مصاحبه

مهندسی تمدن نوین اسلامی

حجت الاسلام دکتر مصطفی جمالی

4 ارديبهشت 1398 ساعت 12:15

تمدن با امّت تعریف می‌شود؛ یعنی تنها اندیشه‌ای می‌تواند شکل تمدنی به خود بگیرد که بتواند حول اندیشه خود امّتی را شکل دهد، امتی که هویت واحد و جهت‌گیری واحدی داشته باشد تا در سایه آن بتواند تمامی عرصه‌های حیات اجتماعی خود را ساماندهی کند.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی به نقل از معارف، حجت‌الاسلام دکتر مصطفی جمالی، عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی که در زمینه تمدن سازی و تمدن اسلامی تحقیقاتی انجام داده اند، در باب مهندسی تمدن نوین اسلامی نظریاتی دارند که در این گفتگو به آنها پرداخته شده است.
***




س)به عنوان مدخل ورود به بحث «تمدّن نوین اسلامی»، لطفاً ابتدا تعریف خود را از «تمدّن» و «تمدّن اسلامی» ارائه فرمایید.

با بررسی تعاریف مختلف در باب «تمدّن»، با سه دسته از تعاریف روبه‌رو می‌گردیم:

۱ـ تعاریفی که ناظر به بیان ماهیت و چیستی تمدن می‌باشند.

۲ـ تعاریفی که ناظر به بیان ارکان و سازه‌های شکل‌دهنده تمدن می‌باشند.

۳ـ تعاریفی که ناظر به بیان آثار حیات تمدنی می‌باشند.

در باب دسته اول نوعاً با تعاریفی مواجه می‌شویم که ماهیت تمدن و فرهنگ را به یک معنا می‌دانند. اما برخی با تفاوت گذاشتن بین تمدن و فرهنگ، تمدن را شامل فرهنگ و البته فرهنگ را روح تمدن می‌دانند و تمدن را صورت معنایی فرهنگ می‌دانند. مالک ابن نبی متفکر الجزایری در‌ عین تفکیک فرهنگ و تمدن، تمدن را مجموعه عوامل معنوی و مادی می‌داند که زمینه را برای جامعه به گونه‌ای فراهم می‌سازد که هر فردی از اعضای آن بتواند از همه وسایل ‌و بسترهای اجتماعی ضروری برای پیشرفت، بهره‌مند شود.

دسته دوم تعاریف، به بیان مؤلفه‌ها و اجزاء تمدن می‌پردازند. هنری لوکاس تمدّن را پدیده ای به هم تنیده می‌داند که همه رویدادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی هنر و ادبیات را دربر می‌گیرد.

اما دسته سوم تعاریف تمدن را به آثار آن تعریف کرده، آثاری همچون نظم، امنیت و اخلاق و هویت. از نظر ویل دورانت، تمدّن نظامی است اجتماعی که موجب تسریع دستاوردهای فرهنگی شده و به منظور بهره‌گیری از اندیشه‌ها، آداب و رسوم و هنر، دست به ابداع و خلّاقیت می‌زند؛ نظامی است سیاسی که اخلاق و قانون، نگه دارنده آن می‌باشد و نظامی است اقتصادی که با تداوم تولید، پایدار خواهد ماند.

و اما در پرتو مباحث قرآنی و متناسب با پیچیدگی تمدن‌ها در عصر حاضر، می‌توان تعریف جامع «تمدن اسلامی» را در غالب ویژگی‌های زیر این‌گونه برشمارد:

الف) تمدن با امّت تعریف می‌شود؛ یعنی تنها اندیشه‌ای می‌تواند شکل تمدنی به خود بگیرد که بتواند حول اندیشه خود امّتی را شکل دهد، امتی که هویت واحد و جهت‌گیری واحدی داشته باشد تا در سایه آن بتواند تمامی عرصه‌های حیات اجتماعی خود را ساماندهی کند. یک اندیشه تمدنی باید به منصه ظهور عینی برسد و امتی را شکل دهد تا شکل تمدنی پیدا کند. یعنی کارآمدی عینی از لوازم یک تمدن می‌باشد.

ب) مهم‌ترین ویژگی در مفهوم تمدن، پذیرش اجتماعی می‌باشد. وقتی پدید‌ه‌ای اجتماعی شکل تمدنی پیدا کرده و ماندگار می‌شود که به پذیرش اجتماعی برسد و شاید توجه به همین معناست که برخی فرهنگ و تمدن را به یک معنا گرفته‌اند و حال اینکه این ویژگی در فرهنگ هم یافت می‌شود و اصلاً تفاوت مفهوم فرهنگ با باورها و ارزش‌ها ـ که برخی فرهنگ را به این دو مقوله تعریف می‌کنند ـ در این است که باور‌ها و ارزش‌هایی را می‌توان فرهنگ نامید که به پذیرش اجتماعی رسیده باشند و البته پذیرش دلیل بر حقانیت نیست و چه بسا باوری نادرست و یا خرافه‌ای در یک جامعه فرهنگ شود.

ج) عنصر مهم دیگر در مفهوم تمدن، توجه به مفهوم مدیریت و رهبری در یک تمدن می‌باشد. همچنان که در مفهوم «بلد»، امام رکن بلد است؛ در زیارت جامعه کبیره در اوصاف امام(ع) آمده است: «... وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْکانَ الْبِلاَد» و یا در قرآن هر امتی بر مدار رسول شکل می‌گیرد: «وَلِکلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» (یونس: ۷۴) با توجه به این ویژگی شاید بتوان ترجمه این اصطلاح در ادبیات مغرب زمین را مرتبط با نگاه فلسفه تاریخی آنان دانست که با نگاه خطی به تاریخ معتقدند که توسعه حیات بشر پس از طی کردن مراحل غارنشینی و شکار به مرحله کشاورزی و سپس شهرنشینی رسیده است. لذا برخی در مقابل این نگاه این‌گونه بیان می‌کنند که تمدن لزوماً به معنای شهرنشینی نیست، بلکه انسان متمدّن انسان