فرهنگستان علوم اسلامی قم - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://isaq.ir/ Mon, 18 Jun 2018 17:57:18 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaq.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم http://isaq.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام فرهنگستان علوم اسلامی قم آزاد است. Mon, 18 Jun 2018 17:57:18 GMT 60 جهاد كبير راهبرد جبهه حق برای پيروزي در جنگ نرم است http://isaq.ir/vdcf.1dyiw6dxjgiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلام، حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند در گفت‎وگو با نشریه حلقه وصل به مباحثی پیرامون «جهاد کبیر» پرداخته اند که گزارش کامل آن ارائه می شود.***رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۹۵ در دانشگاه امام حسين(ع) بحث جهاد كبير را مطرح كردند. تعریف شما از جهاد كبير چيست؟ مقام معظم رهبر در این سخنراني به استناد آيه شريفه قرآن، بحث جهاد كبير را مطرح كردند. اگر اين آيه شريفه را در قرآن ملاحظه كنيم می‏بینیم که این آیه مستقیما به آیات قبل و بعد خودش مرتبط نيست و با آیه جهاد کبیر به‌یک‌باره موضوع عوض‌شده است. برخی از مفسرین معتقد هستند که باید معنای این آیه را با آیات قبل و بعد تفسیر کرد، اما بعضي مفسرين قائل به این هستند که عوض شدن یک‏باره موضوع خودش القای مطلب است و با تغيير یک‌باره موضوع، توجه مخاطب بيشتر جلب مي‌شود و می‏فهمد که مطلب مهمي گفته‌شده است. مثل‌اینکه فلان بخش خبری اخبار معمول خود را دارد می‎گوید و یک‎دفعه در بین اخبارش گوینده اعلام می‎کند؛ توجه توجه! به خبری که هم‌اکنون به دستمان رسيد توجه فرماييد! گفتن این جملات توجه ويژه‌اي را براي مخاطب ايجاد مي‌كند. شاید جنس این آیات هم از این قبیل باشد و آن‌گونه که استشمام می‏شود احتمالا آیه جهاد کبیر هم از این نوع است. چون فقط آیه قبلی؛ «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» کمی به این موضوع نزدیک است و آیات قبل‎تر در فضای دیگری هستند. در این آیه «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» مطالب اینقدر مهم است که خداوند مستقيما پيامبرش را مورد خطاب قرار مي‌دهد و به‌عنوان يك وظيفه و ماموريت به پيامبر(ص) مي‌فرمايند؛ نبايد از كفار تبعيت كنید. شاید بگویید این حرف را به نوع‎های مختلف دیگر آیات قرآن هم بیان کرده است، نكته‌اي كه در آيات ديگر به اين كيفيت بيان نشده «وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا» است. خداوند در ادامه این آیه می‎فرمایند که باید با کافران جهاد کبیر انجام دهید. معنای جهاد کبیر در مقایسه با جهاد اصغر و جهاد اکبر بهتر روشن می‎شود. نقل است که پيامبر اکرم(ص) ظاهرا از جنگ بدر برمی‎گشتند. این جنگ خيلي جنگ سختي بود، خیلی‎ها جراحات زيادي برداشته بودند و برخی هم شهید شده بودند. پيامبر(ص) به یارانش فرمودند: شما دارید از جهاد اصغر برمي‌گرديد و جهاد اصلي‏ای که در پيش داريد جهاد اكبر است. پرسيدند كه جهاد اكبر چيست؟ فرمودند كه مبارزه با نفس است. در ادبيات روايي ما جهاد اكبر مبارزه با نفس تلقي مي‌شود و بنا بر این روایت جهاد اصغر موضوعش مبارزه با نفس نيست و مبارزه با دشمن خارجي، مبارزه سخت، خون و خونريزي، شمشير و توپ و تانك و منازعه فيزيكي است. در كتب فقهي ما آنچه در باب جهاد مورد توجه قرار گرفته است، ناظر بر جهاد اصغر است؛ يعني مقابله فيزيكي با كفار و مشركانی كه مسلمانان و جامعه اسلامي را تهديد می‌کنند.آیا در بحث روايت‎ها و احاديث هم به بحث جهاد كبير اشاره‌شده است؟حداقل من چیزی را در روایت‎ها و احادیث ندیدم که تحت عنوان جهاد کبیر آمده باشد. در منابع روايي ما این موضوع به نوع ديگر مطرح‌شده است و حفظ اسلام به‌عنوان يكي از تكاليف مسلمانان مورد توجه قرارگرفته است. گفته‌شده که جایی که اصل اسلام در خطر است، مسلمانان وظیفه دارند بدون اجازه از کسی قیام و از اسلام دفاع کنند. روایت‎هایی ازاین‌دست داریم که فقها هم به آن‌ها توجه كردند و در مورد آن‌ها فتوا دادند. نقاط اشتراک و افتراق بین جهاد کبیر با جهاد اکبر و جهاد اصغر در چیست؟جهاد كبير از يك جهت با جهاد اصغر اشتراك دارد؛ اشتراكش در اين است كه مخاطب اين جهاد و آن جبهه‌اي كه قرار است مسلمانان در مقابلش مقابله كنند كفار و مشركين هستند. البته مصادیق داخلي هم مثل منافقين و مشركين داخلي مي‌تواند داشته باشد. در کل يك دشمن خارجي وجود دارد كه موضوع آن فرد نيست و جامعه است و حفظ و صيانت از اسلام در يك مقياس اجتماعي موضوع جهاد است. اين وجه اشتراك جهاد كبير و جهاد اصغر است، وجه افتراقش در اين است كه نوع مواجهه در جهاد اصغر، مواجهه سخت است اما در جهاد كبير نوع مواجهه، مواجهه نرم است. از عبارت «فَلا تُطِعِ» در آيه شريف «فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ» مي‌توانيم نرم بودن اين مقابله را استشمام كنيم. به بيان ساده‌تر در جهاد كبير نقطه ثقل منازعه سر اين است كه كفار بخواهند مسلمانان را به اطاعت وا دارند و مسلمان بايد مقاومت كنند و بلكه بتوانند كفار را به اطاعت از خودشان وادارند. نقطه اصلي دعوا در جنگ جهاد كبير اين است كه كدام جبهه تابع كدام جبهه مي‌شود، كدام جبهه مي‌تواند اراده خودش را به جبهه مقابل تحميل كند. جهاد كبير راهبرد جبهه حق برای پيروزي در جنگ نرم است. جنگ نرم جنگي است كه در آن دو جبهه با هم ديگر هستند؛ جبهه حق و جبهه باطل، جبهه اسلام و كفر، شرك و نفاق، جبهه توحيد با جبهه شرك و كفر. در این جبهه هر كدام مي‌خواهند بر ديگري نفوذ كنند و با این نفوذ بر هم غلبه کنند. برای همین راهبرد ما در جنگ نرم، جهاد كبير است. اصولا جهاد، از هر نوعش يك مفهوم مشترك و مركزي دارد و آن هم اینکه مجاهد از همه وجودش براي پيروزي و موفقيت مي‌گذرد. در جهاد اکبر هم همين‌طور است. اگر در جهاد اصغر انسان سالك با همه وجود و قوا در مقابل شيطانِ نفسش قيام نكند، شکست می‎خورد. كدام نفس مي‌تواند خودش را مبرا كند، نفسي كه تمام عيار در مقابل دشمن وجودش مي‌ايستد و براي اين ايستادگي بصيرت كافي را دارد و راه‌هاي نفوذ شيطان در وجودش را مي‌شناسد. وضعیت در جهاد سخت هم همين است. در جهاد سخت هم مجاهد بايد ازخودگذشته باشد، بايد بصيرت كافي داشته باشد و مجاهدين بايد این‌گونه باشند، نبايد مغلوب دشمن شوند، نبايد هيمنه دشمن آن‌ها را بگيرد و به عقب‌نشيني وادارد. ولی چرا در جنگ نرم جهاد راهبرد مي‌شود؟ به خاطر اينكه خداي متعال مي‌فرمايد: در مقابل کافرانی كه يك جبهه شدند و مي‌خواهند همه با هم زورشان را جمع كنند و شما را به تبعيت از خودشان وادارند، شما باید جهاد كبير انجام دهيد و اگر توانستيد اهل جهاد كبير باشد مي‌توانيد در مقابل اينها مقاومت داشته باشيد و بر آنها غلبه پيدا كنيد. چون اراده‎ها در جهاد کبیر بسیج می‎شوند و وقتی بسيج اراده‌ها بر محور تبعيت از حق اتفاق افتاد، مي‌تواند مقاومت ايجاد كند و جبهه دشمن را بشكند. پس جهاد كبير يعني بسيج و انسجام اراده‌هاي جبهه‌ حق به محوريت امام امت برای مقابله با جبهه دشمن كه آن هم اراده‌هايش را بسيج كرده است. نکته اینجاست که اين تقابل، تقابل نرم است. وقتي تقابل نرم است؛ يعني نفوذ و غلبه دشمن از يك راه نیست؛ دشمن از طريق آموزش مي‌آيد، از طريق هنر مي‌آيد، از طريق ديپلماسي مي‌آيد، از طريق فضاي مجازي و رسانه‌ها مي‌آيد و در همه اينها يك هدف را دنبال مي‌كند. آقا در سخنراني خود جهاد كبير را به معناي ايستادگي و عدم تبعيت از کفار و دشمنان معنا مي‌كنند. اين عدم تبعيت و ايستادگي در بخش فرهنگي چطور معنا پيدا مي‌كند؟بحث جهاد کبیر سابقا هم در بیانات حضرت آقا مطرح شده بود؛ يعني مفاهيمي که رهبري در ۲۰ سال گذشته به‌صورت پيوسته مطرح كردند باهم معنا مي‌شوند و مكمل هم هستند. آقا، موضوع تهاجم فرهنگي را در يك مقطعي شبيخون فرهنگي گفتند و بعد ناتوي فرهنگي و بعد جنگ نرم و... تمام این‌ها يك مضمون دارند كه متناسب با شرايطي كه دارد اتفاق افتاده یا قرار است بیفتد بیان می‏شوند. سوال این است که منظور از این عدم تبعیت چیست؟ آیا منظور این است که ما باید در همه زمينه‌ها گوش‌مان را مي‌بنديم و فقط فرياد مي‌كشيم و هيچ منطقي از خودمان نشان ندهيم و صرفا منتظر باشیم ببینیم طرف مقابل چه مي‌گويد و ما فقط مخالفت كنيم؟! ما باید دو تا حرف را بايد كنار هم بگذاریم و اين دو تا حرف با همديگر منافاتي ندارد، ولو اينكه ممكن است در قدم اول به ظاهر با هم منافات داشته باشند. حرف و مبنای اول اين است كه اسلام دين گفت‌وگو و منطق است، دين عقلانيت است. وقتي اصل این است، طبيعي است كه این دین اهل تبادل نظر است و این عقلانیت در عرصه‎های فرهنگی و علمی کاملا مشهود است؛ یعنی اگر چيزي را نمي‌پذيرد با استدلال نمي‌پذيرد و اگر هم مي‌پذيرد با استدلال می‎پذيرد. حرف و مبناي دوم اين است كه تقابل فرهنگي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي با جبهه مبارز انقلاب اسلامي يك تقابل واقعي است. این تقابل براساس مبانی انديشه اسلامي قابل توضيح است و در يك تحليل واقعي و ميداني هم قابل تشخيص است و توهم توطئه نيست، حقيقتا جبهه معارضي وجود دارد. این معارض هم جبهه‌اي عمل مي‌كند، صف و ستاد دارد، سياستگذاري دارد، تحقيق ميداني انجام مي‌دهد و متناسب با تحقيق ميداني و اطلاعات به‌روزي كه از ميدان فضاهاي فرهنگي، هنری، آموزشی، رسانه‎ای و پژوهشی به دست می‎آورد تصميم مي‌گيرد و مشخص می‎کند که روي چه محوري بيشتر فعاليت كند. در این راه هم از يك نظام رسانه‌اي شبكه‌اي جهاني با محوريت صهيونيست‌ها استفاده مي‌كند.شواهد و مصادیق شما برای این حرف چیست؟مصداقش را شما مي‌توانيد به‌صورت متعدد و متنوعي در سال‎های بعد از انقلاب به‌وضوح ببینید. سلمان رشدي کتابی نوشت. ظاهرا كتاب يك كتاب مذهبي است و حرف‌هاي بي‌ربطي را به پيامبر(ص) و همسر پيامبر ربط داده است. امام(ره) مطلع شدند و به‌عنوان يك عالم دينی موضع‌گيري كردند و حكم ارتداد را به پشتوانه حكومتي كه در دنياي تشيع است اعلام كردند. در ادامه چه اتفاقي افتاد؟ در ادامه نه‌فقط رسانه‌هاي انگلیس، کل جبهه غرب و ايادي فرهنگي آن واكنش نشان دادند و كل حكومت آمريكا و اروپا با همه توان رسانه‌اي و توان سياسي‌شان به ميدان آمدند. این مقابله به حدی بود که همه سفرايشان را از ايران فراخواندند. مگر چه شده بود؟! فوقش قرار بود یک نفر كشته شود، مگر يك نفر چقدر مهم است؟! در دنيا از اين يك نفرها روزانه خيلي مي‌ميرند، ولي صداي کسی در نمي‌آيد. امام(ره) متوجه بودند كه فقط بحث يك نفر نیست، يك قدرت‌نمايي فرهنگي سياسي پشت آن است و خواست با این حکم امنيت آن‌ها را مورد تهديد قرار دهد و بگويد كه شما فكر نكنيد آن‌طرف دنيا نشستيد هر غلطي خواستيد مي‌توانيد بكنيد، ما توان اين را داريم كه گوش شما را بپيچانيم. آن‌ها هم اين پيام امام را دريافت كردند كه اين مسئله امام، مسئله قدرت‌نمايي است. او دارد اقتدار فرهنگي خودش را به رخ ما مي‌كشد. راه‎های نفوذ دشمن در جنگ نرم و فرهنگي بسیار متنوع است. ما بايد اين تنوع را بشناسيم. آن‌ها از موسيقي تا مستندسازي تا فيلم‌هاي سينمايي و سريال تا بازي‌هاي رايانه‌اي با قوت ورود کردند و در پی این هستند که سبك‌هاي خودشان را به ما تحميل كنند. به آدم‌هاي نزدیک به تفكر خودشان مرجعيت می‎دهند، به این آدم‎های تعرضی شود در مقياس بين‌المللي هياهو راه می‎اندازند كه چرا به فلان هنرپيشه تعرض شده است و اعتبارش مورد تهديد قرار گرفته است. ما يك جاهايي هم از این نفوذ فرهنگي آسيب ديديم. مثلا سير و شتاب وضعيت عمومي جامعه و عفاف جامعه ما سير رضايت‌‌بخش و قابل قبولی نيست. مسئله خانواده و صيانت از خانواده، جايگاهي كه زن و مرد بايد در خانواده داشته باشند، به واسطه الگوهايي غلط از جمله جريان‌هاي فمنيستي در معرض تهديد است و بخش‌هايي از جایگاه خانواده و تعریف زن و مرد از منظر اسلام آسیب‌دیده است.ما چه‌کار كرديم، آیا ما توانستيم موفقيتي را در برابر دشمن كسب كنيم؟بله، در نقطه مقابل نباید نسبت به دستاوردهاي فرهنگي و علمي انقلاب اسلامی ایران كم توجه و غافل باشيم و فكر كنيم كه همه چيز را وا داديم و هيچ نقطه قابل تكيه‌اي براي ايستادگي در مقابل اين جنگ نرم نداريم. انقلاب ظرفيت‌هاي مهمي را در اختيار ما قرار داده است و ظرفيت‌هاي مهمي را هم ما به‌صورت سنتي داشتيم. این ظرفیت‎ها هم در انقلاب استمرار پيدا كرده‎اند. ما ظرفيت بسيج را داريم که يك ظرفيت ساختار يافته است. این ظرفیت شامل ساختار تشکیلاتی سازمانی به اسم بسیج مستضعفان و فرهنگ بسیج به‌صورت عام که در بین مردم ما نهادینه‌شده است، هست. ظرفيت ديگر هيئت‎های مذهبي ما هستند. درست است که در داخل هيئت‎های مذهبي نارسايي‌هايي هست و بعضي از معارضه‌ها با جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي در قالب هيئت صورت می‎گیرد، ولي اگر برآيندش را نگاه مي‌كنيم، هيئت‎ها يك ظرفيت مهمي را در پرورش نيروهاي ولايي در اختيار ما قرار داده‎اند. یا شبكه مساجد و ائمه جمعه و جماعات، يك ظرفيت بزرگ دیگری را در اختيار ما قرار داده‎اند و زمينه ارتباط مستقيم را بين مردم و روحانيت فراهم كردند. در عرصه هنر هرچند دچار آسیب هستیم ولی در مقابلش رشد هنر و هنرمندان انقلابي را داريم كه بخشی از آن را در قالب جشنواره عمار مشاهده مي‌كنيم. این جشنواره حرف براي گفتن دارد و پاي‌كار ايستادند و مخاطب دارند. ظرفیت تربیتی که تحت عنوان مدافعين حرم با امثال شهید حججی‎ها می‎بینیم. اعتكاف‌هايي كه صورت مي‌پذيرد. حضورهاي اجتماعي كه در قالب تظاهرات و انتخابات اتفاق مي‌افتد. این‌طور نيست كه جبهه انقلاب اسلامي رويش نداشته باشد و در اين مواجهه دستش خالي باشد. ما برای سنجش موفقیت این دو جبهه باید یکسری شاخص‌هاي برآيندي تعريف كنيم. در اين محاسبه برآيندي بايد عده و عوده هر كدام از اين جبهه‌ها محاسبه و بعد نمره داده شود. كلان‌نگري و برآيندنگري روش ارزیابی متفاوتی هستند. اگر ميزان توانمندي قدرت و نفر و امكاناتي در مقابل را محاسبه كنيم، بنده عرض مي‌كنم كه ما مي‌توانيم نمره قبولي به خودمان دهيم و مي‌توانيم سرمان را بالا بگيريم. با این انقلاب اسلامی در برخی از جبهه‎های فرهنگی و علمی مورد هجوم قرار گرفته است و يك جاهايي مجبور به عقب‌نشيني شده است ولي در کل ايستادگی کرده است. به نظرم اين ايستادگي، اين حضور، اين برافراشته بودن پرچم جمهوری اسلامی ایران موفقيت است. چون يك بحث اين است كه ما برآيند توان فرهنگي‌مان در مواجهه با دشمن چقدر بوده و الان چقدر است و دشمن چقدر در ما نفوذ كرده و ما چقدر توانستيم مقاومت كنيم؟ بحث دیگر اين است كه ساختارها و نهادهاي رسمي كشور، چقدر توانمندي داشتند؟ اين دو با اینکه به هم مرتبط هستند، ولی يكي نيستند. ساختارها و نهادهاي رسمي كشور، آن‌طور كه بايد رسالت خودشان را انجام ندادند و منويات رهبري را تعقيب نكردند و جا ماندند. این را باید از مسیر مردم جدا کرد. رهبر معظم انقلاب برای همین عبارت «آتش به اختیار» را به کار می‏برند. ایشان با این رهنمون مي‌گويند كه ما يك ظرفيت‌هايي داريم كه نهفته است و اين ساختارهاي رسمي نتوانستند اين ظرفيت‌ها را به ميدان بياورند. درحالی‌که اين ظرفيت‌ها قدرت مقاومت و قدرت پيشروي بیشتری دارند. با محور قرار دادن جهاد كبير، باید در عرصه فرهنگي چه كارهايي صورت مي‌گرفت كه نگرفته است و چه كارهايي نبايد انجام می‎گرفت؟بحث اول، شناسايي است. شناسايي ما نسبت به عمليات دشمن، شناسايي كامل و كافي نبوده و نیست. با نبود این شناسایی دستگاه‌هاي فرهنگي ما هوشياري و در نهایت اقدام كافي را در برابر هجوم فرهنگی-رسانه‌اي دشمن انجام ندادند و برخی از دستگاه‌ها و مسئولان ما اين مسئله را جدي نگرفتند و باور نكردند كه تهاجم و جنگ نرم تمام عياري در كار است. آن‌ها برعکس، مي‌گويند كه شما از واژه جنگ استفاده نكنيد و خودتان را در موضع منازعه قرار ندهيد. چون مسئله اصولا تبادل فرهنگي و تعامل فرهنگي است و همه دنيا با آن درگير است، همه دنيا هم از آن استقبال مي‌كند، شما هم از آن استقبال كنيد، چرا با آن بدبينانه برخورد مي‌كنيد! افرادی نگاه خوشبینانه دارند، راه‌هاي نفوذ را نمي‌شناسد و نفوذها را نمي‌بيند و به طبع وظيفه‌اي هم احساس نمي‌كنند كه بخواهند عملي انجام دهند. تلاش برای اجرایی کردن سند ۲۰۳۰ در همين تحلیل می‎گنجد. خوشبینانه‌ترین حالت اين است كه بگوييم کارشناسان آموزش و پرورش نفهميدند اين سند با نظام آموزشي كشور چه‌كار مي‌كند، نفهميدند كه چگونه ديدگاه‌هاي انديشه سكولار و سبك زندگي غير اسلامي در قالب يك سند جهاني در درون كشور نهادينه مي‌شود و در بدبينانه‎ترین حالت هم می‏توانیم بگوییم فهميدند و دارند خيانت مي‌كنند. ما خوشبين هستیم و مي‌گوييم كه نفهميدند. قدم اول داشتن شناخت است. قدم دوم، ايجاد بسيج عمومي؛ یعنی ايجاد يك ساختار شبكه‌اي در مواجهه با اين هجوم است. چرا مي‌گويم ساختار شبكه‌اي؟ چون از این طریق بتوان تک‎تک جوانان را به میدان آورد و جوانان احساس کنند که می‎توانند به‌عنوان يك پياده‌نظام در اين جنگ نرم مسئوليت مشخصي را بر عهده بگيرند و آثار و نتايج فعاليت خودشان را هم مشاهده كنند. جوانان احساس كنند که اگر تقلا و تحركي كنند، مورد حمايت و پشتيباني قرار مي‌گيرند، احساس کنند كه ديده مي‌شوند. اينها الزامات ايجاد شبكه قوی در برابر دشمن است. از الزامات و بايسته‌هاي دیگر اين مواجهه اين است از امکانات كمي كه در مقابل جبهه دشمن داريم، استفاده بهينه كنيم و تلاش كنيم كه از كمترين امكانات بيشترين بهره‌برداري را داشته باشیم. اين اتفاق وقتي مي‌افتد كه روحيه جهادي داشته باشیم. ما اين تجربه را در دفاع مقدس پشت سر گذاشتيم. در دفاع مقدس مردم ما با كمترين امكانات بيشترين مقاومت را از خودشان نشان دادند. این تجربه باید تکرار شود.دشمن بر روی گذشت دوران انقلابی‎گری و دادن شعار و... تاکید دارد و از بازگشت به خرد و عقلانیت به معنای مطیع آن‌ها بودن دم می‎زند. امروز ما چگونه می‏توانیم همچنان بر روی شعارهایمان تاکید کنیم؟اهميت شعارها اين است كه راه را به نشان مي‌دهند، علت مبارزه و ایستادگی را به ما نشان می‎دهد. شعارها مبدا حفظ جهت و ايجاد همبستگي و انسجام كشور است. اهميت شعار اين است. در دوران انقلاب مردم مي‌گفتند: «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي»، «استقلال آزادي جمهوري اسلامي». همه مردم در تحقق این کلمات هم‌پيمان بودند و می‎دانستند که اگر به خيابان مي‌آيند براي چیست، اگر جلوي توپ و تانك مي‌ايستند براي چیست؟ و می‎دانستند تا كجا بايد بايستند. ايستادند و به نتيجه هم رسيدند. امروز هم سر دادن شعار مرگ بر آمريكا و انگليس و اسرائیل و... نشان‌دهنده جهت حرکت است. باید ببینیم آن‌هایی كه اين شعارها را تضعيف مي‌كنند، اولا چرا این کار را مي‌كنند و ثانيا، چگونه این کار را مي‌كنند؟! اين مهم است. اين شعارها را تضعيف مي‌كنند چون می‎دانند تفكر انقلابي در قالب اين شعارها تجلي كرده است. آن‌ها می‏گویند اين تفكر انقلابي بايد تضعيف شود و اگر ما بخواهيم رنگ انقلابي‌گري به همه تصميم‌گيري‌ها، فعاليت‌ها، مديریت‌ها، عزل و نصب‌ها، موضع‌گيري‌ها بزنيم، ممانعت كنند. از نظر آن‌ها اين ممانعت، نشات گرفته از يك واقع‌بيني است و مي‌گويند آن‌ها كه روي اين شعارهاي انقلابي تكيه مي‌كنيد، واقع‌بين نیستند. واقع‌بيني از نظر آن‌ها يعني برويد نرخ ارز و طلا را ببينيد، سبد مصرف مردم را ببينيد، توپ و تانك دشمن را ببينيد، اعتلافي را كه دشمن در دنيا عليه شما ايجاد کرده ببینید، تعداد امضاهايي را كه در مجامع بين‌المللي عليه شما جمع می‏شود ببينيد. اينكه دشمن به‌واسطه تحريم اقتصادي توانسته نظام بانكي، نظام معاملات، نظام كشتي‌راني، نظام بيمه و نظام بهداشت و درمان ما را فلج كند ببینید. می‎گویند اينها واقعيت‎هایی است كه بايد دید. بعد وقتی واقعيت را این‎طور تصور کردید نتیجه چه می‎شود؟! نتیجه این می‏شود که باید در شعارهایمان بازبيني كنيم. ديگر باید بپذیریم که استقلال به آن معنايي كه اول انقلاب فكر مي‌كرديم معنا ندارد، بايد بپذيريم که شعار نه شرقي، نه غربي به آن معنايي كه فكر مي‌كرديم معنا ندارد. مرگ به فلان کشور دیگر به آن معنا كه فكر مي‌كرديم معنا ندارد و بايد با دنيا وارد مذاكره و معامله شويم. بعد چگونگی بازبینی شعارها را هم به ما نشان می‎دهند؟ اطلاعات و آماري را كه از نظر خودشان واقعيات است، مقابل ما قرار مي‌دهند و سعي مي‌كنند كه ما را تسليم اين آمارها كنند. همين الان مسئولان نظام نسبت به قضيه برجام در معرض يك تصميم‌گيري تاريخي هستند و با دوگانگي‎ها دست‌وپنجه نرم می‎کنند. هستند کسانی که مي‌گويند اگر تحریم‏ها بازگردند بودجه مملكت، نياز ارزي مملكت، نيازمندي‌هاي پولي مملكت و... از کار می‎افتد و كشور قابل اداره نيست و احيانا شورش عمومي ايجاد مي‌شود. يك عده در اين شرايط دارند اين‌طور القا مي‌كنند و بر اين اساس هم نتيجه مي‌گيرند كه ما بايد به هر قيمتي شده است –ولو با دادن امتيازات بيشتر- باید روند گذشته را ادامه دهيم. این یک طریق برای تغییر شعارهاست. طریق دوم که مکمل راه اول است این است که تعریف و مفهوم شعارهای ما را تغيير مي‌دهند. می‎گویند شما استقلال بگویید، ولی منظور از استقلال يعني اين، نه كه شما فكر کنید. شما حفظ هويت مي‌گوييد، ما هم مي‌گوييم حفظ هويت خوب است ولي معني حفظ هويت آن‌طور كه قبلاً مي‌گفتيد نیست، معنايش اين است. شما مي‌گوييد حفظ حدود اسلام و شرعيت اسلام، حلال و حرام و... ما هم مي‌گوييم حفظ اسلام و حفظ حلال و حرام و... ولي حلال و حرام يعني اينكه مردم را آزاد بگذاريد، حجاب اختياري است. در براساس آن تفكر خودشان در تعريف مفاهيم تحريف و تغییر ايجاد می‎كنند. اگر اين مسائل را ما شناختيم، در نقطه مقابل تكليف ما معلوم است. در قسمت اول اگر آن‌ها دارند واقع‌بيني را به رخ ما مي‌كشند، ما طفره نمي‌رويم، ما هم بايد بتوانيم به واقعيت تن دهيم و تحليل كنيم، منتها باید بگوییم که آن‌ها دارند واقعيت را عوضي تعريف مي‌كنند و نگاهشان به واقعیت یک‌جانبه و یک‌سویه است. آن‌ها فقط ضعف‌ها را مي‌بينند و قوت‌ها را نمي‌بينيد، آن‌ها تجربه موفق انقلاب اسلامي در این نبرد نابرابر و نامتقارن را نمي‌بينند. ما باید بگوییم اینها را ببينيد، حتی بالاتر و مهم‌تر از همه اينها وعده نصرت الهي را به‌عنوان يك واقعيت ببينيد. اين هم واقعيت است. «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم» برای آسمان نيست، برای زمين است. اين سنت الهي است. اگر نمي‌بينيد، يعني ملاكتان در ارزيابي واقعيت، ملاك اسلامي نيست و همه چيز را مادي مي‌بينيد و جور ديگری نتيجه مي‌گيرید. اگر این‌طور بود که امام(ره) از اول نبايد انقلاب مي‌كرد. چون آن موقع هم کسانی بودند که تحلیل می‎کردند شما چطور مردم را جلوی گلوله می‎فرستید؟! این سوال واقعا سوال سنگيني بود. مرد مي‌خواست بايستد و خون مردم را گردن بگيرد. از نظر حساب دو دو تا چهار تا درست مي‌گفتند. با دست خالي در برابر رژيمي كه همه دنيا پشت‌ سرش بود، ایستادیم. آمریکایی‎ها می‎گویند: ما هر چه فشار آورديم قدرت منطقه‌اي ايران گسترش پيدا کرد و امروز هم دارد تكثير مي‌شود. اين هم واقعيت است. اين واقعيت‎ها از كجا نشات گرفتند، از همين شرايط و محدوديت‌هايي که داشتيم، تحريم‎هایی که شدیم، جنگ نابرابری که اتفاق افتاد. ما در این ميدان‎ها جهادي عمل كرديم و وقتي در ميدان‌هاي ديگر جهادي عمل نكرديم و خواستیم با معادلات آن‌ها به جنگ آن‌ها برويم، كم آوردیم.رهبر معظم انقلاب يكي از راهكارها را بحث كادرسازي مي‌دانند. شما نیز در صحبت‌هايتان فرموديد كه يك مجاهد بايد هوشيار باشد، تمام عيار وارد نبرد شود و ازخودگذشته کند. غیرازاین معيارها یک مجاهد فرهنگی باید چه شاخصه‌ها و ويژگي‌هايي داشته باشد؟افزون بر اینها بايد حرف امامش را بفهمد و وظيفه و مسئوليت خودش را در قبال حرف او درک کند. رهبر معظم انقلاب واقعا يك نعمت بي‌نظير براي سکان‌داری انقلاب اسلامي است. از سال ۶۸ که امام(ره) سرشان را زمین گذاشتند كمتر كسي فكر مي‌كرد كه فردی بتواند با اين شايستگي و هوشياري و اقتدار كشور را از اين گردنه‌ها عبور دهد. ايشان در مواجه با مشكلات سنگين‌تر هرروز با يك چهره درخشان‌تر ظاهر مي‌شوند. اين عنايتي است كه امام عصر(عج) به ايشان دارند. آقا مسئوليت پذيرفته‎اند، اخلاص به خرج داده‌اند و خداوند هم كمك‌شان کرده است. چون این طبيعي نيست كه يك نفر با بضاعت فردي خودش بتواند هم در حوزه سياست و هم در حوزه علم و در حوزه‌هاي مختلف فکرش با طراوت باشد، توليد فكر و مديريت و پيگيري كند. پیوند بین امام و امت بايد اتفاق بيفتد. امت باید با منظومه فكري امام آشنا باشند. بعضي از علاقه‌مندان به رهبري يك حسن دارند و آن این است که تا رهبري چیزی مي‌گويند، آن‌ها هم می‏گویند واقعیت همين است، ولي يك عيب هم بعضي‌هايشان دارند كه تبعيت احساسي می‎کنند، عمق حرف را درك نمي‌كنند. درك نمي‌كنند كه چرا رهبری اين حرف را زده‎اند، منطق و استدلالشان چيست. یکی دیگر از ویژگی‎ها و شاخص‎ها دوری از پرخاشگري و تسلط یافتن بر قدرت اقناع‎سازی است. ما بايد قدرت اقناع‏سازی حداكثري داشته باشيم. ابدا نبايد طيف خاكستري جامعه احساس كند که طيف انقلابي به‌زور و به پشتوانه سپاه و بسيج و به پشتوانه حكومت و پول حكومت و حمايت‌هاي سياسي ايستاده است و حرف خودش را پيش می‎برد. كار را بايد با منطق پيش ببرند. اتفاقا بايد نشان داد كه طرف مقابل منطق شكننده‌اي دارد. نکته سوم اینکه باید اهل كار جمعي و جبهه‎ای باشيم. اينكه يكي از الزامات اهل كار جمعي بودن اين است كه آدم زير بار حرف برود، بپذيرد كه يك جايي مطمئن هم است حرفش درست است براي يك مصلحت بزرگتري به آن حرف عمل نشود. حالا امروز حرف من را نفهميدند يا من نتوانستم حرف‌هاي خودم را خوب منتقل كنم يا مثلا طرف توان فهمش را ندارد يا اصلا مغرض است، ولي بايد به خود با هم بودن اهمیت قائل شویم. وقتي با هم باشیم، دو قدم بعد مي‌فهميم كه بايد مثلا جور ديگري مي‌كرديم و حرف درست تاييد مي‌شود. بايد در حركت جبهه‌اي و در دفاع از انقلاب اسلامي اصل بر همدلي باشد، حتي نسبت به آن‌هایی كه ما آن‌ها را رقيب سياسي خودمان احساس مي‌كنيم. ما بايد مشفقانه با هم برخورد كنيم. اگر اصل بر همدلي نباشد، دوست كنار دست خودمان را هم تحمل نمي‌كنيم، چه برسد به اينكه از نظر سياسي با هم مخالفت كنيم. اينها باعث مي‌شود كه انقلاب نتواند نيروهاي خودش را حفظ كند و نیروهایش را از دست می‎دهد و آن‌ها را تحويل جبهه مقابل می‎دهد و آن‌ها طعمه جبهه مقابل می‌شوند. ما باید همدلي داشته باشیم. همدلي سعه‌صدر مي‌خواهد، دورانديشي مي‌خواهد. همدلي وقتي اتفاق مي‌افتد كه وجودمان بزرگ باشد، فكرمان بزرگ باشد و بلند فكر كنيم. آدم هر چه ارتفاعش از زمين كمتر باشد، مسائل جزی‌تری ذهن او را مشغول مي‌كند، ولی هر چه ارتفاعش از زمين بلندتر مي‌شود، چيزهايي كه قبلاً بزرگ مي‌ديد كوچك مي‌بيند. بايد تلاش كنيم از زمين بلند شويم. هر چه بتوانيم از زمين بلند شويم، فكرمان بلندتر مي‌شود، آن وقت مسائل خرد و ريز كمتر ما را مشغول خودش مي‌كند، آن وقت مشفقانه‌تر با هم برخورد مي‌كنيم، مي‌گوييم ما قرار است كار بزرگ را انجام دهيم. در این راه يكي يواش‌تر مي‌رود و يكي‌ تندتر، يكي زودتر گرسنه مي‌شود و يكي ديرتر، يكي نوع غذايش برايش مهم‌تر است و یکی مهم نیست... ان‌شاءلله خداي متعال همان‌طور كه وعده نصرت داده است اگر ما هم با اخلاص و با همدلي پيش برويم، نصرت‌هاي وسيع‌تري را پيش روی ما خواهد گشود. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 17 Jun 2018 22:55:03 GMT http://isaq.ir/vdcf.1dyiw6dxjgiaw.html تبیین الگوی ایرانی - اسلامی پیشرفت http://isaq.ir/vdce.o8zbjh87x9bij.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی نشست علمی - فرهنگی «تبیین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت»  با حضور ریاست فرهنگستان علوم اسلامی حضرت آیت الله  سید محمد مهدی میرباقری در مشهد برگزار می‌شود.***نشست علمی – فرهنگی «تبیین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت» به همت دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار می‌شود.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی ، نشست علمی – فرهنگی «تبیین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت» با حضور آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ عضو مجلس خبرگان رهبری و ریاست فرهنگستان علوم اسلامی، دوشنبه ۲۸ خرداد ماه ساعت ۱۰ صبح در سالن آمفی تئاتر ساختمان شماره یک دانشگاه علوم اسلامی رضوی واقع در صحن هدایت حرم مطهر رضوی برگزار می‌شود.این نشست علمی به همت کانون غرب شناسی و اندیشه اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار خواهد شد.  لازم به ذکر است که حضور برای عموم آزاد می باشد. ]]> گزارش ، خبر Sun, 17 Jun 2018 22:31:00 GMT http://isaq.ir/vdce.o8zbjh87x9bij.html گفتمان تمدن اسلامی؛ عامل اتحاد و انسجام http://isaq.ir/vdcd.n0f2yt0zxa26y.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از مفتاح، در باب اتحاد و انسجام اسلامی و اهمیت آن با حجت‌الاسلام ‌والمسلمین دکتر مصطفی جمالی از اعضای هیأت‌ علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم، گفت‌وگویی صورت پذیرفته که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید؛*** – سوابق فقهی اتحاد و انسجام چیست؟بنیان حرکت انبیاء(ع) که همان توحید است، بر اساس اتحاد و انسجام می‌باشد. توحید یعنی همه کثرات حول یک محور به وحدت برسد. توحید علاوه بر نظری، عملی نیز می‌باشد و این اتحاد و انسجام علاوه بر درون انسان در جامعه نیز باید بروز پیدا کند. حتی بنیان عالم بر انسجام است. خدا تکویناً و تشریعاً یک بنیان منسجمی را خلق نموده است. مبنای اصلی توحید انسجام است و انبیا هم مکلف شده‌اند که انسجام را در همه ساحت‌های حیات فردی و اجتماعی انسان حفظ نمایند. لذا حکومتی که انبیا برپا می‌کردند به خاطر این بود که انسجامی در اجتماع پدید آید.– راهکارهای مؤثر رسیدن به اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟ضرورت‌های عینی ما از قبیل توسعه‌یافتگی و همچنین ضرورت‌های دینی از قبیل آیات و روایات در پیشبرد اهداف نظام و مکتب اقتضا می‌کند که از اتحاد و انسجام بحث کنیم و به آن توجه داشته باشیم. مهم‌ترین راهکار در اتحاد و انسجام این است که یک آرمان دقیقی در جامعه اتخاذ کرده که حول آن آرمان، اتحاد و انسجام شکل گیرد. این آرمان را امام خمینی(ره) پایه‌گذاری کرده و هم اکنون مقام معظم رهبری آن را دنبال می‌نماید. این آرمان همان بنا کردن تمدن اسلامی در راستای تحقق ملک عظیم مهدوی است.مسئله تمدنی که مقام معظم رهبری مطرح کرده‌اند هم می‌تواند محور انسجام درون و هم محور جهان اسلام قرار گیرد. لذا توجه به این آرمان است که مبنای اتحاد و انسجام در جامعه ما می‌شود؛ یعنی اگر حوزه و دانشگاه و حتی آحاد مردم ما به این ضرورت برسند و معتقد باشند آرمان انقلاب اسلامی رسیدن به تمدن اسلامی است و همه در جامعه به این هدف هم‌ فکر شوند، اتحاد و انسجام شکل می‌گیرد. لذا محور اتحاد و انسجام در جامعه ما این است که بتوانیم اندیشه و باور تمدنی را در سطوح مختلف فرهنگی از فرهنگ عمومی تا فرهنگ تخصصی که حوزه و دانشگاه است تقویت کنیم.یکی از راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی این است که بتوانیم در خصوص آرمان رسیدن به تمدن اسلامی گفتمان سازی کنیم و تفاوت این آرمان را با آرمان‌های رقیب همچون تجددگرایی غربی و تجددگرایی اسلامی(ژاپن اسلامی) مشخص کنیم. همان‌طور که مقام معظم رهبری فرموده‌اند خط و سیر انقلاب اسلامی، خط و سیر رسیدن به تمدن اسلامی است.همچنین اتحاد و انسجام باید برمبنای مدیریتی کارا صورت بگیرد، یعنی باور کنیم اتحاد و انسجام جز بر مبنای مدیریت و نظام ولایت منسجم شکل نمی‌گیرد. آن چیزی که می‌تواند سبب بروز اتحاد و انسجام شود تولی امام است چرا که همه شئون و اخلاق اجتماعی ما برمبنایضرورت‌های عینی ما از قبیل توسعه‌یافتگی و همچنین ضرورت‌های دینی از قبیل آیات و روایات در پیشبرد اهداف نظام و مکتب اقتضا می‌کند که از اتحاد و انسجام بحث کنیم و به آن توجه داشته باشیم.ولایت امام صورت می‌گیرد. در سطح ملی نیز تبعیت از ولی‌ فقیه یکی از مهم‌ترین عناصر در انسجام ملی است.– بی‌توجهی و عدم رعایت اتحاد و انسجام مخصوصاً از سوی دولتمردان چه آثار و عواقبی را می‌تواند به دنبال داشته باشد و حکم آن چیست؟در صورت عدم توجه به اتحاد و انسجام در جامعه توسعه و پیشرفتی صورت نمی‌گیرد و همواره با چالش و تشدد مواجه می‌شود. در صورتی یک جامعه توسعه می‌یابد که همه عرصه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن جامعه هماهنگ بوده و وحدت داشته باشد. امروزه کشوری در جهان موفق است که بتواند طرح جامع توسعه برای خود طراحی کند.اگر یک طرح و آرمان جامع نباشد و اعضای جامعه همدل نباشند، جامعه از هم می‌پاشد. الآن یک انسجام فکری در جامعه خود نداریم به‌طوری‌که دانشگاه، مجلس، حوزه، نظام اجرایی هر کدام حرف و سبک خاص خود را پیش‌گرفته است و اتحاد و انسجام لازم را برای تحقق بنای عظیم تمدن اسلامی را ندارند.یکی از عوامل عدم اتحاد و انسجام در جامعه این است که اندیشه و نرم‌افزار اداره جامعه که محور اتحاد و انسجام باشد را نداریم. به همین خاطر بعضی‌ها غربی و بعضی شرقی فکر کرده و بعضی اصلاً اندیشه‌ای مدون و نظام‌مند در این زمینه ندارند. همه باید باور کنیم به هر مقدار که به سمت مدرنیته برویم به همان مقدار از اتحاد و انسجام و توحید ما کم خواهد شد.بنابراین هرکس به اتحاد و انسجام جامعه ضربه بزند، در حقیقت به امام جامعه و جریان توحید درعالم ضربه زده و بالاتر از این گناه هم در جامعه وجود ندارد. به‌عبارتی‌دیگر کسی که در مقابل توحید می‌ایستد گناهان کبیره مرتکب شده است.– عرصه‌های اتحاد و انسجام چیست؟ آیا این مسئله فقط به بعد سیاسی مربوط می‌شود یا ابعاد فرهنگی و اقتصادی هم در برمی‌گیرد؟ نقش این عرصه‌ها در شکل‌گیری اتحاد و انسجام چیست؟اتحاد به معنای وحدت و یکی شدن است ولی معنای انسجام فراخ‌تر و گسترده‌تر از اتحاد است. اتحاد و انسجام باید به ‌صورت جامع مطرح شود قومیت‌ها، نژادها، زیان‌ها، مذاهب، فرقه‌ها و گرایش‌های مختلف در جامعه را در برگیرد؛ اما در باب عرصه‌های اتحاد و انسجام باید هم به ابعاد آن و هم و به سطوح آن توجه کنیم.در باب ابعاد اتحاد و انسجام سه بعد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مطرح است. امروزه مهم‌ترین عرصه اتحاد و انسجام عرصه سیاسی است، البته منظور از سیاست معنای ظاهری و سطحی آن مدنظر نمی‌باشد بلکه منظور از سیاست بنیان شکل‌دهی نظام سیاسی که جامعه است که عبارت باشد از گرایشات و تمایلات اجتماعی که مبدأ قدرت جامعه می‌باشد… براین اساس مهم‌ترین مسئله محوری این است که چگونه می‌توان اتحاد و انسجام بین گرایشات و تمایلات مردم به وجود آورد؟ چگونه می توان به یک زیبایی شناسی اجتماعی دست پیدا کرد؟ انسجام در این حوزه مبدأ همدلی اجتماعی می گردد. انسجامی که مبدأ همدلی شود، می‌تواند مبدأ همفکری اجتماعی در عرصه فرهنگی و همکاری اجتماعی در عرصه اقتصادی گردد.البته باید توجه داشت که در هر سه عرصه سیاسی، فرهنگی و باید اتحاد و انسجام متناسب و هماهنگ صورت بگیرد. لذا در اتحاد و انسجام نمی‌توان یک‌ بعدی فکر کرد. نه همدلی تنها کافی است و نه همفکری و همکاری بریده از هم می‌تواند منجر به اتحاد و انسجام اجتماعی گردد.اما باز تأکید می‌کنم محور اساسی که بنیان یک جامعه را شکل می‌دهد مسئله همدلی است. باید بتوان گرایش ها و زیبایی ‌شناسی اجتماعی را به‌گونه‌ای تغییر داد که حول یک محور به وحدت برسند، همان‌طور که در سیره اهل‌بیت نیز به این بعد بسیار توجه شده است این عرصه عرصه هنر اسلامی است که می‌تواند تمایلات اجتماعی را حول بندگی الهی ساماندهی کند برخلاف دنیای غرب که هنر آن برمدار توسعه شهوت و دنیاپرستییکی از راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی این است که بتوانیم در خصوص آرمان رسیدن به تمدن اسلامی گفتمان سازی کنیمبه دنبال تغییر ذائقه مردم می‌باشند.انسجام فرهنگی یعنی این‌که در تولید علوم، الگوهای پیشرفت، برنامه‌ریزی‌ها، طرح‌ها و … انسجامی جامع صورت گیرد و این امر تنها در سایه مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی امکان‌پذیر می‌باشد. در باب سطوح مختلف اتحاد و انسجام هم باید توجه کنیم که تنها به انسجام در سطوح خرد بسنده نکنیم بلکه باید انسجام در سطح کلان و استراتژیک هم صورت بگیرد و بدانیم تا در این سطوح عمیق انسجام اجتماعی صورت نگیرد انسجام در لایه‌های ظاهری و خرد جامعه داوم نخواهد داشت.– نقش دشمن در راستای اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟یکی از مسائلی که در محور اتحاد و انسجام مهم است و امام راحل و مقام معظم رهبری روی آن تأکید دارند این است که ما باور کنیم که یک دشمنی به اسم شیطان داریم که هر دوره‌ای از تاریخ رنگ عوض کرده و الآن شیطان مجسم ما مدرنیته و غرب است که به دنبال این است که سبک زندگی، علوم، تکنولوژی و به ‌طورکلی در همه وجوه و سطوح زندگی انسان تصرف کند. به هر مقدار که سمت مدرنیته برویم، به همان مقدار از اتحاد و انسجام و توحید ما کم خواهد شد. لذا باور داشتن دشمن و مبارزه با دشمن، عامل وحدت درون است. امام(ره) همواره به دنبال این بودند که همه نیروهای جهان اسلام را در یک نقطه به اسم مبارزه با اسرائیل متمرکز کند/اگرچه محور اساسی وحدت و انسجام تولی به ولی است، اما روی دیگر این تولی، تبری از دشمن است. ما باید دشمن‌شناسی را در همه سطوح فرهنگی «فرهنگ بنیادی، تخصصی، عمومی» ترویج نموده تا آحاد مردم بدانند که انقلاب اسلامی آمده است با هژمونی غربی ـ که برهمه سطوح زندگی ما تسلط پیداکرده است ـ مبارزه کند.– حیطه‌ها و حدود اتحاد و انسجام چیست؟ آیا آثار و عواقب آن متوجه کشور ماست یا تمام کشورها را در برمی‌گیرد؟امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری اتحاد و انسجام را هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس منطقه‌ای و جهانی دنبال می‌کنند. لذا ضرورت دارد در این سه مقیاس مسئله انسجام اجتماعی پی گیری شود و باور کنیم کمال انسجام اجتماعی در مقیاس ملی تنها در صورت تحقق انسجام در مقیاس جهان اسلام و در مقیاس جهانی صورت می‌گیرد. مخصوصاً در عصر حاضر که بحث جهانی‌شدن و دهکده جهانی مطرح‌شده است.اقتضای توسعه در دنیای امروز مبتنی بر این مسئله استراتژیک است که هر کشوری به دنبال آن است که حضوری فعال در عرصه جهانی داشته باشد و یارگیری‌های مختلفی با رویکردهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… در جهان امروز متناسب با منافع کشور خود ایجاد کند. امام راحل هم معتقد بود اتحاد در عالم ایجاد نمی‌شود مگر این‌که عالم را به نفع جریان حق اداره کنیم. نوع توسعه و مدیریت در امروز، مدیریت جهانی است و امروزه جهانی‌سازی مسئله همه کشورهاست.لذا هم باید نگاه جهانی داشته و هم به دنبال این باشیم که همه ظرفیت‌های جهان را حور آرمان انقلاب اسلامی و مقاومت به اتحاد و انسجام برسانیم. در تمدن اسلامی باید همه اندیشه‌های جهان را حول محور اسلام جمع کرد که بتوان در مقابل جریان کفر جهانی ایستاد. لذا اتحاد و انسجام هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس منطقه‌ای و جهانی را ضرورت دارد.از آثار این اتحاد و انسجام این است که می‌توان قدرت خود را بالا برد تا بتوان در مقابل جریان کفر ایستاد طبق آیه شریفه «اشداء علی الکفار رحماءبینهم». لذا هم باید نسبت به کفار و دشمنان سختگیر بود و هم نسبت به مؤمنان خوش‌برخورد و مهربان بود. ]]> گفتگو ، گفتار Fri, 08 Jun 2018 18:11:57 GMT http://isaq.ir/vdcd.n0f2yt0zxa26y.html رشد انسان، محورِ دیپلماسی جمهوری اسلامی http://isaq.ir/vdcc.oqsa2bqxsla82.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، در اواخر دهه 60 دیداری بین برخی از مسئولین وقت وزارت خارجه با علامه سید منیرالدین حسینی برگزار شد. استاد در این دیدار با تاکید بر نقش ملت ها در دیپلماسی جمهوری اسلامی به بیان جایگاه این نقش و تاثیر متقابل آن در برآورده کردن نیازهای مادی و غیر مادی جمهوری اسلامی و ملل مظلوم جهان پرداختند. قسمت هایی از سخنرانی استاد در این جلسه با اندکی ویرایش،خدمت شما ارائه می گردد:***روابط ديپلماسيِ نظام مبارك جمهوري‌اسلامي با خارج، چگونه باشد؟ رابطه‌مان با ساير افراد بشر، چه در شكل‌هاي سازماني و نظام‌هاي مختلف و چه در روابط بين‌الملل، چگونه رشد خواهد داشت؟ آنهم رشدي كه از موضع نظام جمهوري اسلامي و به نفع نظام است و نسبت تأثير خودش را مرتباً در دل ملت‌هاي اسلامي بالا ببرد. به عنوان مقدمه عرض می کنم، در عالم يك فلسفة الهي و يك سفسطة الحادي داريم، يكی اخلاق و نظام ارزشي اسلامي و دیگری نظام اخلاقی كفر. تعريف از انسان و رشد او، یکی از مباحث مهم این دو [بینش] است؛ دو فلسفه و دو نظام ارزشي در دنيا وجود دارد كه بر دو پايه و دو مبنا هستند. يكي‌ مشيت بالغة حضرت حق تعالي را اصل مي‌داند و جهان را مخلوق حضرت حق جلت عظمته دانسته، خير را هم منسوب به ايشان مي‌داند، تشريع را هم منسوب به ايشان مي‌داند، رشد را هم حركت به طرف حضرت حق جلت عظمته و تقرب به سوي او مي‌داند و نظام ديگري كه اين امور را منكر است؛ بنابراین حتماً تعريف از انسان در این دو بینش متفاوت مي‌شود.رشد در دستگاه مادي به سوي تقرب نيست؛ اختيار، در دستگاه مادي نمي‌تواند خارج از قانونمنديِ مادي فرض شود و لذا در سمت‌گيري و جهت‌گيري، اختيار وجود ندارد. فقط در تعيين اولويت مي‌تواند انتخاب وجود داشته باشد كه آن انتخاب هم حركتي است كه تحت قانون انجام مي‌گيرد. بعد از اين مقدمه‌، عرض مي‌كنيم كه نظام جمهوري اسلامي، براساس اعتقاداتی كه دقيقاً غير از اعتقادهاي غير متألهين هست، مي‌خواهد به جوامع ديگر اعم از متأله و غير متأله ارتباط برقرار كند، طبيعتاً وقتي تعريف از رشد و انسان متفاوت شد، محور جريان تبديل (استراتژی) آن هم بايد فرق داشته باشد. علت فرق داشتن اين است كه ما جوهره و ماية حركت انسان را آن طوري كه در تعريف‌مان تمام شد، چيز ديگري مي‌دانيم؛ كفار نمي‌توانند، ديناميك را، آن جوهرة حركت را مثل ما تفسير كنند. وقتی معرفت‌ از انسان دو تا شد؛ حتماً علت حركت (آن چيزي كه هم انگيزه و هم انديشه را به وجود مي‌آورد، حركت مي‌دهد و كلية رفتارها و حركت‌هاي باطني، ذهني، عينيِ انسان را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد) بايد دو تا بشود. نمي‌توان تعريف، دو تا باشد و در عين حال جان‌مايه حركت انسان و جان‌مايه رشد انسان و تغييراتي كه در انسان واقع مي‌شود، آن هيچ فرقي نداشته باشد. لذا اگرجوهره رشد انسان فرق داشت، نمي‌شود محور جريان تبديل و استراتژي فرق نداشته باشد. اگر استراتژي فرق داشت، آن وقت طبيعي است روابطي كه كيفيت ارتباط‌هاي قانوني را مشخص مي‌كند، نمي‌تواند یکسان باشد. بنابراین نحوة ارتباطات قانوني ، ساختار قراردادها، فرم موضع‌گيري‌هاي ما كاملاً فرق مي‌كند. تاكتيك‌هاي ما در سياست چيزي نيست جز نحوة موضع‌گيري ما در برابر نيازهايي كه ما به جهان داريم و نيازهايي كه مردم جهان نسبت به ما دارند. اين موضع‌گيري‌ها، تابع برنامه و استراتژي ما در روابط خارجي است. بنده مرتباً روی رفتار ملت‌ها تأكيد مي‌كنيم؛ وجود مبارك امام و مسئولين ديگر جمهوري اسلامی هم روي رفتار بشري تکيه مي‌كنند؛ ما با ملت‌ها كار داريم، ملت ها بر اساس قراردادها و ساختار قوانين بين‌المللي با ما حرف نمي‌زنند. ما با آنها در چهارچوب قوانين بين‌المللي حرف نمي‌زنيم. وضعيت روحي‌ ملت‌ها از امثال همين قراردادها، همين مظالمي كه به وسيلة قراردادها بر آنها نازل شده رنجيده شده است. ما از موضع حامي مستضعفين بودن، از موضع حمايتِ «فرهنگي، سياسي، اقتصادي» نسبت به رفتار جمعي و تغيير وضعيت رفتار جمعي با مستضعفين سخن مي‌گوييم. ما مي‌گوييم فرهنگي كه نظام پرورشي شما را فرم مي‌دهد و پرورش ذهن‌هاي شما را دربرگرفته، فرهنگ فاسدي است. فرهنگي است که مستكبرين براي دوشيدن و خرد كردن مستضعفين درست كرده اند. سياستي كه مستكبرين درست كرده اند، براي تضعيف وضعيت روحي و حل كردن قدرت رشد ملت‌هاست. مي‌خواهند وضعيت رواني ملت ها در جهت خواست‌ و منافع مستكبرين، منحل بشود. قدرت تحرك اقتصادي ملت‌ها را در جهت نفعِ وضع مستكبرين تغییر می دهند. بنابراين مستكبرين از نظر فرهنگي، از نظر سياسي، از نظر اعتبار و احساس هويت مي‌خواهند [ملتها را] به ضعف بكشانند، می خواهند قدرت اثرگذاري مستضعفين را در جهت منافع خودشان حل کنند. بنابراین در استراتژي‌ برخورد با ملت‌ها و مستضعفين جهان، موضعي، مقابل آن موضعي كه در رفتار بين‌المللي داريم، اتخاذ می کنیم. جوهرة رشد ملت‌ها، با اين روند و روابط كاناليزه كه براي آن‌ها درست كرده¬اند، كاملاً مغاير هست. آنچه را كه در مجموعة قوانين و مصوبات سازمان‌هاي وابستة بين‌المللي وجود دارد به نفع مستكبرين عالم است و آنچه كه مستضعفين را رنج مي‌دهد، حاصل همين قراردادها، همين قوانين، همين قواعد و سازمان‌ها است. براي يک ديپلمات، خواندن و دانستن و اطلاع داشتن بر بافت و ساختار تصويب‌نامه‌ها و قوانين بين‌المللي، كاملاً لازم است تا دقيقاً بداند كه شكل قراردادهاي بين‌المللي چيست، در چه دستگاهي قرار مي‌گيرد، يعني ساختار و مكانيزم را بشناسد. ولي باید از موضع رشد رفتار بشري با اين قانون‌ها برخورد كند. به عبارت ديگر مي‌خواهيم در تغيير وضعيت مستضعفين جهان كلاه سرش نرود. آنچه كه اصل است، تغيير وضعيت رفتار مستضعفين جهان است. اين را مقداری شرح مي‌دهم؛ رفتار مستضعفين جهان چطور تغيير میكند؟ مردم ايران، وقتي توانستند شاه را بيرون كنند که از نظر رواني، وضع‌شان تغيير كرد. اين تغيير رواني مردم بود كه نظام شاه را فرو ريخت. مستضعفين جهان هم باید وضعيت رواني‌شان تغيير كند؛ رفتار جمعي بشري، تابعي از رفتار سازماني بشر است. رفتار سازماني‌شان، يعني همين قواعدي كه در سازمان‌ملل داريم. اگر بخواهيم رفتار جمعي و سازماني را نسبت به زمان شاه نگاه کنيم، اختيارات قانوني كه در توزيع و تقسيم قدرت براي شاه وجود داشت، اين نوع اختيارات سازماني، وزن قدرت شاه را مشخص مي‌كرد، مايه‌اش رفتار جمعي بود. هرگاه رفتار جمعي، اصل آن سازمان را، اصل نظام شاهنشاهي را بدون ارزش بداند، خود به خودْ قدرتي كه بايد در توزيع قدرت به دست شاه برسد، شكسته مي‌شود. به عبارت ديگر نظام توزيع قدرت، يعني نظام شاهنشاهي كه وزن خاصي را به شاه مي‌داد، قدرتي است که از طرف ملت داده شده است. اگر حامي نظام شاهنشاهي نباشد، اگر نپذيرد، اگر مقابله كند، به خودي خود آن قوانين، قدرتي را تقسيم نكرده؛ يعني قدرتي ندارد كه بخواهد تقسيم كند. تغيير رفتار جمعيِ بشر به نفع رشد بشر، در خطي كه اسلام معين كرده و آن را رشد مي‌داند، دقيقاً مثل تغيير رواني‌اي است كه از نظام شاهنشاهي به طرف نظام جمهوري‌اسلامي در داخل كشور پيدا شد.ما مي‌خواهيم به ياري خداوند متعال، وضعيت رفتار مردم جهان را به طرف يك نحوه حركتي (رشد) هدايت كنيم و اين امرِ بسيار مهمي است كه اساس ارتباط با خارج، بر مبنای رشد است. يعني ما براي چه رابطه مي‌گيريم؟ آيا فقط براي رفع نيازهاي خودمان است؟ يا اينكه رفع نيازهاي خودمان را تابعي از وضعيت مردم جهان مي‌دانيم؛ در حقيقت اگر رفتار مردم جهان، رفتار مستضعفين تغيير كند، بدون اينكه ما بخواهيم نيروي زيادي خرج كنيم، بدون اينكه بخواهيم در تأمين نيازمندي‌ها از موضع ضعف با دولت‌ها برخورد كنيم، دولت‌ها مجبور مي‌شوند خودشان را به ما نزديك كنند. به عبارت ديگر وقتي مثلاً ملت پاكستان در كشورشان به مسئولین جمهوری اسلامی اهميت مي‌دهند، خواه و ناخواه دولت آنها مجبور مي‌شود يا امروز يا در روزهاي آتيه، از ناحية رشد مردم احساس فشار می¬كند و تن بدهد كه در نسبتي ما را بپذيرد. يعني موضع قدرت ما با خودش را امری پوچ و بي‌معنا به حساب نياورد. ديگر منتظر نيست كه دقيقاً چه مقدار قدرتي را آمريكا يا روسيه يا قطب‌هاي قدرت به ما مي‌دهند؛ چون ملتش از درون، به ما قدرت دادند. ملتش از درون جامعة پاكستان، به ما احترام گذاشتند. چرا ملتش احترام گذاشتند؟ چون ما موضع‌گيري‌اي داشتيم، روشي داشتيم، حركتي داشتيم که وضعيت روحي مردم پاكستان را متأثر ساختيم؛ این مطلب مهمي است كه يك نمونة ساده‌اش گفته شد. در نمونة كلي هم اگر ما بتوانيم رفتار مردم جهان را، رفتار رواني و حركت‌هاي عيني‌شان را به نفع نظام اسلامي، در آن جهتي كه نظام اسلامي رشد را تعريف مي‌كند، بيان كنيم، خود به خود، نظام اسلامي در موضع قدرت قرار مي‌گيرد. در موضع قدرت كه قرار گرفت، نيازمندي‌هايش نیز به بهترين وجه برطرف كند. اگر چنين دیپلماسی محقق شد، هيچگاه براي نيازمندي‌هاي حتي اورژانسی و ضروري، حاضر نيستيم كه به صورت بنياني، استراتژي ارتباطي ما با خارج آسيب بخورد؛ اهميت دادن به ملت‌ها، اهميت دادن به رفتار جمعي بشري است. ولي اين اهميت دادن، يادمان نرود كه از موضع پايگاه فكري خودمان در جهت رشدي كه مي‌دانيم قرار دارد. اين طوري نيست كه اهميت دادن، بدون هدف خاصي انجام مي‌گيرد. در دانشکده‌اي كه مخصوص كيفيت ديپلماسي ما با خارج باشد، اطلاع بر وضعيت موجود مردم جهان از نظر رواني و اعتقادات و ايمان و باور لازم است؛ همچنین اطلاع نسبت به وضعيت سازماني و وضعيت اصولي كه بايد بر اساس آنها، رابطه‌ها شكل رسميِ بين‌المللي خودش را پيدا كند، هم لازم است؛ به همان اندازه كه شناختن محور جريان تبديل يعني استراتژي [ضروری است]، شناختن هدف، شناختن جوهرة جريان رشد، شناختن برنامة رشد و شناختن ساختارِ وضعيت موضع‌گيري ما نیز لازم است. اين شدنی نیست مگر با همكاري جدي‌تري از ناحية وزارت امور خارجه با فعاليت‌هاي ذهني و عيني‌اي كه درون حوزه، پيرامون اين مطالب انجام مي‌گيرد.«و السلام عليكم و رحمت الله و بركاته» ]]> گزارش ، خبر Thu, 07 Jun 2018 10:20:09 GMT http://isaq.ir/vdcc.oqsa2bqxsla82.html اتحاد، تکلیفی اعتقادی است http://isaq.ir/vdcb.9b8urhbggiupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی حجت الاسلام احمد زنگنه، دانش پژوه فرهنگستان علوم اسلامی، در زمینه وحدت اسلامی با سایت خبری مفتاح مصاحبه ای انجام داده است که گزارش آن ارائه می گردد:***راهکارهای مؤثر رسیدن به اتحاد و انسجام اسلامی چیست؟برای پاسخ به این سؤالات باید ببینیم اساساً وقتی از وحدت و انسجام بحث می‌شود، تعریف ما از آن چیست تا بعد از این‌که آن را تعریف کرده و شاخصه‌های آن را احصا کردیم، ببینیم برای تحقق این موضوع به چه صورت باید عمل کرد.وحدت، رکن تحقق یک نظام است. در واقع از ارکان مهم رسیدن به اهداف خود در جامعه سرسپردگی به یک سری از قوانین، مسائل و ولایت‌ها است و در ذیل آن کفر ورزیدن یا به عبارتی جدا شدن از یکسری ولایت‌های ضد است. طبق آیه شریفه «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت» در واقع دو جریان در تقابل با هم قرار می‌گیرند و برای رسیدن به اهداف و آرمان‌های خود یک ولایتی را می‌پذیرند. یعنی لازمه رسیدن آن اهداف پذیرش آن ولایت‌هاست.در مقابل پذیرش این ولایت لازم است از ولایت دیگر تمرد شود. این دو رکن کافی نیست. رکن سومی با عنوان وحدت امت نیز لازم است. یعنی وحدت امتی که مجموعه‌ای از آحاد و گروه‌ها را در برمی‌گیرد. لذا وحدت یعنی هماهنگی و انسجام کثرتی حول یک محور برای رسیدن به یک هدف مشخص. در دل خود وحدت، کثرت و وجود ولایت هم هست. بنابراین وحدت بریده از کثرت و کثرت هم جدا از وحدت نیست.یکی از مهم‌ترین عواملی که می‌تواند وحدت و انسجام را در جامعه و امت‌های اسلامی تسری دهد این است که دو جریانی که در مقابل و ضد هم حرکت می‌کنند را بشناسیم. به‌ عبارتی ‌دیگر فهم این دو جریان حق و باطل لزوم پیدا می‌کند. هم‌چنین لازم است حدود و ثغور و مرزهای این دو جبهه شناسایی‌ شده و اولویت‌های هر دو جریان را بشناسیم. لذا اولین گامی که ما را به وحدت می‌رساند شناخت و معرفت می‌باشد.گام دوم تعیین موضع و جایگاه خود است. پس از شناخت، جایگاه خود را در یکی از این دو جریان باید مشخص کنیم. گام سوم تبعیت و تولی از ولایت آن جریان می‌باشد. اگر به این سه رکن توجه داشته باشیم وحدت خود به خود اتفاق می‌افتد.چه سوابق فقهی و اخلاقی در خصوص اتحاد و انسجام وجود دارد؟درصد بالایی از احکام ما احکام اجتماعی است، از قبیل احکام تجارت، مسائل حقوقی، احکام خمس، زکات، جهاد و… وقتی گفته می‌شود احکام اجتماعی ارتباط بین مکلفین می‌باشد. مثلاً در جهاد، ارتباط بین فرمانده و نیروهایش را مشخص می‌کند. وقتی گفته می‌شود فقه ما فقه اجتماعی است، یعنی در روابط بین مکلفین تمرکز نموده و منظور از روابط همان وحدت است. یعنی اسلام می‌خواهد ببیند وحدت میان افراد به چه صورت اتفاق می‌افتد تا جریان توحید در جامعه رقم بخورد.در عرصه اخلاق نیز این بحث وجود دارد. مثلاً در کتاب‌هایی مثل آداب العشره(آداب جلوس و هم‌نشینی) خوش‌خلقی در ارتباطات بین اشخاص اتفاق می‌افتد و اساساً اسلام قصد دارد خوش‌خلقی را رواج دهد که وحدت در جامعه رخ‌داده و گسترش یابد.بی‌توجهی و عدم رعایت اتحاد و انسجام چه آثار و عواقبی را می‌تواند به دنبال داشته باشد؟اگر به اتحاد و وحدت توجه نداشته باشیم، ابزار می‌شویم. یعنی به نفع کسانی که به دنبال اهداف تعیین ‌شده هستند، هضم شده و ابزار تحقق اهداف دیگران خواهیم شد. لذا یکی از مهم‌ترین خطرات عدم توجه به وحدت این است که انسان تبدیل به یک ابزار و یک ‌مهره‌ی بی‌اراده، بی‌هدف و بی‌جهت در جامعه خواهد شد.همچنین عدم توجه به اتحاد و انسجام آفات روحی و روانی نیز به دنبال داشته و حتی فرد دچار اضطراب و چندگانگی شخصیت نیز خواهد شد. بر این اساس انسان خواهد فهمید که بریده از جامعه نمی‌تواند عمل کند.آیا اتحاد در یک نظام اسلامی فرای یک تکلیف فردی باید به ‌عنوان یک تکلیف سیاسی نیز برای دولتمردان در نظر گرفته شود؟پاسخ مثبت است. اسلام تکالیف فردی را جدا از تکالیف اجتماعی نمی‌داند و با آن مرتبط است. محور تعالی احکام فردی و حقوقی تعالی احکام سیاسی است. یعنی به میزانی که دنبال حفظ لوازم حکومت اسلامی باشیم به همان اندازه عرصه برای انجام تکالیف فردی نیز آماده‌تر شده است. اتفاقاً آن مقدار که مسئولین ما باید به احکام سیاسی و اجتماعی و حکومتی توجه کنند، به احکام فردی توجهی ندارند. همان‌طور که امام فرمود «حفظ حکومت از اوجب واجبات است» و تحقق نظام ولایت فقیه از طریق وحدت رخ می‌دهد.اگر گروهی از دولتمردان به اتحاد و انسجام توجه نداشته و موجب تفرقه‌افکنی شدند، حکم آن چیست؟عدم هماهنگی سطوحی دارد. بعضی از تقابل‌هایی که بین مسئولین رخ می‌دهد مبارک و باعث خیر و برکت است. نمی‌شود گفت که اختلاف همه‌جا بد است. اتفاقاً چون کثرت داریم هرکس ممکن است فهم متفاوتی نسبت به‌ نظام و انقلاب داشته باشد.اصلاً نظام شکل می‌گیرد که این فهم‌ها به یک انسجامی برسد. لذا وحدت در فهم و اندیشه نیز مهم است. همچنین همه اختلاف‌ها به معنای تفرقه‌افکنی نیست. قرآن می‌فرماید: «وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا…» یعنی شما را فرقه فرقه خلق کردیم برای این‌که به جریان ولایت معرفت و شناخت پیدا کنید.اما اگر اختلافی موجب تفرقه بود، ضرورتاً نظام اسلامی باید این تفرقه را حل و فصل کند و مسببین تفرقه را محکوم کند. چون در این حالت کسانی که قصد تفرقه‌افکنی دارند می‌فهمند که در چنین شرایطی وحدت لازم است و سخنان رهبری نیز صحیح می‌باشد.همچنین این نکته لازم به ذکر است که معمولاً تفرقه‌ای که رخ می‌دهد بین مسئولین و مردم است. لذا لازم است در این خصوص برای مردم روشنگری کرده تا آن‌ها به این بصیرت برسند مسائلی که بین مسئولین رخ داد، جنبه تفرقه‌ برانگیزی دارد. در این راستا به مسئولین تفرقه‌ برانگیز نیز باید تذکر داد و اگر تذکر کارا نبود طبق ضوابط قانونی باید عمل نمود.حیطه‌ها و حدود اتحاد و انسجام چیست؟ آیا آثار و عواقب آن متوجه کشور ماست یا همه کشورهای مسلمان را دربر خواهد گرفت؟حکومت اسلامی مختص ایران نیست. ایران مهد حکومت اسلامی بوده است. هرکس که متوجه این شد که حکومت اسلامی چیست و چه هدفی دارد باید در ذیل این حکومت قرار گیرد و به آن کمک کند تا به حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) متصل شود.لذا حدود اتحاد و انسجام به کشور ما مربوط نبوده و همه کشورهای مسلمان را در بر خواهد گرفت. به ‌علاوه باید در بین امت‌های اسلام و حتی امت‌های غیرمسلمان نیز این وحدت شکل بگیرد و ضرورتاً این روند گام‌ به ‌گام رخ می‌دهد. در زمان غیبت دامنه حکومت اسلامی می‌بایست آن‌قدر وحدت و انسجام پیدا کند که وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور کرد هر شخص از هر دین و مذهبی او را بشناسد و این زمینه به ‌واسطه گستره وحدت عمومی در حکومت اسلامی شکل خواهد گرفت. ]]> گفتگو ، گفتار Tue, 29 May 2018 10:00:15 GMT http://isaq.ir/vdcb.9b8urhbggiupr.html تهدید عقبه انقلاب اسلامی با کاهش جمعیت http://isaq.ir/vdch.6nzt23nvqftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از پایگاه خبری ـ تحلیلی مفتاح، با توجه به موضوع ضرورت افزایش جمعیت در ایران و نامگذاری ۳۰ اردیبهشت به عنوان روز ملی جمعیت، در گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیأت ‌علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم به بررسی این موضوع پرداخته شده که در ادامه این مصاحبه را ملاحظه می کنید؛***راهکارهای ترویج افزایش جمعیت چیست؟مهم‌ترین عامل رشد جمعیت این است که فرزند آوری به‌عنوان یک ارزش شمرده ‌شده و به ‌عنوان یک رسالت ملی و اسلامی شناخته شود. گفتمان سازی و مطرح‌ شدن این مسأله خودش مستلزم یک سری راهکارها و الزامات درونی است. تلقی نادرستی است که گفته شود فرزند سبب ایجاد محدودیت می شود، این فرهنگ باید مورد نقد قرار گیرد. اتفاقاً باید مشخص شود که فرزند یعنی عقبه نسلی یک خانواده، فرزند یعنی رویش جدید خانواده، فرزند یعنی نشاط و طراوت در خانواده، فرزند یعنی یار والدین در دوران کهولت و ناتوانی.اگر این معنا از فرزند آوری اتفاق افتد و این مسأله را خانواده‌ها باور کنند طبیعی است که موانع فرزند آوری برداشته می‌شود و خود سبب ترویج افزایش جمعیت خواهد شد. مسأله فرزند آوری و افزایش جمعیت را فقط به‌عنوان یک مسئولیت شخصی و خانوادگی نباید نگاه کرد، بلکه آینده انقلاب اسلامی ایران متوجه این مسأله است به خاطر این‌که نیروی انسانی توانمند، مؤمن، انقلابی و بانشاط همچنان که هم‌اکنون در ایران وجود دارد در آینده نیز به همین صورت خواهد بود. لذا به ‌عنوان یک مسئولیت تاریخی اگر سختی‌هایی را هم باید خانواده‌ها تحمل کنند قاعدتاً باید آن را پذیرا باشند و بتوانند آینده بهتری را بر پایه این دوراندیشی برای نسل‌های بعد رقم بزنند.ترویج افزایش جمعیت چه مزایایی برای خانواده‌ها به دنبال دارد؟فرزند را نباید به ‌عنوان یک مانع و هزینه و مشکل مورد توجه قرار داد، بلکه فرزند را باید به‌عنوان یک سرمایه برای خانواده و جامعه قلمداد کرد. البته مشروط به این است که والدین و مخصوصاً مادر زمینه تربیت فرزند را فراهم کرده و بتوانند در این زمینه توانمند ظاهر شوند. محیط‌های پیرامونی مثل نظام آموزش ‌و پرورش و نظام رسانه هم می‌توانند کمک کنند که این تربیت نسلی درست اتفاق بیفتد.البته نسبت به اشتغال و آسیب‌های اجتماعی باید همه همت کرده و دولت هم در این زمینه پیشتاز باشد. اگر خانواده‌ها امیدوارانه‌تر بتوانند زیر بار این مسئولیت بروند طبیعی است که این مزایا را تن داده و پذیرای الزامات فرزند آوری نیز خواهند شد.چه رابطه‌ای بین افزایش جمعیت با شعار سال (حمایت از کالای ایرانی) وجود دارد؟حمایت از کالای ایرانی شعاری برای خودکفایی و رونق اقتصادی در کشور است و اگر این شعار در کشور نه ‌تنها امسال بلکه در سال‌های آینده نیز به ‌عنوان یک فرهنگ دنبال شود، طبیعی است که نیروی کار در سطوح مختلف چه نیروی کارگر ساده، چه ماهر، چه مدیر، چه معلم و استاد همه تلاش می‌کنند که نیروی اقتصادی کشور پرورش پیدا کند. اگر قرار است اقتصاد ایران اقتصاد شکوفایی شود، حتماً بر پایه نیروی انسانی اتفاق می‌افتد.به هر مقدار که نیروی انسانی بیشتری داشته باشیم به همان میزان اقتصاد کشور پویاتر خواهد شد. البته باید توجه داشته باشیم که هرچه جلوتر می‌رویم، اقتصادهای مولد به نیروهای ماهرتر و دانشمندتر متکی هستند و باید از تولید انبوه نیروهای ساده پیشگیری کرد. هر چند که این سطح از نیروها هم همواره نیازمند جامعه هستند.طبیعی است وقتی‌ که اقتصاد و دانش و فرهنگ ما واردات محور شود یا اگر بخواهد در درون هم تولید شود از کشورهای غربی الگو بگیرد، نیروی کمتری چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی مورد نیاز خواهد بود؛ اما اگر این فرهنگ تغییر کند نه‌ تنها در درون ایران بلکه اشتغال‌زایی با صادر کردن نیروی انسانی به منطقه(خارج) اتفاق می‌افتد و قاعدتاً موانع برداشته خواهد شد.سیاست‌های دشمن در راستای ترویج افزایش جمعیت چیست؟طبیعی است که دشمن به لحاظ این‌که تنگناهای کاهش جمعیت جوان را چشیده و اکنون با دشواری‌های تغییر سیاست‌های گذشته برای ازدیاد جمعیت روبه‌رو است و حتی برای انجام کارهای خدماتی و ساده درکشورهای اروپایی مجبور به پذیرش مهاجرین از کشورهای مختلف شده‌اند و این مهاجرین برای آن‌ها اختلاط فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرده‌اند، لذا برای تولید و رونق اقتصاد مشوق‌هایی را برای فرزند آوری ایجاد کرده‌اند تا بتوانند شکاف نسلی را پر کنند.طبیعتاً چون خودشان ضایعات کاهش رشد جمعیت و پیری آن را تجربه کرده‌اند و از آن ‌طرف هم از طریق دلاوری‌های ایرانیان در صحنه دفاع مقدس، مبارزه، بیداری اسلامی، علم و فناوری و صحنه‌های فعالیت‌های فرهنگی ضربه‌هایی دیده‌اند به ‌وضوح متوجه هستند که یکی از راهبردهای مهم برای تهدید عقبه انقلاب اسلامی کاهش جمعیت به ‌ویژه کاهش جمعیت تشیع در ایران اسلامی و به هم زدن توازن قومی و مذهبی در کشور ایران است؛ بنابراین دشمن از این عامل به‌ عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل تهدید آفرین برای آینده ایران سرمایه‌گذاری کرده و در اسناد بین‌المللی سعی در ترغیب و تشویق آن داشته است.نقش دولت در راستای ترویج سیاست‌های افزایش جمعیت چیست؟ آیا در این راستا می‌تواند سیاست‌های حمایتی و تشویقی اعمال نماید؟دولت در دهه ۶۰ تا ۸۰ عمدتاً با سیاست‌های کنترل جمعیت توانسته بود در تغییر الگوی رفتار ازدواج و فرزندآوری تأثیرگذار باشد. البته در این راستا دولت حتماً می‌تواند سیاست‌های حمایتی و تشویقی اعمال کند، منتها بعضی ایران را با کشورهای اروپایی مقایسه می‌کنند که هرکس در اروپا فرزند بیاورد، امکانات مالی در اختیار او می‌گذارند یا پرستار در اختیارش قرار می‌دهند یا معافیت اشتغال برای مادر خانواده وضع می‌کنند.اگر چه خوب است در کشور ایران نیز به این سمت برویم، ولی اگر بخواهیم واقع بینانه به این مسأله نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که نباید مشوق‌هایی که در راستای افزایش جمعیت پرهزینه هست را متوجه دولت کنیم. به دلیل این‌که حداقل در کوتاه‌ مدت دولت‌ها از هر جناحی که باشند این امکان را ندارند و اگر ما بخواهیم مسئولیت را متوجه دولت کنیم و مسئولیت دولت هم به پشتیبانی‌های مالی محدود و برجسته کنیم امکان‌پذیر نبوده و در نتیجه این سیاست‌ها احتمال دارد با شکست مواجه شود.به همین خاطر اولاً مردم خودشان باید مسئولیت بپذیرند و توقعی از دولت به میزان زیادی نداشته باشند و ثانیاً دولت هم مشوق‌هایی که سبب کاهش هزینه‌های خانواده‌ها می‌شود، فراهم کند. به ‌عنوان ‌مثال اگر دولت بتواند زمینه اشتغال و تربیت مناسب فرزندان را فراهم کند اولویت بیشتری دارد تا این‌که بخواهد برای هر فرزند مبلغ معینی را بدهد یا خدمات پرستاری به او ارائه نماید. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 23 May 2018 11:44:44 GMT http://isaq.ir/vdch.6nzt23nvqftd2.html ملکم خان های جهش یافته، عامل تحقیرشدگی ایران http://isaq.ir/vdcg.79qrak9z3pr4a.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، آیت الله میرباقری ریاست فرهنگستان علوم اسلامی در نشست عمومی فرهنگستان، افق کاری مجموعه و نیز برنامه سال ۱۳۹۷ را تبیین نموده و در ضمن اشاره ای به فضای کنونی کشور و تحولات جهانی داشت. گزارشی از این جلسه ارائه می گردد:***ریاست فرهنگستان علوم اسلامی با اشاره به آیه « هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا » بیان داشت: « در سوره منافقون توطئه هایی که علیه پیامبر طراحی شده بود، ترسیم گردیده است. می توان این توطئه ها را به دو بخش اصلی تقسیم کرد، اول محاصره اقتصادی و بعد تحقیر مسلمین، اینها دو برنامه های کلان برای منفعل کردن جامعه مسلمین بوده است. همین دو طرح الان نیز از سوی جبهه کفر و نفاق در حال اجراست. در صدر اسلام، کفار به دنبال محدود کردن مسلمین بودند و می گفتند ما نمی گذاریم که مسلمانان با امکانات موجود رشد کنند، الان نیز جبهه غربی به صراحت اعلام کرده اند که نمی گذاریم جمهوری اسلامی با امکانات ما فعالیت کند.» ایشان ضمن قرائت آیه ای دیگر از سوره منافقین افزود:«جواب خداوند به این ادعای کفار اینگونه است « وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَ لَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ » منافقین نمی فهند که همه خزائن سماوات و زمین مربوط به خداوند است. لذا اگر بنا بود با پول پاشیدن و امکانات، رشدی برای جبهه حق اتفاق افتد،دست خداوند باز بوده و هست، لذا هر چه نیاز بود به جبهه حق اعطا می شد.»استاد حوزه علمیه قم با اشاره به طرح کلی نبی اکرم – صلوات الله علیه- ادامه داد:« محاصره اقتصادی، طرح حضرت رسول اکرم- صلوات الله علیه- را تکمیل کرد. وَلَقَد أَرسَلنا إِلى أُمَمٍ مِن قَبلِکَ فَأَخَذناهُم بِالبَأساءِ وَالضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعونَ، فشارهای ایجاد شده به واسطه سخت گیری ها و محاصره اقتصادی دشمنان سبب تضرع مومنان شده و لذا در آیه ای دیگر می فرماید وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ»ریاست فرهنگستان علوم اسلامی اعلام کرد، محدویت های مادی موجود، نباید در ماموریت ها خللی ایجاد کند، همچنین توصیه نمود در کنار پروژه های عمیق و بنیادی، برای خنثی سازی بذر ناامیدی و تحقیر توسط غرب زده ها، محققین در بسترهای حوزوی و دانشگاهی و منابر اجتماعی حضور یابند:   «مشکل تحقیر شدگی در برابر غرب مشکل جدی است؛ باید جامعه را از این فضا نجات داد. ملکم خان های جهش یافته  نسل جدید تلاش می کنند تحقیر شدگی را تبدیل به فرهنگ کنند. خیلی از نوع مشکلات کشور ناظر بر همین تحقیر شدگی است. لذا لازم است با ادبیات فاخر و به روز، رابطه « وحی، عقل و حس» توسط پژوهشگران برای مجموعه های حوزوی و دانشگاهی تبیین گردد.»ایشان با تاکید بر اینکه احساس ضرورت به تفکر استاد سید منیرالدین حسینی بیشتر شده است از مجموعه ی همکاران فرهنگستان خواستند که تلاش خود را برای انجام کارها بیشتر نمایند:« جبهه دشمن، انقلاب اسلامی را تحت فشارهای بیشتری قرار داده و احساس ضرورت به مباحث  استاد حسینی بیشتر شده است. این هم تلاش بیشتری می طلبد و هم برنامه ریزی بهتری، باید نسبت جدیدی بین عقل و وحی و حس با نگاهی عمیق تعریف شود ، با سطحی نگری نمی شود با تمدن غرب مواجه شد که این خصلت ها در  اندیشه استاد حسینی مشهود است و این به معنی نادیده گرفتن تلاش های دیگران نیست، ولی به نظر می رسد اندیشه ای که بتوان بر مبنای آن پاسخ جدی به سوالات انقلاب داد، اندیشه استاد حسینی است که در یک کلمه، حاکمیت ولایت حقه بر همه شئون است. لذا سخت تر شدن کار نویدی است برای انجام بهتر کار و الزاما نباید از سختی ها برداشت بد داشت. هم تلاشتان را بیشتر کنید و هم سعی کنید امکانات بیشتری فراهم شود تا کار به نحو بهتری پیش برود. جبهه فکری انقلاب باید به وحدت نظریه تفقه دینی در حوزه علوم و برنامه ریزی برسد و ما باید دنبال هم افزایی با محققان این حوزه باشیم. خوشبختانه این دو دهه رویش های خوبی در کشور  اتفاق افتاده که در زمانه ی همین فشارهای دشمنان بوده است.»استاد میرباقری، هیات علمی فرهنگستان را مجموعه ای کم نظیر از اساتید توصیف نموده و از زحمات ایشان و نیز پی گیرهای مجدانه و موثر هیات مدیره در اداره فرهنگستان تشکر نمودند.در انتهای جلسه حجت الاسلام غنایی، معاونت هماهنگی فرهنگستان با گزارشی از عملکرد سال ۱۳۹۶ فرهنگستان، تغییرات و الزامات همکاری با اعضا ستادی و پژوهشی را توضیح داده و سال ۱۳۹۷ را نویدگر سالی پرتلاش و ثمربخش برای فرهنگستان دانسته، همکاری همه اعضا را در جهت رسیدن به اهداف و سیاست های اجرایی خواستار شدند.حجت الاسلام غنایی با برشمردن اهداف این سال، سعی مضاعف برای تدوین بیرونی اسناد مرحوم استاد سید منیرالدین حسینی و نیز همکاری گسترده تر با ارگان ها و موسسات دیگر در انجام پروژه های تحقیقاتی را از موارد اصلی کار در سال جاری بر شمردند. همچنین اضافه کردند که روند تربیت نیروی نخبه پژوهشی در مدیریت آموزش طبق روال گذشته ادامه خواهد داشت. ]]> گزارش ، خبر Sun, 13 May 2018 14:38:30 GMT http://isaq.ir/vdcg.79qrak9z3pr4a.html دین و ایدئولوژی در فرآیند ظهور و سقوط مدرنیته http://isaq.ir/vdcf.cdyiw6dxtgiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، کتاب دین و ایدئولوژی در فرآیند ظهور و سقوط مدرنیته به قلم حجت الاسلام و المسلمین محمد رضا خاکی قراملکی عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی  منتشر شد.***تاریخ حیات بشر در کشاکش و چالش بنیان برانداز غلطیدن به پارسایی دنیاگریزانه با چرخش به دنیاگرایی دین گریزانه، صفحاتی پر از رنج و محنت را در خود ثبت کرده است. در همین راستا، انسان مدرن نیز با حذف و طرد دین و آموزه های قدسی از عرصه ی مناسبات حیات اجتماعی، دو قطبی نفس گیر تاریخ تمدن بشری و ادیان الهی را به نفع مهندسی تکامل اجتماعی بر منبای مادیت رقم زده است. به تبع این اقدام،با رانده شدن دین به حوزه ی خصوصی و اخلاق فردی، با فقدان و خلاء حضور حقیقت قدسی دین در متن زندگی  و طراحی و مهندسی مناسبات مادی، عقلانیت خود بنیاد بشری با تولید شبکه ی دانش و تکنولوژی و نظام ها ی کارشناسی، ایدئولوژی های مادی جدیدی را خلق نموده تا مفسر و توجیه کننده ی وضعیت موجود باشد و پروژه ای ناتمام تجدد را به سرانجام برساند. در حقیقت در عالم مدرنی که طنین پایان عصر ایدئولوژی همه جا را فراگرفته و بهانه ای برای نفی حضور مذهب در مهندسی تکامل اجتماعی شده است، مدرنیته به خودی خودش در تنوعی از ایدئولوژی های مادی، با صورت های گوناگون، دست و پا می زند. ]]> گزارش ، خبر Wed, 09 May 2018 12:37:56 GMT http://isaq.ir/vdcf.cdyiw6dxtgiaw.html راهبرد های مقابله با جنگ نرم در «حوزه فرهنگی» http://isaq.ir/vdce.v8zbjh87e9bij.html به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، در یادداشت یازدهم از سلسله یادداشت های حجت‌الاسلام محمدرضا کتابی در خصوص «بررسی راهبردها و راهکارهای مقابله با جنگ نرم »، به توصیف ابعاد و گستره جنگ نرم در حوزه فرهنگی پرداخته است.در ادامه یازدهمین بخش از سلسله یادداشت های ایشان از پیش روی شما می گذرد.***یادداشت یازدهم: بررسی راهبردها و راهکارهای مقابله با جنگ نرم در «حوزه فرهنگی»پس از تبیین مختصر راهبردها و راهکارهای عام و سیاسی جبهه خودی، اینک در این یادداشت با ملاحظه نقشه راه استراتژی دشمن در بُعد فرهنگی، راهبردها و راهکارهای جبهه انقلاب اسلامی را در حوزه فرهنگی مورد بررسی و دقت قرار می‌دهیم.۱ ـ راهبردها و راهکارها در حوزه مسئولین و مدیران نظاممخاطب اصلی این حوزه که باید نسبت به مقابله با جنگ نرم در حوزه فرهنگی، دغدغه داشته و دارای ایده و راهبرد و راهکارهای مناسب باشند، مسئولین فرهنگی کشور و در رأس آنان «شورای عالی انقلاب فرهنگی» قرار دارد که قرارگاه اصلی مدیریت و مهندسی فرهنگی کشور در این درگیری هستند.یکم: اصلی ترین راهبرد و راهکار شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان قرارگاه اصلی برای مدیریت جنگ نرم فرهنگی، «مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی کشور» است. به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی «برای مهندسی فرهنگی کشور باید فرهنگ مهندسی شده ای که بر اساس آن می‌خواهد کشور، مهندسی شود، معین گردد. بنابر این جایگاهی که وظیفه مهندسی فرهنگی کشور را بر عهده دارد، باید نخست مهندسی فرهنگ را انجام دهد ... بنابراین یکی از مهمترین راهبردها، مهندسی فرهنگ کشور است و غیر از سیاستگذاری به آن معنا؛ یعنی تعیین سیاست‌های پیش رو و مهندسی فرهنگی کشور، کار دیگر شورا، مهندسی فرهنگ کشور است». (مقام معظم رهبری، ۱۳۸۸و۱۳۸۱)در مهندسی فرهنگ باید منظومه باورها، ارزش‌ها و رفتارهای موجود در عرصه فرهنگ را بازشناخت تا از این طریق، چالش ها، تعارض ها، انحطاط ها، التقاط‌ها و نیز قوت‌ها شناخته شود و مبتنی بر «فرهنگ آرمانی» بدست آمده از کتاب الهی و سنت پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام بتوان "فرهنگ هدف" (قابل حصول) را شناسایی نمود و در هر مرحله، تکامل فرهنگی فرهنگ هدف را به فرهنگ آرمانی نزدیک تر نمود. (استاد پیروزمند، پاورپوینت مفهوم شناسی و الگوپردازی در مهندسی ...)در کنار مهندسی فرهنگ، شورای عالی انقلاب فرهنگی، متولی «مهندسی فرهنگی» کشور است. «فرهنگ کشور کلاً به یک نظم و جهت گیری و جهت یابی و انسجام بخش‌های گوناگون دولتی و غیر دولتی در باب فرنگ احتیاج دارد که شورای عالی انقلاب فرهنگی باید با یک نگاه برتر و یک فکر کلان، به این مهم بپردازد». (مقام معظم رهبری ۲۶/۹/۱۳۸۱)مهندسی کردن کل جامعه مبتنی بر فرهنگ، مهندسی فرهنگی نام دارد. در مهندسی فرهنگی می‌بایست اثر و وظیفه تمامی اجزاء جامعه اعم از خرد و کلان، فرد و سازمان، دولتی و خصوصی مشخص شده باشد. بدین ترتیب مشخص می‌شود هر بخش جامعه مبتنی بر چه فرهنگی مهندسی شده و مولد چه فرهنگی نیز می‌باشد. از آنجا که مهندسی فرهنگی جامعه باید مبتنی بر فرهنگ مهندسی شده طراحی گردد، بنا بر این، جریان دین در شکل و محتوای مهندسی، نمود و حضور دارد.البته مدیریت کشور با رویکرد فرهنگی می‌تواند تحقق مهندسی فرهنگی انجام شده را ضمانت نماید و این امر از طریق «پیش بینی ساز و کارهای اجرایی»، «نظارت و کنترل پیشرفت فرهنگی»، «ارائه بازخورد در مورد مهندسی فرهنگی و پیشنهاد باز مهندسی» و اموری از این دست انجام می‌پذیرد. البته باید توجه داشت که این مهندسی فرهنگی در مقیاس‌های جهانی، منطقه ای و ملی قابلیت طراحی و تحقق دارد.دوم: «ارائه پیوست فرهنگی» نیز از دیگر راهکارهای مهم فرهنگی است که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌بایست دنبال گردد. در طرح‌های گوناگونی که در کشور تنظیم می‌شود، طرح‌های اقتصادی، طرح‌های پولی و مالی، طرح‌های عمران، حتماً یک پیوست فرهنگی داشته باشد و همه ملزم باشند که به آن توجه کنند و آن را لازم الاجرا بشمارند (مقام معظم رهبری، ۱۷/۹/۸۶)پیوست فرهنگی، شناخت نسبت و تناسبات بُعد فرهنگی کلیه پدیده‌ها و موضوعات موردنیاز جامعه اسلامی است و بررسی می‌شود که این موضوع، چه تأثیری از فرهنگ می‌پذیرد و چه اثری بر آن می‌گذارد. در واقع پیش‌بینی، هدایت و کنترل چگونگی جاری شدن فرهنگ در روح تک تک اجزاء جامعه، مسئولیتی است که بر عهده مدیریت فرهنگی کشور است و پیوست فرهنگی، ابزار کارسازی برای این سطح از مدیریت محسوب می‌گردد؛ با این وصف کار پیوست فرهنگی، ساماندهی نسبت بین مدیریت راهبردی و مدیریت اجرایی کشور و ابزار پیوند بین این دو مدیریت، در حوزه فرهنگ است. با این توضیح، لایه‌ها و ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور در یک فرآیند تدریجی بدون وجود پیوست فرهنگی قابلیت اجرا نخواهد داشت.از این منظر، پیوست فرهنگی به عنوان یک ابزار مهم رصد و هدایت کلان فرهنگی کشور، یک فرصت واقعی برای جاری ساختن سیاست‌های کلان فرهنگی در موضوعات و ابعاد مختلف و تحقق آرمان های نظام اسلامی در اختیار مدیریت کشور می‌گذارد و به عنوان ابزار کلیدی و راهگشا می‌تواند فرصت و زمینه ایجاد مصونیت فرهنگی و تقویت هویت ملی را در اختیار بگذارد و می‌تواند یک ابزار مهم و حیاتی در مدیریت تأثیرات و تأثرات بین فرهنگ و سایر ابعاد اجتماعی از قبیل سیاست و اقتصاد باشد.سوم: از دیگر راهکارهای مهم در حوزه مدیریت فرهنگی کشور، «تهیه اسناد بالا دستی فرهنگی» می‌باشد. باید توجه داشت که پیوست فرهنگی یک ابزار است که بدون حضور نقشه‌ها و سیاست‌های بالادستی، کارآمدی چندانی نخواهد داشت. اسناد بالادستی، اسنادی هستند که به طور مستقیم و موثر، در تدوین پیوست فرهنگی هر بخش اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، ایفای نقش می‌کنند و عبارت اند از: «نقشه مهندسی فرهنگی کشور» و «برنامه‌های توسعه ۵ ساله و سالیانه کشور»، «نقشه جامعه علمی کشور»، «سند تحول بنبادین آموزش و پرورش» و «سند راهبردی علوم و فناوری شناختی»۲ ـ راهبردها و راهکارها در حوزه متخصصین متفکرین نظام یکم: «تولید فکر مورد نیاز نظام اسلامی توسط حوزه های علمیه» از اساسی ترین راهبردهای مطرح در حوزه متفکرین نظام است. حوزه‌های علمیه و عالمان بزرگوار شیعی همواره در طول تاریخ تشیع مرجع فکری و مرکز هدایت و سرپرستی جامعه شیعی بوده اند و به نیازهای جامعه پاسخ مناسب و شایسته را ارائه می‌داده اند؛ اما باید توجه داشت که انقلاب اسلامی یک بار دیگر دین را در کانون توجه جهان قرار داده و انتظار از دین را از سطح پاسخ گویی به نیازها و سوالهای فردی، به مقیاس جامعه پردازی و تمدن سازی ارتقاء داده است.ملاحظه می‌شود که انقلاب اسلامی مأموریت حوزه‌های علمیه را تغییر داده است. امام راحل (ره) موضوع ولایت فقیه را در جهان مطرح کردند و تسری دادند و جهان را از حالت تک قطبی تمدن مادی غرب به عرصه ی رویارویی تمدن نوین اسلامی و تمدن غرب مبدل ساخته اند و این یک نقطه عطف در تاریخ حوزه‌های علمیه است. امروز حوزه‌های علمیه می‌بایست با توجه به رسالت و هدف انقلاب اسلامی عمل کنند و تبلیغ، آموزش و پژوهش حوزه را متناسب با تغییرات و نیازهای عصر حاضر و در مقیاس حکومت اسلامی و درگیری با توسعه و تمدن مادی غرب و شکستن هژمون و سلطه همه جانبه آن به خصوص در بعد ایدئولوژیک آن، ساماندهی و دنبال نمایند.رسیدن به هدف «حوزه انقلابی» و مهد انقلاب، نیازمند اندیشه، تدبیر و برنامه ریزی دقیق است. اگر بخواهیم نظام اسلامی، همچنان اسلامی و انقلاب بماند، باید حوزه‌های علمیه، انقلابی بماند و اگر حوزه علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر انحراف از انقلاب قرار خواهد گرفت.حوزه انقلاب اسلامی باید عالمانه و به صورت فقهی و علمی و مستدل از ولایت فقیه و مواضع رهبری انقلاب دفاع کند و مطالبات حضرت امام و مقام معظم رهبری را به صورت جدی دنبال و پیگیری نماید. در این راستا، توجه به همه ابعاد نظام و جامعه، تفکر، رشد و تولید علم و تئوری سازی، مبارزه با انحرافات، توجه به همه نیازهای جامعه و پاسخگویی به آنها و به تعبیر حضرت امام(ره) در دست داشتن نبض تفکر آینده و تلاش برای تحقق و جریان یافتن دین در عینیت جامعه و تولید ابزارهای متناسب با آن از شاخص‌های حوزه علمیه انقلابی و بالنده است.با این اوصاف به نظر می‌رسد مهم ترین مسئله امروز حوزه که مهم ترین مطالبه حضرت امام و مقام معظم رهبری نیز می‌باشد، بالندگی روش اجتهاد شیعه و رسیدن به مرز پاسخ گویی به مسائل امروز ما می‌باشد. در واقع مهمترین مسئله، سرپرستی و حکومت به مفهوم جدید به معنای مسئله تکامل اجتماعی و سرپرستی تکامل اجتماعی است. اینکه نبض زمان در اختیار حوزه‌ها باشد، چیزی فراتر از پاسخگویی به مسائل مستحدثه است و به رهبری حوادث اجتماعی در مقیاس مواجهه تمدنی و مسائل جهان مربوط می‌شود. امام (ره) مقیاس تصرف فقیه را رهبری حوادث برای تغییر موازنه قدرت در جهان می‌دانستند و پاسخ گویی به مسائل در این مقیاس، موضوع امروز فقه ما می‌باشد که فقه تکامل اجتماعی است؛ یعنی مدیریتی است که در آن نظامات اجتماعی تکامل پیدا می‌کنند.تکامل ابزار استنباط و بالندگی در فقاهت و روش استنباط بر پایه سه اصل اساسی و معیارهای حجیت می‌باشد که عبارتند از: ۱ ـ اصل تعبد به وحی ۲ ـ اصل قاعده مند کردن این تعبد و ذوقی حرف نزدن از طرف دین ۳ ـ اصل به تفاهم اجتماعی رساندن آن قواعد که به نظر می‌رسد مسلماً هیچ فقیهی با توسعه علم اصول بر مدار این سه پایه حجیت، مخالف نیست، بلکه فقهای عظام، با ورود ذوقیات به مدار فقه و تحمیل آراء و اندیشه‌های حسی و لوازم تمدنی بر فقه مخالف هستند.دوم: دومین نهادی که در حوزه متفکرین نظام می‌بایست برای مقابله علمی با این رویارویی گسترده فرهنگی و علمی، «تولید ابزارهای مورد نیاز اعم از تولید علم و معادلات کاربردی متناسب با نیازهای جامعه اسلامی» را بر عهده داشته باشد، «نهاد دانشگاه» است.مسئله ای که در طی گذشت چهار دهه از عمر انقلاب اسلامی اثبات شده است، این است که مشکل اصلی ما مشکل نرم افزاری است و آسیب اصلی انقلاب، فقدان نرم افزارهای لازم و متناسب با توسعه و برنامه ریزی دینی است. بر اساس این نظریه، کارشناسی در حوزه علوم انسانی و با یک نگاه وسیع تر و عمیق تر در مجموعه علوم، حتی علوم پایه (علوم محض) در دو مدل اسلامی و غیر اسلامی قابلیت تحقق دارد و علاوه بر ضرورت تهذیب عالم، خود این علوم نیز باید تهذیب و پالایش شوند. این علوم «ابزار برنامه ریزی و اداره جامعه» هستند؛ در حقیقت، علم، حلقه پیوند بین فلسفه و ارزش‌ها است و علم موجود، به ویژه علم تولید شده بعد از رنسانس، متکی به فلسفه حسی و اخلاق حسی است و اخلاق حسی، غایات و کارآمدی آن را ترسیم می‌کند و پیش فرض‌ها و فرهنگ فلسفی خودش را از فلسفه حسی می‌گیرد، بنابراین برای اداره جامعه دینی، ناکارآمد و متعارض است. بر این اساس ما باید ادبیات جدید اداره خود را تولید کنیم و نرم افزار دینی و به تعبیری علم دینی خود را برای اداره و پیشبرد آرمان‌های خود به دست آوریم.در حال حاضر انقلاب اسلامی هنوز دگرگونی همه جانبه ای در عرصه فرهنگ تخصصی و علوم انسانی و اجتماعی و سایر بخش‌ها صورت نداد و از همان ادبیات و فرمول‌های علمی و فرهنگی موجود و عمدتاً مبتنی بر مفاهیم تمدن غرب برای اداره جامعه انقلابی استفاده می‌کند که همین امر تعارض و تناقض میان آرمان‌های انقلاب با علوم و تئوریهای نظری و کاربردی غربی را موجب شده و شکاف نظری عمیق را در متن جامعه انقلابی پدید آورده است. (استاد میرباقری، تحول در علوم انسانی، چرا و چگونه) این چالش و تقابل هم جدی است و هم زمان طولانی لازم دارد. بر همین اساس حضرت امام (ره) می‌فرمایند، خروج از فرهنگ بد آموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی ـ ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه‌ها در سطح کشور، آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن، سالیان باید زحمت کشید و با نفوذ عمیق و ریشه دار غرب مبارزه کرد. (صحيفه امام، ج ۱۹، ص ۱۱۰ ـ ۱۹/۹/۱۳۶۳.)در این شرایط و با توجه آثار سوء اتکاء به علوم انسانی غربی ـ که در یادداشت پنجم برای سطوح و راهبردهای جنگ نرم فرهنگی به آن پرداخته شد ـ در فرآیند حرکت تکاملی انقلاب اسلامی و محدودیت‌های معرفت شناختی و روش شناختی این علوم، باید نسبت به نوآوری، فرآوری و تحقیق جدی در مفاهیم، قواعد و چارچوبهای این علوم همت گماشت و با تکیه بر عقلانیت دین محور و بهره گیری از معارف کامل و جامع قرآن مجید و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مبانی و مسائل علومی همچون اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی، روان شناسی و در یک نگاه عمیق تر، تمامی حوزه‌های علم را از نو صورت بندی کرد.سوم: اما سومین نهادی که در حوزه متخصصین و متفکرین نظام، متکفل طراحی و برنامه ریزی برای مقابله با جنگ نرم فرهنگی است، «اتاق‌های فکر دستگاههای حاکمیت» است که موضوع فعالیت آن تولید نرم افزارها و الگوهای اداره مورد نیاز جامعه که مهم ترین آن «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت» می‌باشد.جریان یافتن اهداف و آرمانها و جهت گیری‌های انقلاب اسلامی در عینیت جامعه و حضور علوم و معادلات اسلامی در برنامه ریزی و اداره جامعه، نیازمند نرم افزارها و الگوهای اداره در سطح عینی و اجرایی جامعه می‌باشد. ما هنوز متأسفانه نتوانسته ایم الگویی برای توسعه و پیشرفت همه جانبه کشور بر اساس مدل اسلامی و فرهنگ بومی و ایرانی خود طراحی کنیم. در همین راستا رهبر معظم انقلاب اسلامی، در سالهای اخیر به طراحی و ارائه الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت تأکید کرده اند و تا چنین الگویی در برابر الگوهای غربی و لیبرالی نداشته باشیم، از فعالیت‌های پراکنده و بعضاً متعارض و خنثی کننده¬ی اثر یکدیگر، کاری ساخته نیست.برای تحقق این هدف مهم، باید تحول بنیادین و اساسی در نگاه ما به مفهوم توسعه صورت گیرد و برای دستیابی به آرمان‌های انقلاب، می‌بایست از مسیر عقلانیت دیگری عبور کرده و توسعه و پیشرفت دیگری را تعریف نماییم. از منظر دعوت انقلاب اسلامی، مفهوم نوینی به نام «پیشرفت الهی» بر پایه دین تعریف می‌شود که در مقابل پیشرفت و توسعه غیر الهی قرار دارد. این تعریف از پیشرفت بر اساس مکتب الهی، چشم اندازها، استراتژی‌ها و سیاست‌های حاکم بر پیشرفت را تغییر داده و محتوای فکری و برنامه فعالیت و سازمان کار را دستخوش دگرگونی می‌سازد که حاصل آن پیشرفت و تعالی و ابتهاج و آرامش و بستری برای معنویت و توسعه قرب الهی خواهد بود. ان شاء الله.البته بسیار روشن است که برای تنظیم الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی توأم با عدالت و معنویت، ویژگی‌های خاص جامعه شیعی و ایرانی مورد توجه قرار گیرد؛ یعنی از یک سو سند الگوی پیشرفت و تعالی اسلامی ـ ایرانی باید معطوف به فلسفه تاریخ شیعی؛ یعنی مبتنی بر اندیشه مهدویت تنظیم شود، زیرا جامعه شیعی زمانی به تکامل حقیقی خود می‌رسد که عصر ظهور را که عالی ترین مرتبه از تکامل جامعه شیعی است، درک کند و روشن است که با تکیه بر عقلانیت سکولار و الگوی توسعه مادی نمی‌توان جامعه اسلامی را در مسیر صحیح مهدویت به پیش برد. از سوی دیگر این الگو می‌بایست بر اساس ویژگی‌های خاص جامعه ایرانی، بومی سازی شود و به طور مثال، الگوی ترکیه، مالزی، کره و سنگاپور، مورد تقلید واقع نشود. البته نقشه راه و سازمان کار نیز بخش مهمی از کار است که باید مورد دقت واقع شود.بدون تردید انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی و تکاملی است که جهت گیری، هدف گذاری و آرمانهای آن درست در نقطه مقابل جهان مادی و تمدنی مدرن است و در پی تحقق یک مدینه فاضله و آرمانشهر است. بدیهی است که دستیابی به این مهم ابزارها و عقلانیت خاص خود را می‌طلبد. مهم ترین آرمان انقلاب اسلامی که در راستای بسترسازی برای تحقق عصر ظهور می‌باشد، دستیابی به تمدن نوین اسلامی است که در فرآیند انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، کشور اسلامی و در نهایت تمدن اسلامی دست یافتنی است. لازمه حرکت درست در این مسیر عبور از عقلانیت مادی و دستیابی به یک عقلانیت ایمانی و تحقق الگوی پیشرفت و تعالی اسلامی ـ ایرانی در مقابل الگوهای توسعه مادی است.بنابراین برنامه‌های توسعه کشور می‌بایست متناسب با مبانی، آرمان ها، افق و رسالت انقلاب اسلامی باشد و پیشرفت و تعالی مادی و معنوی همراه با عدالت و معنویت را دنبال نماید. از آنجا که هر برنامه ای بر اساس یک الگوی برنامه طراحی می‌گردد، حتماً می‌بایست برنامه‌های توسعه و پیشرفت کشور متناسب و برگرفته از الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و هماهنگ با سند چشم انداز ایران در افق ۱۴۰۴ باشد. می‌توان گفت با توجه به اینکه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در حال تدوین است، لذا برنامه‌های پیشرفت و توسعه کشور حتماً می‌بایست حداقل به صورت تخمینی بر اساس قدر متیقن‌های این الگو و هماهنگ با حرکت کلی و آرمانهای انقلاب اسلامی باشد و استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حرکت شتابنده علمی و فرهنگی کشور را لحاظ کند.۳ ـ راهبردها و راهکارها در حوزه فعالین فرهنگی (جبهه فکری فرهنگی انقلاب اسلامی) حوزه سوم درگیر در جنگ نرم فرهنگی، حوزه فعالین فرهنگی و در واقع جبهه گسترده فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی می‌باشد که وظیفه و راهبرد و راهکار اصلی آن «جبهه سازی»، «کار تشکیلاتی بر پایه اخلاق جمعی اسلامی» و «طراحی نقشه عملیاتی میدانی» می‌باشد.یکم: مهمترین مأموریت فعالین فرهنگی انقلاب اسلامی، «جبهه سازی و تشکیل جبهه مردمی» و خارج کردن کار از شکل فردی و جزیره ای و تجمیع ظرفیت‌های انسانی، فکری و مقدوراتی و هماهنگ عمل کردن اجزاء و نهادهای فرهنگی برای غلبه بر تهاجم همه جانبه و سازمان یافته دشمن در عرصه نبرد نرم است. جبهه فکری و فرهنگی، زنجیره ای از ظرفیت‌های هم افزا و هماهنگ و مرتبط و دارای جهت گیری و راهبرد واحد و تحت راهبرد یک قرارگاه واحد است که در این صورت موثر واقع خواهد شد.جبهه فرهنگی موظف است تا چتر گفتمان انقلابی را در کشور باز کند و با پیگیری شاخصه‌های انقلابی چون عدالت اجتماعی، استکبارستیزی، محرومیت زدایی، خدمات اجتماعی، دعوت به معنویت و نیز تبیین تاریخ و دستاوردها و بیان نقاط قوت و خدمات انقلاب، جای گفتمان انقلاب اسلامی را در دلهای مردم باز کند و عمق بخشد.دوم: از دیگر وظایف بسیار مهم جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی، «تربیت نیروی انسانی و ساخت و پرورش انسان تراز انقلاب اسلامی» می‌باشد. از جمله اموری که در دهه‌های اخیر با رشد علوم انسانی در کانون توجه غرب قرار گرفته است، مهندسی انسانی و انسان سازی متناسب با آرمان های توسعه و جهانی سازی مادی است. در نقطه مقابل، انقلاب اسلامی با طرح ادعای دستیابی به تمدن اسلامی و جهانی سازی الهی و دعوت بشریت به رشد و تعالی معنوی و بسترسازی برای تحقق ظهور حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) در پی تربیت انسان با نقطه مختصات سازگار و همگون با این هدف و گسترش و ترویج حیا، اخلاق و فضایل اخلاقی است.با توجه به نظام اهداف و آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی و ضرورت تربیت نیروی انسانی متناسب با آن، می‌توان گفت انسان تراز انقلاب اسلامی، انسانی است که دارای اهداف و آرمان‌های متعالی و دارای جهت گیری مشخص با نظام کفر و سلطه جهانی و همسو با آرمان‌های انقلاب و اهل مجاهدت و تلاش و فداکاری برای تحقق آن آرمان ها و توسعه اقتدار اسلام می‌باشد.با این وصف، در انسان تراز انقلاب اسلامی « تلازم صبر و بصیرت»، «جمع اخلاق و معنویت»، «پیگیری تعالی و کمال انسانی»، «تزکیه و تربیت اسلامی» و «جهت گیری و مجاهدت در راه آرمان‌های متعالی» را در کنار یکدیگر شاهد هستیم.در کنار این موارد، توجه به عقلانیت ایمانی و انقلابی، دارا بودن قدرت تحلیل جامع مسائل، احساس مسئولیت خودباوری، سازده زیستی و ایثار نیز دیگر شاخصه‌های انسان تراز انقلاب اسلامی می‌باشد. با این اوصاف و با توجه به اهمیت موضوع، یکی از مهم ترین مأموریت‌های جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی، علاوه بر کار تشکیلاتی و تشکیل جبهه مردمی، اهتمام به این موضوع مهم و تلاش برای به دست آوردن الگوها و ابزارهای تحقق آن می‌باشد.سوم: از دیگر وظایف و مأموریت‌های بسیار مهم جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی در مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم دشمن در حوزه‌های فکری و اندیشه ای، «تقویت اصول و مبانی و بنیه فکری و معرفت دینی مردم» و نقد و نقض اندیشه‌های التقاطی و الحادی متحجرانه در حوزه معارف دینی و انقلاب اسلامی و در مقابل، طرح و تبیین معارف و مفاهیم دینی صحیح و اندیشه‌های اسلام ناب و تفکیک آن از اندیشه‌های غلط و انحرافی در راستای ارتقاء فکری و فرهنگی جامعه و افزایش بصیرت بخشی عمومی می‌باشد. بصیرتی همه جانبه که بتواند حق را از باطل تشخیص داده و انسان و جامعه را به شناخت، تصمیم، موضعگیری و رویارویی با صف و جبهه باطل در طول تاریخ برساند. تشکیل هیأت‌ها و تشکل‌های اندیشه ورز دینی و مجموعه‌های فکری و راه اندازی و تداوم دوره‌ها و طرح‌های علمی و فرهنگی (مانند طرح ولایت و والعصر) که بتواند مخاطب را تقویت و پشتیبانی فکری نماید از اقدامات لازم و مهم جبهه فکری انقلاب اسلامی در این راستا به شمار می‌رود.چهارم: «ترویج و تقویت فرهنگ مطالعه و کتابخوانی و تبدیل آن به فرهنگ عمومی و تزریق نشاط علمی به جامعه در راستای تقویت فکری مخاطبان» از دیگر مأموریت‌های جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی است. اهمیت این مسئله آن چنان زیاد است که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی رسیدن به اهداف و آرزوهای جامعه ایرانی را بدون نهادینه کردن فرهنگ مطالعه و کتابخوانی و انس با کتاب ناممکن می‌دانند. (۲۶/۲/۷۴) معظم له ضمن توصیه جامعه به انس گرفتن با کتاب می‌فرماید: توقع من این است که کتاب و کتاب‌خوانی را جدی بگیرند و از همه اوقات ضایع شونده خود مثلا در تاکسی، اتوبوس و یا موارد دیگر استفاده کنند و به مطالعه و کتابخوانی بپردازند. چرا که اگر مردم عادت کنند تا از اینگونه اوقات خود بخوبی برای مطالعه استفاده کنند، جامعه به پیش رفته و ترقی خواهد کرد. کشور ما در مسائل فرهنگی زمینه بسیار خوبی برای پیشرفت بیشتر دارد و تنها به مقداری همت و تدبیر و برنامه‌ریزی احتیاج دارد . و مقداری هم خود مردم باید شوق و اشتیاق نشان دهند. (مقام معظم رهبری، ۲۲/۲/۱۳۷۵) بدیهی است که برای تحقق این هدف متعالی و رفع موانع آن و فراهم‌کردن زمینه و بستر لازم جهت ترویج و توسعه‌ی فرهنگ مطالعه و کتابخوانی بایستی تلاشی همه‌جانبه با مشارکت و فعالیت نهادهای مختلف از جمله نهاد خانواده، نظام آموزشی و تربیتی، کتابخانه‌ها وبالاتر از همه نظام حاکم صورت پذیرد.پنجم: از دیگر راهبردها و مأموریت‌های مهم دیگر جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی «آسیب شناسی سبک زندگی موجود و طراحی سبک زندگی اسلامی» می‌باشد. از نگاه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) پیشرفت همه جانبه و تمدن سازی نوین اسلامی، از دو بخش ابزاری (صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسی و نظامی، اعتبار بین المللی) و حقیقی (موضوعات سبک زندگی از قبیل سبک ازدواج، نوع مسکن، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع تفریحات و ...) تشکیل می‌شود. انقلاب اسلامی در بخش ابزاری پیشرفت‌های زیادی داشته است ولی در بخش اصلی تمدن سازی؛ یعنی سبک زندگی، موفقیت چشم گیری نداشته و اگر انقلاب اسلامی در این بخش پیشرفت جدی نکند، نمی‌تواند رستگاری را برای ملت به ارمغان بیاورد و امنیت و آرامش روانی به ملت مسلمان ببخشد، چنانچه در غرب علیرغم پیشرفت‌های ظاهری، امنیت روانی و رستگاری ایجاد نشده است. بنابراین ایشان توصیه می‌فرمایند که گفتمانی در علت یابی و آسیب شناسی سبک زندگی کنونی و راه علاج آنها به وجود آید و آرام آرام به سمت تحقق سبک زندگی اسلامی گام برداشته شود. تحقق سبک زندگی اسلامی و انقلابی بر مبنای رعایت اصول اسلامی، می‌تواند نقش مهمی در پیشرفت اهداف انقلاب که مهم ترین آن پی ریزی تمدن نوین اسلامی است، داشته باشد.بنابراین انقلاب اسلامی باید به دنبال نوع دیگری از زیست اجتماعی برود که با مفاهیم قدسی، پرستش خدای متعال، درک از عوالم غیب و آمادگی برای سیر در عوالم بالاتر همراه باشد. آنچه که مأموریت اندیشمندان و محققین ما می‌باشد این است که امکان این زیست و زندگی جدید را فراهم کنند و الزامات یک سبک زندگی جدید را در چارچوب فرهنگ اسلام ایجاد و تولید نمایند.ششم: یکی دیگر از مأموریت‌های بسیار مهم جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی «حضور موثر در فضای مجازی و دستیابی به رسانه تراز انقلاب اسلامی و تقویت هنر دینی و متعالی» است.در جنگ نرم فرهنگی، دنیای غرب برای بسط فرهنگ و اخلاق مادی خود از طریق ابزارهای گوناگون به ویژه هنر و رسانه‌های جمعی دست به یک سرمایه گذاری استثنایی زده است و با تشکیل امپراطوری رسانه ای، بی دینی و بی اخلاقی و تحریک به شهوت و دنیا و اباحه گری را در عالم اقامه می‌کند و به پذیرش اجتماعی می‌رساند.امروز کارکرد اصلی رسانه در دنیای غرب، ایجاد بیم و امید و ایجاد اخلاق و زیبا شناسی مادی بر اساس تحریک شهوات و در نتیجه توسعه عصیان و استبکار است. (جلسه هشتم مبانی فقه حکومتی ۱۶/۱۲/؟) امپراطوری رسانه ای غرب امروز به وسیله رسانه‌ها و فضای مجازی با دسته بندی و طبقه بندی خاص اطلاعات، تمایلات را کنترل کرده و بیم و امیدها را در متن جوامع دامن می‌زنند؛ در واقع به جای خبر رسانی و انتقال واقعیت، با بر هم زدن تناسبات و ایجاد ترکیب ویژه در اخبار و اطلاعات، ایجاد حادثه کرده و مدیریت قلوب و افکار را به دست می‌گیرند. در حقیقت باید توجه داشت که هنر و رسانه، امری خنثی نیست بلکه اقتضائات رسانه، فرهنگ جامعه را تغییر می‌دهد و علیه اسلام انگیزش جهانی ایجاد می‌کند.حال با ترسیم وضعیت نبرد رسانه ای دنیای غرب با جهان اسلام و انقلاب اسلامی، مأموریت جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی واضح و مشخص می‌شود؛ دست اندرکاران فرهنگ و هنر و رسانه دینی و انقلاب وظیفه دارند تا در این درگیری، از نفوذ سکولاریسم رسانه ای جلوگیری به عمل آورند. در این رویارویی سنگین اصحاب هنر و رسانه انقلاب می‌بایست هم سو با سیاستهای رهبر معظم انقلاب و تقویت آن در راستای تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی، درگیری همه جانبه کفر و ایمان در همه ابعاد را موضوع کار خود قرار دهند و انگیزش جامعه خودی و جهانی را به سمت دستیابی به آرمان‌ها و اهداف خود و زمینه سازی تحقق عصور ظهور سامان دهی نمایند و دنبال نمودن این آرمان‌ها را از مسئولیت و مدیران جامعه همواره مطالبه نمایند.نکته بسیار مهم در فعالیت هنری و رسانه ای جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی آن است که این فعالیت‌ها باید به «امید افزایی و افزایش انگیزه و تعهد در جبهه داخلی» و «افشاگری و ایجاد یأس و ناامیدی در جبهه دشمن» منجر شود. رسانه‌های انقلاب باید با ارائه تحلیل کلان از میدان درگیری انقلاب و دنیای کفر و ترسیم دقیق ابعاد این درگیری و افشاگری نسبت به راهبردها و نقشه‌های دشمن، از فتوحات و دستاوردها و پیشرفت های جبهه خودی و در نقطه مقابل از شکست و آسیب و چالش و عقب نشینی دشمن گزارش صحیح و دقیق ارائه نمایند.هفتم: «توسعه و ترویج فرهنگ زیارت و تسهیل بسترهای آن» نیز از مهم ترین راهبردهای جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی است. در باب اهمیت فوق العاده این راهبرد استثنایی باید بیان داشت بر صاحبان اندیشه پوشیده نیست که اساس وحدت جامعه بر وحدت قلوب و تعلقات آن بر می‌گردد. زیارت یک سیر معنوی و یک سفر کامل الی الله است که موجب طهارت از شرک و نفس و عبور از دنیا به وادی توحید می‌شود. اما در بعد اجتماعی آن زیارت مبدأ شکل گیری جامعه مومنین حول محور امام علیه السلام است. امام، سرچشمه و محور سلوک و تعاطف و تراحم و محبت و عاطفه اجتماعی است که روابط جامعه مومنین حول این محبت و ولایت، شکل می‌گیرد و اصلاح و تهذیب می‌شود. در واقع زیارت یک نوع خاص از روابط را احیاء می‌کند و رشته پیوند و محبت را بین مومنین برقرار می‌سازد که حول آن باید جامعه پردازی شود.در این بستر، خصلت‌های قومی، قبیله ای و عشیره ای رنگ می‌بازد و همه تعلقات و عواطف بر مدار امام شکل می‌گیرد در حقیقت زیارت تمرین روابط اجتماعی جامعه موحدین و تبدیل آن به موضع گیری و صف بندی حول امام می ‌باشد و یک جامعه و تمدن مومنانه بر این مدار درست می‌شود و این زیارت بستر شکل گیری تمدن دینی و انتقال فرهنگ جامعه دینی می‌گردد.امروز زیارت اربعین یک زیارت جمعی است که توانسته است مرزها را برداشته و تمایزات عرب و عجم را از بین ببرد و همه را حول محبت سید الشهداء (ارواحنا فداه) و تبرّی نسبت به دشمنان حضرت، یک رنگ کند و تعامل جمعی بین جامعه مومنین را رقم زند و جلوه ای از جامعه ایمانی را به نمایش بگذارد که در آن ایثار و روحیه فداکاری و محبت و برادری موج می‌زند و اعتماد عمومی در آن رشد یافته و همه چیز بر مدار تقوی شکل می‌گیرد.بر این اساس مأموریت مهم جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی با پشتیبانی نظام اسلامی و آحاد این جامعه ایمانی، این است که بسترهای این زیارت تسهیل و آسان گردد و برنامه ریزی اجتماعی جامعه مومنین با فضای زیارت هماهنگ و متناسب باشد. در این راستا زیارت اربعین می‌تواند بستری برای دستیابی به جامعه و تمدن ایمانی و احیای نوع دیگری از سبک زندگی باشد که ظرفیت تأثیرگذاری بر سایر امت‌ها و جامعه جهانی را دارا می‌باشد. از این رو باید توجه داشت که از نگاه اقتصادی به زیارت پرهیز شود و در کنار زیارت و مشاهد شریفه، جلوه‌های توجه به دنیا و شهرهای تفریحی و توریستی را نباید رشد و رواج داد، چرا که شهر باید حول محور امام شکل بگیرد و حواشی شهر باید با متن آن هماهنگ و مکمل آن باشد.و السلام. ]]> مقاله ، يادداشت Tue, 08 May 2018 06:03:37 GMT http://isaq.ir/vdce.v8zbjh87e9bij.html نقش دین در تولید دانش کاربردی http://isaq.ir/vdcc.4qsa2bqxila82.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از روزنامه فرهیختگان، حجت الاسلام و المسلمین دکتر علیرضا پیروزمند، عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در مصاحبه ای با این نشریه به ابعاد مختلف تولید علوم انسانی اسلامی پرداخته اند، متن پیش رو حاصل این گفتگوست:*** علوم اسلامی از گذشته تا کنون چه تحولات معنایی را سپری کرده است؟الف)علوم اسلامی در ارتکاز گذشته به علومی اطلاق می‌شدند که در خدمت فهم اسلام بودند. اسلام آیینی است که برای فهم نیاز به علومی دارد و مطابق استعمال سابق، به آن علوم، علوم‌اسلامی می‌گوییم. این یک تلقی بود. ما باید خاستگاه بحث در علوم ‌اسلامی را بشناسیم و سیر و روند تغییر آن را تحقیق کنیم. این نگاهی که مطرح شد هنوز در حوزه ریشه دارد که: «علوم اسلامی علومی است که کمک به فهم اسلام کند.» بعضی از کشور‌های پیرامونی براساس این تلقی پیش نرفتند و تلقی دومی شکل گرفت به این شرح که:ب) حوزه‌های دانشی وجود دارد که خاستگاه‌شان اسلام نیست اما می‌خواهیم نسبتی میان آن و اسلام برقرار کنیم. لذا در دنیای مسیحیت بحث فیزیک و ارتباطش با اراده الهی مورد بررسی قرار گرفت. در حوزه دنیای اسلام بیشتر در حوزه علوم انسانی این قضیه مطرح شد به همین دلیل در تلقی دوم، خاستگاه، حوزه و محدوده علوم اسلامی تغییر کرد.ج) یک فرض سومی هم می‌شود داشت به این شرح که: ما دنبال امتداد دادن آموزه‌های دینی در سایر علوم باشیم اما سایر علومی که اعتبار خودشان را از جایی غیر دین اخذ نکرده باشند. اما این تلقی به چه معناست؟ اکنون وضعیت ما آن گونه است که تمدن غرب برای رفع نیازهایش علومی ساخته و ما خودمان را در مقابل آن می‌بینیم و می‌پرسیم که حالا چه‌کار کنیم؟ در فرض دوم ما هیچ ابتکار عملی نداریم اما در فرض سوم می‌توان احتمال این تصور را داد که چه کسی گفته این علوم موجود [را باید گردن گذاشت] یا این علوم با این معنا و روند [را باید مطلق شمرد]؟ باید نگاه هوشمندانه به بنیان‌های علم غربی داشت نه آنکه [قائل به] سرنوشت محتومی برای آن شد [به این معنی که علم همین علم موجود است و] نمی‌شود تغییرش داد. سیر تاریخی سه گفتمان پیش‌گفته را چگونه ارزیابی می‌کنید؟اگر تاریخی نگاه کنیم گفتمان علوم ‌اسلامی در حال متکامل شدن است. در زمانی دیدگاه اول توسط شهیدمطهری مطرح می‌شد اصلا مسائل، مربوط به حوزه علم تلقی نمی‌شد. ایشان با نوشتن آثار [دوره] علوم ‌اسلامی خود قدم اول این گفتمان را تثبیت کرد. در حال حاضر کدام تلقی از علم دینی را در فضای کشور غالب می‌بینید؟وضعیتی که ما الان بیشتر درگیر آن هستیم، گفتمان دوم است [به این معنی] که علومی در اطراف ما هستند و ما به آنها نیازمند هستیم اما باید موضعی دینی برای [مواجهه با] آن اتخاذ کنیم. [ورود و بحث از] گفتمان سوم برای زمان ما زود است اما اگر چشم‌انداز آن را داشته باشیم، خوب است. در این گفتمان باید در تغییر خود این روند [علوم] دخالت کنیم. حالا حوزه اگر دنبال علوم‌اسلامی است باید بداند که در کدام فرض و گفتمان دارد این مساله را مطرح می‌کند. اینکه گفتم نگاه اول در حوزه طرفدار دارد خودش یک واقعیتی است که باید چاره‌اندیشی شود. با توجه به مباحث گفته شده وضعیت جریان‌های موجود در گفتمان «علوم انسانی اسلامی» را چگونه ارزیابی می‌کنید؟مطلب دوم آن است که وقتی می‌گوییم علوم‌انسانی‌اسلامی یعنی چه؟ اسلامیتش به چیست؟ اینجا بحثی مهم و چالشی مطرح می‌شود که با آن درگیر می‌شویم. این چالش دو سر طیف دارد؟ سوال این است که چه بخش از این علوم باید از کتاب و سنت اخذ شود؟ آیا علوم‌انسانی‌اسلامی یعنی علومی که از کتاب و سنت اخذ شده باشد؟ در پاسخ به این سوال [پاسخ هست که] دو سر [یک] طیف است. یک سر طیف می‌گوید از صدر تا ذیل باید علوم را از کتاب و سنت اخذ کرده باشیم. یک سر طیف می‌گوید حتی اگر از کتاب و سنت اخذ نشده باشد، یک قاعده کلی لحاظ می‌کنیم که اسلام عقل و تجربه را به رسمیت شناخته پس آن بخش از علوم‌انسانی که مورد اجماع «عقل اطمینان‌آور» است و مورد «تجربه اطمینان‌آور»، پس اسلامی است. حالا اگر نهاد حوزه و دانشگاه بخواهد به علوم‌انسانی‌اسلامی بپردازد، با کدام گرایش این قضیه را مطرح می‌کند؟ هرکدام که باشد پیش‌نیاز و الزامات دانشی آن متفاوت است. در چشم‌اندازی که سال اخیر برای حوزه نوشته شده، مصوب شده که حوزه باید به علوم‌انسانی‌اسلامی بپردازد. اکنون حوزه باید این سوال را برای خود حل کند. موضع فرهنگستان علوم اسلامی قم در کجای این طیف قرار می‌گیرد؟اما حد وسط این طیف که ما هستیم عرض‌مان آن است که علوم‌انسانی‌اسلامی یک پا در منابع دینی دارد و یک پا در عقل و تجربه و به هردو هم نیاز دارد. نه صرفا عقلی است و نه صرفا نقلی. اگر ما آمدیم [علم را] صرفا از کتاب و سنت استخراج کردیم، این علوم‌انسانی به معنای متداول نخواهد بود. یعنی آن علومی که قدرت شناسایی و هدایت و آسیب‌شناسی وضعیت را دارد، نخواهد بود. این قابلیت‌ها صرفا با کتاب و سنت به دست نمی‌آید؛ هرچند که حتما باید از کتاب و سنت استفاده کنیم. دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی قم چه اختلافات و اشتراکاتی با گفتمان اول و دوم دارد؟نگاه ما با گفتمان اول [یعنی آن نگاه که علوم‌اسلامی را صرفا علومی می‌دانست که در خدمت فهم اسلام هستند] متفاوت است؛ چون آن را تنها یک گام می‌داند که کافی نیست و با گفتمان دوم [که به‌ دنبال نسبت بین اسلام و علم و تفکیک آنهاست] متفاوت است چون که [نگاه ما] می‌گوید نباید تسلیم عقل و تجربه محض شویم. این دیدگاه [یعنی دیدگاه فرهنگستان] وجه‌اشتراکی با آن دو نگاه دارد و وجه افتراقی. وجه‌اشتراکش با اولی آن است که می‌گوید اگر علمی از کتاب و سنت گرفته نشود، دینی نیست و وجه اشتراکش با دومی آن است که می‌گوید ما هم عقل را قبول داریم. اما متفاوت است با دیدگاه دوم [چرا] که می‌گوید «ما عقل را وقتی قبول داریم که خادم کتاب و سنت باشد»، نه هر عقلی و به هر صورتی. حوزه علمیه در اسلامی‌سازی دانش چه وظیفه‌ای بر عهده دارد؟ حوزه حداقل باید دوکار را در اینجا انجام دهد. نخست همین بخش دینی ابتدایی از کتاب و سنت استخراج شود. مثلا ما اقتصاد اسلامی می‌خواهیم، یک احکامی دارد و یک مبانی دارد، اینها باید استخراج شود. بخشی که حوزه به‌طور ویژه باید انجام دهد این بخش است. حالا اگر فرضا این انجام شد تا تولید اقتصاد اسلامی برای مثال چقدر راه است؟ این فاصله اگر بخواهد پر شود دو کار دیگر نیاز داریم. نخست آنکه ماهیت علم جدید را بشناسیم. ماهیتش، منطقش و راه‌حل‌هایش باید شناخته شود. به این شناخت نیاز داریم چون امروز این علوم، زمین بازی ما هستند و ما در خلأ قرار نداریم. کار دوم آن است که آموزه‌های دینی را به معادلات علمی تبدیل کنیم. این همان چیزی است که نگاه اول از آن غافل است. طبق نگاه اول تنها همین مرحله نخست انجام می‌شده و بعد تحویل دانشگاه می‌شد به‌عنوان علم دینی، اما دانشگاه متحیرانه نگاه می‌کرد و می‌گفت نمی‌شود. اما [تلقی فرهنگستان این است که] کتاب و سنت روی چشم ما؛ اما افزون بر آن چگونگی تبدیل احکام ثابت اسلام به معادلات علمی که کنترل تغییر را برعهده دارد و خودش هم البته تغییر می‌کند، اهمیت ویژه‌ای دارد. آیا علم دینی نیز مثل احکام اصلی اسلام ثابت است؟این علوم [یعنی علوم جدید] برخلاف احکام اصلی اسلام، [ثابت نیستند و] تغییر می‌کنند و علت تغییر این نیست که چون در غرب [پیدا شده و] بوده [پس] تغییر می‌کند، بلکه حتی نسخه اسلامی آن هم تغییر می‌کند. چراکه دنیا و جوامع عوض می‌شود و این علوم هم یک پایش در تجربه است. نو-شدگی و کهنه-شدگی در این علم معنا دارد. تغییر این نظریه‌ها، دین خدا را تغییر نمی‌دهد. اینجا جایی است که ما از عقل و تجربه به‌شدت دفاع می‌کنیم. بین اسلام و اسلامی تفاوت است. اگر بگوییم اسلام این [علوم] است، خود اسلام که ثابت است در نظر می‌آید. اما وقتی می‌گوییم اسلامی، یعنی مبتنی‌بر آموزه‌های اسلام، معنی‌اش این است که [این علوم] منسوب به من است، نه اسلام؛ اما منی که یک‌سری آموزه‌های اسلامی را مفروض گرفته‌ام. به همین دلیل می‌گوییم [این علوم] اسلامی است، نه اسلام. یک بحث که حوزه به آن نیاز دارد، آن است که بخش مستنبط از آموزه‌های دینی را تهیه کند. ما باید با یک منطق علمی منابع دینی را تبدیل به معادلات کنیم. دانشگاه چه جایگاهی در فرآیند تولید علم دینی دارد؟ما باید یک کار مشترک با دانشگاه تعریف کنیم و آن اینکه حوزه «قدرت مدیریت دانش» دانشگاه را به صورت علمی داشته باشد. مراد از این مدیریت آن است که تولید علوم‌انسانی فرآیندی است که یک بخش آن تنها متعلق به حوزه است که آن قسمت «فهم و استنباط منابع» است. اما این تنها مأموریت حوزه نیست. حوزه در چگونگی جریان‌بخشی [به] این مجموعه هم باید ورود کند تا بتواند اسلامیت علوم تولیدشده در دانشگاه را تایید یا تکذیب کند. حوزه باید قدرت ارزیابی داشته باشد. خواندن روایت صرف، قدرت ارزیابی نمی‌دهد؛ لازم است اما کافی نیست. بلکه [حوزه] منطق چگونگی جریان این معارف در علم را باید بداند و براساس آن ارزیابی کند، چراکه آن می‌شود معیار، دیوار را بنا می‌سازد اما معیارش دست ماست که تایید کنیم یا تکذیب. اگر حوزه در این مورد موفق شود، مدیریت دانش کرده است. اگر حوزه توانست مطلوبیت‌هایی تعریف کند که نظام مسائل علم را هدایت کند، یعنی حوزه دارد مدیریت می‌کند. نقش دانشگاه در این مسیر هم بسیار است. مباشرت در تولید دانش به معنای دانش‌کاربردی و نه مکتب‌ دانشی، به عهده دانشگاه است. نقش دانشگاه که ما می‌گوییم نه از سر آنکه امروزه دانشگاه یک واقعیت موجود است و باید پُستی به آن داد بلکه به خاطر آن است که در حوزه توان انجام این کار به تنهایی وجود ندارد و باید توان‌های دیگر را به خود ضمیمه کند. درآوردن شاخص‌های علمی از منابع، مدیریتش با حوزه اما مباشرت آن با دانشگاه است، اما دانشگاهی که منقاد به اسلامی شدن باشد و حوزه‌ای که قدرت این مدیریت را داشته باشد. ]]> گفتگو ، گفتار Tue, 08 May 2018 06:01:25 GMT http://isaq.ir/vdcc.4qsa2bqxila82.html