام، حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند در گفت‎وگو با نشریه حلقه وصل به مباحثی پیرامون «جهاد کبیر» پرداخته اند که گزارش کامل آن ارائه می شود.***رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۹۵ در دانشگاه امام حسين(ع) بحث جهاد كبير را مطرح كردند. تعریف شما از جهاد كبير چيست؟ مقام معظم رهبر در این سخنراني به استناد آيه شريفه قرآن، بحث جهاد كبير را مطرح كردند. اگر اين آيه شريفه را در قرآن ملاحظه كنيم می‏بینیم که این آیه مستقیما به آیات قبل و بعد خودش مرتبط نيست و با آیه جهاد کبیر به‌یک‌باره موضوع عوض‌شده است. برخی از مفسرین معتقد هستند که باید معنای این آیه را با آیات قبل و بعد تفسیر کرد، اما بعضي مفسرين قائل به این هستند که عوض شدن یک‏باره موضوع خودش القای مطلب است و با تغيير یک‌باره موضوع، توجه مخاطب بيشتر جلب مي‌شود و می‏فهمد که مطلب مهمي گفته‌شده است. مثل‌اینکه فلان بخش خبری اخبار معمول خود را دارد می‎گوید و یک‎دفعه در بین اخبارش گوینده اعلام می‎کند؛ توجه توجه! به خبری که هم‌اکنون به دستمان رسيد توجه فرماييد! گفتن این جملات توجه ويژه‌اي را براي مخاطب ايجاد مي‌كند. شاید جنس این آیات هم از این قبیل باشد و آن‌گونه که استشمام می‏شود احتمالا آیه جهاد کبیر هم از این نوع است. چون فقط آیه قبلی؛ «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» کمی به این موضوع نزدیک است و آیات قبل‎تر در فضای دیگری هستند. در این آیه «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» مطالب اینقدر مهم است که خداوند مستقيما پيامبرش را مورد خطاب قرار مي‌دهد و به‌عنوان يك وظيفه و ماموريت به پيامبر(ص) مي‌فرمايند؛ نبايد از كفار تبعيت كنید. شاید بگویید این حرف را به نوع‎های مختلف دیگر آیات قرآن هم بیان کرده است، نكته‌اي كه در آيات ديگر به اين كيفيت بيان نشده «وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا» است. خداوند در ادامه این آیه می‎فرمایند که باید با کافران جهاد کبیر انجام دهید. معنای جهاد کبیر در مقایسه با جهاد اصغر و جهاد اکبر بهتر روشن می‎شود. نقل است که پيامبر اکرم(ص) ظاهرا از جنگ بدر برمی‎گشتند. این جنگ خيلي جنگ سختي بود، خیلی‎ها جراحات زيادي برداشته بودند و برخی هم شهید شده بودند. پيامبر(ص) به یارانش فرمودند: شما دارید از جهاد اصغر برمي‌گرديد و جهاد اصلي‏ای که در پيش داريد جهاد اكبر است. پرسيدند كه جهاد اكبر چيست؟ فرمودند كه مبارزه با نفس است. در ادبيات روايي ما جهاد اكبر مبارزه با نفس تلقي مي‌شود و بنا بر این روایت جهاد اصغر موضوعش مبارزه با نفس نيست و مبارزه با دشمن خارجي، مبارزه سخت، خون و خونريزي، شمشير و توپ و تانك و منازعه فيزيكي است. در كتب فقهي ما آنچه در باب جهاد مورد توجه قرار گرفته است، ناظر بر جهاد اصغر است؛ يعني مقابله فيزيكي با كفار و مشركانی كه مسلمانان و جامعه اسلامي را تهديد می‌کنند.آیا در بحث روايت‎ها و احاديث هم به بحث جهاد كبير اشاره‌شده است؟حداقل من چیزی را در روایت‎ها و احادیث ندیدم که تحت عنوان جهاد کبیر آمده باشد. در منابع روايي ما این موضوع به نوع ديگر مطرح‌شده است و حفظ اسلام به‌عنوان يكي از تكاليف مسلمانان مورد توجه قرارگرفته است. گفته‌شده که جایی که اصل اسلام در خطر است، مسلمانان وظیفه دارند بدون اجازه از کسی قیام و از اسلام دفاع کنند. روایت‎هایی ازاین‌دست داریم که فقها هم به آن‌ها توجه كردند و در مورد آن‌ها فتوا دادند. نقاط اشتراک و افتراق بین جهاد کبیر با جهاد اکبر و جهاد اصغر در چیست؟جهاد كبير از يك جهت با جهاد اصغر اشتراك دارد؛ اشتراكش در اين است كه مخاطب اين جهاد و آن جبهه‌اي كه قرار است مسلمانان در مقابلش مقابله كنند كفار و مشركين هستند. البته مصادیق داخلي هم مثل منافقين و مشركين داخلي مي‌تواند داشته باشد. در کل يك دشمن خارجي وجود دارد كه موضوع آن فرد نيست و جامعه است و حفظ و صيانت از اسلام در يك مقياس اجتماعي موضوع جهاد است. اين وجه اشتراك جهاد كبير و جهاد اصغر است، وجه افتراقش در اين است كه نوع مواجهه در جهاد اصغر، مواجهه سخت است اما در جهاد كبير نوع مواجهه، مواجهه نرم است. از عبارت «فَلا تُطِعِ» در آيه شريف «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» مي‌توانيم نرم بودن اين مقابله را استشمام كنيم. به بيان ساده‌تر در جهاد كبير نقطه ثقل منازعه سر اين است كه كفار بخواهند مسلمانان را به اطاعت وا دارند و مسلمان بايد مقاومت كنند و بلكه بتوانند كفار را به اطاعت از خودشان وادارند. نقطه اصلي دعوا در جنگ جهاد كبير اين است كه كدام جبهه تابع كدام جبهه مي‌شود، كدام جبهه مي‌تواند اراده خودش را به جبهه مقابل تحميل كند. جهاد كبير راهبرد جبهه حق برای پيروزي در جنگ نرم است. جنگ نرم جنگي است كه در آن دو جبهه با هم ديگر هستند؛ جبهه حق و جبهه باطل، جبهه اسلام و كفر، شرك و نفاق، جبهه توحيد با جبهه شرك و كفر. در این جبهه هر كدام مي‌خواهند بر ديگري نفوذ كنند و با این نفوذ بر هم غلبه کنند. برای همین راهبرد ما در جنگ نرم، جهاد كبير است. اصولا جهاد، از هر نوعش يك مفهوم مشترك و مركزي دارد و آن هم اینکه مجاهد از همه وجودش براي پيروزي و موفقيت مي‌گذرد. در جهاد اکبر هم همين‌طور است. اگر در جهاد اصغر انسان سالك با همه وجود و قوا در مقابل شيطانِ نفسش قيام نكند، شکست می‎خورد. كدام نفس مي‌تواند خودش را مبرا كند، نفسي كه تمام عيار در مقابل دشمن وجودش مي‌ايستد و براي اين ايستادگي بصيرت كافي را دارد و راه‌هاي نفوذ شيطان در وجودش را مي‌شناسد. وضعیت در جهاد سخت هم همين است. در جهاد سخت هم مجاهد بايد ازخودگذشته باشد، بايد بصيرت كافي داشته باشد و مجاهدين بايد این‌گونه باشند، نبايد مغلوب دشمن شوند، نبايد هيمنه دشمن آن‌ها را بگيرد و به عقب‌نشيني وادارد. ولی چرا در جنگ نرم جهاد راهبرد مي‌شود؟ به خاطر اينكه خداي متعال مي‌فرمايد: در مقابل کافرانی كه يك جبهه شدند و مي‌خواهند همه با هم زورشان را جمع كنند و شما را به تبعيت از خودشان وادارند، شما باید جهاد كبير انجام دهيد و اگر توانستيد اهل جهاد كبير باشد مي‌توانيد در مقابل اينها مقاومت داشته باشيد و بر آنها غلبه پيدا كنيد. چون اراده‎ها در جهاد کبیر بسیج می‎شوند و وقتی بسيج اراده‌ها بر محور تبعيت از حق اتفاق افتاد، مي‌تواند مقاومت ايجاد كند و جبهه دشمن را بشكند. پس جهاد كبير يعني بسيج و انسجام اراده‌هاي جبهه‌ حق به محوريت امام امت برای مقابله با جبهه دشمن كه آن هم اراده‌هايش را بسيج كرده است. نکته اینجاست که اين تقابل، تقابل نرم است. وقتي تقابل نرم است؛ يعني نفوذ و غلبه دشمن از يك راه نیست؛ دشمن از طريق آموزش مي‌آيد، از طريق هنر مي‌آيد، از طريق ديپلماسي مي‌آيد، از طريق فضاي مجازي و رسانه‌ها مي‌آيد و در همه اينها يك هدف را دنبال مي‌كند. آقا در سخنراني خود جهاد كبير را به معناي ايستادگي و عدم تبعيت از کفار و دشمنان معنا مي‌كنند. اين عدم تبعيت و ايستادگي در بخش فرهنگي چطور معنا پيدا مي‌كند؟بحث جهاد کبیر سابقا هم در بیانات حضرت آقا مطرح شده بود؛ يعني مفاهيمي که رهبري در ۲۰ سال گذشته به‌صورت پيوسته مطرح كردند باهم معنا مي‌شوند و مكمل هم هستند. آقا، موضوع تهاجم فرهنگي را در يك مقطعي شبيخون فرهنگي گفتند و بعد ناتوي فرهنگي و بعد جنگ نرم و... تمام این‌ها يك مضمون دارند كه متناسب با شرايطي كه دارد اتفاق افتاده یا قرار است بیفتد بیان می‏شوند. سوال این است که منظور از این عدم تبعیت چیست؟ آیا منظور این است که ما باید در همه زمينه‌ها گوش‌مان را مي‌بنديم و فقط فرياد مي‌كشيم و هيچ منطقي از خودمان نشان ندهيم و صرفا منتظر باشیم ببینیم طرف مقابل چه مي‌گويد و ما فقط مخالفت كنيم؟! ما باید دو تا حرف را بايد كنار هم بگذاریم و اين دو تا حرف با همديگر منافاتي ندارد، ولو اينكه ممكن است در قدم اول به ظاهر با هم منافات داشته باشند. حرف و مبنای اول اين است كه اسلام دين گفت‌وگو و منطق است، دين عقلانيت است. وقتي اصل این است، طبيعي است كه این دین اهل تبادل نظر است و این عقلانیت در عرصه‎های فرهنگی و علمی کاملا مشهود است؛ یعنی اگر چيزي را نمي‌پذيرد با استدلال نمي‌پذيرد و اگر هم مي‌پذيرد با استدلال می‎پذيرد. حرف و مبناي دوم اين است كه تقابل فرهنگي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي با جبهه مبارز انقلاب اسلامي يك تقابل واقعي است. این تقابل براساس مبانی انديشه اسلامي قابل توضيح است و در يك تحليل واقعي و ميداني هم قابل تشخيص است و توهم توطئه نيست، حقيقتا جبهه معارضي وجود دارد. این معارض هم جبهه‌اي عمل مي‌كند، صف و ستاد دارد، سياستگذاري دارد، تحقيق ميداني انجام مي‌دهد و متناسب با تحقيق ميداني و اطلاعات به‌روزي كه از ميدان فضاهاي فرهنگي، هنری، آموزشی، رسانه‎ای و پژوهشی به دست می‎آورد تصميم مي‌گيرد و مشخص می‎کند که روي چه محوري بيشتر فعاليت كند. در این راه هم از يك نظام رسانه‌اي شبكه‌اي جهاني با محوريت صهيونيست‌ها استفاده مي‌كند.شواهد و مصادیق شما برای این حرف چیست؟مصداقش را شما مي‌توانيد به‌صورت متعدد و متنوعي در سال‎های بعد از انقلاب به‌وضوح ببینید. سلمان رشدي کتابی نوشت. ظاهرا كتاب يك كتاب مذهبي است و حرف‌هاي بي‌ربطي را به پيامبر(ص) و همسر پيامبر ربط داده است. امام(ره) مطلع شدند و به‌عنوان يك عالم دينی موضع‌گيري كردند و حكم ارتداد را به پشتوانه حكومتي كه در دنياي تشيع است اعلام كردند. در ادامه چه اتفاقي افتاد؟ در ادامه نه‌فقط رسانه‌هاي انگلیس، کل جبهه غرب و ايادي فرهنگي آن واكنش نشان دادند و كل حكومت آمريكا و اروپا با همه توان رسانه‌اي و توان سياسي‌شان به ميدان آمدند. این مقابله به حدی بود که همه سفرايشان را از ايران فراخواندند. مگر چه شده بود؟! فوقش قرار بود یک نفر كشته شود، مگر يك نفر چقدر مهم است؟! در دنيا از اين يك نفرها روزانه خيلي مي‌ميرند، ولي صداي کسی در نمي‌آيد. امام(ره) متوجه بودند كه فقط بحث يك نفر نیست، يك قدرت‌نمايي فرهنگي سياسي پشت آن است و خواست با این حکم امنيت آن‌ها را مورد تهديد قرار دهد و بگويد كه شما فكر نكنيد آن‌طرف دنيا نشستيد هر غلطي خواستيد مي‌توانيد بكنيد، ما توان اين را داريم كه گوش شما را بپيچانيم. آن‌ها هم اين پيام امام را دريافت كردند كه اين مسئله امام، مسئله قدرت‌نمايي است. او دارد اقتدار فرهنگي خودش را به رخ ما مي‌كشد. راه‎های نفوذ دشمن در جنگ نرم و فرهنگي بسیار متنوع است. ما بايد اين تنوع را بشناسيم. آن‌ها از موسيقي تا مستندسازي تا فيلم‌هاي سينمايي و سريال تا بازي‌هاي رايانه‌اي با قوت ورود کردند و در پی این هستند که سبك‌هاي خودشان را به ما تحميل كنند. به آدم‌هاي نزدیک به تفكر خودشان مرجعيت می‎دهند، به این آدم‎های تعرضی شود در مقياس بين‌المللي هياهو راه می‎اندازند كه چرا به فلان هنرپيشه تعرض شده است و اعتبارش مورد تهديد قرار گرفته است. ما يك جاهايي هم از این نفوذ فرهنگي آسيب ديديم. مثلا سير و شتاب وضعيت عمومي جامعه و عفاف جامعه ما سير رضايت‌‌بخش و قابل قبولی نيست. مسئله خانواده و صيانت از خانواده، جايگاهي كه زن و مرد بايد در خانواده داشته باشند، به واسطه الگوهايي غلط از جمله جريان‌هاي فمنيستي در معرض تهديد است و بخش‌هايي از جایگاه خانواده و تعریف زن و مرد از منظر اسلام آسیب‌دیده است.ما چه‌کار كرديم، آیا ما توانستيم موفقيتي را در برابر دشمن كسب كنيم؟بله، در نقطه مقابل نباید نسبت به دستاوردهاي فرهنگي و علمي انقلاب اسلامی ایران كم توجه و غافل باشيم و فكر كنيم كه همه چيز را وا داديم و هيچ نقطه قابل تكيه‌اي براي ايستادگي در مقابل اين جنگ نرم نداريم. انقلاب ظرفيت‌هاي مهمي را در اختيار ما قرار داده است و ظرفيت‌هاي مهمي را هم ما به‌صورت سنتي داشتيم. این ظرفیت‎ها هم در انقلاب استمرار پيدا كرده‎اند. ما ظرفيت بسيج را داريم که يك ظرفيت ساختار يافته است. این ظرفیت شامل ساختار تشکیلاتی سازمانی به اسم بسیج مستضعفان و فرهنگ بسیج به‌صورت عام که در بین مردم ما نهادینه‌شده است، هست. ظرفيت ديگر هيئت‎های مذهبي ما هستند. درست است که در داخل هيئت‎های مذهبي نارسايي‌هايي هست و بعضي از معارضه‌ها با جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي در قالب هيئت صورت می‎گیرد، ولي اگر برآيندش را نگاه مي‌كنيم، هيئت‎ها يك ظرفيت مهمي را در پرورش نيروهاي ولايي در اختيار ما قرار داده‎اند. یا شبكه مساجد و ائمه جمعه و جماعات، يك ظرفيت بزرگ دیگری را در اختيار ما قرار داده‎اند و زمينه ارتباط مستقيم را بين مردم و روحانيت فراهم كردند. در عرصه هنر هرچند دچار آسیب هستیم ولی در مقابلش رشد هنر و هنرمندان انقلابي را داريم كه بخشی از آن را در قالب جشنواره عمار مشاهده مي‌كنيم. این جشنواره حرف براي گفتن دارد و پاي‌كار ايستادند و مخاطب دارند. ظرفیت تربیتی که تحت عنوان مدافعين حرم با امثال شهید حججی‎ها می‎بینیم. اعتكاف‌هايي كه صورت مي‌پذيرد. حضورهاي اجتماعي كه در قالب تظاهرات و انتخابات اتفاق مي‌افتد. این‌طور نيست كه جبهه انقلاب اسلامي رويش نداشته باشد و در اين مواجهه دستش خالي باشد. ما برای سنجش موفقیت این دو جبهه باید یکسری شاخص‌هاي برآيندي تعريف كنيم. در اين محاسبه برآيندي بايد عده و عوده هر كدام از اين جبهه‌ها محاسبه و بعد نمره داده شود. كلان‌نگري و برآيندنگري روش ارزیابی متفاوتی هستند. اگر ميزان توانمندي قدرت و نفر و امكاناتي در مقابل را محاسبه كنيم، بنده عرض مي‌كنم كه ما مي‌توانيم نمره قبولي به خودمان دهيم و مي‌توانيم سرمان را بالا بگيريم. با این انقلاب اسلامی در برخی از جبهه‎های فرهنگی و علمی مورد هجوم قرار گرفته است و يك جاهايي مجبور به عقب‌نشيني شده است ولي در کل ايستادگی کرده است. به نظرم اين ايستادگي، اين حضور، اين برافراشته بودن پرچم جمهوری اسلامی ایران موفقيت است. چون يك بحث اين است كه ما برآيند توان فرهنگي‌مان در مواجهه با دشمن چقدر بوده و الان چقدر است و دشمن چقدر در ما نفوذ كرده و ما چقدر توانستيم مقاومت كنيم؟ بحث دیگر اين است كه ساختارها و نهادهاي رسمي كشور، چقدر توانمندي داشتند؟ اين دو با اینکه به هم مرتبط هستند، ولی يكي نيستند. ساختارها و نهادهاي رسمي كشور، آن‌طور كه بايد رسالت خودشان را انجام ندادند و منويات رهبري را تعقيب نكردند و جا ماندند. این را باید از مسیر مردم جدا کرد. رهبر معظم انقلاب برای همین عبارت «آتش به اختیار» را به کار می‏برند. ایشان با این رهنمون مي‌گويند كه ما يك ظرفيت‌هايي داريم كه نهفته است و اين ساختارهاي رسمي نتوانستند اين ظرفيت‌ها را به ميدان بياورند. درحالی‌که اين ظرفيت‌ها قدرت مقاومت و قدرت پيشروي بیشتری دارند. با محور قرار دادن جهاد كبير، باید در عرصه فرهنگي چه كارهايي صورت مي‌گرفت كه نگرفته است و چه كارهايي نبايد انجام می‎گرفت؟بحث اول، شناسايي است. شناسايي ما نسبت به عمليات دشمن، شناسايي كامل و كافي نبوده و نیست. با نبود این شناسایی دستگاه‌هاي فرهنگي ما هوشياري و در نهایت اقدام كافي را در برابر هجوم فرهنگی-رسانه‌اي دشمن انجام ندادند و برخی از دستگاه‌ها و مسئولان ما اين مسئله را جدي نگرفتند و باور نكردند كه تهاجم و جنگ نرم تمام عياري در كار است. آن‌ها برعکس، مي‌گويند كه شما از واژه جنگ استفاده نكنيد و خودتان را در موضع منازعه قرار ندهيد. چون مسئله اصولا تبادل فرهنگي و تعامل فرهنگي است و همه دنيا با آن درگير است، همه دنيا هم از آن استقبال مي‌كند، شما هم از آن استقبال كنيد، چرا با آن بدبينانه برخورد مي‌كنيد! افرادی نگاه خوشبینانه دارند، راه‌هاي نفوذ را نمي‌شناسد و نفوذها را نمي‌بيند و به طبع وظيفه‌اي هم احساس نمي‌كنند كه بخواهند عملي انجام دهند. تلاش برای اجرایی کردن سند ۲۰۳۰ در همين تحلیل می‎گنجد. خوشبینانه‌ترین حالت اين است كه بگوييم کارشناسان آموزش و پرورش نفهميدند اين سند با نظام آموزشي كشور چه‌كار مي‌كند، نفهميدند كه چگونه ديدگاه‌هاي انديشه سكولار و سبك زندگي غير اسلامي در قالب يك سند جهاني در درون كشور نهادينه مي‌شود و در بدبينانه‎ترین حالت هم می‏توانیم بگوییم فهميدند و دارند خيانت مي‌كنند. ما خوشبين هستیم و مي‌گوييم كه نفهميدند. قدم اول داشتن شناخت است. قدم دوم، ايجاد بسيج عمومي؛ یعنی ايجاد يك ساختار شبكه‌اي در مواجهه با اين هجوم است. چرا مي‌گويم ساختار شبكه‌اي؟ چون از این طریق بتوان تک‎تک جوانان را به میدان آورد و جوانان احساس کنند که می‎توانند به‌عنوان يك پياده‌نظام در اين جنگ نرم مسئوليت مشخصي را بر عهده بگيرند و آثار و نتايج فعاليت خودشان را هم مشاهده كنند. جوانان احساس كنند که اگر تقلا و تحركي كنند، مورد حمايت و پشتيباني قرار مي‌گيرند، احساس کنند كه ديده مي‌شوند. اينها الزامات ايجاد شبكه قوی در برابر دشمن است. از الزامات و بايسته‌هاي دیگر اين مواجهه اين است از امکانات كمي كه در مقابل جبهه دشمن داريم، استفاده بهينه كنيم و تلاش كنيم كه از كمترين امكانات بيشترين بهره‌برداري را داشته باشیم. اين اتفاق وقتي مي‌افتد كه روحيه جهادي داشته باشیم. ما اين تجربه را در دفاع مقدس پشت سر گذاشتيم. در دفاع مقدس مردم ما با كمترين امكانات بيشترين مقاومت را از خودشان نشان دادند. این تجربه باید تکرار شود.دشمن بر روی گذشت دوران انقلابی‎گری و دادن شعار و... تاکید دارد و از بازگشت به خرد و عقلانیت به معنای مطیع آن‌ها بودن دم می‎زند. امروز ما چگونه می‏توانیم همچنان بر روی شعارهایمان تاکید کنیم؟اهميت شعارها اين است كه راه را به نشان مي‌دهند، علت مبارزه و ایستادگی را به ما نشان می‎دهد. شعارها مبدا حفظ جهت و ايجاد همبستگي و انسجام كشور است. اهميت شعار اين است. در دوران انقلاب مردم مي‌گفتند: «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي»، «استقلال آزادي جمهوري اسلامي». همه مردم در تحقق این کلمات هم‌پيمان بودند و می‎دانستند که اگر به خيابان مي‌آيند براي چیست، اگر جلوي توپ و تانك مي‌ايستند براي چیست؟ و می‎دانستند تا كجا بايد بايستند. ايستادند و به نتيجه هم رسيدند. امروز هم سر دادن شعار مرگ بر آمريكا و انگليس و اسرائیل و... نشان‌دهنده جهت حرکت است. باید ببینیم آن‌هایی كه اين شعارها را تضعيف مي‌كنند، اولا چرا این کار را مي‌كنند و ثانيا، چگونه این کار را مي‌كنند؟! اين مهم است. اين شعارها را تضعيف مي‌كنند چون می‎دانند تفكر انقلابي در قالب اين شعارها تجلي كرده است. آن‌ها می‏گویند اين تفكر انقلابي بايد تضعيف شود و اگر ما بخواهيم رنگ انقلابي‌گري به همه تصميم‌گيري‌ها، فعاليت‌ها، مديریت‌ها، عزل و نصب‌ها، موضع‌گيري‌ها بزنيم، ممانعت كنند. از نظر آن‌ها اين ممانعت، نشات گرفته از يك واقع‌بيني است و مي‌گويند آن‌ها كه روي اين شعارهاي انقلابي تكيه مي‌كنيد، واقع‌بين نیستند. واقع‌بيني از نظر آن‌ها يعني برويد نرخ ارز و طلا را ببينيد، سبد مصرف مردم را ببينيد، توپ و تانك دشمن را ببينيد، اعتلافي را كه دشمن در دنيا عليه شما ايجاد کرده ببینید، تعداد امضاهايي را كه در مجامع بين‌المللي عليه شما جمع می‏شود ببينيد. اينكه دشمن به‌واسطه تحريم اقتصادي توانسته نظام بانكي، نظام معاملات، نظام كشتي‌راني، نظام بيمه و نظام بهداشت و درمان ما را فلج كند ببینید. می‎گویند اينها واقعيت‎هایی است كه بايد دید. بعد وقتی واقعيت را این‎طور تصور کردید نتیجه چه می‎شود؟! نتیجه این می‏شود که باید در شعارهایمان بازبيني كنيم. ديگر باید بپذیریم که استقلال به آن معنايي كه اول انقلاب فكر مي‌كرديم معنا ندارد، بايد بپذيريم که شعار نه شرقي، نه غربي به آن معنايي كه فكر مي‌كرديم معنا ندارد. مرگ به فلان کشور دیگر به آن معنا كه فكر مي‌كرديم معنا ندارد و بايد با دنيا وارد مذاكره و معامله شويم. بعد چگونگی بازبینی شعارها را هم به ما نشان می‎دهند؟ اطلاعات و آماري را كه از نظر خودشان واقعيات است، مقابل ما قرار مي‌دهند و سعي مي‌كنند كه ما را تسليم اين آمارها كنند. همين الان مسئولان نظام نسبت به قضيه برجام در معرض يك تصميم‌گيري تاريخي هستند و با دوگانگي‎ها دست‌وپنجه نرم می‎کنند. هستند کسانی که مي‌گويند اگر تحریم‏ها بازگردند بودجه مملكت، نياز ارزي مملكت، نيازمندي‌هاي پولي مملكت و... از کار می‎افتد و كشور قابل اداره نيست و احيانا شورش عمومي ايجاد مي‌شود. يك عده در اين شرايط دارند اين‌طور القا مي‌كنند و بر اين اساس هم نتيجه مي‌گيرند كه ما بايد به هر قيمتي شده است –ولو با دادن امتيازات بيشتر- باید روند گذشته را ادامه دهيم. این یک طریق برای تغییر شعارهاست. طریق دوم که مکمل راه اول است این است که تعریف و مفهوم شعارهای ما را تغيير مي‌دهند. می‎گویند شما استقلال بگویید، ولی منظور از استقلال يعني اين، نه كه شما فكر کنید. شما حفظ هويت مي‌گوييد، ما هم مي‌گوييم حفظ هويت خوب است ولي معني حفظ هويت آن‌طور كه قبلاً مي‌گفتيد نیست، معنايش اين است. شما مي‌گوييد حفظ حدود اسلام و شرعيت اسلام، حلال و حرام و... ما هم مي‌گوييم حفظ اسلام و حفظ حلال و حرام و... ولي حلال و حرام يعني اينكه مردم را آزاد بگذاريد، حجاب اختياري است. در براساس آن تفكر خودشان در تعريف مفاهيم تحريف و تغییر ايجاد می‎كنند. اگر اين مسائل را ما شناختيم، در نقطه مقابل تكليف ما معلوم است. در قسمت اول اگر آن‌ها دارند واقع‌بيني را به رخ ما مي‌كشند، ما طفره نمي‌رويم، ما هم بايد بتوانيم به واقعيت تن دهيم و تحليل كنيم، منتها باید بگوییم که آن‌ها دارند واقعيت را عوضي تعريف مي‌كنند و نگاهشان به واقعیت یک‌جانبه و یک‌سویه است. آن‌ها فقط ضعف‌ها را مي‌بينند و قوت‌ها را نمي‌بينيد، آن‌ها تجربه موفق انقلاب اسلامي در این نبرد نابرابر و نامتقارن را نمي‌بينند. ما باید بگوییم اینها را ببينيد، حتی بالاتر و مهم‌تر از همه اينها وعده نصرت الهي را به‌عنوان يك واقعيت ببينيد. اين هم واقعيت است. «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم» برای آسمان نيست، برای زمين است. اين سنت الهي است. اگر نمي‌بينيد، يعني ملاكتان در ارزيابي واقعيت، ملاك اسلامي نيست و همه چيز را مادي مي‌بينيد و جور ديگری نتيجه مي‌گيرید. اگر این‌طور بود که امام(ره) از اول نبايد انقلاب مي‌كرد. چون آن موقع هم کسانی بودند که تحلیل می‎کردند شما چطور مردم را جلوی گلوله می‎فرستید؟! این سوال واقعا سوال سنگيني بود. مرد مي‌خواست بايستد و خون مردم را گردن بگيرد. از نظر حساب دو دو تا چهار تا درست مي‌گفتند. با دست خالي در برابر رژيمي كه همه دنيا پشت‌ سرش بود، ایستادیم. آمریکایی‎ها می‎گویند: ما هر چه فشار آورديم قدرت منطقه‌اي ايران گسترش پيدا کرد و امروز هم دارد تكثير مي‌شود. اين هم واقعيت است. اين واقعيت‎ها از كجا نشات گرفتند، از همين شرايط و محدوديت‌هايي که داشتيم، تحريم‎هایی که شدیم، جنگ نابرابری که اتفاق افتاد. ما در این ميدان‎ها جهادي عمل كرديم و وقتي در ميدان‌هاي ديگر جهادي عمل نكرديم و خواستیم با معادلات آن‌ها به جنگ آن‌ها برويم، كم آوردیم.رهبر معظم انقلاب يكي از راهكارها را بحث كادرسازي مي‌دانند. شما نیز در صحبت‌هايتان فرموديد كه يك مجاهد بايد هوشيار باشد، تمام عيار وارد نبرد شود و ازخودگذشته کند. غیرازاین معيارها یک مجاهد فرهنگی باید چه شاخصه‌ها و ويژگي‌هايي داشته باشد؟افزون بر اینها بايد حرف امامش را بفهمد و وظيفه و مسئوليت خودش را در قبال حرف او درک کند. رهبر معظم انقلاب واقعا يك نعمت بي‌نظير براي سکان‌داری انقلاب اسلامي است. از سال ۶۸ که امام(ره) سرشان را زمین گذاشتند كمتر كسي فكر مي‌كرد كه فردی بتواند با اين شايستگي و هوشياري و اقتدار كشور را از اين گردنه‌ها عبور دهد. ايشان در مواجه با مشكلات سنگين‌تر هرروز با يك چهره درخشان‌تر ظاهر مي‌شوند. اين عنايتي است كه امام عصر(عج) به ايشان دارند. آقا مسئوليت پذيرفته‎اند، اخلاص به خرج داده‌اند و خداوند هم كمك‌شان کرده است. چون این طبيعي نيست كه يك نفر با بضاعت فردي خودش بتواند هم در حوزه سياست و هم در حوزه علم و در حوزه‌هاي مختلف فکرش با طراوت باشد، توليد فكر و مديريت و پيگيري كند. پیوند بین امام و امت بايد اتفاق بيفتد. امت باید با منظومه فكري امام آشنا باشند. بعضي از علاقه‌مندان به رهبري يك حسن دارند و آن این است که تا رهبري چیزی مي‌گويند، آن‌ها هم می‏گویند واقعیت همين است، ولي يك عيب هم بعضي‌هايشان دارند كه تبعيت احساسي می‎کنند، عمق حرف را درك نمي‌كنند. درك نمي‌كنند كه چرا رهبری اين حرف را زده‎اند، منطق و استدلالشان چيست. یکی دیگر از ویژگی‎ها و شاخص‎ها دوری از پرخاشگري و تسلط یافتن بر قدرت اقناع‎سازی است. ما بايد قدرت اقناع‏سازی حداكثري داشته باشيم. ابدا نبايد طيف خاكستري جامعه احساس كند که طيف انقلابي به‌زور و به پشتوانه سپاه و بسيج و به پشتوانه حكومت و پول حكومت و حمايت‌هاي سياسي ايستاده است و حرف خودش را پيش می‎برد. كار را بايد با منطق پيش ببرند. اتفاقا بايد نشان داد كه طرف مقابل منطق شكننده‌اي دارد. نکته سوم اینکه باید اهل كار جمعي و جبهه‎ای باشيم. اينكه يكي از الزامات اهل كار جمعي بودن اين است كه آدم زير بار حرف برود، بپذيرد كه يك جايي مطمئن هم است حرفش درست است براي يك مصلحت بزرگتري به آن حرف عمل نشود. حالا امروز حرف من را نفهميدند يا من نتوانستم حرف‌هاي خودم را خوب منتقل كنم يا مثلا طرف توان فهمش را ندارد يا اصلا مغرض است، ولي بايد به خود با هم بودن اهمیت قائل شویم. وقتي با هم باشیم، دو قدم بعد مي‌فهميم كه بايد مثلا جور ديگري مي‌كرديم و حرف درست تاييد مي‌شود. بايد در حركت جبهه‌اي و در دفاع از انقلاب اسلامي اصل بر همدلي باشد، حتي نسبت به آن‌هایی كه ما آن‌ها را رقيب سياسي خودمان احساس مي‌كنيم. ما بايد مشفقانه با هم برخورد كنيم. اگر اصل بر همدلي نباشد، دوست كنار دست خودمان را هم تحمل نمي‌كنيم، چه برسد به اينكه از نظر سياسي با هم مخالفت كنيم. اينها باعث مي‌شود كه انقلاب نتواند نيروهاي خودش را حفظ كند و نیروهایش را از دست می‎دهد و آن‌ها را تحويل جبهه مقابل می‎دهد و آن‌ها طعمه جبهه مقابل می‌شوند. ما باید همدلي داشته باشیم. همدلي سعه‌صدر مي‌خواهد، دورانديشي مي‌خواهد. همدلي وقتي اتفاق مي‌افتد كه وجودمان بزرگ باشد، فكرمان بزرگ باشد و بلند فكر كنيم. آدم هر چه ارتفاعش از زمين كمتر باشد، مسائل جزی‌تری ذهن او را مشغول مي‌كند، ولی هر چه ارتفاعش از زمين بلندتر مي‌شود، چيزهايي كه قبلاً بزرگ مي‌ديد كوچك مي‌بيند. بايد تلاش كنيم از زمين بلند شويم. هر چه بتوانيم از زمين بلند شويم، فكرمان بلندتر مي‌شود، آن وقت مسائل خرد و ريز كمتر ما را مشغول خودش مي‌كند، آن وقت مشفقانه‌تر با هم برخورد مي‌كنيم، مي‌گوييم ما قرار است كار بزرگ را انجام دهيم. در این راه يكي يواش‌تر مي‌رود و يكي‌ تندتر، يكي زودتر گرسنه مي‌شود و يكي ديرتر، يكي نوع غذايش برايش مهم‌تر است و یکی مهم نیست... ان‌شاءلله خداي متعال همان‌طور كه وعده نصرت داده است اگر ما هم با اخلاص و با همدلي پيش برويم، نصرت‌هاي وسيع‌تري را پيش روی ما خواهد گشود. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 17 Jun 2018 23:55:03 GMT http://isaq.ir/vdcf.1dyiw6dxjgiaw.html گفتمان تمدن اسلامی؛ عامل اتحاد و انسجام http://isaq.ir/vdcd.n0f2yt0zxa26y.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از مفتاح، در باب اتحاد و انسجام اسلامی و اهمیت آن با حجت‌الاسلام ‌والمسلمین دکتر مصطفی جمالی از اعضای هیأت‌ علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم، گفت‌وگویی صورت پذیرفته که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید؛*** – سوابق فقهی اتحاد و انسجام چیست؟بنیان حرکت انبیاء(ع) که همان توحید است، بر اساس اتحاد و انسجام می‌باشد. توحید یعنی همه کثرات حول یک محور به وحدت برسد. توحید علاوه بر نظری، عملی نیز می‌باشد و این اتحاد و انسجام علاوه بر درون انسان در جامعه نیز باید بروز پیدا کند. حتی بنیان عالم بر انسجام است. خدا تکویناً و تشریعاً یک بنیان منسجمی را خلق نموده است. مبنای اصلی توحید انسجام است و انبیا هم مکلف شده‌اند که انسجام را در همه ساحت‌های حیات فردی و اجتماعی انسان حفظ نمایند. لذا حکومتی که انبیا برپا می‌کردند به خاطر این بود که انسجامی در اجتماع پدید آید.– راهکارهای مؤثر رسیدن به اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟ضرورت‌های عینی ما از قبیل توسعه‌یافتگی و همچنین ضرورت‌های دینی از قبیل آیات و روایات در پیشبرد اهداف نظام و مکتب اقتضا می‌کند که از اتحاد و انسجام بحث کنیم و به آن توجه داشته باشیم. مهم‌ترین راهکار در اتحاد و انسجام این است که یک آرمان دقیقی در جامعه اتخاذ کرده که حول آن آرمان، اتحاد و انسجام شکل گیرد. این آرمان را امام خمینی(ره) پایه‌گذاری کرده و هم اکنون مقام معظم رهبری آن را دنبال می‌نماید. این آرمان همان بنا کردن تمدن اسلامی در راستای تحقق ملک عظیم مهدوی است.مسئله تمدنی که مقام معظم رهبری مطرح کرده‌اند هم می‌تواند محور انسجام درون و هم محور جهان اسلام قرار گیرد. لذا توجه به این آرمان است که مبنای اتحاد و انسجام در جامعه ما می‌شود؛ یعنی اگر حوزه و دانشگاه و حتی آحاد مردم ما به این ضرورت برسند و معتقد باشند آرمان انقلاب اسلامی رسیدن به تمدن اسلامی است و همه در جامعه به این هدف هم‌ فکر شوند، اتحاد و انسجام شکل می‌گیرد. لذا محور اتحاد و انسجام در جامعه ما این است که بتوانیم اندیشه و باور تمدنی را در سطوح مختلف فرهنگی از فرهنگ عمومی تا فرهنگ تخصصی که حوزه و دانشگاه است تقویت کنیم.یکی از راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی این است که بتوانیم در خصوص آرمان رسیدن به تمدن اسلامی گفتمان سازی کنیم و تفاوت این آرمان را با آرمان‌های رقیب همچون تجددگرایی غربی و تجددگرایی اسلامی(ژاپن اسلامی) مشخص کنیم. همان‌طور که مقام معظم رهبری فرموده‌اند خط و سیر انقلاب اسلامی، خط و سیر رسیدن به تمدن اسلامی است.همچنین اتحاد و انسجام باید برمبنای مدیریتی کارا صورت بگیرد، یعنی باور کنیم اتحاد و انسجام جز بر مبنای مدیریت و نظام ولایت منسجم شکل نمی‌گیرد. آن چیزی که می‌تواند سبب بروز اتحاد و انسجام شود تولی امام است چرا که همه شئون و اخلاق اجتماعی ما برمبنایضرورت‌های عینی ما از قبیل توسعه‌یافتگی و همچنین ضرورت‌های دینی از قبیل آیات و روایات در پیشبرد اهداف نظام و مکتب اقتضا می‌کند که از اتحاد و انسجام بحث کنیم و به آن توجه داشته باشیم.ولایت امام صورت می‌گیرد. در سطح ملی نیز تبعیت از ولی‌ فقیه یکی از مهم‌ترین عناصر در انسجام ملی است.– بی‌توجهی و عدم رعایت اتحاد و انسجام مخصوصاً از سوی دولتمردان چه آثار و عواقبی را می‌تواند به دنبال داشته باشد و حکم آن چیست؟در صورت عدم توجه به اتحاد و انسجام در جامعه توسعه و پیشرفتی صورت نمی‌گیرد و همواره با چالش و تشدد مواجه می‌شود. در صورتی یک جامعه توسعه می‌یابد که همه عرصه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن جامعه هماهنگ بوده و وحدت داشته باشد. امروزه کشوری در جهان موفق است که بتواند طرح جامع توسعه برای خود طراحی کند.اگر یک طرح و آرمان جامع نباشد و اعضای جامعه همدل نباشند، جامعه از هم می‌پاشد. الآن یک انسجام فکری در جامعه خود نداریم به‌طوری‌که دانشگاه، مجلس، حوزه، نظام اجرایی هر کدام حرف و سبک خاص خود را پیش‌گرفته است و اتحاد و انسجام لازم را برای تحقق بنای عظیم تمدن اسلامی را ندارند.یکی از عوامل عدم اتحاد و انسجام در جامعه این است که اندیشه و نرم‌افزار اداره جامعه که محور اتحاد و انسجام باشد را نداریم. به همین خاطر بعضی‌ها غربی و بعضی شرقی فکر کرده و بعضی اصلاً اندیشه‌ای مدون و نظام‌مند در این زمینه ندارند. همه باید باور کنیم به هر مقدار که به سمت مدرنیته برویم به همان مقدار از اتحاد و انسجام و توحید ما کم خواهد شد.بنابراین هرکس به اتحاد و انسجام جامعه ضربه بزند، در حقیقت به امام جامعه و جریان توحید درعالم ضربه زده و بالاتر از این گناه هم در جامعه وجود ندارد. به‌عبارتی‌دیگر کسی که در مقابل توحید می‌ایستد گناهان کبیره مرتکب شده است.– عرصه‌های اتحاد و انسجام چیست؟ آیا این مسئله فقط به بعد سیاسی مربوط می‌شود یا ابعاد فرهنگی و اقتصادی هم در برمی‌گیرد؟ نقش این عرصه‌ها در شکل‌گیری اتحاد و انسجام چیست؟اتحاد به معنای وحدت و یکی شدن است ولی معنای انسجام فراخ‌تر و گسترده‌تر از اتحاد است. اتحاد و انسجام باید به ‌صورت جامع مطرح شود قومیت‌ها، نژادها، زیان‌ها، مذاهب، فرقه‌ها و گرایش‌های مختلف در جامعه را در برگیرد؛ اما در باب عرصه‌های اتحاد و انسجام باید هم به ابعاد آن و هم و به سطوح آن توجه کنیم.در باب ابعاد اتحاد و انسجام سه بعد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مطرح است. امروزه مهم‌ترین عرصه اتحاد و انسجام عرصه سیاسی است، البته منظور از سیاست معنای ظاهری و سطحی آن مدنظر نمی‌باشد بلکه منظور از سیاست بنیان شکل‌دهی نظام سیاسی که جامعه است که عبارت باشد از گرایشات و تمایلات اجتماعی که مبدأ قدرت جامعه می‌باشد… براین اساس مهم‌ترین مسئله محوری این است که چگونه می‌توان اتحاد و انسجام بین گرایشات و تمایلات مردم به وجود آورد؟ چگونه می توان به یک زیبایی شناسی اجتماعی دست پیدا کرد؟ انسجام در این حوزه مبدأ همدلی اجتماعی می گردد. انسجامی که مبدأ همدلی شود، می‌تواند مبدأ همفکری اجتماعی در عرصه فرهنگی و همکاری اجتماعی در عرصه اقتصادی گردد.البته باید توجه داشت که در هر سه عرصه سیاسی، فرهنگی و باید اتحاد و انسجام متناسب و هماهنگ صورت بگیرد. لذا در اتحاد و انسجام نمی‌توان یک‌ بعدی فکر کرد. نه همدلی تنها کافی است و نه همفکری و همکاری بریده از هم می‌تواند منجر به اتحاد و انسجام اجتماعی گردد.اما باز تأکید می‌کنم محور اساسی که بنیان یک جامعه را شکل می‌دهد مسئله همدلی است. باید بتوان گرایش ها و زیبایی ‌شناسی اجتماعی را به‌گونه‌ای تغییر داد که حول یک محور به وحدت برسند، همان‌طور که در سیره اهل‌بیت نیز به این بعد بسیار توجه شده است این عرصه عرصه هنر اسلامی است که می‌تواند تمایلات اجتماعی را حول بندگی الهی ساماندهی کند برخلاف دنیای غرب که هنر آن برمدار توسعه شهوت و دنیاپرستییکی از راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی این است که بتوانیم در خصوص آرمان رسیدن به تمدن اسلامی گفتمان سازی کنیمبه دنبال تغییر ذائقه مردم می‌باشند.انسجام فرهنگی یعنی این‌که در تولید علوم، الگوهای پیشرفت، برنامه‌ریزی‌ها، طرح‌ها و … انسجامی جامع صورت گیرد و این امر تنها در سایه مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی امکان‌پذیر می‌باشد. در باب سطوح مختلف اتحاد و انسجام هم باید توجه کنیم که تنها به انسجام در سطوح خرد بسنده نکنیم بلکه باید انسجام در سطح کلان و استراتژیک هم صورت بگیرد و بدانیم تا در این سطوح عمیق انسجام اجتماعی صورت نگیرد انسجام در لایه‌های ظاهری و خرد جامعه داوم نخواهد داشت.– نقش دشمن در راستای اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟یکی از مسائلی که در محور اتحاد و انسجام مهم است و امام راحل و مقام معظم رهبری روی آن تأکید دارند این است که ما باور کنیم که یک دشمنی به اسم شیطان داریم که هر دوره‌ای از تاریخ رنگ عوض کرده و الآن شیطان مجسم ما مدرنیته و غرب است که به دنبال این است که سبک زندگی، علوم، تکنولوژی و به ‌طورکلی در همه وجوه و سطوح زندگی انسان تصرف کند. به هر مقدار که سمت مدرنیته برویم، به همان مقدار از اتحاد و انسجام و توحید ما کم خواهد شد. لذا باور داشتن دشمن و مبارزه با دشمن، عامل وحدت درون است. امام(ره) همواره به دنبال این بودند که همه نیروهای جهان اسلام را در یک نقطه به اسم مبارزه با اسرائیل متمرکز کند/اگرچه محور اساسی وحدت و انسجام تولی به ولی است، اما روی دیگر این تولی، تبری از دشمن است. ما باید دشمن‌شناسی را در همه سطوح فرهنگی «فرهنگ بنیادی، تخصصی، عمومی» ترویج نموده تا آحاد مردم بدانند که انقلاب اسلامی آمده است با هژمونی غربی ـ که برهمه سطوح زندگی ما تسلط پیداکرده است ـ مبارزه کند.– حیطه‌ها و حدود اتحاد و انسجام چیست؟ آیا آثار و عواقب آن متوجه کشور ماست یا تمام کشورها را در برمی‌گیرد؟امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری اتحاد و انسجام را هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس منطقه‌ای و جهانی دنبال می‌کنند. لذا ضرورت دارد در این سه مقیاس مسئله انسجام اجتماعی پی گیری شود و باور کنیم کمال انسجام اجتماعی در مقیاس ملی تنها در صورت تحقق انسجام در مقیاس جهان اسلام و در مقیاس جهانی صورت می‌گیرد. مخصوصاً در عصر حاضر که بحث جهانی‌شدن و دهکده جهانی مطرح‌شده است.اقتضای توسعه در دنیای امروز مبتنی بر این مسئله استراتژیک است که هر کشوری به دنبال آن است که حضوری فعال در عرصه جهانی داشته باشد و یارگیری‌های مختلفی با رویکردهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… در جهان امروز متناسب با منافع کشور خود ایجاد کند. امام راحل هم معتقد بود اتحاد در عالم ایجاد نمی‌شود مگر این‌که عالم را به نفع جریان حق اداره کنیم. نوع توسعه و مدیریت در امروز، مدیریت جهانی است و امروزه جهانی‌سازی مسئله همه کشورهاست.لذا هم باید نگاه جهانی داشته و هم به دنبال این باشیم که همه ظرفیت‌های جهان را حور آرمان انقلاب اسلامی و مقاومت به اتحاد و انسجام برسانیم. در تمدن اسلامی باید همه اندیشه‌های جهان را حول محور اسلام جمع کرد که بتوان در مقابل جریان کفر جهانی ایستاد. لذا اتحاد و انسجام هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس منطقه‌ای و جهانی را ضرورت دارد.از آثار این اتحاد و انسجام این است که می‌توان قدرت خود را بالا برد تا بتوان در مقابل جریان کفر ایستاد طبق آیه شریفه «اشداء علی الکفار رحماءبینهم». لذا هم باید نسبت به کفار و دشمنان سختگیر بود و هم نسبت به مؤمنان خوش‌برخورد و مهربان بود. ]]> گفتگو ، گفتار Fri, 08 Jun 2018 19:11:57 GMT http://isaq.ir/vdcd.n0f2yt0zxa26y.html