یادداشت

اربعین، سازه اجتماعی جذاب و پر معنا

حجت الاسلام حسین مهدی زاده

17 مهر 1398 ساعت 17:36

انقلاب اسلامی ایران همیشه داعیه دار آن بوده است که بیرون از اردوگاه مدرنیته ی فرهنگی چادر زده است، بنابراین یکی از کارهایی که باید انجام دهد این است که هویت ها و روندهای روزمره مردم را نیز از چنگ مدرنیته فرهنگی خلاص کند.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، به نقل از فرهیختگان، حجت الاسلام حسین مهدی زاده در یادداشت هایی به رابطه مساله اربعین و فضای اجتماعی پرداخته است. این مجموعه یادداشت که قبل از اربعین 1397 نگاشته شده است، ارائه می گردد:
***


یادداشت اول:
کسانی که سری در فضای علوم اجتماعی دارند کاملا برایشان عادی است که مثلا برای پیدا کردن یک نکته جدید در روابط فئودالی بین واسالها و لردهای قرون وسطی، کتابهای تاریخی را شخم بزنیم، اما پدیده های بومی خودمان را که پر است از دلالتهای اجتماعی و توصیفات عینی از واقعیت که خودمان در ان زندگی می کنیم، رها کنیم و حتی بر علیه مفید بودن مطالعه آن هم سخن بگوییم.

علوم اجتماعی ما سالهاست که رخ دادهای اجتماعی دیگرانی را که با جزئیات متمایز از «ما» از لحاظ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اجتماعی، تاریخی و... زندگی می کرده و می کنند را صورت بندی می کند و به عنوان الگوهایی برای مطالعه روندهای آینده به ما پیشنهاد می کند. حتی وقتی مسائل خودمان را موضوع مطالعه قرار می دهد خودش را جای یک دانشمند اروپایی یا آمریکای شمالی قرار می دهد، آنگاه سعی می کند با عینک آنها پدیده ها را ببیند و عینک های خودی را چندان قبول ندارد!

غافل از آنکه ما پدیده هایی داریم که خودمان ساختیم، از فرهنگ خود ما نشات گرفته است ملائم با طبع ما هستند و به هیمن دلیل هم ما را به درون خودش می کشند. اما به شرطی که با عینک فرهنگی خودمان به آن نگاه کنیم میتوانیم آنها را بفهمیم و از آنها درس بگیرم و در روندهای آینده از آنها به نفع پیشرفت مان استفاده کنیم.

پدیده «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» یکی از این پدیده هاست که از متن فرهنگ مذهبی ما جوشیده و جلو چشمان ما در حال قد کشیدن و تبدیل شدن به یک روند فرهنگی بسیار عظیم است. ما فقط با نگاه برآمده از فرهنگ خودمان است که میتوانیم بفهمیم چرا جامعه با چنین ولعی در این رخداد بزرگ جمعی خود را مشارکت می دهد.

این تنها کاروان فرهنگی غیر ایرانی است که بطور بالفعل مردم کوچه و بازار به مشارکت در آن اشتیاق نشان می دهند. سال گذشته سخن از دو و نیم میلیون ایرانی یعنی بیش از ۳% از جمعیت کشور بوده که در این چند روز از کشور خارج شدند تا در این مراسم شرکت کنند! واقعا چه پدیده دیگری را می شناسید که بیرون از ایران برگزار شود و حتی مردم فقیر به با قرض در آن شرکت کنند؟

زیارت پیاده امام حسین در اربعین پدیده ای است محصول شیعیان تازه فعال شده عراقی که همسایه دیوار به دیوار ما هستند و میزبان قسمتی بسیار مهم از تاریخ مذهبی مردم ایرانند. شیعیان عراق سالهای زیادی از روندهای مدرن به دور بوده اند و بسیاری از لایه های عمومی جامعه آن هنوز شرقی، غیر مدرن و دست نخورده باقی مانده است. از لحاظ مذهبی هم، عراقی ها مثلا از ما ایرانیها در فرهنگ قدیمی اسلامی بیشتر تنیده شده بودند و هنوز نشانه های زیادی از نهادهای فرهنگی قدیمی را در روابط اجتماعی خود نگه داشته اند.

ما ایرانی ها به علل مختلف -که یکی از آنها مساله زبان است- کمتر به در سنت های فرهنگی دیگر جوامع و حتی همسایگان خود مشارکت می کنیم، وقتی به سفر خارج از کشور می رویم، معمولا روندهای اختصاصی خود را داریم و در روندهای آنها مشارکت نمی کنیم اما قریب به یک دهه است که هر کس به پیاده روی اربعین می رود، سال بعد عده زیادی را به زیارت ترقیب می کند و آنها هم قبول می کنند که باید این سفر را تجربه کنند! تا جایی که امروز با جمعیت بالای دو میلیون نفر در این مراسم شرکت می کنیم.

برای انسان متوقع مدرن خیلی بعید است که در چنین روند ناملایم و غیر قابل پیش بینی شرکت کند اما اعتراف کند که ناملایمات آن در مقابل شیرینی آن قابل اغماض است. انسان راحت طلب امروزین به طور معمول چنین ناملایماتی را برای هیچ امری تحمل نمی کند و از رسیدن به آن صرف نظر می کند.

دولت هم در این سالها مجبور شده است که از اربعین حمایت کند اما به طور مشهود هر سال حمایتی بسیار کمتر از توقع و نیاز داشته است. اما اگر خبرنگاران -که هنوز ریشه چندانی در فرهنگ مردم کوچه و بازار ندارند- فریاد زدن بر سر دولت را کنار بگذارند، مردم حتی از کار شکنی نهادهای حمل و نقل و مرزبانی و... بی سر و صدا عبور می کنند و کار خودشان را انجام می دهند. انگار کاری در پیشرو دارند که ذهن آنها را از کلنجار رفتن با ناملایمات راه باز می دارد.

زیارت پیاده امام حسین در اربعین دلالت های اجتماعی زیادی دارد و از زاویه های متعددی قابل مطالعه است. این پدیده قابل گرته برداری در روندهای اجتماعی است. می تواند الهام بخش ما برای نهاد سازی اجتماعی باشد.چه اینک به خیال در آوردن نهادها و روندهای خلق نشده در یک جامعه و بعد خلق آنها در کف میدان عمل، یکی از دیریاب ترین دستاوردهایی است که یک دانشمند علوم اجتماعی میتواند در آروزی آن باشد. اما زیارت پیاده اربعین پر است از ایده های بکر و ناب و نو که میتوانیم آنها را در عرصه های دیگر اجتماعی پیاده کنیم و با آنها، موازنه نیروها و نهادهای اجتماعی را به نفع فرهنگ مذهب و دین تغییر دهیم. در سلسله یادداشت هایی که در چند روز آینده می خوانید سعی می شود برخی از مساله ها، ایده ها و نهادهای اجتماعی موجود در اربعین خوانده شود و با الهام از آنها بعضی از عرصه های فرهنگی و اجتماعی خودمان را با آن بازخوانی شود.

- یادداشت دوم:

در یادداشت اول سخن از این رفت که «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» یکی از روندهای جدید اما غیر غربی (شرقی-اسلامی) است که دلالت های اجتماعی زیادی برای درس گرفتن دارد و میتوان از نهادهای سازنده آن در ساخت نهادهای اجتماع گرته برداری کرد. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را به نحوی که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به کار بیاید بازخوانی کنیم.

زیارت اربعین یک تجربه جذاب برای «معنویت اجتماعی» نصیب شرکت کنندگان خود می کند و امروز به یک نهاد با اجزاء مشخص تبدیل شده است. مثل حرمها و اماکن مقدس نیست که جمعیت زیاد باشد، اما اتصالی بین آنها نباشد، بلکه مجموعه نهادهایی است که در «راه» شکل گرفته اند.

فوق العادگی زیارت اربعین در «راه» آن است. خصوصیت مهم این چند روز در نماندن است. قرار است همه از «راه» رفتن بهره بگیرند. مقصد کربلاست، اما کربلا هم قرارگاه نیست. پایان این نحوه از زیارت رفتن بسیار شبیه آن چیزی شده است که روایات امامان در توضیح چگونگی زیارت گفته اند که «زُر فانصرف!» زیارت کن و بازگرد.

هیچ کس نمی ایستد و نمی ماند، اما همه با هم صمیمی می شوند. همه خدماتی که به زائر می شود، خدمات به کسی است که از میان بیش از ۲۰-۳۰ میلیون جمعیت، با میزبانش مواجه شده و تنها لحظتی قرار است با هم باشند. گاهی در حد یک «تفضل» و «شکراً» و بعد ادامه راه!

در راه بودن اما صمیمی بودن! کسی که در حال دریافت خدمت از میزبان است، فرصت چندانی برای ارزیابی خدماتی که در یافت می کند ندارد، اما مطمئن است که این همه چیزی است که میزبان می تواند ارائه بکند و اگر کم است به حساب کم کاری نمی گذارد، احساس می کند که بیش از فکر مدبرانه یا امکان تدبیر نداشته است و الا میزبان شوق این را دارد که بهترین تدبیر را انجام بدهد.

میزبان نیز خدمت نمی کند تا رابطه ای سودمند و طولانی را بانی شود، اصلا دلیل خدمت می به زائر است که بتواند که برود و نماند. خدمت می کند تا زائر مجبور نشود که بماند، بلکه بتواند در راه باشد. کم بودهایی را بر طرف می کند که کمک کار در راه بودن است اما کمبودهای دیگر را رها می کند.

القای در راه بودن یکی از مفاهیم مهمی است که قرائت موحدانه از عالم دنیا به آن تاکید دارد. ادیان الهی تاکید دارند که انسان در دنیا نمی ماند، لذا لازم نیست که دنیا را به ابزارهای و امکانات «ماندن» مجهز کند، دنیا را باید به ابزارهای تسهیل کننده حرکت و «سیر» مجهز کند.

مساله پیاده روی جمعی توانسته است زیارت را برای زائر به یک «حرکت» تبدیل کند، حال آنکه ما -بخصوص ما ایرانی ها- زیارت را به بیتوته و بست نشینی ترجمه کرده ایم و مناسک زیارتی ما زیارت یک هفته ای و یکماهه است. ما حتی زیارت سه روزه را در خدمات دفاتر زیارتی مان نگذاشته ایم. کسی که به زیارت می رود در نگاه ما می رود و در یک دنیایی می ماند تا وقتش تمام شود و دوباره به دنیای قبلی خود ملحق شود و در آن نیز باز هم بماند.

اما موکب های اربعین که اکنون به مهران و کرمانشاه و لرستان و همدان و قم و... که شهرهای بین راه کربلا در ایران هستند هم رسیده است. حتی سال قبل فرودگاه بین المللی امام خمینی هم موکب داشت! راه های غرب کشور ما بوی کربلا می دهد؛ لذا زائر از درب خانه تا درب خانه در راه است.

اینکه دنیا را برای حرکت تجهیز کنیم، تخیلی بسیار کلی از یک دنیای کاملا متمایز از دنیایی است که امروز بشر آن را ساخته است. از اخلاق تا نهادهای اجتماعی تا تکنولوژی ها و امکانات و ابزارها، تا شغلها، تا نیازها، تا... همه چیز در این دنیای جدید به نحوی دیگر خواهد بود.

همه کسانی که اربعین را تجربه کرده اند به عینه درک کرده اند که حتی اختلاط زن و مرد در این راه اصلا چنان نیست که در شهر هست. حتی شاید در مبدا و مقصد سفر هم چنین تجربه پاکی از عنصر جنسیت وجود نداشته باشد. در راه بودن اثر مهمی بر اهمیت نیافتن جنسیت گذاشته است. این فکر که من اکنون در راه هستم، اجازه نمیدهد که انسان طرحی چنان رنگ و وارنگ و فرعون وار برای بهره مندی جنسی از زندگی بریزد. بنابراین شاید نگاه ریشه ای به حل بحران هایی مثل حیا و عفاف در بازگشت به این نگاه توحیدی به زندگی است که زندگی دنیا یک مسیر کوتاه است. این خیال مدرن از زندگی دنیا را برای ماندن تجهیز می کند و نهادهای اجتماعی عظیم و پیچیده ای برای آن میسازد، نقش بسزایی برای فرار انسانها از تقوای جنسی دارد. دنیای امروز ما برای ماندن طراحی شده اند و حال به چنین انسانی که فکر می کند همه چیز برای ماندن مهیاست، چطور میتوان گفت که از غریزه این چنان پر شراره در گذرد و از آن چشم پوشی کند؟
در راه بودن را میتوان به یک طرح اجتماعی تبدیل کرد، چنانچه ماندن امروز طرح اجتماعی بزرگ دنیای ماست.

- یادداشت سوم:
در یادداشت اول سخن از این رفت که «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» یکی از روندهای جدید اجتماعی شیعیان است که بدون اقتباس جدی از فرهنگ غرب، است به شدت مورد اقبال حوزه عمومی ملت های شیعه واقع شده است. این ایده دلالت های اجتماعی زیادی دارد و میتوان از سازه های آن در ساخت نهادهای جامعه نیز گرته برداری کرد. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را به نحوی که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به کار بیاید بازخوانی کنیم.

در یادداشت دوم گفته شد که خصلت اول نهاد زیارت اربعین، «در راه بودن» است. شاید دومین صفت چشم گیر آن، تکیه آن به «حوزه عمومی» جامعه است. خدمت به زائران اربعین در سالهای دیکتاتوری صدام یکی از کارهایی بوده است که بطور کاملا مخفی توسط مردم جنوب عراق انجام می شده است و با سقوط صدام، این فرهنگ مردمی، از زیر زمین به روی زمین آمد. مردم عراق خود این فرهنگ را به نحو مخفی ایجاد کرده بودند و حالا هم خودشان در حال ظاهر کردن آن هستند.

خصلت مهم مردمی بودن، نه در مقابل دولتی و حکومتی بودن، بلکه در مقابل وحدت ماشینی داشتن است. حضور دولتی حضوری است از بالا به پایین که تقسیم مسئولیت ها متکی بر امر از بالاست، اما روندهای مردمی بسیار سیال و تجربی هستند و وجدان جامعه در کیفیت آن دخیل است نه تدبیرهای خودآگاه حاکمیتی.

جالب آنکه حوزه عمومی و فرهنگ مردمی شیعیان عراق با سازه سنتی و بومی خودشان در جریان خدمت رسانی اربعین حضور دارند. در مسیر اربعین، قبایل و عشایر(خانواده به معنای گسترده آن) در قالب «موکب» ها طرف هستیم. ما ایرانی ها اگر می خواستیم اربعین را بسیازیم احتمالا با هیات هایمان در اربعین شرکت می کردیم اما عراقی ها این کار را با نهاد خانواده گسترده انجام می دهند. در ایران که روابط عشیره ای نزدیک به صد سال است که در حال گسسته شدن است، هیات ها جای عشایر را گرفته اند، اما در عراق هنوز خانواده گسترده و فامیلی ها هسته حضور اجتماعی مردم در فعالیت های مدنی هستند. جالب اینکه هیچکدام از عشیره و هیات نهاد مدرن نیستند و دنیای مدرن توسعه و کیفی شدن آنها را نمادی از رشد اجتماعی نمی داند، اما اربعین عشیره عرب و هیات ایرانی را شدیدا حمایت می کند و به آن پر و بال می دهد و عرصه های جدید حضور برای آنها ایجاد می کند.

فرهنگ عمومی متکثر است عشایر عراقی با اقتدار خود، «تکثر» بومی شیعیان عراق را در اربعین به کار گرفته اند و نگذاشته اند، مدرن فرهنگ مذهبی آنها را صورت بندی کند. حتی اجازه نداده اند که دولت مدرنِ مرکزی عراق صورت بندی کلی زیارت اربعین را تعریف کند. دولت عراق و ایران حقیقتا در اربعین خدمتگذار موکب ها هستند و اجازه ندارند در موکب داری سنتی دخالت کنند. البته در این راه مردم ایران کمتر به قواعد کار پایبند هستند و با اینکه اگر امکاناتی داشته باشند، بیشتر آن را در اختیار موکب های میزبانان قرار میدهند، اما هر از گاهی هویت غیر بومی آنها نیز بروز می کند. مثلا موکب اهلی قم یا تهران را شهرداری این شهرها بر پا کرده نه تکه ای از مردم قم یا هیاتی از قم!

عراقی ها به وسیله اربعین و سلوکی که قبایل شرقی-عربی در این ایام با هم می کنند، حوزه عمومی جامعه خود را رشد می دهند، اما ما ایرانی ها فکر می کنیم باید در این چند روز یک قرائت بی نقص و دیپلماتیک که قابل اشکال نیست از خودمان بروز دهیم. احساس می کنیم باید مثل حضور سخنگوی وزارت خانه ها بی نقص و دیپلماتیک حضور اجتماعی داشت، اما مردم عراق حاضر می شوند تا فعالیت مدنی مبتنی بر فرهنگ خودشان و بر محور تعلق به اهلبیت را تجربه کنند و آن را شکوفا کنند. هر اربعین هم قبایل شیعه عراقی یک تجربه عمیق مردمی جدید پیدا می کنند و رشد می کنند و قدرت تحرک و فاعلیت عمومی بیشتری پیدا می کنند و البته ما کمتر از این تجربه عمیق سود می بریم.

انقلاب اسلامی ایران همیشه داعیه دار آن بوده است که بیرون از اردوگاه مدرنیته ی فرهنگی چادر زده است، بنابراین یکی از کارهایی که باید انجام دهد این است که هویت ها و روندهای روزمره مردم را نیز از چنگ مدرنیته فرهنگی خلاص کند. شیعیان عراق بر محور اربعین توانسته اند بخشی از سازه های فرهنگ بومی خودشان را که مبتنی بر عشیره بوده است را توسعه بدهند و به اذعان همه کسانی که یک دهه تجمع عظیم اربعین را دیده اند، مدنیت عراقی ها به مدد اربعین به نحو چشمگیری ارتقاء یافته است
ما نیز باید روندهای مردمی و بومی که مبتنی بر حوزه عمومی است شناسایی کنیم و آنها را توسعه دهیدم. در این روندها هم هدف را توسعه فرهنگ عمومیِ بومی، بدون اتکا به حضور مستقیم حاکمیت قرار بدهیم. قدرت ثبات قدم و تحمل و تدبیر و خلاقیت یک جامعه تنها در صورت توسعه روندهای عمومی آن توسعه می یابد، ما اگر دنبال ثبات قدم در مسیر اسلام انقلابی هستیم و تحمل و تدبیر و خلاقیت مردم جامعه مان را به نحوی می خواهیم که جامعه در جهت انقلاب اسلامی توسعه پیدا کند نه فرهنگ مدرن، باید به فکر روندهایی باشیم که فرهنگ اسلامی خودمان را توسعه می دهد.

- یادداشت چهارم:
در سه یادداشت قبل سخن از این بود که پدیده «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» پدیده ای برآمده از فرهنگ مذهبی ما و عجین شده با نهادهای بومی منطقه ماست. این سازه اجتماعی جذاب جلو چشمان ما در حال قد کشیدن و تبدیل شدن به یک روند فرهنگی عظیم است که البته دلالت های اجتماعی آن تنها محدود به اربعین نیست. ما از معماری این پدیده اجتماعی بومی می توانیم در ساخت دیگر نهادهای اجتماعی خودمان اقتباس کنیم تا این نهادها هم جذابیت و همآهنگی بیشتری با فرهنگ بومی ما پیدا کنند. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را بخوانیم که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به بیانجامد.

در یادداشت قبل از نظام غیر درختی در تصمیم گیری، مدیریت و خدمت رسانی در عراقی ها در پیاده روی اربعین حرف زده شد و اینکه «شبکه ای» شدن مدیریت زیارت پیاده اربعین و تقسیم شدن قدرت تصمیم سازی و تصمیم گیری و اجرا در موکب هایی -که مبتنی بر «عشیره» شکل گرفته اند، نه نهادهای مدرن اجتماعی- تا چه حد می تواند بر تجربه های فرهنگ بومی مردم عراق اثر مثبت بگذارد.

نکته دیگری که میتوان به آن اشاره کرد این است که شرکت کنندگان هم می توانند به نحو گروهی و با حفظ هویت گروهی شان در این زیارت پیاده شرکت کنند. می توانند برنامه ای برای سرود خواندن دسته جمعی داشته باشند. می توانند پرچم ها و نمادهایی متمایز و سبک و قابل حمل با خود داشته باشند. میتوانند برای ارتباط با دیگر زائران برنامه بریزند. میتوانند با افراد موکب ها ارتباط برقرار کنند و حتی با آنها دوست شوند. حتی در وقتی برای استراحت یک موکبی را انتخاب می کنند، موکبی باشد متناسب با نیاز آنها و شب مراسم و روضه خوانی و... داشته باشند و در همه اینها خودشان طرح و تصمیم و اجرا را بسازند و تجربه کنند.

معماری خدمات و میزبانی پیاده روی اربعین هم متناسب با این نگاه است. در این «راه»، غالب موکب ها، چادرها و ساختمانهای کوچکی هستند که به زائر خدمت می کنند و به خواست زائر اهمیت بسیار میدهند. آنها اجازه می دهند که اگر زائرین علاقه دارند ساخت گروهی آنها حفظ شود و این مدیون «کوچک» بودن موکب هاست.

اما این خاصیت را شما در معماری دیگر اماکن زیارتی ایران و عراق نمی بینید. هرگاه وارد حرم می شویم، به ناچار جذابیت گروهی زیارت کردن خودمان را از دست می دهیم. اطراف ضریح ها که برای زیارت و عبادت فردی معماری شده اند و هر چه از مرکز (ضریح) دور می شویم هم، نهایت برای استراحت خانوادگی معماری و برنامه ریزی شده است، نه تشکل یافتن زائرین در قالب فرهنگها و سلائق بومی خودشان. مثلا تمام این اتاقکهایی که دور تا دور حیات های ساخت قدیم وجود دارند - که در گذشته محلی برای تجمع این تشکل ها بوده اند- امروز به اتاقهایی برای کارهای اداری و بروکراسی حرم ها بدل شده! هیات ها نمی توانند در محیطی اختصاصی که در عین اخصاصی بودن در کنار دیگر هیات ها هم هست، زیارت کنند چرا که مزاحم هم می شوند! این نحوه از معماری باعث شده که مدیران اماکن مقدس برای جلوگیری از مزاحمت و درگیری بین گروهها، فعالیت های بومی هیات ها ممنوع کنند و با یک مدیریت یکپارچه برنامه های استاندارد برای همه زائران ارائه بدهند که همه – با همه تمایزهای فرهنگی و سلیقگی- در آنها شرکت کنند.

محصول این کار این خواهد شد که مثلا نحوه عزاداری عمومی شده در حرمهای اهلبیت، که معمولا با استاندارهای کلان شهرها و مومنین پیشرو هماهنگ است، به مومنین با فرهنگهای ساده تر سرایت کند در حالی که آنها از معنابخشی آنها برای خودشان عاجز هستند. در موارد بسیاری، این نحوه از تحمیل ها، به تقلیدهای کروکورانه می انجامد و مناسک ساده اما معنادار شهرهای کوچک به مناسک پیچیده اما تقلیدی و بی معنا که به مرور به «عادت» تبدیل می شود بدل شوند.

اما در پیاده روی اربعین این یکپارچه سازی نهادی به حداقل رسیده است، اضطراری برای باز کردن پیچ و مهره گروها و تشکل های شرکت کنندگان در راه پیمایی اربعین وجود ندارد. درست است که با این کار ظرفیت شرکت کنندگان به اندازه خودشان باز می گردد، اما این ظرفیت بوسیله تجربه کردن و تماس پیدا کردن با تجمع های دیگر، به نحو وجدانی و حضوری، ارتقاء پیدا می کند نه تقلید کورکورانه.

واقعا در پیاده روی اربعین اگر دو هیات در کنار هم قرار بگیرند با هم احساس رقابت نمی کنند، اما در ایران اگر دو هیات در خیابان یا حرمی مقدس کنار هم بیافتند، احتمالا کار به مجادله هم می کشد، چرا که احساس می شود که اینجا فقط جای یک نفر هست. این ضعف معماری امکان تجربه اندوزی گروهی و تشکلی و جمعی ما را به طرز فاحشی کاهش داده است ولی اربعین به ما نشان می دهد که کوچک سازی واحدهای تصمیم گیری و خدمات رسانی و اجرایی، میتواند به سود فرهنگ عمومی باشد.

این ضعف فقط در اماکن مذهبی ما نیست، انسان مدرن همه اماکن عمومی را به نحوی می سازد که انسانها، پیوسته به جمع وارد آن نشوند و فقط با هویت فردی خود وارد این جمع ها بشوند تا نهادهای مدرن هویت جمعی آنها را بسازد نه اراده و اختیار مردم.

- یادداشت پنجم:
در چهار یادداشت قبل سخن از این بود که پدیده «زیارت پیاده امام حسین در اربعین» پدیده ای برآمده از فرهنگ مذهبی تشیع و عجین شده با نهادهای بومی منطقه ماست. این سازه اجتماعی جذاب و با معنا، جلوی چشمان ما در حال قد کشیدن و تبدیل شدن به یک روند فرهنگی عظیم است که البته دلالت های آن تنها محدود به اربعین نیست. ما از معماری و معانی این پدیده اجتماعی بومی می توانیم در ساخت دیگر نهادهای اجتماعی خودمان اقتباس کنیم و معنای اربعین را در بقیه ساحت های زندگی توسعه دهیم. بنا بود در این سلسله یادداشت ها از این زاویه پیاده روی اربعین را بخوانیم که به بازآرایی نهادهای اجتماعی خودمان به بیانجامد.

در یادداشت های قبل از تشکیل یک زندگی «در راه» اربعین و تاسیس روابط شبکه ای نهادهای دخیل در آن سخن به میان آمد به نحوی که حوزه عمومی و حوزه مدیریت این نهاد، سلسله مراتب رئیس و مرئوس ندارد. در یادداشت آخر هم از این سخن گفته شد که در این سفر ما میتوانیم گروه های خودمان را حفظ کنیم و مثل نهادهای مدرن، ما به انسانها منفرد و تنها -که فقط حق داشتن روابط مدرن را دارند- تجزیه نمی شویم. ما نهاد خانواده یا هیات خود را میتوانیم در این سفر حفظ کنیم و هویت جمعی مان را در این سفر توسعه دهیم نه هویت فردی مان را.

اما از همه اینها مهمتر شاید این خصلت اربعین مهم است که معنویت جاری در آن، نه در معماری های انتزاعی، نه در مناسک غیر معمول سینه زنی و روضه خوانی، که ما در هیات ها تاسیس کرده ایم – و به درستی هم تاسیس کردیم- بلکه در حرف زدن با بغل دستی، رفیق شدن با آدمهایی که با ما چند لحظه ای را همگام هستند، آب خوردن در موقع تشنگی، غذا خوردن در موقع غذا، استراحت کردن در ساعت استراحت، در صف کباب و سیب زمینی و ساندویچ ایستادن، قوه تلخ و چایی جوشیده عراقی خوردن، میوه خوردن، زخم شدن پاها از شدت راه رفتن، خراب شدن کالسکه کودک و ولیچر مادربزرگ و روی آسفالت راه رفتن ... دارد خود را نشان می دهد.

اربعین زندگی روزمره را به شدت رنگ معنویت داده است. بعد از سفر اربعین همه شک می کنیم که آیا معنای قدسی شدن زندگی این بود؟ پس چرا ما فکر می کردیم که برای قدسیت زندگی باید مقام روحانی و رهبانی داشت؟ در طول این دو سه روز حتی خواب روحانی را هم تجربه می کنیم. به انسانها نگاه می کنیم اما خاطره ای جز خلسه روحانی برای ما باقی نمی ماند! از دست موکب داران غذا و چای می گیریم اما احساس می کنیم معنای خوردن چیزی غیر از خوردنی است که ما قبلا آن را در خانه و طبیعت و رستوران جلل تجربه کرده ایم، اما از آن هم جذابتر است.

اربعین برای ما معنویت را از یک رخداد فانتزی و بیرون از زندگی روزمره خارج می کند. احساس می کنیم که این تجربه تفاوتش با تورهای سیاحتی در دنیا این است که معنوی است، اما انتزاعی و فانتزی نیست به همین دلیل دلمان می خواهد که زندگی را به رنگ آن در بیاوریم اما احساس می کنیم این خواسته میتواند محقق شود!

شاید به همین دلیل باشد که مردم ایران از دولت توقع دارند که هزینه کند و مسیر اربعین را تا مرزهای ایران توسعه دهد، غافل از آنکه دولت مدرن پولی برای اینکه مصلحت غیر اقتصادی را توسعه بدهد ندارد و هر چه را هم که توسعه بدهد، روند سودآوری اقتصادی را در آن پیش می گیرد! این همان است که پشت مرزهای مهران، فقیر و غنی از رفتار دولت گله می کنند و با مقایسه آن با خالقان عراقی پیاده روی اربعین، احساس سر افکندگی می کنند. انگار فرآموش میکنند که قبل از تجربه پیاده روی اربعین، خودشان هم زندگی را بر محور «سود» تصویر میکردند و برای هر چیز از دیگران سود بازاری طلب می کردند.

انگار اربعین نقطه ای از یک باور غیر بازاری را در ذهن انسانی که در بازار متولد می شود، در بازار زیست می کند و در بازار عمرش تمام می شود می کارد که می توان دنیایی بیرون از بازار ساخت چرا که دنیای زیباتری است و ارزش زیستن در آن قابل مقایسه با ارزش زیستن در لذتهای بازاری امروز نیست.

بسیاری از زائران اربعین در سالهای اول آنقدر نذری می خورند تا مریض می شوند، آنقدر در صف کالاهای مجانی می ایستند و کالای مجانی می گیرند که باعث ناراحتی دیگران می شوند، اما کسانی که دو سه سال در آن رفت و آمد می کنند، آرام می  شوند، له له کالای مجانی ندارند، چون مبفهمند این زندگی بیرون از بازار لذت قدسی دارد که فروشی نیست، هدیه است.

زیست در دنیای واقعی -نه فانتزی- اربعین، اتفاقی است که میتواند ذهن انسانهای خسته از بازار که تاکنون فکر می کردند معنویت یک امر انتزاعی است را بارور کند و انسانهایی را بسازد که در ذهن آنها خالق روابطی بیرون از دنیای مدرن باشد.
اربعین را نباید کوچک شمرد! اربعین دالانی است نورانی به دنیایی دیگر!


کد مطلب: 1170

آدرس مطلب: http://isaq.ir/vdca.0n6k49n6w5k14.html

فرهنگستان علوم اسلامی قم  http://isaq.ir