رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم؛

اخلاق را بايد بر محور بندگی و عصيان معنا كرد

22 اسفند 1395 ساعت 17:04

سوال بنده این است: اگر شما قائل به حسن و قبح ذاتی شديد بخصوص اگر آن را توسعه دهید و بگویید افعال و اموری هستند که ذاتاً خوب‌اند و ما ملزم به انجام آن‌ها هستيم و افعالی ذاتا بد هستند و ما ملزم به ترك آن‌ها هستيم، لازمه‌اش اين می شود كه شما خدايان متعددی پيدا بكنيد و ملزم به اله می شود.لذا به گمان بنده حسن و قبح ذاتی هم به اين معنا نداريم كه ذاتا خوب باشند يا ذاتا بد.


به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، چهاردهمین جلسه از سلسله جلسات "تبیین گفتمان تمدن نوین اسلامی" در استان البرز با سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم و عضو خبرگان رهبری با موضوع «اخلاق را بايد بر محور بندگی و عصيان معنا كرد» برگزار شد.




***




در حوزه مباحث اخلاق، يكی از بحث‌های مهمی كه از ديرباز مطرح بوده، اين است كه حسن و قبح اخلاقی، از اوصاف حقيقی اشياء است يا از اوصاف اعتباری؟ و اگر از اوصاف حقيقی است این حسن و قبح، خوبی و بدی، زشتی و زيبايی های اخلاقی بازگشت به هست و نيست می كند؟

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در ادامه به بررسی پایگاه اخلاق پرداخته و افزود:« برخی معتقدند كه پايگاه ارزش و دانش دو تاست. شما نمی توانيد ارزش‌ها را به دانش برگردانيد. پس بحث اول اینکه آیا ارزش و دانش را می شود به هم مرتبط كرد؟  بحث ديگر اين است كه جنس گزاره‌های ارزشی كه با ارزش‌های اخلاقی بحث می كنند یا به عبارتی از بايسته‌های اخلاقی بحث می كنند، از همان جنس گزاره‌هايی است كه از واقعيت بحث می كنند؟ یعنی از هست و نيست يا از است و نيست بحث می كنند يا نه، اين‌ها در واقع يك جنس هستند؟ بعضی معتقدند اينها از يك جنس اند، حداكثر اين است كه حوزه آن‌ها فرق می كند. در حوزه هست و است غير مقدور،  فلسفه و علوم نظری بحث می كنند و در حوزه است و هست مقدور، فلسفه و علوم عملی بحث می كنند. مثل علم اخلاق، علم كشورداری و سياست مُدُن. اين بحثی است كه بايد مورد دقت قرار بگيرد زیرا در اخلاق و فلسفه اخلاق هم آثاری دارد.»

ادامه روند بحث را استاد میرباقری با اشاره به ریشه های حسن و قبح اینگونه مورد بحث قرار داد:« خاستگاه بايدها كجاست؟ اگر بايد‌ها را غير از هست‌ها دانستيم و گفتيم وقتی می گوييم بايد عدالت داشت يا می گوييم عدالت خوب است، به اين معنی  است كه از يك وصف عينی -مثل سنگینی جسم - خبر می دهيم  پس دیگر گزاره‌های اخلاقی از این جنس نيستند به عبارتی گزاره های اخلاقی از يك وصف به اینگونه حكايت نمی كنند، باید بتوان پایگاه آن را نیز تحلیل کرد.»

استاد حوزه علمیه قم حسن و قبح ذاتی افعال را اصلی ترین مسأله اخلاق دانسته و گفت:« سوال اين است كه اصلی ترين گزاره اخلاقی كدام گزاره است؟ آیا حسن و قبح ذاتی داريم كه فعلی ذاتا خوب باشد يا ذاتا بد باشد؟! اینکه در بعضی از مكاتب، محوری ترین گزاره‌ اخلاقی را، حسن عدل و قبح ظلم دانسته اند. نه فقط علم اخلاق، در حكمت عملی نیز همین گونه است. درست است يا نه؟»

سوال دیگری که استاد میرباقری آن را محل تامل دانست، بحث اخلاق حمیده و رذیله است:« بحث ديگر اين است كه اخلاق حميده و اخلاق رذيله، سجايای اخلاقی يا رذائل اخلاقی، آیا از اموری هستند كه در عالم به صورت جزيره‌ای به افراد عطا می شود؟! یعنی هر شخصی برای خودش می تواند مستقل از بقيه جامعه و مستقل از نظام آفرينش متصف به صفت خوب اخلاقی و صفت بد اخلاقی بشود؟
صفات خوب و بد اخلاقی از صفاتی هستند كه در عالم محور دارند و دارای نظام هستند؛ به اين معنا كه آن كسانی كه متصف به صفات اخلاقی خوب می شوند همه صفات شان را از يك سرچشمه می گيرند و آن‌هايی هم كه متصف به صفات بد اخلاقی می شوند صفات شان را از يك سرچشمه می گيرند. يعنی خوبی ها و بدی های اخلاقی بالاصاله مربوط به محور خوبی ها و محور بدی ها هستند. صفات حميده از صفاتی هستند كه بالاصاله وصف وجود مقدس نبی اكرم (ص) می باشند، يعنی از قوای وجودی ايشان هستند كه خدای متعال اين صفات را به ايشان كرامت كرده، و صفات رذيله هم بالاصاله از صفات جهل و صفات دشمنان حضرت هستند. ديگران براي اين كه متصف به صفات حميده بشوند يا متصف به صفات رذيله، بايد به تولی و تبری برسند؛ يعنی اگر تولی به وجود مقدس نبی اكرم پیدا کردند و تبری از جهل پيدا كنند حاصل اين تولی و تبری، پاك شدن از رذائل اخلاقی و اتصاف به صفات حميده است؛ بالعكس اگر كسی تبری از ولات حق داشت و از وجود مقدس نبی اكرم ـ صلی الله عليه و آله و سلم ـ و تولی به اولياء طاغوت داشت، حاصل اين تولی در صفات روحی صفات رذيله می شود... امام صادق عليه السلام فرمودند: اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا؛ سعی كنيد عقل و لشكرش را بشناسيد و جهل و لشكرش را بشناسيد تا هدايت بشويد.»

استاد میرباقری با اشاره به داستان خلقت عقل و جهل افزود:« تكاليف ما يا ادبار است يا اقبال؛ عقل در هر دو زمينه اطاعت خدای متعال را كرده، ثم خلق الجهل من البحر العجاج ظلمانياً، خدای متعال جهل را از دريای شور آفريد. البته اين‌ها بايد معنا بشود. بحر عجاج چيست؟ جهل از ظلمت خلق شده يعني چه؟ بالاخره مخلوقی است که خدا او را آفريده، که حتما حكمتی هم در خلقتش بوده، خلقتش هم از بحث عجاج و ظلمانيا هست. به اين معنی نيست كه اين مخلوق ابتدائاً بد است! نه اين هم مخلوقی است اين هم می تواند مبدأ يك خيراتی باشد، «فقال له ادبر و فادبَرَ» خدای متعال به او فرمان به ادبار داد كه روی بگردان، رفت به دنبال اين امر، «ثم قال له اقبل فلم يقبل» ديگر برنگشت به طرف خدای متعال.»

حجت الاسلام والمسلین میرباقری توحید را محور فضایل اخلاقی دانسته و اینگونه بحث را ادامه داد:« اصلی ترين فضيلت اخلاقی تواضع و خشوع در مقابل خدای متعال است و اصلی ترين رذيله اخلاقی خروج از بندگی و استكبار است. اين دو، صفات اصلی اخلاقی هستند؛ يعنی اخلاق را بايد بر محور بندگی و عصيان معنا كرد، نه بر محور عدل و ظلم. در حديث جنود عقل و جهل می فرماید: الْخَیْرُ وَ هُوَ وَزِیرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِیرُ الْجَهْلِ، خدای متعال خير را وزير عقل قرار داد و شرّ را وزير جهل، وَ الْإِیمَانُ وَ ضِدَّهُ الْکُفْرَ-وَ التَّصْدِیقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ، حضرت يكی يكی قوای عقل و جهل را شمردند، وَ الرَّجَاءُ وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ وَ الْعَدْلُ وَ ضِدَّهُ الْجَوْرَ وَ الرِّضَا وَ ضِدَّهُ السُّخْطَ وَ الشُّکْرُ وَ ضِدَّهُ الْکُفْرَانَ وَ الطَّمَعُ وَ ضِدَّهُ الْیَأْسَ وَ التَّوَکُّلُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ وَ الرَّأْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَسْوَةَ وَ الرَّحْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَضَبَ وَ الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ، از قوای عقل، علم است؛ از قوای جهل، جهل است، به اين توجه داشته باشيد كه نقطه مقابل علم، جهل است. اين جهل از قوای جهل است که با خود جهل که در برابر عقل است یکی نيست.

حضرت مي‌فرمايد «فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ کُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ» اين هفتاد و پنج صفتی كه از جنود عقل است و عقل با اين قوا در عالم فعالیت می كند و طاعت و بندگی خدا را در عالم بسط می دهد ، اين ها صفات بندگی اند. «إِلَّا فِی نَبِیٍّ أَوْ وَصِیِّ نَبِیٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ » در سه دسته صفات اخلاقی به كمال خودش می رسد. نبی، وصی نبی و مومنی كه اين مومن، مومن ممتحنه است. توجه كنيد كه اين صفت، صفت آن‌هايی است كه تحمل ولايت می كنند؛ حضرت فرمود «أمرنا صعبٌ مستصعب لا يتحمله إلا ملكٌ مقرب» اين جا ملك را نگفته چون موضوع نبوده، موضوع بحث، بحث عالم انسانی بوده.»

استاد میرباقری با تاکید بر محوری بودن نقش نبی اکرم در متصف شدن انسان به نور یا ظلمت افزود:«در واقع اگر خوب دقت بشود در حوزه روح، قلب و وجود ما، يا بسط نور نبی اكرم واقع می شود ـ صلی الله عليه و آله و سلم ـ يا ظلمت جهل. يا ما ملحق به جهل می شويم يا ملحق به حضرت. اگر ملحق به حضرت شديم، در واقع با قوای حضرت بندگی می كنيم و آن قوا در ما ظهور پيدا می كند. و اگر هم ملحق به جهل شديم، قوای جهل در ما ظهور پيدا می كند. اگر در علم اخلاق از تخليه صفات رذيله صحبت می شود ، تخليه به همان مجانب جهل است، يعنی در ميدان جهاد اكبر اگر کسی مجانبه كرد و نگذاشت قوای شيطان بر او مسلط بشود او خودش را از صفات جهل تخليه كرده است. آراسته شدن و محلّی شدن به صفات كريمه هم به اين است كه انسان به معرفت عقل و جنودش، به تولی تام به عقل و جنودش برسد؛ عبد ممتحن يا نبی مرسل يا وصی بشود. »

در مورد اصلی ترین صفات نیز، ضمن اشاره دوباره به بحث ذاتی بودن حسن و قبح و بررسی اجمالی آن در نحله های تاریخی، جواب استاد میرباقری در این قالب بیان گردید:« اصلی ترين صفات چه هستند؟ آيا واقعاً در علم اخلاق چيزی به نام حسن و قبح ذاتی داريم یعنی اموری باشند ذاتا خوب باشند و اموری هم ذاتا بد؟! بعضی همانند معتزله قائل به حسن و قبح ذاتی بودند، اماميه هم همين مبنا را قبول كردند كه يك سلسله افعال ذاتا حسن‌اند يك سلسله افعال ذاتا قبيح اند. در مقابل اين حسن و قبح ذاتی، اشاعره قائل بودند كه حسن و قبح به جعل الهی بازگشت می كند. اگر خدای متعال به چيزی فرمان بدهد چون او فرمان داده است متصف به حسن می شود و اگر نهی بكند متصف به قبح می شود؛ يعنی اگر خدای متعال به ظلم دستور بدهد ظلم، حسن می شود. از بين اين دو مبنا، طبيعی است كه عدليه و به تبع اماميه قبول كردند كه ما حسن و قبح ذاتي داريم، يعنی يك سلسله افعال با صرف نظر از امر و نهی الهی، متصف به حسن و قبح اخلاقی می شوند و به عكس، خدای متعال به آن چه حسن است دستور می دهد و از آن چه قبيح است منع می كند. «إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ»، «اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ» نه اين كه خدای متعال در رتبه قبل از فرمان ناظر به هيچ ملاكی نيست؛ بلكه يك سلسله افعال خوب‌اند يك سلسله افعال بد هستند. خداي متعال به خوبی ها امر می كند و از بدی ها نهی می كند...

سوال بنده این است: اگر شما قائل به حسن و قبح ذاتی شديد بخصوص اگر آن را توسعه داديد و گفتید افعال و اموری هستند که ذاتاً خوب‌اند؛ ما ملزم به انجام آن‌ها هستيم و افعالی ذاتا بد هستند و ما ملزم به ترك آن‌ها هستيم، لازمه‌اش اين می شود كه شما خدايان متعددی پيدا بكنيد و ملزم به اله می شود ، مگر اله يعنی چه؟ اگر يك امری به گونه‌ای است كه من نسبت به اقتضاء آن ملزم هستم، من بايد اقتضاء او را رعايت كنم ،خب خدا می شود! اگر گفتيد عدل يك صفتی دارد به نام خوبی، اين صفت نیز مال خودش است و به اين معنا ذاتی است و من هم ملزم به رعايت آن هستم ، بايد حدودش را رعايت بكنم خب آن اله می شود و من بنده می شوم! ظلم هم همين طور است. يك اقتضاء ذاتی دارد من ملزم هستم به اين كه تركش بكنم، پس او اله می شود. هر چه بيشتر دايره‌اش را توسعه بدهيد آلاه بيشتر می شوند. ما يك اله بيشتر نداريم ملزم به طاعت او و ترك معصيت او هستيم و لا غير «لا اله الا الله». ملزم به پرستش او و خروج از استكبار در مقابل او هستيم. و لذا به گمان بنده حسن و قبح ذاتی هم به اين معنا نداريم كه ذاتا خوب باشند يا ذاتا بد، اصلا اين طوری نيست، خدا را برداريد اصلا حسن و قبح بی معنا می شود. اخلاق انسانی بی معناست.»

استاد میرباقری با برشمردن جایگاه توحید در شناخت حسن و قبح افزود:« چون توحيد است، لذا در متن عالم پايگاه اخلاق يكی بيشتر نيست. «هو الذي في السماء اله و في الارض اله». آن‌هايی كه از توحيد روی بر می گردانند باز هم بر اساس اله شان حسن و قبح را تعريف می كنند. اگر تعلق در انسان صفر بشود، حسن و قبح هم صفر می شود. آن‌ها هم بر پايه تعلق شان حكم به حسن و قبح می كنند. اگر تعلق برداشته شود حسن و قبح بی معنا می شود. نه تنها حسن و قبح بلکه کمال نیز که یک بحث ارزشی است هم بی معنا می شود. ولی اینکه پايگاه اصلي حسن و قبح به چه چيزی بر می گردد؟ سوال دیگری است.

«فالهمها فجورها و تقواها» فجور يعنی مناسبات طغيان، تقوا يعنی مناسبات بندگی. مناسبات بندگی و تقوا را خدا در فطرت ما گذاشته و اگر در فطرت ما نمی گذاشت دیگر دعوت انبيا ديگر بی خاصيت می شد. مثل دانه‌ای كه استعداد ندارد و خورشيد به آن بتابد این تابش خورشيد دیگر خاصيت ندارد. ما فجور و تقوا را مبنای اخلاق می دانيم. اصلا حسن و قبح يعنی تقوا و فجور.»

در ادامه مباحث، ارتباط فطرت با اخلاق مورد بررسی قرار گرفته و این گونه افزود:«من قبول دارم فطرت پايگاه احتجاج است، اما خود فطرت به چه چيزی بر می گردد؟ به نظر می رسد با توجه به «فطرت الله الذي فطر الناس عليها» بازگشت فطرت به حب الله است. ميل به خضوع و از طرفی نفرت نسبت به استكبار است که در فطرت انسان گذاشته‌اند. انسان بندگي را دوست دارد. با همين هم به انسان احتجاج می شود. مناسبات بندگي را هم دوست دارد، مناسباتش چيست؟ ادای امانت، صدق، ايثار و محبت است، مناسبات استكبار چيست؟ دروغ، خيانت، ظلم و تعدی كردن. اين را خدا در فطرت انسان نهاده است، ولی اين كه در فطرت انسان است باید تحليل كنيد؛ يعني پايگاهش اله است، خدای متعال، انسان اله را دوست دارد؛ رغبت به بندگی و نفرت از استكبار را در درون انسان قرار داده است، اين پايگاه حسن و قبح اخلاقی است. فالهمها فجورها و تقواها، مدار حسن و قبح اخلاقی تقوا و فجور است، اين در فطرت ماست. در این صورت به كسی هم كه كافر  است می توان گفت که فلان فعل بد است و اين كار را نكن! رجوع می كند، می بيند بد است. اما اين كه می فهمد بد است به خاطر همان فطرت توحيدی اش است. بد است چون استكبار است، بد است چون اله است و الا شما از نظر تحليل نظری ـ فرض كنيد ـ الهی نباشد در عالم، اين‌هايی كه می خواهند اخلاق مستقل از دين و انبيا درست كنند اسمش را هم اخلاق انسانی می گذارند. چون غرب به طرف سكولاريزم رفته، می خواهد آموزه‌های دينی را كنار بگذارد می خواهد جامعه هم درست كند. خب اين جامعه به آفت فقدان اخلاق مبتلا مي‌شود.»

در پایان سخنرانی به پاسخ برخی پرسش های مطرح شده در جلسه داده شد.

پایان خبر
103


کد مطلب: 812

آدرس مطلب: http://isaq.ir/vdcebw8vijh8z.9bj.html

فرهنگستان علوم اسلامی قم  http://isaq.ir