فرهنگستان علوم اسلامی قم - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://isaq.ir/ Mon, 15 Oct 2018 13:39:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaq.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم http://isaq.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام فرهنگستان علوم اسلامی قم آزاد است. Mon, 15 Oct 2018 13:39:04 GMT 60 سیاست‌های مبتنی بر فرهنگ اسلامی، عملیاتی نمی شوند http://isaq.ir/vdcf.ydyiw6dyygiaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در رابطه با آسیب های اجتماعی و نحوه مقابله با آنها مصاحبه ای انجام داده اند که گزارشی از آن ارائه می شود:***دکتر علیرضا پیروزمند عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در ابتدای این مصاحبه گفت: اهمیت آسیب‌های اجتماعی و پیشگیری از آن‌ تا کنون سوژه تحقیقات بسیاری از استادهای دانشگاهی قرار گرفته و در این بین از نکاتی که در یکی از مقاله‌های اخیرا توسط جمعی از اساتید دانشگاهی به آن اشاره شده، بحث توانمند سازی خانواده ها در سه لایه است.بر طبق این مقاله خانواده در لایه اول باید از آسیب اجتماعی مصونیت پیدا کند، در لایه دوم ، خانواده خود دیگر آسیب‌زا نیست و لایه سوم این است که خانواده بتواند در پیشرفت اجتماعی و کنترل آسیب های اجتماعی نقش آفرین باشد.این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به وجود دو نگاه بیرونی و درونی خانواده در حل آسیب‌های اجتماعی، گفت: نگاه به درون خانواده شامل نوع روابط همسر، مرد، زن و فرزند با یکدیگر است؛ در این نگاه بررسی می‌شود که این روابط در الگوی اسلامی چه نحوه تعاملی با یکدیگر به صورت تعریف شده دارند و حالا به واسطه تهاجم فرهنگی چه میزان روابط این نقش‌ها دچار بر هم ریختگی شده است.در نگاه درونی، مرد به عنوان مدیر بیرون خانه و زن به عنوان مدیر خانه محسوب می‌شوند و فرزندان متناسب با رشد سنی باید در امور خانواده مشارکت داشته باشند.- اهمیت عوامل بیرونی در توانمند سازی خانواده هاپیروزمند در خصوص عوامل بیرونی مؤثر در خانواده‌ها، گفت: درخصوص عوامل بیرونی نقش رسانه‌ها، مراکز علمی، دولت و عواملی نظیر این‌ها مورد توجه قرار گرفته است و برای مصونیت خانواده در برابر آسیب‌های این عوامل بیرونی راهکارهایی مختلف مطرح می‌شود.این استاد دانشگاه عالی دفاع ملی در پاسخ به این سوال که نقش کدام یک از عوامل درونی و بیرونی در تأثیر بر خانواده پررنگ‌تر است، گفت: در بحث آسیب‌زایی به اعتقاد من خانواده‌ها امروز از عوامل بیرونی بیشتر آسیب می‌بینند؛ جایگاه سنتی خانواده که قابل ارتقا، تکامل و بروزرسانی است، امروز بیش از پیش تحت تأثیر رسانه‌ها و سایر عوامل بیرونی می‌باشد، اما در بحث آسیب‌زدایی جدای نقش دولت و رسانه‌ها به نظر می‌رسد خود خانواده به عنوان اصلی‌ترین نهاد تربیت انسانی نیازمند خود اتکایی، خود باوری و خودجوشی است تا بتواند مسئولیت‌پذیری بیشتری در مصونیت‌بخشی به خود و اعضای خانواده داشته باشد.- تاثیر منفی زندگی غرب در خانواده های ایرانیوی با بیان اینکه برخی از خانواده‌ها تحت تأثیر زندگی غربی قرار گرفته‌اند، گفت: در صورتی که خانواده‌های ما نقش‌هایشان را مبتنی بر فرهنگ اسلامی و ایرانی بیش از پیش پیدا کنند و متأثر از سبک زندگی غربی برای مثال جریان‌های فمنیستی قرار نگیرند و از طرف دیگر هم مرد به دنبال سلطنت و مردسالاری نباشد و خانواده‌ از مکان‌ها و مناسبت‌های مذهبی به درستی استفاده کند به نظر می‌رسد می‌توانیم از بخشی زیاد از آسیب‌های اجتماعی پیشگیری کنیم. نباید انتظار داشته باشیم که مسائل  خود به خود حل شود.پیروزمند با اشاره به اعتقادات برخی مبنی بر عدم استفاده از الگوهای اسلامی به دلیل عدم تجربه کافی، گفت: مشکل ما این است که الگو‌های پیشرفت و عدالت مبتنی بر فرهنگ اسلامی توسط نخبگان جامعه ما اعم از استادان حوزوی و دانشگاهی طراحی نشده است، به اعتقاد من مشکل اصلی ما در نظریه‌پردازی و ضعف در اسناد علمی و تولید دانش مطلوب است البته به این میزان نیست که بگوییم در تولید علم در فقر مطلق به سر می‌بریم و در یک وادادگی باید به صورت تقلیدوار باید از مکتب غرب به ما دیکته می‌کند پیروی کنیم اینگونه نیست اما به هر حال ضعف‌های زیادی در تولید دانش‌ نظری داریم.- چرا متون اسلامی عملیاتی نشده‌اند این استاد دانشگاه با بیان اینکه در اسناد بالادستی نظام، سیاست‌ها و رهنمودهای امام و مقام معظم رهبری یک لایه‌ای از افق‌گشایی را نشان داده است، گفت: سر خط ها و ملاک‌هایی برای استادان دانشگاهی، حوزوی و مسئولان در سخنان حضرت امام و رهبری وجود دارد.پیروزمند افزود: این انتقاد متوجه مسئولان می‌شود که آن مقدار از سیاست‌ها و خط مشی‌هایی که مبتنی بر فرهنگ اسلامی کاملا مشخص بوده‌اند و نیاز به نظریه پردازی نداشته اند، چرا پیگیری و عملیاتی نشده‌اند هر چند یک قسمتی از توانایی مسئولین در بهره‌گیری از ظرفیت‌ها باز هم به توان دانشی آن‌ها باز می‌گردد؛ توانی که مراکز علمی کشور حوزه‌ها و دانشگاه‌ها آن را تأمین کرده‌اند.- تعالیم اسلام پاسخگوی نیاز تمامی جوامع است وی با بیان اینکه ما اعتقاد داریم که تعالیم اسلام جامع و کامل است، افزود: تعالیم اسلام قدرت حاکمیت تاریخی ، جامعیت و کاملیت داشته و در هر عصر و زمان ظرفیت هدایت جوامع بشری، نه فقط مسلمین را دارد؛ این اعتقاد قلبی ما است و با استدلال و برهان هم این موضوع را می‌توان ثابت کرد. پیروزمند با بیان اینکه حوزه‌های علمیه باید تلاش بیشتری در استخراج ظرفیت‌های غنی منابع دینی داشته باشند، گفت: باید بتوانیم برای نیازهای روزمان به منابع دینی مراجعه کنیم؛ در این جهت باید حوزه‌های علمیه تلاش بیشتری کنند تا از این گنجینه علمی، آورده‌های بیشتری را متناسب با نیازهای جامعه کسب کنند و از آن طرف دانشگاهیان ما هم باید متناسب با این مذهب و فرهنگ اسلامی بتوانند در تعامل با علمای دین، الگو و دانش سازی کنند و مسئولین هم مبتنی بر این الگوها برنامه‌ریزی کرده و ساختارسازی‌های خود را انجام داده‌اند متناسب با اینکه تا چه میزان بتوانیم بین علمای حوزه دانشگاهیان و مسئولین پیوند مؤثر و قوی برقرار کنیم می‌توانیم به موفقیت اجرایی کردن الگوهای اسلامی امیدوار باشیم.- آسیب‌های اجتماعی را باید چند لایه‌ای دید این استاد دانشگاه یادآور شد: موضوع آسیب‌های اجتماعی را باید چند لایه‌ای دید و حل کرد؛ اینکه برای مثال بر روی موضوع حجاب متمرکز شویم و تصور کنیم می‌توان پرونده آسیب بدحجابی را به طور کامل ببندیم، تصور غلطی است؛ از طرف دیگر اینکه بگوییم حل ریشه‌ای آسیب‌های اجتماعی نیازمند کارهای بنیادی دارد و تولید دانشی باید صورت گیرد و به این همین منظور اقدام و عمل را رها کنیم این هم درست نیست ؛ یعنی باید تؤامان و چند لایه آسیب‌ها را با هم دید ضمن اینکه حتما برای حل آسیب‌ها نیازمند همکاری بین دستگاهی بین مدیران و متفکران حوزه و دانشگاه هستیم. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 26 Sep 2018 08:37:20 GMT http://isaq.ir/vdcf.ydyiw6dyygiaw.html عاشورا، محور جاذبه ایمان درعالم http://isaq.ir/vdcc.xqsa2bqsola82.html به گزارش پایگاه اطلاع رسان فرهنگستان علوم اسلامی، در تاریخ 16 تیرماه 1370 استاد علامه سید منیرالدین حسینی در جمع برخی از شاگردانشان به بحث رشد معنویت در تاریخ توسط ائمه اطهار و خصوصاً جایگاه عاشورا  در تکامل تاریخ پرداختند که این سخنرانی با ویرایشی اندک خدمت شما ارائه می گردد:*** مسئله‌ي خواستن معرفت خود اهلبيت طاهرين و معرفت معناي مصائب آنهاست؛ قضيه‌ي عاشورا يك قضيه‌ي ساده نيست؛ آيا در اقوام مختلف، مظالم ظاهري مثل «كشتن، بستن، اسير كردن، آتش زدن، شكنجه كردن» مثل اين مطالب نبوده؟! «مصيبتاً ما اعظمها و اعظم رضيتها في الاسلام و في جميع السموات و الارض» آن مصيبت چيست كه نظيرش در جميع سموات و الارض نيست؟ ببینید مصيبت و صدمه و اهانت از چه كسي و نسبت به چه كسي و براي چه چيزي است؟ گاهی از دو نفر مساوي است؛ يعني يك كاسب با كاسب ديگری است، يك دانشجو با دانشجوي ديگر است، دو تا هم عرض هستند و مقصد آنها هم يك چيز است، هر دو دنيا را مي-خواهند، سر كم و زيادي دنيا دعوايشان مي شود؛ اين به گوش آن يك سيلي مي زند. حالا يكي از آنها متجاوز شناخته مي شود، سهم دنيائي به يكي كه حقش بوده به وسيله‌ كسبي و كاري به دست آورده است، مي‌خواهد از آن بگيرد؛ به هر حال مورد نزاع يك امر دنيایيست. اما گاهی يك طرف كه مي خواهند حقش را بگيرند، آدمي است كه در نظر شما محترم است؛ متجاوز محترم نيست، متجاوز به لحاظ تجاوزش هيچ وقت احترام ندارد و لكن يك جا هست كه آن كسي كه دارد تجاوز مي‌كند، اصلاً وضعش، وضع مساوی نيست. اهل كتاب است يا يك كافر است كه اصلاً مالكيتش محترم نيست. كافر محارب دارد به مؤمني سیلی مي‌زند تا به زور مالی از او بگيرد. گاهی هم موضوع مورد نزاع، دعوت به خداوند متعال است؛ يك طرف بنده خدا و طرف دیگر مخالف خداست؛ اين هم مراتب مختلفي دارد، آن كسي كه مي‌خواهد دعوت به خدا بكند، چه نحوه دعوتي خواهد داشت و تا چه اندازه حاضراست فداكاري كند؟ چه نحوه مؤمني هست؟ مورد نزاع كه ايمان است چه رتبه‌اي از ايمان است؟ يك وقت هست كسي كه مخالف است، مي‌خواهد تمام ايمان را ريشه كن كند و اين كسي كه طرف دار هست، مي‌خواهد تمام ايمان را نجات بدهد. التهاب آن مومن، في جنب الله است، في ذات الله است و آن مخالف هم مي خواهد مخالفت با خدا كند، دعوائي با خود اين ندارد، دعواي آن با خداست؛ خداي متعال به پيغمبر اكرم مي‌فرمايد مخالفان تو، در حقيقت مي‌خواهند با من مخالفت كنند. يك مقدار جلوتر مي‌آييم؛ اصلاً اين كسي كه دارد از خدا طرفداري مي‌كند و مشكل را تحمل مي‌كند، يك مؤمن معمولي نيست، بلكه يك ركن است، محور جاذبه‌ي ايمان در عالم است و تمام بلاد و منازلي كه از ايمان ساخته مي‌شود، اين‌ها به طفيلي اين شخص است كه قبول مي‌شود، نماز سايه‌ي عمل اين است، روزه سايه‌ي عمل اين است، حج سايه‌ي عمل اين است، سايه‌هاي نازل آن هم هست، حالاتي كه خود اينها دارند، نيست؛ خود آن حالات نمي شود كه به پايين بيايد، نازل مي شود تا به پايين برسد، حقيقت ماه رمضان، هم عنان با اينهاست، حقيقت ليله القدر، هم عنان با اينهاست. ليله القدر به وسيله‌ي اينها ليله القدر شده است. شب اعطاي خداي متعال به اينها، منشأ ارزش ليله القدر شده است، اگر در يك جا مي گوييد « ما ادريك ما ليله القدر» در يك جا هم مي‌گوييد، شما اصل خير هستيد، نمي‌شود ليله القدر خير باشد ولي از شما گرفته نشده باشد، فرع و معدن و مأواي خير هستيد، منتهاي خير هستيد؛ اگر اين طوري باشد، آن وقت اين‌ها ابواب ايمان باشند، بلاد الهي باشند. بلدي داريد، مكاني داريد كه در آن مكان خدا را عبادت مي كنيد، در آن يوم عبادت مي كنيد، زمان و مكان داريد، ولي بيوتي كه «فيه اذن الله ان ترفع و يذكر فيه اسمه» به وسيله‌ي اينها درست شده است. مكانهاي عظيم، مكانهاي كريم مشاهد مشرفه با اينها مشاهد مشرفه شده است، «طهورت و طهورت بك البلاد»، شما طاهريد و با شما هم بلاد پاكيزه شده است، با شما زمان و مكان آراسته شده است، مقابله با يك چنين اركاني، مقابله با يك معناي ديگري مي‌دهد؛ اگر مي‌توانستند به خود خدا حمله كنند و اين براي بشر مقدور بشر بود، حمله مي كردند. اين‌ها رتبه‌ي خلافت اللهي هستند و اينها به خلفاء خدا پرخاش كردند، اگر خلافت اللهي را خوب متوجه بشويم (كه نمي¬توانيم حقش را متوجه بشويم) آن وقت معناي اين كه اين‌ها را آل الله خوانديم، چنان چه در زيارت اربعين و در زيارت رجبيه آمده، يك مقدار نزديك مي‌شويم؛ خانواده‌اي كه منسوب به خدا هستند و در توحيد ركن هستند، قوام عالم به اين‌هاست، بچه چهار ساله‌ي اين‌ها آن چنان قرآن قرائت می کند و استدلال به قرآن مي¬كند كه پيرهاي شصت، هفتاد ساله ما در چنين شرايطي محال است كه يادشان باشد و بتوانند. گاهی يك عمارت را عادي خراب مي‌كنند؛ گاهی هم يك عمارتي را چنان بالا و پايين مي‌شود، گچ‌ها به زير و آجرها به رو مي‌آيند. به عبارت ديگر آن را ويران مي‌كنند. اين يك معناي ظاهري دارد كه همان خانه‌ي صديقه‌ي طاهره(س) است و يك معناي باطني دارد كه خانه‌ي ايمان و نبوت است. به وسيله‌ي حمله به اهل بيت، خانه‌ي نبوت را زير و رو كردند. خانه‌ي ايمان و توحيد را ويران كردند. و به وسيله‌ي مقابله‌ي ائمه طاهرين، اين خانه بقاي تاريخي يافت. حالا شما ببينيد اين مصائبي كه در قضيه عاشورا وارد شده است، اين قاضايا، قضاياي عادي نيست، پيوند با عالم ملكوت دارد، پيوند حقيقي هم دارد. خداي متعال به مقابله‌ي با كفر به همه‌ي آنچه كه ممكن بود عبادت شد.يك وقت يك بسيجي را مي بينيد كه به همه آن‌چه برايش ممكن است مي رسد و خودش را زير تانك مي اندازد يا روي مين مي‌رود، به شهادت می رسد، يك وقتي است كه اين تمام ظرائفي را كه تا آخر تاريخ مي تواند كار بكند را مواظبت مي كنند و نسبت به هيچ كدام تخلّف نمي كنند، نه كندتر مي‌آيد و نه تندتر مي‌آيد اين غير از آن مطلب است، اين‌كه چه موضع، چه نحوه سلوكي بكند تا بتواند قرنها را بيدار كند، دست بشر را بگيرد و از حيرت ضلالت بيرون بياورد، خانه‌ي ايمان را بناي تاريخي بكند، بر خلاف آنهائي كه مي‌خواهند هدم تاريخي بكنند، و در اين راه وقتي كه مي خواهد اين كار را بكند، رنج را بايد بيشتر تحمل كند، اگر زن و بچه را مكه بگذارد و بيايد، هزار بار رنج را كمتر تحمل مي كند و حال آن كه مي آورد و رنجش را هم تحمل مي‌كند. هزاران رقم می شد صحنه‌ي عاشورا را اداره كرد كه قضيه خيلي سهل تر بگذرد، ولي مي‌آيد شديدترين و پيچيده ترينش را انتخاب مي كند تا اين‌كه دشمن را در يك اقتضاء تاريخي وارد كند كه بساط كفر جمع و بساط ايمان پهن شود، وجود مبارك حضرت زينب، قافله سالار اين قاضايا، بعد از وجود مبارك ابا عبدالله در قسمت دوم جنگ است؛ يعني در قسمت اسارت است؛ خيلي منزلت است، لشكر شكست خورده را نگه داري كردن خيلي سخت است؛ لشكر تا وقتي قوام دارد، اداره اش يك طور هست و در شكست خورده بودن، اداره آن يك طور است و در تمام اين مراحل باز سكوت كردنها و حرف زدنها و حركات و نگه داريها و سخنراني‌ها، اينها شكننده است. قطعاً اگر نحوه اداره‌ي زينب كبري صلوات الله عليها فرمود به تمام مردهاي غير معصوم بدهند، از هيچ كس از مراجعش گرفته  تا صحابه نمي‌تواند كاري كه ايشان كرد را بكند. طوري ايشان عمل كرده كه آن اسارت، كاري را كه بايد در تاريخ بكند، انجام داد؛ آن حركت الهي را كه بايد در تاريخ راه بياندازد، راه انداخت، شأن ايشان در بیت توحید به وسيله همين كارهايش هست، كه زينت پدرش شناخته شد و پدرش صاحب رايت رسول است. ايشان مثل آرم توحيد روي پرچم نبي‌اكرم هستند، پدرش به «صاحب لواء» شناخته مي‌شود، آن وقت سر لشكرها غير از وضع حال بود. سرلشكر كسي بود كه شديدترين خصلت رئيس را نسبت به دشمن دارا بود؛ مبرز حقيقي و مظهر شدت، رئيس در آن هدف بوده، اين پرچم‌دار مي‌شد؛ اگر اين حالت در پرچم‌دار نبود، خيلي زود از پرچم‌داري عزل مي‌شد، حال آن هدف اگر يك هدف ملي گرايانه بود، پهلوان بايد مليت را در خونش و در تمام وجودش بپرستد و شديد باشد و به دنبال مليت حاضر باشد، شديدترين ريسك‌هاي ممكن را بكند، بايد مظهر آن سلطان بشود، اگر الهي بود، بايد مظهر آن اعتقاد بشود، اين‌كه پرچم را به دستش مي‌دادند، معنايش اين است كه چشم لشكر به اين بوده، اين جُند و اين لشكر و اين جمعيت را داراي حيات مي‌شناخته است. صفتي را كه براي مولي الموحدين مي‌گويند در موضع هاي مختلف صاحب لواء رسول است. خود نبي‌اكرم صاحب لواست، تو برادر مني تو وصي مني تو صاحب لواي مني، پرچم توحيد به علي(ع) شناخته مي‌شود.علي بن ابيطالب، زينب را زينت خودش مي داند،؛ زينت اين پرچم مي داند، اين اسم يك اسم تشريفاتي نيست، براي قضيّه‌ي كربلاست كه ايشان زينت علي‌بن ابي‌اطالب است و معناي زينت هم يك معناي تشريفاتي نيست، همان‌طور كه پرچم نشام مي دهد كه مظهر است، آن آرم خصوصيت اين پرچم را نشان مي دهد، اين‌ها نه در عزّت و نه در ذلّت، طرفداري از خدا را رها نكردند، ، يك وقتي است آدم در موضعي كه در عزّ و قدرت شمشير زدن است، در آنجا مظهر است، در آنجا نشان دهنده پرچم است، يك وقتي در كمال شكست، عين كمال پيروزي، قدرتمند ايستاده است؛ يزيد در مجلس به او مي گويد الحمد لله كه خدا شما را مفتضح كرده است، ايشان چه جواب دادند، ايشان مي فرمايد «والله ما رايت الا جميلاً» به خدا قسم جز زيبايي نديدم، اين معناي نشانه پرچم بود، در سينه‌ي كافرترين كافرها، اين طور درون چشمش را مي زند، او مي¬خواهد بگويد توحيد نه، اين مي خواهد بگويد توحيد حتما و قطعا؛ اين را به موقع مي گويد، كسي خيال نكند كه شبیه این کار را امثال زناني كه در سازمان انقلابي هستند، مي توانند انجام دهند؛ ايشان نه يك لحظه ديرتر و نه يك لحظه زودتر صحبت مي كنند و نگهداري كردن همه‌ي اسرا با وجود اين است، اين معرفت را، از خودشان بخواهيد. مهمترین چیزی که می خواهید، همين باشد كه معرفتتان به ايشان را زياد كنند و زيارتشان را نصيب كنند، و خداوند زيارتشان و معرفتشان را و دوام يادشان را عطا كند و از هر چه كه دل شما بخواهد از اينها و همه اعمالتان را به طرفداري از اينها قرار بدهيد، بحث مي كنيد در طرفداري از ایشان باشد، مذاكره مي كنيد در طرفداري از ایشان باشد، طرفداري از نفس و ذكر نفس نباشد ـ انشاء الله ـ مبادا به خيالتان بيايد كه حالا شناختيد، هر چه بشناسيد و به نظر اهل معرفت بيايد كه شناختند، محال است آن طور كه هستند بشناسند. در اين دعاها در اين زيارات زياد مطالعه كنيد كه با بيانهاي مختلف درباره‌ي ائمه طاهرين قضيه حضرت سيد الشهداء ـ صلوات الله عليه و السلامه عليه و ابنائه المعصومين- و حضرت زينب سلام الله عليها. گاهي آدم مي گويد اينها اضافه‌ي تشريفي است كه مي گوييم « رضعت من ثدي الايمان » از دستان ايمان شير نوشيديد، ايمان چه ربطي دارد، بايد بگويند مؤمن و حال اين‌كه نه، اين طوري نيست، اگر اينها در ايمان ركن هستند، اينها غذائي كه براي حضرت ابا عبدالله توليد مي شود آن غذا نه به معناي يك شير حلالي است كه مثلاً آدم مي گويد رحمت به شير مادرت كه از لقمه‌ي حرام نبوده، پدرت مال حلال تهيه مي كرده، مادرت هم مادر مطيعي بوده است، نه اين معنا نيست، اين معنايش خيلي بالاتر است، و اگر اين‌ها محور جاذبه‌ي عبادات باشند و اينها هر كدامشان در نظام عالم منازلي است ...رنگ عالم و تاريخ است كه با حالات صديقه طاهره عوض مي شود؛ يعني منازل اين چنين طي مي شده،  شما در خانه‌ي خود اسلام پرورش يافتيد، كدام خانه است كه درباره اش گفته باشند « اشْهَدُ اَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَاقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّةُ الْعَرْشِ، وَبَكى لَهُ جَميعُ الْخَلائِقِ وَبَكَتْ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَالْاَرَضُونَ السَّبْعُ » امام معصوم شهادت مي دهد خون تو در بهشت ساكن شد نه در بهشت عادي، در خلود، در جاودانگي و سايه‌ي عرش با سايه‌ي همه‌ي خلايق به لرزش درآمد. اين چه خوني است كه با آن همه كائنات به لرزش درآمد، آدم بايد معرفتش را بفهمد. چه معنا دارد. حالاتي كه در سلام كردن به آنها از خدا بخواهيد اگر « إِنْ كَانَ لَمْ يُجِبْكَ بَدَنِي عِنْدَ اسْتِغَاثَتِكَ وَ لِسَانِي عِنْدَ اسْتِنْصَارِكَ » اگر وقتي شما صدا زديد و شما را اجابت نكردند « فقد أجابك قلبي و سمعي و بصري و رأي» گوش من ، چشم من، قلب من دارد اجابت مي¬كند، قلب آدمي آمده باشد، اجابت مي كند نه اينكه قلب دنيایی باشد.به هر حال اميدوارم انشاء الله تعالي خدا بركاتش را براي شما وافر قرار بدهد از همه شما التماس داريم و هيچ عبادت خدا از توسل به معصومين بالاتر نمي شود و توسلي بالاتر از تحقق سوزش براي مصيبت اينها براي خودمان است، نه براي يك حاجت ديگر، برای ارزش و تحقق توسل انشاء الله تعالي باشد.                                                                                        و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته ]]> گزارش ، خبر Mon, 17 Sep 2018 13:29:28 GMT http://isaq.ir/vdcc.xqsa2bqsola82.html سیرعالم با حزن عاشورایی، مقدمه فتوحات عصر ظهور http://isaq.ir/vdce.z8zbjh8z79bij.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، متن ذیل قسمتی از سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری در باب اهمیت حزن عاشورایی در مراحل تکامل تاریخ و سیر عالم  با سیدالشهدا به سمت فتوحات عصر ظهور است. این سخنرانی در محرم سال 1395 در حسینیه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیان شده است.***سير عالم در يك مرحله‌اي، با حزن است. و اين سير، بر محور مصيبت سيدالشهداء (عليه السلام) اتفاق مي‌افتد و اين حزن، مِثل حزني است كه انسان از گناه خودش، از خطيئه خودش، از دوري‌اش، از مهجوريتش دارد؛ حضرت آدم دويست سال بر دوري خودش گريه مي‌كرد. وقتي فرمودند «اهْبِطُوا» حالا آن، چه بود بين او و خدا اتفاق افتاد، ما نمي‌دانيم. دويست سال گريه مي‌كرد. اين اشك، مسئله را برگرداند. همين طوري كه يك حزنِ اين طوري داريم، يك حزن ديگري هم داريم حزن بر سيدالشهداء (عليه السلام). اين عبادت عظيم سيدالشهداء كه سرتاسرْ بندگي و خضوع و خشوع است، در اوجي از مظلوميت اتفاق افتاده كه قلوب مومنين را، عالم را متحول مي‌كند. همه عوالم بر حضرت گريه مي‌كنند و با اين بكاء، مقرَّب به خداي متعال مي‌شوند؛ از يك مراحلي عبور مي‌كنند، مراحلي كه عبورش هم خيلي سخت است. انسان براي اينكه شيريني يک گناه از ذائقه‌اش دور بشود اگر بخواهد توبه كند، بايد سال‌ها گريه كند ولي اگر اهل بكاء بر سيدالشهداء شد، ممكن است به راحتي اين ذائقه‌اش تغيير كند، مبدأ ميلش عوض بشود، رغبات آدم عوض بشود با اشك بر سيدالشهداء. لذا سير فوق العاده‌اي در انسان ايجاد مي‌كند. اگر انسان به وادي حزن سيدالشهداء رسيد، راه خيلي كوتاه‌تر مي‌شود. عالم هم همين طوري است. عالم با مصيبت سيدالشهداء، يك سيري دارد، محور اين سير هم حزن خود امام هست. يعني از عباداتي كه ائمه (عليهم السلام) براي هدايت عالم، براي شفاعت عالم، براي تقرب عالم دارند ـ كه خودشان هم طبيعتا با دستگيري از عالم، مقرَّب مي‌شوند ـ اين است كه وارد وادي بلاء سيدالشهداء شدند، صاحبان آن بلاء هستند. با ابتلاء خودشان، با بكاء‌شان، با حزن‌شان، عالم را سير مي‌دهند. «فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً» اين بكاء امام، كل عالم را سير مي‌دهد ديگر تا برسند، آماده بشوند براي فتوحات. ملاحظه فرموديد اين آيه را، يك روزي تقديم كردم. فرمود ما در هيچ قريه‌اي پيغمبر نمي‌فرستيم «إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ‏» اهلش را همراه با سختي و مشكلات قرار مي‌دهيم تا به حال تضرع برسند؛ كه بعد كه برايشان گشايش مي‌كنيم، سوء استفاده نكنند. تازه مي‌فرمايد بعد از اين همه سختي، گشايش مي‌كنيم، يك عده‌اي يادشان مي‌رود، مي‌گويند «قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ». اگر شيعه بخواهد به يك نقطه‌اي برسد كه وقتي دوران ظهور مي‌شود و آن فتوحات مي‌شود، طغيان نكند، سر بر ندارد؛ همين طوري كه در دوران قبل از ظهور، در دوران قبل از فتح و پيروزي ظاهري، مشغول به عبادت بود، توجه به خدا داشت، اين سختي‌ها او را به عبادت كشانده بود؛ فتوحات بعد از ظهور هم او را از امام جدا نكند، ابتهاجات بعد از ظهورْ او را جدا نكند، احساس استغناء نكند، احساس غفلت نكند؛ بايد اين دوران طولاني حزن بر عالم بگذرد. خاصيت ماها است ديگر. شايد معناي اين تعبيري كه مكرر در روايات، در زيارات آمده «فَمَعَكُمْ‏ مَعَكُمْ» اين تكرار معيت، همين است. يك تكرار معيت، در دوران هُدنه و در دوران حزن و اينها است. يك معيت، در دوران فتوحات و پيروزي است. ممكن است انسان در دوران مظلوميت ائمه، كنار ائمه باشد؛ در دوران فتوحات، راهش را جدا كند. مثل خيلي‌ها كه در دوران سختي «بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ» با انبياء بودند؛ همين كه گشايش مي‌شد مي‌گفتند «قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ» صف‌شان را جدا مي‌كردند. مي‌گفتند اين سختي‌ها، مال پدران ما بود؛ دوران خوشي ما است. آن فتح به دنبال اين سختي است ولي ممكن است آدم را جدا كند؛ در دوران قبل از ظهور، طولِ اين دوران، براي همين است، براي خلوص است. رواياتي كه طول غيبت امام زمان را توجيه مي‌كند، يكي‌اش همين است. آن روايت سدير هست كه حضرت فرمودند كه داستان فرزند من، داستان حضرت نوح است. حالا سال‌ها دعوت كرده، معدودي جمع شدند، تحت فشار. يك جمعيت اندك، حول يك پيامبر، خداي متعال وعده پيروزي داد. حالا بعد از وعده پيروزي، تازه فرمودند اين هسته‌هاي خرما را بكاريد، بايد اينها نخل بشوند، ثمر بدهند، تا آن موقع صبر كنيد. چه كسي حاضر است صبر كند؟! هفت بار اين تكرار شد، همه رفتند. حضرت فرمود به خاطر اين بود كه خداي متعال به حضرت وعده داده بود كه ديگر از درون جبهه خودش، اشكالي پيش نمي‌آيد. وعده امن داده بود. امام زمان هم فرمودند اين طوري است. چون بنا نيست ديگر از درون خود حضرت، بعد از ظهور، دوباره كه به هم بريزد. بايد اين دوران به حدي طولاني بشود كه تطهير بشوند، صف‌ها جدا بشود، آنهايي كه بايد بمانند خالص بشوند. اين دوران، يك چنين دوراني است. سير عالم در اين دوران، با حزن است، با اندوه است، «يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا» است. عنايت فرموديد. اين سير شايد اختصاص به مومنين نداشته باشد، دايره‌اش مستضعفين را هم بگيرد، آنها هم با سيدالشهداء رشد كنند، به يك جايي برسند طاهر بشوند، آماده بشوند، مهياي دريافت فيض ولايت بشوند. با توجه به اين نكته، ديگر اين سوالاتي كه در باب گريه مي‌شود، اين حرف‌هاي كودكانه‌اي كه در انحاء مختلفش گفته شده. آقا! آنها غرق در انبساط هستند، بايد خوشحال بود، شاد بود براي شهادت اهل بيت، چرا گريه مي‌كنيد؟! اين حرفي كه يك رنگ و لعاب عرفاني هم بهش مي‌دهند، ديديد بعضي‌ها زود عارف مي‌شوند! به قولی مي‌گويند غوره نشده، مويز مي‌شوند. عنايت مي‌كنيد. بله، عالم دوران مويزي هم دارد ولي بايد دوران غوره شدنش را بگذراند. سيدالشهداء در گودي قتلگاه، آن همه مصيبت؛ اينها مي‌خواهند زود، با ابتهاج، برسند. طيب الله! يك عده‌اند عجله دارند، دولت مستعجل مي‌خواهند. دوران انبساط و فتوحات باطني عالم را و خودشان را، فقط فتوحات باطني عالم را، قبل از دوران هُدنه و حزن و اندوه و اينها مي‌خواهند. اينها كه پيدا است اشتباه‌شان كجا است. كسي يك روايت بياورد كه ائمه (عليهم السلام) گفته باشند روز عاشورا خوشحال باشيد. بله، مرحوم سيد بن طاووس هم در اول همين كتاب لهوف‌شان، كتاب شريف‌شان مي‌گويند. مي‌گويند اگر دستورات نبود، ما امروز خوشحال بوديم براي اينكه آنها در آن مقامات هستند. ولي به ما اصلا نگفتند خوشحال باشيد. حالا الحمد لله ايشان، اين نكته را بهش عنايت كردند. دهن ما خيلي كوچكتر از آن است به ايشان عرض بكنيم؛ به نظر من، همان را هم نبايد مي‌فرمودند. چون هيچ روايتي ندارد كه آقا! خوشحال باشيد. دوران خوشحالي، بعد از قيامت و رجعت و در بهشت است. الان دوران سير عالم، با مصيبت اهل بيت است؛ سير عالم هآ! نه فقط ما. عرض كردم عوالم را، حضرت سير مي‌دهند. دوران خوشي هنوز نرسيده كه ما بخواهيم خوش باشيم. از اين دست كه عرفاني‌ترين اشكال است تا آنهايي كه ديگر اشكال‌هاي كودكانه مي‌كنند كه آقا! امام حسين بيش از اينكه تشنه مثلا اشك باشد، تشنه لبيك است. بله، امام حسين مي‌خواهد لبيك گو درست كند اما لبيك گويش را خودش تربيت مي‌كند. تا اشك نريزي، تا زنده نشوي؛ عرض كرديم اشك، محيي است. يك دوراني عالم، بايد اشك بريزد، به حيات طيبه برسد آن وقت نداي امام حسين را مي‌شنود. هر گوشي كه نداي امام حسين را نمي‌شنود «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏»، «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ» آنهايي كه در قبرهايشان دارند زندگي مي‌كنند، آنهايي كه محيط ولايت ائمه جور... محيط ولايت ائمه جور، قبر است. الان آنهايي كه زير چتر غرب زندگي مي‌كنند؛ به هر اندازه‌اي كه فرهنگ آنها را قبول كنند، میمیرند. آدم مرده كه دعوت امام حسين را نمي‌شوند. «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏»، «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ». اول، آدم بايد زنده بشود، بعد لبيك بگويد. حضرت، اول آدم‌ها را زنده مي‌كنند، بعد به مرحله لبيك مي‌رسانند. بله، امام حسين تشنه لبيك است اما كساني لبيك مي‌گويند كه اين دوران حزن را با امام طي كنند. تا طي نكنند كه به امام لبيك نمي‌گويند. بله، زود انقلابي مي‌شوند. بله، مي‌روند كشته مي‌شوند؛ هم خودشان جهنمي‌اند، هم مقتولْ جهنمي است. از اين جنگ‌ها كه در تاريخ، زياد داشته.نوع ديگر، خيلي نوع زشتی است كه ديگر بي‌ادبي است. اينها، اين گريه‌ها، گريه آدم‌هايي است كه بيماري روحي دارند، مبتلا به خودآزاري هستند، اصلا نمي‌توانند خوش باشند در عالم. طيب الله انفاسكم! شما برويد خوش باشيد. عنايت مي‌كنيد. اين اصلا خيلي كودكانه است اين حرف. جشن هنر گرفته بودند سال پنجاه بود به نظرم، چهل و چند سال قبل، در شيراز، هنر‌ها را به نمايش مي‌گذاشتند. يك غرفه هم براي هنر عزاداري بود، سينه مي‌زدند، زنجير مي‌زدند، سنت‌هاي عزاداري‌اي كه ما داريم. بعد هم جايزه را مي‌دادند به آن فحشا و فساد. يعني اين هم هنر است منتهي هنري كه دورانش گذشته. هنر روز، اين است. يك مشت آدم‌هايي هستند سنتي، عزاداري مي‌كنند؛ اين، هنر است. اين است؟! عنايت مي‌كنيد. اين هم عرض بكنم خيلي اصلا نمي‌شود اعتنا به حرف‌هاي آنها كرد. آنها حج هم برويد، مي‌گويند يك مشت آدم، دور سنگ‌ها مي‌چرخند. اينها كه يك مشت «كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» به تعبير قرآن، ديگر اينكه فرمايش قرآن است، يك مشت چهارپا و بدتر از چهارپا. آدم اگر وسط چهارپاها گير كرده باشد، بخواهد براي امام حسين گريه كند، مي‌گويد الان اين چهارپا‌ها مي‌گويند اين چرا خودش را مي‌زند؟! خب هرچه دل‌شان مي‌خواهد اين جناب حمار و شتر بگويند ديگر، اينكه آدم نمي‌تواند نگاه كند ببيند آنها چه مي‌گويند. اگر شما حمله كرديد، آنها كارناوال راه مي‌اندازند، درش غش مي‌كنند. يك آدم الواطي مي‌آيد آنجا مي‌خواند، طوري ابتهاجات بهشان دست مي‌دهد ابتهاجات نفساني و شيطاني، و تعلق خاطر به اين آدمي كه نَفَسش نجس است و شهوات را برمي‌انگيزد پيدا مي‌كنند، حالاتي برايشان پيدا مي‌شود در جمع‌هايشان. ديگر بعضي‌هايش نقل كردني هم نيست. كنار دستش مي‌گذارند نوشابه و چيزهايي، اين پرت مي‌كند به عنوان تبرك! ما تبرك مي‌گيريم، آنها هم مي‌گيرند. اينها كه نبايد به ما بگويند چكار بكنيد نكنيد. اين همان جايي است كه «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»، اصلا گوش‌شان به سمت اين حرف‌ها نمي‌رود آن چنان بزرگوارانه عبور مي‌كنند. اگر كسي نگاه كرد كه سير عالم، يك مرحله، با حزن و اشك بر سيدالشهداء است و يك مرحله هم با فتوحات باطني‌اي و ظاهري‌اي كه اثر اين اشك هست. فعلا هم دوران اين حزن است، عجله هم نبايد بكنيم، دولت مستعجل يعني چه؟! زود بخواهيم عالم برسد يا ما برسيم. عرض كردم آدم هنوز عبور نكرده از وادي حزن، بخواهد به آن فتوحات باطنيه‌اي كه بعد از حزن مي‌آيد برسد! بله، حتما عاشورا، مَظهَر همه حقايق هم هست. همه حقايق، از گودي قتلگاه تجلي مي‌كند. هر كسي هم بخواهد رشد كند، بايد برود در گودي قتلگاه. ابراهيم خليل هم مي‌برند، آن هم در آخرين مراحل سير. خود نبي اكرم هم آمدند در گودي قتلگاه، گريه كردند. البته عرض كردم ائمه، كار‌شان شفاعتي است، آنها را سوا كنيد، حضرت براي شفاعت عالم، به شهادت رسيدند، براي شفاعت عالم هم اهل بيت گريه مي‌كنند. آن، كار شفاعتي است. البته اين شفاعت، قرب براي خودشان هم مي‌آورد. بكاء نبي اكرم، حزن نبي اكرم، حزن اهل بيت در گودي قلتگاه، محور حزن كائنات است. عنايت فرموديد. و كائنات، با اين حزن، يك مرحله‌اي را طي مي‌كنند به شفاعت نبي اكرم؛ از جمله انبياء، از جمله جن، انس، نبات، حيوانات، حتي «من يتقلب في النار» آنها هم يك سري دارند براي خودشان با اين اشك. خب اگر يك همچين امر مهمِ با عظمتي است، ديگر آدم حالا گوش بدهد كه اينها مي‌گويند، نمي‌دانم اينها بيماري روحي دارند، خودآزاري مي‌كنند. اينها غرق در شهوات‌اند و شب و روز‌شان غرق در شهوت است، تمام هفته‌شان كار مي‌كنند كه يک دو روز آخر هفته بروند خوش گذراني بكنند. که حالا آن... اين طور آدم‌ها را ما كه نبايد اصلا ببينيم چي مي‌گويند. متفكرين‌شان، كودك‌ترين آدم‌هاي دوران تاريخ‌اند. متفكران‌شان هآ! حرف‌هايشان آن قدر كودكانه است، متفكران‌شان، فيلسوف‌هايشان، فيلسوف‌هاي اجتماعي‌شان؛ براي اينها ابهت و عظمتي آدم نبايد قائل باشد. اين دست اشكالات كه اصلا قابل شنيدن نيست كه آقا! اينها ناشي از عدم بلوغ است و ناشي از بيماري روحي و خودآزاري و... اينها كه هيچ. اما آنهايي كه گاهي شكل‌هاي، سر و صورت‌هاي بهتري بهش مي‌دهند، مثل اينكه آقا! به جاي اينكه از زخم‌هاي امام حسين بگوييد، از فلان. خب بنده خدا خب بايد از مصيبت امام حسين گفت، بعد از معارفش هم مي‌گوييم. مگر كسي گفته از معارف نگوييد؟! ديديد از اين مغالطات، زياد مي‌شود از اين جنس مغالطاتِ از اين دستي. تلقي‌ام اين است اصلا علت اينكه معارف، در مجلس روضه تثبيت مي‌شود، اين روضه آخرش است. فرق مجلس روضه با كلاس درس، همين است. تثبيت معارف در مجلس روضه، به خاطر همين روضه‌اش است. روضه‌اش نباشد، تثبيت نمي‌شود. اين تحول آخري، همه آن مقدمات را تثبيت مي‌كند. علي أي حال اين اشكالات، ديگر اشكالات قابل ذكر اصلا نيست. دوران اين حرف‌ها هم گذشته. الحمد لله دوستان اهل بيت هم اين قدر رفعت پيدا كردند كه نسبت‌شان به اين اشكالات شده «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً» اصلا گوشي به اين حرف‌ها نمي‌دهند، «مَرُّوا كِراماً» است. آنها هم عِرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري. ]]> گفتگو ، گفتار Mon, 17 Sep 2018 13:29:28 GMT http://isaq.ir/vdce.z8zbjh8z79bij.html تحلیلی بر ناکارآمدی فلسفه انتزاعی در تولید روش خاص علوم http://isaq.ir/vdcb.gb8urhb8wiupr.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از طلیعه، حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا خاکی قراملکی، عضو هیت علمی فرهنگستان علوم اسلامی در گفتگویی به مباحث روش شناسی و جایگاه آن در تحول علوم انسانی پرداخته اند که در ادامه آن را می خوانید:***- یکی از مباحث مهم در علوم انسانی اسلامی روش تولید علم است. از دیدگاه علوم اسلامی چه روش هایی برای تولید علوم انسانی اسلامی وجود دارد؟ روشن و واضح است که در حوزه علوم انسانی اسلامی نمی توان از روش واحدی برای همه علوم سخن گفت. مثلا روشی که درتولید جامعه شناسی اسلامی، بایستی به کار بست، متفاوت از روشی است که در تاسیس علم روانشناسی اسلامی به کار گرفته می شود. از این روی در حوزه مباحث روش شناسی علوم، چند مطلب بایستی روشن شود، اولا: که آیا ما روش در علوم اسلامی را با قید و  وصف اسلامی دنبال و تعریف کنیم و یا روش علوم انسانی اسلامی رها از قید و وصف دینی طرح می کنیم. ثانیاً: اگر روش هر علمی متفاوت از علم دیگری باشد، آیا روش های علوم، مستقل از یکدیگر هستند، به گونه ای که هیچ ارتباطی با هم ندارند؟ یا اساسا روش های علوم انسانی، در عین داشتن استقلال نسبی، درهم تنیده اند و از یک هماهنگی نسبی برخوردارند؟ در واقع ارزش و جایگاه روشهای علوم انسانی اسلامی از یک منزلت و اعتبار برابر برخودار نیستند.ثالثاً: آیا اساسا روش های خاص علوم انسانی اسلامی، می توانند همان طور که از مبنای عام تبعیت می کنند، تابع روش عام هم باشند؟ آیا می توان به تعداد دانش ها و تخصص های مربوط به علوم انسانی اسلامی، روش خاص داشت، اما این روش ها نتوانند به هماهنگی در روش برسند؟به نظر می رسد همان طورکه یک روش عام نمی تواند برای تکامل و رشد یک دانش کافی باشد، روش های خاص هر علمی هم اگر نتواند به یک روش عام تکیه کنند، نمی توانند شبکه علوم اسلامی را بر محوری واحد انسجام ببخشند. یعنی هندسه معرفتی شبکه علوم انسانی اسلامی در صورتی می تواند به هماهنگی برسد که از یک سو مبانی عام آن مشترک باشد و از سوی دیگر روش عام مشترک داشته باشد و همچنین غایت مشترک عام را دارا باشد. مبانی، روش و غایت وقتی به علوم خاص و خُرد تنزل پیدا کند، مبنای عام باید مقید به موضوع علم خاص خود شود. لذا صرف مبانی عام، برای تولید علوم کافی نیست، مثلا مبانی معرفت شناسی عام، نمی تواند مبانی معرفت شناختی علم اقتصاد را کفایت کند.این سخن فوق نسبت به روش نیز قابل طرح است، لذا روش عام که در فلسفه و هستی شناسی کاربرد دارد، لزوما نمی تواند ما را از داشتن روش خاص یک دانش کفایت کند. علاوه بر این همانطوری که غایت و جهت عام برای همه علوم لازم است اما کافی نیست بایستی در ذیل جهت، غایت خاص علوم تعریف شود. مثلا همه علوم دارای غایت مشترک هستند، غایت عام علوم انسانی اسلامی، مهندسی تمدن اسلامی است، اما وقتی به علم اقتصاد می رسیم، غایت خاص آن معطوف به اقتصاد است هر چند که باید در ذیل و ساحت غایت عام حرکت کند.با توجه به این توضیحات، در تولید علوم انسانی اسلامی از یک سو به روش عام هماهنگ کننده روش های خاص علوم نیاز داریم و از سوی دیگر روش عام بایستی در روش های علوم انسانی خاص باید تنزل و فراوری شود. در اینجا این سوال مطرح می شود که روش عام علوم به چه معنا است؟ منظور از عام بودن این است که مقید به موضوع نیست. در واقع یکی از مهمترین مباحث در علوم انسانی قبل از اینکه مقید به یک موضوع تخصصی و دانش خاصی باشد، این است که فرآیند ادراک و فهم انسان در هر موضوعی متدمند و روشمند است یا خیر؟ روشن است تولید علوم و نظریه پردارزی در هر موضوعی از بستر فهم و معرفت ذهنی بشری عبور می کند، اما همین معرفت عام بشری می تواند بدون اصول و قواعد باشد؟در ضمن این مباحث است که ما نیازمند روش عام برای تعیین ضوابط و قواعد برای فعل فهم می باشیم، اگر بتوانیم عملکرد قوه فاهمه انسان در فرآیند فهم را روشمند کنیم به نظر می رسد توانسته ایم یک گام اساسی در دستیابی به روش عام برداریم. به همین روی در دست یابی به روش عام، سه مساله دارای موضوعیت است. اول اینکه دینی و اسلامی بودن روش فهم چگونه مطرح می شود؟ آیا اسلامیت روش به صرف اسلامی بودن یا مسلمان بودن فرد تئوری پرداز می باشد؟ و یا به صرف اینکه موضوع دانش، اسلامی است؟ دوم باید بدانیم علاوه بر اسلامیت روش، آیا روش از عقلانیت لازم و کافی در تفاهم بین نخبگان برخودار است؟سوم علاوه بر عقلانیت و اسلامیت روش، کارآمدی روش مطرح است که ما برای تحقق مهندسی اسلامی خواستاریم. به همین روی به تناسب موضوع، در روش های خاص علوم انسانی نیز، بایستی مانند روش های عام از سه شرط اسلامیت، عقلانیت و کارآمدی تبعیت کند، یعنی متناظر با هر موضوع این سه شرط، معنا و مفهوم خاصی پیدا می کند. که توضیح آن مجال زیادی می طلبد.- بر اساس مفروضات معرفت شناسی و هستی شناسی صدرایی و بر اساس عقل، نقل، تجربه و شهود می توان نظریه و روش خاص علمی را تولید کرد؟با فرض تکیه بر  هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی، اگر بخواهیم از این مبانی روشی به روش خاص در علوم تنزل پیدا کنیم، به نظر می رسد به تولید روش خاصی منجر نشده است. به این معنا که روش عام هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی عملا ارتباطی منطقی و روشی با موضوعات خاص که علوم خاص با آن مواجه هستند ندارد و از این روی ارتباط  فلسفه و علوم به صرف اثبات موضوع علوم تمام شده و اساسا روشهای اثباتی و برهانی فلسفه در اثبات موضوع خود، نتواسته سنخیتی با موضوع علوم که با تجربه و مشاهده آزمون سر و کار دارند برقرار کند. درحقیقت هستی شناسی و معرفت شناسی که بر اساس نگاه انتزاعی و اصالت ذاتی حرکت می کند، در تحلیل هستی، هستی عام انتزاع شده از خصوصیات عالم عینیت را معنی می کند، یعنی هستی عام موضوعات را با القای خصوصیات خاص موضوع تحلیل می کند اما علوم موضوع را با فرض خصوصیت و مقید به موضوع مورد مطالعه قرار می دهد. بر اساس این تفاوت، روش تجربی علوم با روش عام برهانی فلسفی هماهنگ نیست. مثلا در شرایط موجود ارتباط منطقی بین روش علوم جدید با روش برهانی و منطق انتزاعی فلسفه بر قرار نیست، اساسا زبان علمی این دو برای همدیگر قابل ترجمه و فهم نیست. زیرا دارای دو روش متفاوت در تحلیل موضوع خود هستند.اولا: علوم موجود به لحاظ موضوع و روش و غایت تفاوت اساسی با موضوع و روش و غایت فلسفه صدرایی دارند، یعنی نمی توان از هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی به روش خاص علوم، ارتباط ایجاد کرد. به تعبیری هستی شناسی و معرفت شناسی عام صدرایی با روش کل گرایانه واقعیت عالم را تفسیر نمی کند . بلکه اساسا تفسیر کلان خود را هم معطوف به کنترل و هدایت نظام طبیعت نمی کند، درحالی که علوم موجود بر اساس مبادی و روش های خود با رویکرد کل گرایانه و سیستمی به عالم نگاه می کنند. بر این اساس نیز به دنبال مهندسی طبیعت و مهندسی اجتماعی می باشند. معرفت شناسی و هستی شناسی عام صدرایی با تکیه بر تجرد فهم و معرفت به دنبال تفسیر عام هستی است و معطوف به تغییر موضوع نیست. پس اگر تفسیر عام هستی شناسی و معرفت شناسی ملتزم به تغییر موضوع نباشد، قطعا به روش علمی خاص که به دنبال پیش بینی و هدایت و کنترل در موضوع باشد، نخواهد بود.در واقع اگر فلسفه در متن جامعه بخواهد کاربردی شود، باید کارآمدی و موضوع و روش خود را ناظر بر تصرف و تغییر موضوع خود قرار دهد، یعنی تفسیرش از هستی، بایستی ناظر برتغییر درعالم باشد. قطعا فلسفه اگر چنین غایتی را دنبال کند روش موجود فلسفه برای چنین غایتی کفایت نخواهد کرد. چون این تفسیر معطوف به تغییر در غایت فلسفه موجود نیست و روش آن نیر کل گرایانه نیست، لذا ارتباط روشمند با علوم مضاف خود، برقرار نمی کند. در نتیجه نمی توانند به تغییر و تصرف در موضوع ختم شوند. بر اساس معرفت شناسی و هستی شناسی که تفسیر آن از هستی و فهم معطوف به تغییر و تصرف در موضوعات عالم نیست، نمی توان به روش خاص در علوم که درصدد مهندسی موضوعات می باشد، رسید.در جواب این پرسش که عقل، نقل، تجربه و شهود چگونه می توانند روش خاص علمی را تولید کنند؟ این پرسش ها مطرح می شود که آیا در دستگاه صدرایی این چهار منبع معرفتی به موازات هم با واقعیت عالم روبرو می شوند و هر کدام حیثی از عالم را کشف می کنند؟ آیا ارزش معرفتی این چهار منبع یکسان است؟ به نظر می رسد جواب این سوال در دستگاه صدرایی این گونه است که عقل و نقل و شهود و تجربه به موازات هم واقعیات را کشف می کنند و هرکدام حیث خاصی از عالم را کشف می کند، بدون اینکه حیث ها در همدیگر تاثیر بگذارد و ترکیبی جدید در فهم موضوع رخ دهد، چرا که اساسا به توسعه کیفی فهم ملتزم نیست، بلکه به توسه کمی ملتزم هست، از این جهت به هماهنگی در روش نمی رسند.لذا طبیعی است در این نگاه منزلت روشها و ابزارهای کشف عالم، طبقه بندی نشده و اساسا میزان ضریب ارزشی آنها در نظام معرفتی ما معلوم نیست و هر کدام از مرجعیت مستقل در فهم برخودار هستند، درحالی که به نظر می رسد این سخن با محوریت و طبقه مرجع بودن وحی ناسازگار است و بر این اساس در موارد متعددی یافته عقل و نقل دچار تعارض می شوند.- آیا این چهار منبع، چهار کانال برای کشف واقعیت بدون ارتباط با یکدیگر هستند؟اگر این عقیده به اثبات رسیده باشد، در علوم هم پذیرفته می شود و هر علم تخصصی هم مستقل عمل می کند و هماهنگی شبکه علوم برقرار نمی شود. بخشی از آسیب ها در عدم هماهنگی علوم حوزوی و دانشگاهی بر سر همین مساله است. زیرا حوزه معتقد است بر اساس عقل فلسفی و نقل عالم را کشف و تفسیر  می کند. علوم انسانی و تجربی با روش مشاهده و آزمون هم با روش خاص خودشان در صدد فهم واقعیت هستند. بنابراین میان این دو هماهنگی ایجاد نمی شود و میان علوم تخصصی حوزوی و دانشگاهی دعوای فرهنگی عمیقی اتفاق می افتد.- آیا در سایه هر نظریه، روش و شناخت آن نظریه نیز می تواند شکل بگیرد؟تئوری پرداز در مواجهه با موضوعات عالم با فرض اینکه در حال حرکت و سیال است، به دنبال ارائه نظریه نسبت به واقعیت متغیر می باشد. تئوری پرداز موضوعی را که به دنبال شناخت آن است در حال تغییر و حرکت است. تئوری پرداز اگر بخواهد موضوع را فهم کند، ابتدا آن را به مثابه یک کلِ متغیر می بیند که مولفه های درونی و بیرونی دارد؛ کل متغیری که میان عناصر آن نسبت و ضریب کمی وکیفی وجود دارد و وقتی کل در حال تغییر، به عالم ذهن وارد می شود، آن را از طریق مدل کردن به یک تئوری ذهنی تبدیل می کند. یعنی آن عالم عینیت و متغیر را با ساده سازی و مدل کردن تبدیل به معادله ذهنی می کند. از این روی تبدیل عالم عینیت به مثابه کل متغیر به یک معادله ذهنی به مثابه کل متغیر ذهنی می شود، متکی بر روش خاص در تفسیر موضوع است، یعنی نگاه سیستمی و کل گرایانه به موضوع. بنابراین روش مقدم بر تئوری است که تبعا ابزارهای شناخت مانند تجربه عقلی را کار گرفته است، لذا نشان می دهد معرفت شناسی مقدم بوده و به عقل وتجربه نیز اعتماد شده است. این مساله که در سایه هرنظریه روش و شناخت آن نظریه نیز شکل می گیرد، صحیح نیست، بلکه نظریه ها با روش خاص و با تکیه بر ابزارهای خاص معرفت و فهمیدن شکل می گیرند. اما وقتی تئوری شکل گرفت، با روند تکاملی تئوری، روش و نظریه معرفت بهینه و تکامل پیدا می کنند.- اگر علوم امروزی را از حیث معرفت شناسی و روش شناسی در نظر بگیریم، بزرگترین مشکل این علوم چه هستند؟مساله این است که معرفت شناسی علم جدید با تکیه بر روش شناسی جدید مشکل حصر روش شناختی دارند. در نظریه های علم جدید با تکیه بر نگاه پوزیتیویستی از عالم و حصرگرایی و تجربه گرایی محض ابزارها، منابع معرفتی مانند نقل و وحی و شهود جزء ابزارهای معرفتی محسوب نمی شوند و تجربه گرایان افراطی حتی معنی داری گزارهای فلسفی را هم انکار می کنند، لذا مشکل روش شناسی علم جدید، حصر روش شناسی است. به تعبیری نمی توانند سایر متغیرهای دخالت کننده در فهم عالم را ببینند. مشکل جدی و اساسی تر دیگر این است که معرفت شناسی موجود به دلیل اینکه نمی تواند منابع دیگر را به کارگیرد، سکولار و مادی است، یعنی حیث مادی عالم را می فهمد و اما بعد ملکوتی و متافیزیک عالم را نمی تواند شکارکند.مشکل این مبانی در این است که علوم جدید به دنبال تصرف عالم بر اساس منطق اصالت سود هستند، بنابراین روش آنها بر اساس تامین این غایت دچار تغییر و دگرگونی می شود. در نتیجه معرفت شناسی دچار نسبیت ناهنجار می شود و می تواند فهم دیروزی خود را انکار و ابزار جدید را به جای آن بیاورد و این باعث ایجاد آنارشیسم معرفتی می شود. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 05 Sep 2018 10:13:58 GMT http://isaq.ir/vdcb.gb8urhb8wiupr.html حج، نماد اجتماع قلوب بر محور امام http://isaq.ir/vdca.wn6k49n605k14.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از تسنیم، حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در راستای پرداختن به مساله حج و استفاده از ظرفیت های آن نکاتی را در مصاحبه خویش بیان داشتند، مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:* به‌نظر شما چگونه می‌توان از آموزه‌های تربیتی سفر حج استفاده کرد؟به بحث سفر حج از زوایای مختلف می‌توان نگریست، به‌عنوان مثال، خداوند متعال در آیه ۹۷ سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ؛ خداوند، کعبه ــ بیت الله الحرام ــ را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده». در این آیه شریفه حج به‌عنوان محور قیام قرار گرفته است و لذا باید معنای قیام را بیش از پیش مورد توجه و دقت قرار داد. با توجه به اینکه حج یک عمل عبادی و اجتماعی و یکی از مهم‌ترین اعمال حج بحث طواف خانه کعبه است که درس توحید را به همه حجاج و مشاهده کنندگان این صحنه می‌دهد، خداوند متعال می‌فرماید کعبه نشانه و سببی برای قیام است، بنابراین اگر مراسم حج به‌گونه‌ای برگزار شود که در آن پیوند میان مسلمین رخ ندهد، طبیعی است که به‌تبع این اتفاق، قیام مطرح‌شده از سوی خداوند نیز واقع نمی‌شود، این یکی از آموزه‌های مهم تربیتی حج به‌شمار می‌رود.کعبه در صورتی محور قیام و اقامه کلمه توحید قرار می‌گیرد که مسلمانان بر محور کعبه به‌عنوان نماد توحید و همچنین طواف خانه کعبه به‌عنوان نماد پیوند، انسجام، تجمع و حرکت هماهنگ بر محور کلمةالله حرکت کنند و شناخت صحیح نسبت به آن پیدا کنند و به پیامی که در آیه ۹۷ سوره مائده درباره حج بیت‌الله الحرام است، توجهی بیش از پیش کنند. * بر اساس روایت، اهل بیت(ع) مَثَلِ امام(ع) را مَثَلِ کعبه دانستند، لطفاً در این باره توضیح دهد.بله، به نکته مهمی اشاره کردید. حضرت صدّیقه طاهره(س) درباره رابطه میان امام و کعبه حدیثی را بیان کرده فرمودند: «لَقَد قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله: مَثَلُ الإِمامِ مَثَلُ الكَعبَةِ؛ إذ تُؤتى و لایَأتی» همانا رسول خدا(ص) فرمود: مثل امام، چونان کعبه است که بر گردش می‌چرخند و او بر گرد چیزی نمی‌چرخد. (بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۵۳). این حدیث حضرت فاطمه زهراء(س) نشان‌دهنده عظمت جایگاه امام(ع) در امت اسلامی است و نشان می‌دهد که همان اثری که کعبه به‌عنوان محور قیام می‌تواند داشته باشد، امام(ع) نیز به‌نوعی دیگر این اثرگذاری را در امت اسلامی دارند و مؤمنان و شیعیان نیز باید به این موضوع توجه ویژه‌ای کنند.*  حج، تمرینی نمادین از نحوه رفتار در زمان ظهور است/ابراهیم(ع) با بنای کعبه به دنبال چه بود؟در دعایی که به‌هنگام ورود به مسجد الحرام مستحب است خوانده شود، سلام بر پیامبر اکرم(ص) آمده است و این نشان‌دهنده این است که اتصالی که میان مسلمین و خداوند متعال باید وجود داشته باشد، به‌واسطه پیامبر(ص) و معرفت به ایشان باید باشد، علاوه بر این، ولادت امیرالمؤمنین(ع) در خانه کعبه به‌صورت کنایی می‌تواند اهمیت وجود مقدس حضرت علی(ع) و پیوند معنایی میان آن حضرت و خانه کعبه را به ما نشان بدهد و این‌چنین می‌توان پیوندی میان کعبه، نبوت و امامت برقرار کرد.* به‌نظر شما یک حاجی واقعی چه‌کسی است؟حج ابعاد مختلفی دارد، در واقع یک میزان حداقلی و حداکثری برای بهره‌مندی حجاج از حج وجود دارد. حداقل استفاده در ایام حج این است که فرد حج را به‌عنوان یک فریضه دینی و واجب شرعی در صورت استطاعت مالی برگزار کند که با رعایت آداب و مناسک مطرح‌شده در این سفر، عنوان «حاجی» بر او اطلاق می‌شود. مرتبه بعدی بهره‌مندی از حج این است که علاوه بر اینکه فرد تکلیف الهی را ادا کرده، بتواند در آن ایام خود را در محضر خداوند متعال و امام عصر(ع) به‌عنوان خلیفه الهی ببیند. بر اساس روایت، حاجی و عمره‌گزار مهمان خدا است و خدا نیز از مهمان خود پذیرایی می‌کند، خدا به آنان وعده‌هایی داده، خدایی که در هیچ‌گونه از وعده‌هایش تخلفی وجود ندارد «إِنَّ اللَّهَ لَایُخْلِفُ الْمِیعَادَ» (آل‌عمران۹) و حداقل این وعده به مهمانانش، غفران گناهان و تطهیر قلوب آنان است.لقاء امام(ع) نشانۀ حج کامل استمرتبه بالاتر این است که امام باقر(ع) فرمود: «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام»، تمام بودن حج به لقاء امام(ع) است‏ (صدوق، محمد، عیون ‌اخبار الرضا‌(ع)، ج۲، ص۲۶۲)، بنابراین می‌توان گفت لقاء امام(ع) و معرفت به ایشان، نشانۀ حج کامل است، چنین شخصی را می‌توان حاجی واقعی نامید. از یک جنبه شایسته است انسان بعد از اعمال حج، به زیارت امام(ع) برود، امام صادق(ع) در این زمینه می‌فرماید: «إِذَا حَجَّ أَحَدُکُمْ فَلْیَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِیَارَتِنَا لِأَنَّ ذَلِکَ مِنْ تَمَامِ الْحَج» هرگاه کسی از شما به حج برود و مناسک خود را به‌جاى ‏آورد، به مدینه آید و ما اهل‌بیت را زیارت کند، زیرا این کار از تمامیّت حج است.یک معنای باطنی این حدیث نیز می‌تواند این باشد که انسان باید محضریت امام زمان(عج) را با تمام وجود درک کند، این فرصت در عرفات برای حجاج از ارزش والایی برخوردار است، در روز عرفه و در صحرای عرفات، حجاج وقوف خواهند داشت و امام(ع) نیز در این موقعیت زمانی و مکانی حضور دارند و حجاج کنار امام(ع) تنفس می‌کنند که این بسیار ارزشمند است. رهبر معظم انقلاب در اهمیت این امر می‌‌فرماید: «امام خود را در آن سرزمین سراغ بگیرید و خود را با کانون معنویت مرتبط کنید».حج باید مبدأ قیام باشددرک محضریت آن حضرت مرتبه دیگری از بهره‌مندی حجاج از سفر حج است. مرتبه بالاتر بهره‌مندی حج این است که حج باید مبدأ قیام شود و تحقق این امر در صورتی است که در حج برائت از مشرکین اتفاق بیفتد، برائت از مشرکان چیزی است که خداوند در قرآن آن را مطرح کرده و ما را نسبت به آن متذکر شده است. خدا در سورۀ مبارکۀ توبه می‌فرماید: «وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ». امام خمینی(ره) آن‌قدر بر این مسأله تأکید و اهتمام داشتند که فرمودند حج بدون برائت حج نیست. در واقع مقدمه قیام بر محور توحید اعلام برائت و انزجار از مشرکین است و این مشرکین نیز در هر زمانی رنگ و لباس متفاوتی به خود می‌گیرند و امروزه آمریکا و اسرائیل مصداق بارز مشرکین هستند.«حج» بیانگر اجتماع قلوب بر محور امام(ع) استدر سفر حج؛ موقعیت‌هایی همچون صفا، مروه، عرفات و...، علاوه بر اینکه همگی به‌صورت نمادین ما را با صحنه رستاخیز آشنا می‌کنند، اذهان حجاج را نیز به آن موقعیت‌ها در آینده می‌برند و این تذکری بزرگ است که در حج بیت الله الحرام رخ می‌دهد. حج درس اجتماع، مشارکت و یکپارچگی را برای یک مقصد واحد به ما می‌آموزد، حج به ما این درس را می‌دهد که باید حول محور توحید آن هم به‌صورت دسته‌جمعی طواف کنید آن هم با هم و از طرف دیگر یکی دیگر از اعمال حج سنگ زدن به نماد ابلیس است آن هم به‌صورت دسته‌جمعی و در یک زمان و مکان معین. این صحنه از حج دارد به ما درس قیام و یکپارچگی و حرکت منسجم برای اخراج کردن دشمنان از صحنه به ما می‌آموزد، به‌عبارت دیگر، «حج» بیانگر اجتماع قلوب بر محور امام(ع) است. ظهور زمانی اتفاق می‌دهد که ائتلاف قلوب رخ داده باشد، ظهور زمانی اتفاق می‌افتد که با هم بودن بر محور امام(ع) را به‌خوبی تمرین کرده باشیم، بنابراین اتفاقاتی که در موقعیت‌های مختلف سرزمین وحی برای حجاج رخ می‌دهد، تمرینی برای این صحنه بزرگ الهی است.* امام خمینی(ره) حج را کانون معارف دانستند، در همین راستا به‌نظر شما چرا تاکنون به معارف و مفاهیم نهفته در حج آن‌طور که باید و شاید پرداخته نشده و بیشتر از منظر فقهی مورد بررسی قرار گرفته است؟رهنمودهای امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری به‌ویژه در پیام‌هایی که برای حجاج بیت الله الحرام صادر می‌کردند، سرشار از معارف حج و لزوم بهره‌مندی حجاج از این فرصت استثنایی بوده است. در کاروان‌های ایرانی معمولاً با هدایت بعثه مقام معظم رهبری و روحانیان حاضر در کاروان‌ها بخشی از اوقاتی که حجاج در جمع کاروانیان هستند، به مباحث فقهی پرداخته می‌شود و تأکید بعثه در راستای فرمایشات رهبر معظم انقلاب در جهت بهره‌مندی از جنبه‌های عرفانی، اجتماعی، اخلاقی و... بوده است. یکی از مشکلات اساسی در این زمینه این است که متأستفانه با حضور وهابیت و آل‌سعود در حرمین شریفین، امکان و فرصت تبادل این معارف میان مسلمانان، برائت از مشرکین که جزو فلسفه‌های حج محسوب می‌شود، به‌درستی محقق نمی‌شود. در مقابل آل‌سعود سعی می‌کند محیطی رعب‌آور و محدود ایجاد کند تا مسلمانان به‌ویژه ایرانی‌ها نتوانند ارتباطی صمیمانه با یکدیگر برقرار و چنین مباحثی را میانشان مطرح کنند. ]]> گفتگو ، گفتار Wed, 08 Aug 2018 18:08:40 GMT http://isaq.ir/vdca.wn6k49n605k14.html جریان های فکری مشروطیت http://isaq.ir/vdcj.yevfuqevmsfzu.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، حجت الاسلام محمد صالحی، عضو گروه منطق و روش شناسی، در مقاله ای که به بهانه سالروز شهادت آیت الله شیخ فضل الله نوری انتشار یافت به تبیین رویکردهای فکری در برخورد با جریان مشروطیت پرداختند. ***مقدمه نزاع ذاتی میان جریان حق و جریان باطل همیشه وجود داشته است؛ جریان باطل به سرکردگی ابلیس از طریق اغوای انسان ها به دنبال کثرت عده و عُده خود بوده است تا بتواند به عهد خود وفا کند؛ «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (سوره ص، آیه ۸۲) و همیشه با سازوکارهای مختلف به سراغ مؤمنین می آید تا رسیدن به وعده «إِنَّ الأَرضَ لِلَّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ» (سوره اعراف، آیه ۱۲۸) را به تأخیر بیندازد. رشد بی سابقه کفر در جهت اغوای مؤمنین و انسان ها ازطریق ساختارها و نظام های اجتماعی، به سرعتِ این جبهه، در مسیر حرکت خود شتاب دوچندان داده است. آنچه در این جنگ مهم می نماید، اجتماع افراد دو جریان حول محور ولی خود می باشد. ابزارهای جنگی و اغواگری از جنگ سخت به سمت جنگ نرم و از اغوای فردی به سمت اغوای جمعی پیشرفت کرده است. گاهی از مبانی و بنیاد ها و گاهی نیز ازطریق آثار و محصولات خود هجمه می کند؛ ولی آنچه در این نزاع مهم است اغواگری شیطان است که هیچ گاه به صورت مستقیم و رودررو به بنیان های اعتقادی هجوم نمی آورد و با ظاهری زیبا و فریبنده و بر اساس نیازهای نوع بشریت و اجتماعات آنان ساختارهای خود را طراحی می کند؛ درحالی که این ظاهر زیبا، باطنی فاسد و گمراه کننده دارد. نقش علما در روشنگری حرکت عمال شیطان و آگاهی دادن به جبهه مؤمنین در این بین، بیش ازپیش پررنگ شده است و این ساختار نوین نیاز به شناخت عمیق تر نسبت به حرکت جریان باطل و ابزارهای آن دارد. شاید مدد جریان حق در عصر غیبت برای مقابله با این ساختار سازمان یافته، حکومت اسلامی باشد. از عدالت خانه تا مشروطه در سراسر تاریخ پرفراز و نشیب ایران به ویژه در زمان قاجاریه، شاه همیشه قدرت مطلق و یگانه مرجع رسیدگی به مسائل کشوری و لشکری بوده است و هیچ چیز خارج از اراده او انجام پذیر نبود. پادشاهان دنیا را به معنای واقعی، لهو و لعبی بیش نمی دیدند که چند صباحی حکومت در اختیار آنان است و باید کمال لذت و کامجویی را از دنیا در این چند روزه دنیا داشته باشند، رعیت برای آنان اهمیتی نداشت؛ ظلم و استبداد و خودکامگی پادشاهان عرصه را بر مردم و زندگی آنان تنگ کرده بود و مردم که زیر یوغ پادشاهان درمانده شده بودند، علما را تنها پناهگاه خود می دانستند و با مراجعه به این پایگاه الهی از آنان طلب امداد می کردند. اعتراض به پادشاه به عنوان شخص اول مملکت که برای خود خدایی می کرد به منزله خودکشی بود؛ ازطرفی نیز رتق وفتق فردی آحاد اجتماع تا حدی امکان پذیر بود و بنا به شرایط اجتماعی به صورت فعالانه یا منفعلانه قابل پیگیری. ازاین رو دادخواهان اجتماع به فکر اصلاح ساختاری این نظام افتادند تا بتوانند به صورت دائمی و ساختاری و قانونی این معضل را حل وفصل کنند و ازطریقی بتوانند علاوه بر اصلاح ظاهری امور به این نظام مریض نیز سروسامانی دهند؛ ازاین رو اولین جرقه های عدالت خانه با این طرز تفکر ایجاد شد. بستر پیدایش مشروطه البته باید توجه داشت که اگرچه عدالت خانه می توانست به عنوان یک ساختار وارد عمل شود ولی هیچ گاه نتوانست یک نظام منسجم و سازمان یافته سیاسی پیدا کند؛ یعنی کارکردهای دقیق آن و چگونگی ارتباط آن با دربار و سایر نهادهای دولتی قاجار به درستی معنی نشده بود و این خود یکی از کاستی هایی بود که زمینه تبدیل نهضت را از عدالت خانه به مشروطه فراهم نماید؛ ولی این بدان معنا نبود که مقصود از آن به صورت کلی هم مشخص نباشد.(جواد سلیمانی، از عدالت خانه تا مشروطه غربی، قم، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۸۴، ص۵) تعریف و تمجیدهای پرورش یافتگان مکتب فکری و فرهنگی غرب از اوضاع به ظاهر به سامان غرب در پی پذیرفتن ساختارهای مشروطیت در بلاد غربی و درمقابل تحقیر فرهنگی اسلامی و علت عقب ماندگی قراردادن این فرهنگ توسط افرادی که اسلام را به درستی درک نکرده بودند و ازطرفی خودباختگی و شیفتگی پادشاهان در برابر نظامات غرب و عدم خودباوری نسبت به مسلمانان و کج فهمی نسبت به مسئله پیشرفت موجب شد تا عنوان عدالت خانه به مشروطیت تغییر یابد؛ بدون اینکه توجهی به معنون واقعی آن داشته باشند. شاید بتوان یکی از اصلی ترین عوامل انحراف عدالت خانه به مشروطه را عدم آگاهی دقیق نسبت به مقوله مشروطیت دانست که نه تنها غرض مشروطیت به خوبی شناخته نشده بود؛ بلکه مبانی مشروطیت نیز به هیچ وجه مورد توجه قرار نگرفته بود. به هر حال عوامل بسياري در پيدايش نهضت مشروطه نقش داشته است: نفوذ فرنگيان(شيخ حسن اصفهاني كربلايي، تاريخ دخانيّه (تاريخ وقايع تحريم تنباكو)، رسول جعفريان، قم، الهادي، ۱۳۷۷، ص ۳۵) و سرازيرشدن افكار اروپايي و فهم ناصحيح از نوگرايي و تفسير به دور از حقيقت تجدد ديني و ... را مي توان از انگيزه ها و يا پيامدهاي پديده مشروطه و جريان هاي جانبي آن تلقّي كرد. معانی مشروطه بر سر معنا و مفهوم مشروطه میان علما و روشن فکران اختلاف نظر وجود داشت. اینکه مشروطه به چه تعبیری استفاده می شده ازاین جهت مهم می شود که موضع گیری علما در مورد مشروطه عموماً ازطریق شناخت لفظی مشروطه بوده است و شاید بزرگ ترین خطا در انتخاب عملکرد و موضع گیری در قبال مشروطه همین امر می باشد که در ابتدا خیلی ساده به نظر می رسد؛ ولی پس از طی فرایندی اثر معنوی این لفظ رخ می نمایاند. یکی از راه های رسیدن به برداشت علما از مشروطیت، بررسی رویکرد آنان نسبت مشروطه و موضع-گیری آنان می باشد که البته این روش تحقیق را می توان با تحلیل محتواهای موجود و باقی مانده از سخنان آن یا گزارش های میدانی رسیده از دوران مشروطیت تقویت کرد. گروهی از علما معتقد بودند که مشروطه همان عدالت خانه است و هدف از آن محدود و مشروط کردن سلطنت به مجموعه ای از قواعد و قوانین شرعی می باشد که در ساختاری اجتماعی توسط مردم و اراده-های جمعی قرار گرفته است. این گروه که عمدتاً از علمایی بودند که از ابتدا به دنبال عدالت خانه بودند و سروسامان دادن به وضعیت عدلیه و رسیدگی به داد مظلوم و ایستادگی در برابر ظلم ظالم و استبداد شاهنشاهی از مناشیء حرکت آن ها در مورد عدالت خانه بود؛ مشروطه را همسو با عدالت خانه دانسته و یا جایگزینی برای عدالت خانه دانستند؛ در واقع رویکرد ابزاری داشتن به مقوله مشروطه بدون توجه و شناخت کافی نسبت به مبانی مشروطیت منجر به اتخاذ این افراد نسبت به موضوع مشروطه گردید. به نظر می رسد پررنگ شدن هدف، که کاستن از ظلم و استبداد نظام سلطنتی بود، به وسیله ساختارهایی شبیه عدالت خانه و مشروطه موجب بی توجهی به باطن مشروطه گردید. به همین دلیل بود که شعار اصلی و نخستین مردم و علما عدالت خانه بود و رهبران جنبش نظیر سیدمحمد طباطبایی جا به جا تصریح داشتند که عدالت خانه می خواهند، نه مشروطه و جمهوری. مرحوم طباطبایی در مجلس سوگواری صدیقه طاهره (س) بر سر منبر گفت: «می گویند ما ... مشروطه طلب و جمهوری خواه هستیم و با این ها می خواهند شاه را از ما برنجانند. ولی ما تنها عدالت خانه می خواهیم. ما اجرای قانون اسلامی را می خواهیم، ما مجلس می خواهیم که در آن مجلس شاه و گدا در حدود قانون مساوی باشند».نوع دوم برداشت از مشروطه، کسانی بودند که از ظاهر مشروطه عبور کرده بودند و مبانی مشروطه را در تضاد آشکار با مبانی اسلام می دانستند؛ اگرچه که عدالت خانه و رسیدگی به نیاز مردم نیز برای آنان اولویت داشت و استقبال عامه مردم از مشروطه به عنوان عدالت خانه موجب شد تا آنان برای کاستن از مضرات و معایب مشروطه دست به تغییر مشروطیت و محدود کردن آن به وسیله شرع بزنند. درواقع مشروط کردن اعمال و دستورات نظام سلطنتی به وسیله ساختار مشروطه ای که به اراده ملی و مردمی تعیین گردیده است و خود این ساختار نیز معلق و مورد تأیید شرع باشد، برداشت این گروه از مشروطه بوده است. البته این نکته در انتخاب موضع این دسته افراد نسبت به موضوع مشروطه مهم است که اینان نیز به مانند گروه اول به مشروطه نگاه ابزاری داشتند؛ ولکن بر این باور بودند که با مقید کردن مشروطه و مهذب کردن آن می توان خروجی قابل قبولی از مشروطه داشت. اما برداشت سوم از مشروطه که ابتدا توسط برخی از علما اتخاذ شد و در ادامه با شناخت عمیق تر نسبت به مشروطه دامنه پیدا کرد، آن چیزی بود که منورالفکرها از مشروطه می خواستند و به وسیله بیان و ادبیات زیبا و دینی و یا راه اندازی موج های ارتباطی خواسته خود را پیش می بردند. منظور آن ها از مشروطه ایجاد یک ساختار سیاسی ویژه بود که از مشروطه غربی و نظام های سیاسی حاکم بر کشورهایی مثل انگلستان و بلژیک الگوبرداری شده بود. البته آن ها در تدوین قانون اساسی به سراغ قانون فرانسه نیز رفتند که نظام حاکم این کشور جمهوری بود. درحقیقت روح قانون اساسی از قانون اساسی فرانسه اتخاذ شده بود؛ ولی ساختار آن را بر اساس قوانین حاکم بر انگلستان تعریف و تبیین کرده بودند. تعریفی که غرب گراها از مشروطه داشتند با تعریف مرجعیت شیعه کاملاً متفاوت بود. مراد و منظور علما از مشروطه، مشروط کردن سلطنت بود و هدف و منظور غرب گراها مشروط و محدود کردن سلطنت و دین و مذهب و روحانیت شیعه. برخی از روحانیون با امعان و دقت نظر فراوانی که نسبت به بنیان و اساس مشروطه داشتند، ذات مشروطه را فاسد می دانستند و به خوبی دریافته بودند که از این مقوله فاسد نمی توان به هدف متعالی رسید و یا به وسیله شرط و شروط های شرعی از افساد و ضرر آن جلوگیری کرد. آنان به خوبی دریافته بودند که مشروطه در باغ سبزی بیش نیست که دولت های غربی برای سیطره و استیلا بر ممالک اسلامی به دنبال برقراری مشروطه می باشند. ظاهر آن برقراری عدالت است؛ ولی باطن آن هجمه سازمان یافته ساختارهای غربی بر ساختارهای اسلامی می باشد که ازاین طریق بنیان های عقیدتی اسلام را مورد هجوم و تغییر قرار داده اند. مشروطه به معنی اداره امور جامعه به وسیله اراده جمعی فارغ از دین و خداست. آن ها می خواستند با لسان اینکه مردم باید برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند، به ظاهر حکومت شاهنشاهی را مشروط کنند؛ ولی درواقع جایگزینی اراده انسان و بشر به جای اراده خداوند و ولایت حقه مدنظرشان بود که البته بازخوانی حوادث پس از مشروطیت و برسرکارآمدن رضاشاه و برقراری نظام پادشاهی پهلوی، بهتر می تواند بر این مدعا صحه بگذارد. اتفاقات و حوادث تاريخ مشروطه، درواقع چالش و رقابت ميان دو تفكر ديني و سكولار براي شكل دهي به نظام اجتماعي است و تدوين قوانين اين نظام بر دو مبناي ديني و سكولار. مبانی نظری مشروطه درحقیقت مشروطه الگویی برگرفته از نظام های سیاسی کشورهایی چون انگلیس و فرانسه بود. آن ها برای محدودکردن قدرت پادشاهان، نهادی به نام مجلس را در نظام حکومتی خویش تأسیس کرده بودند که اعضای آن با آرای مردم تعیین می شدند و وظیفه آن جعل قانون و نظارت بر دوایر دولتی و دربار بود و به تبع این انتخاب تنظیم و اجرای قوانین بر اساس خواست اکثریت مردم صورت می گرفت و ازآنجاکه کلیسا در قرون وسطا بر پادشاهان اروپا سلطه داشت و درحقیقت، نهاد دین در عرصه سیاسی حضور فعال داشت، نظام مشروطه غربی علاوه بر دربار، با کلیسا نیز درگیر و خواهان جدایی دین از سیاست شد و قید هماهنگی حکومت و قوانین مملکت با آیین مسیحیت را برداشت؛ ازاین رو نمایندگان مجلس می توانستند مطابق خواست اکثریت اعضا قوانین منافی مسیحیت را نیز تصویب کنند و به اجرا درآورند. ازاین رو در مشروطه نه تنها به دنبال نفی نظام استبدادی فردی بودند بلکه نفی سیطره قوانین شریعت و علمای دین از صحنه سیاست را به صورت همگام نیز خواستار بودند. نظام مشروطه غربی بر دو پایه اساسی آزادی و مساوات استوار است که هیچ یک از این دو مقید به موازین شریعت نیست؛ یعنی مردم در اعمال و رفتار خود کاملاً آزادند و بدون هیچ مانعی می توانند اعمال خلاف شریعت را مرتکب شوند و البته این آزادی تا وقتی تزاحمی با آزادی سایر افراد اجتماع نداشته باشد، قانونی است. به علاوه همه احکام مالی و قضایی برای همه شهروندان، اعم از مسیحی و یهودی و مسلمان و حتی کافر و ملحد به طور یکسان جریان می یابد. اگرچه مشروطه خواهان ایران ابتدا ویژگی های نظام موردنظر خویش را دقیقاً روشن نمی کردند؛ ولی بعدها مشخص شد آنچه آن ها از مشروطه اراده می کنند همان نظام سیاسی اروپاست که علاوه بر مبارزه با استبداد فردی با دین نیز سر ستیز دارد. رویکردهای مواجهه با مشروطه 1. موافقین مشروطه رویکرد اول کسانی هستند که مشروطه را وسیله و ابزاری جهت رسیدن به اهداف خود می دانستند، موافقین مشروطه را می توان به چند دسته تقسیم کرد. مشروطه باب سکولاریزاسیون دسته اول کسانی بودند که مشروطیت را به خوبی شناخته بودند و راه پیشرفت و توسعه را در تبعیت از غرب می دانستند و جدایی دین از سیاست را جهت بهبود منافع مادی و دنیایی خود، مطلوب می دیدند. عدالت خانه ای از جنس مشروطه دسته دوم افرادی بودند که به تبع دادخواهی از مظلومین و ایستادگی در برابر ظلم ظالمان به دنبال تشکیل عدالت خانه بودند که با ورود مشروطیت و اقبالی که به سوی مشروطیت صورت گرفته بود، به این فکر افتاده بودند تا لباس عدالت خانه را بر تن مشروطیت کنند. که به حق می توان گفت مشروطیت را به خوبی نشناخته بودند و نسبت به مبانی آن به قدر کافی اطلاع نیافته بودند. اگر راستی را خواهیم این علمای نجف و دو سید و کسان دیگر از علما که پافشاری در مشروطه‌خواهی می‌نمودند، معنی درست مشروطه و نتیجه رواج قانون‌های اروپایی را نمی‌دانستند، و از ناسازگاری بسیار آشکار که میانه مشروطه و کیش شیعه ‌است آگاهی درست نمی‌داشتند، مردان غیرتمند از یک سو پریشانی ایران و ناتوانی دولت را دیده و چاره‌ای برای آن جز بودن مشروطه و مجلس نمی‌دیدند و با پافشاری بسیار به هواداری از آن می‌کوشیدند، و از یک سو خود در بند کیش بوده چشم‌پوشی از آن نمی‌توانستند. در میان این دو درمی‌ماندند. (کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، چاپ سیزدهم، ۱۳۳۰، ص ۲۸۷) دریافت آن ها این بود که مشروطیت ابزاری است برای رسیدن به عدل و داد؛ غافل از اینکه مشروطیت ابزاری است متناسب با اهداف خودش. مشروطه به مثابه عدالت خانه این دسته افراد یا نفس مشروطیت به عنوان سیستم دادخواهی موجود برای آن ها موضوعیت یافته بود؛ همانند آخوند خراسانی به همراه شیخ عبدالله مازندرانی( ۱۲۵۶–۱۳۳۰هـ.ق) و میرزا حسین خلیلی تهرانی( ۱۲۳۰–۱۳۲۶هـ.ق) نجف که سه مرجع امضاکننده مشروطه بودند و به آیات ثلاث نجف و مراجع ثلاثه مشروطه خواه مشهور شده‌اند. در بین اینان تهرانی خلیلی زودتر از همه درگذشت و سپس خراسانی و نهایتاً مازندرانی وفات یافت؛ ولی بیشترین تأثیر در سیاست مشروطه از جانب مراجع تقلید را آخوند خراسانی دارا بود. این سه تن ـ چنان‌که از تلگراف‌هایشان هویداست ـ تا پایان زندگانی به مشروطه وفادار ماندند.(چهل و چهار مقاله، محدث کرمانشاهی، ص۲۱۵، دارالتفسیر، قم، ۱۳۹۴)مشروطه طریقی برای مبارزه با استبداد و یا اینکه موضوعیت یافتن مشروطیت به عنوان طریقی برای برون رفت از استبداد برای آن ها اهمیت یافته بود. میرزای نائینی ـ از علمای تراز اول نجف ـ نیز با وجود اینکه ثبوت ولایت فقیه در اداره حکومت را از «قطعیات مذهب» می نامید؛ اما چون تشکیل چنین حکومتی را در شرایط آن روز، غیر مقدور می دید، مجلس و قانون را از وضعیت استبدادی حاکم بهتر می دانست. او در رساله معروف خویش، سه نوع ستم از جانب حکومت تصویر می نماید: ستم به خدا (با بی اعتنایی و جاری نساختن احکام شریعت)، ستم به مردم (با ظلم و تعدی) و ستم به ولایت (با غصب جایگاه امام یا نائب او به عنوان حاکم اسلامی). سپس با توجه به غیرممکن بودن رفع هر سه ستم در شرایط آن روز، می فرماید: یک ستم (ستم به امامت) بهتر از هر سه ستم مذکور است. تصور ایشان این بود که با برپایی و استقرار مشروطیت، حکومت قانون و عدالت برقرار و ظلم و ستم به مردم مرتفع خواهد شد و شاهد اجرای احکام الهی خواهند بود.(تنبیه الامه و تنزیه المله، صفحات ۸ به بعد) بنابراین حتی اگر فقیه جامع الشرایط هم حاکم چنین حکومتی نباشد، بهتر از وضعیت رقت بار قبل از مشروطه می باشد. آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجه می باشد از هدف‌های اصلی پیامبران (عهم) به‌شمار می‌رفته است. پیامبر ما (ص) هرگز فراموش نکرد که همه مردم آزاد و برابر هستند. رهبران مذهب شیعه می‌خواستند مسلمانان را از بردگی نجات داده حقوق ازدست رفته‌شان را بازگردانند.(حائری، عبدالهادی، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، ص ۱۲۷، چاپ سوم انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۱) 2. مشروطه مشروعه رویکرد دوم مواجهه با مشروطه، کسانی بودند که فی الواقع به دنبال عدالت خانه بودند؛ یعنی کسانی که دادخواهی از مردم را اولویت می دادند، اینان نیز مشروطه را ابزار رسیدن به هدف خود می دانستند؛ ولی تضاد ذاتی و مبنایی بین مشروطه و مشروعه را غیرقابل هضم می دیدند. البته در این رویکرد، دو گروه وجود داشتند. تهذیب مشروطه ازطریق مشروعه گروهی که بنیان و اساس مشروطه را نشناخته بودند؛ ولی به حسب ظاهر مشروطه را منافی دین و مذهب می دانستند و با معلق کردن مشروطه به مشروعه به دنبال تهذیب آن بودند؛ اينان از آن مي‌ترسيدند كه قانون اساسي به دست علما بیفتد ... اين به معني به كنارنهادن «شريعت» مي بود؛ ولي واعظان و يا بسياري از ديگران اين را نمي فهميدند و نافهميده به زبان مي آوردند. اينان به مشروطه و قانون دلبستگي پيدا كرده، آن را مي خواستند؛ ولي از شريعت نيز چشم نپوشيده بودند.(احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، ص ۳۰۸) اين وضع سادگي برخي را در طرح مشروطه مشروعه مي رساند كه آنان جلوگيري از ظلم شاهان را مي خواستند و از شريعت نيز غافل نبودند. اما به گفته كسروي، به ناسازگاري اين دو توجه نداشتند و يا به جبر زمان، با مشروطه مخالفت صريح نمي كردند. تطهیر مشروطه به وسیله مشروعه گروه دوم کسانی بودند که مشروطه را به خوبی شناخته بودند و ازطرفی هم به حسب شرایط اجتماعی مشروطه را پذیرفته شده می دیدند و به دنبال اصلاح آن بودند؛ اصلاحی که حتی به نظر خودشان، ذات مشروطیت را نمی توانست عوض کند. دراین میان نخستین کسی که به این تعارض ذاتی پی برد و پیش از سایر رهبران مذهبی در ایران و عراق به مخالفت با جریان پشت پرده مشروطه خواهی برخاست، مجتهد متنفذ تهران ـشیخ فضل الله نوری بود. او که به اعتراف تقی زاده از مؤسسان جنبش عدالت خواهی به شمار می رفت،(«تاریخ انقلاب ایران»، مجله یغما، سال ۱۴، شماره ۱۳، ص ۱۴۵) با دیدن برخی مواضع سران مشروطه و صحنه گردانی سفارت انگستان و ستیز روبه تزایدی که با احکام شریعت در مجلس و محافل خصوصی روشن فکران آغاز شد، علم مخالفت برافراشت و تا صدور فتوای حرمت مشروطه و تقدیم جان و آبروی خویش پیش رفت. اولین منازعه آشکارا بین شیخ شهید و روشن فکران مشروطه خواه، پس از صدور فرمان نخست استقرار مشروطیت بود. این چنین برمی آید که شیخ شهید که به دنبال دادخواهی و خروج از استبداد و ظلم نظام سلطنتی بود، پس از شناخت چهره واقعی مشروطیت به دنبال برچیده شدن آن بود؛ ولی پس از صدور فرمان مشروطیت، تنها راه تغییر در انحراف پیش آمده را اصرار بر معلق کردن مشروطیت به مشروعیت دانسته و در این راه از جان و آبروی خویش نیز دریغ نکرده است. از دیگر افراد به نام این رویکرد می توان به سید کاظم یزدی اشاره کرد؛ وی در جریان نهضت مشروطه بر اثر اشاعه افکار ضدّدینی، ابتدا ادامه این حرکت را به مثابه شبی ظلمانی و آسمانی تیره و تار در افقی نامعلوم و مبهم یافت و برای کشف حقایق سکوت کرد، و در تحولات بعدی در ایران به ویژه اعلام اعتراض شیخ فضل الله نوری به قانون اساسی و مجلس به انتقاد از آن روی آورد و از تأیید مجلس شورا خودداری کرد و حمایت از آن نهاد قانونگذاری را منوط به انطباق کامل مصوّبات آن با موازین شرع انور نمود. 3. مخالفین مشروطه رویکرد سوم از آن کسانی بود که مخالف مشروطه بودند؛ البته همه افرادی که در این نوع رویکرد بودند نیز به یک رویه منظور نظر نداشتند. برخی مخالف با مشروطه بودند؛ به این دلیل که نظام پادشاهی را قبول داشتند و زیر بار مشروطه رفتن را مخالف نظام سلطنتی می دانستند. بعضی مخالف مشروطه مشروعه بودند و مشروطه را بدون هیچ قیدوشرطی می خواستند که اینان درواقع در گروه اول جای می گرفتند. مشروطه طریق هجمه کفر علیه اسلام برخی نیز مخالف مشروطه بودند؛ چون باطن مشروطه را به خوبی دریافت کرده بودند؛ اگرچه ممکن است گفته شود که نتیجه این گروه با مخالفین مشروطه در شکل اول، یکی می شود؛ لکن نکته بحث اینجاست که ممکن است در عمل به نظام سلطنتی تن بدهند؛ ولی تفاوت است میان قبول داشتن و مشروع دانستن حکومت سلطنتی با ناچاربودن به پذیرش این حکومت. شاید یکی از دلایلی که این گروه تن دادن به نظام سلطنتی را مقدم به مشروطیت می دانستند، تجربه حکومت سلطنتی در ادوار گذشته مثل حکومت صفویه می باشد که شریعت و به تبع آن جریان حق را راحت تر می توان در این مدل پیش برد؛ به خلاف نظام مشروطیت که هم تجربه نشده بود، هم ورود یک جریان باطل به تمام معنا بوده که از دل آن هیچ حقی را نمی توان خارج کرد. به هرصورت منظور ما از رویکرد سوم همین کسانی است که مشروطه را به خوبی شناخته و درک کرده بودند و مشروطه را مار خوش خط وخالی می پنداشتند که باطن آن برخلاف ظاهرش بسیار خطرناک است. ازاین رو بود که این گروه حتی با مشروطۀ مشروعه نیز مخالف بودند و معلق کردن مشروطه به مشروعه را یک خلط و مغالطه می خواندند و واقعیت آن را چیزی جز مشروطه نمی دیدند؛ مشروطه ای که با بیان و ادبیات دینی خوانده می شد؛ ولی این بیان چیزی از باطن آن را عوض نمی کرد. اگرچه علمایی همچون مرحوم آخوند ـ که مشروطه را به عنوان عدالت خانه می خواستند و یا به دنبال مشروعه کردن مشروطه بودند ـ نیز در انتها به همین نتیجه رسیده بودند که مشروطه ذاتاً و از مبنا مغایر با شرع می باشد و هیچ گاه نمی توان آن را مشروعه کرد؛ بنابراین به همین گروه پیوستند؛ چنان كه برگشتن سيداحمد طباطبایي از مشروطه در همين تضاد مشروطه و شريعت بود. ولی دیگر کار از کار گذشته بود. شاید بتوان مرحوم آیت الله میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی را به عنوان شخص اول این رویکرد دانست که علم مبارزه با مشروطیت را بلند کرده بودند. آقاميرزا صادق آقا و ديگر علماي مهم تبريز در كنار او موضع مخالف با مشروطه داشتند؛ چنان كه اميرخيزي به تلگراف شاه قاجار به ايشان مبني بر تقويت دولت و مخالفت با مشروطه اشاره دارد؛ اگرچه آن را موجب سرافكندگي آذربايجاني هاي تهران (طرف داران مشروطه) دانسته است.(اسماعيل اميرخيزي، قيام آذربايجان و ستارخان، تبريز، كتابفروشي تهران، ۱۳۳۹، ص ۷۹) در آن روزهاي بحراني و هاي و هوي مشروطيت كه بعداً در بيشتر بلاد اسلامي تحوّلاتي رخ داد، آقاميرزا صادق روزي بر بالاي منبر وعظ و خطابه، داد سخن داد و با لحني عجيب فرمود: «اي مردم! دزداني به كشورهاي اسلامي هجوم آورده اند؛ به هوش باشيد!». ما در آن روز، مفهوم سخن ايشان را درنيافتيم. اندكي بعد ديديم انگليسي ها آتاتورك را در تركيه و رضاخان را در ايران بر مردم تحميل كردند و با ملت مسلمان و كشورهاي اسلامي آن كردند كه به مثل معروف «مسلمان نشنود كافر نبيند».(سید ابراهیم سیدعلوی، نقش آيةاللّه ميرزا صادق آقا مجتهد تبريزي در نهضت مشروطه، معرفت،ش ۱۱۴، خرداد ۱۳۸۶) اگر آقاميرزا صادق مجتهد به مشروطه روي خوش نشان نداد و با طرفداران آن همسويي نكرد، به دليل شناختي است كه او نسبت به مشروطه «كنستي توسيون» داشت و آن ماهيت غربي و ضدّديني آن بوده و چنين مخالفتي است كه خشم امثال كسروي را برانگيخته است. نتیجه گیری به صراحت می توان گفت که بنیاد مشروطه همان اومانیست است؛ یعنی انسان تصمیم می گیرد که سرنوشت خود را چگونه باید رقم بزند؛ البته فارغ از خدا و دین؛ به عبارت دیگر حکومت عرفی و سکولاریستی که بشر در مورد زندگی خود تصمیم می گیرد و این خود بنیادی از مبنا تا هدف را شامل می شود. به اسم دموکراسی به دنبال انتخاب نمایندگانی از جنس مردم بودند؛ غافل از اینکه معنای واقعی دموکراسی، آزادی بی قیدوشرط و بدون تقیید به بندگی خداوند است و مسئله فقط داشتن حق رأی نیست. مشروطه نقطه اقدامی بود برای بسط ساختارها و نظام های غرب و کفر در جهان اسلام به دور از تکنولوژی و محصولات متنوعی که قبل از ظهور مشروطه به وسیله این محصولات، پیشرفت خود را به رخ مسلمانان می کشیدند. نبود شناخت صحیح نسبت به مشروطه و نیاز به رسیدگی و دادخواهی جامعه موجب شد تا جامعه اسلامی دچار چنین حربه ای غافلگیرانه شود که به وسیله افرادی که غرب را باور داشتند و به دور از معنای واقعی آن، جامعه مؤمنین دچار چنین ابتلایی شود؛ اگرچه همین ابتلا درنهایت منجر به رشد جامعه مؤمنین و حرکت جریان حق در راه رسیدن به حکومت اسلامی گردید. هرچند به راحتی نمی توان از کنار اتخاذ موضع علما در این میدان گذشت؛ ولی این نکته نیز قابل تأمل است که انتخاب مشروطه توسط مرحوم نایینی به عنوان دفع افسد به فاسد و سپس حرکت میرزا آقا مجتهد تبریزی در تبیین ماهیت مشروطه و بعد از آن نهضت مشروعه کردن مشروطه توسط شیخ فضل الله نوری، همه قدم های یک حرکت در فلسفه تاریخ برای بروز حکومت اسلامی می باشد.. ]]> مقاله ، يادداشت Sun, 05 Aug 2018 05:53:43 GMT http://isaq.ir/vdcj.yevfuqevmsfzu.html جایگاه تفکرات فرهنگستان علوم اسلامی در ایران امروز http://isaq.ir/vdci.uazct1azwbc2t.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از مباحثات،حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیات علمی  و حجت الاسلام سید پیمان غنایی معاونت هماهنگی فرهنگستان علوم اسلامی در نشستی به بررسی 35 سال فعالیت علمی فرهنگستان علوم اسلامی پرداخته و به پرسش های حضار جواب دادند که گزارشی از این نشست ارائه می گردد:*** پیروزمند: در ابتدا لازم است توضیحاتی مقدماتی را نسبت به فرهنگستان عرض کنم. شروع فعالیت غیررسمی فرهنگستان سال۱۳۵۹ و رسمی‌ِ آن، ۱۳۶۱ و با هدف مواجهه فکری با جریان‌های التقاطی و چپ‌گرا و منافقین بود. هسته اولیه این مرکز در سال ۱۳۵۲ و با محوریت بحث انقلاب و برای مصونیت‌بخشی به فعالان انقلابی کشور از غلتیدن در دام جریانات مختلف بود. برخی از این فعالان در حال حاضر از سران کشور حساب می‌شوند و گاهی هم برخی از آن‌ها اذعان می‌کنند که آشنایی آن‌ها با بنیان‌گذارِ فرهنگستان ـ یعنی استاد حسینی ـ مانع از غلتیدن آن‌ها در دام تفکرات التقاطی شده است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، فرهنگستان، به مباحث مربوط به حاکمیت و اداره حکومت اسلامی ورود پیدا کرد و در ابتدای راه هم به بحث اقتصاد اسلامی پرداخت و بعد از مدتی استاد حسینی به این نتیجه رسید که اقتصاد اسلامی، مستقیماً قابل دست‌یابی نیست و نیاز است که روش علوم را مورد پی‌گیری و کنکاش قرار دهد و باید مبانی روشِ علم، به‌صورت عام مورد توجه قرار گیرد. پس از انقلاب فرهنگی، استاد توجه داشتند به فلسفه‌ی روش علم و در واقع ایشان خواستند که از این رهگذر، عمیق‌تر کار کنند و رگه‌های فلسفی فرهنگستان از همین‌جا پررنگ شد. البته فلسفه‌ی به معنای مصطلح، دغدغه استاد نبود؛ بلکه فلسفه به‌معنای روش بود که مورد توجه ایشان قرار گرفت؛ نه فلسفه به‌معنای هستی‌شناسیِ اثبات‌کننده‌ی الهیات که مأموریت اصلی فلسفه اسلامی محسوب می‌شود. استاد به‌دنبال تحول در علوم تمدن‌ساز اسلامی بود و توجه اصلی ایشان هم به این سمت بود که اگر بخواهیم نگاه تولیدی و ولایی در تحلیل معرفت‌شناختی اشراب شود، باید چه سیری را پشت سر بگذارد و چگونه آن را در مدل‌سازی‌های عینی خودمان، به‌کار ببندیم. هدف اصلیِ استاد، دست‌یابی به تمدن فقه جعفری بود که این مسأله، در مانیفستی که در سال ۱۳۶۱ نوشته شد، بیان گردید و عمده زحمت ایشان، پایه‌گذاری فلسفه نوین بود. به موازات فعالیت‌های بنیادین استاد، محور دیگری از کار توسط ایشان پی‌گیری شد که نام آن‌ را تحقیقات کاربردی یا تحقیقات راه‌بردی گذاشته بودند و از رهگذر آن، به‌دنبالِ پاسخ‌گویی به نیازهای ملموس و عینی و روزانه‌ای مانند تورم و تعاونی‌ها بودند و البته حتی قبل‌تر از این مسائل، ایشان با توجه به این‌که در خبرگان پیش‌نویس قانون اساسی شرکت داشتند، یکی از پیش‌نویس‌های قانون اساسی را نوشتند که این پیش‌نویسِ ایشان، در گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی، بسیار مؤثر واقع شد. پیروزمند: برخی از تفکرات و اندیشه‌های استاد حسینی دچار تغییراتی شده است که این تغییرات، هم مبتنی بر تجربه‌ی نظریِ ایدئولوژی‌های ایشان بوده و هم مبتنی بر تجربه‌ی عملی. اما ایشان زمانی‌که به فلسفه نظام ولایت دست یافتند، دیگر دچار تغییرات بنیادین نشدند و به این نتیجه رسیدند که بن‌بستی در این‌باره وجود ندارد که نشود از عهده آن برآمد و فرهنگستان نیز تاکنون سعی داشته نقاط پنهان مبانی ایشان را بیش‌تر معرفی و نمایان کند. هدف ایشان از پرداختن به مسائل کاربردی، ضمنِ تقویت جنبه فکری انقلاب اسلامی، اجازه تنفس پیدا کردن برای انجامِ تحقیقات بنیادین توسط ایشان و فرهنگستان بود؛ چرا که حتی برخی از نخبگان و حوزوی‌ها، تحقیقات ایشان را برنمی‌تافتند و هم‌چون زمان حاضر، ایشان و مجموعه، متهم به پرداختن به انتزاعیات و دوری از مباحث واقعی کشور بودند. این اتهام گاهی به‌قدری جدی می‌شد که حرف از حذف و انزوای تفکرات فرهنگستان به میان می‌آمد؛ که البته الآن نیز گاهی با مسائل و برخوردهای مشابهِ آن زمان مواجهیم. مأموریت اصلی و بنیادین فرهنگستان انجام یک سری تحقیقات بنیادین است. البته لازم به ذکر است که برای ارزیابی خروجی هر مجموعه‌ای ـ از جمله فرهنگستان ـ دو ملاحظه را باید مد نظر داشت؛ اول مقدوراتِ آن مجموعه و دستاوردهای حاصل از این مقدورات؛ دوم شناخت جنس و ماهیت کارِ مجموعه. در همین راستا باید عرض کنم که فرهنگستان، گام در راهی گذاشته بود که قبل از آن، کسی قدمی در آن، نگذاشته بود.غنایی:گرچه فرهنگستان یک مجموعه و سازمان محسوب می‌شود، ولی قوام این مجموعه، به تفکرات یک اندیشمند برمی‌گردد و از همین رو برای تحلیل وضعیت این مجموعه، باید دید تفکرات آن اندیشمند، چه سرنوشتی پیدا کرده است و چه جایگاهی را پس از چهل سال بعد از انقلاب اسلامی دارد. تفکرات استاد حسینی در راستای پی‌گیری آرمان‌های انقلاب اسلامی و رفع کاستی‌های فکری آن بود و لازم است که ببینیم امروزه تفکر ایشان در جامعه‌ی ما چه جایگاهی دارد و از چه وضعیتی برخوردار است. لازم است برای اشاره و یادآوری عمق تفکرات و بینش استاد حسینی به سه مثال اشاره داشته باشم. مثال اول این‌که در ابتدای انقلاب که بحث اسلامی‌سازیِ علوم انسانی مطرح شد، برخی اساتید ـ که البته امروزه شماری از آن‌ها، میدان‌دار اسلامی‌سازی علوم انسانی در حوزه علمیه هستند ـ اسلامی‌سازی علوم انسانی را غیرعلمی می‌انگاشتند؛ ولی استاد حسینی به این موضوع پرداختند و حتی یک گام عقب‌تر رفته و با تفکری عمیق‌تر، روش تحقیق در علوم انسانی اسلامی را مورد بحث و تفکر قراردادند و امروزه می‌بینیم که این موضوع به قدری اهمیت یافته که شاهد انتشار فصلنامه «فلسفه روش تحقیق در علوم انسانی» هستیم. مثال دوم این‌که ایشان در مسائل اجتماعی در چگونگی تطبیق احکام به موضوعات تخصصی بر این عقیده بودند که نیازمند منطق انطباق هستیم و امروزه، شاهد هستیم که این مسأله، جدی گرفته شده و از همین رهگذر، موضوع‌شناسی فقهی اهمیت یافته و به همین منظور نیز مؤسساتی در حوزه علمیه دائر شده است. مثال سوم، کاربردی‌کردن فلسفه از دهه شصت بود که ایشان تأکید فراوانی نسبت به آن داشتند و ایده‌های خودشان را در مورد آن مطرح کردند. این مثال‌ها نشان می‌دهد تفکرات استاد حسینی آن‌طور که گفته می‌شد، صرفاً انتزاعی و یا غیرکاربردی نبود. در بیانِ روند رو به جلوی فرهنگستان می‌توانم به این مسأله اشاره کنم که امروزه، نسبت به دو دهه قبل و یا نسبت به ابتدای انقلاب، تعداد فراوانی از طلاب، اساتید و دانشجویان، فرهنگستان را می‌شناسند و این، نشان و حاصل از قوت فکریِ مجموعه است.سؤال: متفکرین و نظریه‌پردازان هنگام شکست و یا به نتیجه نرسیدن تفکرات‌شان، یا از ایده‌ها و حرف‌هایشان عقب می‌نشینند و به اصلاح آن‌ها می‌پردازند و یا عوامل بیرونی دیگری را به‌عنوان مقصر معرفی می‌کنند و همچنان بر ایده‌های خود پافشاری می‌کنند. پرسش بنده این است که با توجه به این‌که برخی از ایده‌های فرهنگستان نتوانسته مشکلاتِ جاری کشور را حل کند، آیا در همین راستا مجموعه‌ی شما ، لازم دیده که به بازنگری در ایده‌های بنیادین استاد حسینی بپردازد، یا هم‌چنان بر آن ایده‌ها پافشاری می‌کند؟پیروزمند: پاسخ شما هم بله است و هم خیر؛ بدین معنا که استاد حسینی به هنگام پایه‌گذاری هسته‌ی سخت اندیشه‌های خود، در فلسفه‌ی روش، به‌شدت سیال می‌اندیشید و برای پاسخ به سؤالاتش، به خودش اجازه تجدید نظر می‌داد و می‌توان این رویه را با دقت در منظومه فکری ایشان ملاحظه کرد؛ که برخی از تفکرات و اندیشه‌های ایشان، دچار تغییراتی شده است که این تغییرات، هم مبتنی بر تجربه‌ی نظریِ ایدئولوژی‌های ایشان بوده و هم مبتنی بر تجربه‌ی عملی. اما ایشان زمانی‌که به فلسفه نظام ولایت دست یافتند، دیگر دچار تغییرات بنیادین نشدند و به این نتیجه رسیدند که بن‌بستی در این‌باره وجود ندارد که نشود از عهده آن برآمد و فرهنگستان نیز تاکنون سعی داشته نقاط پنهان مبانی ایشان را بیش‌تر معرفی و نمایان کند.سؤال: به‌عنوان مقدمه باید عرض کنم که بنده در کار روان‌درمانی فعالیت دارم و برنامه‌های فرهنگستان را نیز دنبال می‌کنم و می‌دانیم که صحبت‌کردن در حوزه کلان، آسان‌تر از ورود به مباحث علمی و کاربردی و جزئی است. پرسش بنده، بُعد سلبی ندارد و عبارت است از این‌که قرار است چه زمانی شاهد حضور فرهنگستان ـ به‌عنوان مثال ـ در بخش اعصاب و روان و یافتن راه حلی در بحث اسکیزوفرنی باشیم؟ آیا درحال حاضر فرهنگستان به این ظرفیت عملی رسیده است که در این مورد به کمک جامعه بشتابد؟پیروزمند: لازم است به مقدمه‌ای اشاره داشته باشم و آن این‌که تحول در آن دانشی که برای تمدن‌سازی نوینِ اسلامی لازم است، تحولی نیست که فقط متکی به یک سازمان و مجموعه ـ مانند فرهنگستان ـ باشد؛ بلکه برای رسیدن به هدف، نیاز به وجود شبکه‌ای از تحقیقات چند لایه داریم که یک لایه از آن، تحقیقات بنیادین است که فرهنگستان، داعیه‌ی آن را دارد. نکته‌ی دیگر، تنوع در رشته‌ها و شاخه‌های علوم انسانی و غیر علوم انسانی است؛ لذا یکی از بخش‌ها، تحول در روش علم به‌معنای روش تحقیقِ ناظر به تحول در محتوای علم است و بخش دیگر، ناظر به روشِ چگونگی مدیریتِ دانش در جامعه. برای پاسخ‌گویی به سؤال شما یک مطالبه را باید مطرح کنم و آن این‌که باید سنجیده شود که مکمل‌های کنار یک مرکز بنیادین ـ مانند فرهنگستان ـ برای نیل به اهدافِ کلان در چه حالت و وضعیتی قرار دارند و ارتباط این نهادها و مجموعه‌های مکمل، با آن مرکز بنیادین چگونه است؟ شاید پرسیده شود حال که شما به نتیجه نهایی و عملیِ حل مسائل نرسیده‌اید، چگونه می‌توان به حرف‌های شما اعتماد کرد؟ در پاسخ خواهم گفت که معیار آزمون و تصدیق و تکذیب در هر لایه از علم، به حسب همان لایه می‌باشد و معتقدم فرهنگستان به حد بضاعت خود در مقیاس راهبردی ـ و نه کاربردی ـ در مواضع مهمی ورود پیدا کرده است و وقتی با متخصصان هر علمی به بحث پرداخته‌ایم، متوجه شده‌ایم که تفکرات فرهنگستان، نه‌تنها کمبودی ندارد، بلکه در برخی نقاط، قوت قابل توجهی هم دارد. مثلاً در بحث مهندسی فرهنگی، یا پیوست فرهنگی که امری راهبردی ـ و نه کاربردی ـ است ورود داشته‌ایم و پیشنهاداتی هم ارائه کرده‌ایم که برخی از آن‌ها که به عرصه‌ی عمل درآمده، موفق بود‌ه‌اند. غنایی: فراموش نکنیم نوابغ در زمان خودشان معمولاً مهجور بوده‌ و بعدها شناخته‌ شده‌‌اند و حرف‌هایشان مورد فهم قرار گرفته است. طبیعی هم بوده؛ چون حرف‌ نو می‌زدند که با فضای رایج فرق داشته. ملاصدرا در زمان خودش خوب فهم نشد. خب شما احتمال بدهید که ممکن است یک اندیشمند نبوغی داشته باشد که باعث شود در زمان خودش خوب فهم نشود.سؤال: به‌نظر می‌رسد فرهنگستان برای این‌که بتواند نشان دهد که طرح‌های کلانش قابلیت اجرا دارد، باید ابتدا در مقیاس کوچکی مانند یک شهر و یا حتی یک سازمان و نهادی از یک شهر ـ مانند بانک‌های آن شهر ـ به آزمایش ایده‌های خود بپردازد و ببینیم که آیا واقعاً فرهنگستان قادر است مثلاً تورم را در آن شهر مهار کند یا یک نظام‌ بانک‌داری بدون ربا ایجاد نماید؟غنایی: اتفاقاً استاد حسینی هم همین پیشنهاد را داشتند. ایشان معتقد بودند حتی در زمینه‌های عملی و کاربردی نیز باید صحت و کارآمدی حرف‌ها را سنجید؛ ولی یکی از چالش‌های عمومی کشورمان این است که متأسفانه برای ایده‌های ایده‌پردازان، گوش شنوایی وجود ندارد و مجالی برای آزمودنِ خطا و آزمایش به آن‌ها داده نمی‌شود.پیروزمند: کاربستِ عملیِ ایده، یک مقدمه و لازمه‌ی علمی دارد و یک مانع اجرایی. مانع علمی، عقبه‌ی لازمی است که فرهنگستان باید در عرصه‌های کلانِ مختلف، سعی کند ورود داشته باشد که البته همین کار را هم انجام داده و در مواردی مانند فضای مجازی وارد شده و فعالیت داشته است. مانع اجرایی هم این است که هنگام سپردن جایی به شما، به هرمقداری که آن مجموعه و یا محل، مهم‌تر و بزرگ‌تر باشد، واگذاری آن به شما با احتیاط بیش‌تری انجام می‌شود. در همین راستا باید عرض کنم ـ ضمن اینکه فرهنگستان تا به‌حال چندان مایل به ورود در حوزه‌های عملیِ کلان نبوده است ـ متأسفانه اعتماد لازم برای واگذاری این حوزه‌ها به فرهنگستان، وجود نداشته است؛ اجازه بدهید به یک نمونه اشاره داشته باشم. فرهنگستان برای ارتباط و کمک‌رساندن به یکی از دانشگاه‌هایی ـ که پیش‌رو در اسلامی‌سازی علوم انسانی است و رهبری از آن دانشگاه، مطالبه داشته‌اند ـ پا پیش گذاشت و طیِ جلسه‌ای به مسئولان آن دانشگاه اعلام آمادگی کرد و گفت حاضر است تجربیات خود را در اسلامی‌سازیِ علومِ انسانی، در اختیار آن‌ها قرار دهد؛ ولی متأسفانه جلسه‌ی اول ما با آن دانشگاه، به جلسه دوم منتهی نشد.سؤال: وقتی شخص یا مجموعه‌ای از حل مسائلِ بنیادین صحبت می‌کند، باید اثبات کند که مطالعات بنیادینی نیز داشته است؛ آیا فرهنگستان، تجربه‌ی مطالعاتِ بنیادینِ معطوفِ به عمل را داشته است؟ به‌نظر می‌سد لازم است برای داشتنِ حرف‌ها و راه‌کارهای بنیادین، وارد عمل شوید تا متوجه شوید که فاصله مقام عمل و حرف و نظریات کلان زیاد است. نمی‌شود که در یک حیات خلوت و بدون حضور در میدان به مطالعات بنیادین پرداخت و سند راهبردی نوشت. ادموند گتیه،‎ مقاله‌ای چندصفحه‌ای در حوزه‌ی معرفت‌شناسی و شناخت می‌نویسد ‏‎ که چند هزار ارجاع علمی به آن می‌شود. ارجاعات علمی به مقالات نوشته‌شده در فرهنگستان چقدر است؟پیروزمند: یکی از کاستی‌های فرهنگستان، کمبودِ آثار مکتوبِ منطبق بر استانداردهای علمیِ دانشگاهی است؛ که البته این کاستی، به دلایل مختلفی مانند کمبود امکانات و نفرات بوده است. توانمندی مجموعه نیز این بوده که برای بیان آن‌چه در صدد ابراز آن است، از طرق مختلفی مانند شرکت در گفت‌وگوها، نشست‌ها، همایش‌ها و فرصت‌های رسانه‌ای به‌صورت فعال، بهره برده است.غنایی: اندیشمندان و اساتید مختلفی درحال حاضر وجود دارند که با معیارهایِ رقیق‌شده‌ی فرهنگستان در حال کار و تلاش هستند و البته موفق هم بوده‌اند.سؤال: گویا فرهنگستان در گام نخست، در فهماندن آن‌چه درصدد آن بوده و در ترجمه‌ی ایده‌هایش، موفق عمل نکرده است و از همین رو به‌نظر می‌رسد فرهنگستان، حتی در خود حوزه علمیه نیز منزوی و یا مهجور است و حرف‌های این مجموعه، مورد فهم قرار نمی‌گیرد.پیروزمند: مشکل ما با دیگرانی که می‌گویند حرف شما را نمی‌فهمیم، بر سر واژه‌ها نیست بلکه بر سر مفاهیم است؛ ضمن این‌که یکی از تلاش‌های فرهنگستان در راستای افزایش تفاهم و گفت‌وگو با سایر مراکز علمی و افراد علمی بوده است که البته در این زمینه سعی کرده موفق عمل نماید و تنوع مقالاتی که دوستان ما به مراکزِ علمی مختلف ارائه داده‌اند و مورد استقبال هم قرار گرفته، می‌تواند نشان از این تلاش باشد.غنایی: اشکالِ عدم تدوین آن‌چه که فرهنگستان در صدد بیان آن است را قبول می‌کنم؛ ولی معتقدم که عدم فهم برخی از گذاره‌های یک اندیشه، به منزله‌ی عدم صحت آن ایده‌ها نیست. ادبیات سنگین را من می‌پذیرم؛ چون یک منظومه‌ی معرفتی است. ضمن این‌که در مورد مرحوم استاد حسینی یک نکته این است که فراموش نکنیم نوابغ در زمان خودشان معمولاً مهجور بوده‌ و بعدها شناخته‌ شده‌‌اند و حرف‌هایشان مورد فهم قرار گرفته است. طبیعی هم بوده؛ چون حرف‌ نو می‌زدند که با فضای رایج فرق داشته. ملاصدرا در زمان خودش خوب فهم نشد. خب شما احتمال بدهید که ممکن است یک اندیشمند نبوغی داشته باشد که باعث شود در زمان خودش خوب فهم نشود. البته متأسفانه ما در معرفی خودمان کاستی‌هایی داشته‌ایم که البته عرض کردم که گویا گوش شنوایی هم برای شنیدن حرف‌ها وجود ندارد. ]]> گزارش ، خبر Mon, 30 Jul 2018 14:34:47 GMT http://isaq.ir/vdci.uazct1azwbc2t.html فرهنگ عمومی و الزامات آن در آسیب های اجتماعی http://isaq.ir/vdch.vnzt23nzkftd2.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی،حجت الاسلام والمسلمین محمد رضا خاکی قراملکی، عضو هیئات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در نخستین همایش ملی مواجهه با آسیب های اجتماعی به ارسال مقاله و همچنین ارائه بحث پرداختند؛ چکیده مقاله ایشان در مورد تاثیر الگوهای توسعه بر فرهنگی عمومی ارائه می گردد:***تحقق یک جامعه دارای نظم و امنیت اجتماعی وبه دور از آسیب های و ناهنجاری های عمومی که شامل امنیت فردی در سه ساحت روحی،فکری،جسمی و امنیت اجتماعی در سه ساحت سیاسی ،فرهنگی، اقتصادی می باشد،بیش از اینکه به تغییر و اصلاح کنش زندگی فردی بستگی داشته باشد،به نوع نظام سازی که دولت ها عهده دار آن هستند باز می گردد.اما چگونه الگوسازی و مدل نظام سازی و در راس آن الگوی توسعه که از سوی نظریه پردازان اجتماعی ارائه می شود و توسط دولت و کارگزاران پیاده می شود،با آسیب های اجتماعی و امنیت و نظم اجتماعی مرتبط می گردد، موضوع و مساله این مقاله است. در حقیقت دولت ها با نظام سازی، چارچوب و مکانیزم حرکت و تحرک و تحریک اجتماعی، همه کنش های زندگی فردی و اجتماعی را تعیین کرده و الزامات و ساختارها و اهداف حکومتی و تمدنی خود را از این طریق دنبال می کنند. اما کدام چارچوب ها، در نظام سازی، نقش مکانیزه کردن جریان قدرت اختیارات فردی و اجتماعی را در سمت و سوی خاص و تعریف شده از سوی حکومت ها و حاکمیت به عهده دارند؟ آیا در این مکانیزم ها نقش و اختیار کنشگران به صورت یک مشارکت هوشمندانه و فعالانه است؟ یا منفعلانه؟ یعنی آیا نقش و عاملیت ساختارها، متغیر اصلی حرکت تلقی می شود یا فاعلیت ارادی انسان ها؟ از این روی در این مقاله تلاش می شود، چارچوب های فوق را در قالب مدل های توسعه که ساختار پرورشی جامعه را رقم می زنند را به عنوان ابر الگوی مهندسی اجتماعی معنا و معرفی کند، که در تعیین و تغییر و تکامل مطلوب و یا انحطاط و تخریب سبک زندگی فردی و اجتماعی حضور اساسی داشته است، پس از آن تاثیر و حاکمیت تغییر سبک زندگی اجتماعی را در فرهنگ و اخلاق اجتماعی مورد تاکید قرار داده، و در پایان الزامات و نتایج مثبت و منفی تغییر اخلاق اجتماعی را در تحقق امنیت اجتماعی یا سلب آن مورد توجه جدی قرار می دهد. در حقیقت آسیب های ناظر بر امنیت اجتماعی جامعه دینی که ظهور و بروز آن در قالب شکاف هویتی و اختلاف طبقاتی و عدم همدلی و تفاهم و تعاون اجتماعی و نیز در قالب اخلاق رزیله حرص،حسد، ظلم و تکاثر و اسراف و..نمود پیدا می کند، و در نهایت در اشکال مختلف جرم و بزهکاری پدیدار می شود، ریشه در آسیب های فرهنگ تخصصی و کارشناسی دارد که نقش تصمیم سازی و ساختارسازی فرهنگ اجتماعی را به عهده دارند. به این ترتیب ارتباط منطقی تحقق تمدن اسلامی و تولید الگوی و مدل پیشرفت ایرانی و اسلامی بر پایه اسلامی سازی علوم نیز روشن می گردد. ]]> مقاله ، يادداشت Sun, 22 Jul 2018 10:56:19 GMT http://isaq.ir/vdch.vnzt23nzkftd2.html علل رشد حرص سازمان یافته در جامعه http://isaq.ir/vdcg.z9qrak9qwpr4a.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از مهر، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند، عضو هیئات علمی فرهنگستان علوم اسلامی در مورد پذیرش ارزش‌های سرمایه‌دارانه و نفوذ و امتدادش در جامعه، همچنین بسط سبک زندگی تجمل‌خواهانه در قشر مذهبی و ارزشی مصاحبه ای انجام داده اند که در ادامه ارائه می شود: ***-  فراگیری روند مصرف‌گرایی به جایی رسیده که الآن خیلی از اقشاری که به‌اصطلاح خود را انقلابی و ارزشی و هیئتی و... می‌نامند دچار این شکل از سبک زندگی مصرفی و تجملی شده‌اند. بسیاری از جامعه‌شناسان و منتقدان این جریان، این قشرهای نوپدید را به طعنه باعنوان «بورژواهای مسلمان یا انقلابی» می‌خوانند. تا این حد با ظهور این قشر موافقید و فکر می‌کنید خاستگاه آن کجاست؟به‌طور نسبی این نکته را قبول دارم که دامنه دنیاگرایی و الگوهای غلط زندگی مادی و مصرفی دارد فراگیرتر می‌شود و قشر مذهبی جامعه ما را هم تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. به‌تدریج داریم مبتلای به این ماجرا می‌شویم. ولی اینکه موج فرهنگ و تمدن غربی توانسته بر جامعه انقلابی فائق آید و کاملاً آن را زمین‌گیر کرده باشد را معتقد نیستم و فکر می‌کنم جامعه انقلابی و مذهبی همچنان از ظرفیت‌های اصیلی برخوردار است که قدرت فائق آمدن و غلبه بر شرایطی که از آن یاد می‌کنید را دارد.برای روشن شدن این قضیه، باید ببینیم عامل این مسئله چیست و چه چیزی باعث شده این فراگیری به‌طور نسبی و تدریجی اتفاق بیفتد. به نظر من مهم‌ترین عامل این پدیده‌ تبعیت و نهادینه شدن نسبی الگوهای توسعه غربی در جامعه ما است.این الگوهای توسعه مبتنی بر یک سبک زندگی غربی و مادی شکل گرفتند و وقتی ما به آن عقبه توجه نمی‌کنیم و مثلاً می‌آییم در اقتصاد بحث «اقتصاد بازار آزاد» را مطرح می‌کنیم، در سیاست بحث دموکراسی لیبرالی را، و نه مردم‌سالاری را دامن می‌زنیم، همچنین در فرهنگ بحث «لیبرالیسم، تکثرگرایی و سکولاریسم فرهنگی» را طرح می‌کنیم و... نتیجه چیزی جز همین شرایط نمی‌شود. از سوی دیگر وقتی می‌آییم مسئولیت حاکمیت و دولت را در هدایت و سرپرستی مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تضعیف می‌کنیم و به‌عنوان اینکه باید کارها را به مردم واگذار کرد مدیریت بسیاری از مسائل را رها می‌کنیم چه اتفاقی غیر از این را انتظار دارید؟ بدتر از همه اینها وقتی این رفتارها و وادادگی‌ها، تبدیل به برنامه اصلی اقتصاد پایه کشور می‌شود و «پول» و انباشت سرمایه در سراسر اقتصاد ما نقش تعیین‌کننده پیدا می‌کند و حتی این نوع از اقتصاد نسبت به فرهنگ و مسائل اجتماعی اولویت و تعیین‌کنندگی پیدا می‌کند، می‌شود همین شرایطی که امروز شاهد آن هستیم.مجموعه این‌ها باعث می‌شود که حرص و حسد سازمان‌یافته و اجتماعی در جامعه نهادینه شود و جو دنیاخواهی به طور فزاینده‌ای موج بردارد و احساس نارضایتی و فقر فراگیر در جامعه القاء شود. ممکن است فرد در یک تعریف طبیعی مایحتاج زندگی خودش را داشته باشد و بتواند زندگی معمول و در شأن خودش را داشته باشد، ولی وقتی به دلایل مختلف تحریک به مصرف‌گرایی و برخورداری سطح بالاتر در جامعه اتفاق می‌افتد، مردم احساس نیاز بیشتر و در بسیاری شرایط کاذبی می‌کنند و در عین حال می‌بینند که امکان ارضای آن نیاز بالاتر در آنها وجود ندارد. در این وضعیت به خاطر اینکه از حیثیت خود دفاع کرده و ثابت کنند از بقیه جامعه عقب نیستند، به این مصرف‌زدگی و تجمل‌گرایی کشانده می‌شوند و به رفتارهای ناهنجاری دست می‌زنند تا به هر قیمتی فاصله طبقاتی خود را با دیگران پر کنند و وقتی هم نمی‌توانند این کار را انجام دهند، احساس تبعیض و نابرابری‌ها ممکن است حتی به شورش‌های اجتماعی و اعتراضها منجر شود.بنابراین به نظر من باید ابتدا این مسئله بنیادین را علاج کنیم که البته علاج کردن این مسائل هم نیاز به عقبه‌هایی دارد که باید در جای خود در مورد آنها بحث‌های مفصل صورت گیرد.به نظرم کار رسانه‌های انقلابی می‌تواند این باشد که مفسدین و سوءاستفاده‌گران را رسوا کنند و زمینه و عرصه را برای جولان آن‌ها تنگ کنند. همچنین باید فضای امنیت روانی را برای این سوء استفاده‌گران از بین ببرند و به طور کلی رسالت انقلابی خود را انجام دهند.- مردم این وجه از منفعت‌طلبی و مصرف‌گرایی لذتجویانه و به قول شما دنیاطلبی را به کلیت جمهوری اسلامی حمل می‌کنند و همه را منفعت‌طلب و رانت‌خوار و فاسد و... تلقی می‌کنند. در این شرایط تکلیف چیست؟ یعنی به جز نقد آن قشر مذکور که عامل چنین شرایطی هستند، چه حرف قابل دفاعی می‌توان در این خصوص زد؟ فکر می‌کنم در این خصوص جو ابهام‌آلود، مشوش و شایعه‌افکنی در مجموعه رسانه‌های ما پدید آمده و دارد به این مسئله دامن می‌زند. به این معنا که حتماً یک اقلیتی از مسئولان و فرزندانشان اعوجاجات اقتصادی یا حتی غیراقتصادی داشتند و سواستفاده‌هایی وجود داشته که اینها شدیدا آسیب‌زا بوده است؛ اما نکته‌ای که قضیه را ابهام‌آلود کرده است، این است که اولاً چه آمار مشخص، متقن و قابل استنادی وجود دارد که نشان دهد اینها چند درصد از آن قشر مورد اتهام را تشکیل می‌دهند؟ و ثانیاً چند درصد از فسادهای اقتصادی یا غیراقتصادی متوجه این درصدی است که هنوز مجهول است؟ و چند درصدش متوجه افرادی است که در جامعه سوءاستفاده‌هایی که کرده‌اند از بیت‌المال و فرصت‌ها و... و ارتباطی هم با آن قشر مورد اتهام ندارند؟اگر بخواهیم به نحو عینی‌تر بحث کنیم و به شرایط حاضر نزدیک‌تر شویم، خوب است جریانهای اقتصادی دوران حاضر را در نظر بگیریم. این اتفاقاتی که اخیرا و در یکی دو ماه اخیر در اقتصاد و بازار در زمینه‌های ارز و سکه و خودرو و... افتاده است، حتماً یک بخشی از آن ناشی از سوء مدیریت و حتی سوءاستفاده افرادی در نهاد مدیریت جامعه است (منظور مسئولان و ذی‌نفوذانی هستند). ما باید حتماً و شدیداً با آن‌ها برخورد قانونی و جدی داشته باشیم. اما سوال این است که آیا بدنه فعالان اقتصادی کشور عاری از فرهنگ طمع، حرص و سودآوری حداکثری است؟ و آیا این عامل اصلی‌ای نیست که دارد به اقتصاد ما لطمه می‌زند؟ به عبارتی امروزه هر کسی که جو و فضا را آلوده می‌بیند، احساس می‌کند که صرفاً بر اساس منافع شخصی‌اش باید جیب خودش را پُرتر کند، ولو اینکه اقتصاد کشور آشفته شود، اقتصاد ملی لطمه ببیند، ارزش پول ملی کاهش پیدا کند و... . خب کلیت این موضوع خلاف اخلاق اقتصادی و اسلامی و انسانی است و ما باید این کلیت را در نظر بگیریم.به نظر من ما در فرهنگ اقتصادی مشکلاتی داریم؛ در وضعیتی که مثلاً می‌بینیم کشور کمبود ارز دارد، به جای اینکه همه بسیج شوند، چه مردم اعم از خانم خانه‌دار و کاسب و تاجر و... و چه دولت در همه ابعادش، همه بسیج شوند که مصارف ارزی را به حداقل برسانند، متاسفانه می‌بینیم که همه به نوعی تلاش می‌کنند تا ارز کشور را بیشتر به خودشان اختصاص دهند و آن را از کشور خارج کنند و... . این مسئله به نظر من خیلی فراتر از این است که ۴ نفر مسئول یا فرزندان مسئولان دارند سوءاستفاده می‌کنند، البته آن هم نباید باشد و باید با آن برخورد جدی شود، ضمن اینکه هم باید اعلام عمومی شود و هم از آن پیشگیری صورت گیرد.بنابراین به نظر من هر کسی که می‌گوید «همه دارند می‌خورند و می‌برند»، باید بلافاصله تریبون را جلوی او گذاشت و از او پرسید به چه استنادی این حرف را می‌زنید؟ با اینکه «دیگران» می‌گویند، نمی‌شود حیثیت یک کشور و نظام را به باد داد. با ۴ خبر اختلاس و دزدی نباید حیثیت نظام را زیر سؤال برد و نظام را به ناکارآمدی متهم کرد؛ باز تاکید می‌کنم آن اختلاسها و دزدیها و رانت‌خواریها نباید باشد و باید با آنها برخود جدی شود و مردم هم امروز از تأخیر در همین برخوردها شدیداً رنجیده هستند.ما قافیه را از آنجا باختیم که به آن پاردایم و الگوی سرمایه‌دارانه تن دادیم و باید این را علاج کنیم. باید توجه داشته باشیم که قدرت، ثروت یا جایگاه علمی انسان برای بهره‌برداری شخصی و صنفی نیست که بخواهیم برای این نوع بهره‌برداری، اختلاف سطح خود با دیگران را به رخ آن‌ها بکشمدر این بین به نظرم کار رسانه‌های انقلابی می‌تواند این باشد که مفسدین و سوءاستفاده‌گران را رسوا کنند و زمینه و عرصه را برای جولان آن‌ها تنگ کنند. همچنین باید فضای امنیت روانی را برای این سوء استفاده‌گران از بین ببرند و به طور کلی رسالت انقلابی خود را انجام دهند. اما باید توجه داشت که در این مورد نمی‌توان بدون مرز و محابا و بدون مطالعه تیغ را هر جایی گذاشت و برید. چون ممکن است گاه تیغ را در جایی که نباید ببرد بگذارد و بافت‌های سالم را هم جزء بافت‌های فاسد محسوب کند و این بدن از کارایی بیفتد و جامعه دچار یأس و ناامیدی شود. بنابراین اولاً باید محاسبه شود چه کسی؟ چقدر؟ کجا؟ و به چه استنادی داریم حرف می‌زنیم؟ نباید همه کسانی را که در دل آن قشر مذهبی و ارزشی و غیره قرار می‌گیرند به عنوان سوء استفاده‌گر و رانت‌خوار و... شمرد.اما از سوی دیگر به نظر من کار ریشه‌ای همان است که پیشتر در عرایضم مطرح کردم؛ باید دید ریشه مسئله کجاست و چرا افرادی که ظاهرالصلاح هستند و سابقه انقلابی و تدین هم دارند، احیاناً مبتلا به مصرف‌گرایی و تجمل‌طلبی می‌شوند و آسیب می‌بینند و آسیب می‌زنند. این همان موضوعی است که قبلا عرض کردم؛ اینکه الگوهای توسعه ما و در پس آن نظام کارشناسی، و در پس این کم‌کاری حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها و... ما را در یک زنجیره ناپیدا قرار داده و بستر این سبک‌های زندگی، دنیاطلبی‌ها و مصرف‌گرایی‌ها و تجمل‌خواهی‌ها را فراهم کرده و هیچ‌کس هم حق ندارد و نباید خودش را کنار بکشد و بگوید ۴ تا مسئول، ۴ تا مدیر، ۴ تا آقازاده دارند خراب می‌کنند و اگر این‌ها را بگیریم و ببندیم مسئله کاملا حل می‌شود! البته که باید آن ۴ مدیر و مسئول و آقازاده سوءاستفاده‌گر و رانت‌خوار و... را بگیریم و ببندیم و نگذاریم مفسد و سارق بیت‌المال احساس امنیت کنند، ولی با همه این اقدامات، باید زمینه‌ها و بسترهایش را هم بشناسیم و کنترل کنیم.- برگردیم به جنبه‌‎های روانشناختی و جامعه‌شناختی مصرف‌گرایی در قشری که از ابتدا در این مصاحبه قرار بود مورد تاکیدمان باشد؛ به نظر می‌رسد این مصرف‌گرایی در این قشر ، نوعی از مصرف تظاهری به همان معنایی است که «توریستین وبلن» در «نظریه طبقه تن‌آسا» مطرح می‌کند.  حتی ما این نوع از مصرف تظاهری را در درون مراسم و مناسک‌های دینی و هیئات مذهبی هم می‌بینیم. امروزه کم نیستند هئیت‌های مذهبی‌ای که دچار تجمل‌طلبی مصرفی و برندگرایی‌های تظاهری از رهگذر مصرف برجسته‌ترین مارک‌های اکو و باند و میکروفن و غیره هستند و جالب اینکه در این مصرف‌گرایی با همدیگر رقابت هم می‌کنند. تحلیل شما از این وضعیت چیست؟البته من روی میزان موارد و مصادیقی که فرمودید شاید کاملاً با شما هم‌نظر نباشم، به‌خصوص در بحث هیئات و مناسبات مذهبی که اتفاق می‌افتد. ولی می‌خواهم بگویم این مسئله امتداد همان فرهنگ سرمایه‌داری و نظام اقتصاد کاپیتالیستی در جامعه است. چون در آن نظام سرمایه‌داری تحرک بر مبنای اختلاف طبقاتی اتفاق می‌افتد و انگیزه فعالیت‌ها بر اساس ایجاد اختلاف سطح در برخورداری است.شما وقتی می‌خواهید به کلاس و سطح بالاتر بروید، گفته می‌شود این‌قدر از تلاش را انجام دهید و این میزان از رشد را داشته باشید. در یک نظام سرمایه‌دارانه این انگیزه برای نیل به سطح بالاتر بر مبنای اختلاف طبقاتی صورت می‌گیرد؛ یعنی در تبرج‌بخشی و تجمل‌خواهی اجرایی می‌شود. این مسئله تبرج و تجمل و جمال‌خواهی به آن معنای نکوهیده و ناپسندی که شما می‌فرمایید که واجد عناصر نمایشی و خودنمایی هم هست، جزء ذات این فرهنگ سرمایه‌دارانه است. در این معنا و در آن فرهنگ، این نوع از تجمل‌خواهی و زیباجلوه‌کردن و تمایزجویی دیگر یک عامل بد و ناهنجار شناخته نمی‌شود، بلکه می‌گویند این یک تشریفات طبقه‌بندی شده و کاملا طبیعی است. این فرهنگ می‌گوید اگر این سطح از سواد، مسئولیت، اقتصاد و ثروت را دارید حق دارید، این‌قدر تشریفات داشته باشید و این را هم عامل تحرک اقتصادی و اجتماعی قلمداد می‌کند.باید دید ریشه مسئله کجاست و چرا افرادی که ظاهرالصلاح هستند و سابقه انقلابی و تدین هم دارند، مبتلا به مصرف‌گرایی و تجمل‌طلبی می‌شوند. الگوهای توسعه ما و در پس آن نظام کارشناسی، و در پس این کم‌کاری حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها و... ما را در یک زنجیره ناپیدا قرار داده و بستر این سبک‌های زندگی، دنیاطلبی‌ها و مصرف‌گرایی‌ها و تجمل‌خواهی‌ها را فراهم کرده است.اینکه می‌فرمایید این در جامعه ما آمده، به خاطر این است که وقتی آن فرهنگ می‌آید - حالا به هر میزانی باشد که ممکن است شدت و ضعف داشته باشد - منِ آخوند، فلانیِ تاجر و مدیر و... احساس می‌کنیم که وقتی بخواهیم در صنف خود دیده شویم و روی ما حساب کنند و برایمان اعتبار قائل شوند، باید آن تشریفات و تجملات را داشته باشیم و راهی غیر از این وجود ندارد. یعنی می‌گویند اگر این مبلمان آن‌چنانی را نداشته باشد، دفتر کارش از فلان تشریفات برخوردار نباشد و... دیگر پیش هم‌صنف‌هایش برای او اعتباری قائل نمی‌شوند. چون وقتی آن رقیب یا هم‌صنفی و... از در وارد می‌شود و دم و دستگاه و تشریفات او را می‌بیند، می‌فهمند که او پشتوانه خیلی محکمی دارد و اعتنا و اعتبار بیشتری برایش قائل می‌شوند.همین مسئله در سیاسیون و بقیه اصناف هم ممکن است اتفاق بیفتد. به همین دلیل ما قافیه را از آنجا باختیم که به آن پاردایم و الگوی سرمایه‌دارانه تن دادیم و باید این را علاج کنیم. باید توجه داشته باشیم که قدرت، ثروت یا جایگاه علمی انسان برای بهره‌برداری شخصی و صنفی نیست که بخواهیم برای این نوع بهره‌برداری، اختلاف سطح خود با دیگران را به رخ آن‌ها بکشم، بلکه آن قدرت و ثروت و جایگاه علمی و... برای ایجاد یک تحرک اجتماعی در اجرایی کردن عدالت و قسط، تحقق جریان ولایت الهی در جامعه، جهانی‌سازی ارزش‌های اسلامی و پیش بردن تمدن اسلامی است.اگر این خودآگاهی در ما ایجاد شود، آن‌وقت این فرهنگ غلبه پیدا می‌کند که بر مبنای ان امیرالمؤمنین(ع) در وصف «صعصعه بن صوحان» فرمودند که «این صحابی خاص من، صحابی‌ای بود که بیشترین سود را می‌رساند و کمترین هزینه را داشت». فرهنگ اسلامی این است که سودرسانی حداکثری و هزینه حداقلی داشته باشید. ولی وقتی در جامعه خودمان به فرهنگ سرمایه‌داری مبتلا می‌شویم، هزینه ما حداکثری و سودرسانی ما حداقلی می‌شود و این اشتباه در انتخاب مسیر است که باید اصلاحش کنیم. ]]> گفتگو ، گفتار Sun, 22 Jul 2018 10:14:06 GMT http://isaq.ir/vdcg.z9qrak9qwpr4a.html لزوم تشکیل کمیته های مردمی در مساجد http://isaq.ir/vdcf.xdyiw6dy0giaw.html به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، آیت الله سید محمد مهدی میرباقری، ریاست فرهنگستان علوم اسلامی در گردهمآیی علما و روحانیون شهرستان شاهرود، نقش روحانیون در فضای موجود کشور را تبیین نمودند:***  در مجمع روحانیان شاهرود که به میزبانی حسینیه امام خمینی (رحمه الله علیه) برگزار گردید، آیت الله میرباقری با بیان اینکه دشمن به دنبال پیاده‌سازی اهداف شوم خود در جامعه است، ابراز داشت: «دشمن با جنگ روانی سعی دارد جامعه را منفعل کند و موقعیت ایران را نامناسب جلوه دهد. در چنین شرایطی نباید اجازه داد، جامعه منفعل شود، بلکه باید بر ضرورت اتحاد و همبستگی تاکید بیشتری کرد.»ریاست فرهنگستان علوم اسلامی با اشاره به خروج امریکا از برجام افزود: «دشمن می‌کوشد تا با ایجاد ناامیدی و پاشیدن بذر یاس در جامعه گسست بین مردم و نظام ایجاد کند و این دقیقا همان فرصت پیش روی استکبار برای رسیدن به اهداف خود است که باید هوشیار بود.»استاد میرباقری بابیان اینکه در نبرد فرهنگی و اقتصادی باید جبهه خود را مستحکم کنیم، ابراز داشت: « فضای مجازی نجوا است و واقعیت‌ها در آن مطرح نمی‌شود بنابراین باید جوان ها را به این مسیر سوق داد که هر آنچه در این فضاها گفته می‌شود را باور نکنند بلکه فرمایشات ولایت فقیه باید چراغ راه آن‌ها قرار گیرد.»آیت‌الله میرباقری تصریح کرد: «هنگام بروز مشکلات هر زمان رهبر معظم انقلاب از امید سخن گفتند، اوضاع جامعه به نحو مطلوبی تغییر کرد؛ لذا گفتمان امید باید در بین روحانیان ترویج داده شود، در شرایطی که دشمن ناامیدی جامعه ما را نشانه رفته است، باید با روحیه امید آن‌ها را از رسیدن به اهداف خودشان ناکام بگذاریم.»وی افزود: «دشمن به شدت آسیب‌پذیر و چالش‌پذیر است که نمونه آن را می‌توان در انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا کاملا مشاهده کرد، فردی را به این سمت برگزیدند که قابل پیش‌بینی نیست و به دنبال جنگ اقتصادی در بین ملت‌ها است تا خود را فرمانروای جهان معرفی کند.»رئیس فرهنگستان علوم اسلامی با بیان اینکه  استکبار با دشمنی کار خود را پیش می‌برد، ابراز داشت:« چرا ما نباید آرایش جنگی داشته باشیم؟! همان طور که در چهار دهه پیش اثبات کردیم، پیروزی با رمز وحدت حاصل می‌شود و این بار نیز در شرایط جنگ اقتصادی و فرهنگی باید اجازه ایجاد اختلال را از دشمن سلب کرد.»نماینده خبرگان رهبری با اشاره به اینکه دولت به‌تنهایی قادر به حل همه مشکلات نخواهد بود افزود: « می‌طلبد تا همه اقشار مختلف جامعه از جمله روحانیان دربرداشتن مشکلات سهم خاص خود را ایفا کنند؛ لذا برای حل مشکلات جامعه باید ابتدا از خودمان شروع کنیم.»وی با بیان اینکه انفاق در راه خدا و مسیر جبهه حق،سبب استحکام مسیر امام است، افزود: «روحانیان باید برای رسیدگی به وضعیت نیازمندان پیشگام شوند که برای حل آن تشکیل کمیته‌های مردمی مساجد بهترین راهکار محسوب می‌شود تا بتوان در قالب کارگروه، گفتمان امید را در جامعه ترویج دهیم.» ]]> گزارش ، خبر Tue, 10 Jul 2018 11:12:00 GMT http://isaq.ir/vdcf.xdyiw6dy0giaw.html